سید احمد موسوی
Posts tagged سریال
معلولیت صدا و سیما ناشی از مشکلات عمومی جامعۀ ماست
آذر ۲م
صدا و سیما، با سرعت انقلاب و نیازهای ما پیش نمیرود. این مشکلی است که بر همۀ ما واضح است. اما سوال این است که برای رفع مشکل چه کار سازندهای از ما برآمدنی است. بدیهی است، حداکثر قراری که ما میتوانیم برای جبران ضعف صدا و سیما بگذاریم، نامه نوشتن و تخطئۀ رئیس این سازمان نیست. نامه پراکنی معمولا حداقل کاری است که میتوان انجام داد، اثر و نتیجۀ آن معلوم نیست و مخاطب نامههای سرگشاده خود را ملزم به پاسخگوئی جزء به جزء یا حتی ملزم به دقت در مطالعۀ متن نامه، نمیبیند.
به نظرم، مشکل آقای ضرغامی این نیست که نداند و نفهمد که قرار است چه اتفاقی در محتوای دهها شبکۀ رادیوئی و تلویزیونی فعال زیر نظر او بیافتد … و اینطور نیست که حالا چون او نمیداند، ما بایست بر خود لازم بدانیم طی نامههای سرگشاده وی را ارشاد کنیم.
قطع به یقین، آقای ضرغامی مثل نویسندگان همۀ نامههای اعتراض آمیز منتشره، خوب متوجه است که انقلاب در صدا و سیما باید پیش برود و عطف به انتصاب مجدد وی در منصبی اینچنین خطیر، میتوان این اعتقاد را داشت که او معتمدی است که به این هدف پایبند است.
اما بیائیم خود را در کرسی یک رئیس صدا و سیما بگذاریم و سعی در هدایت یک سازمان به شدت سنگین و پر حجم شبیه به ادارات دولتی داشته باشیم. ‘ادارۀ دولتی’ در عصر ما در ایران، یعنی اینکه یک سازمان با صد کارمند، کار حداکثر بیست کارمند عادی و ده کارمند کوشا را بکند، و هر آشنا و قوم و فامیلی، اطرافیان خود را به واسطه و فشاری، بدون هرگونه بررسی تعهد و تخصص وارد گردونۀ کار کرده باشد.
ادارۀ دولتی در عصر ایران دیروز و امروز ما، یعنی اینکه شما در آن ممکن است بر خلاف سراسر دنیا به آدمهائی برخورد کنید که به نظام و سیستم هرگز اعتقادی ندارند اما چون به ولینعمتی در ادارات دولتی متصلند، منصب ادارۀ یک پست ذاتا انقلابی را بعهده گرفته و حتی در هنگام ضرورت حرکتی از خود نشان نمیدهد. (عطف به آن خمودگی و انفعالی که در بحرانیترین شرایط فتنۀ ۸۸ از صدا و سیما مشاهده شد).
ادارات دیروز ما، هرگز پاک تر از امروز نبودهاند و در حالتی نسبتا خوشبینانه، ادارۀ دولتی در ایران امروز، یعنی اینکه شما با انبوهی از کارمندان طرف هستید که از مهمترین وظایف روزمرهشان گفتگو و چانهزنی در مورد حقوق و مزایای ماه گذشته و ماه آینده است و اگر رحم و مروّتی داشته باشند، کار شما را راه خواهند انداخت، زیرا در یک ادارۀ دولتی بقا بر وظیفه، تعهّد، تخصص نیست، بلکه پشتوانۀ ماندن، رابطههاست. پس کار اصلی مبدل میشود به یک امر قابل ترحّم، و حداکثر ،مستحب…. و صدا و سیما هم از این قاعده مستثنی نیست. بنابراین، مشکل عمده و اصلی صدا و سیما، وضعیت اداری آن است نه دانش انقلابی مقام ریاست آن.
من سالها پیش در طول دو سال، به همراه گروهی بهعنوان تولید کننده(بخوانید حمّال)، کارهای انیمیشنی کوتاهی با صدا و سیما داشتهام، و در همان دوره پس از اتمام و تحویل قرارداد، بوی گند این تعفّن که با واسطههای پیمانکار مانند اما ثابت و با ضمانت انحصاری صدا و سیما پیش آمد، به شدت آزارم داد تا به حدی که تا سالها آنطرفها پیدایم نشد تا همین پارسال که ضمن حذر، باز به یک کار کوچک دست بردم.
