سید احمد موسوی
Posts tagged جنگ نرم
جای واژگان توحید و جهاد در رسانههای ما کجاست؟
بهمن ۲۲م
بررسی موضوعی سرودهای اول انقلاب، در مقایسه با سرودهای پخش شده از رسانۀ ۲۴ ساعتۀ خبری جمهوری اسلامی در ظهر ۲۲ بهمن ۹۰
انقلاب اسلامی، انقلابی است خواهان تحول به سوی توحید و منادی بازگشت به منبع اصیل قدرت، انقلابی که رفاه و سعادت خود را از آغوش خدا و من عندالله جستجو میکند و متمایز با مطالبات مبتنی بر قدرتهای سیاسی و سندیکائی و حزبی، و این در هنر واپسین و پسین روزهای انقلاب کاملا متبلور است. این نه بدان معناست که وطن دوستی جائی در منظومۀ توحید ندارد، اما جای گرفتن وطن بعنوان مفهومی چیره بر توحید، مغایر با دانش اسلامی است زیرا وطن به خودی خود، حرفی برای ادارۀ زندگی نداشته و پرداختن به یک مفهوم خنثی به معنای حاکمیت سکولاریسم و جدائی انسان از منبع اصیل قدرت یعنی خدای یگانه بوده و فراموشی توحید به معنای بدبختی انسان است. واژگان توحید و جهاد و سایر واژگان توحیدی، واژگانی است که امروز در آموزشهای رسانهای جمهوری اسلامی در حیطۀ سیاست غایب مطلق است و رسانهای همچون شبکۀ خبر کاملا با این مفاهیم بیگانه بوده و مظاهر هنری خود را از مفاهیم صرفا ملی گرایانه و ناسیونالیستی بر میگیرد. در روز ۲۲ بهمن طی یک بررسی حدودا سه ساعته که در حدود ظهر از این شبکه داشتم، به غیر از سخنرانی شخص رئیس جمهور که مملو از مفاهیم توحیدی بود، هیچ اثری از توحید و رسالت نبوی و رابطۀ مردم با اسلام حتی یک کلمه از سوی این شبکه گفته نشد. متون دکلمه مانند و حماسی و همچنین سرودهای پخش شده از این شبکه مطلقا خلاصه به مفاهیم ناسیونالیستی میشد و اگر این خروجی را با خروجی روز ملی یک کشور سکولار و لائیک مقایسه میکردیم، هیچ تفاوتی نمیافتیم.
مناسب است که با مشاهدۀ این وضعیت، مقایسهای میان سرودهای سالهای اول انقلاب و آنچه که از رسانۀ خبری جمهوری اسلامی امروزه به مردم آموزش داده میشود داشته باشیم. لازم به ذکر است سرودهای معروف و محبوب انقلابی که فاقد هر دو عنصر هستند از این مقایسه حذف شده اند.
۱) الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله …
تاکید و تکرار سرود (الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله )
واژگان توحیدی : الله، جهاد، قیام، رسالت، محمّد، حق
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۲) الله الله الله ، لااله الا الله
تاکید و تکرار سرود (الله الله الله ، الله اکبر )
واژگان توحیدی (یا مرتبط با توحید) : خدا ، ظلم ، الله ، لا اله الا الله
واژگان ناسیونالیستی: ایران
۳) آمده موسم فتح و ایمان
تاکید و تکرار سرود ( بهمن خونین جاویدان ، تا ابد زنده بادا قرآن ، تا ابد زند یاد شهیدان )
واژگان توحیدی : فتح ، ایمان ، قرآن ، امام ، حق
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۴) بوی گل سوسن و یاسمن آید
تاکید و تکرار سرود ( دیو چو بیرون فرشته در آید )
واژگان توحیدی : ( یزید زمان (مرتبط با مفاهیم توحیدی) / مجاهد )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۵) الا معمار و طراح حرم برخیز
تاکید و تکرار سرود ( الله اکبر ، اگر جلاد بی ایمان بخواهد خون ما ریزد)
واژگان توحیدی ( یا مرتبط با توحید) : ( عزاداران شهیدان حرم ، شمشیر الم نشرح ، مسلمان ، شوق ایمان ، شمشیر خدا، کفار، گلبانگ مسلمانی، شیطان … )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۶) برخیزید
واژگان توحیدی : شهیدان راه خدا ، احیای راه خدا، مرگ سرخ، شهادت، کربلا ، عاشورا ، ایمان، مکتب ، عزت
واژگان ناسیوناستی : وطن
۷) خمینی ای امام
تاکید ویژه ( خمینی ای امام )
واژگان توحیدی : امام ، مجاهد، نجات انسان ، مرگ در راه حق ، پاسدار حق ، دین و دفتر
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۸ ) ای دین انسان ساز ایزدی
واژگان توحیدی: نصر من الله ، انا فتحنا ، ای دین انسان ساز، محمّد، اسلام، توحید، آئین، ایمان، قرآن، عدالت، محمّد، علی،
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
این نوع سرودهای مملو از مفاهیم اصیل و نجاتبخش توحیدی، کاملا از صحنۀ تبلیغات هنری جمهوری اسلامی حذف شده است و جریانی ناسیونالیستی بسیار قوی جایگزین شده و توحید را از صحنه خارج کرده است، سمفونیهائی که با نام ایثار و انقلاب و مقاومت تولید میشود همۀ حمیت و هدف را وطن تعریف میکند و نه توحید، بلکه حداقل اثر از مفاهیم مکتبی در آن ملحوظ نیست و اگر هم چنین باشد، امام و حتی توحید را بعنوان شعبه و ابزاری قابل استفاده برای خدای وطن مطرح میکند، و این تحریف آشکاری در اصالت نهضت نرم انقلابی است که سعادت انسان را در خداپرستی تأمین میکند، و وطنی که در آن خدا و توحید حذف شده باشد، وطن ظلم و جور است، و از نگر توحیدی شایسته اهتمام نیست. حال اینکه مسوولین شبکههای صدا و سیما به عمد یا به سبب اقتضای شرایط و کمبود تولیدات به این ورطه افتادهاند قابل بررسی است. با این حال، صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود مسوول تولید محصولات رسانهای است و در این نقطه میبایست پاسخگو باشد. در ادامه به بررسی مشابه سرودها و ترانههائی که امروز در طی بررسی دو سه ساعتۀ خود از شبکۀ خبر داشتم میپردازم. البته طی بررسیهای جسته و گریخته و غیر متمرکز این اسلوب عمومی در صدا و سیماست و محصور به شبکۀ خبر نمیشود.
۱) ای ایران
ای ایران ای مرز پرگهر
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی: کاملا مبتنی بر واژگان ناسیونالیستی
۲) وطنم پارۀ تنم، ای زادگاه و میهنم
واژگان توحیدی : فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : وطنم ، پارۀ تنم، آفتاب اقتدار، همیشه پایدار، خاک تو، ایران، فلات استقامت، بوسه بر خاک، سرزمین اصالت، همیشه پایدار…
۳) سمفونی ایثار
موضوع : ایثار برای وطن
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : شعر همه هدف ایثار را مرزهای وطن میداند و اثری از توحید در آن نیست.
این سه سرود، سرودهائی بود که در ساعات بررسی در حدود ظهر روز ۲۲ بهمن ۹۰ از شبکۀ خبر صدا و سیما پخش میشد. در میان این سرودها مجری، سخنان حماسی ای بر زبان میآورد که هیچ نشانی از ادبیات توحیدی نداشت و به شکل قاطعی منتهی به ناسیونالیسم میشد. سرود دیگری هم همواره مورد توجه مسوولین دولت است و چند سالی است که در میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن پخش میشود با نام سرفراز باشی میهن من ، در این سرود نیز صرفا موضوع میهن است و در یکی از مصرعها، از میهن بعنوان “مهد دین” تجلیل میشود و همچنان تفوق مفهوم با میهن است.
بدیهی است هنگامی که آموزش از دانشگاه صدا و سیما و از سوی سایر مصادر مسوول مبتنی بر ناسیونالیسم باشد، بسیاری از جهت گیری های سیاسی جمهوری اسلامی که در حیطۀ توحید میگنجد و شاید در نگاههای ابتدائی با میهن دوستی در تعارض باشد، برای مردمی که مخاطب آموزش این دانشگاه بوده اند، نامفهوم و نارسا خواهد نمود و این مغایر با رسالت صدا و سیما و سایر ارگانهای مسوول است و درست سرپل حماسه گرفتن، جائی که نوجوانها میخواهند معنای انقلاب “اسلامی” را درک کنند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روح یک کانالۀ ناسیونالیستی به انقلاب اسلامی میدمد و اینگونه مرتکب تحریف میشود.
پ.ن) در مورد متن و محتوای سمفونیهای پشتیبانی شده توسط دولت جمهوری اسلامی با نام انقلاب و ایثار و مقاومت و همچنین ۹ دی، ان شاء الله اگر زنده بودم بعدا خواهم نوشت.
