بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان خبر این است “عصبانی شدن برای شما خوب است “، محتوای خبر : “محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که می‌تواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریه‌های روانشناسی قبلی را تائید می‌کند که بروز دادن احساسات بیش‌تر از نگه داشتن آن‌ها در درون خود می‌تواند برای سلامت ذهنی شما مفید باشد.” الخ.(+منبع)

انسان‌ها همیشه دوست دارند مسیرهای بهترشدن و بهتر زیستن را بپیمایند، … پس نتیجه می‌گیریم : “عصبانیت، برای سلامتی شما خوب است” و چون محققان به این نتیجه رسیده‌اند، از این پس به راحتی با تکیه بر چیزی که احتمالا “علم” نامیده می‌شود عصبانی شویم. بسیاری از خوانندگان جراید و مطبوعات و صفحات اینترنتی فقط چنین اخباری را مورد مطالعه قرار می‌دهند و به این نوع اخبار همچون قانون بدون ردخور، اعتماد می‌کنند. زیرا علم به مثابۀ بت، در آموزش‌های ما آمده و کافی است نام محققان، دانشمندان، و غیره بر روی خبری باشد تا همچون وحی الهی تبعیت گردد. اما آیا این کافی است؟ آیا این پژوهش به همۀ وجوه اجتماعی و انسانی دقّت کرده است؟ سوال این است که انتشار غیرمسوولانه چنین اخباری چه نوع آسیب‌هائی به جامعۀ ما می‌رساند؟ دانشمندان خود چنین اخباری را در حدّ “نظریه” و نه “قانون” منتشر کرده‌اند، آیا ما بدون بررسی مجاز به تزریق آن به جامعه هستیم؟ آیا بهتر نیست ما فرهنگ و آئین خود را پاس بداریم و قبل از انتشار چنین اخباری، آن را با آموزه‌های تمدّنی و فرهنگی خود قیاس کنیم؟ آیا اسلام و ائمۀ معصومین(ع) به ما مکررا توصیه نکرده‌اند کظم غیظ کنیم و خشم خود فرو خوریم؟ چه کسی چنین اخباری را برای انتشار ترجمه می‌کند؟ و آسیب‌هایی که این نوع اخبار حساب نشده، می‌تواند به ساحت خانواده و جامعه بزند چقدر است؟ آیا جلوگیری از عصبانیّت و بذل مهربانی فضیلت اخلاقی و اجتماعی نیست؟ در نهایت ما به کجا می‌رویم؟ این مقاله در صدد متهم‌کردن هیچ‌کس نیست، اما ملاحظاتی هست که لازم است جهت اطلاع اهل خیر در این شهر و دیار، ذکر شود.

در سده‌های اخیر، تحقیقات دانشمندان علوم تجربی کمک زیادی به بشریت نموده‌است تا جان خود را حفظ کند و امنیت بیابد. هیبت و عظمت این تحقیقات و نیل به فناوری‌های چشم‌گیر، اعتماد به نفس ویژه‌ای به ابناء بشر داده است تا این جهش را پشتوانه‌ای مستحکم بداند. گاه‌گاهی هم، پدیده‌های طبیعی از قبیل آتش‌فشان، طوفان، سیل، زلزله از این اعتماد به نفس بشر می‌کاهد و ضعف بشر را گوش‌زد می‌کند.

بوعلی سینا : من شاگرد نمازم; زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مى‏آمد وضو مى‏گرفتم و به جامع شهر مى‏رفتم و در آن‏جا دو رکعت نماز مى‏خواندم و حل مشکلم را از خدا مى‏خواستم و حل مى‏شد!روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۶۰

در پی این دستاوردهای علمی امّا، جریانی واضح در پی چیره کردن این انگاره بر بشریت است که : «بشر، خود برای خود کافی است و خدائی احتیاج ندارد و خدا اصلا وجود ندارد که احتیاجی به او باشد.» یا « اگر هم خدا وجود داشته باشد برای کنج‌ها و پستوهای دل است، نه عرصۀ ادارۀ جامعه» صاحبان این انگاره، از سالیان دور فراگرفته‌اند برای چیره کردن یک باور بر روش‌‎زندگی جوامع، احتیاجی به نزاع و تبادل منطق و استدلال با اندیشه‌ورزان و نخبه‌گان نیست، بلکه با القاء و تکرار و عادت دادن مردم به یک رویه، جوامع به واسطۀ منهج منظور اشغال می‌شوند و آن‌گاه نخبه‌گان منزوی و مهجور شده، هرچند برحق باشند. در این‌سو، صاحب حق نیازی به دودوزه ساختن با مردم ندارد، اما روش‌های تخریب، هر لحظه که به روز موعود نزدیک‌تر می‌شویم، پیچیده‌تر می‌شود و در صورت عدم تحرّک این‌روش‌ها از کارزار، موفق خارج می‌شود. تمدّن یعنی این‌که انسان‌ها بسیاری از حقوق تک زیستن را رها کرده و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. بنابراین، جریان‌هائی که انسان‌ها را دعوت می‌کنند فقط به منافع خود بیاندیشند، و فارغ از حقوق جامعه فقط از حقوق بشر سخن می‌گویند، بر ضدّ زندگی مدنی و علیه زیستن برای تمدّن هستند. این‌که ما خبری بیاوریم که انسان‌ها را تنها دعوت به رعایت احوال شخصی‌کند و هیچ توجّهی به انسان‌های پیرامون، خانواده، شهر و تمدّن نداشته باشد، یک ضربه از جریان‌های غیرانسانی است که تلاش می‌کنند انسان‌ها را به خودمحوری در منافع، تشویق کنند. مقصود این است که چه چیزی برای “شما” مفید است، این‌که رفتاری که شما از خود بروز می‌دهید چقدر منجر به آسیب رساندن به همسر و خانواده و جامعه می‌شود اصلا در این نوع اخبار مورد بحث قرار نمی‌گیرد.

