سید احمد موسوی
عمومی
دفعحداکثری، با تمام قوا؟!
اردیبهشت ۱۲م
بنام سلام/سلام علیکم
پس از فائق آمدن بر فتنۀ ۸۸، در حالی که مردم التهابات گستردهای را حتی در زندگی شخصی و خانوادگی خود سپری کردند، رهبر معظم انقلاب طی یک سخنرانی بطور ضمنی خواستار آرامش در رفتارها شدند و در یک سخنرانی جداگانه گزارهای با مضمون “دفع حداقلی، و جذب حداکثری” عنوان نمودند که بر پیروان ایشان لازم است این فرمان را نه در شعار، که در عمل با دقّت و برنامهریزی، به منصۀ ظهور رسانند. این مقاله به بررسی وضعیت انجام این فرمان رهبر معظم انقلاب میپردازد.
در سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی از فتنهای ناگوار پیروز بیرون آمد و این خود تجدید قوای مضاعفی بود که منجر به احساس قدرت مضاعف درون بدنه نیروهای انقلابی گشت. اما کنترل این قدرت مضاعف، ظرافتی میطلبد که تاکنون، برنامهای برای تعیین مسیر مدوّن نگشته و از سوی بسیاری از مراجع حسّاس اجرایی، به سادهترین و دمدستترین راهها بسنده شده است. این خود عامل نابهنجاری بیصدایی است که ادامه فتنه را تشکیل میدهد و در صورت عدم هوشیاری، موجب تضعیف درونمایههای اجتماعی میگردد. درونمایههایی که محکمترین بنیههای انقلاب اسلامی – یعنی مردم – را تشکیل میدهد.
روزهایی که جامعه با حاکمیت گفتمان اخلاق سپری میکند فارغ از وزن و کیفیت حکومت، روزهای رشد و نموّ است و برای ساختن یک جامعه همواره باید این شرایط را مهیا کرد. اما اقداماتی که با بیفرهنگی سیاسی طرف باخته انتخابات دهم ریاستجمهوری انجام شد و قیصریه را سوخته خواست، در سوی دوم، لاجرم منجر به بازتاب برخوردهای تند و درخور این ستیزهجویی گشت که این از سوی حاکمیت معقول و لازم به نظر میرسد. اما با فروکش کردن فتنه، بدیهی است ادامه مسیر خشونت و سوختن از سوی طرف پیروز، برای جامعۀ غیر ملزم و بیطرف مصیبتبار خواهد بود.
همیشه تندی و تخریب راحت بوده و بسیارند کسانی که در تخریب پیشگام میشوند. زیرا تخریب و ستیزه، چندان به برنامهریزی و فکر کردن نیازمند نیست. در حالیکه ساختن و آبادکردن، عمیقا نیازمند خرج ظرافت و دقت در برنامهریزی است. اما آیا راهکار روشنی برای تبدیل این فتنه به حاکمیت گقتمان اخلاق، اندیشیدهایم؟ گفتمانی که رسالت پیامبر خداست، و در آینه بیانات رهبر انقلاب حفظه الله نیز بعنوان فرمانی روشن، مشاهده میگردد.
پس از فتنه، افرادی که جهت فروکشکردن آن زحمت کشیدهاند، خود را محقّ میدانند به هر قیمت شده دسترنج خود را محفوظ دارند یا اگر ناخالصی در نیّت آنان وجود داشته باشد، دائم آن را به رخ بکشند، و از آنجا که بسیاری از این گروه، علیرغم اینکه خود را محقّ و کارا میدانند، قادر به تمییز دورانفتنه وپسازآن نیستند، به روشهای خطایی دست میزنند. از سوی دیگر، در این محیط افرادی هستند که با استفاده از رادیکالیزه بودن اوضاع، تحت شعار مبارزه، با سوءاستفاده از توان مهیا شده و حسّاسیتهای موجود، به اعمال سلیقه شخصی خود فارغ از منفعت عمومی نظام حاکم اقدام میکنند و این گسستگی اوضاع، آسیب جدی به جامعه میرساند که منجر به دفع و ناامیدی مردم میگردد. از این روند میتوان بعنوان ادامه و آثار نکبتبار فتنه یاد کرد.
