سید احمد موسوی
Posts tagged تجمع
لات و الوات!
تیر ۱۴م
در مترو نشسته بودم و “بابانظر” را روی کیفم باز کرده بودم و میخواندم. بابانظر را حاج حسین یکتا در اردوی راهیان نور جنوب چند بار توصیه کرده بود. مردی مسن در حدود پنجاه ساله کنارم نشست و هم متن کتاب را دید که خوب محتوای دفاع مقدسی و انقلابی داشت و گویا وضع ظاهریام نیز توجهش را جلب کرد.او خود سعی بسیاری کرده بود مویی روی صورتش باقی نماند. سرم پائین بود و با دقت کتاب را میخواندم. مرد، جوان دیگری را خطاب قرار داد و، شروع کرد به کنایه زدن و توهین کردن که “از ما گذشته، شما درستش کنید” – جالب بود حداقل خودش بر خلاف پدران و پدر بزرگهای ما، حمیت مبارزه نداشت – . توهینهایش را از شرم قلم، نقل نمیکنم به هر حال تلاش میکرد یک منافس برای خودش درست کند و من هم بیشتر به متن کتاب علاقه داشتم اما کم کم حواسم پرت شد. معمولا در چنین شرایطی من ملاحظه شرایط مدعی را میکنم واحتمال فشارهای زندگی و مشکلات روزمره را عامل چنین رفتاری میبینم که البته این یکی گویا از سرمستی بود.
داشت میرسید به بحث دانشگاه آزاد که گفت بعضی نمایندههای مجلس لات و الوات اجیر کرده اند و فرستادهاند جلوی مجلس که جلوی مصوبۀ دانشگاه آزاد را بگیرند. این را البته مسعود بهنود رئیس نفسکشهای شوش غربی، هم نمیدانم از کجادرآورده گفته بود و بالاخره آیات وحیانی آن طرف آبی بر روی مریدان و بردهگان اینطرف آبی اثر میکند. اینکه این مرد مسن در مترو چه مرضی داشت از این دزدی حمایت کند، تعجبم را برانگیخت. با خود فکر کردم طبعا کسی که دریوزه نباشد نمیتواند در شرایط عادی از این چپاول حمایت کند.به یاد دوستانم افتادم که فقط توسط پیامک یکدیگر را خبرکرده بودیم و هیچ اجبار یا تطمیع و هیچ سازمانی پشت این همدلی نبود، لات و الوات ارتقایافتهای بودند.. لطیف اولی در میانههای امتحانات و تز پایانیاش با اصرار من آمده بود فوق لیسانس ارتباطات میخواند، دیگری فارغ التحصیل سینما از فرانسه، لطیف دیگر فارغ التحصیل رسانه از مالزی بود، دیگری دانشجوی ارشد یکی از زیررشته های روانشناسی در تهران و همینطور تا میشناختم آدمهائی که در شرایط عادی مگس از آنها آسیبی نمیبیند … ضمن این خوشحال بودم که اینهمه دروغ از تهران تا لوس آنجلس، نشانۀ موفقیت عظیم این تجمع کوچک هست. عاجزها کار را به جائی رساندند که علیه تجمع عدالتطلبی دروغسازی کنند و موضوع مهمّ عدالتطلبی را در حد بازیهای سیاسی حقیر نازل کنند.البته موفق نخواهند شد.
