<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روزنوشت &#187; اخلاقیات و اسلامیات</title>
	<atom:link href="http://www.rooznevesht.net/archives/category/ethics/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.rooznevesht.net</link>
	<description>سید احمد موسوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 08 May 2012 12:13:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>سلام بر خون حیرت آور خدا</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/1225</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/1225#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Dec 2010 17:42:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[حسین]]></category>
		<category><![CDATA[سید الشهداء]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مراسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/archives/1225</guid>
		<description><![CDATA[« همیشه قطره‌ای بودم به تماشای حسین و دوستدارانش از عاشورا و شرکتم در مراسمش هنوز شخصا، نتیجه‌ای نگرفتم که مباهاتش کنم! کوچک‌تر که بودم توفیق بود با دوستانم مسجد محل‌مان را سیاه می‌کردیم و در روزهای عزای ثارالله، مراسم را در سطح خودمان اداره می‌کردیم از شب تاسوعا تا شام غریبان معتکف و آویزان&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">« همیشه قطره‌ای بودم به تماشای حسین و دوستدارانش<br />
از عاشورا و شرکتم در مراسمش هنوز شخصا، نتیجه‌ای نگرفتم که مباهاتش کنم!<br />
کوچک‌تر که بودم توفیق بود با دوستانم مسجد محل‌مان را سیاه می‌کردیم<br />
و در روزهای عزای ثارالله، مراسم را در سطح خودمان اداره می‌کردیم<br />
از شب تاسوعا تا شام غریبان معتکف و آویزان مسجد می‌شدیم<br />
و هر کار که بود برای خدای حسین به دوش می‌گرفتیم<br />
هر چه خسته‌تر می‌شدیم، خوش‌رو‌تر و شاداب‌تر<br />
امّا مدعی زیاد شد و لایق تر از ما حاضر بود<br />
حتی تکنولوژی‌هم<br />
به ظرف شستن‌ما<br />
و سفره پاک کردن‌مان<br />
رحم نکرد<br />
و این توفیق را هم سترد<br />
خوشا به‌حال کارگران شهرداری»<br />
* * *<br />
« یک قوم و دو قوم و ده قوم را<br />
این‌گونه هر سال فعال کردن در مسیر اوج،<br />
حیرت آور است<br />
مهندسش بشر نیست<br />
پلان‌ها از ۱۴۰۰ سال پیش ثبت شده<br />
و کم کم، اجرا می‌شود<br />
و الله خیر الماکرین »<br />
* * *</p>
<p style="text-align: center;">
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align: center;">
<dl id="attachment_1228" class="wp-caption aligncenter" style="width: 210px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/12/tharallah.jpg"><img class="size-full wp-image-1228 " title="tharallah" src="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/12/tharallah.jpg" alt="السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره" width="200" height="447" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">السلام علیک یا ثارالله </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">« محلۀ ما آنچنان مذهبی نشین نیست<br />
پیری آمد به مسجد<br />
تشت پر از آب و استکان و مایع را گرفت،<br />
بی‌پروا ما را پس ‌زد و ‌گفت:</p>
<p style="text-align: center;">&#8221; دیگه حالا نوبت منه<br />
من یک عمر از دست دادم،<br />
شما حالاحالاها وقت دارید &#8221;<br />
می‌ترسید بی‌سربازی حسین برود<br />
فکر کردیم همین یک هوس است!<br />
با احترام کنار رفتیم،<br />
بعدها از گذشتۀ پشیمان خود بیشتر گفت<br />
یاد آن تشت آب و شلنگ و چارپایۀ فرسوده بخیر<br />
پیرمرد، مزۀ اعتکاف بر حسین را می‌خواست<br />
پس چون که چشید،<br />
هر وقت رفتیم مسجد<br />
او قبل از ما حاضر بود،<br />
و این اولین جبهه‌ای بود که واگذار کردیم<br />
آنقدر زیاد شدند، جوان‌ها و پیرمرد‌ها<br />
که هم استکان‌ها را گرفتند<br />
هم فرش‌ها، موکت‌ها و سفره‌ها را<br />
هم سیاهی‌ها را<br />
بلندگوها را<br />
و پرچم‌ها را<br />
حتی صف ( رد کن برۀ ) غذا را<br />
و هم مسجد نیمه ساخت ما ساخته شد!<br />
نجنبی، مهدی حسین سرباز زیاد دارد<br />
مگر یک مسجد چقدر کار دارد؟»<br />
* * *<br />
« عزای حسینی مثل یک آب‌شار پر آب توریستی است<br />
هم دوست داری با جریان آب همراه شوی<br />
با قطره‌های آسیب‌ناپذیر<br />
که شیرجه می‌روند به هستی،<br />
هم با چشمانت<br />
می‌خواهی از دور منظره‌را تماشا کنی<br />
و ما امروز هم‌چنان در حیرت!<br />
عاجز از حل مساله<br />
نقش پیر و پاتال جامانده را ایفا می‌کنم<br />
که آخر شب، جهت صرف محتوا به مجلس برود<br />
تا از ادای تکلیف، وجدان راحت کرده باشد<br />
مثل کسی که عکس آبشار را می‌بیند<br />
هیبت خون خدا را می‌بینی<br />
و نفخت فیه من روحی<br />
زیباست&#8230; نه؟<br />
فقط می‌توانی به زیبائی‌اش اعتراف کنی»<br />
* * *<br />
« شاید یک روز ، یک نوجوانی را پس زدم<br />
و گفتم من یک عمر از دست دادم،<br />
تو حالاحالاها وقت داری!<br />
از نوجوانی همین‌طور دستم خشک شده‌! « آقا اجازه! »<br />
من هم شمرده می‌شوم؟<br />
ساعت کلاس برای من هنوز تمام نشده،<br />
و برای هیچ ساکن دنیائی&#8230;<br />
کلاس حسین علی(ع) است<br />
کلاس آب<br />
کلاس حیات<br />
کلاس مهریۀ زهرا(س)<br />
گاهی در آن دانشجوهای پیر مردود می‌شوند<br />
دانشمندها، اصحاب&#8230; ، مهاجرین و انصار،<br />
منزه‌ترین‌ها، مردد،<br />
لکن، پسر سیزده ساله شاگرد اول می‌شود»<br />
* * *<br />
« مهم آن است که بمیری قبل از آن‌که بمیرانندت<br />
و منبع و منشأ حیات آنانند که چنین مرده‌اند*<br />
از نوجوانی در این جملۀ آن شهید معاصر، غوطه‌ورم<br />
کاغذهای چرک نویسم، گوشۀ یادداشت‌هایم<br />
پر است از این جمله،<br />
دیگر عادت شده بنویسم<br />
و رویش فکر کنم<br />
به جای فیلم دیدن! و بستنی خوردن!<br />
لذتش البته کم‌تر نیست!»<br />
* * *<br />
« کلاس عاشورا در سال همین ده روز نیست<br />
مسجدها، تکیه‌ها، استکان‌ها، فرش‌ها، بیرق‌ها،<br />
فقط چشائی تو را به لذت زیستن در جوار حسین آشنا می‌کند<br />
زیستنی که فقط به مراسم ده روزه ختم نمی‌شود<br />
این فقط یک آغاز است<br />
از گریستن بر حسین تا رسیدن به حسین<br />
مسلمانی لازم است، تا به نتیجه برسی<br />
تعلیق برای الله &#8230; اعتصام به حبل الله،<br />
و ترک کمترین معارض!<br />
در کشتی حسین علیه السلام می‌توان این اسلوب را یافت<br />
شاید در یک لحظه، شاید به طول یک عمر، شاید هم هیچ‌وقت العیاذ بالله<br />
زمان نسبی است<br />
بهترین نتیجه را از خود حسین علیه السلام باید جست<br />
که تو را در رکاب منتقم آل مظلوم الله ، مهدی موعود علیه‌السلام<br />
شهید کند! اگر لیاقتت کشید، بی‌سر یا مثله مثله<br />
آن روز وبلاگم می‌تواند با افتخار آپ! شود،</p>
<p style="text-align: center;">امروز افتخاری نیست.<br />
همین »</p>
<p style="text-align: center;">پ.ن ۱) این نوشته بازخوردی بر <a href="http://mojolhussain.mihanblog.com/">«موج الحسین»</a> بود که از وبلاگ <a href="http://ghalamzan.ir/1389/09/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%91%D9%85-%D9%88-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B1/" target="_blank">«قلم‌زن»</a> آغاز شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/1225/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایرانی بودن بهتر است یا انسان بودن ؟</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/831</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/831#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Aug 2010 18:27:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[علم دین]]></category>
		<category><![CDATA[مشائی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ناسیونالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[وطن پرستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/archives/831</guid>
		<description><![CDATA[در روزهای گذشته آقای مشائی گرداگرد موضوعی که همیشه محل بحث بوده است، سخن‌وری کرده است، با بازتاب‌های تندی که در مورد سخنان مشائی از سوی سایر مسوولین و اشخاص مطرح دیده شد، مشائی به اصلاح نسبی سخنان خود در سخن‌رانی‌های بعدی پرداخت، گذشته از این‌که صحبت خام مشائی بدون عامل ترس از عکس العمل&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در روزهای گذشته آقای مشائی گرداگرد موضوعی که همیشه محل بحث بوده است، سخن‌وری کرده است، با بازتاب‌های تندی که در مورد سخنان مشائی از سوی سایر مسوولین و اشخاص مطرح دیده شد، مشائی به اصلاح نسبی سخنان خود در سخن‌رانی‌های بعدی پرداخت، گذشته از این‌که صحبت خام مشائی بدون عامل ترس از عکس العمل سایرین، هنوز بر جای خود باقی است. این‌گونه اگر تنها بخواهیم به شبهاتی که در اذهان به‌خود‌ی‌خود پیش می‌آید بپردازیم و حتی الإمکان از سیاست‌زده‌گی پرهیز کنیم، نکاتی مفهومی در مورد اصل بحث قابل طرح است.</p>
<p>لطیفی می‌گفت ایران قلب ماست و اسلام مغز ما، هر کس بخواهد یکی از این دو را از ما بگیرد، ما زنده نخواهیم ماند. جملۀ زیبا و قابل تأملی است اما کمی شرح و تفصیل دارد. حتی جور دیگر هم می‌توان دید و می‌توان گفت اسلام نرم‌افزار ما است و ایران سخت افزار ما. هر انسانی وطنش را نماد انسانیتش می‌داند، از این رو دوست داشتن وطن از ایمان است اما آیا پرستیدن وطن ایمان است یا شرک محض؟</p>
<blockquote>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="5" width="100%" align="center">
<tbody>
<tr bgcolor="#f0f4f4">
<td height="11">جزء <span style="text-decoration: underline;">۲۱</span> سوره لقمان آیه ۱۳</td>
</tr>