از مهمترین آفتهای پیروزی در فتنه، احساس قدرتی است که منجر به طاغوتیگری میشود. دقیقا همان نقطه مقابل فلسفۀ وجودی انقلاب اسلامی ایران که صدها هزار شهید برای ضدیت با آن، جان در کف گذاشته اند. همان رفتاری که امثال “اکبر گنجی” – که نمیتوان وجود امثال او را امروز نیز نادیده گرفت-، روزی روی آن موج سواری کردند و خود را انقلابی نامیدند تا منفعت خود ببرند و روزی نیز برای همان منفعت، خنجر به میراث پیامبر، امام و شهدا زنند. در این وضعیت بیحساب که حواسها به بنیانها و مسائل کلان و خطیر متمرکز است و موضوعات ریز حساب نمیشود، در صورتی که نیروهای خادم انقلاب به تمییز و تعیین رفتار حتی در کوچکترین سطح اقدام نکنند، مزرعۀ حاصلخیز آن نوع افراد برای ریزهکاریهای منفعت طلبانه، مهیا خواهد بود و خطرناکتر از این، از آنجا که برنامه شاخصی جهت حاکمیت اخلاق اجرا نگردیده و به دیدۀ مردم نرسیده، رفتار این نوع افراد در منظر عمومی اعضای جامعه، بعنوان خواست رسمی حکومت، رقم خواهد خورد.
متاسفانه از این نوع رفتارها، که خواسته یا ناخواسته، از روی عمد و یا کمدانی رخ میدهد در ماههای گذشته به وفور رخ داده است و تاسفبارتر از این، روند مشخصی برای پیگرد این نوع رفتارها نیز ملاحظه نمیگردد. این در حالی است که این نوع رفتارها اصولا خواست رهبران نظام نبوده اما بهنام آنان رخ میدهد. نمونههای مختلفی در وبلاگستان و در خصوص حامیان نظام، قابل مطالعه است. این نوع نوشتار، نوشتاری است که علاقمندان به انقلاب اسلامی، در قالب نصیحت مینگارند و اما مردم طرد شده که انقلاب آنان را میبازد، اینچنین دست به قلم و نصیحت نمیبرند اما به مرور زمان پشتوانههای بالقوه، با قهر آنان از دست خواهند رفت. نویسندۀ این مقاله خود یکی از قربانیان رفتارهای تندخویانه و ضربوشتم بیدلیل از سوی خردهدستان امنیتی، آن هم در ازای شرکت در جشن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران است، که با پیگیری در سطوح مختلف و حتی مراجعه به برخی افراد شاخص، تاکنون پس از حدودا سه ماه، به نتیجهای نرسیده است. بدیهی است حتی یک نمونه از این رفتارها عامل سرد شدن و خرد شدن یک خانواده چند ده نفری و عامل قوی بهانهگیری برای جهتگیری مخالف میگردد، هر چند قبول کنیم که اعتقاد واقعی به مبناهای انقلاباسلامی با اینگونه بادها، بردنی نیستند، اما در شرایط فعلی از همه مردم نمیتوان انتظار داشت در این عمق مطالعات و اعتقادات سیر کنند. آن هم در شرایطی که دشمن با تمام هنر و کیاست خود، به تور فرزندان این سرزمین اقدام میکند.
در عرصه سایبر نیز رفتارهای تند و حساب نشده که حتی ممکن است علیرغم تخریب، با حسن نیّت نیز به همراه باشد صورت میگیرد. هر چند باز هم احتمال اعمال سلیقه سودجویان منتفی نیست. در روزهای گذشته فیلتر شدن وبلاگهای ارزشی در رسانههای اصولگرا مطرح شد و البته موضوع محدود به معدود وبلاگهایی که از آن نامبرده شده نبوده است. مؤسس یک سایت آن هم از نوع ارزشی، که با تمام هزینۀ شخصی از مال و زمان اقدام به تاسیس و پروردن وبلاگ یا وبگاه خود میکند، با کوچکترین خطا یا سوءظن مجبور به پاسخ به مطالبات سختگیرانهای میشود که پاسخگویی به آن یا پیگیری قضایی آن، اگر چه ممکن است از یک دفتر روزنامه با عقبۀ اداری و حزبی آن برآید، اما از سوی یک شخص یا یک گروه کوچک داوطلب، چندان مقدور نیست و این روش به خودی خود باعث طرد نیروهای داوطلب میگردد که براحتی مسوولیت را به نیروهای رسمی مدعی میسپارند و این تبدیل قوای بالفعل، به نیروی بالقوه، یک هنرنمایی ویژه است.
