زنان انتحاری القاعده در عراق

القاعده در سال‌های گذشته و پس از ۹ آوریل ۲۰۰۳ بعنوان یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌هائی که پیگیر عملیات تروریستی در عراق هستند شناخته شده است. آخرین نمونۀ این توحش، به کار بردن زنان مناطق سنی‌نشین برای انجام عملیات انتحاری است، چه زنانی که علم به کار خود دارند و چه زنانی که توسط عوامل القاعده تخدیر شده‌اند.

پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس ـ سیداحمد موسوی: القاعده در سال‌های گذشته و پس از ۹ آوریل ۲۰۰۳ بعنوان یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌هائی که پیگیر عملیات تروریستی در عراق هستند شناخته شده است. سازمانی که به طور ویژه‌ای خون می‌ریزد و به قتل اقدام می‌کند و ترور پیشه می‌سازد و همۀ این رفتار را به شکلی پوچ و نامعقول پی‌می‌گیرد به طوری که معلوم نیست چرا این رفتار نه بین هم مذهب این سازمان و نه مذاهب دیگر و نه بین مسلح و شهروند عادی و نه بین زن و مرد تفاوتی قائل نیست.

هنگامی که این سازمان عملیات مسلحانه صورت می‌دهد ابدا توجهی نمی‌کند بدانکه طفل شیرخواره‌ یا کودک کم سن و سال یا زن یا پیرمرد هیچ ارتباطی ندارد به رزمگاه‌های دن‌کیشوت‌وار این گروه که در خواب و خیال و بیماری خود برای تشکیل حکومت می‌پروراند.

به نظر می‌رسد رویۀ ماکیاولی که «هدف وسیله را توجیه می‌کند» در مرام بی‌مرام القاعده، نقشی اساسی ایفا می‌کند و این واپس‌ماندگان به هر وسیلۀ توحش‌بار دست می‌یازند و هرگز اخلاق و شرع را در رسیدن به اهداف گمراهانۀ خود در نظر نمی‌گیرند.

و آخرین نمونۀ این توحش، به کاربردن زنان مناطق سنی‌نشین برای انجام عملیات انتحاری است، چه زنانی که علم به کار خود دارند و چه زنانی که عقل درستی ندارند یا توسط عوامل القاعده تخدیر شده‌اند و بعنوان بمبی انسانی و بدون آگاهی به معرکۀ انفجار کشیده شده‌اند.

 «دبورا هاینز» در در نشریۀ تایمز ۳۰-۷-۲۰۰۸ آماری در خصوص زنان انتحاری القاعده در عراق منتشر می‌کند و تعداد زنان انتحاری را اینگونه برمی‌شمرد:

سال ۲۰۰۳: ۳ زن انتحاری
سال ۲۰۰۴: ۰ زن انتحاری
سال ۲۰۰۵: ۷ زن انتحاری
سال ۲۰۰۶: ۴ زن انتحاری
سال ۲۰۰۷: ۸ زن انتحاری
سال ۲۰۰۸: ۲۴ زن انتحاری

از جملۀ جنایات القاعده، استفاده از «رانیا إبراهیم» در عملیات انتحاری است، رانیا بدون این‌که اطلاعی از این عملیات داشته باشد، راهی مهلکۀ انفجار شده است.

رانیا ابراهیم که در هنگام بروز حادثه بیشتر از ۱۵ سال نداشت می‌گوید دوست داشته دکتر شود، اما مجبور به تن کردن کمربند انفجاری ۲۰ کیلوگرمی شد تا خود را در میان گروهی از پلیسهای بازار بعقوبه در شمال بغداد منفجر کند.

با این حال نقشه‌ای که همسر رانیا بهمراه فعالان القاعده کشیده بود موفق نشد زیرا مأمورین امنیتی با اشتباه رانیا و مشکوک شدن به وی از بروز انفجار جلوگیری به عمل آوردند. رانیا ادعا می‌کند که بی‌گناه است و همسرش به همراه زن دیگری وی را فریب داده‌اند تا کمربند انفجاری بر تن کند، رانیا ادعا می‌کند وی قصد نداشته پس از آنکه راهی بازارش کنند، آن را منفجر کند بلکه عناصر القاعده بنابر این داشتند که بواسطۀ کنترل از راه دور عامل انفجار وی شوند.

دختر نوجوان می‌گوید، فکر می‌کردم هنگامی که بزرگ‌تر شوم دکتر شوم، زیرا دکتر‌ها را دوست دارم اما به درد مفاصل دچار شدم و این مانع ادامۀ تحصیلم شد. همسرم مرا توصیه می‌کرد که شهادت کار درستی است. وی توضیح می‌داد که بهشت پر از رود‌ها و باغ‌ها و عسل است.

