سید احمد موسوی
نقد فیلم و سریال
جدائی نادر از سیمین، ابوالقاسم طالبی، مشرق
اردیبهشت ۱۹م
سایت خبری مشرق، که منبع ویژهای در تولید محتوای خوب هم هست و بر خلاف سایتهای کپی پیستی مبدأ و منشأ اطلاعات مفید روزمره هست، در مقاله ای به ابوالقاسم طالبی در خصوص قضاوتش دربارۀ جدائی نادر از سیمین انتقاد کرده که “قدرت نرم” را درک ننموده است.تعریف نویسندۀ مقاله از “قدرت نرم” تعریفی شناخته شده و علمی است، تعاریف مقاله ما را به این سو رهنمون میکند که نتیجۀ ناگرفتۀ فیلم ، در جشن اسکار ثبت میشود.
در واقع میتوانیم بگوئیم فیلم دو نقش دیگر هم دارد که نام آنها در تیتراژ فیلم نمیآید ، اولین نقش، طرد داخلی، دومین نقش جذب خارجی. پذیرائی از تولید کنندۀ فیلم در خارج از کشور، و اخم و عبس به تولید کنندۀ فیلم در داخل کشور فیلم را تکمیل میکند. این دو نقش اساسی را بازیگران آنها نیز به خوبی بازی کردند.
گیریم که کارگردان فیلم جدائی نادر از سیمین، این فیلم را با قصد و غرض ساخته باشد. شاید بله ، و شاید هم نه! ما نمیتوانیم تهمت بزنیم. سوال این است که چرا ما نقش خود را برای این هدف ، تکمیل میکنیم ؟ نقش عبوس طرد حداکثری؟
حقیقت این است که جدائی نادر از سیمین فیلمی بسار قوی است، به جای آنکه اسکار حامی آن باشد ، باید ما به این فیلم هر چه جایزه فنی و بلکه محتوائی داشتیم می دادیم و بر سر آن غوغا می کردیم و تحلیلهای مان را در مورد نتیجۀ فیلم ارائه می دادیم. اما هم مؤسسۀ پشتیبانی کنندۀ اسکار نقش خود را خوب بازی کرد و سنگ تمام گذاشت و هم ما ، و فیلم کامل شد.
ما در جشنوارۀ فجر به فیلم جایزه دادیم. ولی خوب آن هم با هزار حاشیه بود.
اما قدرت نرم فقط در متن فیلم نیست، در هیاهوئی هم هست که بر گرد آن میشود. باید دید که “تاریخ” را چه کسی نوشت. هیاهوئی که جبهه بندی مجازی و کاذبی حول فیلم به راه می اندازد که این فیلم از آن این جناح است یا آن جناح.
و گویا “اسکار” در این میان، برندۀ قصه است.
هنر اصغر فرهادی هم در فیلم این است که اصلا حرف نمی زند که فیلم مال کدام فکر و جناح هست. هر جناحی می تواند ادعا کند که نتیجۀ فیلم به نفع من است. و شما و ما می توانستیم ادعا کنیم، و نکردیم . به جای این رفتار انفعالی باید از این فیلم حمایت گسترده می شد. و سکانس آخر فیلم اینچنین غمناک ثبت نمیگشت. هر چند نمیشد پیشبینی کرد که نقش خارجی، تا به این در وفا به جایگاه خود جدی است.
ابوالقاسم طالبی راست می گوید. بهرحال ممکن است فرهادی قصدی نداشته باشد. اگر رفته جایزه گرفته، شاید فکر دیگری داشته. فرهادی از اسکار گرفتن اجتناب نمی کند ، زیرا اوج یک سینماگر عرفا اسکار است. برای چه اجتناب کند وقتی از این سو با أخ و تف ما مواجه می شود؟
اینکه اسکار اوج شده هم برای ما و سینماگر ما عیب و عار هست. ولی فعلا همین که هست. اگر بهتر به سینما و هنر و هنرمند نگاه کنید، دیگر فرهادی لباس خود را شبیه به بیگانه نمی کند، پاپیون نمی زند تا نزد استادان سینما کوچک بشود و ملت ایران را کوچک کند. همۀ ما دوست داریم خودمان باشیم … اما وقتی خودمان اینچنین مملو از کینه و نفرت شدیم، دیگر کسی دوست ندارد خودمان باشد.
برای اینکه برای من و شما احترام قائل شوند ، به آنها احترام بگذارید. به آنها کینه نورزید و فیلم را بدون پیش زمینه و پیش قضاوت ببینید. یک دفعه فیلم را ببینید، فکر کنید مجید مجیدی ، ملاقلی پور یا حاتمی کیا ساخته … فیلم تلخ هست، اما متن آن خالی از اشکال هست. حتی یکی از کلیدی ترین نقاط عطف فیلم یا شاید بتوان “نقطۀ اوج” فیلم را “حرام و حلال” و نوعی تبلیغ مبانی دینی دانست، آنجا که زن خدمتکار، راضی نمیشود حرام را زیر پا گذاشته و بیشتر، دروغ بگوید. آن اوج تعلیقی که همه منتظرند ببینند نتیجۀ فیلم چه میشود و در آن جلسۀ صلح مانند، که قرار است توافقی سر دریافت پول اتفاق بیافتد. زن خدمتکار، جلسه را به هم می ریزد، به خاطر حرام و حلال، و رسما این به زبان آمده، و بر آن تاکید میشود.
