افتخار سینمای اسلامی-ایرانی

سلام!

دیشب به‌همراه خانواده رفتیم «سینما آزادی» تا فیلم «ملک سلیمان» را ببینیم. فیلمی بود «توحیدی» به معنای کلمه و «توحید» مبنای وجودی و حیات و سعادت ماست و بدیهی است که با ملاحظۀ چنین فیلمی با آنچنان جلوه‌های ویژه‌ای آن هم در زمانی که کشورهای مسلمان و اهل دین در سراسر دنیا ، از ساخت پروژه‌های بزرگ دورند جدا افتخار آمیز است و اگر شما هم فرصت داشتید حتما این فیلم را در سینما ببینید تا حداقل تقدیر را از سازندگان آن داشته باشید. اما از آن‌جا که در این فیلم خیلی احساس برادری می‌کنم لازم می‌بینم ملاحظاتم را گزارش کنم.

الف) فیلم، بین «درام Drama » و «مستند» بیشتر به مستندی تاریخی شبیه بود و اگر چه قصّه داشت اما از حیلت‌های حرفه‌ای قصّه نویسی و جلب مخاطب تقریبا به دور بود. شاید مخاطب امروز بیشتر عادت به این داشته باشد که طپش قلب بگیرد و دنبال کند  و دست آخر , برسد یا نرسد برای او مهم نباشد، شاید مخاطب دوست داشته باشد خون بپاشد به صفحۀ تلویزیون، یا تا دقیقه آخر فیلم، نداند کجای موضوع است و چند معما را در ذهن خود حل کند، شاید هم ما بعنوان مخاطب، باید عادت کنیم به حیله عادت نکنیم! ملک سلیمان گویا به یک تکلیف عمل کرده بود و آن «بلاغ مبین» بود. یک گزارش از تاریخ انبیاء. خود این البته امر مبارکی است اما به نظرم اگر کمی با آن فنون قصّه نویسی ممتزج می‌شد، خود را بیشتر در سطح جامعه می‌گستراند. سیر داستان یک مقدار تکه تکه و گزارش گونه بود تا اینکه یک قصّۀ دارای خط سیر مشخص باشد. طبعا قصۀ همگن، قابلیت سرگرم کنندگی توام با روشنگری را دارد و این خوب بهرحال برای خودش یک مؤلفۀ مهم است.

ب) صدابرداری و پردازش صدا به مثابۀ یک فیلم حرفه‌ای خوب بود و به قول آقای «طالب‌زاده» در «راز» طنین و صدای پای اسب‌ها -برای نمونه- بسیار اثرگذار بود.  اما صدای دالبی قابلیت کار بیشتری داشت و دو سه نمونه خیلی روشن از صحبت شخصیت‌های فیلم از پشت سر و انتقال آن به جلو در صحنۀ بعدی واضح‌ترین فرازهائی بود که بیننده “دالبی” بودن فیلم را حس می‌کرد. موسیقی فیلم هم یک مقدار بوی جومونگ می‌داد ولی خوب شرقی و ایرانی پسند بود و حماسی.

ج) جلوه‌های تصویری به نسبت آنچه که ایران تا کنون داشته در جمع بسیار خیره کننده و موفق بود. اما در برخی صحنه‌ها تصنعی بودن صحنه همچنان واضح بود. ( مثلا صحنۀ چهار ستون اطراف صخرۀ مقدس در شب) ، اما موضوعات دودی‌شکل شیطانی به مراتب بهتر از فیلم Lost بود.

د) باز هم در مورد سیر داستان، و موضوع و محتوا برخی سکانس‌ها مستقیم‌تر از آنچیزی بود که نیاز است و این منجر به گنگی مفهوم می‌شد. بهتر بود در سیر فیلم دلایل نیز شرح داده بشود، در برخی صحنه‌ها با توجه به فراتصوّر بودن موضوع فیلم برای بشر امروز، موضوعات سخت باور می‌شوند. مثلا “یک فروند دود از مبدأ آتش و جممۀ طلسم از صحراها و شهرها عبور می کند و به سادگی همسر حاملۀ سلیمان را می‌کشد”، این به این شسته رفته‌گی مایۀ احساس تحمیق در مخاطب می‌شود، شاید بهتر بود این تلاش اذناب شیطان برای آسیب رساندن به سلیمان ، با شرح و تفصیل و پیچیدگی بیشتری تا حد اغنای ذهن مخاطب در طول فیلم ، بسط داده می‌شد. یا مثلا طرد شدن دودهای مهاجم و عدم اثر آنان بر روی برخی از مردم، اگر چه با یک سخنرانی دعوت به تقوا، شرح داده شد، اما این “سخن” بود نه “درامای فیلم”، هنر فیلم در آن “القصّه” است.