جنگ نرم ورشکستۀ صهیوعربی در مقابل تأثیر انقلاب اسلامی
آذر ۱۹م
خیزش جهان عرب، نقطۀ انفصالی در پایان دوران نفاق رسانههائی همچون الجزیره و رسواگر کارکرد آنان برای غرب بود. گذر از حوادث روزمرۀ انقلابات عرب نشان داد، دو شبکۀ الجزیره و العربیة به دو مشرب مختلف به نسبت مخاطب متفاوت، نقش دو روی یک سکۀ تأمین منافع آمریکا و اسرائیل، برای ادارۀ اذهان مردم خاورمیانه را ایفا میکنند. ما در این مجال به رفتار شبکۀ العربیة که گوئی برای خدای دروغ هرزگی میکند، التفاتی نداریم زیرا این شبکه صرفا مورد اعتماد اقلیتی کاملا غربزده در میان مردم عرب است و به “العبریة” ، به مفهوم “زبان یهودیان” در میان عموم مردم عرب مشهور است. اما بررسی نقش شبکۀ الجزیره بعنوان شبکه اول زبان عربی، که بسیاری از کارمندان آن از شبکۀ BBC جذب شدهاند، جالب توجه خواهد بود. رفتار این شبکه تا قبل از انقلابات عرب بسیار سنجیده شده و حرفهای و بر اساس نیاز مخاطب بوده است اما امروز با به هم ریخته شدن معادلات منطقه، گویا این شبکه ناچار است اصول حرفهای خود را زیر پای بگذارد.
پوشش گستردۀ انقلابات عرب تا آنجا که برنامه و تمهید آمریکا در مصر رخصت میدهد و عدم خبررسانی از بحرین و سانسور تمام عیار وقایع آن، و به نسبت کمتری، جنبش یمن و در مقابل، بزرگنمائی و یک کلاغ چهل کلاغ نارضایتیهای سوریه، به خوبی در ماههای اخیر الزام این شبکه را در جهت گیری به سود منافع غرب، نشان میدهد. حال این قرارداد و فشار جدیدی بر این شبکه است علیه روشمندی جذب مخاطب در گذشته، بیشتر قابل تحلیل است. با مشاهدۀ این تناقض و دوگانهگی و عدم رفتار حرفهای، در همان روزهای اول آشکار شدن مقصد اصلی هدف این شبکه، دو تن از معروفترین مجریان ، تحلیلگران و خبرنگاران این شبکه، یعنی «غسان بن جدو» و «فیصل قاسم» استعفا کردند و غسان بن جدو هم اکنون مشغول تاسیس یک شبکۀ خبری مستقل است.
اما بعد، “ایران، بنیۀ مقاومت انقلابهای عرب است”، وقتی مسوولین ایرانی این تعبیر را در بدو این انقلابهای منطقه ابراز داشتند، خیلی از مدعیان تحلیل سیاسی، آن را انکار کرده و بیمحل دانستند. کمتر کسی میتوانست در انتهای پیروزی خیزش مصر ادعا کند، این خیزش الگوی اروپا و آمریکا خواهد شد. اما رهبر انقلاب اسلامی با جرأت و شهامت و بینش سیاسی توحیدی خود، چنین ادعائی را طرح نمود و با مخالفت بیاساس مدعیان تحلیل و تفکر مواجه شد.
حتی اگر اشارۀ مسوولین جمهوری اسلامی در مشابهت انقلابهای عرب، با انقلاب اسلامی ایران نباشد، رفتار رسانۀ دست اولی همچون الجزیره، بهخوبی نشان میدهد که “ایران” چقدر در میان ملتهای عرب مهم و تاثیرگذار است، و نقطۀ عطف تغییر رفتار الجزیره در مورد ایران، یعنی انقلابهای عرب، در خصوص خبرهای برآمده ایران، به خوبی روشن میکند که حواس ملل عرب به خوبی متوجه سرنوشت ایران اسلامی است، لذا انعکاس اخبار موفقیتهای ایران بسیار محدود و فشار بر ایران و احتمال شکست آن زیر تحریم بسیار درشتنمائی میشود.
اما الجزیرة، بعد از خیزش مردم عرب در مورد ایران چه میکند؟
الجزیره، قبل از انقلاب مصر همیشه به طرز متعادلی اخبار ایران را پوشش میداد، درصد بسیار کمی از نظرات ذیل اخبار این شبکه، علیه موجودیت ایران بود. ذوق و شوق مردم عرب در هنگام مقاومت بر سر انرژی هستهای ، پرتاب ماهواره و سایر پیشرفتهای نظامی و استراتژیک، همواره در طول سالیان گذشته به صحت در شبکۀ الجزیره، منعکس میشد. نظرات مخالف، معمولا به منش سلفی-وهابی و قومگرایانه و اختلافات مذهبی نزدیک بود، حتی اگر کاربری از مذهب و قومیت ایران به طعنه میگفت، سایر نظرات علیه قومگرائی و تفرقه جمع میشدند و البته هنوز نیز این اعتراضها برقرار است اما وزن مخالف و موافق تفاوت آشکاری پیدا کرده است و این نه به علت تغییر نظر مردم عرب، که به دلیل افزایش آرمان حکومتهای اسلامی و فعال شدن جریانهای معادی، مقدور است. در چندین پست از وبلاگ اینجانب میتوانید نظرات کامل مردم عرب که اقبال آنان به ایران را نشان میدهد، مطالعه کنید. اما درست بعد از اوجگیری قیام مردم عرب، این جریان تغییر یافت، گویی همواره گروههائی برای تغییر نظر مردم، نسبت به ایران مأموریت یافتهاند که نظر جامعه عربی را نسبت به ایران عوض کنند.
اما به چه حربهای قرار است، شکوه انقلابی ایران، بعنوان نمونۀ موفق با سابقۀ سی و سه سال استقامت علیرغم محاصره و توطئه و جنگ، بعنوان یک الگوی دولت اسلامی، سیاه شود؟ چگونه قرار است “آمریکا” از “جمهوری اسلامی”های جدید آنطور که کلینتون تصریح کرده بود، جلوگیری کند؟ … “ایران و اسرائیل، دو روی یک سکه اند، برای چپاول ملل عرب”، “ایران و آمریکا، منافعشان یکی است” ، “اگر ایران نبود، آمریکا نمیتوانست عراق و افغانستان را بگیرد”، اینها نمونههائی از گزارههائی است که به سبک “گوبلز” و مثل مسلسل دروغ زیر کامنتهای الجزیره تکرار میشود، بدون آنکه توضیح و دلیلی بر آن باشد. آنان صلاح دیدهاند که در راه کاهش شأن و الگوسازی ایران، به چنین فریبهائی دامن بزنند. اما و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین.
در کمال تعجب، در حالی که تصور میشد که فقط گروههای ویژهای در بخش نظرات سعی دارند چهرۀ ایران را مخدوش کنند، خود شبکۀ الجزیره یک نظرسنجی شبههناک در هفتۀ اخیر منتشر کرد، درست بر خلاف رسالت خبری آگاهی رسانی خود، در حالی که تمام تحلیل خردمندان به رویاروئی دهها سالۀ ملت ایران با تجاوز آمریکائی، صهیونیستی اذعان میکند، این سوال مطرح میشود که (به نظر شما، آیا رویاروئی ایران و آمریکا، حقیقی است؟)، و جالب توجه اینکه در این نظرسنجی اینترنتی، ۷۰ درصد جواب (منفی) به این سوال ثبت میشود، و ۳۰ درصد جواب مثبت، و این آموزشی است که شبکۀ الجزیره سعی میکند به هر نحو به مخاطبان خود منتقل کند، (ایران، همان آمریکاست، دارند ما را فریب میدهند که نشان میدهند دشمنند، مبادا فریب بخورید که اصولا جنگ و خصومتی برقرار است و مقاومتی در برابر استبداد و سلطه جوئی آمریکا شده، و میتوان کشوری مقاوم و استوار مثل ایران داشت، ایران، همان آمریکاست) و این آموزش از درون یک نظر سنجی بسیار سادۀ اینترنتی که به طرق مختلف قابل دستکاری و تغییر است، انجام میشود.
در همین اثنا خبر نمایش تصاویر هواپیمای فوق پیشرفتۀ آمریکائی و شکار آن توسط ایران ، منتشر میشود و مثل بمب در دنیا صدا کرده و در صدر اخبار دنیا جای میگیرد. الجزیره این خبر را کاملا سانسور میکند، فردای آن روز، با فاصلۀ بیش از ده ساعت، در ذیل خبر سخنرانی اوباما، طی یک پاراگراف ، خبر شکار هواپیما به همراه تنها یک تصویر کوچک درج میشود، با این حال بینندگان شبکه، در ذیل اخبار با شور خاصی به تجلیل از ایران میپردازند، از آن سو جریان قوم و قبیله گرای “ایران همان آمریکاست”، به فعالیت خود ادامه میدهد تا نشان دهد عمق جهالت تا چه حد میتواند باشد. بعد از حدود چهل و هشت ساعت از انتشار خبر نمایش تصاویر، در غروب روز شنبه، الجزیره اخبار مشروحی در این مورد منتشر میکند. شکار هواپیمای فوق پیشرفته، که شوکت و عظمت قدرت آمریکا را به زیر کشید، بینۀ آشکاری علیه تمام مکر و تمهید ورشکستۀ این شبکه و سانسورهای آن است. و بعد از ۴۸ ساعت، در میان علامتهای سوال مخاطبان، وقت تسلیم شدن است.
