سید احمد موسوی
Archive for فوریه, 2012
از سلفیگری تا جنبش سبز
بهمن ۲۷م
القاعده ، طالبان و سایر گروههای سلفی مشابه، زمینۀ بازی آمریکائیها با ملتها هستند تا بدانجا که هیلاری کلینتون وزیر خارجۀ آمریکا در یکی از سخنرانیهای خود به ایجاد گروه طالبان در افغانستان اعتراف میکند و در ماههای گذشته بیملاحظه از گفتگو با طالبان برای به سرانجام رساندن صلح و آرامش در افغانستان سخن میگوید. (+).
در عراق نیز ماجرا مشابه است، توحش تعصّبی سلفی که بویی از اسلام نبرده مثل افغانستان، در اختیار بازیهای آمریکائی قرار میگیرد، که عراق و مردمش را به حراج گذارد و به خاک و خون کشد، و همان که خود را خادم حرمین شریفین میخواند، در عراق و افغانستان و در سوریه دست اتحاد روی دست اسرائیل، آمریکا، طالبان، القاعده میگذارد تا صرفا بنیانهای قدرت بت خودش را به هر قیمتی حفظ کند.
مضحکتر از همۀ این تلاشهای حفظ قدرت و تداوم غارت حقوق مردم در گسترۀ دولت آمریکا با تمام وسعتش، تا آل سعود و گروهکهای تروریستی تابعه، ادعای طرفداری مردم از سوی همین جریان است. آنان با تمام خونخواری و جنایتکاری خود همواره سعی کردهاند دیگران را به رعایت حقوق مردم و چیزی به نام دموکراسی دعوت کنند. هیچ چیز مضحکتر از بیانیۀ اتحادیۀ عرب در قبال سوریه نیست … که سوریه چون حکومتی مبتنی بر فرد است، باید تغییر یابد.
گروهفشارهای هراس و ترور از سوی این کشورها در منطقه جولان میدهند، اگر قرار باشد در عراق دولتی منتخب مردمی، به کار طبیعی خود برسد یا به امور مردمش رسیدگی کند و این امور با منافع این دولتهای ارهاب و ترور تقاطع داشته باشد، انفجارها بالا میگیرد و خون در جویها به راه میافتد، و این پیام را میدهد که قدرت ما در ایجاد توحش و بینظمی است تا آن دولت مجاب به تغییر رویه شود، یا بدان جامعه فرسودگی و خستهگی تحمیل شود و از ادامۀ راه بازماند. برقرار شدن توحش و بینظمی هم یک سیاست است، سیاستی که ممکن است تهران – مشخصتا شمال تهران – را نیز به آتش بکشد. یا دانشمندان ایرانی را مورد هدف قرار دهد. و این وحشیانهترین سیاست تاریخی در پشت ادعای تمدن و فرهیختهگی به دقت و کمال از سوی امرا و رؤسای غرب و عرب پیگیری میشود.
روشنترین بخش این روش، در غزه و فلسطین قابل مشاهده است، آنجا که مردم به “مقاومت” رای میدهند، بزرگترین زندان روباز با ساختن دیوارهای نژادپرستی دور این سرزمین افتتاح میشود و آماج حملات ددمنشانه و وحشیانه قرار میگیرد، به جرم آن که “مقاومت” و استقلال را برگزیده و بردگی را نپذیرفته است. و این صدای شلاق استبداد سیاهی است که بر پیکر ملتها مینوازد.