<tr bgcolor="#e0e8e8">
<td colspan="2" valign="middle">وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ</td>
</tr>
<tr bgcolor="#d1dede">
<td colspan="2" valign="middle">[به خاطر بیاور] هنگامى را که لقمان به فرزندش -در حالى که او را موعظه مى‏کرد- گفت‏: (پسرم‏! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک‏، ظلم بزرگى است‏.)</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</blockquote>
<p>ما هستیم، ایرانی هستیم، اما ایرانی بودن چگونه‌است را عقل و درایت ما مشخص می‌کند، عقل و درایتی که نه اسیر تعصب نژادی است و نه حقدهای فروخورده‌گی ملی، بلکه اعتماد به نفس بنده‌ای را دارد که به حبل الله آویخته و از هر سقوطی در امان است. آن‌گونه است که عقل و درایت به اوج می‌رسد و ایرانی می‌تواند افتخار کند ایرانی‌است. ایرانی بودن به ثبت آثار در سازمان ملل و یونسکو نیست &#8230; ایرانی بودن، به انسان بودن است و هیچ‌کس نمی‌تواند در انسانیت ایرانیان تردید کند، جز خود ایرانیان با اعمال زشتی که ممکن است انجام دهند. انسان که اعمال زشت انجام دهد، ممکن است از حیوان پائین‌تر تلقی شود. «بل هم اضل» ایرانی بودن، عضوی از انسان بودن است، و انسان بودن، موهبت الهی است. آیا اینچنین نیست؟ مگر اسلام، چه چیزی جز راهنمای انسان بودن است؟ پس چگونه است که شخصی اسلام را با ایران مقایسه می‌کند، مگر انسانیت با ایرانی‌بودن تعارضی دارد، که مقایسه شود؟ انسانیت و اسلامیت، که ذاتی روشن و مطالعه شده دارند. مگر آن‌که در ایرانی‌بودن برخی، شیطنت نفوذ کرده باشد که خود را چیزی بالاتر از انسانیت دانسته‌اند! انسانیت را خرده چیز، و ایرانی‌بودن را رود جاری حقدهای فروخوردۀ عقب‌ماندگی خود دانسته‌اند. روح هیتلر شاد شد. آیا درست است کسی سوال کند ( ایرانی بودن، بهتر است یا انسان بودن ؟ ) &#8230; یا بپرسد مکتب ایران، به‌تر از مکتب انسان است؟ این سوال کاملا مضحکی است. این نزاع و ژست تبختر برای چیست؟ برای این‌که کسی خود را به‌تر از سایر انسان‌ها بداند؟ برای این‌که ایرانی به دنیا فریاد کند که بهتر از آنان است؟ اگر این‌چنین است که مشائی گناه بزرگی کرده است! این همان معنی طاغوت است! طاغوت، یعنی برتری جوئی &#8230; طغیان، رودخانه را دیده‌اید ، طغیان می‌کند&#8230; این رود هم به نام بی مسمای مکتب ایران &#8220;طغیان کرده&#8221; و این خرده فرهنگ‌های وحیانی و الهی را بلعیده است. آیا این هدف زیستن است؟ و آیا بهتر بودن، به معنای بیشتر آثار باستانی داشتن است؟ یا به تقوا داشتن؟ خوش‌به‌حال آن آمریکائی مسلمانی که هیچ از تاریخ ندارد، اما مسلمان است. تاریخ او تاریخ آدم، و نوح و موسی و عیسی و محمّد است&#8230; نه مکتب سنگ و کاخ و جبر شاهان. این‌که ایران گنده فرهنگ است و اسلام خرده فرهنگ، اصولا چه جای دعوا دارد؟ و دورزدن بر حول این نزاع، چه زشت عملی‌است. هر عاملی که انسانیت ایرانی‌را به فراموشی بسپرد، ننگ ایرانی است. و انسانیت چه چیزی است جز عبودیت پروردگار؟ و اسلام چه چیزی است جز شرح عبودیت انسان؟ و شرح ابدی بودنش، و شرح بازگشت و رستاخیزش، جائی که کرۀ زمینی وجود نخواهد داشت که ایرانی بر روی آن وجود داشته باشد. و اصلا اصل این نزاع که علم و دانش و فرهنگ یا دین و آئین را محدود به مرز و نام‌های موقتی کنیم، چه سودی به حال ما دارد؟ آیا دانشمندان فیزیک و نجوم به آقای مشائی نگفته‌اند که همان‌طور که بیگ‌بنگ اتفاق افتاد و این دنیا گسترده شد، روزی جمع خواهد شد &#8230; (بیگ کرانچ) ؟ آیا قرآن نگفته است روزی طومار زمین در هم پیچیده خواهد شد؟ همین امروز یکی ا<a href="http://alef.ir/1388/content/view/80007/">ز فیزیکدانان مشهور</a> اعلام کرد که ما تنها یک قرن دیگر در زمین فرصت داریم. خیلی زود بشر خواهد فهمید اگر بخواهد تاریخ خود را نام ببرد کافی است به لفظ &#8220;زمین&#8221; اکتفا کند. آقای مشائی، نه تنها ایران، همۀ کرۀ زمین مال شما&#8230; روی چه چیزی سرمایه گذاری کرده‌اید؟ شما که از حالا ورشکسته‌اید ! در مکتب شما آیا معاد را آموزش نمی‌دهند؟ در مکتب علی(ع) که خوب آموزش می‌دهند&#8230; نمی‌دانم علت این بازی شما چیست؟</p>
<blockquote><p>جزء ۱۷ سوره الانبیاء آیه ۱۰۴<br />
در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مى‏پیچیم‏، [سپس‏] همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم‏، آن را بازمى‏گردانیم‏؛ این وعده‏اى است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.<br />
اصل آیه: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ</p></blockquote>
<p>آیا عقل شما فریاد نمی‌زند که بر سهامی ماندگار سرمایه‌گذاری کنید؟ نه با سرمایه‌ای فرّار؟ آیا سایر تمدن‌ها، ساختمان‌ها و قصرهای باشکوه نداشته‌اند که لاشه‌های تخریب شدۀ آنان مانده باشد؟ آیا هر یک برای خود علائمی بسیار قدیمی نداشته‌اند؟ و آیا همه به یک زوج و یک پدر و مادر، ختم نمی‌شوند؟ پس اصولا قومیت یعنی چه؟ هر آن‌چه بشر به دست آورده از مفاخر همه بشر است و کسی حق مصادرۀ آن را ندارد. مهم این است که این دستآورد، بر مسیر حق و عدالت و بندگی پروردگار باشد و اگر ملتی گذشته‌اش &#8220;فراعنه&#8221; شدند، بالیدنی ندارد که ببالد&#8230; جز شرم و خجلت. و چه خوب که ننگ فراعنه به مصر مسلمان نمی‌رسد. ننگ خرد کردن آدم‌ها و به بردگی کشیدن آنان! آیا مصریان هم باید افتخار کنند که سه هزار پیش فرعون را می‌پرستیده‌اند؟ چون فقط نام آنان مصری است؟ البته هستند جریان‌هائی در مصر که این را بعنوان سرمایۀ منحصر به فرد اجداد افتخار آمیز می‌دانند اما خوب این شرط مسلمانی نیست چون هیچ ربطی به سعادت و انسانیت ندارد. و آنان از موهبت مسلمانی برخوردار نیستند. و آیا ما ایرانیان باید افتخار کنیم که شاهانی داشتیم که بت‌ها را آراستند، برادران خود را کشتند، چشم پدران خود را درآوردند، و برای ورود به کاخ‌های آنان باید ساعت‌ها بر سردرآن سجده می‌رفتیم؟ باید کور، همۀ این ها را مکتب ایران بخوانیم و بدان افتخار کنیم؟ یا باید به فکر مردمی باشیم که در زیر چرخ استبداد شاهان خرد شدند تا اسلام منادی برابری شد؟ چه فرقی است میان شما و بنی امیه و بنی العباس قاتلین ائمۀ هدی؟ آنان عربیت خود را برتر از اسلام یافتند و شما ایرانی بودن خود را.</p>
<blockquote><p>جزء ۴ سوره آل عمران آیه ۱۳۷<br />
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ<br />
قطعاً پیش از شما سنّتهایى (بوده و) سپرى شده است‏. پس‏، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است‏؟</p></blockquote>
<p>اگر قرار باشد هر تمدنی برای خود اسباب‌بازی درست کند و به آن ببالد، رفتار انسان‌های بالغ، چه فرقی با کودکان خواهد داشت؟ « بچه سوسکه داشت روی دیوار راه می‌رفت مادرش دیدش و گفت : &#8221; آی قربون اون پاهای بلوریت برم &#8221; »، ما در خاورمیانه زندگی می‌کنیم که مهد تمدن است، همۀ کشورهای این منطقه برای تاریخ خود مفاخری دارند که به رخ بکشند. همه نوع اسباب‌بازی‌ای پیدا می‌شود، علامت، کوزه، پیاله، ستون، قصر، زیگورات، &#8230; تا دلت بخواهد ، اما آیا این‌ها انسانیت ماست؟ مشائی مشخص نکرده چه چیز مکتب ایران است؟ این‌ها؟ ایران حق حیات دارد، اما این‌ها تامین کننده حیات انسانی ما نیستند، حداقل بعد از ظهور پیامبران، این مظاهر مایۀ غفلت و گمراهی و طغیانند، نه مایۀ افتخار.</p>
<blockquote><p>جزء ۷ سوره المائدة آیه ۱۰۴<br />
و هنگامى که به آنها گفته شود: (به سوى آنچه خدا نازل کرده‏، و به سوى پیامبر بیایید!)، مى‏گویند: (آنچه از پدران خود یافته‏ایم‏، ما را بس است‏!)؛ آیا اگر پدران آنها چیزى نمى‏دانستند، و هدایت نیافته بودند [باز از آنها پیروى مى‏کنند]؟!<br />
اصل آیه : وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ</p></blockquote>
<p>اگر بگوئیم چیزی به نام مکتب ایران، ما را بس است و ایران بود که رسالت انبیاء را به‌عنوان خرده فرهنگ پر و بال داد. این اینگونه معنا می‌شود که اگر ایران نبود پس اسلام هم هیچ نبود و اصولا اسلام ذاتی ناقص بود که ایران آن را پرورد، بلکه این رسالت انبیاء بود که از ایران نشأت گرفت. هرچند همۀ علوم ادبی و اسلامی عرب را ایرانیان تدوین کرده‌اند و حتی دانشمندان علوم تجربی قریب به اتفاق ایرانی بوده اند، اما این به معنای کوتاهی ذات اسلام نیست، بلکه قطعا اگر ایرانیان چیزی بهتر از قرآن و عترت در سرزمین خود می‌یافتند که بپروند، سراغ اسلام نمی‌رفتند، پس اصولا رقابتی بین ایران و اسلام نبوده بلکه این میان یک منطق محبت آمیز برقرار است نه یک عناد نژادی، و اگر دانشمندان و محققین اسلامی ایران، چیزی به از اسلام سراغ داشتند، از ابتدا اسلام را نمی‌پذیرفتند. در نهایت آیا وظیفه انسان روی زمین این است که به سنگ‌ها و کاخ‌های ویران و متروک افتخار کند؟ یا وظایف مهم‌تری هم دارد ؟ آیا شأن انسان به خاک و سنگ است؟ خیر، همۀ این‌‌ها تیله‌بازی بچه‌گانه‌ای‌است که آقای مشائی را از اصل تامل در چرائی بودنش، غافل کرده است. کسی که اسلام را خرده فرهنگ بداند، بدیهی از در شکوه شاهان طاغی و ستم‌گر، خواهد اوفتاد و مالک اصلی همۀ مرزهای زمین را از یاد خواهد برد.</p>
<blockquote><p>جزء ۷ سوره الانعام آیه ۳۲<br />
زندگى دنیا، چیزى جز بازى و سرگرمى نیست‏! و سراى آخرت‏، براى آنها که پرهیزگارند، بهتر است‏! آیا نمى‏اندیشید؟!<br />
اصل آیه: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ</p></blockquote>