این بدان معنا نیست که هیچ کار خوبی در صدا و سیما طاقت ماندن و پیشرفتن ندارد چون ما کارهای بسیار ذیقیمت و فراقیمتی مثل مختارنامه و مریم مقدس، اصحاب کهف، یوسف پیامبر و غیره را داشتهایم که همچنان در دنیا موج دارد، اما منظور به این معناست که این سیستم مانند عمدۀ ادارات و وزارات دیگر، ذاتا پویا و گسترش پذیر نیست و دارای ساختار فسیلی خاصی است که صرفا مجاری شناخته شدۀ خود را میپذیرد و اگر بنا بر گسترش باشد، سیستمی علمی و روندی خیرخواهانه، تدوین نشده است و سیر توسعه و اصلاح و تصمیم بسیار کند و طاقت فرساست. و این بزرگترین مشکل کشور ایران است که همه جا وجود دارد، چیزی که بدان “نظم” گویند و مهمترین عامل تسلط غرب بر جهان است.
بعنوان مثال آرشیو صدا و سیما، به قدیمیترین روشهای محیر العقول کار میکند، و پس از آنکه از هفت خان تائیدیه استفاده از منابع به شدت به هم ریختۀ حاصل بیوجدانی، عبور کردی، تازه با قر و قمیش کارمندان و مسوولیت جلب جلوههای رحمانیت آنان طرف خواهی بود که آیا از قیافهات خوشش میآید یا نه! یا اینکه چقدر حاضر باشی روی حقوق و وظایف این حضرات مایه بگذاری ، که چون تو “الراشی و المرتشی کلاهما فی النار” در گوشت میپیچد از اینکار صرفنظر میکنی و به جائی نمیرسی. این از عجائب خلقت است که یک ساختار بنیادین اینچنینی در کشوری که اولین رسالتش حفظ و صدور نرم افزار است، اینگونه فشل و بیمسوولیت تا به همین امروز با همین منوال مشغول ادامۀ کار است، و فاجعهتر از آن اصولا احساس نیاز به حرکت نیز در ردههای زیرین کاملا گم و غائب است. باز هم به آن دلیل که صلة و سهلت، کار میکند نه هدف و آرمان و کار.
حال سوال این است که در یک سیستم فسیل شدۀ غیر قابل انعطاف به مثابۀ حجیمترین و سنگینترین موجود چاقیکه خودش را باید با چرخ حرکت داد و ساختاری که شخصیتها و خصوصیتها در آن ثابت و مرهون رابطه و نه تخصص است و ایجاد تغییر گسترده در آن احتمالا با مزۀ طنز، باعث آتشفشان خیابانی و وقوع فاجعۀ اقتصادی، بیکاری و شورش اقوام و قبایل میشود، آیا آقای ضرغامی باید بتواند کاری پیش ببرد؟ آیا باید به نظارتهای مجلس شورای اسلامی با مصوّبات دانشجوی پولی و یکشنبۀ سیاه تصویب وقف اموال عمومی دانشگاه آزاد دل بست؟
گیریم که یک نقشۀ راه برای آیندۀ صدا و سیما تدوین شده باشد، در سیستمی که تعهد و تخصص کمرنگترین نقش را در آن دارد و بهعنوان یک گوشت قربانی برای تامین معاش استفاده میشود، چگونه میتوان آرمانها را پیاده کرد؟ تمسخر شمای آرمانی در صدا و سیما دقیقا به این مفهوم است، که حاکمیت مفهومی در بدنۀ صدا و سیما، آرمان نیست و مفهوم انقلاب اسلامی، غریبه است.
باید انتظار داشته باشیم در این روابط، عرق و شرافت مردمی که در اوج بحران ۸۸ ایستادند و از دیوارهای صدا و سیما دفاع کردند، اصلا دیده شود و مثلا از فردای آن روز کارمندان صدا و سیما پر حرارت تر کار کنند؟ یا به دو سه ساعت در هفتهای که به عنوان سوپاپ اطمینان دو سه صباحی به نیروهای انقلابی اعطا شد دلخوش کنیم؟
پس با این اوصاف، آیا موضوع سوال ما از آقای ضرغامی باید ‘انقلاب اسلامی’ باشد؟ انقلاب اسلامی که یک موضوع پاک و تمیز و سرشته است در کجای چنین سیستمی جای میگیرد که ربط چندانی به سلامت و پاکی و عدالت ندارد؟ پس اصولا سوالهای ما انقلابیون مسلمان، خارج از صحنۀ واقعیت است.
برنامههای تولیدی صدا و سیما و علی الخصوص سریالها در برخی جملات و مواضع، بوضوح مبلغ جریان طاغوت بین الملل و سیاستهائی است که در رسانههای خود پیگیری میکنند. از کنایههای همجنسبازی گرفته تا ترویج حرامزادگی (این یکی را وزارت فخیمۀ ارشاد در شبکۀ خانگی مجوز داده است) و عادی بودن روابط نامحرمان، که البته حدت و غلظت آن در ماهها و سالها متفاوت است.