اینکه فیلم چرا اسکار گرفته را، باید از داوران اسکار پرسید، بهرحال آنها مشغول هدف دیگری بودهاند، و اشتباه کردهاند، شاید هم فرهادی آنها را فریب داده است که عنصر اصلی و نجاتبخش و تعیین کنندۀ فیلم خود را شریعت الهی و حرام و حلال دین خدا گذاشته است.
بهرحال “فیلم سینمائی” امری پیچیده است و باید با این پدیده، بیش از آنکه به دنبال راههای میانبر گشت، به دنبال راههای حکیمانهتری بود.
پرسپولیس، سوگ شراب و غم مفرط عیش
آبان ۲۶م
‘پرسپولیس’ در واقع یک روایت جانبدارانه از افکار ‘مرجانه ساتراپی’ است که در سال ۲۰۰۷ عرضه شده است. من مدتها میخواستم این فیلم را ببینم که توفیق حاصل نشده بود. در این روایت کارتونی که به نظر میرسد صادقانه باشد، او به مصائب یک خانوادۀ اهلعیشونوش وّ باده و بار میپردازد که با وقوع انقلاب اسلامی همۀ دار و ندار و افکار خود را از دست دادهاند. فیلم ابائی ندارد از آنکه روابط بیقید دختران و پسران ، باده نوشی و پارتیهای رقص و پایکوبی را مظهر ‘آزادی’ دانسته و آن را طلب کند. در واقع صداقت این فیلم در این مورد به ثبت و تحلیل حقایق کمک زیادی میکند و باید از این بابت از سازندگان این فیلم متشکر بود، هر چند اگر آنان فارغ از عصر انقلاب اسلامی، توضیح کتاب خدا و سیرۀ رسول را در لزوم اجتناب از تمایلات نفسانی خود میشنیدند، زندگی بهتری را بدون آسیبهای تاسفبار و سوزناک روایت شده در ‘پرسپولیس’ میگذراندند و بدیهی است مصائب نقل شده در این فیلم بیش از هر کسی به عهده ساتراپی و سرکشیهای نفس محور خانوادۀ وی است.
‘پرسپولیس’ البته این حق را برای خود محفوظ داشته است که به علت محدودیتی که انقلاب مردم ایران، به سازندهاش تحمیل کرده است، به بزرگنمائی خطاها و چشمپوشی از محسنات انقلاب اسلامی بپردازد و دفاع مقدس را امری بیهوده بپندارد و در راستای همان سیاستهای غربی که به حمایت صدام حسین علیه انقلاب اسلامی پرداختند، به دیوسازی از جمهوری اسلامی مشغول شود.
اگر چه این فیلم همچون ‘سنگسار ثریا’ یا ‘بدون دخترم هرگز’ آنچنان الحان وحشیانه و کذب پرداز ندارد، اما ضمن ارائۀ برداشتهای جانبدارانه و قاضی را یکطرفه رفتن، تنها بخشی از حقیقت را با عواطفی غیرتحلیلگر بازگو کرده است که اینجا قابل اعتناست. مرجانه ساتراپی این قدرت را داشته است که سخن خود را در قالب یک انیمیشن دو بعدی زیبا، به جهان عرضه کند. شاید از نظر او، روایتی که در خردسالی به وی منتقل شده، کمال حق باشد، و هرگز بر او روایت نشدهباشد که احزاب جپ متبوع عموی پرمهرش، چگونه سلاح به دست میگرفتند و به جرم محاسن صورت و انقلابیگری برای مردم پدران این ملت را در بازار و خیابان میکشتند. احتمالا یک روز یک سکانس از فیلمی روایت حملۀ چپیهای مسلح به ساختمانهای محل سکونت آدمهای انقلابی هم ساخته شود و حقیقت مکتوم نماند ، تا اخلاق و منش صرفا به مهربانی با یک دخترک معصوم و بیخبر از واقعیات محدود نشود(من خود در کودکی شاهد حملۀ مسلحانۀ چپهای آنروز به خانه محل سکونتم بوده ام) . ای کاش مهر عموی مرجانه، نه فقط به وی، که به دختران شهدای این ملت نیز میرسید و آنان را یتیم و تنها نمیساخت که دادگاههای انقلاب اسلامی مجبور به قصاص وی نشوند. و ای کاش تر، خوب میشد اگر فرزندان شهدای انقلاب اسلامی هر یک برای سرهای بریده و تنهای تکهپارهشدۀ پدران خود به دست دوستان عمویش، کارتونی تهیه میکردند تا نشان دهند، غصه و غم زندگی، تنها به مشکل شراب و بار ختم نمیشود. همان شهدائی که ‘پرسپولیس’ ساترابی اکراه دارد از اینکه در تهران قدم بزند و نام آنان را بر در و دیوار و خیابان ببیند، تا مبادا تهران شبیه به ‘قبرستان’ شود. که قاتل، از نام مقتول خود، فراری است و گویا اکنون پس از یک نزاع بیهوده، نیکوست که در آغوش غرب حامی صدام حسین، تهاجمی دوباره به این ملت بیدفاع و تنها آن هم از نوع ‘کارتون’ روا داریم. این گویا انسانی تر و درست تر است.