مادۀ سلفی-طالبانی، در سوریه نیز نقش ایفا میکند، جرم سوریه نیز قرار گرفتن در اردوی مقاومت و استقلال از سلطۀ انگلوآمریکائی است، همچون جرم حزب الله لبنان، و جرم ایران … و الا تو ملک عبدالله باش، حمد آل خلیفه باش … مبارک نامبارک باش، مردمت را بکش … اما با ما باش، چه کسی مانع توست؟ آیا موضوع سوریه، واقعا حقوق مردم است؟ چه کسی باور میکند که غرب نگران جان مردم خاورمیانه است؟
پدال سلفیگری در سوریه نیز زیر پای دولت اوباما قرار میگیرد تا با شعله ور کردن انگیزههای قومی و مذهبی، از سوریه جنگلی سوخته باقی بگذارد تا کرکسها و کفتارها پس از سوختن آن به تقسیم غنائم بپردازند. در هفتۀ گذشته طی دو انفجار در شهر حلب، و در نزدیک مقر فرماندهی نظامی وابسته به حکومت بشار اسد، ۲۰۰ کشته و زخمی از زن و مرد و کودک بی دفاع بهمراه چند فرد نظامی به خاک و خون کشیده شدند و سرهنگ عارف حمود از فرماندهان “ارتش آزاد سوریه”، بعنوان یکی از گروههای اپوزیسیون در گفتگو با فرانس۲۴ مسوولیت این حمله را بعهده گرفت. ماجرا اما همچون ایران است، میکشند و کشتار خود را به حکومت منتسب میکنند. رسانههای غربی یا خبر را سانسور کردند، یا آن را به حکومت سوریه نسبت دادند. اما هدف انفجار که شعله ور کردن فتنه است، به خوبی پی گرفته شد و چه کسی است که ادعا کند این توحش پیچیده و مجهز قبلا در تاریخ تجربه شده است؟
مهم نیست چه گروهی و با چه نامی مرتکب انفجار و قتل و کشتار میشود، مهم آن است که کشوری که استقلال خود را میخواهد باید ابتدا بسوزد، و ویران شود، تا در ضعف خود قابلیت پذیرش تجاوز و تعیین سرنوشت از سوی غیر را داشته باشد. مهم آن است که مردم خون خود را ببینند، غضب و تعصب بالا برود و فرزندان یک سرزمین به جان هم بیافتند. کشتار در کشتار و قتل در قتل، تا کشور با شعلههای فراخ تری بسوزد. کشوری که اصالتش بر مقاومت و عزتش در روی استبداد بین الملل است… تنها، اینگونه از پای میافتد و سرنوشت خود را به دست قویّ خارجی میسپرد. و اینگونه باز هم کشوری مستقل در اردوی طالبان-عربستان-القاعده-
از این سو، العربیۀ عبری، همان که از خیابانهای تهران تا شش ماه پس از فروکش کردن فتنه، گزارش تخیلی تظاهرات دههاهزار نفری پخش میکرد و خواب شیرین خود را تعبیر خبری، با همان لحن اتحادیۀ عبری عرب از کشتار مردم سوریه به دست أسد سخن میگوید. با همان لحن بی بی سی فارسی… که ما باور کنیم سرمایه گذارانشان … ملک عبدالله و ملکه الیزابت و نتانیاهو و کلینتون، علی الخصوص دکتر أیمن الظواهری، همه با قلبهای رؤوفشان نگران حقوق و امنیت مردم خاورمیانه هستند و نه شهوت قدرت خودشان.
دولت سوریه اما از اشتباه و خطا یا حتی ساختار غلط مبری نیست، اما بدیهی است سیاه تر از دولت سوریه، رنگی هست و آن سلفیگری سازشکار با صهیونیسم است. و بنابراین منافع ملت سوریه و منطقۀ آسیای جنوب غرب، تا زمانی که جایگزین روشن و مناسبی نباشد، بقای این دولت به همراه اصلاح ساختار است.