تمام این، چالشی است که نیروهای متمایل به اصول اسلام و انقلاب با آن مواجهند و تکلیف طیف خاکستری یا حتی مخالف، با این روند بسیار روشن است. به نظر میرسد، روش صحیحی برای جامۀ عمل پوشاندن به فرمان مؤکد رهبر انقلاب “دفع حداقلی، جذب حداکثری” اتخاذ نشده است. این به سادگی عمل نشدن به یک فرمان عادی نیست بلکه آثار و تبعات آن، جامعه را در بر خواهد گرفت.
بدیهی است این انتقادات بیش از هر کسی متوجه عاملان و همراهان و حامیان فتنه در سال گذشته است که علیرغم وحدت ملّی و انتخابات باشکوه برگزار شده و زیبایی محیط آزاد اجتماعی طی انتخابات دهم ریاست جمهوری اقدام به شوریدن علیه قانون و رادیکالیزه کردن محیط کردند و عامل ایجاد چنین محیطی گشتند.
« کرامت » ! هی ! هی !
اردیبهشت ۱۱م
گفتم: سایت را بستند، فیلتر کردند! لاجرم، تعطیل شد. چون نمیتوانست نقش دوغ را بازی کند
گفت: الآن دیگر همه دنبال پولند، خوشحالم که به زندهگی باز گشتی!
گفتم: این زندهگی نشد، این تازه اوّل مردهگی است. این سایت نشد، یک جای دیگر!
گفت: وقتی وضع اینطور است، همه دنبال کلاه خودشان هستند که تعدّی نشود.
حداقل پولجور کنند.
کرامتشان از بین نرود!
نگفتم! و در واژه مظلوم “کرامت” غرق شدم!
چه کسی کرامت انسان را میدهد؟
با پول میتوان کرامت را خرید؟
با کرامت پولی میتوان روزی بیشتر گرفت؟
روزی دست خدا نیست؟
من اشتباه میکنم؟
لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا
[هرگز] افراد باایمانى که بدون بیمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند! خداوند، مجاهدانى را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [= ترککنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشیده؛ و به هر یک از این دو گروه [به نسبت اعمال نیکشان،] خداوند وعده پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمى برترى بخشیده است.
جزء ۵ سوره النساء آیه ۹۵
“سلام” ، یا “درود”؟
اردیبهشت ۸م
سلام علیکم !
برخی نکات بسیار ریز و ظاهرا پیش پا افتاده، آثار شگرف و قابل دقتی در زندگی ما دارند. در جوامع انسانی و برای معرفی تمدن، اینکه انسانها چگونه خود را معرفی کنند، بسیار مهم است. اینکه چه مدل و بر اساس چه سنتی لباس بپوشند یا چگونه صحبت کنند، یا اینکه چطور راه بروند یا چگونه سخن بگویند، آثار بسیار عمیقی دارد. بعنوان اعضای متعلق به جامعه اسلامی و شیعی، ما نیز وظیفه و مسیر خود را داریم. کفّاری که خود را ملّی گرا میخوانند، اصرار زیادی بر کاربرد الفاظ غیراسلامی دارند. چون اسلام را از ایران نمیدانند و با این روش خود توهین بزرگی به ملّت مسلمان ایران و همۀ مسلمانان دنیا میکنند و در برخی مواقع اعضای غاقل امّت رسول الله را با موفقیت فریب میدهند. این البته در ایران زیر پوشش ملّی گرایی انجام میشود. اگر چه بنده اصولا ملّیگرائی به این سبک را خیانت به ذهن و روح ملت ایران میدانم، اما برای روشن شدن مساله، به ذکر یک مثال بسنده میکنم.