<p>چرا آقای مشائی انذارهای این خرده فرهنگ قرآنی را نادیده گرفته است؟ چرا آقای احمدی نژاد؟ چرا رئیس دفترت &#8230; ؟ مشاورت &#8230; مسوولت ؟ &#8230; آیا ما با افتخار زبانی و با تملّق خود و نام خود می‌توانیم به جائی برسیم یا با کار و تلاش و عمل صالح؟ و آیا تاریخ نخواهد نوشت که آن‌ها قومی بودند که با تملق خود، فرهنگ‌شان را ارضا می‌کردند، در حالی که چندان عمل صالحی از آنان سر نمی‌‌زد. همۀ ملت‌ها، با هم برابرند، همۀ نژادها، همۀ رنگ‌‌ها، همۀ‌زبان‌ها، تاثیری در وظایف انسانی ندارند، این پیام اسلام است که هیچ‌ فرقی ندارید، مگر آن‌که وظایف خود را خوب انجام دهید. یعنی پرهیزگار باشید. و الا نه ایرانی بودن به یاری آیندۀ شما خواهد آمد و نه اصالتی در ابدیت انسان خواهد داشت. زمین روزی متلاشی خواهد شد و خداوند از اسلام توحید و نبوت و امامت را خواهد پرسید نه &#8220;مکتب ایران&#8221; را&#8230; و این همۀ تعارض افاضات مشائی، با مسیر انبیاء الهی است. همۀ بدبختی غرور است، و این غرور بود که شیطان را از عرش سقوط داد &#8230; آنان‌که حیات دنیا آنان را مغرور کرده هم &#8230;</p>
<blockquote><p>جزء ۸ سوره الاعراف آیه ۵۱<br />
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَاء یَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ<br />
همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند؛ و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت‏؛ امروز ما آنها را فراموش مى‏کنیم‏، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.</p></blockquote>
<p>و نه ایرانی و نه هیچ ملت دیگری، سربلند نخواهد بود جز به آن‌که عظمت قرآن و عترت مطهر را با تمام وجود بیابد. و چه خوب است که ما با اجتناب از عناوین فرعی و غیر ضروری، حواس و ذهن مردم را آسوده بگذاریم.</p>
<p>______________________________</p>
<p><a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=1271469" target="_blank">مشایی: مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است</a></p>
<p><a href="http://www.jahannews.com/vdcfm1dymw6d0xa.igiw.html" target="_blank">زاکانی در مصاحبۀ امروز: فتنه جدید را منحرفان فکری و مفسدان اقتصادی در دولت شکل می دهند، فتنه جدید از فتنه سال گذشته هم خطرناکتر است</a></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><a href="http://alef.ir/1388/content/view/80145/" target="_blank">در الف ، با نظرات</a></p>
<p><a href="http://alef.ir/1388/content/view/80140/" target="_blank">یک مقاله مرتبط از دکتر یاسر سبحانی فرد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/831/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکر!</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/786</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/786#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 17:48:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[کوته نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/archives/786</guid>
		<description><![CDATA[تواضع آن نیست که آن‌چه که داری را از دیگران مخفی کنی و حقایق را نگویی، آن‌چه که خدا به تو داده، نعمتی است که باید قدر دانسته شود. اگر نعمت‌ها و روزی‌های خدا را به گمان تواضع، کتمان کنی، حق شکرگزاری را ادا نکرده‌ای. و اگر ذکر نکردی نعمات را رفته رفته از یاد&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تواضع آن نیست که آن‌چه که داری را از دیگران مخفی کنی و حقایق را نگویی، آن‌چه که خدا به تو داده، نعمتی است که باید قدر دانسته شود. اگر نعمت‌ها و روزی‌های خدا را به گمان تواضع، کتمان کنی، حق شکرگزاری را ادا نکرده‌ای. و اگر ذکر نکردی نعمات را رفته رفته از یاد می‌بری و این‌گونه شکر خدا هم از یادت می‌رود، چون این‌گونه مشتبه می‌شود که واقعا هیچ نداری! پس در خفا و آشکار، نعمات خدا را نزد همه‌گان فاش بگو. و چون خواستی تواضع کنی، بگو همۀ دارائی من از خداست.</p>
<blockquote><p>جزء ۱۹ سوره النمل آیه ۱۹<br />
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ<br />
سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید و گفت‏: (پروردگارا! شکر نعمتهایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام کن‏، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى توست انجام دهم‏، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن‏!)</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/786/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ایران یاد گرفتم برای عقیده‌ام کار کنم! بقیه ذاتا تاجرند!</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/428</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/428#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jun 2010 07:26:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایده]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[امیل لحود]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=428</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم / جزء ۷ سوره المائدة آیه ۸۲ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ بطور مسلّم‏، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت‏؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="5" width="100%" align="center">
<tbody>
<tr bgcolor="#f0f4f4">
<td height="11">بسم الله الرحمن الرحیم / <span style="font-family: arial;">جزء  <span style="text-decoration: underline;">۷</span> سوره  المائدة آیه  ۸۲</span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#e0e8e8">
<td colspan="2" valign="middle">لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَ<strong>قْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً</strong> لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ <strong>قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى</strong> ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ<strong> لاَ یَسْتَکْبِرُونَ</strong></td>
</tr>
<tr bgcolor="#d1dede">
<td colspan="2" valign="middle">بطور مسلّم‏، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت‏؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانى مى‏یابى که<strong> مى‏گویند: (ما نصارى هستیم‏)؛</strong> این بخاطر آن است که در میان آنها، <strong>افرادى عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها [در برابر حق‏] تکبّر نمى‏ورزند.</strong></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>سلام</p>
<p><a href="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/06/lahoud.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-431" style="border: 2px solid black; margin: 10px;" title="امیل لحود رئیس جمهور پیشین لبنان" src="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/06/lahoud.jpg" alt="" width="200" height="293" /></a>شاید خیلی‌ها <strong>امیل لحود</strong> رئیس جمهور پیشین <strong>لبنان </strong>را نشناسند. رئیس جمهور مسیحی که اگر کسی غیر از او، در این جای‌گاه بود حزب الله در لبنان در مسیر موفقیت‌های خود با سختی‌های مضاعفی مواجه می‌شد، اما همواره در دورۀ مسوولیت خود، و هنگامۀ عبور حزب الله از گردنه‌های سیاسی داخلی، همچون سدّی سطبر بر سر راه تجاوزات داخلی منافقین و مزدوران کفر و الحاد که چشم به همکاری او بعنوان یک مسیحی داشتند، می‌ایستاد و از حزب الله حمایت می‌کرد. هر چند رئیس جمهور در لبنان اختیارات اجرائی کمی دارد اما وی نهایت تلاش خود را جهت بهبود اوضاع به سمت عقیده خود که منطبق بر آرمان حزب الله بود، به کار می‌برد. گروه‌های آمریکائی مسیحی که سابقۀ جنایتکاری فراوانی در لبنان دارند، او را به شدت مورد سرزنش قرار می‌دادند و کار به فحّاشی رسمی و تحقیر وی در میدان‌های عمومی و رسانه‌ای با نهایت فشار نیز می‌رسید اما وی همچنان بر مسیر خود، استوار بود و در مقابل فشارهای هزینه‌دار بسیار، با عکس العمل منطقی و شخصیت بسیار لطیف و آرام خود، تلاش‌های دشمن را ناکام می‌گذاشت. دی‌روز روزنامۀ هم‍شهری به مناسبت سال‌گرد انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ و بررسی اغتشاش‌های پس از آن، ویژه‌نامه‌ای با عنوان &#8220;عبور از فتنه&#8221; منتشر کرد که بخشی از آن به مصاحبه با این بزرگ‌مرد، که حقیقتا نعمتی برای لبنان و بشریت بوده و هست، اختصاص یافته است.</p>
<p><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8903191365">لحود در این مصاحبه </a> توضیح جالبی در مورد خود و ایران می‌دهد که راز و بنیان همراهی انسانی وی بعنوان یک نصرانی را با حزب الله شیعی و ایران اسلامی فاش می‌سازد. رازی که مبین شکاف و اختلاف عملکرد انسان‌هاست و مسیر زندگی هر انسانی را تعیین می‌کند و همۀ این در همین پاراگراف نشانی داده می‌شود.</p>
<blockquote><p>پیروزی ایران در مقابل آمریکا و غرب حتمی است . ایران سیاستش را تغییر نمی دهد. چرا که <strong>از ابتدا هم بر اساس سود و زیان عمل نمی کرده</strong> است. عمل ایران <strong>بر اساس عقیده </strong>است و هیچ‌گاه مانند دیگر کشورها در امور داخلی بقیه دخالت نمی‌کند؛ اهل تعامل و خواستار ارتباط گسترده با سایر کشورها می‌باشد. <strong>من هم سعی کردم در زمان مسؤولیتم همچون ایران سیاستهایم را بر اساس عقیده دنبال کنم.</strong> به همین خاطر هنوز هم، به آنچه انجام داده ام،‌ یقین دارم. ولی متاسفانه احزاب دیگر لبنانی <strong>تاجر بالذات </strong>هستند، آنها تا پایان با ما بودند تا اینکه حریری ناگهان ترور شد وآنها به سوی دیگر گرایش یافتند و امروز که ما قدرتمند شده ایم، دوباره برگشته اند اما یقین دارم اگر فردا دوباره آمریکایی ها قدرتمند شوند، به سوی آنها خواهند چرخید.</p></blockquote>