به زبان فارسی هم، در ایران و خارج از ایران، پدالهائی برای آمریکا وجود دارد، که پا روی آنان بگذارد، و کشوری را بسوزاند. همانها که اخبار سوریه را از روی العربیۀ عبری و بیبیسی صهیونی مخابره میکنند و امروز رسما پشتیبان قماش طالبان سلفی شده اند و شرم هم نمیکنند ، و اینگونه جبههگیری خود علیه مردم و مقاومت و بیداری را روشن میسازند تا نشان دهند آن روزی که از طالبان کینه نشان میدادند نیز نمایشی بیش نبود بلکه همینها اگر لازم باشد، روزی با سلفیها و وهابیها دل و قلوه رد و بدل میکنند … جالب آن که امروز ملکهای عرب با نوری زادهها و مهاجرانیهای پارس کینۀ عرب و عجم را کنار گذاشته و در سایۀ نظارت اسرائیلی و آمریکائی در الجنادریه با هم مینشینند تا راه حلی به حال مشکل مشترک خود یعنی مقاومت آزادیبخش اسلامی بیابند. آنانکه زوار ائمه را به جرم زیارت، به خاک و خون میکشند، مستحقترند تا همسایگان ایرانی و برادران شیعه، تا مشکلات و اختلافات حل گردد. و ولایت فقیه سهمگین تر است از کشتار روزمرۀ زوار بیگناه …. آنچه که تلخ بود، نشستن عرب و عجم یا حتی اصولگرا و اصلاحطلب در خیمۀ اسلام بود … و الا حلاوت همنشینی با عرب صهیونیست که دستانش تا مرفق به خون بیگناه و حکومتش تا ده فرسح در استبداد سیاه فرو رفته است، که بر کسی پوشیده نیست. براستی این جریان تا چه حد فرومایه است که حاضر است در سلسله مراتب دنبالهروی استبداد صهیونی بینالمللی، از اعراب سلفی ارتزاق کند؟
مرتبط (+)
جای واژگان توحید و جهاد در رسانههای ما کجاست؟
بهمن ۲۲م
بررسی موضوعی سرودهای اول انقلاب، در مقایسه با سرودهای پخش شده از رسانۀ ۲۴ ساعتۀ خبری جمهوری اسلامی در ظهر ۲۲ بهمن ۹۰
انقلاب اسلامی، انقلابی است خواهان تحول به سوی توحید و منادی بازگشت به منبع اصیل قدرت، انقلابی که رفاه و سعادت خود را از آغوش خدا و من عندالله جستجو میکند و متمایز با مطالبات مبتنی بر قدرتهای سیاسی و سندیکائی و حزبی، و این در هنر واپسین و پسین روزهای انقلاب کاملا متبلور است. این نه بدان معناست که وطن دوستی جائی در منظومۀ توحید ندارد، اما جای گرفتن وطن بعنوان مفهومی چیره بر توحید، مغایر با دانش اسلامی است زیرا وطن به خودی خود، حرفی برای ادارۀ زندگی نداشته و پرداختن به یک مفهوم خنثی به معنای حاکمیت سکولاریسم و جدائی انسان از منبع اصیل قدرت یعنی خدای یگانه بوده و فراموشی توحید به معنای بدبختی انسان است. واژگان توحید و جهاد و سایر واژگان توحیدی، واژگانی است که امروز در آموزشهای رسانهای جمهوری اسلامی در حیطۀ سیاست غایب مطلق است و رسانهای همچون شبکۀ خبر کاملا با این مفاهیم بیگانه بوده و مظاهر هنری خود را از مفاهیم صرفا ملی گرایانه و ناسیونالیستی بر میگیرد. در روز ۲۲ بهمن طی یک بررسی حدودا سه ساعته که در حدود ظهر از این شبکه داشتم، به غیر از سخنرانی شخص رئیس جمهور که مملو از مفاهیم توحیدی بود، هیچ اثری از توحید و رسالت نبوی و رابطۀ مردم با اسلام حتی یک کلمه از سوی این شبکه گفته نشد. متون دکلمه مانند و حماسی و همچنین سرودهای پخش شده از این شبکه مطلقا خلاصه به مفاهیم ناسیونالیستی میشد و اگر این خروجی را با خروجی روز ملی یک کشور سکولار و لائیک مقایسه میکردیم، هیچ تفاوتی نمیافتیم.