همسر رانیا که یکی از رهبران القاعده عراق است متهم به بریدن سر حدود ۴۰ نفر است. رانیا در حالی که ۱۴ سال داشت به اصرار مادرش که از مشکلات مادی رنج می‌برد ازدواج کرده است. مادر رانیا همسر وی را به معتاد کردن دخترش متهم می‌کند و او را باعث دستگیری رانیا می‌داند. دختر نوجوان می‌گوید خواستم به منزل مادرم بروم و کمربند را با یاری وی از بدنم خارج کنم، یا از او بخواهم پلیس را خبر کند.

دستگیری یک انتحاری که کمربند انفجاری به تن دارد از امور نادر است، رانیا کوچک‌ترین انتحاری است که در عراق دستگیر می‌شود. دستگیری او یکی از موفقیتهای بزرگ پلیس عراق محسوب می‌گردد. بعقوبه از لحاظ تعدد قومیتهای مختلف بعنوان عراق کوچک شناخته می‌شود و استان دیالی در خصوص تعداد زنان انتحاری که اقدام به عملیات کرده‌اند در ردۀ اول است.

رانیا تاکید می‌کند که وی مورد فریب و خدعه قرار گرفته است و همسر وی او را به خانۀ دختر عمه‌اش برده است. رانیا دختر عمۀ همسرش را برای اولین بار می‌دیده‌ است و آن زن از او خواسته که کمربند انفجاری بر تن کند. سپس سوار اتوبوسی شده و به سوی بازار اصلی شهر رفته‌اند، همراهان وی قبل از حرکت به وی آب جو داده‌اند. رانیا می‌گوید: حالت تهوع گرفتم و خیالات و اوهام به سرم زد، در این میان فهمیدم که کمربند انفجاری است چون سیمهای آن را دیدم. اما همراهانم تاکید کردند که منفجر نخواهد شد. هنگامی که به بازار رسیدیم آنان مرا ترک کرده و گفتند از بازار مایحتاج خود را تهیه کرده و بازخواهند گشت.

هنگامی که پلیس با رانیا روبرو شد، رانیا تلاش داشت که از عرض بازار عبور کند، در همین هنگام سه نفر از نیروهای پلیس در‌‌ همان بازار کشته شده بودند. پلیس در گزارش خود می‌گوید رانیا به شکل مشکوکی در حال راه رفتن بود، به او دستور توقف داده شده اما وی بدان توجهی نکرده، پس از آن پلیس وی را دستگیر کرده و به دیوار بسته است، فیلم ویدیوئی حادثه نشان می‌دهد رانیا مست بوده و حرکات او غیر طبیعی است.

پلیس دیالی می‌گوید برنامۀ القاعده قتل چند تن از افراد پلیس در بازار و تجمع افراد پلیس در منطقۀ مشخص و سپس انفجار رانیا در انبوه تجمع پلیس بوده است. بازجوی رانیا اشاره می‌کند وی دارای افکار افراطی است به طوری که در شنود‌ها شنیدیم که در ملاقات با مادرش از وی پرسید: «چرا با مرتد‌ها همکاری می‌کنی؟» منابع امنیتی می‌گویند پدر و برادر رانیا نیز در روستای ابوصیدا در نزدیکی بعقوبه، عامل دو عملیات انتحاری بوده‌اند. رانیا به ۷ سال زندان محکوم شد.

منابع:
۱) الجنس السیاسی … أنتحاریات القاعده نموذجاً /بقلم: مهند حبیب السماوی
۲) رانیا ابراهیم.. رغبت ان تکون طبیبه فصارت (انتحاریه)
۳) مصاحبه با رانیا ابراهیم پس از دستگیری
۴) مصاحبه با رانیا ابراهیم توسط تلویزیون «الآن»

(+) این نوشته قبلا در پایگاه خبری زنان پرس منتشر شده است.

جدائی نادر از سیمین، ابوالقاسم طالبی، مشرق

سایت خبری مشرق، که منبع ویژه‌ای در تولید محتوای خوب هم هست و بر خلاف سایتهای کپی پیستی مبدأ و منشأ اطلاعات مفید روزمره هست، در مقاله ای به ابوالقاسم طالبی در خصوص قضاوتش دربارۀ جدائی نادر از سیمین انتقاد کرده که “قدرت نرم” را درک ننموده است.تعریف نویسندۀ مقاله از “قدرت نرم” تعریفی شناخته شده و علمی است، تعاریف مقاله ما را به این سو رهنمون می‌کند که نتیجۀ ناگرفتۀ فیلم ، در جشن اسکار ثبت می‌شود.

در واقع می‌توانیم بگوئیم فیلم دو نقش دیگر هم دارد که نام آنها در تیتراژ فیلم نمی‌آید ، اولین نقش، طرد داخلی، دومین نقش جذب خارجی. پذیرائی از تولید کنندۀ فیلم در خارج از کشور، و اخم و عبس به تولید کنندۀ فیلم در داخل کشور فیلم را تکمیل می‌کند. این دو نقش اساسی را بازیگران آنها نیز به خوبی بازی کردند.

