برخی اتباع فکری غرب در ایران وقتی از ترکیب «جمهوری اسلامی» صحبت می‌شود، ادعا می‌کنند اصولا ترکیب «جمهوری» و «اسلامی» متعارض است. آنان از منبع تغذیۀ فکر سکولار غربی که «ارگان‌های دینی از سیاست جدا هستند» و عدم پیروی دولت از هر دینی و اصل «لائیسیته»، به این نتیجه رسیده‌اند که راز پیشرفت و ایضا عقب افتادگی ملت ما در عمل یا عدم عمل به این دو اصل خلاصه شده است. هر چند این نوع فکر کردن عملا ورشکستگی خود را در انتخابات اخیر ۲۴ خرداد نشان داده است، حالا اما تعارض‌ها و ورشکستگی‌های فکری ریشه‌ای تر رخ می‌نماید و تمام حجت‌هائی که علیه «جمهوری اسلامی» آورده شد بود، توسط محوری‌ترین مراجع سیاسی غرب شکسته می‌شود.

جان کری از آن طرف دنیا طرحی داده است تا «یهودیت» «حکومت» رژیم صهیونیستی باید از طرف فلسطینیان به رسمیت شمرده شود و این را بعنوان یک الزام برای اعطای حقوق حقۀ «فلسطینیان» در نظر می‌گیرد. (+)

از آن طرف هم مرکل دیگر پاپتی صهیونیستها که به سرزمین‌های اشغالی سفر کرده است، تنها راه صلح با فلسطینیان را این می‌داند که آنان رژیم صهیونیستی را بعنوان یک «دولت یهودی» به رسمیت بشناسند. (+)

و از طرف دیگر در داخل اسرائیل هم رژیم اسرائیل هرگونه تشکیل سازمان‌های مردم‌نهاد را منوط به به رسمیت شناختن «یهودیّت حکومت» می‌کند (+)

جالب این است که بر خلاف اسلام، «یهودیت» امری نژادی تعریف می‌شود و هر انسانی از هر نژادی قادر به پیوستن به این «دین-نژاد» نیست، جالب‌تر این‌که اکنون حدود ۲۰ درصد از جمعیت داخلی رژیم صهیونیستی را اعراب فلسطینی تشکیل می‌دهند (+) (منهای مردم کرانه و غزه)، و غرب و رژیم صهیونیستی تلاش می‌کنند حاکمیت مطلق یهودیان را آن هم نه به محک انتخابات، که با زور تجاوز و غصب بر این مردم تحمیل کنند.

این که حد وقاحت و ریاکاری غرب و اتباع فکری آنان حتی در اصول، چقدر است را تا کنون کسی تخمین نزده است. شاید ترک دین و اخلاقیات در سیاست منجر به این ملغمۀ فکری بی‌اساس شده است.