در میان سیل تجلیل اعراب از قدرت و شوکت ایران که نقل و ترجمه و مطالعۀ آن بسیار زمان بر است، در این کامنتها، سوالاتی از الجزیره مطرح شده است که پاسخ آنرا ما ایرانیان به خوبی میدانیم:
عمر الخیر / خواب خوش، الجزیرة / با تو بر پیشیگرفتن در انعکاس کامل و سریع اخبار قرار داشتیم، رسانههای دنیا، در غرب و آمریکا این خبر بسیار مهم را فریادزنان نقل کردند، اما از الجزیرة هیچ اشارهای مگر از دور و آهسته ندیدیم، به شکل خبر ثانوی خبر دیگری. آنطور که بودی باش الجزیرة، که سانسور، شایستۀ تو نیست.
مراقب / صبح بخیر جزیرۀ گرانبهای ما / همۀ رسانههای منطقهای و بینالمللی، تصاویر وفیلمها و گزارشهای مفصلی در خصوص این موضوع منتشر کردند، باستثناء الجزیرة که این خبر را در بین سخنرانی رئیس جمهور آمریکا در مورد تحریمهای غرب علیه ایران آورد، چرا ؟
خلیجی / خطاکاری یا دخالت عمدی / سقوط هواپیمای جاسوسی خبر اول رسانه های دنیا بود، باستثناء الجزیرة.نت ، بدون آنکه دلیل این سانسور را بگوید.
و باز هم بیائیم بگوئیم، انقلاب ایران، روی ملتهای عرب، بی اثر است… گویا پربیننده ترین رسانۀ عرب زبان، به تاثیر فوق العادۀ ایران، بر روی عزت و کرامت و استقلال مردم خود و نیز مردم همسایهها، اشراف بهتری دارد و از انتشار اخباری اینچنین تاثیرگذار که مکر دستوری آن را آشکارا به مضحکه میگیرد، خودداری میکند. و طبیعی است که این هویت انقلاب اسلامی بعنوان یکی از مهمترین منابع تامین کنندۀ آرامش و امنیت روانی و حقوق بشری، مؤلفۀ بسیار درخشانی برای حکومت فعلی ایران است.
با تقلب بیشمار، ما بیشماریم
آذر ۱۷م
نکاتی در مورد نظرسنجیهای اینترنتی
سایت الف سایتی است که هم در نظرات و هم در مقالات منتشره بارها شاهد نظرات متعارض بوده است، نظرات ذیل اخبار این سایت همواره محل بحث و جدل پیرامون موضوعات مختلف بوده. طبیعی است در گفتمان خیرخواهانه و خداجویانه ، منطق نظر ارائه شده بر تعداد و کثرت نظرات ارجحیت دارد و ای بسا شخصی یک مطلب واحد ارائه کند که همه تفکر صدها نفر از سایرین را برانگیزد و نظر آنان را عوض کند. و این در فضائی آرام و بدون جیغ و داد و حرص، مقدور است.
اما فرض کنید شما منطقتان بیشمار بودن باشد و خیلی ساده بخواهید ثابت کنید چون شما خیلی هستید، پس حق به جانب هستید. در یک سایت که هدف آن تبادل نظر است، ابراز مخالفت بیشمار و جعلی بسیار راحتتر است از آنکه روبروی مخالف بایستی و دلیل و منطق ارائه کنی، اما در یک منطق تکامل نایافته، کافی است که یک فریاد بلند بکشی یا جیغ برآوری و نیازی به آوردن دلیل هم نبینی. هر چند در سلایق مختلف سایت الف تبادل نظر رو در رو برقرار است اما خوب به نظر میرسد گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی با استفاده از نقصانهای نرمافزاری سعی در تزویر آراء و جوسازی به سود خود دارند. دنیای عجیبی است، وقتی در آمریکا از سوی نظام حاکم، سخن از WEB 3.0 و جعل هزاران هویت مجازی، توسط ۵۰ نفر در شبکههای اجتماعی مطرح است، تا امنیت تامین شود. طبیعی است در مقابل این کثرت تنها اعتقاد صلب توحیدی است که روحیۀ خود را حتا اگر تنها باشد، استوار میدارد و اینجا همۀ محاسبات روانشناسانۀ وبتری، رنگ میبازد. قرآن کریم میفرماید: لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ / شریکی جز او نیست و بر این بنا، امر شدهام تا اولین مسلمان باشم. لذا بازی جنگ نرمی (ما بیشماریم) بر روی اینترنت، بر خلاف صحنۀ واقعی ملت پیشرفتی برای عاملان آن در ایران ندارد.
حال بیائید بازی را شروع کنیم. در ذیل هر نظر الف، دو آیکون وجود دارد (مخالف، موافق). برای اینکه بخواهیم مخالفت یا موافقت خود را به جای صدها نفر، اعلام کنیم،
۱- مرورگر خود را باز کنید. من از فایرفوکس استفاده میکنم. سایر مرورگرها نیز از امکان مشابه بهرهمند هستند.
۲- به قسمت تنظیمات در فهرست Tools و سپس Options بروید.
۳- در قسمت Privacy ، نوشته شده است، Firefox Will : ، از این فهرست آبشاری، گزینۀ use custom settings for history را انتخاب کنید.
۴- تیک گزینۀ Accept Coockies From Sites را بردارید. ( تصاویر مرحلۀ سه و چهار را از اینجا (+) ببینید)
۵- حالا به سایت الف بروید، ذیل هر نظر دلخواه، رای مثبت یا منفی بدهید. حالا کافی است یک بار F5 را بزنید و صفحه را دوباره بارگذاری نمائید، و تا فردا شب، به آن نظر بار ( ما بی شماریم ) بدهید. دقیقا شما یک نفر. حال اگر این روند را توسط یک افزونه، به روندی خودکار بدل کنیم، شما میتوانید در (یک لحظه)، ۵۰ نظر به سود خود بیافزائید.
متاسفانه اینترنت و فضای نرمافزار رایانه، فضائی است که امکان جعل و تزویر را به مراتب بیشتر از جامعۀ واقعی، مهیا میکند. بسیاری از کاربران این موجهای کاذب را باور میکنند و حتی از سایت الف دلخور میشوند که محل جولان مخالفان است. یکی از کاربران نوشته بود: “در سایت وزین الف ، نمره منفی روی یک نظر افتخاره” و این در جواب نظری است که وی را بابت شمارههای منفی شماتت میکند: “ببین چقدر منفی گرفتی حرف از دستور زبان میزنی (..) یکبار متنی رو که داری میفرستی بخون تا اینقرر ضایع نشی “. این گویای التهاب بیدلیلی است که میان کاربران برقرار میشود. حال آن که ممکن است گروههای مختلف از جمله مجاهدین خلق، در حدود ۴۰۰ هزار فارسی زبان مقیم سرزمینهای اشغالی فلسطین، یا سایر گروههای مرتزق از دشمنان ایران، برای تاثیرگذاری روی فضای سایبر ایرانی، سازماندهی شده باشند.
در مقابل در هنگام فعالیت بر روی اینترنت، باید دانست که درست ( همه چیز ) بواسطۀ نرم افزار، قابلیت جعل و دستکاری دارد و همواره دست بالای دست بسیار است و نظرسنجی اینترنتی هرگز معتبر نخواهد بود مگر آنکه هر نظر متصل به دنیای واقعی بوده و تائید خود را از دنیای واقعی اخذ کند و ایستائی و قابلیت مراجعه و تاکید مکرر داشته باشد. این موضوع مهمی است که جزوی از ملزومات سواد اینترنتی است.
سایت الف از سادهترین روش امتناع از رای مکرر استفاده میکند، و البته امکان ارتقای این وضعیت به حالتی مطمئنتر وجود دارد. پیشنهادی که میتوان جهت رفع این مشکل ارائه داد، محدود کردن افراد قادر به ثبت مخالفت یا موافقت به شناسههای شناخته شده، یا ایجاد صفحهای عمومی تحلیلی بابت هر نظر و ایجاد نمودار زمانی و مکانی زمان تمرکز آراء، و فهرست آیپیهای نظردهنده است که البته این خود بسیار هزینهبر است، با این حال حتی این وضعیت هم قابل جعل کردن است. این در شرایطی است که معتقد باشیم صرف (مخالفت یا موافقت) توسط دو چراغ سبز و قرمز، ارزش حیاتی و حقیقی و منطقی و مؤثر منتقل میشود ، در غیر این صورت، حذف چنین قابلیتی، عادلانهتر و منطقیتر به نظر میرسد.
IT ایرانی ، صنعت محاصره شده
مهر ۲۹م
وظیفۀ دولتها تامین امن و امان مردم و حکم و قضاوت در میان آنان و رتق و فتق امور کشور است. جمهوری اسلامی ایران بعنوان حکومتی مردمی موظف است که برای تامین معاش مردم و رشد و بالندگی آنان برنامه ریزی کند، همچنانکه موظف است بر اساس توحید به مسوولیتهای خود و مردم در خصوص روز حساب نیز توجه داشته باشد.
IT یا فناوری اطلاعات، صنعتی است نوین که زیرشاخههای فراوانی دارد. چند سال پیش در یک مقاله خواندم که هند، معادل در آمد نفت ایران را از صنعت فناوری اطلاعات حاصل میکند. صنعت فناوری اطلاعات گسترۀ وسیعی از فرهنگ تا جامعه و حتی نظامیگری دارد، و بصراحت میتوان گفت حیات امروز بشر بدون این صنعت فلج است.