<p>این، دقیقا همان چیزی‌است که ما در ایران، می‌بایست بعنوان بنیۀ جنگ نرم، به جوانان کشورمان، منتقل کنیم. موضوعی است که ذات انسانی آدم را هدف قرار می‌دهد، و قابل هضم است. بدیهی است اگر نسل‌های ما بر این بنیان تربیت یابند، نفوذناپذیر و شکست‌ناپذیر خواهند بود. این یک مدل انسانی و فرا ملیّتی است و روحی است مشترک، بین همۀ انسان‌ها که در صدد پالایش خود برآمده‌اند، که در &#8220;امیل لحود&#8221; لبنانی، &#8220;راشل کوری&#8221; آمریکائی، و عموم سواران کشتی &#8220;آزادی غزه&#8221; از نمایندگان پارلمان‌های سوئدی و آلمانی گرفته تا غیر از آنها، در بطن عموم آزاده‌گان جهان دیده می‌شود. و ما در آموزش نسل‌های خود نسبت به این مهم که اصولا از نظرم، نوعی از عشق است که خود در عرصۀ اجتماعی، روح اسلام است، کم گذاشته ایم و بسیار کمتر دیده‌ایم که فیلمی یا سریالی به تبیین این اخلاق و فرهنگ و نوع زیستن بپردازد.</p>
<p>* عنوان این نوشته برداشت بنده از گفتۀ لحود است، نه عین آن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/428/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8220;صراط مستقیم&#8221; و بازی‌گوشی ما !</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/331</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/331#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 21:00:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل و تقریر]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[علم دین]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[نهضت نرم افزاری]]></category>
		<category><![CDATA[Life Style]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش نرم افزاری]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=331</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم عنوان خبر این است &#8220;عصبانی شدن برای شما خوب است &#8220;، محتوای خبر : &#8220;محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که می‌تواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریه‌های روانشناسی قبلی را تائید می‌کند که بروز دادن احساسات بیش‌تر از نگه&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم<br />
عنوان خبر این است &#8220;عصبانی شدن برای شما خوب است &#8220;، محتوای خبر : &#8220;محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که می‌تواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریه‌های روانشناسی قبلی را تائید می‌کند که بروز دادن احساسات بیش‌تر از نگه داشتن آن‌ها در درون خود می‌تواند برای سلامت ذهنی شما مفید باشد.&#8221; <a href="http://www.khabaronline.ir/news-66236.aspx">الخ.(+منبع)</a></p>
<p>انسان‌ها همیشه دوست دارند مسیرهای بهترشدن و بهتر زیستن را بپیمایند، &#8230; پس نتیجه می‌گیریم : &#8220;عصبانیت، برای سلامتی شما خوب است&#8221; و چون محققان به این نتیجه رسیده‌اند، از این پس به راحتی با تکیه بر چیزی که احتمالا &#8220;علم&#8221; نامیده می‌شود عصبانی شویم. بسیاری از خوانندگان جراید و مطبوعات و صفحات اینترنتی فقط چنین اخباری را مورد مطالعه قرار می‌دهند و به این نوع اخبار همچون قانون بدون ردخور، اعتماد می‌کنند. زیرا علم به مثابۀ بت، در آموزش‌های ما آمده و کافی است نام محققان، دانشمندان، و غیره بر روی خبری باشد تا همچون وحی الهی تبعیت گردد. اما آیا این کافی است؟ آیا این پژوهش به همۀ وجوه اجتماعی و انسانی دقّت کرده است؟ سوال این است که انتشار غیرمسوولانه چنین اخباری چه نوع آسیب‌هائی به جامعۀ ما می‌رساند؟ دانشمندان خود چنین اخباری را در حدّ &#8220;نظریه&#8221; و نه &#8220;قانون&#8221; منتشر کرده‌اند، آیا ما بدون بررسی مجاز به تزریق آن به جامعه هستیم؟ آیا بهتر نیست ما فرهنگ و آئین خود را پاس بداریم و قبل از انتشار چنین اخباری، آن را با آموزه‌های تمدّنی و فرهنگی خود قیاس کنیم؟ آیا اسلام و ائمۀ معصومین(ع) به ما مکررا توصیه نکرده‌اند کظم غیظ کنیم و خشم خود فرو خوریم؟ چه کسی چنین اخباری را برای انتشار ترجمه می‌کند؟ و آسیب‌هایی که این نوع اخبار حساب نشده، می‌تواند به ساحت خانواده و جامعه بزند چقدر است؟ آیا جلوگیری از عصبانیّت و بذل مهربانی فضیلت اخلاقی و اجتماعی نیست؟ در نهایت ما به کجا می‌رویم؟ این مقاله در صدد متهم‌کردن هیچ‌کس نیست، اما ملاحظاتی هست که لازم است جهت اطلاع اهل خیر در این شهر و دیار، ذکر شود.</p>
<p>در سده‌های اخیر، تحقیقات دانشمندان علوم تجربی کمک زیادی به بشریت نموده‌است تا جان خود را حفظ کند و امنیت بیابد. هیبت و عظمت این تحقیقات و نیل به فناوری‌های چشم‌گیر، اعتماد به نفس ویژه‌ای به ابناء بشر داده است تا این جهش را پشتوانه‌ای مستحکم بداند. گاه‌گاهی هم، پدیده‌های طبیعی از قبیل آتش‌فشان، طوفان، سیل، زلزله از این اعتماد به نفس بشر می‌کاهد و ضعف بشر را گوش‌زد می‌کند.</p>
<div id="attachment_340" class="wp-caption alignleft" style="width: 190px"><a href="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/06/boalisina.jpg"><img class="size-full wp-image-340" title="شیخ الرئیس بوعلی سینا" src="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/06/boalisina.jpg" alt="" width="180" height="216" /></a><p class="wp-caption-text">بوعلی سینا : من شاگرد نمازم; زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مى‏آمد وضو مى‏گرفتم و به جامع شهر مى‏رفتم و در آن‏جا دو رکعت نماز مى‏خواندم و حل مشکلم را از خدا مى‏خواستم و حل مى‏شد!روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۶۰</p></div>
<p>در پی این دستاوردهای علمی امّا، جریانی واضح در پی چیره کردن این انگاره بر بشریت است که : «بشر، خود برای خود کافی است و خدائی احتیاج ندارد و خدا اصلا وجود ندارد که احتیاجی به او باشد.» یا « اگر هم خدا وجود داشته باشد برای کنج‌ها و پستوهای دل است، نه عرصۀ ادارۀ جامعه» صاحبان این انگاره، از سالیان دور فراگرفته‌اند برای چیره کردن یک باور بر روش‌‎زندگی جوامع، احتیاجی به نزاع و تبادل منطق و استدلال با اندیشه‌ورزان و نخبه‌گان نیست، بلکه با القاء و تکرار و عادت دادن مردم به یک رویه، جوامع به واسطۀ منهج منظور اشغال می‌شوند و آن‌گاه نخبه‌گان منزوی و مهجور شده، هرچند برحق باشند. در این‌سو، صاحب حق نیازی به دودوزه ساختن با مردم ندارد، اما روش‌های تخریب، هر لحظه که به روز موعود نزدیک‌تر می‌شویم، پیچیده‌تر می‌شود و در صورت عدم تحرّک این‌روش‌ها از کارزار، موفق خارج می‌شود. تمدّن یعنی این‌که انسان‌ها بسیاری از حقوق تک زیستن را رها کرده و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. بنابراین، جریان‌هائی که انسان‌ها را دعوت می‌کنند فقط به منافع خود بیاندیشند، و فارغ از حقوق جامعه فقط از حقوق بشر سخن می‌گویند، بر ضدّ زندگی مدنی و علیه زیستن برای تمدّن هستند. این‌که ما خبری بیاوریم که انسان‌ها را تنها دعوت به رعایت احوال شخصی‌کند و هیچ توجّهی به انسان‌های پیرامون، خانواده، شهر و تمدّن نداشته باشد، یک ضربه از جریان‌های غیرانسانی است که تلاش می‌کنند انسان‌ها را به خودمحوری در منافع، تشویق کنند. مقصود این است که چه چیزی برای &#8220;شما&#8221; مفید است، این‌که رفتاری که شما از خود بروز می‌دهید چقدر منجر به آسیب رساندن به همسر و خانواده و جامعه می‌شود اصلا در این نوع اخبار مورد بحث قرار نمی‌گیرد.</p>
<p>عامل و متهم ردیف اول این جریان، خود دانش‌مندان نیستند بلکه آپورچونیست‌های موج‌سواری هستند که دانش‌مندان و ذوق و تلاش‌ آنان را به استخدام و مصادرۀ خود درآورده‌اند. هر چند بخش عمده‌ای از پایه‌ و بنیان علوم تجربی، طی تاریخ و عصر حاضر، متعلق به دانشمندان مسلمان است. با همۀ این وجود، هیچ دانش‌مندی از حوزه علوم تجربی که منجر به رفاه و آبادانی می‌شود ادعا نمی‌کند به تنهایی صاحب اسلوبی از نهج‌زندگی اجتماعی یا (LifeStyle) باشد. بلکه در این میان دلّالان و بنگاه‌داران تجمیع دستآوردهای علوم تجربی را برای تحدی و مبارزه طلبی با موجودیّت ذات احدیّت به کار می‌گیرند. این بنگاه‌ها امروزه در ذات سازمان‌ها و افراد و گروه‌های مسمّی به اتاق فکر، تئوریسین و یا روشن‌فکر، رخ می‌نمایند که چگونگی غلبۀ منافع خودی را بر منافع سایرین، به حکومت‌های متبوع منتقل می‌کنند. برای این‌گروه موجودیت دانشمندان چند بعدی که اتفاقا به علوم توحیدی نیز دست یافته‌اند، به مثابۀ زهر است و شاید به‌خاطر همین باشد که در بسیاری از آموزش‌های خود انسان‌ها را به فراگیری تنها یک بعد دعوت می‌نمایند. حرص و حملۀ اینان نسبت به دانشمندان مسلمان در ایران و موجودیت نظامی سیاسی که دین را آمیخته با علم می‌داند ، در همین راستا قابل تبیین است. در واقع در قوانین اینان، دانشمندی که موحّد باشد بعنوان یک شیء مجهول در نظر گرفته می‌شود و قابل هضم نیست.</p>
<p>این گروه‌ها تمام تلاش خود را می‌کنند که ارشادات گروه پیامبران خدا را نادیده بگیرند، در حالی که در نگاهی بی‌طرفانه، آموزه‌های پیامبران الهی، خود بخشی روشن از علوم انسانی و طبیعی است، کفر در همین نقطه شکل می‎‌گیرد که دستورالعمل‌های پیامبران خدا، جزو دانسته‌های انسان محسوب نمی‌گردد و با قاطعیت و به روشی قرون وسطائی، مورد حذف و سانسور قرار می‌گیرد و علوم دین در حالی غیرقابل مراجعه معرفی می‌شوند که مملو از دستورالعمل‌های حامل سعادت و آرامش و رفاه انسان است. همان چیزی که انسان به دنبال آن می‌گردد. اثبات این ادعا امروز در قرن بیست و یک و هر چه روشن‌تر شدن قرابت فرامین و نشانه‌های دین به حقایق طبیعت و جامعه، بسیار آسان است. مسلمانان همواره می‌توانسته‌اند به واسطۀ علومی که انبیاء و ائمۀ طاهرین در اختیار آنان قرار داده‌اند بعنوان عنصر اعتماد به نفس بر خود ببالند و مانع چنین دست‌اندازی‌هایی بشوند اما متاسفانه به هر دلیلی، امکان نیافته‌اند و حتی آموزش در مدارس ما به نحوی است که &#8220;علم دین&#8221; جزو &#8220;دانش&#8221; محسوب نمی‌شود.</p>