مناسب است که با مشاهدۀ این وضعیت، مقایسهای میان سرودهای سالهای اول انقلاب و آنچه که از رسانۀ خبری جمهوری اسلامی امروزه به مردم آموزش داده میشود داشته باشیم. لازم به ذکر است سرودهای معروف و محبوب انقلابی که فاقد هر دو عنصر هستند از این مقایسه حذف شده اند.
۱) الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله …
تاکید و تکرار سرود (الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله )
واژگان توحیدی : الله، جهاد، قیام، رسالت، محمّد، حق
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۲) الله الله الله ، لااله الا الله
تاکید و تکرار سرود (الله الله الله ، الله اکبر )
واژگان توحیدی (یا مرتبط با توحید) : خدا ، ظلم ، الله ، لا اله الا الله
واژگان ناسیونالیستی: ایران
۳) آمده موسم فتح و ایمان
تاکید و تکرار سرود ( بهمن خونین جاویدان ، تا ابد زنده بادا قرآن ، تا ابد زند یاد شهیدان )
واژگان توحیدی : فتح ، ایمان ، قرآن ، امام ، حق
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۴) بوی گل سوسن و یاسمن آید
تاکید و تکرار سرود ( دیو چو بیرون فرشته در آید )
واژگان توحیدی : ( یزید زمان (مرتبط با مفاهیم توحیدی) / مجاهد )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۵) الا معمار و طراح حرم برخیز
تاکید و تکرار سرود ( الله اکبر ، اگر جلاد بی ایمان بخواهد خون ما ریزد)
واژگان توحیدی ( یا مرتبط با توحید) : ( عزاداران شهیدان حرم ، شمشیر الم نشرح ، مسلمان ، شوق ایمان ، شمشیر خدا، کفار، گلبانگ مسلمانی، شیطان … )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۶) برخیزید
واژگان توحیدی : شهیدان راه خدا ، احیای راه خدا، مرگ سرخ، شهادت، کربلا ، عاشورا ، ایمان، مکتب ، عزت
واژگان ناسیوناستی : وطن
۷) خمینی ای امام
تاکید ویژه ( خمینی ای امام )
واژگان توحیدی : امام ، مجاهد، نجات انسان ، مرگ در راه حق ، پاسدار حق ، دین و دفتر
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۸ ) ای دین انسان ساز ایزدی
واژگان توحیدی: نصر من الله ، انا فتحنا ، ای دین انسان ساز، محمّد، اسلام، توحید، آئین، ایمان، قرآن، عدالت، محمّد، علی،
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
این نوع سرودهای مملو از مفاهیم اصیل و نجاتبخش توحیدی، کاملا از صحنۀ تبلیغات هنری جمهوری اسلامی حذف شده است و جریانی ناسیونالیستی بسیار قوی جایگزین شده و توحید را از صحنه خارج کرده است، سمفونیهائی که با نام ایثار و انقلاب و مقاومت تولید میشود همۀ حمیت و هدف را وطن تعریف میکند و نه توحید، بلکه حداقل اثر از مفاهیم مکتبی در آن ملحوظ نیست و اگر هم چنین باشد، امام و حتی توحید را بعنوان شعبه و ابزاری قابل استفاده برای خدای وطن مطرح میکند، و این تحریف آشکاری در اصالت نهضت نرم انقلابی است که سعادت انسان را در خداپرستی تأمین میکند، و وطنی که در آن خدا و توحید حذف شده باشد، وطن ظلم و جور است، و از نگر توحیدی شایسته اهتمام نیست. حال اینکه مسوولین شبکههای صدا و سیما به عمد یا به سبب اقتضای شرایط و کمبود تولیدات به این ورطه افتادهاند قابل بررسی است. با این حال، صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود مسوول تولید محصولات رسانهای است و در این نقطه میبایست پاسخگو باشد. در ادامه به بررسی مشابه سرودها و ترانههائی که امروز در طی بررسی دو سه ساعتۀ خود از شبکۀ خبر داشتم میپردازم. البته طی بررسیهای جسته و گریخته و غیر متمرکز این اسلوب عمومی در صدا و سیماست و محصور به شبکۀ خبر نمیشود.