بهانۀ نوشتن این مقاله، یک باور باورنکردنی است، افرادی در این کشور، در فکر بستن کامل اینترنت بین المللی هستند. افرادی اینترنت را به طور کلی مضر دانسته و فایدهای برای آن قائل نیستند. در مقابل با آنچه که اینترنت ملی خوانده میشود، سر و سرّی دارند. شاید اولین باری که بنده گزارۀ قطع اینترنت بین المللی را شنیدم ، صرفا لبخند زدم و آن را جدی نگرفتم، اما با گذشت زمان و نشست و برخاستهای مختلف، این گزاره بیشتر به گوش میرسد و خوب این باعث نگرانی است.
اینترنت فارغ از همۀ نگاههای جنگی و امنیتی، برای IT کاران، عروق کسب و فراگیری اطلاعات است، حتی آن افرادی که جز فنّ و هنر خود از این دنیا، هیچ چیز نمیخواهند. مثل برخی هنرمندان. امروزه هنر نیز تحت تاثیر فناوری اطلاعات است. با وجود شریانهای بسیار وسیع و پر ارزش تبادل دانش اینترنتی که جنبۀ تبادل اطلاعات بین المللی دارند، و یک کاربر در لحظه میتواند میلیونها منبع و تبادل نظر علمی در مورد سوال خود داشته باشد، امروزه شانه به شانه دادن با پیشرفت دنیا در علوم و فنون فناوری اطلاعات بدون اینترنت محال است. مثلا برای فراگیری نرم افزارهای رایانهای پویانمائی یا فیلم سازی، صدها سایت آمادۀ تبادل اطلاعات هستند، در صورتی که جنبۀ بین المللی اینترنت در ایران وجود نداشته باشد، یک استاد گرافیست یا انیماتور، یک تدوینگر فیلم، هرگز نمیتواند بدون اینترنت، با آخرین تحولات و تغییرات آشنا شود، و به همین ترتیب نتیجۀ کار او اختلاف هنگفتی با بهترینهای دنیا خواهد داشت. موضوع روشن است اگر ۵ نفر استاد فن به هم مشاوره بدهند، نتیجه ضعیف تر از آن است که ۱۰۰۰ نفر به هم مشاوره بدهند. توان پاسخگوئی به شاگردها بیشتر، و به همین ترتیب سرعت توسعه و پیشرفت بر اساس نیاز و خلاقیت گستردۀ بشری، بیشتر خواهد شد. لذا سلب اینترنت از صنعت فناوری اطلاعات در روزهای کنونی، به معنای حذف فناوری اطلاعات است. و این یعنی رویاروئی با دانش و خلاقیت مردم که بر خلاف رسالت اسلام است. اسلامی که دستور میدهد (اطلبوا العلم و لو بالصین/ علم را حتی در چین طلب کنید).
از آن سو اینترنت، استفادههای جنگی و امنیتی دارد. دولت آمریکا از سایتها و شبکههای اجتماعی خود مانند فیسبوک، گوگل، و سایر … زیر نظر پنتاگون و سرویسهای جاسوسی حربههای فراوانی چیده است. غیر از تحریک ناآگاهان به شورش و طغیان علیه حکومت محلی و قانون و مردم، استفادههای بلندمدت جاسوسی از اینترنت غیر قابل اغماض است. این هم برگ دیگر اینترنت است و جزوی از حقیقت. اخویهائی که طرفدار هر چه بیشتر بسته شدن اینترنتد، این نمای اینترنت در ذهنشان غوغا میکند، و به همین دلیل اینترنت را مطلقا برای منافع و امنیت ملی کشور مضر میدانند. در هنگام وزن کشی ارزش و فایدۀ اینترنت، چیزی تحت عنوان علوم و دانش فناوری اطلاعات دخالتی ندارد. به همین ترتیب طیفی از مردم که اصلا سیاست نمیفهمند و آنان که تحصیل و زندگی خود را در خصوص IT گذاشتهاند، همین امروز با وضعیت فیلترینگ و اشتباهات بسیار گستردۀ آن، با حکومت قهرند. آنان بدون نگاه امنیتی و جنگی، حکومت را مشاهده میکنند که مشغول سیلی زدن به آیندۀ کاری آنان است. و اینگونه است که آنان به زودی سیاست را در قصههای خالهبیبیسی میبینند. مانند بچهای که از خانه قهر کرده و سر کوچه با چشم اشک آلود، از بچهدزد با اشتیاق بستنی مسموم بیهوش کننده دریافت میکند. و بسیاری از آنان امروز جگر و قلب و کلیۀ خود را نیز با عشق در اختیار دشمن قرار داده اند. زیرا بچه، خانه را امن ندیده است.
حکومت نه تنها حمایتی از صنعت و دانش آنان نمیکند، که ضربههای سنگینی به روند یادگیری و بروز آنان وارد مینماید و کسی هم از حکومت تابحال توضیحی قانع کننده برای چرائی این کار به آنان نداده است. نویسندۀ این مطلب که فن و دانش و تحصیلاتی در حدود فناوری اطلاعات دارد، حداقل هنگامی که با موانع حکومت در فراگیری و پیشرفت خود مواجه میشود، با شناخت و پذیرش مبادی توحیدی و چرائی وضعیت کنونی، مشکل حکومت را مشکل خود میبیند، و آن را تحمل میکند تا روزی که راه حلی بیابد. این طبعا بیشتر آموزشهای مذهبی و خانوادگی است تا آموزشهای حکومتی که تا به امروز هم نتوانسته یک آموزش و پرورش مطلوب یا صدا و سیمای فعال و فرهیخته ارائه دهد، اما در مورد این جوانان، حکومت اسلام و مبانی توحیدی را به این جوانان نیاموخته، حکومت از شغل آنان حمایت نمیکند، و حکومت از دید آنان مانع پیشرفت آنان حتی در عرصۀ فنی است. و طبیعی است که آنان کینه و قهر به دل بگیرند. علی الخصوص طیف هنرمندان که معمولا روحیاتی بسیار شکستنی دارند، همانها که در – جنگ تبلیغاتی – حکومت امروز بزرگترین نیاز را بدین طیف دارد، بسیاری از آنان را به دلیل همین نوع رفتار از دست داده است. طبعا حکومت توحیدی به آن طیف اباحیگرای آموزش ندیدۀ متمایل به ولنگاری، احتیاجی ندارد و این قهر طولانی، آشتی کنندهای ندارد. آشتی مالی و قراردادی هم اگر صورت پذیرد، حاصل، بر دل نخواهد نشست و تضییع منابع است یا تحمیق یک طرف. برخی از سریالهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی که رسما در آن انحراف ترویج میشود حاصل این قراردادهای بیروح است.
اتفاقا محاصرۀ فناوری اطلاعات ایرانی، کامل است. دشمن نیز اینترنت را بر اساس امنیت و سلطۀ خود چیده است. بدون یک وجب، اشتباه. گوگل که حاضر است هزینۀ هنگفت سرویس جاسوسی ایمیل خود را بر ایرانیان باز کند، سرویسهای آموزشی خود که به برنامه نویسان دنیا اجازه میدهد مجانا از منابع استفاده کنند، به ایرانیان بسته است. (گوگل کد/ گوگل اسنیپت/گوگل سامر کد) ایرانی ها نباید برنامهنویسی یاد بگیرند. اوراکل، محصولات بانکدادۀ خود را را به ایرانیان بسته است، “متاسفیم، این فایل برای کشور شما ممنوع میباشد”، ایرانیها نباید ساختار اطلاعاتی داشته باشند، ادوبی یکی از عظیمترین شرکتهای تولیدکنندۀ نرم افزارهای متنوع فیلمسازی/برنامهنویسی/گرافیک هم محصولات خود را به روی ایرانیان بسته است و اجازۀ پرسش و پاسخ در صفحات گفتگو را به کاربر ایرانی نمیدهد! “دسترسی شما به این صفحه مجاز نمیباشد”… اینها نمونههائی از صدها نوع پیامی است که مهندسان و متخصصین و هنرمندان ایرانی، روزمره از سوی کشور ایالات متحدۀ آمریکا دریافت میکنند. یعنی حتی اگر صفحهای بدردبخور روی اینترنت هم باشد که حکومت ایران آن را فیلتر نکرده باشد، این دولت آمریکاست که آن را به روی ایرانیان بسته است.
محاصره، کامل است و آیا در این میان میتوان مسوول دلسوزی یافت تا صنعت فناوری اطلاعات ایرانی را نجات دهد؟
کارنامۀ رسانههای مدعی اصولگرائی در گرامیداشت یوم الله ۱۷ شهریور
شهریور ۱۷م
به این تصویر دقت کنید. (برای دریافت تصویر اینجا کلیک راست کنید و Save Link As را برگزینید) این تصویر برای کاهش حجم و قابلیت مرور سریع، به فایل دو رنگ تبدیل شده است. شانزده سایت مدعی اصولگرائی که گویا برای احیا و تداوم ارزشهای انقلابی تاسیس شدهاند، در سالگرد قیام خونین مردم مسلمان در ۱۷ شهریور ۵۷ و کشتار مردم به دست نیروهای الحادی و جریان صهیونیستی در ایران، کمتر نشانهای از گرامیداشت یا مرور این رخداد تاریخی در خود دارند. با وجود برخورداری جامعۀ اسلامی در ایران از منابع فرهنگی و مفهومی جوشش نهضت و تداوم آن، به نظر میرسد مقولات جانبی و روزمره مانع ترویج این مفاهیم اصیل برآمده از رخدادهای تاریخی انقلاب اسلامی و تفکر در آن است. در مقابل جریانهای دشمن با کشتهسازی و مظلومنمائی سعی در جعل یک جریان جدید اصلاحی دارند تا حقیقت انقلاب اسلامی را که خود جریانی اصلاحی است کمرنگ نمایند. خود قضاوت کنید.