با اینحال رفتار حسابنشده یا غیر مسوولانۀ مامورین انتظامی جمهوری اسلامی نیز در این فیلم، برجسته شده است، و صحنۀ بازرسی و یورش مأموران به پارتیها و جدال آنان با باده و شراب مکررا در طول فیلم نمایش داده میشود. در این میان حتی از دلرحمی زنان و مردان که به نظر میرسد کمیتۀ انقلاب اسلامی باشند، روایت شده است . دخترک و مادربزرگ او همواره با استفاده از حس همدردی و دلرحمی این نیروها، از گرفتار شدن میگریزند. دخترک در نهایت به اصرار مادرش برای ‘آزادی’ به اطریش میرود، در اطریش لاجرم ملعبۀ دست پسران هوسباز فرهنگ متبوع خود (شراب-بار-پارتی) میگردد، و ناخواسته در سیر این فیلم اعتراف میکند که حاصل این روش، چیزی جز هرزگی و افول برای او نیست. بنابراین پس از آوارگی به ایران باز میگردد و از خانوادۀ خود میخواهد چیزی از او نّپرسند. سرگذشت او در اطریش به اندازهای سیاه هست که تمایل داشته باشد از وی سوالی پرسیده نشود. اما اینکه ‘ساتراپی’ از این سرگذشت درسی گرفته یا نه، محل سوال است. شاید نمایش صورتهای مشابه حزباللهی ها و تکرار آن در سراسر فیلم، معنائی از عدم درک و حتی استطلاع از وضعیت فکری این قشر داشته باشد.
در روایت این فیلم کارتونی، او در اطریش با دوستانی رفت و آمد میکند که گرفتار پوچگرائی و آنارشی هستند، خود این فیلم و ذات تمایل به الکل و عیش مفرط حاصل این نوع تفکر است و خلاصتا فیلم به هر چیزی که مانع این مسیر شود اعتراض دارد و خانوادۀ وی را خانوادهای مبارز علیه رژیم شاه نشان میدهد، اما گویا این فیلم از اثرپذیری از این نوع دوستان، بر حذر نمانده … و آنچه که ستوده میشود، همان عناصر قید شدۀ شراب – رابطۀ آزاد – پارتی است که آن را ‘آزادی’ میخواند، هر چند نرمهای از ارادههای سیاسی هم در سیر این روایت، دیده میشود و اعدامهائی که حکومت ایران در جهت دفاع از تصمیم ملی در برابر تهاجم اقلیتهای کمونیست و مجاهدین خلق صورت میداد، اعدام بیگناه تلقی شده و کمترین حقوقی برای این ملت و حکومت منتخب آن در نظر گرفته نمیشود و اگر از سیصد هزار شهید ایرانی برای دفاع یاد برده میشود، خون آنان “هدر شده” و نام آنان تنها به “قبرستان” تعبیر میشود که این نظر شاذ و غریبۀ وی را نسبت به ملت ایران و دفاع آن از تمامیت ارضی و استقلال دربرابر متجاوز نشان میدهد. سوال این است که آیا بی تفاوتی و این تعرض به این دفاع در جنگی تحمیلی علیه ملت ایران، ضحیح است و آیا ما جنگ را خواستیم و آغاز کردیم؟
‘مرجانه’ در ایران به دانشگاه میرود، جالب این است که این فیلم هرگز سعی نمیکند ایران را در حد یک صحرا و چند شتر نشان بدهد و ایران در این فیلم در حد کشورهای اروپای شرقی نشان داده میشود، او در دانشگاه به حجاب اعتراض میکند و عنصر ثابت رفتار خود یعنی دوستی با پسران و شرکت در پارتیها را فراموش نمیکند در این میان با پسری ازدواج میکند و پس از آن به دلایل نه خیلی پررنگ، به سفارش مادربزرگش از او طلاق میخواهد. و سپس به فرانسه میرود تا مسیر خود را ادامه دهد. او همچنان در ادامۀ راه عمویش مارکس را بعنوان شبهه خدا و راهنمای خود، نشان میدهد که بهرحال این تلاشی است برای اعلام عقایدش.