عامل و متهم ردیف اول این جریان، خود دانش‌مندان نیستند بلکه آپورچونیست‌های موج‌سواری هستند که دانش‌مندان و ذوق و تلاش‌ آنان را به استخدام و مصادرۀ خود درآورده‌اند. هر چند بخش عمده‌ای از پایه‌ و بنیان علوم تجربی، طی تاریخ و عصر حاضر، متعلق به دانشمندان مسلمان است. با همۀ این وجود، هیچ دانش‌مندی از حوزه علوم تجربی که منجر به رفاه و آبادانی می‌شود ادعا نمی‌کند به تنهایی صاحب اسلوبی از نهج‌زندگی اجتماعی یا (LifeStyle) باشد. بلکه در این میان دلّالان و بنگاه‌داران تجمیع دستآوردهای علوم تجربی را برای تحدی و مبارزه طلبی با موجودیّت ذات احدیّت به کار می‌گیرند. این بنگاه‌ها امروزه در ذات سازمان‌ها و افراد و گروه‌های مسمّی به اتاق فکر، تئوریسین و یا روشن‌فکر، رخ می‌نمایند که چگونگی غلبۀ منافع خودی را بر منافع سایرین، به حکومت‌های متبوع منتقل می‌کنند. برای این‌گروه موجودیت دانشمندان چند بعدی که اتفاقا به علوم توحیدی نیز دست یافته‌اند، به مثابۀ زهر است و شاید به‌خاطر همین باشد که در بسیاری از آموزش‌های خود انسان‌ها را به فراگیری تنها یک بعد دعوت می‌نمایند. حرص و حملۀ اینان نسبت به دانشمندان مسلمان در ایران و موجودیت نظامی سیاسی که دین را آمیخته با علم می‌داند ، در همین راستا قابل تبیین است. در واقع در قوانین اینان، دانشمندی که موحّد باشد بعنوان یک شیء مجهول در نظر گرفته می‌شود و قابل هضم نیست.

این گروه‌ها تمام تلاش خود را می‌کنند که ارشادات گروه پیامبران خدا را نادیده بگیرند، در حالی که در نگاهی بی‌طرفانه، آموزه‌های پیامبران الهی، خود بخشی روشن از علوم انسانی و طبیعی است، کفر در همین نقطه شکل می‎‌گیرد که دستورالعمل‌های پیامبران خدا، جزو دانسته‌های انسان محسوب نمی‌گردد و با قاطعیت و به روشی قرون وسطائی، مورد حذف و سانسور قرار می‌گیرد و علوم دین در حالی غیرقابل مراجعه معرفی می‌شوند که مملو از دستورالعمل‌های حامل سعادت و آرامش و رفاه انسان است. همان چیزی که انسان به دنبال آن می‌گردد. اثبات این ادعا امروز در قرن بیست و یک و هر چه روشن‌تر شدن قرابت فرامین و نشانه‌های دین به حقایق طبیعت و جامعه، بسیار آسان است. مسلمانان همواره می‌توانسته‌اند به واسطۀ علومی که انبیاء و ائمۀ طاهرین در اختیار آنان قرار داده‌اند بعنوان عنصر اعتماد به نفس بر خود ببالند و مانع چنین دست‌اندازی‌هایی بشوند اما متاسفانه به هر دلیلی، امکان نیافته‌اند و حتی آموزش در مدارس ما به نحوی است که “علم دین” جزو “دانش” محسوب نمی‌شود.