<p>در گذشتۀ نزدیک، سیستم فاشیسم و همچنین کمونیسم و مارکسیسم در زیرمجموعه خود دانشمندان خبره‌ اما تک‌بعدی را به انتفاع اهداف و ترکیب‌های ساخته‌گی خود درآوردند و شکست خوردند و امروز نوبت لیبرالیسمی است که خود را پایان دنیا می‌خواند. وجه مشترک همۀ این «ایسم»ها این است که علیرغم تعارضات ریشه‌ای، علوم و دانش بشری را منهای دانش‌دین، مبنای پیشرفت خود قرار دادند، و در واقع خود را پیامبر دانش دانستند. امّا برداشت‌ها و اجتهاد‌ها متفاوت بود. این تعارضات مبنائی و اهداف متناقض، ثابت می‌کند، علم، چیزی فارغ از این گٍل‌بازی‌ها است و احاطه بر دانش، در انحصار سازنده است، نه یابنده‌ای که مقدار ناچیزی از کلیّت دانش را یافته است. غیر از این، هیچ یک از این جریان‌ها، از نگر مسلمانی، صاحب حقّ تعیین روش زندگی انسان نبودند و هر جریانی غیر از آنکه به ریسمان الهی چنگ زند، صاحب حقّ معرّفی روش زندگی نیست چون عقل می‌گوید آن‌که ساخته بهتر می‌داند چگونه هدایت کند و مهندسی معکوس و ناقص را برای بشر فایده‌ای نیست. هر چند تلاش بی‌ثمری نماید. دین اسلام با دو عنصر قرآن و اهل‌بیت، بنیان پیدایش خود را ذات سازنده یعنی خالق یکتا می‌داند و دستورات خود را کامل‌ترین دستورات، و دین یا همان Life Style در ادبیات دگراندیشان را در فرامین نازل شده به پیامبر رحمت محمّدبن‌عبدالله(ص)، خلاصه شده می‌بیند. همان حسّی که تئوریسین‌های لیبرالیسم نسبت به مجسمۀ دست ساز خود دارند. اما این کجا و آن کجا؟ دانش بشر کجا و تسلط خدا کجا؟</p>
<p>ما مسلمانان در وصف صفات الهی، می‌‌گوئیم «هو الرزّاق» و «رزق» بر خلاف آن‌چه در میان فارسی زبانان اشاعه یافته است، در ادبیات اسلامی فقط به زر و سیم گفته نمی‌شود، بلکه «علم» و هر آنچه اعطائی پروردگار است «رزق» محسوب می‌شوند. با این تعریف خداوند در قرآن می‌فرماید :</p>
<blockquote><p>جزء ۲۵ سوره الشورى آیه ۲۷<br />
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ<br />
هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می‌کنند؛ از این‏رو به‌مقدارى که مى‏خواهد [و مصلحت مى‏داند] نازل مى‏کند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست‏!</p></blockquote>
<p>ترکیب‌های فشل نازیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، مارکسیسم نیز مؤید این آیۀ قرآن هستند که انسان علی‌رغم ضعف خود در دانش نسبت به دنیای پیرامون که هرگز پایان آن را نیافته، هنگامی که نفحتی محدود از نور دانش می‌یابد و بدین واسطه بهبود پیدا می‌کند، به ستم‌گری روی می‌آورد و علیه قدرت پروردگار شیطنت می‌کند و بی‌ظرفیتی نشان می‌دهد. این البته سنّتی دیرینه است و حرف جدیدی نیست، چنان‌چه فراعنه نیز دانش خود را در ستم‌گری صرف کردند، با این وجود سرعت کسب دانش در سدۀ اخیر، مشخصتا بالاتر است اما در عمق موضوع تفاوتی نیست. امروز انسان‌های معتقد به توحید حق دارند از این عدّه بپرسند این بی‌ظرفیتی عجولانه و کوته‌نظرانه که مانع گسترش رزق در زمین می‌شود، چرا صورت می‌پذیرد؟ مگر همه چیز برای توسعه رزق و روزی نیست؟ و چرا علوم و دانشی که پیامبران در قالب قوانین اجتماعی به انسان منتقل کردند مورد سانسور و حذف واقع می‌شود؟ چگونه شده است که همۀ نشانه‌ها و اعجازهایی که پیامبران برای بشر به ارمغان آورده‌اند حتی در حدّ یک نظریه علمی، نباید نقش ایفا کند ؟ و در نهایت آیا رسانه‌هایی که بی‌دریغ اقدام به انتشار ادبیاتی می‌کنند که از مسیر نشان شدۀ پیامبران پرت ، بلکه مغایر با آن است نباید تامل بیشتری در نوع اخبار منتشر شدۀ خود بکنند، صرف این‌که نام پژوهش و تحقیق بر روی آن آمده ؟ پس تکلیف تحقیقات ده‌ها قرنۀ موحدین و نظریات و نتیجه‌گیری‌های آنان چه می‌شود؟</p>
<p>مثل پارسی می‌گوید: &#8220;احترام امام زاده به متولّی است&#8221;، برای احترام به مبانی تمدنی خود بعنوان مسلمانان شیعه، ارزش قائل شویم و اگر چنین نشد پس از تعرّض دشمن چه جای نگرانی است؟</p>
<p>در پایان به کلام امام بی‌خطایی که ختم و جمع همۀ علوم برای بشر است مراجعه می‌کنیم، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با اشراف خود به همۀ علوم انسانی و اجتماعی و نیز علوم پزشکی می‎‌فرمایند:</p>
<blockquote><p>الحدّة ضرب من الجنون لانّ صاحبها یندم فان لم یندم جنونة مستحکم .<br />
تندی و زود به خشم آمدن نوعی از جنون است زیرا صاحب آن از کار خود پشیمان می‌شود و اگر پشیمان نشد، دیوانگی‌اش ثابت می‌شود.<br />
( جامع السعادات ج۱ ص۲۸۹)</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/331/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تروریسم سیاسی، بر مدار ایران</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/265</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/265#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 May 2010 11:48:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=265</guid>
		<description><![CDATA[برای دنیاگرایانی که مقید به اخلاق نیستند، یکی از حربه‌های سیاسی جهت به کرسی نشاندن هدف، سرزنش و تمسخر و تحقیر و توهین است، از قیافۀ رئیس جمهور ۱۷ میلیون نفر که علیرغم تلاش‌ها تبدیل به ۲۴٫۵ میلیون نفر شد، تا رنگ و نوع کتش، تا هر قدمش به هر طرف، غرولند و نق و&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای دنیاگرایانی که مقید به اخلاق نیستند، یکی از حربه‌های سیاسی جهت به کرسی نشاندن هدف، سرزنش و تمسخر و تحقیر و توهین است، از قیافۀ رئیس جمهور ۱۷ میلیون نفر که علیرغم تلاش‌ها تبدیل به ۲۴٫۵ میلیون نفر شد، تا رنگ و نوع کتش، تا هر قدمش به هر طرف، غرولند و نق و نوق، پای ثابت رسانه‌ها و اتباع گروه‌هایی است که &#8220;به هر روش ممکن&#8221; قصد برانداختن رقیب و مخالف خود را دارند. اصلا مهم نیست حق چیست، و کجاست! مخالفت می‌کنم پس هستم !</p>
<p><a href="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/05/ahmadinejad-cartoon-terrorism.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-266" style="border: 3px solid gray; margin: 3px;" title="ahmadinejad-cartoon-terrorism" src="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/05/ahmadinejad-cartoon-terrorism.jpg" alt="" width="200" height="347" /></a>&#8220;تروریسم&#8221; در لغت به معنای ارعاب و فراگیر کردن وحشت و ترس است، و این گروه‌ها با فراگیر کردن این روش تحقیر براحتی جزو تروریست‌های سیاسی محسوب می‌شوند. در محضر اینان سخن گفتن از عقیده و باور هزینه‌بر است، چون بلافاصله جریان مقابل با تحقیر و وحشت‌انگیزی و طلبکاری قصد محو مخالف را دارد. شاید به همین علت است که این افراد خود را &#8220;بی‌شمار&#8221; می‌بینند. چون کمتر کسی مقابل ایشان، حوصلۀ ابراز حضور باور خود را دارد و مخالفین ترجیح می‌دهند بر سر بزنگاه آنجا که صندوق‌های رای منتظر تعیین مسیر آیندۀ کشور هستند، پاسخ خود را سر حوصله و آزاده‌گی رقم زنند. قبلا در همین وبلاگ به آرامش عصبی افراد معنوی در مقابل تنش و تلاش مضاعف افراد دنیاطلب، اشاره کرده‌ایم. افراد معنوی، و دین محور در شرایط طبیعی و راه باز، هرگز لازم نمی‌بینند در خیابان، محل‌کار، دانشگاه، و غیره نظر سیاسی متفاوت خود را تحمیل کنند چون در هر صورت، مسیر را روشن می‌بینند. البته این در حیطه نظر و سلایق است و نه قانون و فرامین شرع.</p>
<p>در یکی از سایت‌های خبری که در مورد احمدی نژاد مقاله‌ای از عشق اتباع کشورهای اسلامی به رئیس جمهور کشورمان درج شده بود، باز هم تروریست‌های سیاسی به روش خود تمسّک جسته و شروع به برجسته سازی و بزرگ‌نمائی اشکالات و نااشکالات کوچک و بزرگ مخالف خود کرده بودند که در این میان تعداد زیادی از کاربران از اقصی نقاط کشور اعلام کرده بودند که ما خود طرفدار احمدی‌نژاد هستیم اما وجود جریان‌های ارهاب و ارعاب و تمسخر و سلطه‌جوئی، مانع می‌شود که در بسیاری از جمع‌ها نظر خود را ابراز کنیم.</p>
<p>این خوب تا حدی که منجر به غالب شدن حسّ اعتماد به نفس این گروه‌ها و تحمیل جسورانه رای به مخالف نشود، اشکال ندارد. اما زمانی که این هجمه ارعاب و ارهاب، به حدی رسید که ممتنعین و منتقدین را مجبور به اعتراف کرد، این خط قرمزی است که نباید آن را تحمل نمود. یعنی شرارت و سلطه‌جوئی نباید به جائی برسد که جوّ روانی ایجاد شده ، به نفع فاعلان این نوع رذیله اخلاقی، تغییر کند. اینجا دیگر جای سکوت نیست و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به مثابۀ یک واجب شرعی ظهور می‌کند.</p>
<p>به نسبت مشاهدات من، در بسیاری از وبلاگ‌ها و جهت‌گیری‌های دوستان و آشنایان نیز، این ارهاب و تروریسم سیاسی از سوی جبهۀ تهران-لندن-لوس آنجلس، اثراتی به همراه داشته است. افراد آنقدر مورد تحقیر و تمسخر واقع می‌شوند که حداقل از ابراز عقیده خود پشیمان می‌شوند، و حداکثر ناچار به اعطای پوئن می‌گردند تا از شرارت و تحقیر خلاصی یابند.</p>
<p>تمرکز بر روی اشکالات با تمام قوا بهرحال انسان‌های منصف را منعطف می‌کند، اما با فقدان ذکر و یادآوری برتری‌های کلانی که در جریان متبوع آنان هست، مجبور به انعطاف و تسلیم می‌شوند. و این تقصیر خود آن‌هاست که برتری‌های جریان متبوع خود را به همراهان خود گوشزد نکرده‌اند یا کنکاشی در آن نداشته اند. و دقیقا افرادی از این میدان پیروز به در می‌شوند که با افق باز در عرض زمین و زمان، موضوعات سیاسی را مورد تحلیل قرار می‌دهند و از هجمۀ اشکال‌گیری‌های کوچک و بزرگ نمی‌هراسند.</p>
<p>رفتار کسی که اسماً فقط ملّی است با رفتار یک مسلمان و جهت‌گیری‌های او متفاوت است، هر چند معتقدیم رفتار اسلامی منافع ملّی را پوشش می‌دهد و فرق تنها در دوراندیشی و نزدیک‌اندیشی است. اما در هرصورت، از آن‌جا که ما در حرکت خود محتاج عنایت مسلمین ایرانی بدون دغدغۀ دخالت انحرافات فکری هستیم، لاجرم باید یک نقشه علمی سیاسی از اولویت‌های کلان تا ریز داشته باشیم و طیّ برنامه به جامعه ارائه کنیم تا همراهان احزاب و گروه‌های متمایل به اصول سرگیجه نگیرند. و مثلا ارزش حیاتی &#8220;هالۀ نور&#8221; آنقدر عظیم نشود که &#8220;انحرافات اساسی سروش&#8221; در آن گم شود. یا مثلا &#8220;خطاهای مشائی&#8221; آنقدر بر اثر تبلیغات و هیاهو برجسته شود که فراموش گردد شانزده سال دولت‌های لیبرال روزانه چه توهین‌های مداوم و عمیق و برنامه‌ریزی‌شده‌ای جهت محو دین و تشیع و شریعت از ایران کردند. مشائی و رحیمی و غیره، اشکال هستند، اما موقعیت کنونی، نسبت به موقعیت حاکمیت مخالفان آن، برای معتقدین به اصول اسلامی مثل بهشت است. و به این ترتیب لازم است غرولندها و جبهه‌گیری ها نیز بر اساس مبانی کلان صورت پذیرد، نه آنکه بر اساس جو تروریستی ایجاد شده مخالفین، ما برای نگاه‌داشتن کلاه خود هم که شده، رفتار طعنه‌ آمیز با دسترنج اصول‌گرایانه خود داشته باشیم و این‌گونه با دست خود دشمن شاد شویم. <strong>&#8220;و لا یخافون لومة لائم : و از سرزنش، سرزنش کنندگان نمی‌هراسند&#8221;</strong></p>