نتیجتا، سیر این فیلم اگر چه تنها روایتگر بخشی از حقایق بانضمام تحریف غیرعمدی و کاریکاتوریزه کردن صحنۀ حقیقت و در نتیجه خودمحوری و ندیدن دیگران و حقوقشان است، اما در جمع با سایر اطلاعات در دسترس یک ایرانی، نظام جمهوری اسلامی را محق جلوه میدهد. هر چند همۀ ما بدانیم، در برخوردها و روشها و اجرای آرمانهای خطاهای فاحشی صورت گرفته باشد، سرگذشت ‘مرجانه ساتراپی’ به وی اثبات میکند زندگی و سلامت زندگی چیزی فراتر از آن چیزی است که وی آن را تحت نام ‘آزادی’ یافته و اگر او همگام با عادتهای آمیخته با حیا و خویشتنداری و عفّت مردمش زندگی میکرد هرگز دچار آن سرگذشت دهشتناک نمیشد و هر چند مأمورین دست پایین جمهوری اسلامی در کاتالیزه کردن انحراف و فساد وی، سهیم بوده اند، اما این هرگز چیزی از مسوولیت وی در قبال خودش کم نمیکند.
مختارنامه، سوگ اهلبیت در سکوت بغض و بهت!
آبان ۲۲م
عجب سکانسی بود که “مسلم عقیل” کوچه کوچه میگذارند و در هر پیچ از او جماعتی کسر میشدند… این صحنه از دیشب تابحال همینطور در جلوی چشمم بازپخش میشود…. با سرعتی که این فیلم پیش میرود، هجمۀ ظلمت و بیداد در این سیر، به شدت هولناک و رعبآلود است و اینگونه ادامۀ تماشای این مجموعه سختتر و سختتر میشود و درست این حس ایجاد میشود که بایست چوبی لای چرخ این سریال گذاشت تا پیش نرود… حداقل داستان را کمی کش ندادهاند تا در طول یک هفته قابلیت هضم داشته باشد…
“مختارنامه” کاری است بسیار عمیق که در هفت،هشت قسمتی که پخش شد، آنقدر ذهنم را درگیر میکند که بعد از اتمام هر قسمتش همینطور به تلویزیون زل میزنم و در فکر فرو میروم. چیزی که برای هیچ فیلم و سریالی برایم اتفاق نیافتاده است.
شاید بارها این وقایع را بر سر منبرها و در کتابها خوانده باشیم اما اثر این فیلم بسیار خیره کننده هست. محتوای آن، طرز ساخت خوش آن، موسیقیها و تیتراژ ابتدائی و انتهائی حقیقتا یک مجموعه از تلاش عاشقانه و مخلصانه است که لاجرم بر دل نشیند. خداوند عجب توفیقی به دستاندرکاران این سریال داده است که در آن نقش بیافرینند و کار کنند. خوشا به حال آنها که اینگونه فریاد انبیاء را در زمان میدمند! حقیقتا این سریال معادل یک منبر فعال در طول قرنهای مظلومیت شیعه و یک روضۀ اهل بیت به فراخی صدای جهان است، تیتراژ ابتدائیاش را که هر چه بیشتر میبینی، وابستهترت میکند…
تا آنجا که خواندهام، شیعه هیچوقت قدرت نداشته است که در پهنۀ جهان اینگونه عاشورا را فریاد بزند، و بعضی خصائص عصر حاضر ما و آنچه که رخ میدهد حقیقتا در آرزوهای تاریخی شیعه بوده است. تلاش در نظام فعلی دسترنجهای متنوعی را عاید شیعه کرده است که هر یک به تنهائی ارزش بقای نظام جمهوری اسلامی ایران را دامن میزند، از جمله “حزب الله لبنان”، و این حرکت نرم اعلامی از سوی قلب امت اسلامی، این روزها در قالب چنین فیلمهائی غنچه میدهد، به نظرم، این زلزلۀ عظیمی است که برآیند تلاش همۀ پیامبران است و خیل مأمومین با عشق به گرامیداشت امام خود آمدهاند و در مسیر وی مقاومند … و این صدق آن عهد “من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه” است که امتی نبوده که جنم پیشبرد آن را داشته باشد و باز هم باید از این بابت از ربّیکتایمان سپاسگزار باشیم و بر این عهد استوار بوده و در طوفانهای آتی قدمی از آن کوتاه نیائیم… و اینکه در جنگ معاندین موضوع از جلب توجهات به منافع مکتب تشیع به مکاتب دیگر سوق داده میشود این است که فواید نظام حاکم در ایران با عرق تشیع رابطۀ مستقیم دارد. در قسمت دوم یا سوم مختارنامه هم به این انحراف توجه ویژه شده بود و “رنگرزها” بهعنوان نماد نفاق به جنگ قومی و قبیلهای دامن زدند.