اما در نگاهی واقع بینانه تر، صدا و سیما مجبور است یک نفس، تولید کند، از یکی از مسوولین دلسوز این سازمان که همینانتقادها را به وی منتقل کرده بودم شنیدم که اصولا در لزوم این تولید هزاران ساعته شبانه روزی، بررسی هر نکته و هر جملهای کار بسیار سختی است. و این حرف حق بود! میدانیم یک روز صدا و سیما بسیار خشک بود، و به قولی پرسنل کشتیهای خارجی که در سواحل ایران کناره میگرفتند، به تلویزیون ما، Flower TV میگفتند، چون هر وقت احتیاج به تماشای گلها و گیاهان داشتند، تلویزیون ایران را روشن میکردند. صدا و سیمای لاریجانی ملاحظه کرد که به هر قیمت باید تنوع ایجاد کند و تلویزیون را بخیساند تا رفت و شد ایجاد کند، رفت و شد مخاطب شرط حیات یک رسانه است، و اینگونه شد که هر نیروئی در تولید پذیرفته شد، ولو به قیمت صلة و سهلتی شدنش، هر چند نظارت هم همیشه بوده است اما با این حال، هم تولید و هم بررسی هر جمله نیاز به نیروی متخصص و متعهّد دارد و نه کارمند صرف! با این شتابزدگی، بدیهی است که این میدان خوبی است تا دشمنان این کشور حتی در حد یک جمله در متن فیلم، به جهت دهی و تخریب روی آورند. دشمنانی که حتی دریافت نرمافزارهای باز و مجانی را از ما دریغ میکنند، آیا به فکر نفوذ در صدا و سیمای ما نمیافتند؟ البته محتوا نشان میدهد که آنان برنامه ریزی عمیق و گستردهای بر این مجال دارند. البته این شماتت صدا و سیما نیست، در جایگاهی برادرانه، ما باید صدا و سیما را درک کنیم که مجبور است تحت فشار، اهداف مختلفی را پیگیری کند.
پس صدا و سیما اصولا برای عقب نماندن از قافلۀ رسانه، پا به دو شد، در این میان هر کس رسید و استودیوئی ساخت و رابطه ای داشت خود به این قطار آویخت، رسانههم چون یک موضوع “هنری” و “قرتی پسند” شناخته شده بود به اشتباه فرهنگ حزباللهی مغفول ماند و بیشتر در آغوش قشر “قرتی” جای گرفت و بدیهی است قطار صدا و سیما احتیاج به سوخت داشته و دارد و رابطۀ مستحکمی بین لازم و ملزوم برقرار شد و این مظلومیت و غربت صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بما هو “رسانۀ ما” ثبت کرد، این نیروهای انقلابی نبودند که به گل تولید آغشته شدند، چون اصولا هنر، از بازیگری و تئاتر گرفته تا جلوههای ویژه و صدا و موسیقی و مراکز آموزش آن به سبب جریانسازی مدرنیستی سینما و تلویزیون از روز تولد، محل قرتیها و سوسولها شناخته میشد که بالطبع در جهت پرهیز از گناه باید از آن میادین دور بود. تا اینجا درست، اما از این سو حتی رسانه شناخته نشد و نه سازمان آموزش صدا و سیما نیروی متعهد به مقدار کافی تربیت کرد و نه جامعۀ اسلامی و انقلابی ایران دست به تاسیس چشمههای مستقل هنری زد. کاری که سایر مسلمانان در سایر کشورها، بدون چشمداشت به ادارات دولتی، بدان اقدام کردهاند و سراسر کشورهای اسلامی شاهد گروههای هنری اسلامی است که با قید شرع فعالیت میکنند. غیر از ایران!
از این رو، ما جامعۀ اسلامی در ایران، بعد از انقلاب و بعد از جنگ میراثدار خوبی نبودهایم. انقلاب تحویل مناصب حکومتی شد، و بسیاری از ما به هدف پرهیز از فساد و درگیری اخروی یا به هر دلیل دیگری، مناصب را که در فرهنگ غیر انقلابی همواره بعنوان گوشت قربانی و منشأ درآمد و قدرت دیده میشود، بدون توجه به ارزش انقلابی آنان، رها کردیم. و شده آن چه که نباید میشده و حل این مشکل یا به صاعقه و زلزله ممکن است، یا در طول زمان و با درایت.