<blockquote><p>جزء ۶ سوره المائدة آیه ۵۴<br />
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ<br />
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، [به خدا زیانى نمى‏رساند؛ خداوند جمعیّتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع‏، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این‏، فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] مى‏دهد؛ و [فضل‏] خدا وسیع‏، و خداوند داناست‏.</p></blockquote>
<p>خداوند در قرآن، مواجهه با دین ستیزان را منوط به سرسختی و اقتدار و نیز عدم انعطاف در مقابل &#8220;سرزنش&#8221; می‌داند.  ما در این‌جا نمی‌خواهیم همۀ مخالفین را کافر بدانیم، اما بر اساس گفتمان و سلوک حاکم بر برخی از جریان‌های مخالف، این آیات قابل مراجعه است.</p>
<p>نکتۀ مهمی که در بروز این تروریسم سیاسی و روانی از سوی جهات خاص که در پنج سال گذشته در موارد متعددی با جرأت و تجرّی آشکاری بروز می‌کند این است که در هر صورت این رویه‌ای مخرب است که به‌هرحال پس از نشستن در سطح جامعه بازتاب‌هایی از جهت مخالف برمی‌انگیزاند. و بدیهی است ادامه این جریان از دو طرف نهایتا از ما یک جامعه آفریقائی همیشه در جنگ خواهد ساخت. و طرز مقابله با این جریان دقت و هنرمندی مضاعفی می‌طلبد. لذا جریان اصرار بر فتنه و نزاع، باطنا و منطقا از سوی کسانی است که به ملت و کشور و شرع هیچ تعلقی ندارند و مشخصتا برای نفس خود، یا برای دشمن کار می‌کنند. همۀ این‌ها در حالی‌است که این عده خود را محق در ادامه این رفتار می‌بینند و نام این رویه را &#8220;آزادی&#8221; نیز می‌گذارند. پس &#8220;آزادی&#8221; به قلاده گسیختگی عدۀ معدودی اطلاق می‌شود که تا تمام حقوق سایر فرزندان ملّت را تصاحب نکنند، تکمیل نگشته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/265/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشکل زیستن!</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/178</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/178#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 May 2010 19:21:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=178</guid>
		<description><![CDATA[مدیر سطح بالایی است، از آن گروه که قراردادهایی که باید امضا کند، حول و حوش میلیارد دلار می‌چرخد. تا آنجا که می دانم دستش پاک است و به حرام آلوده نشده است و در میان دوستانش به یک شخص استثناءا پاک مشهور است. اما مشکل و آزمایش زیستن فقط &#8220;حرامی&#8221; نشدن نیست.  زندگی‌اش مرا&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدیر سطح بالایی است، از آن گروه که قراردادهایی که باید امضا کند، حول و حوش میلیارد دلار می‌چرخد. تا آنجا که می دانم دستش پاک است و به حرام آلوده نشده است و در میان دوستانش به یک شخص استثناءا پاک مشهور است. اما مشکل و آزمایش زیستن فقط &#8220;حرامی&#8221; نشدن نیست.  زندگی‌اش مرا راضی نمی‌کند، شاید ماجرای &#8220;گربه دستش به گوشت نمی‌رسید می‌گفت پیف پیف&#8221; باشد، اما حقیقتا اینطور نیست، دوست ندارم در آینده اینطور باشم. در یک مهمانی دیدم که به یک در تق تق می‌‌زند تا جنسش را ارزیابی کند و آن را به دقت وارسی می کرد، در یک مهمانی دیگر با صاحب‌خانه در مورد جنس پنجره‌ها و دوجهته بودنش ذوق‌مندانه بحث می‌کرد و در مورد شرکت‌های مختلف رقیب سخن می‌گفت،  قبل‌ترها یک بار که به خانه‌شان رفته بودیم، چند قطره چای روی فرشی ابریشمی ریخت، در حضور میهمانان به دقت پخش زمین شد تا این قطره‌ها را از فرش بزداید، خیلی تعجب کردم. برای آدمی که خدماتش صدها برابر نوع درها و پنجره‌ها و فرش ابریشمی است همیشه تعجبم می‌برد چگونه و برای چه موضوعاتی خود را اسیر می‌کند؟ حیف آدمی با این قدرت مدیریت است که خود را اسیر چنین موضوعاتی کند و وقت برای جماد بگذارد و این افسوس خوردنی است، هر چند پیشنهادهای شل و ولی داده که کار فرهنگی کنیم، اما به سرانجام نرسیده، اما این پیشنهادها برای من، نشانگر ارضا نشدن او از وضعیت و نتیجه حیاتش است.  قبل از هر چیز باید آگاه بود که شیطان تلاش خود را می‌کند. هر چند، ما را به گناه وا ندارد، اما بازداشتن از مشغولیت جدی به دار قرار، خود پیروزی بزرگی برای شیطان است در عین این‌که گناه نیست. اگر چه حدس می‌زنم این مرد خیّر هم باشد، اما در حد راحتی نسبی وجدان. خداوند  آخر و عاقبت همه را بخیر کند که هول این دنیا مغلوبمان نکند و ارزش و توان انسانی خود را بهتر بیابیم. خداوند او را حفظ کند و به هدایت خود نزدیک تر گرداند اما نمی‌دانم چرا خلق الله، این آیات راهنما و مسیر را جدی نمی گیرند، شاید چون جدی گرفنش، فعلا در نگاه کوتاه مدت، سخت است ! یکی از مواردی که غرق در جزییات زرق و برق دنیا بودند، آن‌قدر طول دادند که عاصی شدم و لاجرم و بعنوان انتقاد این آیات را خواندم که حداقل خود را خالی کرده باشم.</p>
<blockquote><p>سوره اعلی<br />
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا «۱۶»  وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى «۱۷»<br />
ولى شما زندگى دنیا را مقدم مى‏دارید،  «۱۶»   در حالى که آخرت بهتر و پایدارتر است‏!  «۱۷»</p></blockquote>
<p>آیات دیگری قابل اشاره هست &#8230;</p>
<blockquote><p>وَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ<br />
آنچه به شما داده شده‏، متاع زندگى دنیا و زینت آن است‏؛ و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است‏؛ آیا اندیشه نمى‏کنید؟!<br />
جزء ۲۰ سوره القصص آیه ۶۰</p></blockquote>
<p>و</p>
<blockquote><p>یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ<br />
اى قوم من‏! این زندگى دنیا، تنها متاع زودگذرى است‏؛ و آخرت سراى همیشگى است‏!<br />
جزء ۲۴ سوره غافر آیه ۳۹</p></blockquote>
<p>و</p>
<blockquote><p>جزء ۲۷ سوره الحدید آیه ۲۰<br />
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ<br />
بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است‏، همانند بارانى که محصولش کشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشک مى‏شود بگونه‏اى که آن را زردرنگ مى‏بینى‏؛ سپس تبدیل به کاه مى‏شود! و در آخرت‏، عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى‏؛ و [به هر حال‏] زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست‏!</p></blockquote>
<p>و</p>
<blockquote><p>جزء ۴ سوره آل عمران آیه ۱۴۵ (  و: ۷   من: ۴   یرد: ۲   ثواب: ۲ )<br />
وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کِتَابًا مُّؤَجَّلاً وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ<br />
هیچ‏کس‏، جز به فرمان خدا، نمى‏میرد؛ سرنوشتى است تعیین شده‏؛ [بنابر این‏، مرگ پیامبر یا دیگران‏، یک سنّت الهى است‏.] هر کس پاداش دنیا را بخواهد [و در زندگى خود، در این راه گام بردارد،] چیزى از آن به او خواهیم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او مى‏دهیم‏؛ و بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.</p></blockquote>
<p><strong>جدی بگیریم! </strong>این آیات تنها چند آیه هشدار، از میان ده‌ها آیه قابل ذکر بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بسیجی یعنی علی (علیه السلام)</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/168</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/168#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 15:54:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌وگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=168</guid>
		<description><![CDATA[سلام علیکم دشمن خوشحال نشود، چون دندان دشمن را در ازای هرگونه دست‌درازی، خودمان درجا خواهیم شکست. همچنان‌که دندان طواغیت داخلی شکسته خواهد شد. اختیار رهایی‌ام از بازداشت، دست‌ش بود یا حداقل می‌توانست اثرگذار باشد.جرمم این بود که در راهپیمائی ۲۲ بهمن ۸۸ در خیابان آزادی از خیل جمعیت و پیر و جوان و جانباز&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علیکم</p>
<p><span style="color: #888888;">دشمن خوشحال نشود، چون دندان دشمن را در ازای هرگونه دست‌درازی، خودمان درجا خواهیم شکست.<br />
همچنان‌که دندان طواغیت داخلی شکسته خواهد شد.</span></p>
<p>اختیار رهایی‌ام از بازداشت، دست‌ش بود یا حداقل می‌توانست اثرگذار باشد.جرمم این بود که در راهپیمائی ۲۲ بهمن ۸۸ در خیابان آزادی از خیل جمعیت و پیر و جوان و جانباز و کودک، بدون مجوز عکاسی می‌کردم. می‌خواستم عکس‌ها را روی اینترنت بگذارم. که دیگر به دستم نرسید.از همان اول که بازداشت شدم، در تلفنم، حداقل ۱۰ تا شماره بود که می‌توانستند با یک اشاره مشکلم را حل کنند. اما خواستم بروم هواخوری!<br />
بعد از سه ساعت بازداشت، آزادم کردند، داشتم خداحافظی می‌کردم،گفت: <strong>&#8220;باید می‌بردنت کهریزک&#8221;.</strong></p>
<p>یک‌هو تمام تاریخ هشت ماه را مرور کردم که چقدر از این واژه سوء استفاده شد و بر صورت انقلاب خورد. و چگونه‌ رهبر انقلاب آن را جرم و جنایت خواند. و چقدر ما به پیروی از او تلاش کردیم این جنایت را محکوم کنیم، که شاید یک نفر را از غفلت و عناد نجات دهیم.او اما، که مردی درشت هیکل و چهل الی پنجاه ساله بود، ظاهرا به شرط التزام به ولایت فقیه مسوول شده بود و اینچنین&#8230;</p>