چند روز پیش اتفاقا به یک نوشته برخوردم با عنوان “آقای میرباقری! ما را معاف کنید…” که اولش فکر کردم باز هم طبق عادت، تشر است و تمسخر، اما متن را که خواندم، دیدم درست همان حس بیقراری است که از دیدن این سریال به مننیز دست میدهد و نویسندهاش شکوه کرده بود که ما تحمّل تماشای ادامۀ این سریال را نداریم. با خواندنش آنچنان بیقرار شدم که حتی دیگر ادامۀ متنش را نخواندم. و اگر حالا هم بعد از چند هفته -با تاخیر- در مورد “مختارنامه” چیزی مینویسم بدان سبب است که عمیقا اندر “خماری” آن غرقم و دستم برای نوشتن این عظمت به کلید!(جدید قلم)، حرکت نکرده بود. دائم فکر میکنم خدا میداند چه آشوبی به پا خواهد شد اگر این سریال بر سر جزیرة العرب پخش شود و همۀ مردم این منطقه آن را ببینند و لمس کنند.
جالب اینکه، دو فیلم و سریال “مختارنامه” و “ملک سلیمان”، از سالها پیش به دور از وقایع سال ۱۳۸۸ آغاز به کار کردند اما گوئی که برای این سال ساختهشدهاند. شاید اگر این دو فیلم در سال ۱۳۸۷ عرضه میشدند، اینقدر جذاب و شفاف نبودند.
ملاحظات و تقدیری بر «ملک سلیمان»
آبان ۱۰م
سلام!
دیشب بههمراه خانواده رفتیم «سینما آزادی» تا فیلم «ملک سلیمان» را ببینیم. فیلمی بود «توحیدی» به معنای کلمه و «توحید» مبنای وجودی و حیات و سعادت ماست و بدیهی است که با ملاحظۀ چنین فیلمی با آنچنان جلوههای ویژهای آن هم در زمانی که کشورهای مسلمان و اهل دین در سراسر دنیا ، از ساخت پروژههای بزرگ دورند جدا افتخار آمیز است و اگر شما هم فرصت داشتید حتما این فیلم را در سینما ببینید تا حداقل تقدیر را از سازندگان آن داشته باشید. اما از آنجا که در این فیلم خیلی احساس برادری میکنم لازم میبینم ملاحظاتم را گزارش کنم.
الف) فیلم، بین «درام Drama » و «مستند» بیشتر به مستندی تاریخی شبیه بود و اگر چه قصّه داشت اما از حیلتهای حرفهای قصّه نویسی و جلب مخاطب تقریبا به دور بود. شاید مخاطب امروز بیشتر عادت به این داشته باشد که طپش قلب بگیرد و دنبال کند و دست آخر , برسد یا نرسد برای او مهم نباشد، شاید مخاطب دوست داشته باشد خون بپاشد به صفحۀ تلویزیون، یا تا دقیقه آخر فیلم، نداند کجای موضوع است و چند معما را در ذهن خود حل کند، شاید هم ما بعنوان مخاطب، باید عادت کنیم به حیله عادت نکنیم! ملک سلیمان گویا به یک تکلیف عمل کرده بود و آن «بلاغ مبین» بود. یک گزارش از تاریخ انبیاء. خود این البته امر مبارکی است اما به نظرم اگر کمی با آن فنون قصّه نویسی ممتزج میشد، خود را بیشتر در سطح جامعه میگستراند. سیر داستان یک مقدار تکه تکه و گزارش گونه بود تا اینکه یک قصّۀ دارای خط سیر مشخص باشد. طبعا قصۀ همگن، قابلیت سرگرم کنندگی توام با روشنگری را دارد و این خوب بهرحال برای خودش یک مؤلفۀ مهم است.
ب) صدابرداری و پردازش صدا به مثابۀ یک فیلم حرفهای خوب بود و به قول آقای «طالبزاده» در «راز» طنین و صدای پای اسبها -برای نمونه- بسیار اثرگذار بود. اما صدای دالبی قابلیت کار بیشتری داشت و دو سه نمونه خیلی روشن از صحبت شخصیتهای فیلم از پشت سر و انتقال آن به جلو در صحنۀ بعدی واضحترین فرازهائی بود که بیننده “دالبی” بودن فیلم را حس میکرد. موسیقی فیلم هم یک مقدار بوی جومونگ میداد ولی خوب شرقی و ایرانی پسند بود و حماسی.
ج) جلوههای تصویری به نسبت آنچه که ایران تا کنون داشته در جمع بسیار خیره کننده و موفق بود. اما در برخی صحنهها تصنعی بودن صحنه همچنان واضح بود. ( مثلا صحنۀ چهار ستون اطراف صخرۀ مقدس در شب) ، اما موضوعات دودیشکل شیطانی به مراتب بهتر از فیلم Lost بود.
