سید احمد موسوی
Posts tagged 14 خرداد
نه محدود، نه سازمانیافته !
خرداد ۱۸م
سلام
از آنجا که اصحاب فتنه قصد دارند اعتراض و انتقاد گستردۀ مردمی نسبت به سید حسن خمینی را ناچیز جلوه دهند، این یک قطعه فیلم که پس از حیرت چند دقیقهایام از عکس العمل گستردۀ مردمی گرفته شده را اینجا میآورم. این فیلم زمانی گرفته شده است که بسیاری از مردم صدایشان گرفته بود و از شعار دادن خسته شده بودند و الا عموم کسانی که ایستاده بودند و بسیاری از نشستهگان، در حال شعار دادن و اعتراض بودند و هیچ بویی از سازمان یافتهگی استشمام نمیشد بلکه ابراز احساسات و اعتراض عمیق و گستردۀ مردم حقیقتی بود که اتفاقا دوربینهای مداربستۀ مرقد مطهر حضرت امام خمینی(ره) موفق به رصد آن شدند و اگر اعتراض کوچک بود تا بهحال به نشر آن اقدام میکردند، تاکید میکنم اعتراض در بیرون صحنها هم، کاملا وسیع و فراگیر و بلند بود به حدی که صدای بلندگوها که در شرایط عادی رسا و قوی بود، شنیده نمی شد. اگر در زمینه این فیلم دقت کنید صدای سید حسن خمینی شنیده می شود اما به دلیل فیلم برداری و صدا گیری موبایل، از کیفیت مناسبی برخوردار نیست و حجم صدای مردم را به خوبی منعکس نمیکند.
در نهایت اگر آقایان هنوز معتقدند این انتقادات “محدود” و “سازمانیافته” بود لطفا نسخهای از چند دقیقه سخنرانی سید حسن خمینی را که در دوربینهای مداربسته مرقد ضبط است در اختیار مردم قرار دهند تا حقیقت امر بهتر معلوم شود و اگر چنین نشد، پس از نمایش خیل منتقد میلیونی به ساحت درون خود و محیط بیرون خود، در هراسند. و اینچنین با این خودفریبی است که مردم، دیده نمیشوند.
بعدالتحریر : این ویدیوی دیگری است که روی یوتیوب قرار داشت، البته گویا با صدای سید حسن تطبیق و میکس شده اما باز هم حجم گستردۀ اقدام مردم در نفی اعمال سید حسن خمینی را نشان میدهد.
هنوز سیودو سال هم از انقلاب نگذشته !
خرداد ۱۶م
بله حسن آقا، هنوز بیستودو سال از فوت امام نگذشته
و سیودو سال از انقلاب اسلامی !
آقا زادهگان شاهزاده نیستند،
و حقوقی غیر از مردم عادی ندارند…
بله، حسن جان !
هنوز بیداریم … دوچندان
و هر روز پنج بار در خون شهیدانمان
غسل میکنیم
و به چروک صورت پدران و مادران شکستهشان
عشق میورزیم
هنوز بیستودو سال از فوت امام امت نگذشته
و صدای پابرهنهگان،
شنیده میشود…
زمان تاج گذاری گذشته است
نه ربع پهلوی داریم
نه نیم خمینی
پ.ن) در روز ۱۴ خرداد که در صحنهای بیرونی مرقد امام(ره) بودیم، صدای شعار مردم در سخنرانی سید حسن خمینی مانع رسیدن صدای بلندگو میشد. تنها چیزی که شنیده میشد صدای مردم بود که بسیاری از آنها ایستاده و با جدیت و بدون مکث شعار میدادند. آنقدر بودند که صدای بوقهای ششتائی که صد متر یک بار جای گذاشته بودند، شنیده نمیشد، آن ده، بیست درصدی هم که شعار نمیدادند، عمدتا علّت اینکار را نمیدانستند و هاج و واج دیگران را نگاه میکردند. در آخر یک عده فریاد میزدند که دیگر شعار ندهید، مجری برنامهاست و حسن آقا رفت. بنابراین همانجا موفق به شنیدن افاضات حسن جان نشدیم. بعدا که درخبرگزاریها متن این سخنرانی را دیدم در حیرت ماندم که جو و اتمسفر این آدم، چه وضعی دارد که چنین جملۀ نابخردانهای در محضر خدا و نزد مردم به زبان آورد؟
انی اعلم ما لا تعلمون
خرداد ۷م
به نام سلام/سلام علیکم
در واقع مهمترین خاطره در خصوص ۱۴ خرداد، هماناست که همه دیدهاند و برای هیچکس تازهگیندارد. این پیشنهاد خیزش وبلاگی، بسیار برایم مفید بود که فارغ از دنیای بچهگی صحنههای ثبت شده در خاطرهام را که در انباریهای سلولهای مغزی ذخیره شده بود، به هر زحمتی که شده، گردهتکانی کنم و این منجر به تحلیل مجددی شد و بسیار تکاندهنده بود، گویا این اتفاق دوباره رخ داده است و منقلب کرد… محفظۀ شیشهای و مردمی که سعیمیکنند به قیمت جان از کانتینرها بالا بروند و وارد فضای احتمالا ایزوله شده از فشار بشوند. دست آخر بسیاری موفق میشوند. من هم با آن قد و قواره کودکم روی بازی و همراهی هم که شده، اصرار میکنم بروم، اما برادر بزرگترم که دستانم در دست اوست مانع میشود. برادرم ایستاده و گریه میکند و من همچنان مشغول رصد اوضاع هستم. جمعیت آنقدر هست که از چند صد متری مثل یک دیوار بتنی دیگر قابلیت جلو رفتن نیست. ما در فاصلۀ دورتری مشغول تماشا هستیم.