می توانید برای مشاهدۀ تصویر ادامۀ نوشته را نیز مطالعه نمائید:
آیا خداوند فرشتگانش را به یاری ما خواهد فرستاد؟
شهریور ۱۶م
بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُسَوِّمِینَ
آرى، [امروز هم] اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانههایى با خود دارند، مدد خواهد داد! / جزء ۴ سوره آل عمران آیه ۱۲۵
نقل است وقتی در دهۀ شصت میلادی مصر وارد جنگ با رژیم صهیونیستی شد و شکست سهمگینی از این رژیم خورد، مردم سرگشته و حیران در خیابانها از یکدیگر سوال میکردند ما جهادمان را کردیم، پس چرا خداوند فرشتگانش را نفرستاد تا ما را یاری کنند؟ و به آیۀ فوق در قرآن کریم اشاره میکردند. خیلی طول نکشید که این پاسخ تلخ در میان مردم چرخید که “خداوند فرشتگانش را فرستاد، اما این فرشتگان نفهمیدند که دشمنان خدا کدامیک از طرفهای درگیر هستند، مصریها یا صهیونیستها؟ و پس از سرگشتگی به عرش بازگشتند”. این حکایت از وضعیت اسفبار عقیدتی و اخلاقی ملت و ارتش مصر آن روز داشت. ارتشی که با هماهنگی نفوذیان صهیونیست در شب حمله، تا صبح به زن و شراب آلوده شد و صبح بیدار نبود که بخواهد مقاومتی بکند و با وجود برخورداری تجهیزات و سخت افزار به مراتب گسترده تر از صهیونستها، اسیر حربۀ أندلوسی دشمن شد. طبیعی است که اگر این ارتش در قید حدود و احکام الهی بود، دیگر امروز رژیمی به نام “اسرائیل” خودنمایی نمیکرد.
کنایۀ این طنز تلخ مصری، هشداری آشکار است برای ما، که اگر بعنوان یک نهضت مدعی اسلام، در باطن از اسلام و مقاصدش خالی باشیم، جز خود، به کسی تکیه نتوانیم داشت.آیا نمیدانی همۀ آسمان و زمین مال خداست؟
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ
آیا نمىدانستى که حکومت آسمانها و زمین، از آن خداست؟! و جز خدا، ولى و یاورى براى شما نیست.
بقره۱۰۷
و خود ضعیفمان نیز مددی برای ما نخواهد بود. بهتر است در شرایطی که ما در عمل به آموزههای اسلامی تسامح و اهمال میکنیم، چندان به پشتوانۀ الهی چشم نداشته باشیم و به خیل شیطانیان بپیوندیم که البته آنان امید خود را به حیات در جهنم تقویت میکنند.
واضح است مقصد بزرگ دین خدا و رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، گسترش مفاهیم اخلاقی است. « إنی بعثت لأتمم مکارم الأخلاق»، روح اسلام این است و آنچه که باید برآیند یک نهضت اسلامی از خود نشان دهد، یک نظام و سیستم مبتنی بر پاکیزگی اخلاقی است. این پایۀ پیشرفت و توسعۀ انسانی از نگر اسلام است.
اما سوال این است که ما پس از سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی بعنوان یک نهضت ، برای این ملت و آیندهاش چه کردهایم، آیا توانستهایم مسوولیت اسلامی این نهضت را لااقل در جوامع خودی حاکم کنیم تا این الگو را در تار و پود جامعه گسرش دهیم؟ اصلا بسیاری از مشکلات ما از همین نقطه ناشی میشود، چه طرز رانندگی در خیابان، و چه تعامل با همسایه، و چه معامله در بازار و اداره، همۀ فسادها ناشی از عدم توسعۀ اخلاقی جامعۀ ماست که اتفاقا ما رویه و الگوی خوبی برای اصلاح به نام اسلام داریم. اما گویا وسوسههای حزب شیطان و نفس آدمی، ضرر رساندن به جامعه را بیشتر میپسندد.
آنچه که از صحنۀ واقع استنتاج میشود این است که ما کمتر در توسعۀ این رسالت اسلامی موفق بودهایم و روح عقیدۀ اسلامی مهجور و ناشناخته مانده است، نه یک کودک مییابد که لطائف و آرامشبخشیها و لذات و منافع زندگی اسلامی چیست و نه یک پیرمرد … و قلیلند آنان که با الگوی اسلام زندگی میکنند، اگر چه خط اسلام مکررا توسط دو رهبر فعل و گذشتۀ این کشور پس از جمهوری اسلامی تبیین شده و میگردد، اما میزان نفوذ اسلام در متن جامعه، معیار اصلی کارنامۀ این جامعه است. جر و بحث ها طعنه آمیز، تخریب های بدون نتیجه و زد و خوردهای تهوع آوری که هیچ کس را و نه اسلام را در این جامعه یاری نمیرساند، شیوع بسیاری دارد. و این ما را در جایگاهی قرار نخواهد داد که شامل حال لطف و یاری خداوند شویم.
به نظر میرسد برای جبران این خلأ در کنار هر عملی که برای نهضت و انقلاب و جمهوری اسلامی نامزد میشود، چه فنی و تخصصی و سخت افزاری و چه نرم افزاری، میبایست همواره و به طور مداوم، جلسات اخلاق و عقیده برگزار شود تا دست اندرکاران آن، موقعیت و مسوولیت خود را فارغ از نزاعها و درگیریهای بدون مقصد و بیفایده، صرف نکنند و انقلاب اسلامی، تنها به مثل مخالفین و دشمنانش بعنوان یک حزب صرفا سیاسی که جز کسب قدرت در دنیا رسالتی ندارد، بدل نگردد. امام خمینی (ره) نهضت انقلاب اسلامی را به دست گذاشتن روی فطرت این ملت پیگیری کرد اما عصر مدرن امروز کاملا فطرت گریز است. به همین علت تذکر روزمرۀ مبانی اخلاقی و توحیدی به اعضای این جامعه، برای پرداخت زمینۀ اصلاح کاملا ضروری است. که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند، امر بمعروف و نهی از منکر، والاتر ازجهاد است.
هزینۀ رسیدن به این نقطۀ توحیدی برای یک ملت، و تداوم این نهضت، به همان نسبت نتیجۀ درخشانش، بسیار هزینۀ هنفگتی است و بدیهی است اگر نام این نهضت باقی باشد اما روح نهضت که اخلاق و توحید است، فراموش گردد، بزرگترین مضرات را متوجه نهضت رسول الله(ص) میکند و تک تک مدافعین این نهضت باید پاسخگوی این خیانت قابل وقوع به رسالت نبوی (ص) هستند.
بله … خداوند فرشتگانش را به یاری ما خواهد فرستاد ، اگر استقامت و تقوا داشته باشیم. و اگر نه …. دنیا و آخرتمان زیانبار خواهد بود.
و این است جنگ نرم تو …
مرداد ۳۱م
حالا وقت آن است که وارد یکی از شبکههای اجتماعی بشوی و کمی برای اهداف و برنامههایت فعالیت کنی. برنامه این است که با استفاده از عرف و عقاید جامعۀ ایرانی به این جامعه حمله کنی، اما حق را ناحق جلوه دهی. مردم به واسطۀ الفاظ محبوبشان مثل “عدالت”، “دین” و یا نام ائمه، قالب تهی میکنند و جنبۀ خصومتشان را به جنبۀ علاقه و محبت تبدیل میکنند. عوام لذت میبرند از اینکه کسی با دیکتاتوری بد است، و علیه دیکتاتوری میشورد. اما هر کس که به دنبال دزد میدود، خود پاکدست نیست. گاهی دزدها خودشان، فریاد و قیل و قال میکنند تا در میان جمعیت پنهان شوند.
عملیات اشغالگری نرم تو هم از همان ابتدا با رنگ سبز سیّدی آمد تا قلوب بیشتری را به خود جلب کند، فارغ از آنکه حتی بسیاری از افراد عامی همنشینی استراتژیک تو با دشمن را در عمق فکر خویش درک میکنند و همین باعث افول و شکست تو شد اما عبرت نگرفتی و باز هم به جلب نظر سطحینگران جامعه کاملا معتقدی و حسابی روی آنان تکیه داری. سعی میکنی با تکرار این که تو مستبد نیستی و مخالف توست که مستبد است حتی اگر اکثریت آراء را کسب کرده باشد، به جنگ نفر به نفر بیائی و هر چه زودباور است را جلب خود کنی.