د) باز هم در مورد سیر داستان، و موضوع و محتوا برخی سکانسها مستقیمتر از آنچیزی بود که نیاز است و این منجر به گنگی مفهوم میشد. بهتر بود در سیر فیلم دلایل نیز شرح داده بشود، در برخی صحنهها با توجه به فراتصوّر بودن موضوع فیلم برای بشر امروز، موضوعات سخت باور میشوند. مثلا “یک فروند دود از مبدأ آتش و جممۀ طلسم از صحراها و شهرها عبور می کند و به سادگی همسر حاملۀ سلیمان را میکشد”، این به این شسته رفتهگی مایۀ احساس تحمیق در مخاطب میشود، شاید بهتر بود این تلاش اذناب شیطان برای آسیب رساندن به سلیمان ، با شرح و تفصیل و پیچیدگی بیشتری تا حد اغنای ذهن مخاطب در طول فیلم ، بسط داده میشد. یا مثلا طرد شدن دودهای مهاجم و عدم اثر آنان بر روی برخی از مردم، اگر چه با یک سخنرانی دعوت به تقوا، شرح داده شد، اما این “سخن” بود نه “درامای فیلم”، هنر فیلم در آن “القصّه” است.
ه) برخی سکانسها زیاده از حد بود، مثل سکانسهای مکرر اسب سواری سلیمان نبی(ع) در سفر به نقاط مختلف ملکش که برای تماشاگر چیز تازهای نداشت. هر چند صحنهها و مناظر طبیعی و جلوههای تصویری زیبائی وجود داشته باشد، اما به نظرم مخاطب همواره منتظر مفهوم و دلیل و نفس جستجو است ، که اگر این را در صحنههای تکراری هرچند زیبا باشند، پیدا نکند، گذر زمان بر او سخت میشود.
و) نقش همسر سلیمان نبی(ع)، مؤثر نبود و انتظار آن می رفت که حتی صبر و همراهی او با پیامبر، فراتر از یک کشته شدن لحظهای در اتاقی امن، به نمایش گذارده شود. درست است که سینمای توحیدی امکان نمایش صحنههای مستهجن را ندارد اما سکوتها و نگاههای چندثانیهای، جای این موضوع را نمیگیرد و این حس را منتقل نمیکند. شاید مثلا نمایش پردههای از غیرت ورزی یا فداکاری دو همسر نسبت به یکدیگر، با صحنههای (هیجان آور)، دارای برابری باشد. هر چند «ملک سلیمان» هم شمّههائی از این نوع جایگزین را بههمراه داشت اما روشن و پررنگ نبود.
ز) “برای خدا و برای رسولش” ، در صحنۀ دفاع دو تن از سران قبایل در مقابلۀ حملۀ شیطانزدهها، بسیار زیبا و حماسی بود. بعد که سلیمان نبی(ع) رسید و آن دو شهید را تقدیم به پروردگار کرد، کلا بخش بسیار مؤثری بود. به نظرم این اوج فیلم از نگاه مفهومی بود.
ح) نجات زنانی که میان هیزمهای آتش شیطانیان گرفتار آمده بودند، به دست سلیمان، اگر چه نوعی غیرت ورزی است اما نوع ساخت آن، مقدار زیادی «تابلو» بود و مخاطب کاملا میفهمید که تحت تهاجم القای یک مفهوم است. این یک اشکال است که فیلمهای روز غربی دچار آن نیستند.
ط) از مزیّتهای بارز این فیلم، و مهمترین پیام ضمنی و حرفهای که داشت، اهمیت ولایت رسول الله بود، و هم علمای فاسد بنیاسرائیل و هم سقیفه بنی ساعده را با هم در هم میکوبید ضمن اینکه مردم را دعوت به پیروی از مسیر خدا و تقوا و اطاعت رسولش مینمود. مشکلی که همۀ اقوام موحد تا به امروز داشتهاند و تا این مشکل حل نشود، ظهوری هم از آخرین امام حجت و میراثدار پیامبران الهی، صورت نخواهد پذیرفت. و این اصل ماجرای حیات ماست…که این فیلم فاخر به ترویج آن اقدام کرد.
ی) باز هم تاکید میکنم، شاید صرفا «بلاغ مبین» برای صاحبان حق، کافی باشد و لازم نباشد هیچ پیچشی در موضوع داده شود. شاید «پیچش» تنها در شرایطی مفید باشد که حق با فیلم نیست. اما این چیزی از شرح و تفصیل و لزوم پاسخ به سوالات اساسی برای «مبین» شدن این ابلاغ کم نمی کند.
دست آخر، دست مریزاد! حظ بردیم و دعای این حقیر هم به دعاهای یک ملت مستضعف رسانهای به ضمیمۀ کنید!