با خود گفتم عجب اراذل و اوباش پیشرفتهای و شک کردم که به همینها بگوید اراذل و اوباش. کتاب را بستم، پرسیدم : ” منظورتون کدوم تجمع هست؟” . تاکید کرد: این نماینده های مجلس لات و الوات فرستادند جلو مجلس جلوی قانون دانشگاه آزاد رو بگیرن” به این مضمون. من هم دیگر مطمئن شدم. حالا دیگر قطار مترو از ایستگاه امام خمینی (ره) گذشته بود و قطار کیپ تا کیپ پر از آدم بود. با صدای بلندی که همه بشنوند و محظوظ شوند پرسیدم : “اگر به شما بگن ۲۵۰ تریلیون تومان رو از بیت المال دارن میدزدن وظیفه و راهکار شما چیه؟”. گفت : “قانون قانونه وقتی مجلس تصویب می کنه باید رعایت بشه و یه عده نماینده مجلس نباید اراذل و اوباش جمع کنن فشار بیارن”. برایم جالب بود طرفدار قانون شده بود. گفتم “تجمع هم قانونی بود و حق مردم بود اعتراض بکنند” با تعصبی بچه گانه منکر شد گفتم : “اگر یک مجلس بخواد کاپیتولاسیون تصویب کنه شما میشینید نگاه می کنید” گفت “بله” ! گفتم “بنده شخصا اینطور نیستم، شما که حالا دارید میبینید مردم از وضعیت واگنهای مترو گله میکنند، چطور ممکنه به یک دزدی ۲۵۰ تریلیارد تومانی بی اهمیت هستید” جوان ساده لوحی که از ابتدا خطاب این مرد مسن بود گفت : “اصلا ۲۵۰ تریلیارد تومان تو ایران وجود نداره”، لبخندی هم تحویل او دادم. مرد مسن گفت “بردن بهشون سهمیه دادن پول دادن تا بیان جلوی مجلس تجمع کنند” ، گفتم : ” بنده خودم اونجا بودم، اون جا حتی یک لیوان آب هم {از طرف برگزار کنندگان} نبود”. باز هم به تعصب بچه گانه خود ادامه داد و گفت :”همه می خورن ، این ها هم بخورن ، چی میشه مگه ؟” ، گفتم : “شما هم یکی مثل اون ها ، بیت المال و پول حروم شکمهاتون رو پر کرده به فساد راضی هستید، جای اونها بودید، نمیخوردید” پاسخ داد :”چرا! البته که میخوردم”. گفتم امام حسین هم میگفت که شکمهاتون مملو از حروم شده و از حرکت قاصرید. یکی هم که حرکت می کنه، راضی نیستید و با این تعصب کور مانع میشید ”
دیگر به ایستگاه آخر رسیده بودیم و باید پیاده میشدیم…
تکمله ) دنبال پرتقال فروش نگردید! همینجاست برای کار فرهنگی و رفع آسیبها باید به فکر جماعت دزد و حرامخوری که به برکت دوران سازندهگی حقوق مدنی خود را تدوین کردهاند و حالا برای “عدالت” شاخ شدهاند، باشیم. امروز بزرگترین کار فرهنگی، مقابله با حرامخوری در سطح شهر است.
صاعقۀ تباهی و اتصال خاک
تیر ۳م
مصوبۀ روز یکشنبه مجلس که موجبات حیرت بسیاری از رهروان نهضت امام و امت را فراهم آورد، پیامدهای مختلفی داشت و از آن جمله تجمع نخستین روز تیرماه ۱۳۸۹مقابل مجلس شورای اسلامی بود. از ساعات اولیه تصویب، ولولۀ پیامکی و ابراز حیرت و سرافکندهگی فرزندان هوشیار این ملت آغاز شد تا راهچارهای جهت غلبه بر این ظلم پیدا شود. قانونی که در کمال ناباروری مصوب شد، صاعقهای از اشرافیت و استکبار بر پیکرۀ خانۀ ملت بود که با سوء استفاده از شرایط و بازیگردانی صحنه، موفق به عبور از زیر دست نمایندهگان محترم مجلس شورای اسلامی شده بود. تصویب چنین قانونی به معنای لگدمال شدن تمام عیار کلیۀ اصول انقلابی و تمام وعدههای انقلاب، و آمادهگی برای سوگواری و برگزاری فاتحه و ختم برای تمام آرمانها بود. بدتر از همه اِشراف و اقتدار حیرت آور گروههای ویژهخوار و اشرافی بر تصویب این قانون ضمن نفوذ در قوۀ قضائیه بود که موضوع را به طور مضاعفی دردناک میکرد و این پیام را میداد که دو رکن از ارکان اصلی نظام، چگونه تحت تاثیر و تسلیم قشری اندک اما تمامیت خواه است. این مصوبه حامل این پیام بود که با وجود یک سال گذشت از فتنه و روشن شدن جریانهای مخرب امنیت ملی و منافع عمومی در انظار، چشم همۀ کسانی که در راه رفع فساد و تبعیض گام برداشتند و عمر خود را جهت ادامۀ نهضت امام و امت گذاشتند، کور. این پیام برای بسیاری مطالبهکنندگان عدالت مثل مرگ بود و پایان تلاش، و ناامیدی وسیعی این طیف را در بر گرفت.