با وجود اینکه در ایران، بهانه کاربرد لفظ “درود” بیگانه ستیزی است، و این خود تلویحا، تهاجم به اسلامی است که در قلب ما جای دارد، در میان اعراب نیز نزاعی در میان الفاظ وجود دارد، و این نزاع، فاش میسازد که مساله “ملیّت” نیست، بلکه مساله، همان نزاع دین و کفر و خدا و شیطان است، همان سنت دیرینه چند هزار ساله که تلاش می کند “کلاس” و “روشنفکری” معادل الفاظی ارزیابی شود که جزو دستورالعملهای اسلامی نیست. کفر البته از آنجا که عنصر حق را در اختیار ندارد، در ریزترین امور نیز تلاش میکند، تا حرف و منش و دکترین خود را حاکم سازد، حتی در این موضوع که ممکن است ریز به نظر برسد، کفر برنامه دارد، اما اسلام نیز بیکار ننشسته و تاکید و چاره دارد. مثلا در جوامع روشن!فکری عرب نیز بجای “السلام علیکم” که لفظ سلام و خداحافظی در اسلام است و بعنوان عبارت اختصاصی ادیان توحیدی علی الخصوص اسلام شناخته می شود، همیشه الفاظ “اهلا بکم” یا “تحیة لکم” یا الفاظ دیگر به کاربرده میشود. یعنی قانون روشنفکران دین ستیز حتی در جوامع عربی، این است که در مراودات، لفظ اسلامی “سلام علیکم” را به کار نبرند.
دقّتی که امروز دشمنان اسلام در توسعه حیات خود میکنند از چهارده قرن پیش در فرامین اسلامی پیشبینی شده است اما باید مثل دشمن، در آن دقّت کرد و این فرامین را هوشیارانه به کار گرفت.در اسلام و در سنت رسول الله (ص)، این مهمّ به جدّ تاکید شده است، که مسلمانان دقیقا لفظ “سلام” را که نامی از نامهای خداست به کار گیرند. این خود یک دکترین توسعه فرهنگ اسلامی است که با توجه ظرافتی که با خود به همراه دارد، در میان برخی برادران و خواهران مغفول واقع شده است.شاید روبرو شدن ما در جوامع رایزنی فکری، این استکبار را بر صورت ما چیره سازد که واجب است برای اثبات خود در قالب خشک و شکننده شعاری دروغین به نام ملّی گرائی بچپیم! اما باید هوشیار باشیم که بزرگترین ملّیگرائی پیمودن مسیر سعادت است، و بر همه ما مشخص است که اسلام، مسیر سعادت است و هر آن، ما از اسلام و توسعه آن باز بمانیم، یک قدم به عقب رفتهایم و اینگونه در حقّ ملت خود نیز خیانت کردهایم.
مانیفست :
قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: ان السلام اسم من اسمأ الله فافشوه بینکم. (کنز العمال / ۲۵۲۳۷)
“سلام” نامی از نامهای خداست پس آن را در بین خود آشکارا بگویید.
همچنین:
امام صادق(ع) فرمود: السلام تحیة لملتنا و امان لذمتنا.
«سلام، درود ملت ما و حافظ ذمه ماست»
کنز العمال : ۲۵۲۴۲
لذا بعنوان یک مسلمان، و کسی که خود را جزو اردوی حکومت جهانی اسلام میداند، بدیهی است که حداقل بذل جهد، دقّت در چنین ظرافتهای بسیار سادهای است که متاسفانه با غفلت نسبت به آن، دشمنان اسلام موفق پیشروی و توسعه آمال خود میگردند.
سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
[و به آنان مىگویند:] سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا[ى جاویدان]!
جزء ۱۳ سوره الرعد آیه ۲۴
اسیر بازی آنها نشو!
فروردین ۲۹م
در نوشتۀ پیشینم که به راحتی ِبچهمسلمانها اشاره کرده بودم، یکی از خواهران محترم پیرو همان موضوع، ابراز گلایه کرده بودند که شخصی در نتایران اطلاع داده در یک بازی اینترنتی که سبزها در آن حضور فعال دارند هم حضور بچهمسلمانها کم است. فردای آن روز، در نتایران همان پیام به بنده هم رسید که “و اسلاماه!” برسید اسلام را بردند. اما اسلام را چگونه میبرند؟
بنده از شرکت در این “بازی” جدا امتناع میکنم، و علت را در دو سه نکته، عرض کنم.