۱) ای ایران
ای ایران ای مرز پرگهر
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی: کاملا مبتنی بر واژگان ناسیونالیستی
۲) وطنم پارۀ تنم، ای زادگاه و میهنم
واژگان توحیدی : فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : وطنم ، پارۀ تنم، آفتاب اقتدار، همیشه پایدار، خاک تو، ایران، فلات استقامت، بوسه بر خاک، سرزمین اصالت، همیشه پایدار…
۳) سمفونی ایثار
موضوع : ایثار برای وطن
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : شعر همه هدف ایثار را مرزهای وطن میداند و اثری از توحید در آن نیست.
این سه سرود، سرودهائی بود که در ساعات بررسی در حدود ظهر روز ۲۲ بهمن ۹۰ از شبکۀ خبر صدا و سیما پخش میشد. در میان این سرودها مجری، سخنان حماسی ای بر زبان میآورد که هیچ نشانی از ادبیات توحیدی نداشت و به شکل قاطعی منتهی به ناسیونالیسم میشد. سرود دیگری هم همواره مورد توجه مسوولین دولت است و چند سالی است که در میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن پخش میشود با نام سرفراز باشی میهن من ، در این سرود نیز صرفا موضوع میهن است و در یکی از مصرعها، از میهن بعنوان “مهد دین” تجلیل میشود و همچنان تفوق مفهوم با میهن است.
بدیهی است هنگامی که آموزش از دانشگاه صدا و سیما و از سوی سایر مصادر مسوول مبتنی بر ناسیونالیسم باشد، بسیاری از جهت گیری های سیاسی جمهوری اسلامی که در حیطۀ توحید میگنجد و شاید در نگاههای ابتدائی با میهن دوستی در تعارض باشد، برای مردمی که مخاطب آموزش این دانشگاه بوده اند، نامفهوم و نارسا خواهد نمود و این مغایر با رسالت صدا و سیما و سایر ارگانهای مسوول است و درست سرپل حماسه گرفتن، جائی که نوجوانها میخواهند معنای انقلاب “اسلامی” را درک کنند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روح یک کانالۀ ناسیونالیستی به انقلاب اسلامی میدمد و اینگونه مرتکب تحریف میشود.
پ.ن) در مورد متن و محتوای سمفونیهای پشتیبانی شده توسط دولت جمهوری اسلامی با نام انقلاب و ایثار و مقاومت و همچنین ۹ دی، ان شاء الله اگر زنده بودم بعدا خواهم نوشت.
چه کسی پاسخگوئی را میکُشد؟
بهمن ۲۲م
گاهی اوقات شاگرد بهتر از استاد میشود، به طوری که مایۀ بالندگی و فخر استاد است. سازمانیافتهگی و نظم ساختاری، و توسعه یافتهگی در روابط عمومی دو سرفصل مفصل در حزب الله لبنان است که به نظر، با تمایز بسیاری نسبت به ایران جمهوری اسلامی پیش رفته است. جزء جزء رفتار رسانهای و ارتباطات عمومی در حزب الله لبنان از دهۀ نود و اصرار بر فیلمبرداری از تک تک عملیاتهای چریکی تا سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله بعنوان دبیر کل، نشانگر برقراری یک فکر سامانیافته رسانهای بر اساس اصول توحیدی حزب و اسلام است. سرودها و موسیقیهای حماسی تولید شده توسط گروههای وابسته به این حزب هرگز متوقف نگردید و حتی در بحبوحۀ جنگ سی و سه روزه گروههای هنری به تولید کلیپهای تصویری پرداختند و کار هنر، هرگز متوقف نشد. این در حالی است که امروز در ایران اسلامی پس از ۳۳ سال به ندرت بتوان محصولات هنری منطبق بر آرمانهای انقلاب ۵۷ یافت که قابلیت کسب محبوبیت در میان مردم داشته باشد. شاید بگوئیم چون وسعت حزب الله لبنان به اندازۀ تنها یک حزب در یک کشور نسبتا کوچک است، منجر به موفقیت آن شده اما تغییرات و توقعات در سالهای گذشته که حزب الله را در حد مسوولیت ادارۀ یک دولت سهیم کرد، نشان داد که این حزب یکی از الفبای خود را هنر و رسانه و روابط عمومی دانسته است و مردان آن پیش از کرسیهای قدرت به فکر توسعۀ مکتب و فکر حزب خودند که البته همان حزب خداست. چیزی که شاید استاد این حزب یعنی نظام جمهوری اسلامی، دو سه سالی است تازه مشغول یافتن الفبای آن یعنی (جنگ نرم) است. آنجا که برای چندین ماه آسیبی جدی از آن دید و اما هنوز پس از فروآمدن شعلههای فتنه درگیر فهم اساس و اصول جنگ نرم است و متاسفانه همین روند هم گرفتار مصیبت دومیست که شاگرد فاقد آن است و استاد نه: ساختاریافتهگی مبتنی بر نظم و شایستهسالاری.
