سید احمد موسوی
Posts tagged امام خمینی
سهم ولینعمتان از طبقۀ چرخان برج میلاد
تیر ۳م
این پایین شهریها و این پابرهنه ها _ به اصطلاح شما! _ اینها ولی نعمت ماها هستند. امام خمینی(ره)
یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ ها و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد. امام خمینی(ره)
شاید من بتوانم هر چند مدت یک بار ۱۷۰ هزار تومان بدهم و بروم در رورئک چرخان برج میلاد یک وعده غذا بخورم یا حتی توسط دوستی بدانجا دعوت بشوم، اما این برای من مضحک است و پذیرفتنی نیست و لذت خرج این مبلغ برای یک خانوادۀ محتاج به مراتب مضاعفی برایم بیشتر است، هر چند اصولا نمیتوان به من گفت غنی، اما با افراد غنی حشر و نشر داشتهام و از مال باد و حرام آورده اجتناب کردهام! لذا علیرغم اینکه این تبعیض به ضرر مادی من برخورد نمیکند به خود مجوز میدهم یک تحلیل در مورد رفتار مدیران این سازه داشته باشم ، فارغ از مسالۀ بسیار پست و ناچیز چرخیدن در برج میلاد، تحمل خوی طاغوت و برتری جوئی پس از عمری مقاومت در مقابل طاغوت خارجی و صدها هزار برادر و خواهر شهید، کمی مشکل است و این مساله باید برای نسل جدید مدیران شهید ندیده و امام به فراموشی رسیده روشن شود …
برخی آدمها ، که آنان را آدم های گروه اول میخوانیم، وقتی به رزق و ناز و نعمت میرسند کارهای بچهگانه برایشان اوج میشود و پستی دنیا برایشان بلندی مینماید. بعضی آدمها که به تمکن میرسند خیلی خوب میفهمند که به هیچ هم نرسیدهاند، آنان تحمل فشار این پوچی را ندارند، سعی میکنند ژست بگیرند، قوانین رفتاری برای خود تعیین کنند، و برای خود دیوار بکشند، مثلا اگر عوام کت ۲۰۰ هزار تومانی بپوشند، کت آنها باید کم کم، یک میلیون تومان بیارزد. هر چند استفادۀ هر دو، یکی است، مگر در فخرفروشی و تبختر. و این اختلاف قیمت، آن دیوار محاصرهای است که اهل دنیا علیه خلقالله در ذهن خود و به جهت ارضای خود میکشند. به نظرم تبختر و تکبر بسیاری از افراد متمکن از اینجا شروع میشود، از پوچی. وقتی به پوچی رسیدند، یک نقش بازی میکنند که فرافکنی کنند، که اعتراف نکنند، اینهمه دویدم، احتمالا دزدیدم، از حرام و حلال خدا گذاشتم … اما هنوز با همۀ این زورزدن ها، یک انسان دوپایم. و چون این تلاش باید ثابت میکرد که من دوپاهای دیگر فرق میکنم پس جنس کتم ، و خانه ام و مرکبم ، طرز صحبتم، راه رفتنم … همه فرق می کند، اینگونه آنها در صدد بر میآیند که ابرانسانی خود را ثابت کنند. مثلا از این لذت میبرند که در طبقۀ وسطی برجی چهارصد متری بچرخند. تقریبا همان حس بچههای چهار ساله که یک سکۀ پنج ریالی به عموچرخوفلکی سر کوچه می دادند تا دقایقی آنها را بچرخاند. یک حس کاملا بچه گانه.
اما متمکنین همیشه از این روش استفاده نمیکنند، بعضی عاقلند و خدا دوستشان دارد و رزق دنیا را به خود نمیچسبانند تا آلوده به رفتارهای کودکانه نشوند. عموما این گروه دوم دست به انفاق میزنند و جوانمردترین آنها از درج نام خود در ذیل رفتار خیرخواهانۀ خود با شدت پرهیز میکنند. این از انسانیت و بزرگمنشی است. و انقلاب اسلامی ایران، و به تبع آن دولت جمهوری اسلامی ایران از همّت چنین مردانی جوانه زده است که عقل و فکر و انسانیت همه در این روش جمع است.
گیریم که متمکنین گروه اول، دوست داشته باشند راه خود را بروند و فکر کنند این ره که میروند به فردوس است و نه به عربستان. آنان ممکن است دوست داشته باشند با اموال خود هر چه که مایلند صورت دهند. خوب فبها. خیر پیش … بهرحال هر کسی در قبر خود میخوابد و کسی به خاطر عمل دیگری جزای خیر و شر نمیبیند. هر چند تکبر و تبختر و برتریجوئی نسبت به خلقالله یکی از پلیدترین رفتارهای ضد دینی و ضد انسانی است و به طاغوت منجر میشود. و فساد طاغوت، مورد پذیرش نیست.