ا) بزرگترین مرض جامعه اسلامی نفاق است، حتی کفر هم به اندازه نفاق، مضر نیست. در اینترنت، به سبب محدودیت اطلاعات سوابق افراد، و بینهایت بودن شخصیت یک فرد و قابلیت رجعت در صورت جدید، عنصر “نفاق” بسیار قوی قابلیت بروز دارد. لذا اینکه هرکسی از راه رسید و اتفاقا تک تک ما را هدف گرفت که احساسات ما را بیانگیزد، باید مورد بررسی، طمأنینه و دقت بیشتر قرار گیرد. بنده نمیخواهم نویسنده آن مطلب در نتایران را متهم به نفاق کنم. اما این بررسی لازم است و حتما ایشان مرا تایید میکنند که برای استفاده از نیروهای مکتبی، حساسیت ویژهای مورد نیاز است.
ب) برای توسعه اینترنتی، ما باید ببینیم، هویّت حرکت ما چیست؟ حق است یا باطل؟ حق ذات سازنده دارد، و باطل ذات تخریبگر. باطل هر چه انسانها را به معطلی، اتلافوقت، و خودداری از مسیر کمال امر کند، خوشحالتر میشود، اما حق اینچنین نیست، حق انسانها را به حساب و کتاب و طیمسیر مشخص و برنامه ریزی برای یک عمر ابدی، دعوت میکند. بنابراین اگر لیبرالیسم، انسان را دعوت کند که “تو آزادی! هر کاری دوست داشتی بکن”، اسلام انسان را دعوت میکند به “صراط مستقیم”. بنابراین زمان را نباید تلف کرد.
در این روزها، دشمن ما میداند که ما انرژی اندوختهای ذخیره کردهایم و مشغول آمادهباش و توسعه در عرصه جنگ نرم هستیم. یکی از اهدافی که دشمن میتواند پیگیری کند، کشیدن ما به مسیرهای باطل اتلاف زمان جهت خالی کردن هیجانات مبارزه و دفاع هستند. ما همه میدانیم انرژی جوانی اندوختهمان، برای مبارزه با باطل، در حال انفجار است. اما این انفجار را باید بر سر خود دشمن خراب کرد، نه مترسکهای آن. لذا، چیزی شبیه یک بازی، که محل فحاشی دوسویه، و شعار دادن صرف، بدون اینکه تغییری در افکار حاصل کند، صرفا نقش یک سوپاپ اطمینان را به نفع دشمن، بازی می کند. اگر بنشینیم رمان بخوانیم، یا علم اصیلی کسب کنیم، نفع ما، بهازاین است که بنشینیم با یک مشت خیابانی! بیکار که هدفی در زندگی خود ندارند، و صراط مستقیمی نمیشناسند بحث کنیم. اگر انرژی انفجاری شما را، کتاب خواندن جبران نمیکند، سعی کنید در راه “سینما، تلویزیون، تئاتر، انیمیشن” یا جلوههای هنری گام بردارید و اگر اکنون “صفر” هستید، اولین گام را بردارید. این انرژی را با نشستن پای اراذل و اوباش اینترنتی، صرف نکنیم.
مانیفستت را بخوان:
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطهور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند [و نتیجه کار خود را ببینند]!
جزء ۲۵ سوره الزخرف آیه ۸۳
ج) توهین به اسلام ضمن حضور ما ؟!
نامهای که در نتایران به من رسید محتوای تعجب آمیزی داشت، که بیایید، در آنجا به رسول رحمت(ص) توهین میشود و ما به جمع آنان بپیوندیم تا دفاع کنیم! آیا حضور ما توهینهای آنان را متوقف خواهد کرد یا مصرّتر خواهند شد. زمینی که اجازه میدهد به رسول رحمت توهین شود و مدیریت آن، واکنشی نشان نمیدهد، آیا جای حضور، و بازی ماست؟ به نظرم، این سایت به جای دعوت، باید تحریم شود. و ان شاء الله دوستان فعال، چارهای به حال این محیط بیاندیشند.
مانیفستت را بخوان :
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُکَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا
و خداوند [این حکم را] در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مىکنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مىکند.
جزء ۵ سوره النساء آیه ۱۴۰
این همه، جدای از مباحث رودرروی احترام آمیز ما با مخالفین است که ممکن است رخ دهد، اما دقت کنیم، مسلمان، یک شخص نیست. یک غیرت واحد، یک بدنه واحد و یک مفهوم واحد امت اسلامی در سراسر جهان است. و جائی که به مقدسات مسلمین اهانت میشود، فورا قابل ترک و در صورت توان، قابل ویرانی است.
التماس دعا!
دادوستدِ ما!