انقلاب و خوی سازندۀ انقلابی، البته باید میماند و در حکومت ته نشین نمیشد. اما حالا هم دیر نشده است، هر چند فعالیت سیاسی و تضارب و تعامل با نظام مولود انقلاب، و هدایت آن به دست ولینعمتان، ضروری و جدی است ، اما اصلی ترین راهکار بنده برای حل مشکلات عمومی کشور، احیای ساختار بسیجیوار انقلاب اسلامی و شروع از کف است. آنچنانکه تجار و کسبه و عمله و مردم سطح، به انقلاب کمک میکردند و جوانان از جان و عمر مایه میگذاشتند تا مسجد بسازند یا نوار و اعلامیه پخش کنند، این روش برای ملت ایران بهترین بازخورد و بهترین نتیجه را داشت که انگیزه و عرق حرف اول را میزد. سوال این است که چرا این بنیان فراموش شده است؟ اساس انقلاب، این ساختار بوده است و انقلاب محدود به حکومت و درخواستاز آن نمیشده است، حکومت اسلامی مولودی از نهضت اسلامی است و نهضت اسلامی تنها نباید محدود به تعامل با حکومت شود. نمونۀ حزب الله لبنان به خوبی نشان میدهد که همه چیز این نهضت ورود به حکومت نیست و وابسته شدن نهضت به مرزهای یک حکومت به معنای افول انقلابیگری سازنده است و نابودگر بنیانهای اجتماعی. پس اتکای تشکّلهای انقلابی میبایست به کف اجتماعی استوار باشد نه متکی به رزق و روزی حکومت و نیل به این نتیجه ضرورتا به معنای سختی کشیدن نیست اما به معنای تغییر و هدفمند شدن حیات تک تک ما و مسوولیت پذیری کامل و مضاعف در قبال آینده با روحی مشترک و تعاملگر نسبت به جامعۀ اسلامی-انقلابی-انتظاری است.
بدیهی هست آنچه که باید برای پیشرفت رسانهای ما رخ دهد، یک امر دستوری نیست و آنچه که ان شاء الله رخ خواهد داد از جنس همان انقلاب در کف جامعه است. شاید تا رسیدن به این هدف، شخصی پیدا شد و توان تحول کامل در ساختار کنونی صدا و سیما و سایر ادارات درگیر با خصائص منطقۀ غارت شدۀ ما را داشت اما تا آن روز بعید، ایجاد و تقویت بنیههای هنری و رسانهای مبتنی بر مردم و بنیادهای انقلابی ضروری است و این به خودی خود، به اشخاص مسوول اختیارات اصلاح گسترده میدهد. مشخصتا ایجاد مراکز غیردولتی آموزشی هنری و تشکیل گروههای فنی و تخصصی و هنری از جنس متعهدین و انقلابیون اولین قدم این هدف هست که میتواند از سوی جهات مستقل سر بزند. لذا به جای نشستن و پرخاش کردن باید برخاست و عزم ساختن کرد.
روزی که تولیدات سالم جامعۀ انقلابی انبوه شد، روزی است که مجال چانه زنی با قدرت فراهم خواهد بود و این ساختاری است که نظام طاغوت را به زیر میکشد، جمهوری اسلامی که طبیعتا پشتیبان و تقویت کننده و متقاضی چنین جریانی -باید باشد- و در صورت حصول چنین نتیجه ای است که ادارۀ محتوای صدا و سیما خود به خود به دست نیروهای انقلابی خواهد اوفتاد. اینگونه هم آقای ضرغامی و مصائب مدیریتی او را بهتر درک خواهیم کرد، هم کاری را پیش بردهایم.
با اینحال بنده دو پیشنهاد رنده دیگر هم برای رفع مشکل دارم که اولی عمومیتر است :
آخرین تلاش ما بهعنوان جامعۀ اسلامی ایران، برای استقرار حاکمیت انقلابی سیر آبادگران-اصولگرایان بود که نتیجه و تداوم آن “مجلس” و “دولت” فعلی است. این دو قوا نیز علیرغم وجود نفرات پاکدل و صمیمی در مشکلات عمومی کشور گرفتار میآیند و نهایتا مثل صدا و سیما و به نسبتهای مختلف علیل و منفعل میشوند. مشکل “مشائی” در دولت، یا یکشنبۀ سیاه وقف دانشگاه آزاد در مجلس دو نماد کامل است که ضعفهای ما را در پذیرش کورکورانۀ پیشنهاداتی که بعنوان اصولگرائی عرضه میشود، نشان میدهد. سردمدار تحمیل لایجۀ یکشنبۀ سیاه به مجلس، یکی از اصلیترین نفرات فهرستهای منتشرۀ اصولگرایان است که ما با دستان خود نام وی را در برگه نوشته بودیم، و این عذاب وجدان برای ما به ارمغان میآورد!