در میان غائله امّا گروههائی بودند که اندک تمایلی به مقابله با این قانون خالی از عدالت و انصاف نداشتند، فرضیت بها! به آن راضی شدند و سکوت کردند و کناری نشستند. بلکه نگاههای شیطنتبار خود را به صورتهای سرافکندۀ عدالت طلبان دوختند. از مجموعههای هدفمند، عمدتا گروههائی به این قانون رضایت دادند که نزدیکی محسوسی با مجموعههای ذینفع این قانون ظالمانه دارند.
با حرکت جنبشهایعدالتخواهی و ساماندهی یک تجمع چندصد نفره در مقابل مجلس شورای اسلامی ضمن لطف و عنایت چندتن از نمایندهگان عزیز مجلس شورای اسلامی در حضور و ارائه توضیح و راهکار، همۀ این با لطف پرودگار منجر به نتیجه شد و این رخداد، بخشی از اصلاح و تغییر را سهامدارشد. و اما بعد، خفتهگانی که تا آن قرار، ضرورتی نمیدیدند در مقابل چنین مصوبۀ ننگینی موضعی بگیرند ناگهان دلشان به حال “جمهوریت” آن هم بدون قید “اسلامیت” و “عدالت” سوخت و پس از دو، سه روز از این تجمع مؤثر که تاثیرش را از عنایت الهی و وعدۀ تبیانی میگرفت، تازه از خواب بیدار شدهاند که شأن مجلس زیر سوال رفته است. آیا در یکشنبۀ موضوع بحث و با تصویب چنین فاجعهای ، شأن مجلس زیر سوال نرفته بود؟ آقایان! اغر بخیر!
بهانههای مضحک این عده که احوال خود را در تحزب و قماشگرائی و سرسپردهگی به مبادی قدرت اشرافی، به چند گروه مستقل عدالتخواه نسبت میدهند، مقایسه این تجمع چند ساعته، با هشت ماه شورشگری و عمل به جنگ سراسری با مبادی قانونی جمهوری اسلامی است. که خود این مقایسه مبادی انرژی این قماش را نشان میدهد. پرسیدهاند که چگونهاست هیچ کس(!) مجوز تجمع ندارد، اما به چنین جمعی مجوز قانونی اعطا شده است و این در حالی است که به طور روزانه مقابل مجلس شورای اسلامی تجمعاتی با مجوز یا بیمجوز برگزار میشود و حتی همان روز نزدیکی ساعت ۱۰ صبح گروه دیگری نیز برای اعلام نظر و مطالبۀ خود به مجلس در تبدیل روستای خود به شهرستان – یا به این مضمون – ، در فاصلۀ چندده متری دانشجویان عدالتخواه، حضور داشتند که در ابتدا نیز باعث اشتباه منتقدین عدالتخواه در پیوستن به یکی از این دو گروه جمعیت میشد. این روالی طبیعی است که معمولا نیز نمایندهگانی از مجلس به جمع مطالبه کنندهگان پیوسته و توضیحاتی ارائه میدهند. چگونهاست آقایان در این سالیان تجمع و حضور و مطالبه در مقابل مجلس شورای اسلامی را تعرض به جمهوریت ندانستهاند و ناگهان با به خطر افتادن مبادی منافع متبوع خود، از سر سپردهگی و تحزب، به حق اظهار رای و بیان چند عضو این جامعه متعرض میشوند؟ چه باید گفت وقتی که رزق حرام آنقدر متنفذ است که رسما در تریبون مقدس مجلس شورای اسلامی، دروغهای شاخ دار گفته میشود که این جماعت با اتوبوس و برای آبمیوه جمع شده بودند؟