فروردین ۲۷م
سلام
هر چند وقت یک بار این هجمه فکری ذهنم را پر می کند که چرا بچه مسلمانها به نسبت بچههای دنیا! کمکارترند؟
بچه مسلمانها، با اعصابهای راحت … ذات ابدی، آویزان به رحمت الهی! و مجهز به سلاح دعا و توسل! و شخصیت تهتغاری ادیان! … به شدت از آینده مطمئن، و بسیار امیدوار به وعدههای الهیاند! با این وصف، نیازی به تلاش بسیار برای رسیدن به سعادت نمیکنند. چون یک مسلمان معتقد، همین حالا هم خود را سعادتمند حس می کند و خود را جزو منظومه قدرتمندی که کسی تاب مقابله با آن را ندارد. معادله زندگیاش، پیروز-پیروز ! برد، برد است حتی اگر کشته شود. حتی نابغه دانشگاهی این گروه ناگهان همه دنیا را ول میکند و میچسبد به جبهه! همه علوم روانشناسی در غرب نیز این را تایید می کند که اهل دین، آرامش فوقالعادهای دارند. تازه شیعه هم که از ولایت برخورداز است خیلی از مسئولیتهای خود را به ولی، مؤکول میکند.
اما بچههایماده! بچههای دنیا! نهایتا صدسال فرصت حیات میبینند. خود را ابدی نمیبینند، یا روی ابدی بودن خود حساب نمیکنند، هر ثانیه را غنیمت میشمرند و هیچ یار و یاوری جز خودشان نمیشناسند، هرگز به آرامش نمیرسند، خود را محدود و عاجز میبینند، بخاطر همین از همان اوان نوجوانی مترصد ارتقا و توسعه خود در دنیا با سرعت زیاد هستند که تا میتوانند از همین دنیا چیز! جمع کنند. و بخاطر همین ممکن است هر گناهی هم بکنند چون چیزی غیر از این دنیا نمیبینند.
چقدر کار داریم ؟
فروردین ۱۹م
تنها روی صندلی اتوبوس نشسته بودم و کیفم روی صندلی کنارم بود. جای صندلیام را طوری انتخاب کردم که هم شیطنتهای جلوی اتوبوس را رصد کنم، هم عقب! مدتی منتظر شدیم تا همه برسند و در این میان چند ثانیه بعد از اینکه کیفم را برداشتم تا احتمالا مزاحم نشستن دیگری نشوم، جوانی آمد و در مورد صندلی کناریام سوال کرد که میتواند بنشیند ؟ گفتم: خواهش میکنم! نشست و چندتا کتاب دستش بود و به من تعارف کرد! من همه همهاش را گرفتم و فکر کردم ترسید همه را مثل بز بخورم! بعد از مدتی یکی از آنها را گرفت که بخواند. من “تفحص” را انتخاب کردم و تا آخر سفر گاه به گاه همه پنجاه شصت صفحهاش را خواندم که یک جاهائی باید هق هق میزدم ولی قورتش دادم که فکر نکند دیوانهام. کتاب خوبی بود و برای من که بعد از ده سال دوباره به این سفر میرفتم و بیشرمانه از خو و روح شهدا دور بودم، بسیار مفید و زمینه ساز بود. در میانه سفر بحث راننده شد که بد رانندگی میکند، بد رانندگی میکرد و همه را با بوق و زور تهدید گندهگی، مجبور میکرد از جلویش کنار بروند، اما فرقی با بقیه همکارانش نداشت و خودم که رانندگی میکنم بارها دیده بودم اتوبوسها چه میکنند. این بحث رانندگی تا هفت هشت ساعت کشیده شد به چهار جهت جغرافیائی و سیاست و فرهنگ و جامعه و پنجره و ایران و مهرنامه ! و عباسی و رحیمپورازغدی و بلخاری و غیرهم … و سکولاریسم و لیبرالیسم و مهدویت و شیعه ایرانی … و اینکه ما و جامعه شیعی و اسلامی و مکتبیما چقدر نیاز به کار داریم و اینکه مشکل چیست و راهکار چیست و الخ! که آنقدر غرق بحث شدیم که اصلا نفهمیدیم چگونه به جنوب رسیدیم… اما مَخلص کلام که هر دو بیشتر از بقیه مباحث با آن توافق داشتیم و تا آخر سفر هم به آن اشاره کردیم این بود که “چقدر کار داریم برای انجام دادن”. آنقدر که اگر تا آخر عمر عرق بریزیم و دوباره بارها عمر کنیم و دوباره عرق بریزیم و خون بدهیم. باز هم کار هست.