برنامۀ تو در نهایت این است که به رنگ ایران در بیائی و بر ایران بتازی. خارج از تصور کسی که حتی یک نمازش ترک نشده و صبح و شب مواظب است تا دروغ نگوید یا مال حرامی کسب نکند! چنین فردی حتی تصور نمیکند که ممکن است یک دوپا چقدر میتواند دورو و فرومایه باشد تا به رنگ آنچه بدان معتقد نیست در آید. اما حقیقت ساده است، کسی که به معاد و روز حساب معتقد نیست، “هر حربهای” را برای رسیدن به اهدافش تجربه میکند. اگر لادین باشد، میتواند نقاب دین بپوشد، میتواند بکشد و به گردن دیگری بیاندازد، تا به قول خودش زندگی بهتری داشته باشد. این را اصل “لیبرالیسم” و “ولمنشی” یا معنای دقیقتر الحاد به تو اجازه میدهد. اینجاست که میتوان علت آیههای مکرر قتال با کفر و الحاد در قرآن را یافت. آنان به “ولمَنِشی” میگویند “آزادی”. آزادی یعنی تو ول شدهای که هر طور که میخواهی باشی، چه انسان شوی و چه حیوان و پست تر از حیوان، تفاوتی نمیکند، این اختیاری است که تو داری، مهم قدرت و آسودگی توست، اینکه چه چیزی را پایمال کنی مهم نیست، کسب سود و منفعت بیشتر برای بهتر زندگی کردن در یک حیات محدود شصت،هفتاد ساله، یک اصل است به قیمت له کردن دیگران. و دروغ ساده ترین گناهی است که بنیاد تو را ساخته است.
امشب شب قدر ۲۱ رمضان در سال ۱۳۹۰ است و قذافی در حال سقوط است، رژیمی که رئیس دیوانهاش روابط مستحکمی با غرب داشت و حداقل در این سالیان آخر غرب هر روز به این رژیم تمایل بیشتری نشان میداد، و تو همچنانکه خود را از احوال مبارک و بنعلی تونسی بعنوان متحدین آشکار (نه غزه-نه لبنانات) یا (اوباما یا با اونا یا با ما)، فارغ میدانی، طی دستورالعملت تلاش میکنی این آشکارترین متحدین غرب را به قطب مخالفشان یعنی رهبر ایران نسبت دهی … گویی که رژیم های ضد دین و متحد آرمانهای تو، اصلا تاریخ ملحوظی نداشته اند سعی می کنی با چشم سفیدی اینگونه بنمائی که الآن ایران اسلامی انقلابی ناراحت است که قذافی دیوانه سقوط کرده. و اینگونه فرافکنی کنی از این که مهمترین دوستان جریان خود تو و غرب در منطقه همین دیکتاتوریها بودند و همچنان هستند.
امشب ، شب احیاست … و قذافی در حال سقوط است و تو شعار میدهی “دیکتاتورها امشب تا صبح خواب ندارند” و احتمالا منظورت این است که تو بوئی از استبداد نبردهای و اتحادی با مستبدترین رووس منطقهای و جهانی نداری … در این میانه، ناگهان کسی تذکر میدهد خوب “امشب که شب قدر است، همه تا صبح بیدارند” ، و تو که نه بوئی از “شب قدر” برده ای نه “عدالت” و نه “ائمه” ناگهان به خود میآئی که نفاقت میللنگ بریده که تا بدین حد پرتی و در جوّ مناسبات ملت ایران نیستی. واقعا معلوم نیست که تو از کجای دنیا مشغول نرم جنگیدن هستی یا شاید هم، الکل حواس برایت نگذاشته است. فورا یک فایل اذان جور میکنی و بخاطر اینکه بگوئی مسلمان معتقدی هستی، باز هم سخن از ائمه و اسلام و عدالت سر میدهی …. و این است جنگ نرم تو …
هر گردی، گردو نیست؛ بررسی خط براندازی جینشارپ به نسبت عراق و ایران
اسفند ۶م
امروز جمعه است و گروهی از مردم عراق به دعوت جریانات و رسانههای منتسب به حزب منحلۀ بعث ، حامیان خود را دعوت کردهاند تا در میدان “التحریر” بغداد بر علیه حکومت تجمع کنند. این دعوت پس از هفتههای قیام و انتفاضۀ ملتهای عرب علیه متحدین آمریکا رخ میدهد. اما آیا هر گردی گردوست؟ و آیا هر اعتراض و شورشی نشانۀ مدنیت و مردمگرائی است؟ یا ما باید به نسبت یک اعتراض و حق طبیعی آن، باید جوانب دیگری را نیز مد نظر بگیریم؟
در این گفتار وضعیت سیاسی امروز عراق و اعتراضات “بعث” ، با روشهای ناکامل و ناقص “جینشارپ” و دستورالعملهای آنارشیستی وی برای مبارزۀ بدون توجه به حقوق و تقدمها و اولویتها، بررسی میشود و در این راستا، گوشۀ چشمی هم به روابط جینشارپ و اعتراضات جنبش مسمی به “سبز” در ایران نیز معطوف میگردد.
عراق کشوری است با خاک تحت اشغال و دخالتهای تخریبگر بیگانهای که مجبور است برای ساکت کردن اعتراضات بین الملل به اشغالگری، اسلوبی ظاهری را برای جلوگیری از انزوای خود اجرا کند، عراق دارای یک ساختار جمعیتی شکننده و اکثریتی سرکوب شده در طول چند دهه است که چندان هم در ادارۀ امور خود تجربه، فراست و بصیرت ندارد، اما هر چه که هست حکومت “مالکی” حاصل صندوقهای رای است. و پسماندههای بعث، اگر چه وجود دارند و با موجودیت اکثریت در طول دههها مبارزه نمودهاند، اما آیا آنان به واسطۀ حق اعتراض مدنی، حق مبارزه با آراء مردم را نیز دارند؟ رائی که در یک سال گذشته علیرغم نظر اشغالگر و یک جدال سیاسی گسترده، حاصل شده است. آیا این اقلیت حق دارند که بگویند چون اعتراض حق ماست پس ما میتوانیم طبق دستورالعملهای “آزادیخواهانۀ” جینشارپ کشور را به تهاجم تنش و تعرض بگیریم؟
حکومت عراق، حکومت نوپائی است مملو از مشکل و عدم برخورداری از خبرهگی که با نیروی اندک و قحط الرجال خود، که از آوار دیکتاتوری و پس از آن، اشغال و دسیسه، زخمی و ناآسوده بیرون آمده، خود را متعهد میبیند تا این کوه مشکلات را حل کند. آیا این حکومت را باید کمک کرد یا باید ریشۀ آن را زد تا مجال دشمن برای تسلط مجدد، پیدا شود؟ این سوالی کلیدی است. در عراق نارضایتی و بیکفایتی وجود دارد و همۀ این مشکلات عینی است، اما این حکومت، همچنان حاصل تصمیم یک ملت است و به هر دیکتاتوری اقلیتی یا حضور و دسیسۀ اشغالگر، حق برتر و اولویت حکومت بر کشور را داراست. ناراضیان صدری و سایر گروهها این جمعه را به جهت رساندن اعتراض خود به مسوولین در نظر گرفتند اما بلافاصله با دخالت بعث برای ایجاد هرج و مرج و براندازی و هشدار آیت الله سیستانی حفظهالله در پی آن، معترضین اکثریت ، از حضور در خیابان صرفنظر کردند. جریانهای تندرو و افراطی و اقلیت، مثل جریان “بعث” کنونی در عراق و جریان “سبز” کنونی در ایران، اینگونه حتی حق اعتراض مسالمت آمیز را از مردم میگیرند و صلاح و خیر کشور را فدای اقلیت خود میکنند، که خیانت آنان، چند وجهی است.
تلویزیون البغدادیه و نیز تلویزیون الشرقیه متعلق به جریان بعث، که اکنون با اقلیت سکولار و نیز جریانهای اشغالگر، همراهند تا به نحوی بر اکثریت پیروز در انتخابات غلبه کند پس از شکست خوردن در تعیین حکومت مردمی عراق، در همین یک نیمروز مصطلحا تظاهرات مردمی، خبر بی مأخذ و تائید نشدۀ استعفای برخی مسوولین را برای حرارت دادن به این تظاهرات منتشر میکنند و این در حالی است که مثلا در لیبی و خشونت بار ترین وضع ممکن، استعفاها پس از دو هفته به منصۀ ظهور میرسد، از آن سوی تلویزیونهای وابسته به اکثریت پیروز انتخابات سال گذشتۀ عراق، از قلیل بودن جمعیت حاضر در میدان التحریر، در حد چند صد الی چند هزار نفر گزارش میکنند و تصاویری که به نمایش در میآورند نیز گویای همین حقیقت است. تلویزیون الشرقیة و بغدادیة سخن از تسلط “مردم” بر پلی در بغداد میآورد، در مقابل تلویزیون “العراقیه” دولت عراق، تصویری از پل مورد نظر خالی از مردم به شکل زنده به نمایش میگذارد. این جنگ رسانهای به خوبی نشان میدهد که “اعتراض” همیشه “حق مطلوب و متناسب با وضعیت” نیست بلکه ممکن است ابزاری باشد برای رسیدن به دیکتاتوری و از بین بردن اراده و خواست اکثریت مردم، ابزاری ایذائی برای پائین کشیدن حکومت مردم و اینکه جین شارپ و بی بی سی ، سعی می کنند هر اعتراضی را علیه “دیکتاتور” بخوانند، صرفا یک بازی خبیثانه و بچهگانه است که صرفا طرفهای خاص و بیفکر را به دنبال خود میکشاند.