گیریم چند نفری هم بر خلاف جریان اصلی مطالبه، به اشتباه به سردادن شعارهای تندخوی مشغول شدند و بعضا شعارهائی سر دادند، اما این نه بهانۀ فرافکنی خواهد بود و نه تغیر موضوع، این اصل مطالبه را زیر سوال نمیبرد. گروههای عدالتخواه برای امری مشخص، مصدع خیابان سوزان و بیسایۀ روبروی ساختمان مجلس شده بودند. سوال این جاست – و آقایان صاحب رسانه که ضرورت دیده اند از جمهوریت دفاع کنند، باید پاسخ بدهند – که آیا اصل این مطالبه ، حق بوده است؟ و اگر معتقدند مصوبۀ روز یکشنبه قابل قبول است، چه توضیحی برای همدستی با این چپاولگری دارند؟ آیا هیچ دفاعی از وضعیت مدیریتی دانشگاه آزاد و بیحساب و کتابی آن هست؟ آیا اتهامزنی و متهم کردن عدالتخواهان، ارتباط از روز روشنتر همینرسانهها با افراد ذینفع مصوبۀ روز یکشنبه را از دیدهگان پنهان میکند؟
این بار کج، و این یک بام و دو هوا، نشان میدهد که موضوع ، تجمع مقابل مجلس ، “جمهوریت” نیست، که اگر بدانند، روزانه مقابل مجلس، به عناوین مختلف، تجمع برقرار هست. اما این اعتراض رسوا، به عذر کاذب جمهوریت، که تازه در آن عدل و اسلام غایب است، فقط یک آه از نهادی است که دو سه روزی دلخوش به چپاول بیتالمال با حجم دویست و پنجاه تریلیون تومان بودند اما این خواب آشفته با پشتیبانی صبغۀ جمهوریت نظام از داخل مجلس شورای اسلامی تا شورای عالی انقلاب اسلامی و همچنین قوۀ قضائیه، تعبیر نشد. ناراحتی مشخصتا اینجاست که نفوذ اشرافی و رانتپروری که با کمال خیرهگی دست به تزریق این قانون ناپاک به ساحت خانۀ ملت زد، دست آخر خود را باختۀ جریان دید و بدیهی است پس از جمهوری اسلامی، و نه فقط “جمهوری”، تصویب چنین قوانینی که آشکارا به معنای دست درازی به بیت المال است، معادل خیزش دانشجویان و مردم کوچه و بازار است. مطمئنا مردم، وصیت امام خود را با دقت خواندهاند و اگر مسوولین به وظیفۀ خود اهتمام نورزند، نوبت مردم فرا میرسد. جنبش عدالتخواه، جنبشی شهادت طلب است و بر خلاف انگیزههای رنگین، دنیاگرا نیست که فورا مصادره به مطلوب شود. این به عهدۀ مسوولین است که عدل و انصاف و شرع را در رفتار خود تنفیذ کنند و بدیهی است همان مردمی که عافیت خود را فدای کرامت از دست رفتۀ خود در مقابل اشرافیت و دنیاپرستی پهلوی نمودند امروز با نیروی به مراتب مضاعفی، آماده بذل جهد در مقابل تجاوزگرانی هستند که دست به منافع عمومی این کشور ببرند و بدین واسطه زیر پوست قانون، مسیر تباهی را به ملت ایران تحمیل کنند.