حاشیه ۱ : ده سال پیش با اردوی دبیرستانی به مناطق جنوب رفته بودم، منطقه بسیار بکرتر از حالا بود و دستکاری کمتری شده بود… هنوز اسم “راهیان نور” روی این سفرها گذاشته نشده بود، تا جائی که خاطرم میآید تنها جائی که یک سازه منظم داشت شلمچه بود، آن هم گنبد آهنی روی زمین که هنوز هم هست، و لاغیر. آن روزها سازماندهی ضعیفتر بود، معطلیها و ناهماهنگیها بیشتر بود و تقریبا جز گسترش اطلاعات سطحی و سیاحت از آن سفر چیزی متوجه نشدم. اما زحمات انجام شده در این ده سال معلوم بود که روی بال فرشتهها پیشرفته و کارشناسی فنّی و هنری و تخصصی در این زمینه کاملا محسوس بود. معلوم شد وقتی بخواهیم کار کنیم میتوانیم و برکت دارد و باید حرکت کرد. البته اگر هریک از مسوولین و خادمان این مجموعه، این متن را خواند سرخوش نشود و به تلاش و توسعه و فکر و خلاقیت ادامه دهد که ان شاء الله سفر بعدی همانجا شهید بشویم و دیگر برنگردیم! یک پلی، پلهای، چیزی، به آسمان، بد نیست. آدم بعضیجاها که حضور پیدا میکند حس میکند فرشتهها آن اطراف میچرخند! مثل این سفر… و مثل راهپیمائی ۹ دی ! هیچوقت فراموش شدنی نیستند.
حاشیه ۲ : رفته بودیم به محضر اجساد شهدای تازه تفحص شده، خادم در بلندگو میگفت دوستان برای خلوت شدن اطراف “ضریح”، آن را “طواف” کنند. هر چند اصولا شهدا توی یک نیمدایره کنار دیوار قرار داده شده بودند و طواف ممکن نبود، اما در اسلام “طواف” هر چیزی غیر از کعبه، حتی طواف مرقد مطهر امامان علیهم السلام قطعا “حرام” است. آنچنان هم نباید سوز این مقوله بر حرام و حلال اسلام غلبه یابد.
سرآغاز !
فروردین ۱۷م
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نام ما شده بود “افسر جنگ نرم” ، برعکس نهند نام زنگی کافور! ولی حاج حسین، خیلی جدی تر و هوشیارتر از همه ما شاخکهای شرف و عزت خود را تکان داده بود تا جبهه جنگ نرم به حرکت بیافتد. میگفت از عالم سایبر چیزی بلد نیست اما معلوم بود که خیلی قبلترها به فراگیری مشغول شده بود و اصطلاحات را خوب میدانست. از همسنهای خود جلوتر مینمود. یک چشم حاج حسین مصنوعی بود و بر اثر جراحات جنگ در میان کلام خود گاهی سرفه میکرد. این بخشی از جراحات او بود. خاطره که تعریف میکرد فکر میکردم چرا با این همه اوصاف مثل همه دوستانش توفیق شهادت نداشته ! در اتوبوس ما سروقامت ایستاد و بی معطلی کلیدها را به ما آموخت، حاج حسین مثل ما کلیکی نبود اما صراحتا معلوم کرد کمال از جنگ سخت تا جنگ نرم تفاوتی نمی کند. به نظرم در جنگ سخت روانتر بود و ایزوله حالا ما در این دار فنا و تزلزل گرفتاریم. ایستاد و بر پایههائی صحبت کرد که من و سایرین همواره با آن چالش داشتیم. گفت من “کرم شناسم” و بود ! لولیدن کرم نفس. درست دست گذاشت روی آسیبها و گله کرد از اینکه هنوز با این وضع محیط اینترنتی مجرد هستیم، و از همرزمان خود گفت آنجائی که به حساب خود می رسیدند . “هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بیمرانندت” … . از لزوم پریدن با دوستان گیر گفت که گناهانت و خطاهایت را به تو تذکر دهند؛ گفت هر وقت در منظومه جهاد پیشرفتی کنی، شک نکن که شیطان دست بکار می شود