چند روزپیش سایت خبری فارسی BBC که بخش عمدهای از بودجۀ خود را از دولت انگلیس بعنوان دولتی با سابقۀ غارت و استعمار تأمین میکند، مقالهای در وصف “جین شارپ” نوشته و مصاحبهای با وی ترتیب داده است. در این مقاله، «جین شارپ» تئوریسین آنچه که “مبارزۀ بی خشونت” خوانده شده، پیرمردی دوست داشتنی تعریف میشود که موسسۀ وی، تنها به دنبال کمک مردم برای غلبه بر حکومتهای دیکتاتوری است. در مقالات جینشارپ «طغیان» اصالت دارد، بدون آنکه جوانب سنجیده شود. یعنی مقالات جین شارپ را «بعث» عراق نیز میتواند خیلی خوب، مورد استفاده دهد که امروز به هر علفی دست میبرد تا حکومت دیکتاتوری اقلیت خود را احیا کند. اما پیرمرد دلسوز، که آثارش به طور گسترده توسط جریانهای آمریکائی و غربی ترویج میشود تا حکومتهای مخالف مورد اذیت و آزار قرار گیرند، آیا در گوشۀ خانهاش هرگز به جوانان عراق توصیه میکند تاریخ سیاه دیکتاتوری در کشورشان را مطالعه کنند، آن روز که دولت متبوع جینشارپ با تمام قوا از دیکتاتور بعثی عراق حمایت کرد تا آتش جنگ را در منطقه شعله ور کند و دو کشور را بسوزاند، تا در طول سی سال، پنج میلیون کشته و پنج میلیون آواره فقط از ملت خود قربانی بگیرد؟
در همین خط، آیا جین شارپ، به جوانان ایرانی نیز در کتب خود توصیه میکند که تاریخ ایران را و تاراجش به دست دولت متبوعش در آمریکا و نیز انگلیس و روسیه مطالعه کنند؟ و سیاهی آن دوران را مدّ نظر داشته باشند تا دیگر برای منافع این استثمار و استعمار چشم بسته، حرکت نکنند؟ آیا جین شارپ به جواتان توصیهای دارد که قبل از به آتش کشیدن کشور، همۀ راههای اصلاح را بررسی کرده و بپیمایند؟ یا صرفا آنان را به غضب، خشم، کینه، سوزاندن، مبارزۀ لجوجانه، دعوت میکند؟ و آیا عراق مالکی که همین چند ماه پیش بر اثر انتخابات برگزیده شد، یا ایران احمدینژاد که در انتخابات ۸۸ پیروز شد، با مبارک آمریکائی و خصائل وطنفروشانهاش یکی است؟ جین شارپ، آیا به جوانان توصیه میکند، تحلیل کنند؟ به جای اینکه صرفا، بسوزانند؟
آیا جین شارپ توصیه میکند که حقوق مردم خارج از تعصبات و هیجانات سیاسی و خواستههای کوتاه مدت و در قالب یک اصلاحات معقول دیده شود و اگر همین پارسال انتخاباتی روشن و شفاف برگزار شده باشد، به جای اعتراض و آشوب و هرج و مرج ، جوانان، به ساختن و آباد کردن مشغول شوند؟ آیا جین شارپ دلسوز ، به جوانان توصیه میکند “دارائیها” و “دستآوردها” به همان نسبت که “نواقص” و “خواستهها” پر حرارتند، باید مورد توجه قرار گیرند؟
خیر، جین شارپ تنها یک جریان تحریص و تطمیع و توسعۀ تنش و تعصب و شکاف ساختن، بدون رعایت اصول اصلاح را پیگیری میکند و هرگز در پی این نیست که آیندۀ یک کشور چطور دست مردمان آن اداره شود. مدل جینشارپ مدلی تقلیدی است برای شبیه سازی انقلاب اسلامی ایران، یک پاتک بر علیه انقلابات اسلامی از جنس خود آنها اما از نوع تقلبیاش. بدون تودۀ مردم اما با نظمدهی و پشتوانههای مالی کنگرۀ آمریکا، که برآیند توده داشته باشد و به جای تودهها نقش ایفا کند، نه در ازای تودهها. جین شارپ نه تنها یک مبدع نیست، بلکه تنها یک مقلد انقلاب اسلامی ایران است که بدون سنجش جوانب و وزانت یک پدیده سیاسی، بر مرکب هیجان سیاسی ننشسته و اسب مراد را به سمت منافع دولت متبوع خود حرکت میدهد، هر چند گوشۀ موسسۀ دو طبقهای خود نشسته باشد و مالی در بساط خود نشان ندهد، اما باید به وی گوشزد کرد مادامی که مردم بر هیجانات خود فائق آمده و عنصری حقیقی برای “براندازی” وجود نداشته باشد، همچنانکه در طول سه روز ملت عراق نیز صحنه را صحنۀ تاراج سرزمین و بازگشت استبداد متحد صدامی آمریکائی ببیند، الگوبرداریهای جین شارپ از انقلابات حقیقی مردم، ارزش عملی نخواهد داشت. جینشارپ، انقلاب اسلامی را بخوبی کنکاش کرده است، اما آنچه که نیافته است عنصر “حق” و مسیر درست و صلاح است، تا اینکه صرفا پردازش خشونت و خشم ناشی از صعوبات زندگی باشد، که بدینوسیله آب گل آلودی بسازد برای ماهیگیری آمریکا و صهیونیستها. عنصر حق همان عنصری است که اگر چه مردم ممکن است انتقاد و نارضایتی داشته باشند، اما کشور را به تاراج هیجان مورد نیاز آمریکا و “اسرائیل” نمیدهند. همان عنصری که امروز باعث خودداری مردم عراق از مشارکت با بعثیون شد … و همان عنصری که عامل ۹ دی و ۲۲ بهمن است. باشد که جین شارپ، تحقیق و تفصیلش را به این عنصر منوّر سازد و بیش از این یاریگر پروژههای تقلبی انقلاب برای بازگشت استعمار و استثمار نباشد.
(+) مصاحبۀ بیبیسی انگلستان با جین شارپ
… والقلم و ما یسطرون
بهمن ۴م
کاربرد کلمات در یک مقاله یا یک خبر و نیز در گفتار یک رسانه، از مبناهای برقراری ارتباط صحیح و عمیق با مخاطب است. کاربرد کلمات و واژگان بومی و شناخته شده برای یک ملت نه تنها احترام به فرهنگ آنان است بلکه باعث تقویت فرهنگ یک منطقه و یک کشور میشود، و عواید این نوع همنشینی احترام متقابل یک ملت است. سخن گفتن با یک جماعت، ضمن رعایت آداب و رسوم آنان باعث محبوبیت صاحب سخن بوده و غیر از این حالت، باعث انزوا میشود حتی اگر قاصد، مخارج زیادی را برای رساندن سخن خود داشته باشد. مقالهای که به پیوست این نوشته میآید مقایسهای است که یک پژوهشگر آمریکائی از رفتار و گفتار و منش شبکۀ خبری الجزیره از یک سو و شبکههای عربی CNN و BBC بر روی اینترنت از سوی دیگر صورت داده است و در انتهای نوشتۀ خود بعلت عدم امکان رسانههای غربی در احترام به سنن و آئین منطقۀ جنوب غرب آسیا، در سوگ عدم رقابتپذیری الجزیره نشسته است و این یک نکتۀ روشن و قابل توجه است برای ما.
الجزیره پیشتاز اخبار عربی است و حرف اول را دردنیای عرب میزند. اما هدف این نوشته و ارائۀ مقالۀ پیوست پرستش الجزیره نیست و ممکن است الجزیره اهداف خاص خود را از پیگیری این رفتار رسانهای داشته باشد یا حتی به قولی، لایۀ دوم استراتژی رسانهای وابسته به غرب باشد. بهرحال قصد از این گفتار بررسی علمی ادبیات به کار رفته در یک رسانه میشود و نه تحلیل رفتار سیاسی شبکۀ الجزیره یا تجلیل از آن، هرچند این شبکه در سابقۀ خود همواره موضع معتدل و گاه یاریرسانی، نسبت به ایران داشته است.
وبلاگها، سایتها و حتی کامنتها، و به طور عمومی عرصۀ سایبرنتیک نیز از این قضیه مستثنی نیستند. از این رو حیف دیدم مقالۀ پیوست در اختیار جماعت سایبری نباشد، البته این مقاله را به جهت دیگری بررسی کرده بودم. بهعبارتی، در یک رویاروئی نرم، یکی از بنیانهای ابتدائی، اتخاذ یک سیاست گفتاری در کاربرد کلمات است. این که ما در نوشتههای خود چه واژگان و چه حالتی به کار میبریم اثر مستقیمی بر اثر و بازدهی کلام و نیل به اهداف نهضتمان دارد و بدیهی است این چارچوب گفتاری میبایست بر اساس قلم قرآن و سیرۀ اهلبیت تنظیم شود تا برای ما بعنوان یک جامعۀ اسلامی کارکرد داشته باشد. بدیهی است در صورت عدم تدوین و توسعۀ یک مدل گفتاری، جریان گفتاری ما به طور ناخودآگاه در ادبیات پررنگ مهاجم گم خواهد شد. این مقاله صرفا در دقت اصحاب رسانه، در اهمیت کاربرد کلمات تاکید میکند تا دعوتی باشد برای دقت ما در کلماتی که به کار میبریم. قبلا از اشکالات محتمل ویراستاری پوزش مرا بپذیرید. جهت دریافت روی تصویر زیر راست-کلیک کرده و Save Target As یا Save Link As را انتخاب نموده و فایل را ذخیره نمائید.