چپاندن قانون مورد اشاره به نفع تصاحب دانشگاه آزاد با برنامهریزی گروهی ویژه، هر چند حامل سرافکندهگی عمیقی برای ملت ایران و تفوق خطر شناخته شدۀ اشرافیت و چپاولگری علیه جامعۀ ایرانی را خبر داد، اما تحولّات و اصلاحات صورتگرفته در روزهای بعد نشانداد همیشه افرادی هستند که با حمل محور حق، حاضر به بازگشت از خطا و عنایت به وظایف انسانی خود هستند که جا دارد در اینجا از تک تک کسانی که در این امر به ملّت ایران و منافع عمومی کشور یاری رساندند تشکر ویژه لحاظ گردد هر چند برخی مورد ظلم برخی از افراد هیجانزده در تجمع مقابل مجلس قرار گرفتند. امیدواریم جریان همانطور که اکنون انتظار میرود به جهت منافع ملی ادامه پیدا کند. چنین تجمعات عدالتخواهانهای که در خاک این وطن گلگون ریشه دارند، نقش اتصال زمین در یک سازه و خنثی کردن صاعقههای تباهی را به عهده دارند.
===
تجمع ۱ تیر ۱۳۸۹ مقابل مجلس
تیر ۱م
امروز در هوای بسیار گرم اولین روز تابستان سال ۱۳۸۹ در کشور ما جماعتی که عمدتا از جوانان و دانشجویان بودند در اعتراض به آلوده شدن قانون به ناپاکی مصوبۀ تاراج بیت المال در دانشگاه آزاد، مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی، تجمع کردند. امروز روز دفاع از خانۀ ملت بود در مقابل آلودگیها. این روزها در دانشگاهها روزهای امتحانات است و مصوبۀ نجس تاراج دانشگاهآزاد، اتفاقا با سوء استفاده از این شرایط تصویب شده است. امروز یک روز کاری بود. دقیقا وسط هفته. ساعت قرار، ساعت اداری بود، از اولین ساعات کار در روز. برای آمدن باید میگذاشتی و میآمدی، هر چه بادا باد. خیلیها نادیده گرفتند، خیلیها واجب ندانستند و خیلیها هم خندیدند و نیامدند. آفتاب سوزان بود و تنها پذیرائی آب بدمزۀ چاهی بود که باغبان روبروی مجلس به چمنهایش میداد. بعدا البته یک دبۀ آب یخ هم آمد که خدا عاملاش را با ساقی کربلا محشور کند. هر چند ما در مغازههای اطراف از خودمان پذیرائی کردیم. امروز موضوع از ساندیس گذشته بود و حتی از پریشانی کرامت، فرصت شانه کردن سر نبود. هر چند نماز جماعت ظهر مقاومت در برابر امپریالیسم داخلی، مهمترین پذیرائی این جمع بود. صورتها سوخت که فریادها قطع نشد. برخی از قم و اصفهان خود را گسیل وظیفه و وجدان کردند، برخی هم از همین تهران و دل خوش به آن ماندیم که طی یک نیم روز گذشته، شد و توانستیم چند صد نفر را به نمایندهگی از مردم ببینیم. اگر چه حق بود مردم مجلس را احاطه میکردند و این خطر را بهتر حس میکردند… اما خوشحال شدیم که همه، نمردهاند. این جمع شاید در طول چند ساعت این تحصن که پذیرای سخنرانی نمایندگان نخفتۀ مجلس شورای اسلامی بود، چند صد نفری را منشأ اثر ساخت و چند هزار نفری را هم در جا خطاب قرار داد، آنان که میآمدند و میرفتند. هر چه بود از نشستن بسیار زیبندهتر بود. رهگذران عمدتا هاج و واج بودند و نمیدانستند اصولا چه فاجعۀ تاریخی جدیدی بر ملتمان تحمیل شده. هر چند در این محیط اصولا از مردم تصمیم خواستن کار تقریبا بیهودهای است اما این در هر صورت ضعف اطلاع رسانی ما را نشان میداد. جای کاغذهائی که دغدغۀ فکری این جماعت را به رهگذران نشان دهد، خالی بود. فردا هم البته این تجمع- تحصّن برقرار است.
به یاد بچههای حزب الله لبنان افتادم که در چنین بحرانی نزدیک به دو سال در میدان اصلی شهر بیروت تحصّن کردند! تلویزیون المنار هم خست نمیشد از اینکه بشمرد، چهارصد و سی و سومین روز، چهارصد و سی و چهارمین روز … خدا قوت!