برای اصلاح سریعتر صدا و سیما ما بعنوان یک قوای تحقیق و تفحصی، در مجلس نمایندگانی سرسخت و آگاه و دانشمند و آرمانگرا احتیاج داشتهایم که در حال حاضر، فقدان این جنس به اندازۀ کافی حس میشود. بنابراین این لب انتظار “عدالتخواهی” به شکل جدی رأس همۀ حرکات است و فکر میکنم جریانهای عدالتطلب برای انتخابات آتی میبایست برنامه داشته باشند و خیلی قبل تر از اینها مشغول تمهید مجلس آتی و رایزنی با نمایندگان قابل بوده باشند. حتی اگر افراد شاخص این جریان را متصدی نشدند تلاش جریانهای جوانتر برای حضور در مجلس ضروری است. هر چند احتمال موفقیت کم به نظر برسد اما اقدام در این مورد برای تسریع رفع مشکلات ساختاری و اعصاری کشور ما، به نظرم کاملا حیاتی است. تصور میشود که جنگ نرم تنها تاسیس سایت است اما ساختارهای بنیادین تمهید یک جنگ نرم خوب همین نقاط است.
دومین مساله، تلویزیون خصوصی است که بدیهی هست در صورت حضور تلویزیونهای خصوصی بسیاری از نیازها برآورده میشود و صدا و سیما بعنوان یکّه تاز تمامیت تبلیغات را به عهده نمیگیرد. بدیهی است اگر گروههای مدعی عملکرد خطای صدا و سیما برای خود تلویزیون داشتند، با حقیقت تولید بهتر آشنا شده و نظرات تعدیل شده تری ارائه میکردند و این بهخودی خود، مایۀ پیشرفت عرصۀ عمومی رسانه در ایران هست. هیچ لزومی هم ندارد که ما از این سیر هراس داشته باشیم که احتمالا مخالف هم فعالیت کند و این مقدور است رسانههای با پایبندی به قوانین جمهوری اسلامی به شکل موازی فعالیت کنند. اتفاقا اینگونه فضای سیاسی کشور حقیقیتر خواهد شد و نفسی در گسترش منطق و گفتگو خواهد کشید.
با پوزش از بیش از حد طولانی شدن نوشتۀ فوق، این نوشته دغدغههائی بود که قصد نوشتن آن را داشتم و دعوت وبلاگی برادرم جناب ایلیا، به بهانۀ گذر از یک سال تعیین شدۀ امامخامنهای برای رئیس صدا و سیما آقای ضرغامی در اصلاح ساختار صدا و سیما، عاملی شد تا آن را به نگارش درآورم.
مختارنامه، سوگ اهلبیت در سکوت بغض و بهت!
آبان ۲۲م
عجب سکانسی بود که “مسلم عقیل” کوچه کوچه میگذارند و در هر پیچ از او جماعتی کسر میشدند… این صحنه از دیشب تابحال همینطور در جلوی چشمم بازپخش میشود…. با سرعتی که این فیلم پیش میرود، هجمۀ ظلمت و بیداد در این سیر، به شدت هولناک و رعبآلود است و اینگونه ادامۀ تماشای این مجموعه سختتر و سختتر میشود و درست این حس ایجاد میشود که بایست چوبی لای چرخ این سریال گذاشت تا پیش نرود… حداقل داستان را کمی کش ندادهاند تا در طول یک هفته قابلیت هضم داشته باشد…
“مختارنامه” کاری است بسیار عمیق که در هفت،هشت قسمتی که پخش شد، آنقدر ذهنم را درگیر میکند که بعد از اتمام هر قسمتش همینطور به تلویزیون زل میزنم و در فکر فرو میروم. چیزی که برای هیچ فیلم و سریالی برایم اتفاق نیافتاده است.