<p>در دو-سه ثانیه، دیدم این صحنه اسفناک رخ داده است و نگران بودم از تاثیر آن بر چند بازداشتی عامی &#8211; نه اینکه من عامی نیستم &#8211; و حتی دوستانش، از این سخن قبیح &#8230;</p>
<p>انتظار داشتم، برادری، از گوشه‌ای برآمده و اصلاح کند. چون امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، پیش از من وظیفه او بود که توانش را بیش از من داشت. اما هیچ صدایی در نیامد. نتوانستم تحمل کنم و بگذرم.</p>
<p>آرام پاسخ دادم: <strong>&#8221; الحمدلله رژیم &#8221; طاغوت &#8221; نیست&#8221; ، رژیم &#8221; امام &#8221; است، و کسی را به کهریزک نمی‌برند </strong>و دستم را برای مصافحه و خداحافظی به سویش بردم.</p>
<p>دستم را رد کرد و خشم در چشمانش حلقه زد، از من خواست جلوی او بایستم، و عینکم را بردارم،عینکم را برداشتم و سوال کردم: چرا عینکم را بردارم؟ که اولین سیلی‌اش به گوشم خورد.</p>
<p>دیگران سعی کردند او را از من جدا کنند. اما او پیاپی سیلی می زد و شتم می‎‌کرد و هذیان می‌گفت.</p>
<p>جدا شدیم، &#8230; باز هم آرام گفتم : &#8220;این حقّ‌النّاس است، به جدّم از این رفتارت نمی‌گذرم&#8221;، کمتر این عبارت را به کار می برم، ده سال یک بار، اینجا جای‌ش بود. با این جمله، بازهم، حمله ور شد. برای‌ام مهم نبود، احساس می‌کردم دارم نماز می‌خوانم، دردی، حس نمی‌کردم. جز درد درون که داشتم اینگونه آن را راضی می‌کردم. حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النّصیر.</p>
<p>غیر از این، از برادران، انتظار داشتم، باز هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود را آنچنان که مثل نماز واجب است، عملی کنند! اما نشد، فاجعه دوم، وقتی رخ داد که از من خواستند در ازای آزادی از وی عذرخواهی کنم، و الا خواهم ماند. این البته به جای توقع من بود که تصّور می‌کردم، کسی از خیل مؤمنین، برای دفاع از مستضعفین قیام خواهد کرد. ایستادم روبرویش، گفتم &#8220;قصد جسارت نداشتم، اگر جسارتی شده عذر می‌خواهم&#8221;.</p>
<p>آنجا بچه‌ها پاک و آرام و قابل احترام و در طول سه ساعت بازداشت، متین و مؤدب بودند و از این اتفاق به شدت سرآسیمه شدند. اما گویا کم قرآن می‌خوانند و نمی‌دانستند چه باید بکنند. این صحنه جز طاغوت، چیزی نبود. و آنها به آن رضایت دادند. &#8220;و رضیت به&#8221; &#8230;</p>
<p>فردایش روز شهادت بود، مقابل همان ساختمان ایستاده بودیم. حلیمی دستش بود، همراهم، رو به او کرد و گفت: &#8220;شما دیروز ایشون رو زدید&#8221; ؟<br />
پاسخ داد : &#8220;بله، ضد نظام حرف زده بود&#8221;<br />
همراهم، با تعجب پرسید: &#8220;ایشون ضد نظام حرف زده&#8221;؟<br />
پاسخ داد: &#8220;بله، این‌ها اغتشاش‌گرن، و باید مجازات بشن&#8221;<br />
همراهم گفت: &#8220;خوب، این موضوع داره پیگیری میشه، تا معلوم شه، شما ضد نظام هستید، یا ایشون؟&#8221;<br />
با عصبانیت، پاسخ داد: &#8220;از اول هم نباید می‌بخشیدیم، اشتباه کردیم، که بخشیدیم&#8221;<br />
رو به من کرد و گفت: &#8220;یک گزارشی برایت رد کنم که {ببینی}&#8221;</p>
<p>راه‌مان را کشیدیم و رفتیم، بعد از سه ماه پی‌گیری، هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌ایم. برخی‌همکاری‌هایی از سوی بازرسی بسیج شده است، اما نتیجه هنوز معلوم نیست. مسوول بازرسی بسیج گفت نهایتا ممکن است وی از ارتقای درجه، بازداشته شود یا سخت تر ارتقای درجه بگیرد. اما به نظرم، این برای کسی که به این آشکاری التزام به ولی‌فقیه ندارد، کافی نیست.</p>
<p>بسیجی یعنی علی علیه السلام، و نود درصد جنگ نرم، خودسازی و درون‌سازی است. و اگر قرار باشد نیروی انقلاب این‌گونه بی‌تقوا و ول‌انگار باشد، مصیبتی بدتر از فتنه ۸۸ رخ خواهد داد.<br />
این نوشته، به قصد اصلاح نوشته شده است، که برادرنم، وظایف خود را بار دیگر مرور کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/168/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گونه از مردم نگردان !</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/85</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/85#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 09:27:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=85</guid>
		<description><![CDATA[سلام شاید نجات از گم‌گشتگی انسان، تحت سایۀ مدرنیسمی که حاصل افکار لیبرال است واجب کند مردم بر خود سطح و طبقه قائل شوند و خود را به طبقه بالا بکشند. شاید روح سانتی‌مانتالیسم لازم سازد که تو بدنبال برتری و تافتگی و جدابافتگی باشی&#8230; و ای بسا خصیصه فروافتادگان در این چالۀ فنا که&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>شاید نجات از گم‌گشتگی انسان، تحت سایۀ مدرنیسمی که حاصل افکار لیبرال است واجب کند مردم بر خود سطح و طبقه قائل شوند و خود را به طبقه بالا بکشند.</p>
<p>شاید روح سانتی‌مانتالیسم لازم سازد که تو بدنبال برتری و تافتگی و جدابافتگی باشی&#8230;</p>
<p>و ای بسا خصیصه فروافتادگان در این چالۀ فنا که گود، زیر گودش بسیار است، این باشد که &#8220;گونه&#8221; را بالا بکشند و بگردانند تا به خیال کسب موفقیت، ظاهر خود را بر مردم پیرامون تسلط دهند و با این روش، کمی احساس حقارت زیستن در عالم بی‌دروپیکری! که در لایه‌های درونی باورشان ساخته‌اند را جبران کنند و کمی از تالمات الحادشان بکاهند. یا برای تلافی کمبود &#8220;‌صاحب&#8221; و &#8220;مراقب&#8221; و &#8220;پناه&#8221;، با این کارها، برای چند صباح، احساس بالاتر بودن از سایر انسان‌ها بکنند.</p>
<p>شاید اینطور شود، اما آیا این خنده دار نیست؟ آن هم در این کره، که نقطه‌ای از مکان است و فرصت حیاتش خیلی کم ؟</p>
<div class="wp-caption alignleft" style="width: 260px"><a href="../wp-content/uploads/2010/04/feron2.jpg"><img title="فرعون" src="../wp-content/uploads/2010/04/feron2.jpg" alt="" width="250" height="208" /></a><p class="wp-caption-text">فرعون! با گونه‌های مصداق تکبرش.ا قانون بشر و عدل امروز او را &quot;باخته&quot; رقم زده است. برخی از مردم، شاهان را در نگاه اول &quot;باشکوه&quot; می‌دانند، و برخی &quot;عبرت انگیز&quot;!</p></div>
<p>همۀ مشکل اهل ماده، ستاره شدن است، افتخار جهل روزآمد و مدرن و قدیمی و هم منسوخ، هنوز آن است که بتوانی جوری راه بروی که همه به سوی تو خیره شوند، و تو گونه‌ات از مردم ببری و &#8220;ستاره&#8221; محسوب شوی. این روش جدیدی نیست، و به گستره و عمق تاریخ سابقه دارد. ستاره شدن، یعنی بتوانی بر مردم فخر بفروشی! این افتخار را &#8220;فرعون&#8221; هم داشت! امروز فرعون‌ها تئوریک و افتخاری و متعدد شده‌اند با ادعای برتری فکری! فرعونیسم روزآمد شده و لیبرالیسم هر انسانی را تشویق به فرعون بودن می‌کند. تو آزادی، هر چه خواستی طغیان کنی. بدون محدودیت. بر مردم لازم است یا خود &#8220;ستاره&#8221; شوند یا تابع  &#8220;ستاره&#8221;ها شوند، و اگر مدل مو و لباس &#8220;ستاره‌ها&#8221; را &#8220;تقلید&#8221; نکنند، جزو آدم حساب نیستند و &#8220;امّل&#8221; نامیده خواهند شد. و چه افتخاری بهتر از این برای تو که &#8220;امّل&#8221; باشی و &#8220;بردۀ ستاره ها&#8221; نباشی یا حتی با شقاوت و بی‌رحمی، برده‌هایی را اسیر خود نکنی.</p>
<p>اگر همسایۀ نوجوان محل سکونتت سعی می‌کرد خود را از این مرداب توهم ستاره شدن، یا حداقل وفق یافتن با ستاره‌ها نجات دهد، یا تو سعی می‌کردی به وجهی راهنمایش شوی، هیچ‌وقت موهای خود را مثل یال اسب و پر مرغ و خروس نمی‌کرد تا &#8220;دیده شود&#8221;. شیطان اول پیشنهاد می‌کند &#8220;گونه از مردم برگردانی&#8221; و منت روی خود بر سرآنان بگذاری.  خوشت که آمد و عادت که کردی، یاد می‌گیری فقط خود را ببینی و اینکه چقدر دیگران جلب خودخواهی و جمال و فخر تو ‌شوند و این خوش‌آمدنت، تو را وادار به هر(!) کاری می‌کند.</p>
<div id="attachment_94" class="wp-caption alignleft" style="width: 260px"><a href="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/04/feron.jpg"><img class="size-full wp-image-94" style="border: 5px solid gray; margin: 5px;" title="فرعون مومیایی!" src="http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/04/feron.jpg" alt="" width="250" height="167" /></a><p class="wp-caption-text">کمتر آدمی، مثل فرعون به &quot;برتری&quot; رسید. این &quot;ستاره&quot; اعماق تاریخ اما، امروز یک مومیایی عبرت انگیز برای بشریت است. که تا خدا هست، برتری‌جویی، باطل است. او اکنون بر تن خود نیز برتری ندارد.</p></div>
<p>هر کاری، حتی اینکه لباس قوم لوط بپوشی که  ناموس و  شرف حالی‌اش نباشد !هیچ و پوچ! فقط بخاطر اینکه ده سال یا بیست سال از خودت خشنود باشی و کارهای از سر خودخواهیت و به هیچ چیز غیر از این فکر نکنی، و این یعنی حقوق بشر در قالب لیبرالی! حقوق زندگی اجتماعی کجاست، معلوم نیست.  نه فقط در عرصه هنر و حضور اجتماعی که در قالب افکار و اندیشه هم &#8220;ستاره&#8221;ها و &#8220;الگو&#8221;ها و پیامبرهای ماده‌نهاد جدیدی قالب می‌شوند تا تو مسخ و ناچیز شوی. ناچیز &#8230; عبد ذلیل خاضع مسکین مستکین متذلل، در مقابل مدل‌های بت‌گونه آنان که هیچ نسبتی با خدای یکتا ندارد! چقدر انسان و انسانیت، به یغما می‌رود؟</p>