ه) برخی سکانس‌ها زیاده از حد بود، مثل سکانس‌های مکرر اسب سواری سلیمان نبی(ع) در سفر به نقاط مختلف ملکش که برای تماشاگر چیز تازه‌ای نداشت. هر چند صحنه‌ها و مناظر طبیعی و جلوه‌های تصویری زیبائی وجود داشته باشد، اما به نظرم مخاطب همواره منتظر مفهوم و دلیل و نفس جستجو است ، که اگر این را در صحنه‌های تکراری هرچند زیبا باشند، پیدا نکند، گذر زمان بر او سخت می‌شود.

و) نقش همسر سلیمان نبی(ع)، مؤثر نبود و انتظار آن می رفت که حتی صبر و همراهی او با پیامبر، فراتر از یک کشته شدن لحظه‌ای در اتاقی امن، به نمایش گذارده شود. درست است که سینمای توحیدی امکان نمایش صحنه‌های مستهجن را ندارد اما سکوت‌ها و نگاه‌های چندثانیه‌ای، جای این موضوع را نمی‌گیرد و این حس را منتقل نمی‌کند. شاید مثلا نمایش پرده‌های از غیرت ورزی یا فداکاری دو همسر نسبت به یکدیگر، با صحنه‌های (هیجان آور)، دارای برابری باشد. هر چند «ملک سلیمان» هم شمّه‌هائی از این نوع جایگزین را به‌همراه داشت اما روشن و پررنگ نبود.

ز) “برای خدا و برای رسولش” ، در صحنۀ دفاع دو تن از سران قبایل در مقابلۀ حملۀ شیطان‌زده‌ها، بسیار زیبا و حماسی بود. بعد که سلیمان نبی(ع) رسید و آن دو شهید را تقدیم به پروردگار کرد، کلا بخش بسیار مؤثری بود. به نظرم این اوج فیلم از نگاه مفهومی بود.

ح) نجات زنانی که میان هیزم‌های آتش شیطانیان گرفتار آمده بودند، به دست سلیمان، اگر چه نوعی غیرت ورزی است اما نوع ساخت آن، مقدار زیادی «تابلو» بود و مخاطب کاملا می‌فهمید که تحت تهاجم القای یک مفهوم است. این یک اشکال است که فیلم‌های روز غربی دچار آن نیستند.

ط) از مزیّت‌های بارز این فیلم، و مهم‌ترین پیام ضمنی و حرفه‌ای که داشت، اهمیت ولایت رسول الله بود، و هم علمای فاسد بنی‌اسرائیل و هم سقیفه بنی ساعده را با هم در هم می‌کوبید ضمن این‌که مردم را دعوت به پیروی از مسیر خدا و تقوا و اطاعت رسولش می‌نمود. مشکلی که همۀ اقوام موحد تا به امروز داشته‌اند و تا این مشکل حل نشود، ظهوری هم از آخرین امام حجت و میراث‌دار پیامبران الهی، صورت نخواهد پذیرفت. و این اصل ماجرای حیات ماست…که این فیلم فاخر به ترویج آن اقدام کرد.

ی) باز هم تاکید می‌کنم، شاید صرفا «بلاغ مبین» برای صاحبان حق، کافی باشد و لازم نباشد هیچ پیچشی در موضوع داده شود. شاید «پیچش» تنها در شرایطی مفید باشد که حق با فیلم نیست. اما این چیزی از شرح و تفصیل و لزوم پاسخ به سوالات اساسی برای «مبین» شدن این ابلاغ کم نمی کند.

دست آخر، دست مریزاد! حظ بردیم و دعای این حقیر هم به دعاهای یک ملت مستضعف رسانه‌ای به ضمیمۀ کنید!