شاید بارها این وقایع را بر سر منبرها و در کتابها خوانده باشیم اما اثر این فیلم بسیار خیره کننده هست. محتوای آن، طرز ساخت خوش آن، موسیقیها و تیتراژ ابتدائی و انتهائی حقیقتا یک مجموعه از تلاش عاشقانه و مخلصانه است که لاجرم بر دل نشیند. خداوند عجب توفیقی به دستاندرکاران این سریال داده است که در آن نقش بیافرینند و کار کنند. خوشا به حال آنها که اینگونه فریاد انبیاء را در زمان میدمند! حقیقتا این سریال معادل یک منبر فعال در طول قرنهای مظلومیت شیعه و یک روضۀ اهل بیت به فراخی صدای جهان است، تیتراژ ابتدائیاش را که هر چه بیشتر میبینی، وابستهترت میکند…
تا آنجا که خواندهام، شیعه هیچوقت قدرت نداشته است که در پهنۀ جهان اینگونه عاشورا را فریاد بزند، و بعضی خصائص عصر حاضر ما و آنچه که رخ میدهد حقیقتا در آرزوهای تاریخی شیعه بوده است. تلاش در نظام فعلی دسترنجهای متنوعی را عاید شیعه کرده است که هر یک به تنهائی ارزش بقای نظام جمهوری اسلامی ایران را دامن میزند، از جمله “حزب الله لبنان”، و این حرکت نرم اعلامی از سوی قلب امت اسلامی، این روزها در قالب چنین فیلمهائی غنچه میدهد، به نظرم، این زلزلۀ عظیمی است که برآیند تلاش همۀ پیامبران است و خیل مأمومین با عشق به گرامیداشت امام خود آمدهاند و در مسیر وی مقاومند … و این صدق آن عهد “من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه” است که امتی نبوده که جنم پیشبرد آن را داشته باشد و باز هم باید از این بابت از ربّیکتایمان سپاسگزار باشیم و بر این عهد استوار بوده و در طوفانهای آتی قدمی از آن کوتاه نیائیم… و اینکه در جنگ معاندین موضوع از جلب توجهات به منافع مکتب تشیع به مکاتب دیگر سوق داده میشود این است که فواید نظام حاکم در ایران با عرق تشیع رابطۀ مستقیم دارد. در قسمت دوم یا سوم مختارنامه هم به این انحراف توجه ویژه شده بود و “رنگرزها” بهعنوان نماد نفاق به جنگ قومی و قبیلهای دامن زدند.
چند روز پیش اتفاقا به یک نوشته برخوردم با عنوان “آقای میرباقری! ما را معاف کنید…” که اولش فکر کردم باز هم طبق عادت، تشر است و تمسخر، اما متن را که خواندم، دیدم درست همان حس بیقراری است که از دیدن این سریال به مننیز دست میدهد و نویسندهاش شکوه کرده بود که ما تحمّل تماشای ادامۀ این سریال را نداریم. با خواندنش آنچنان بیقرار شدم که حتی دیگر ادامۀ متنش را نخواندم. و اگر حالا هم بعد از چند هفته -با تاخیر- در مورد “مختارنامه” چیزی مینویسم بدان سبب است که عمیقا اندر “خماری” آن غرقم و دستم برای نوشتن این عظمت به کلید!(جدید قلم)، حرکت نکرده بود. دائم فکر میکنم خدا میداند چه آشوبی به پا خواهد شد اگر این سریال بر سر جزیرة العرب پخش شود و همۀ مردم این منطقه آن را ببینند و لمس کنند.
جالب اینکه، دو فیلم و سریال “مختارنامه” و “ملک سلیمان”، از سالها پیش به دور از وقایع سال ۱۳۸۸ آغاز به کار کردند اما گوئی که برای این سال ساختهشدهاند. شاید اگر این دو فیلم در سال ۱۳۸۷ عرضه میشدند، اینقدر جذاب و شفاف نبودند.
صدا و سیما و ستون پنجم طیف غربگرا
مرداد ۲۶م
سهروز پیش ۲۲ مرداد حول و حوش ساعت ۱۱ شب تلویزیون را روشن کردم و با سریال “نون و ریحون” مواجه شدم و به مشاهده نشستم، محتوای آن بسیار لوده و پائینتر از سطح سرگرمی بود اما به هر حال جهت رفع خستگی همان نزدیکیهای این جعبۀ یک چشم نشستم و به ملاحظۀ این سریال مشغول شدم، اما ناگهان با موضوعی بغرنج مواجه شدم که شائبۀ “همجنسگرائی” را دامن میزد. بعدا با جستجو روی اینترنت خواندم که نام این سریال “از پذیرش خانواده معذوریم” بوده است که بعدا تغییر یافته. این نام ویژه، خود شائبهها را بیشتر میکرد. اگر در جریان حرکتهای فرهنگی و ضدفرهنگی در سطح رسانههای بینالملل باشیم، بخوبی خواهیم یافت که تشکیلات غرب با پشتوانۀ تلمودی-صهیونیستی خود، با جدیت گسیختگی خانواده را با ترویج “همجنسگرائی”، “تجاوز به عنف”، “فمنیسم”، “روابط نامشروع درون خانوادگی”، “عریانی عمومی”، و ” از بین بردن مرزهای خانواده”، پی میگیرد. مشاهده چنین دیالوگهای موذیانهای در سریال “نون و ریحون”، تداعی کننده این مسیر است و الا در وضعیت عادی درج چنین جملاتی در سناریوی یک سریال، بعید به نظر میرسد. بعد از پایان یافتن آن قسمت از این سریال، همان شب به یکی از سایتهای خبری رایانامهای ارسال کردم ، که جدی گرفته نشد :
تلاش صدا و سیما برای خنثی کردن شبیخون فرهنگی غرب روشن است اما بعضا در برخی سریالها و فیلمها نکاتی قابل اشاره است که ممکن است بر خلاف مسیر اصلی رقم بخورد. ضمن تقدیر از دست اندرکاران تولید و پخش برنامهها، بدینوسیله نکاتی قابل اشاره است.