اما مشکل منظور ما از این اطالۀ کلام یک سازۀ دولتی است به نام برج میلاد. سازهای که با استفاده از منابع بیتالمال ساخته شده اما اکنون از صاحبان مال و ولینعمتان دریغ داشته میشود. یکی از مسوولین برج میلاد در روزهای گذشته در پاسخ به اعتراض و انتقاد بر مبلغ ۱۷۰ هزار تومانی یک وعده غذا در برج میلاد، با لحنی که برآمده از همان لحن تبختر کودکانۀ متمکنین گروه اول است، استفاده از برج میلاد را با استفادۀ از خودروهای شحصی مقایسه کرده بود و از شأن و شؤون آدمها سخن به میان آورده بود.
همه اقشار نمی توانند از این رستوران (رستوران گردان برج میلاد) استفاده کنند. اقشار کم درآمدتر می توانند از رستوران هایی که در پایین برج قرار دارد، استفاده کنند.وی با ذکر این سوال که در تهران چند درصد بنز و بی ام و سوار هستند، گفت: تعداد این افراد هم کم است. این رستوران نیز برای افرادی است که بتوانند از پس هزینه های آن بربیایند. (….)
مدیرعامل برج میلاد با بیان اینکه بزرگترین رستوران گردان دنیا در برج میلاد است، گفت: باید غذاها با کیفیت و در شأن و منزلت افراد ایجاد شود.”
که این نوع سخن گفتن از شأن و منزلت انسانها، همان دیوارهائی است که متمکنین گروه اول، برای اثبات دسترنج پوچ خود، از آن برای برتری جوئی بر خلق خدا استفاده میبرند. و خطر این نوع سخن گفتن، همان خطر طاغوت است که گناهی نابخشودنی است. فشرده و خلاصۀ انقلاب اسلامی نیز این است که طاغوت حق برتری جوئی بر مردم را ندارد و آقایانی که امروز به عنوان مدیر و مسوول برج میلاد و امین حاکمیت حاصل از انقلاب اسلامی بر کرسی نشسته اند باید این را به خاطر داشته باشند که انقلاب اسلامی، این برتری جوئی را هرگز نمیپذیرد. شاید بهتر بود اصولا چرخ و فلکی برای بازی کودکان در برج میلاد ساخته نمیشد، اما حالا که ساخته شده، طبعا باید حقوق ولینعمتان محترم شمرده شده ولو به قیمت فرستادن نوبتی کودکان دبستانی که از چرخش لذت ببرند … اینگونه شاید سهم ولی نعمتان ایفاد گردد. در هر صورت ساختن محیطهای ممنوعه ای که تنها اقشار خاص بدان رفت و آمد کنند و صاحبان پول تاسیس و توسعۀ همان مکان به هر نحوی از رفت و آمد بدان مکان ممنوع شوند مصداق عدالت نبوده و مورد پذیرش نیست. بندۀ نوعی که شخصا علاقهای به چرخیدن و خوردن ندارم، شاید بتوان زیر گنبد این برج از مناظر شهر استفاده کرد و این حق طبیعی مردم این کشور است که از دسترنج خود و حقوق ملی خود استفاده نمایند و اگر چنین سازهای برای ولینعمتان نمیچرخد، بهتر است اصولا نچرخد. بهرحال برای خدمت رسانی به سطح عام ولی نعمتان این سازه استفادههای دیگری غیر از ویژهخواری و دلهگی دنیائی متمکنین بنز و بیامو سوار نیز دارد و مطمئنا پیروان امام و رهبر این انقلاب به هر نحو در راه تثبیت انسانیت در این کشور تلاش خواهند نمود.
مرتبط: (+)
انی اعلم ما لا تعلمون
خرداد ۷م
به نام سلام/سلام علیکم
در واقع مهمترین خاطره در خصوص ۱۴ خرداد، هماناست که همه دیدهاند و برای هیچکس تازهگیندارد. این پیشنهاد خیزش وبلاگی، بسیار برایم مفید بود که فارغ از دنیای بچهگی صحنههای ثبت شده در خاطرهام را که در انباریهای سلولهای مغزی ذخیره شده بود، به هر زحمتی که شده، گردهتکانی کنم و این منجر به تحلیل مجددی شد و بسیار تکاندهنده بود، گویا این اتفاق دوباره رخ داده است و منقلب کرد… محفظۀ شیشهای و مردمی که سعیمیکنند به قیمت جان از کانتینرها بالا بروند و وارد فضای احتمالا ایزوله شده از فشار بشوند. دست آخر بسیاری موفق میشوند. من هم با آن قد و قواره کودکم روی بازی و همراهی هم که شده، اصرار میکنم بروم، اما برادر بزرگترم که دستانم در دست اوست مانع میشود. برادرم ایستاده و گریه میکند و من همچنان مشغول رصد اوضاع هستم. جمعیت آنقدر هست که از چند صد متری مثل یک دیوار بتنی دیگر قابلیت جلو رفتن نیست. ما در فاصلۀ دورتری مشغول تماشا هستیم.