صدا و سیما و ستون پنجم طیف غربگرا
مرداد ۲۶م
سهروز پیش ۲۲ مرداد حول و حوش ساعت ۱۱ شب تلویزیون را روشن کردم و با سریال “نون و ریحون” مواجه شدم و به مشاهده نشستم، محتوای آن بسیار لوده و پائینتر از سطح سرگرمی بود اما به هر حال جهت رفع خستگی همان نزدیکیهای این جعبۀ یک چشم نشستم و به ملاحظۀ این سریال مشغول شدم، اما ناگهان با موضوعی بغرنج مواجه شدم که شائبۀ “همجنسگرائی” را دامن میزد. بعدا با جستجو روی اینترنت خواندم که نام این سریال “از پذیرش خانواده معذوریم” بوده است که بعدا تغییر یافته. این نام ویژه، خود شائبهها را بیشتر میکرد. اگر در جریان حرکتهای فرهنگی و ضدفرهنگی در سطح رسانههای بینالملل باشیم، بخوبی خواهیم یافت که تشکیلات غرب با پشتوانۀ تلمودی-صهیونیستی خود، با جدیت گسیختگی خانواده را با ترویج “همجنسگرائی”، “تجاوز به عنف”، “فمنیسم”، “روابط نامشروع درون خانوادگی”، “عریانی عمومی”، و ” از بین بردن مرزهای خانواده”، پی میگیرد. مشاهده چنین دیالوگهای موذیانهای در سریال “نون و ریحون”، تداعی کننده این مسیر است و الا در وضعیت عادی درج چنین جملاتی در سناریوی یک سریال، بعید به نظر میرسد. بعد از پایان یافتن آن قسمت از این سریال، همان شب به یکی از سایتهای خبری رایانامهای ارسال کردم ، که جدی گرفته نشد :
تلاش صدا و سیما برای خنثی کردن شبیخون فرهنگی غرب روشن است اما بعضا در برخی سریالها و فیلمها نکاتی قابل اشاره است که ممکن است بر خلاف مسیر اصلی رقم بخورد. ضمن تقدیر از دست اندرکاران تولید و پخش برنامهها، بدینوسیله نکاتی قابل اشاره است.
۲۲ مرداد ۱۳۸۹، ۲ رمضان ۱۴۳۱
سریال طنز شبکه پنج ( طنز نون و ریحون ) ساعت حدودا ۱۱:۳۰ دقیقه شبدر این سریال دو بار شائبه همجنسگرائی مطرح می شود.
پسری که می خواهد از دختری خواستگاری کند از برادرش می خواهد چیزی بگوید که دختر از او خوشش آید. برادر پاسخ می دهد که داستانی که می گویم همه را عاشق می کند، “مواظب باش من برادر تو هستم هان!” [که عاشق من نشوی]چند دقیقه بعد پسر که دوباره نزد برادر آمده که در مورد جملاتی که باید به دختر گفت سوال می کند، موضوعی شبهه ناک مطرح می شود و برادر دوباره به شکل ویژهای از پسر می پرسد ” با من ازدواج میکنی؟” و فیلم طوری پرداخته میشود که گویا برادر واقعا از برادر خواستگاری می کند.
شاید این دقت در سریالی طنز ضروری نباشد و همۀ اینها طنز معکوس تلقی شود. اما این خود نوعی القای مفهوم است. در حالی که سریالها و جبهههای فرهنگی غربی سعی دارند با روشهای مشابهی موضوع “همجنسگرائی” و ارتباطات درون خانوادگی را در جوامع رواج دهند تا بنیان خانواده را تهدید کنند، ضرورت دامن زدن به این نوع طنز مشخص نیست. این نوع جملات اگر چه دعوت مستقیم به انجام عمل گناه نیست اما به وضوح عامل عادیسازی این جملات میشود و این وسوسهرا در مخاطب القا میکند که ممکن است چنین اتفاقی هم بیافتد و او را به تامل و احتمالیابی وامیدارد. این اثر روانی کاملا ملحوظ است و دستاندرکاران خدوم صدا و سیما حتما باید به این نکات توجه نمایند.
فردای آن روز این سریال که گویا آسودگی پرپشتوانهای از دریدن قوام اجتماعی و سیاسی کشورمان یافته، به طور جدی خبرساز شده و وارد موضوعات سیاسی گشت :
دختر- من شرمندم عباس
عباس- برای چی این کار رو کردی؟
دختر- من کار بدی نکردم طبق حقوق مدنی و حقوق مجازات اسلامی رباست که جرم محسوب میشه من این پولا رو با رضایت دهنده به عنوان قرض الحسنه که یک فعل خداپسندانه است قرض گرفتم. طبق قانون خدا من این پول رو هرکجا که دوست داشته باشم می تونم خرج کنم حالا دادگستری که پولش از نفت و شاکیان هم منبع اصلی پولشون از نفته جلوی هم ایستادند که این پول خدا برای ماست. ما از خدا قرض گرفتیم و اینها می گن این پول مال ماست. می بینی؟ کی این وسط گناهکاره؟
عباس- تو زندان چه خبره؟ چرا هرکی میره توش عابد و زاهد میشه؟
دختر- خب اینجا یک فرصته آدم تو خلوتش با خودش مواجه شه؛ البته با عزیزان بازجو هم جلسات مباحثه و گفتگوی خیلی دوستانه هم داشتیم که تو فهمیدن مشکلاتم کمک کرد.