سخن گفتن در مجال وصف حرکات رسانهای و روابط عمومی حزب الله لبنان، صفحات بسیاری میخواهد اما دستمایۀ نگارش این نوشته، اشاره به مسوولیت پذیری این حزب در خصوص افکار مردم است. این عنصری کلیدی در روابط عمومی موفق در عرصۀ سیاسی است که این حزب به خوبی بدان عمل میکند. اگر سوال و شبههای در مورد این حزب مطرح باشد، این حزب با انعطاف متناسب و با ابزارها و بودجۀ محدودی که در اختیار دارد، طی چند ساعت، چند روز یا به غایت چند هفته، سوالها و ابهامها را از جامعه میزداید و هرگز اجازه نمیدهد شبهه و کدورتی در ذهن طرفداران و مردمش رسوخ کند یا سوالی در ذهن دشمنش بیپاسخ بماند. یک سخنرانی دبیر کل یا یکی از مسوولین، توام با کلیپ و پرزنتیشن خبری همواره پوشش دهنده است.
اگر به متن سخنرانی اخیر دبیر کل حزب الله لبنان دقت کنیم، خواهیم یافت که این شخص از اینکه تکتک اتهامات نسبت به خود و حزب خود را مطرح کند و یکی یکی با حوصله به پاسخگوئی و شرح و تفصیل آن اقدام کند، هرگز کوتاهی نمیکند. وی اتهامات دشمن و معاند و معارض یا دوست مردد را نه تنها فیلتر نمیکند، که آن را در ملأ عام و در سخنرانی عمومی خود، به شجاعت بر زبان میآورد و با پاسخی شفاف مادۀ فکری دشمن را به سخرۀ منطق خود میگیرد. فقط یک دفعه خیلی دقیق متن کامل سخنرانی او را بخوانید. گویا در یک جلسۀ خصوصی نشستهاید و در خصوص تمام امور ذهنی، بیمحابا و بی محدودیت سخن می شنوید. مردم محرم ترین افراد برای این حزبند، اما با این حال این یک جلسۀ خصوصی نیست. یک فرصت طلائی، برای انبساط فکری جامعه است. و این یعنی اتمام سخنرانی سید حسن نصرالله، معادل است با یک اطمینان قلب فراگیر در سطح جامعه و اینگونه است که ایمانها به ادامۀ راه تقویت میشود. یک بعد این روند، خود سخنرانی است و بعد دیگر آن پردازش رسانههای وابسته به این حزب بر روی سخنرانی و نکات آن که با موفقیت به سرانجام میرسد و در نطفه مکتوم نمیماند. شاید خصائلی از این رفتار در مسوولین نظام جمهوری اسلامی و رسانههای تابعه، دیده شود، اما همچنان قابلیت توسعه به حد کمال را داراست و پوشش دهنده به نظر نمیرسد و طبیعی است که مسوولین باید در صدد رفع مشکل باشند.