۲۲ مرداد ۱۳۸۹، ۲ رمضان ۱۴۳۱
سریال طنز شبکه پنج ( طنز نون و ریحون ) ساعت حدودا ۱۱:۳۰ دقیقه شبدر این سریال دو بار شائبه همجنسگرائی مطرح می شود.
پسری که می خواهد از دختری خواستگاری کند از برادرش می خواهد چیزی بگوید که دختر از او خوشش آید. برادر پاسخ می دهد که داستانی که می گویم همه را عاشق می کند، “مواظب باش من برادر تو هستم هان!” [که عاشق من نشوی]چند دقیقه بعد پسر که دوباره نزد برادر آمده که در مورد جملاتی که باید به دختر گفت سوال می کند، موضوعی شبهه ناک مطرح می شود و برادر دوباره به شکل ویژهای از پسر می پرسد ” با من ازدواج میکنی؟” و فیلم طوری پرداخته میشود که گویا برادر واقعا از برادر خواستگاری می کند.
شاید این دقت در سریالی طنز ضروری نباشد و همۀ اینها طنز معکوس تلقی شود. اما این خود نوعی القای مفهوم است. در حالی که سریالها و جبهههای فرهنگی غربی سعی دارند با روشهای مشابهی موضوع “همجنسگرائی” و ارتباطات درون خانوادگی را در جوامع رواج دهند تا بنیان خانواده را تهدید کنند، ضرورت دامن زدن به این نوع طنز مشخص نیست. این نوع جملات اگر چه دعوت مستقیم به انجام عمل گناه نیست اما به وضوح عامل عادیسازی این جملات میشود و این وسوسهرا در مخاطب القا میکند که ممکن است چنین اتفاقی هم بیافتد و او را به تامل و احتمالیابی وامیدارد. این اثر روانی کاملا ملحوظ است و دستاندرکاران خدوم صدا و سیما حتما باید به این نکات توجه نمایند.
فردای آن روز این سریال که گویا آسودگی پرپشتوانهای از دریدن قوام اجتماعی و سیاسی کشورمان یافته، به طور جدی خبرساز شده و وارد موضوعات سیاسی گشت :
دختر- من شرمندم عباس
عباس- برای چی این کار رو کردی؟
دختر- من کار بدی نکردم طبق حقوق مدنی و حقوق مجازات اسلامی رباست که جرم محسوب میشه من این پولا رو با رضایت دهنده به عنوان قرض الحسنه که یک فعل خداپسندانه است قرض گرفتم. طبق قانون خدا من این پول رو هرکجا که دوست داشته باشم می تونم خرج کنم حالا دادگستری که پولش از نفت و شاکیان هم منبع اصلی پولشون از نفته جلوی هم ایستادند که این پول خدا برای ماست. ما از خدا قرض گرفتیم و اینها می گن این پول مال ماست. می بینی؟ کی این وسط گناهکاره؟
عباس- تو زندان چه خبره؟ چرا هرکی میره توش عابد و زاهد میشه؟
دختر- خب اینجا یک فرصته آدم تو خلوتش با خودش مواجه شه؛ البته با عزیزان بازجو هم جلسات مباحثه و گفتگوی خیلی دوستانه هم داشتیم که تو فهمیدن مشکلاتم کمک کرد.
عباس- چقدر لاغر شدی؟
دختر- رژیم گرفتم. البته گویا اینطور که شنیدم دکتر کیمیاگر عصرا میاد به وعدههای غذایی سرکشی میکنه و غذاهای پرچرب و با کالری بالا را از وعدههای غذایی ما حذف کرده است. اگر بهت بگم اینجا شیشه نوشابهای ندیدم تا توش نوشابهی باشه دروغ نگفتم کاملاً حواسشون هست اینجا نوشابه قدغن است. دوغ میدن.
اینگونه اسلام، سیستم قضائی ایران و حقیقت جرم معاندین، به سخره گرفته میشود و شایعاتی که اغتشاشگران جهت براندازی نظام حاکم در ایران گسترده کردهاند در تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی گسترده میشود تا با خیره سری تمام حرمت قانون و خواست و ارادۀ مردم پایمال شود. این نوع ساخت سریال میتواند حاکی از یک نوع پیامرسانی به طیف اغتشاشگر حاکی از یک تحدی روشن در مقابل حاکمیت قانونی و ایجاد روزنههای امید برای شورشطلبان باشد و از این روست که از صدا و سیما توقع میرود با این پدیده برخورد شامل و قاطعی داشته باشد و از ادامۀ پخش این سریال جلوگیری نماید.