پرسپولیس، سوگ شراب و غم مفرط عیش
آبان ۲۶م
‘پرسپولیس’ در واقع یک روایت جانبدارانه از افکار ‘مرجانه ساتراپی’ است که در سال ۲۰۰۷ عرضه شده است. من مدتها میخواستم این فیلم را ببینم که توفیق حاصل نشده بود. در این روایت کارتونی که به نظر میرسد صادقانه باشد، او به مصائب یک خانوادۀ اهلعیشونوش وّ باده و بار میپردازد که با وقوع انقلاب اسلامی همۀ دار و ندار و افکار خود را از دست دادهاند. فیلم ابائی ندارد از آنکه روابط بیقید دختران و پسران ، باده نوشی و پارتیهای رقص و پایکوبی را مظهر ‘آزادی’ دانسته و آن را طلب کند. در واقع صداقت این فیلم در این مورد به ثبت و تحلیل حقایق کمک زیادی میکند و باید از این بابت از سازندگان این فیلم متشکر بود، هر چند اگر آنان فارغ از عصر انقلاب اسلامی، توضیح کتاب خدا و سیرۀ رسول را در لزوم اجتناب از تمایلات نفسانی خود میشنیدند، زندگی بهتری را بدون آسیبهای تاسفبار و سوزناک روایت شده در ‘پرسپولیس’ میگذراندند و بدیهی است مصائب نقل شده در این فیلم بیش از هر کسی به عهده ساتراپی و سرکشیهای نفس محور خانوادۀ وی است.
‘پرسپولیس’ البته این حق را برای خود محفوظ داشته است که به علت محدودیتی که انقلاب مردم ایران، به سازندهاش تحمیل کرده است، به بزرگنمائی خطاها و چشمپوشی از محسنات انقلاب اسلامی بپردازد و دفاع مقدس را امری بیهوده بپندارد و در راستای همان سیاستهای غربی که به حمایت صدام حسین علیه انقلاب اسلامی پرداختند، به دیوسازی از جمهوری اسلامی مشغول شود.
اگر چه این فیلم همچون ‘سنگسار ثریا’ یا ‘بدون دخترم هرگز’ آنچنان الحان وحشیانه و کذب پرداز ندارد، اما ضمن ارائۀ برداشتهای جانبدارانه و قاضی را یکطرفه رفتن، تنها بخشی از حقیقت را با عواطفی غیرتحلیلگر بازگو کرده است که اینجا قابل اعتناست. مرجانه ساتراپی این قدرت را داشته است که سخن خود را در قالب یک انیمیشن دو بعدی زیبا، به جهان عرضه کند. شاید از نظر او، روایتی که در خردسالی به وی منتقل شده، کمال حق باشد، و هرگز بر او روایت نشدهباشد که احزاب جپ متبوع عموی پرمهرش، چگونه سلاح به دست میگرفتند و به جرم محاسن صورت و انقلابیگری برای مردم پدران این ملت را در بازار و خیابان میکشتند. احتمالا یک روز یک سکانس از فیلمی روایت حملۀ چپیهای مسلح به ساختمانهای محل سکونت آدمهای انقلابی هم ساخته شود و حقیقت مکتوم نماند ، تا اخلاق و منش صرفا به مهربانی با یک دخترک معصوم و بیخبر از واقعیات محدود نشود(من خود در کودکی شاهد حملۀ مسلحانۀ چپهای آنروز به خانه محل سکونتم بوده ام) . ای کاش مهر عموی مرجانه، نه فقط به وی، که به دختران شهدای این ملت نیز میرسید و آنان را یتیم و تنها نمیساخت که دادگاههای انقلاب اسلامی مجبور به قصاص وی نشوند. و ای کاش تر، خوب میشد اگر فرزندان شهدای انقلاب اسلامی هر یک برای سرهای بریده و تنهای تکهپارهشدۀ پدران خود به دست دوستان عمویش، کارتونی تهیه میکردند تا نشان دهند، غصه و غم زندگی، تنها به مشکل شراب و بار ختم نمیشود. همان شهدائی که ‘پرسپولیس’ ساترابی اکراه دارد از اینکه در تهران قدم بزند و نام آنان را بر در و دیوار و خیابان ببیند، تا مبادا تهران شبیه به ‘قبرستان’ شود. که قاتل، از نام مقتول خود، فراری است و گویا اکنون پس از یک نزاع بیهوده، نیکوست که در آغوش غرب حامی صدام حسین، تهاجمی دوباره به این ملت بیدفاع و تنها آن هم از نوع ‘کارتون’ روا داریم. این گویا انسانی تر و درست تر است.
با اینحال رفتار حسابنشده یا غیر مسوولانۀ مامورین انتظامی جمهوری اسلامی نیز در این فیلم، برجسته شده است، و صحنۀ بازرسی و یورش مأموران به پارتیها و جدال آنان با باده و شراب مکررا در طول فیلم نمایش داده میشود. در این میان حتی از دلرحمی زنان و مردان که به نظر میرسد کمیتۀ انقلاب اسلامی باشند، روایت شده است . دخترک و مادربزرگ او همواره با استفاده از حس همدردی و دلرحمی این نیروها، از گرفتار شدن میگریزند. دخترک در نهایت به اصرار مادرش برای ‘آزادی’ به اطریش میرود، در اطریش لاجرم ملعبۀ دست پسران هوسباز فرهنگ متبوع خود (شراب-بار-پارتی) میگردد، و ناخواسته در سیر این فیلم اعتراف میکند که حاصل این روش، چیزی جز هرزگی و افول برای او نیست. بنابراین پس از آوارگی به ایران باز میگردد و از خانوادۀ خود میخواهد چیزی از او نّپرسند. سرگذشت او در اطریش به اندازهای سیاه هست که تمایل داشته باشد از وی سوالی پرسیده نشود. اما اینکه ‘ساتراپی’ از این سرگذشت درسی گرفته یا نه، محل سوال است. شاید نمایش صورتهای مشابه حزباللهی ها و تکرار آن در سراسر فیلم، معنائی از عدم درک و حتی استطلاع از وضعیت فکری این قشر داشته باشد.
در روایت این فیلم کارتونی، او در اطریش با دوستانی رفت و آمد میکند که گرفتار پوچگرائی و آنارشی هستند، خود این فیلم و ذات تمایل به الکل و عیش مفرط حاصل این نوع تفکر است و خلاصتا فیلم به هر چیزی که مانع این مسیر شود اعتراض دارد و خانوادۀ وی را خانوادهای مبارز علیه رژیم شاه نشان میدهد، اما گویا این فیلم از اثرپذیری از این نوع دوستان، بر حذر نمانده … و آنچه که ستوده میشود، همان عناصر قید شدۀ شراب – رابطۀ آزاد – پارتی است که آن را ‘آزادی’ میخواند، هر چند نرمهای از ارادههای سیاسی هم در سیر این روایت، دیده میشود و اعدامهائی که حکومت ایران در جهت دفاع از تصمیم ملی در برابر تهاجم اقلیتهای کمونیست و مجاهدین خلق صورت میداد، اعدام بیگناه تلقی شده و کمترین حقوقی برای این ملت و حکومت منتخب آن در نظر گرفته نمیشود و اگر از سیصد هزار شهید ایرانی برای دفاع یاد برده میشود، خون آنان “هدر شده” و نام آنان تنها به “قبرستان” تعبیر میشود که این نظر شاذ و غریبۀ وی را نسبت به ملت ایران و دفاع آن از تمامیت ارضی و استقلال دربرابر متجاوز نشان میدهد. سوال این است که آیا بی تفاوتی و این تعرض به این دفاع در جنگی تحمیلی علیه ملت ایران، ضحیح است و آیا ما جنگ را خواستیم و آغاز کردیم؟
‘مرجانه’ در ایران به دانشگاه میرود، جالب این است که این فیلم هرگز سعی نمیکند ایران را در حد یک صحرا و چند شتر نشان بدهد و ایران در این فیلم در حد کشورهای اروپای شرقی نشان داده میشود، او در دانشگاه به حجاب اعتراض میکند و عنصر ثابت رفتار خود یعنی دوستی با پسران و شرکت در پارتیها را فراموش نمیکند در این میان با پسری ازدواج میکند و پس از آن به دلایل نه خیلی پررنگ، به سفارش مادربزرگش از او طلاق میخواهد. و سپس به فرانسه میرود تا مسیر خود را ادامه دهد. او همچنان در ادامۀ راه عمویش مارکس را بعنوان شبهه خدا و راهنمای خود، نشان میدهد که بهرحال این تلاشی است برای اعلام عقایدش.
نتیجتا، سیر این فیلم اگر چه تنها روایتگر بخشی از حقایق بانضمام تحریف غیرعمدی و کاریکاتوریزه کردن صحنۀ حقیقت و در نتیجه خودمحوری و ندیدن دیگران و حقوقشان است، اما در جمع با سایر اطلاعات در دسترس یک ایرانی، نظام جمهوری اسلامی را محق جلوه میدهد. هر چند همۀ ما بدانیم، در برخوردها و روشها و اجرای آرمانهای خطاهای فاحشی صورت گرفته باشد، سرگذشت ‘مرجانه ساتراپی’ به وی اثبات میکند زندگی و سلامت زندگی چیزی فراتر از آن چیزی است که وی آن را تحت نام ‘آزادی’ یافته و اگر او همگام با عادتهای آمیخته با حیا و خویشتنداری و عفّت مردمش زندگی میکرد هرگز دچار آن سرگذشت دهشتناک نمیشد و هر چند مأمورین دست پایین جمهوری اسلامی در کاتالیزه کردن انحراف و فساد وی، سهیم بوده اند، اما این هرگز چیزی از مسوولیت وی در قبال خودش کم نمیکند.