امواج مردم که بیاختیار و بیدغدغۀ خاطر، گرداگرد این میدان میچرخند و تنهای غش کرده روی دستان مردم که یک به یک به عقب منتقل میشود، و شاخهای تعجب من که چنین چیزی ندیده بودم و روح خام مرا به چالش میکشید. گرد و خاک بلند است اما کسی نگران نیست. گویا همه دوست دارند خاک ببلعند و اگر خاک سرتاسرشان را برگیرد، تازه به موقعیت مطلوب میرسند. گویا خاک هم عزادار است و یکپارچهگی آنقدر هست که خاک و آدم و روح سرگردانند و هیچ فرقی با یکدیگر نمیکنند. آنموقع از آن خاک آزرده بودم، اما امروز مشتاقش. جملگی حیرانند و این مهمترین حس مشترک احیاء و جماد است که بیخود از خودند و زمان و مکان و مختصاتی نمیشناسند. قبل و بعدش را درست به خاطرم نمیآید … هلکوپتری که حامل جسد مطهر امام بود به زمین که نشست، با هجوم سرسختانه مردم که روزنهای به منطقه ایزوله یافته بودند، مواجه شد. ننشسته قصد عزیمت کرد، اما قدرتش حریف دستان ملتمس مردم نشد و محکم به زمین خورد. این صحنههائی است برای تاریخ ایران ، و ایران به مثابۀ یک روح همگن شیعی، میتواند در افلاک این خاطرات را فریاد زند. اینجا افرادی که ولایت را متهم به استبداد میکنند، هرگز توان پاسخ نخواهند داشت آنچنانکه زیستن در خانواده را حس نکرده باشی. نه جنس مکتب را میشناسند و نه عطوفت اجتماعی انسان و روح پر فتوح ایمان را. این لحظات، لحظاتی است که شیطان و حزب او را در سراسر دنیا به مبارزه میطلبد و عشق مکتبی و ایدئولوژیک و الفت اجتماعی را در هر کجای دیگر دنیا، در اوج و افقی بالاتر از همه، به چالش میکشد و داد بر میآورد،”انی أعلم ما لا تعلمون”… امام به دیاراطمینان شتافت و از مردم دنیا سترده شد اما صدای لرزش بنیانهای مکر شیطان با این صحنۀ تاریخی هنوز، شنیده میشود.
همیشه در پیدایش و تشکیل شخصیت انسان، نقاط عطفی نقش پررنگ ایفا میکند که در قصۀ فوت امام ، یکی از مخازن انرژی شخصیتی بنده هم شکل گرفت. اما آن بخش اختصاصیاش مربوط به معلّم برادرم است. جانبازی که یک پایش را در جنگ تحمیلی به دست داده بوده و به خانهمان و با پدرم رفت و آمد داشت و خوشروئی او همیشه نوری به خانهمان میآورد که از چندصد متر قابل احساس بود. از کودکی روی آدمهای خاصی را همیشه میخواستم ببینم و دلتنگش میشدم این مرد یکی از آن آدمها بود که هنوز فضای روحی آنان معمایی است برایم. او را برای اولین بار در همان گرداگرد شلوغی شکسته دیدم سر تاپایش را ورانداز کردم، وقت نکرده بود آن یک کفشش را پا کند، و با یک پای برهنه و یک عصا سرآسیمه خود را رسانده بود. این صحنهای است که تا سالها برایم غیرت انگیخت. پیشانی بر شانه برادرم انداخت و زار زار گریست و من هاج و واج در انقلاب روی این مجاهد، مینگریستم و کوهی از سوگ فعّال، بر دوشم نشست. شکی نیست که مجموعۀ این صحنهها علیرغم سادهگی، معمّاهائی است که در طول زمان خود پاسخگوی سوالات انسان در زندگیاست. صحنههایی که بنیان و فطرت آدمی را به چالش میطلبد و انسان را منعطف به شرافتی ترک نکردنی و تعهّدی بیقیمت میسازد. و این همان صدای تمدّنی است که تاریخ و زمین و آسمانها را نورافشان میکند. “انی اعلم ما لا تعلمون” …
پ.ن ۱ ) این نوشته ادامۀ خیزش وبلاگی بود که از وبلاگ “مریم نوشت” به بنده نیز اطلاع داده شد. مبدأ این خیزش وبلاگ “هابیل” هست.
پ.ن ۲ ) بنده هم از حضور برادران و خواهران محترم : فقط بگو یاعلی، شمع سوخته، یک نفر طلبه، کوچۀ تنهائی دل، و واعدنا موسی ثلاثین لیلة، مثنی و فرادی، وبلاگ نویس شهر ما، باز باران ، دعوت میکنم در این خیزش وبلاگی شرکت فرمایند. البته علیرغم بررسی، مطمئن نیستم قبل از بنده دعوت نشده باشند و از این بابت قبلا عذرخواهی میکنم.
پ.ن ۳) کلیۀ نوشتههای این خیزش وبلاگی، در این وبلاگ مجتمع شدهاند.
یاحق