از ابتدای ورودم به تجمع دستنوشتههای رنگارنگ و متنوع که برخی با فکر عمیق و برخی با عجله نوشته شده بودند نظرم را جلب کرد. هر کسی حرف دل خود را به گونه ای عرضه داشته بود و سطوح سنی مختلف نیز به چشم میخورد. تا بحال این تنوع پلاکاردی را در یک تجمع تجربه نکرده بودم. هر چه عکس میگرفتم باز هم پلاکاردهائی بود که حرف جدیدی داشت. شبکۀ خبر دانشجو، بخشی از این تنوع را گردهم آورده. نمایندهگان میزبان که با جمع بودند، اصرار داشتند جسارتی به عمومیت مجلس نشود اما سرافکندهگی و شرمساری آنقدر بود که ۱۳۴ را عدد کمی ندانند. در هر صورت درست است که نباید مجلس را به لجبازی مقابل فرمانی که خواست رهبر است انداخت و باید دقت کرد. شعارهای بسیار تندی سر داده میشد که فیلمش را عندالفرصة! میگذارم. فعلا همین چندتا عکس را داشته باشید… بقیۀ عکسها هم از خبرگزاریها، این کیفیت و سرعت افتضاح موبایل آدم را از عکس گرفتن پشیمان میکند.
حماسۀ ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ و اولین ساندیس من
خرداد ۱۴م
سلام !
به کوری چشم ضدانقلاب رئیسجمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است. با آن بیسواد که مردم گفتند “عامل دست موساد”. خانم کلینتون! ساندیسهای جمهوری اسلامی الکل ندارد که ۱۰۰ دلار آب بخورد. از شیر مادر حلالتر است. ۱۵۰ تومان است که مش رجب ۱۰ تایش را میفروشد هزار تومان. سران فتنه، کوکاکولا میخورند که گازش، اشکآور است و اشک کودکان فلسطینی را درمیآورد. نتانیاهو با سران فتنه است، فتحی شقاقی شهید با ما. علی عبدالله صالح با سران فتنه است، سید حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائیل کور، حکومت به ما تیتاپ هم داد. من روزهام را با همین تیتاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جای گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را میخورید. دانشمندان میگویند گوشت خوک، آدم را خرف میکند. بنازم انقلاب اسلامی را که با ساندیس و تیتاپ و هوندا ۱۲۵ و اتوبوس دهنکجی کرده به تمام دنیای غرب. آمریکا حریف ساندیس ما نمیشود. برادر کوچک من ساندیس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو و مردک ۲ متری عقب رفت. من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمیکنم و من حتی اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بی.بی.سی سر از لندن درآورم. ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، ساندیسهای جمهوری اسلامیاند نه چشمهای که اختیارش دست سعودیهای شیعهکش است. ( از حسین قدیانی )
بالاخره من هم پس از چند سال مجاهدت و تلاش و شرکت در انواع راهپیمائیها و عرق ریختنهای بسیار، امروز برای اولین بار ارتقاء درجه گرفتم ! و اولین ساندیسم را گرفتم. این تصویر را یادگاری ثبت میکنم. این کار هر کسی نیست، مواظب باشید.
تازه حکومت جمهوریمان هم از مرام اسلامیاش، به فکر سر و صورت مردمش هم بود، مبادا صورتشان بسوزد :
هان ای دشمن! از این پس قصه همین است. ساندیس نظاممان را میخوریم. از مرخصیاش استفاده میکنیم. سوار اتوبوس میشویم و در خیابان علیه شما شعار میدهیم و در برابرتان تمام قد میایستیم. ما همهمان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم. بمن خانه هم داده اند. خانهام «بیت رهبری» است. بیت رهبری خانه فقط “سیدعلی” نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید. ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار میکنیم. تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیماییهای ما، همه حکومتی است. ( از حسین قدیانی )
پ.ن ) تجهیزات کامل است، سر نی معروف، از پشت این یک فروند ساندیس معلوم است. خواستم بیشتر معلوم باشد اما اتوبوس تکان خورد!