و اما، در شرایط فتنۀ ۸۸، این خصلت در ایران به میمنت ایجاب شرایط زنده شد، برخی رسانههای مدافع نظام و مسوولین لحظه به لحظه شبهات را کنترل میکردند، به محض ابراز عقیدۀ یک مخالف، جوابها آماده میشد و موضوعات شرح داده میشد، از آن سو، کاریکاتوریستها صبح و عصر ایده و هنر ساطع میکردند و شاعرها شعر میسرودند و آنچه در توان فکری و هنری بود بروز یافت و همچنان اثرات آن در حیطۀ مردمی قابل ملاحظه است و در آن روز این طپش نیروی مردمی ممتزج با حکومت بود که خود نمود اما امروز با احساس کاذب رفع خطر فتنه بازهم خرسها به خواب زمستانی رفتهاند و تمام بدنۀ رسانهای جمهوری اسلامی باز هم به روزمرگی خود ادامه میدهند تا باز هم فتنه و فتنههائی سر برآورد و احساس نیازی به “دیروز امروز فرداها” بشود تا بعنوان یکی از سوپاپ های اطمینان گذر از فتنه نقش ایفا کند و اما این که آیا اعتقادی اصولی، به پاسخگوئی به نگرانیهای ذهنی مردم وجود داشته باشد، در خصوص رسانههای جمهوری اسلامی جدا محل تردید است و امروز هیچ نشانۀ محرزی از تلاش برای همنشینی با شبهات مردم و سوالات آنان دیده نمیشود و سوال این است که چه چیزی … و چه کسی پاسخگوئی به مردم را میکشد؟ “پاسخگوئی” امری است آنقدر مهم که رهبر انقلاب نامگذاری سال را به آن اختصاص دادند و گوئی که نه تنها نهادینه نشده بلکه در عرصۀ شبهات سیاسی، با قدرت، پشت گوش انداخته شده است.
اندر احوالات گیج و ویجی سیاسی مردم
بهمن ۱۹م
من رنگ سبز را دوست دارم و قبل از آنکه موضوعات سیاسی در خصوص رنگ سبز پیش بیاید، یک کاپشن سبز رنگ خریده بودم، با حوادث سیاسی که پیش آمد دو انتخاب داشتم، یکی آنکه دیگر از آن استفاده نکنم و تسلیم صحنهسازیهای تزویرمآبانۀ سبزهای خارج و داخل بشوم، یکی هم اینکه وقعی به این بازیها ننهم و به علاقۀ روحی و قلبی خود به رنگ سبز ادامه دهم و درست انتخاب دوم را در پیش گرفتم و دقیق روز نهم دی ماه برای شرکت در آن تظاهرات روحانی، آن کاپشن را تن کرده و راهی شدم.
در مسیر رسیدن به خیابان انقلاب جائی که خودروها دیگر امکان پیشروی نداشتند به همراه یکی از دوستان از تاکسی پیاده شدیم و به حسب اتفاق با جمعی از نسوان که به مقصد مشرک میرفتند هم مسیر شدیم، آنها هم که شعار در گلویشان گیر کرده بود به سراغ تنها مردانی که اطراف خود میدیدند آمده و خواستار آن شدند که ما شعار بدهیم و آنان تکرار کنند. دوست بنده هم با نگاهش وظیفه را بر عهدۀ من انداخت و من هم به جلو راه افتادم و شعار دادم.
الله اکبر …. خامنه ای رهبر …
مرگ بر منافق
الله اکبر
خامنه ای رهبر
خامنهای کوثر است… دشمن او ابتر است.
…
و آنها هم تکرار می کردند، یک پنج دقیقه ای از این موضوع گذشت که یکی دو تا از آنها تازه متوجه شدند که کاپشن من سبز است. و یکیشان پرید جلو و سوال کرد “شما سبزید؟ کاپشن سبز به تن دارید؟” و پاسخ دادم که “نه نه … این سبز علوی است.” با اینحال تکرارها به شکل محسوسی کمرنگ شد. هر چند شعارها، شعارهای سبز نبود….