امواج مردم که بیاختیار و بیدغدغۀ خاطر، گرداگرد این میدان میچرخند و تنهای غش کرده روی دستان مردم که یک به یک به عقب منتقل میشود، و شاخهای تعجب من که چنین چیزی ندیده بودم و روح خام مرا به چالش میکشید. گرد و خاک بلند است اما کسی نگران نیست. گویا همه دوست دارند خاک ببلعند و اگر خاک سرتاسرشان را برگیرد، تازه به موقعیت مطلوب میرسند. گویا خاک هم عزادار است و یکپارچهگی آنقدر هست که خاک و آدم و روح سرگردانند و هیچ فرقی با یکدیگر نمیکنند. آنموقع از آن خاک آزرده بودم، اما امروز مشتاقش. جملگی حیرانند و این مهمترین حس مشترک احیاء و جماد است که بیخود از خودند و زمان و مکان و مختصاتی نمیشناسند. قبل و بعدش را درست به خاطرم نمیآید … هلکوپتری که حامل جسد مطهر امام بود به زمین که نشست، با هجوم سرسختانه مردم که روزنهای به منطقه ایزوله یافته بودند، مواجه شد. ننشسته قصد عزیمت کرد، اما قدرتش حریف دستان ملتمس مردم نشد و محکم به زمین خورد. این صحنههائی است برای تاریخ ایران ، و ایران به مثابۀ یک روح همگن شیعی، میتواند در افلاک این خاطرات را فریاد زند. اینجا افرادی که ولایت را متهم به استبداد میکنند، هرگز توان پاسخ نخواهند داشت آنچنانکه زیستن در خانواده را حس نکرده باشی. نه جنس مکتب را میشناسند و نه عطوفت اجتماعی انسان و روح پر فتوح ایمان را. این لحظات، لحظاتی است که شیطان و حزب او را در سراسر دنیا به مبارزه میطلبد و عشق مکتبی و ایدئولوژیک و الفت اجتماعی را در هر کجای دیگر دنیا، در اوج و افقی بالاتر از همه، به چالش میکشد و داد بر میآورد،”انی أعلم ما لا تعلمون”… امام به دیاراطمینان شتافت و از مردم دنیا سترده شد اما صدای لرزش بنیانهای مکر شیطان با این صحنۀ تاریخی هنوز، شنیده میشود.
همیشه در پیدایش و تشکیل شخصیت انسان، نقاط عطفی نقش پررنگ ایفا میکند که در قصۀ فوت امام ، یکی از مخازن انرژی شخصیتی بنده هم شکل گرفت. اما آن بخش اختصاصیاش مربوط به معلّم برادرم است. جانبازی که یک پایش را در جنگ تحمیلی به دست داده بوده و به خانهمان و با پدرم رفت و آمد داشت و خوشروئی او همیشه نوری به خانهمان میآورد که از چندصد متر قابل احساس بود. از کودکی روی آدمهای خاصی را همیشه میخواستم ببینم و دلتنگش میشدم این مرد یکی از آن آدمها بود که هنوز فضای روحی آنان معمایی است برایم. او را برای اولین بار در همان گرداگرد شلوغی شکسته دیدم سر تاپایش را ورانداز کردم، وقت نکرده بود آن یک کفشش را پا کند، و با یک پای برهنه و یک عصا سرآسیمه خود را رسانده بود. این صحنهای است که تا سالها برایم غیرت انگیخت. پیشانی بر شانه برادرم انداخت و زار زار گریست و من هاج و واج در انقلاب روی این مجاهد، مینگریستم و کوهی از سوگ فعّال، بر دوشم نشست. شکی نیست که مجموعۀ این صحنهها علیرغم سادهگی، معمّاهائی است که در طول زمان خود پاسخگوی سوالات انسان در زندگیاست. صحنههایی که بنیان و فطرت آدمی را به چالش میطلبد و انسان را منعطف به شرافتی ترک نکردنی و تعهّدی بیقیمت میسازد. و این همان صدای تمدّنی است که تاریخ و زمین و آسمانها را نورافشان میکند. “انی اعلم ما لا تعلمون” …
پ.ن ۱ ) این نوشته ادامۀ خیزش وبلاگی بود که از وبلاگ “مریم نوشت” به بنده نیز اطلاع داده شد. مبدأ این خیزش وبلاگ “هابیل” هست.
پ.ن ۲ ) بنده هم از حضور برادران و خواهران محترم : فقط بگو یاعلی، شمع سوخته، یک نفر طلبه، کوچۀ تنهائی دل، و واعدنا موسی ثلاثین لیلة، مثنی و فرادی، وبلاگ نویس شهر ما، باز باران ، دعوت میکنم در این خیزش وبلاگی شرکت فرمایند. البته علیرغم بررسی، مطمئن نیستم قبل از بنده دعوت نشده باشند و از این بابت قبلا عذرخواهی میکنم.
پ.ن ۳) کلیۀ نوشتههای این خیزش وبلاگی، در این وبلاگ مجتمع شدهاند.
یاحق