در گذشتۀ نزدیک، سیستم فاشیسم و همچنین کمونیسم و مارکسیسم در زیرمجموعه خود دانشمندان خبره‌ اما تک‌بعدی را به انتفاع اهداف و ترکیب‌های ساخته‌گی خود درآوردند و شکست خوردند و امروز نوبت لیبرالیسمی است که خود را پایان دنیا می‌خواند. وجه مشترک همۀ این «ایسم»ها این است که علیرغم تعارضات ریشه‌ای، علوم و دانش بشری را منهای دانش‌دین، مبنای پیشرفت خود قرار دادند، و در واقع خود را پیامبر دانش دانستند. امّا برداشت‌ها و اجتهاد‌ها متفاوت بود. این تعارضات مبنائی و اهداف متناقض، ثابت می‌کند، علم، چیزی فارغ از این گٍل‌بازی‌ها است و احاطه بر دانش، در انحصار سازنده است، نه یابنده‌ای که مقدار ناچیزی از کلیّت دانش را یافته است. غیر از این، هیچ یک از این جریان‌ها، از نگر مسلمانی، صاحب حقّ تعیین روش زندگی انسان نبودند و هر جریانی غیر از آنکه به ریسمان الهی چنگ زند، صاحب حقّ معرّفی روش زندگی نیست چون عقل می‌گوید آن‌که ساخته بهتر می‌داند چگونه هدایت کند و مهندسی معکوس و ناقص را برای بشر فایده‌ای نیست. هر چند تلاش بی‌ثمری نماید. دین اسلام با دو عنصر قرآن و اهل‌بیت، بنیان پیدایش خود را ذات سازنده یعنی خالق یکتا می‌داند و دستورات خود را کامل‌ترین دستورات، و دین یا همان Life Style در ادبیات دگراندیشان را در فرامین نازل شده به پیامبر رحمت محمّدبن‌عبدالله(ص)، خلاصه شده می‌بیند. همان حسّی که تئوریسین‌های لیبرالیسم نسبت به مجسمۀ دست ساز خود دارند. اما این کجا و آن کجا؟ دانش بشر کجا و تسلط خدا کجا؟

ما مسلمانان در وصف صفات الهی، می‌‌گوئیم «هو الرزّاق» و «رزق» بر خلاف آن‌چه در میان فارسی زبانان اشاعه یافته است، در ادبیات اسلامی فقط به زر و سیم گفته نمی‌شود، بلکه «علم» و هر آنچه اعطائی پروردگار است «رزق» محسوب می‌شوند. با این تعریف خداوند در قرآن می‌فرماید :

جزء ۲۵ سوره الشورى آیه ۲۷
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ
هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می‌کنند؛ از این‏رو به‌مقدارى که مى‏خواهد [و مصلحت مى‏داند] نازل مى‏کند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست‏!

ترکیب‌های فشل نازیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، مارکسیسم نیز مؤید این آیۀ قرآن هستند که انسان علی‌رغم ضعف خود در دانش نسبت به دنیای پیرامون که هرگز پایان آن را نیافته، هنگامی که نفحتی محدود از نور دانش می‌یابد و بدین واسطه بهبود پیدا می‌کند، به ستم‌گری روی می‌آورد و علیه قدرت پروردگار شیطنت می‌کند و بی‌ظرفیتی نشان می‌دهد. این البته سنّتی دیرینه است و حرف جدیدی نیست، چنان‌چه فراعنه نیز دانش خود را در ستم‌گری صرف کردند، با این وجود سرعت کسب دانش در سدۀ اخیر، مشخصتا بالاتر است اما در عمق موضوع تفاوتی نیست. امروز انسان‌های معتقد به توحید حق دارند از این عدّه بپرسند این بی‌ظرفیتی عجولانه و کوته‌نظرانه که مانع گسترش رزق در زمین می‌شود، چرا صورت می‌پذیرد؟ مگر همه چیز برای توسعه رزق و روزی نیست؟ و چرا علوم و دانشی که پیامبران در قالب قوانین اجتماعی به انسان منتقل کردند مورد سانسور و حذف واقع می‌شود؟ چگونه شده است که همۀ نشانه‌ها و اعجازهایی که پیامبران برای بشر به ارمغان آورده‌اند حتی در حدّ یک نظریه علمی، نباید نقش ایفا کند ؟ و در نهایت آیا رسانه‌هایی که بی‌دریغ اقدام به انتشار ادبیاتی می‌کنند که از مسیر نشان شدۀ پیامبران پرت ، بلکه مغایر با آن است نباید تامل بیشتری در نوع اخبار منتشر شدۀ خود بکنند، صرف این‌که نام پژوهش و تحقیق بر روی آن آمده ؟ پس تکلیف تحقیقات ده‌ها قرنۀ موحدین و نظریات و نتیجه‌گیری‌های آنان چه می‌شود؟

مثل پارسی می‌گوید: “احترام امام زاده به متولّی است”، برای احترام به مبانی تمدنی خود بعنوان مسلمانان شیعه، ارزش قائل شویم و اگر چنین نشد پس از تعرّض دشمن چه جای نگرانی است؟

در پایان به کلام امام بی‌خطایی که ختم و جمع همۀ علوم برای بشر است مراجعه می‌کنیم، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با اشراف خود به همۀ علوم انسانی و اجتماعی و نیز علوم پزشکی می‎‌فرمایند:

الحدّه ضرب من الجنون لانّ صاحبها یندم فان لم یندم جنونه مستحکم .
تندی و زود به خشم آمدن نوعی از جنون است زیرا صاحب آن از کار خود پشیمان می‌شود و اگر پشیمان نشد، دیوانگی‌اش ثابت می‌شود.
( جامع السعادات ج۱ ص۲۸۹)