گیریم که کارگردان فیلم جدائی نادر از سیمین، این فیلم را با قصد و غرض ساخته باشد. شاید بله ، و شاید هم نه! ما نمی‌توانیم تهمت بزنیم. سوال این است که چرا ما نقش خود را برای این هدف ، تکمیل می‌کنیم ؟ نقش عبوس طرد حداکثری؟

حقیقت این است که جدائی نادر از سیمین فیلمی بسار قوی است، به جای آنکه اسکار حامی آن باشد ، باید ما به این فیلم هر چه جایزه فنی و بلکه محتوائی داشتیم می دادیم و بر سر آن غوغا می کردیم و تحلیلهای مان را در مورد نتیجۀ فیلم ارائه می دادیم. اما هم مؤسسۀ پشتیبانی کنندۀ اسکار نقش خود را خوب بازی کرد و سنگ تمام گذاشت و هم ما ، و فیلم کامل شد.

ما در جشنوارۀ فجر به فیلم جایزه دادیم. ولی خوب آن هم با هزار حاشیه بود.

اما قدرت نرم فقط در متن فیلم نیست، در هیاهوئی هم هست که بر گرد آن می‌شود. باید دید که “تاریخ” را چه کسی نوشت.  هیاهوئی که جبهه بندی مجازی و کاذبی حول فیلم به راه می اندازد که این فیلم از آن این جناح است یا آن جناح.

و گویا “اسکار” در این میان، برندۀ قصه است.

هنر اصغر فرهادی هم در فیلم این است که اصلا حرف نمی زند که فیلم مال کدام فکر و جناح هست. هر جناحی می تواند ادعا کند که نتیجۀ فیلم به نفع من است. و شما و ما می توانستیم ادعا کنیم، و نکردیم .  به جای این رفتار انفعالی باید از این فیلم حمایت گسترده می شد. و سکانس آخر فیلم اینچنین غمناک ثبت نمی‌گشت. هر چند نمی‌شد پیش‌بینی کرد که نقش خارجی، تا به این در وفا به جایگاه خود جدی است.

ابوالقاسم طالبی راست می گوید. بهرحال ممکن است فرهادی قصدی نداشته باشد. اگر رفته جایزه گرفته، شاید فکر دیگری داشته. فرهادی از اسکار گرفتن اجتناب نمی کند ، زیرا اوج یک سینماگر عرفا اسکار است. برای چه اجتناب کند وقتی از این سو با أخ و تف ما مواجه می شود؟

اینکه اسکار اوج شده هم برای ما و سینماگر ما عیب و عار هست. ولی فعلا همین که هست. اگر بهتر به سینما و هنر و هنرمند نگاه کنید، دیگر فرهادی لباس خود را شبیه به بیگانه نمی کند، پاپیون نمی زند تا نزد استادان سینما کوچک بشود و ملت ایران را کوچک کند. همۀ ما دوست داریم خودمان باشیم … اما وقتی خودمان اینچنین مملو از کینه و نفرت شدیم، دیگر کسی دوست ندارد خودمان باشد.

برای اینکه برای من و شما احترام قائل شوند ، به آنها احترام بگذارید. به آنها کینه نورزید و فیلم را بدون پیش زمینه و پیش قضاوت ببینید. یک دفعه فیلم را ببینید، فکر کنید مجید مجیدی ، ملاقلی پور یا حاتمی کیا ساخته … فیلم تلخ هست، اما متن آن خالی از اشکال هست. حتی یکی از کلیدی ترین نقاط عطف فیلم یا شاید بتوان “نقطۀ اوج” فیلم را “حرام و حلال” و نوعی تبلیغ مبانی دینی دانست، آنجا که زن خدمتکار، راضی نمی‌شود حرام را زیر پا گذاشته و بیشتر، دروغ بگوید. آن اوج تعلیقی که همه منتظرند ببینند نتیجۀ فیلم چه می‌شود و در آن جلسۀ صلح مانند، که قرار است توافقی سر دریافت پول اتفاق بیافتد. زن خدمتکار، جلسه را به هم می ریزد، به خاطر حرام و حلال، و رسما این به زبان آمده، و بر آن تاکید می‌شود.

اینکه فیلم چرا اسکار گرفته را، باید از داوران اسکار پرسید، بهرحال آنها مشغول هدف دیگری بوده‌اند، و اشتباه کرده‌اند، شاید هم فرهادی آنها را فریب داده است که عنصر اصلی و نجاتبخش و تعیین کنندۀ فیلم خود را شریعت الهی و حرام و حلال دین خدا گذاشته است.

بهرحال “فیلم سینمائی” امری پیچیده است و باید با این پدیده، بیش از آنکه به دنبال راه‌های میان‌بر گشت، به دنبال راه‌های حکیمانه‌تری بود.