همچنین یکی از شخصیتهای اصلی این سریال بعنوان شخصی نادان و سفیه یکی از مقدسترین نامهای اهلبیت ائمۀ اطهار را به خود گرفته است که با جمعبندی همۀ این نشانهها خویشتنداری در احتمال نسبتدادن این جریان به اشخاص یا ارادههای مربوط به دشمنان ایران، سرریز میشود و همۀ احتمالات خوشبینانه زیر سوال میرود
تجلیل از سریال «فاصلهها»
مرداد ۲۰م
همۀ سریالها را نمیبینم اما «فاصلهها» را یک سر و گردن از سریالهای خانوادهگی-اجتماعی که از صدا و سیما دیدهام بالاتر یافتم. چند پله بالاتر و چند گام جلوتر از کلیشههای عشقی و دعواهای تکراری خانوادگی، که از قسمت پنجم، نتیجه قسمت سیام معلوم است و همه محض گذران وقت به آن توجه میکنند اما در مورد سریال «فاصلهها» معما و تعلیق تا لحظههای آخر آن هنوز وجود داشت و شاید تنها ۱۰ دقیقه آخر بود که همۀ معماها حل شد. «فاصلهها» در صدد حل و نمایش چند مشکل واقعگرایانه در سطح جامعه و خانوادهها برآمد هر چند هنوز هم جای پیشرفت خیلی هست و باز هم کلیشه در برخی سکانسهای آن وجود داشت اما به آن سبب که واقعا در صدد رفع مشکلی در جامعه بود نه فقط پر کردن دقیقههای قرارداد، سخنش بر دل مینشست.
از نقاط قوت دیگر «فاصله»ها که از صدا و سیما تا جائی که اطلاع دارم، بیسابقه بود… خصلت رک گوئی حول موضوعات مطرح و بغرنج جامعه، ضمن رعایت حیا و ادب بود، که این خود هنر و ظرافت خاصی میطلبد. ترس از گفتن حقایق جامعه به مردم، خود عامل کلیشهای شدن یک داستان است که فاصلهها به وضوح این مرز را درنوردیده بود.
«فاصلهها» به طرز آشکاری رو در روی فحوای سریالهای مهاجم، که در صدد تخریب روابط خانوادگی برمیآیند ایستاد و پاسخی آشکار از بطن فرهنگ ایرانی-اسلامی ما رقم زد. آنجا که عواطف میان برادر و دوست و فرزند و والدین چنان عاشقانه و پرطمطراق تعریف شد که دل هر پاکی را به وجد میآورد. هنر و کرامت اصیل اسلامی، شرقی و ایرانی میگوید که لذت زندگی و عواطف تنها به چند لحظۀ هوسآلود غیرمتعهدها که دائم در محصولات بیریشۀ غربی تکرار میشود نیست، بلکه گرمای یک خانواده و روابط محبت آمیز و حکیمانۀ اعضای آن از پدر و فرزند تا برادر و خواهر نسبت به یکدیگر، از شاخصهای یک زندگی متمدنانه و غنی است، و این چیزی بود که در سریال فاصلهها نمود پیدا کرد و در صورتیکه ما بتوانیم همین پیام را پی بگیریم دقیقا روی فطرتها در سراسر دنیا دست گذاشتهایم و این نقطۀ نفوذ بسیار خوبی است که سالهاست در ادبیات تولیدکنندگان سینما و سریال ایرانی تحت فشار گمگشتگی و خودباختگی ذهنی، رتگ باخته است.
و مهمتر از همه اینکه این سریال در رقابتی آشکار، دستان تخریبگر بیگانه را از شبهای خانوادۀ ایرانی کوتاه کرد و ضمن اینکه محتوای نسبتا غنی و اصلاحگری داشت، دست در دست سایر محصولاتی که این شبها از تلویزیون پخش میشد، موج فسادی که از بیرون مرزها بر ملت ایران سایه افکنده را خنثی کرد. گاهی اوقات حضور دشمن، خوب است و مادامی که دشمن و فعالیت او را با چشم ببینیم، تفکر و فعالیت را لازم میشمریم و از رخوت بیرون میآییم.
در نهایت بعنوان یک برادر کوچک در این امت، از دستاندرکاران این سریال تشکر میکنم. امیدوارم در سریالهای آتی همین مسیر را با دقت و ذوق بیشتری پی گیرند تا با افزودن خلاقیتهای جدید، موضوعاتی به مراتب بهتر را در مسیر اصلاح و ارشاد جامعه عرضه کنند. مسیر تقریبا همین است، خدا قوت…