<p>در اسلام رحمة للعالمین(ص) وضع طور دیگری است و تو از این دور باطل در امانی، تو در دنیا باید &#8220;مردم را ببینی&#8221;، نه آنکه &#8220;دیده شوی&#8221;. این فاصله و فرق &#8220;اجتماعی زیستن&#8221;، با &#8220;شخصی زیستن&#8221; است. فرق &#8220;تمدن&#8221; با &#8220;ماقبل تمدن&#8221;، فاصله منشور حقوق بشر!، با اسلام رحمة للعالمین(ص). در اسلام حقیقت وجودی تو در مکان، نگریسته می‌شود و تو با دوستی با مردم و حسن خلق و حسن معاشرتت با مردم شناخته می‌شوی. ۶۹ ثواب برای سلام کننده، ۱ ثواب برای پاسخ گوینده! کسی که خوش‌رو تر است، بهتر و کسی که متکبر و خودخواه است، مطرود است. این روح انسانی است که حساب می‌شود، نه ماده. فرمول اسلام این است، مسابقه در این است که چه کسی بامردم‌تر است، نه تافته‌تر! چه کسی بیشتر به مردم توجه می‌کند، نه چه کسی بیشتر جلب توجه می‌کند. مسابقه شفقت است نه برتری‌جوئی&#8230; کدام جامعه برتر، و کدام جامعه‌شناسی، خبره‌تر است ؟ تو بگو !</p>
<blockquote><p>وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ<br />
گونه از مردم نگردان، و بر روی زمین، پرافاده راه نرو. که خداوند، هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.<span style="color: #008000;"><em> جزء ۲۱ سوره لقمان آیه ۱۸</em></span></p></blockquote>
<p>بچه مسلمان! تو که همه محدودیت‌ها را بر خود پذیرفته‌ای و خود را مقیّد و وابسته به نماز و روزه و دعا و وصل کرده‌ای، و عضویت عدالت آمیزت در مجموعه یکتاپرستان، تصدیق یافته. تو که از همه وحش دنیای مدرن و دور باطل آن، جَسته‌ای و سعادت خود را در زیستن و مراودت با خداپرستان دانسته‌ای دیگر برای برادرانت &#8220;افّه&#8221; نیا! و نقش بازی نکن! نگذار لیبرالیسم، سانتی‌مانتالیسم، اومانیسم، در جوامع ما &#8220;روح&#8221; بدواند.</p>
<p>پ.ن. : حقیر خیلی قبول ندارم که ما در علوم انسانی عقبیم، غنی ترین علوم انسانی نزد ماست اما به آن عمل نمی‌کنیم. قرآن کریم و سیره اهل بیت. آموزش و تبیین این علوم مهم‌ترین کاری‌است که می‌توان در راستای &#8220;علوم انسانی&#8221; کرد. دقیقا همان کاری که جامعه ما در این سی سال در انجام آن کوتاهی کرده است.</p>
<p>پ.ن ۲ : لا تصعر خدک للناس . الخد : یعنی &#8220;گونه&#8221; ، الناس : یعنی &#8220;مردم&#8221; ، کلمه &#8220;تصعّر&#8221; در زبان عرب، از یک بیماری در شتر می آید به نام &#8220;صعر&#8221; ، که وقتی این حیوان دچار آن می شود گونه خود را تا حدی کنار و بالا می کشد. که استعاره ای از تکبر است.</p>
<p>پ.ن ۳ : زیستن در شهری که آدم‌ها یاد گرفته اند گونه‌ از تو ببرند، سخت است. اما یک شمع هم تاریکی را می‌شکند. تجربه کن.</p>
<p>پ.ن ۴ : شاید تکراری بود، ولی فذکّر! ان نفعت الذکری!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/85/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قل لعبادی&#8230; ان الشیطان ینزغ بینهم</title>
		<link>http://www.rooznevesht.net/archives/63</link>
		<comments>http://www.rooznevesht.net/archives/63#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 14:24:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقیات و اسلامیات]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[راهیان نور]]></category>
		<category><![CDATA[سایبری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rooznevesht.net/?p=63</guid>
		<description><![CDATA[بنام آن خدای بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین سلام اردوی راهیان‌نور با برادران اهل قلم و هنر سایبری، اگر چه برکات غافل‌گیر‌کننده‌ای برای بنده داشت، اما از اول فقط به قصد همراهی و توسعه ارتباطات گروهی همراه این برادران شدم که این هدف را با کیفیت خوبی نیافتم. البته سفر آنقدر فشرده بود و دویدن احتیاج داشت&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بنام آن خدای بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین</p>
<p>سلام</p>
<p>اردوی راهیان‌نور با برادران اهل قلم و هنر سایبری، اگر چه برکات غافل‌گیر‌کننده‌ای برای بنده داشت، اما از اول فقط به قصد همراهی و توسعه ارتباطات گروهی همراه این برادران شدم که این هدف را با کیفیت خوبی نیافتم. البته سفر آنقدر فشرده بود و دویدن احتیاج داشت که خیلی هم مجال رسیدن به این هدف نبود و بهرحال روی خستۀ مسوولین اردو همیشه مرا شرمنده کرد. اما فرصت‌هائی هم برای نشستن و انجمن گذاشتن و کارگروه ساختن بود که می‌توانست با <strong>جوشش </strong>درونی خود بچه‌ها صورت گیرد. مخصوصا هنگامی که برادران از اقصی نقاط ایران دور هم جمع شده‌اند، فرصتی درخشان برای توسعه روابط و تحکیم آرمان‌ها و سنجش و جاری‌کردن ظرفیت‌ها مهیاست.</p>
<p><span id="more-63"></span></p>
<p>در روزهای آخر جمعی از بچه‌ها که این نقصان را حس کرده بودند دور هم جمع شدند و موضوع را با یکدیگر مطرح نمودند که <strong>ای‌کاش </strong>محکم‌تراز آنچه که هستیم، جمع می‌شدیم و استفاده بهینه‌تری می‌کردیم. شبهه‌هائی در این میان مطرح شد که ایجاد رابطه بین غریبه‌های تازه آشنا را سخت می‌‎دید و شیطان هم آن وسط کرم‌هائی می‌دواند و مشکلاتی که وجود نداشتند یا کمرنگ بودند را به رخ می‌‌کشید.</p>
<p>برای از میان برداشتن این سنگ پیش روی راه، تک تک ما عمیقا<strong> نیاز به آموختن  یک موضوع مهم</strong> داریم. آموزشی که بر خلاف ملّت‌های منظمی مثل ژاپن و مالزی، نه در کتب درسی به ما منتقل شده و نه در دانشگاه و نه ادارات و الخ! و همین <strong>مانع </strong>سرعت گرفتن پیشرفت عمومی کشور ما شده است. آموزشی که روش پیش رفتن با چهره‌های باز و سلام‌های &#8220;السابقون&#8221; پیشه و دستان آماده به عهد و کارگروهی را خیلی خوب به ما منتقل کند. رحماء بینهم. که البته این وحدت رفتار و کلمه نه از سر منافع و هنگامی که از سر ایمان به هدف مقدّس مشترک دست به مصافحه می‌گشاید، راهگشاست. این‌گونه جوامع بچه‌مکتبی که<strong> نزدیک‌ترین احساسات و عقاید</strong> را به یکدیگر دارند دیگر جای <strong>تردید </strong>نیستند، جائی که اختلافات عقیدتی و مرام و مسلکی به <strong>حداقل ممکن </strong>رسیده است.</p>
<p>البته وسوسه‌های شیطان برای توقف ما بسیار قوی است و حالا <strong>&#8220;شیعه و سنی&#8221;</strong> پیدا نکرده و به حربۀ ضعیف و رسوای<strong> &#8220;من و تو&#8221; </strong>متوسل می‌شود &#8230; در هر صورت باید با قدرت در عین ظرافت به هدف نائل آئیم که آن،  تحکیم کارگروهی و گسترش پهنه ارتباطات است. و این همان هدفی است که برادر بزرگترمان آقا وحید جلیلی نیز بعنوان راهکار پیش‌رو و تشکل مدافع گفتمان امام و انقلاب، در همایش هشت ماه دفاع سایبری بدان اشاره کرد. ما بدون تحکیم و توسعۀ بنیان‌های اجتماعی خود، که قرار است این  نهضت را بروز و توسعه دهد، نمی‌توانیم حرف خود را بزنیم، و هدف توسعه بنیادهای اجتماعی و شبکه‎‌های ارتباطی خود را باید به شدت جدی بگیریم، و از آن غافل نشویم و هنگامی که هدف به این کلانی پیش‌روی ماست و عرصۀ کار و تلاشی به این وسعت داریم، دیگر جای پرداختن به حواشی ریز و منیّت‌ها و دخالت دادن انانیت در روابط نیست. و نمی‌توان طرافت و دقت مضاعف مورد نیاز در این عرصه سهمگین را نادیده گرفت و خلاصه، ضمن اصرار بر حفظ و تاسیس &#8220;رحماء بینهم&#8221;، به یادآوری مصرانه حجم و اهمیت هدف بزرگتر و همچنین رعایت اخلاق و طنین روحی لازم برای انجام این کار جهان‌گیر بر در و دیوارهای خیابان‌های سایبر نیاز مبرم داریم.</p>
<p>اینجا بازهم، همان فراز از کلام حاج حسین خطور می‌کند به آن مضمون که &#8220;هنگامی که خواستی کاری برای خدا کنی، شیطان به سراغت می‌آید&#8221;.خواستم به حاج حسین بگویم ما اینجا از وسوسه‌های شهر، روز و شب در امان نیستیم، و شیطان بی‌صدا از گونی‌های اطرافمان عبور می‌کند. و مراقبتی که شما می‌کردید ما باید هفت برابر داشته باشیم ! که خودش گفت ما با توجه به محیط اینترنت، باید بیشتر مراقب باشیم. بیشتر از چه چیز؟ بیشتر از شهدائی که کلمه به کلمه و رفتار به رفتار خود را کنترل می‌کردند.</p>
<p>شیطان می‌تواند با پیشنهاد رخوت (سستی) سراغ ما بیاید یا نخوت (تکبر). هر یک از این دو بعلاوه سایر حربه‌های شیطان، جمع‌های ما را عقیم می‌کند و محصول تلاش‌ها و هزینه‌ها را کاهش می‌دهد. اما اگر از همان ابتدا مقابل برادر دینی خود متواضع شویم، شیطان هرگز موفقیتی کسب نخواهد کرد. باید به روشنی نگران باشیم که هر لحظه هدف کجاست و نسبت تصمیم کنونی ما، حرکت یا انفعال ما، با هدف چیست؟</p>
<p>بیائید همیشه این یک بیت شعر را زیر لب زمزمه کنیم &#8230;</p>
<blockquote><p>مرا عهدی‌است با <strong>جانان</strong> که تا جان در بدن دارم<br />
<strong>هواداران کویش</strong> را چو جان <strong>خویشتن </strong>دارم</p></blockquote>
<p>بحمدالله بعد از چند دهه تقلای نامحسوس دشمنان در عصر ارتباطات، موضوع جنگ نرم برای مردم و مسوولین جدّی شده و اجتماعات و گردهم‌آئی‌ها رو به گسترش است. مسلّما اگر ما بخواهیم درگیر روش عادی شهرنشینی خود بشویم، و روح سنگرهای اجتماعی شهدا را که در سفر نمونه‌هائی از آن را دیدیم و شنیدیم، فراموش کنیم، شبکه‌های مقاومت و هسته‌های مقاومت ما شکل نخواهد گرفت. و خدای‌نکرده سمی‌نهار‌های بی‌فایده و گردهم‌آئی‌های تشریفاتی، ما را در خود خواهد بلعید. بیائید جمع‌های خود را درون سنگرهای اجتماعی شهدا تصوّر کنیم که در معرض گلوله توپ و تانک و خمپاره دشمن، برادری در آن‌ها غوغا می‌کند و فرشتگان را به تماشا فرامی‌خواند. امروز بر سر ما گلوله بی‌صدا می‌بارد و همسایه ما را از چهارلول ضد هوائی حسابی‌تر! جارو می‌کند.</p>
<p>و جهت برکت کلام، دست آخر به کتاب نور و ایمان و هدایت مراجعه می کنیم &#8230;</p>
<blockquote><p><strong><br />
وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا<br />
به بندگانم بگو: سخنى بگویند که بهترین باشد! چرا که شیطان، میان آنها فتنه و فساد مى‏کند؛ همیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است‏! </strong></p>
<p>جزء ۱۵ سوره الاسراء آیه ۵۳</p></blockquote>
<p>خداوند توفیق دهد در گردهم‌آئی‌های آتی، شهدا و خوی آنان یاور ما باشند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rooznevesht.net/archives/63/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