تا گردنت را بزند، چیزی که تجربه کرده بودم، هم در مورد خودم که خدا بخیر گذراند، هم دوستان. شاید کمی سنّم از سایر دوستان بیشتر است و شیطان هنوز سراغ بقیه نیامده! شاید هم همین الآن حوالیشان میچرخد! فکر کردم، احتمالا حاج حسین شهید نشده تا نفس همرزمان خود را به ما منتقل کند و محروم نمانیم، این تازه چند دقیقهاش بود. کلامش را تمام کرد و گفت دیشب نخوابیدید، حالا بخوابید … حرصم گرفت و افسوس خوردم ! خوابم نمیآمد، ای کاش هیچوقت کلامش تمام نمیشد … البته اصلا کم نبود! زیاد بود و مقوی! فقط حریص و طماع بودم. گفت ما از مرخصی های خود در زمان جنگ پشیمانیم ، و من امروز به دوری از کلام او غبطه میخورم. دو سه دفعهای دیدم که از کندی ما گله کرد، احتمالا از ما کاهلهای تنبل که همیشه حرکت اتوبوس را به تعویق انداختیم چشم امّید برید. شاید هم میخواست ما را هوائی کند که دیگر پیشمان نیامد!
با اینکه بیش از ده سال است که روی اینترنت فعالم هیچ وقت از وبلاگ ذهنیت خوبی نداشتم ! وبلاگ را یک موجود موذی و مضر برای صاحبش میدانم که لاجرم هی شیرین کاری میکند یا از خودش تعریف میکند تا همه بخوانند و ستایش کنند. مثل یک مدل فشن! کلی هم باید مشتری جمع کرد تا بستایند! و معامله کامنت و لوگو هم که داستان خود را دارد. از همه این اشکالات خوشم نیامد و هیچوقت با جدیت وبلاگ درست نکردم! همان شبکههای قدیمی اجتماعی را همچنان میپسندم که عضوی از اجتماع باشم و گاهی از سایهای و گوشهای تقریری بکنم. در سایت اجتماعی تبلیغ و گسترش همیشه هست و موضوع نمیمیرد حتی اگر خودت بمیری. جامعه وبلاگی کمی بیوفاتر است. بهرحال سلیقه است و ذائقه! با همه این ملاحظات، در سفری که گذشت و با خیل وبلاگی – با احترام – همبال شدیم، تداوم ارتباطی لازم شد از نوع وبلاگی، هنوز هم مطمئن نیستم ادامه بدهم اما این تنها پلی است برای ارتباط با جامعه وبلاگی که کمتر سمت گفتگوهای مستقیم و جدیتر آفتابی میشوند. از یک سوی دیگر، جامعه هم متاسفانه به سمتی رفت که در گفتمان حرف هم را نفهمد و شاید حالا وقت خوبی برای تاسیس وبلاگ باشد. از جنجالهای ذهنی بگذرم ! این می خواست یک سطر اشاره باشد و یک پاراگراف شد.
حاج حسین در اتوبوس یک توصیه بسیار جدی داشت اما دوستانی که در مورد اردو نوشتند، اشارهای نکردند – راست میگفت خوابتان میآمد- ، توصیه حاج حسین برگزاری نوعی از کلاسهای اخلاق و مراقبه روی اینترنت بود. البته کلاس اینترنت همیشه برقرار است ولی اگر بخواهیم برای اسلام کار کنیم، باید یک فکری بکنیم این موضوع به طور منظم پیگیری شود. حاج حسین البته حدیث پیامبر را میخواند آنجا که برای اخلاق مبعوث شده است. این را در تودوی! روزنوشت بعنوان زمینه برکت آن و اطاعت از توصیه این شهید زنده می گنجانم. خواهش دارم برادران و خواهران نیز هر هفته حداقل یک نوشته در این باب مرقوم بفرمایند. شاید اگر اسم و نماد گرافیکی هم برای این موضوع درنظر بگیریم شاخصتر بشود.بعنوان نوری که اردو به ما منتقل میکند تا ان شاء الله این اردو رهاوردی دائمی داشته باشد. و دوباره فردا در جنجال شهر گم نشویم. ای کاش هیچوقت بر نمیگشتیم. البته وایرلس نداشت!