عباس- چقدر لاغر شدی؟
دختر- رژیم گرفتم. البته گویا اینطور که شنیدم دکتر کیمیاگر عصرا میاد به وعدههای غذایی سرکشی میکنه و غذاهای پرچرب و با کالری بالا را از وعدههای غذایی ما حذف کرده است. اگر بهت بگم اینجا شیشه نوشابهای ندیدم تا توش نوشابهی باشه دروغ نگفتم کاملاً حواسشون هست اینجا نوشابه قدغن است. دوغ میدن.
اینگونه اسلام، سیستم قضائی ایران و حقیقت جرم معاندین، به سخره گرفته میشود و شایعاتی که اغتشاشگران جهت براندازی نظام حاکم در ایران گسترده کردهاند در تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی گسترده میشود تا با خیره سری تمام حرمت قانون و خواست و ارادۀ مردم پایمال شود. این نوع ساخت سریال میتواند حاکی از یک نوع پیامرسانی به طیف اغتشاشگر حاکی از یک تحدی روشن در مقابل حاکمیت قانونی و ایجاد روزنههای امید برای شورشطلبان باشد و از این روست که از صدا و سیما توقع میرود با این پدیده برخورد شامل و قاطعی داشته باشد و از ادامۀ پخش این سریال جلوگیری نماید.
همچنین یکی از شخصیتهای اصلی این سریال بعنوان شخصی نادان و سفیه یکی از مقدسترین نامهای اهلبیت ائمۀ اطهار را به خود گرفته است که با جمعبندی همۀ این نشانهها خویشتنداری در احتمال نسبتدادن این جریان به اشخاص یا ارادههای مربوط به دشمنان ایران، سرریز میشود و همۀ احتمالات خوشبینانه زیر سوال میرود
تجلیل از سریال «فاصلهها»
مرداد ۲۰م
همۀ سریالها را نمیبینم اما «فاصلهها» را یک سر و گردن از سریالهای خانوادهگی-اجتماعی که از صدا و سیما دیدهام بالاتر یافتم. چند پله بالاتر و چند گام جلوتر از کلیشههای عشقی و دعواهای تکراری خانوادگی، که از قسمت پنجم، نتیجه قسمت سیام معلوم است و همه محض گذران وقت به آن توجه میکنند اما در مورد سریال «فاصلهها» معما و تعلیق تا لحظههای آخر آن هنوز وجود داشت و شاید تنها ۱۰ دقیقه آخر بود که همۀ معماها حل شد. «فاصلهها» در صدد حل و نمایش چند مشکل واقعگرایانه در سطح جامعه و خانوادهها برآمد هر چند هنوز هم جای پیشرفت خیلی هست و باز هم کلیشه در برخی سکانسهای آن وجود داشت اما به آن سبب که واقعا در صدد رفع مشکلی در جامعه بود نه فقط پر کردن دقیقههای قرارداد، سخنش بر دل مینشست.
از نقاط قوت دیگر «فاصله»ها که از صدا و سیما تا جائی که اطلاع دارم، بیسابقه بود… خصلت رک گوئی حول موضوعات مطرح و بغرنج جامعه، ضمن رعایت حیا و ادب بود، که این خود هنر و ظرافت خاصی میطلبد. ترس از گفتن حقایق جامعه به مردم، خود عامل کلیشهای شدن یک داستان است که فاصلهها به وضوح این مرز را درنوردیده بود.
«فاصلهها» به طرز آشکاری رو در روی فحوای سریالهای مهاجم، که در صدد تخریب روابط خانوادگی برمیآیند ایستاد و پاسخی آشکار از بطن فرهنگ ایرانی-اسلامی ما رقم زد. آنجا که عواطف میان برادر و دوست و فرزند و والدین چنان عاشقانه و پرطمطراق تعریف شد که دل هر پاکی را به وجد میآورد. هنر و کرامت اصیل اسلامی، شرقی و ایرانی میگوید که لذت زندگی و عواطف تنها به چند لحظۀ هوسآلود غیرمتعهدها که دائم در محصولات بیریشۀ غربی تکرار میشود نیست، بلکه گرمای یک خانواده و روابط محبت آمیز و حکیمانۀ اعضای آن از پدر و فرزند تا برادر و خواهر نسبت به یکدیگر، از شاخصهای یک زندگی متمدنانه و غنی است، و این چیزی بود که در سریال فاصلهها نمود پیدا کرد و در صورتیکه ما بتوانیم همین پیام را پی بگیریم دقیقا روی فطرتها در سراسر دنیا دست گذاشتهایم و این نقطۀ نفوذ بسیار خوبی است که سالهاست در ادبیات تولیدکنندگان سینما و سریال ایرانی تحت فشار گمگشتگی و خودباختگی ذهنی، رتگ باخته است.
و مهمتر از همه اینکه این سریال در رقابتی آشکار، دستان تخریبگر بیگانه را از شبهای خانوادۀ ایرانی کوتاه کرد و ضمن اینکه محتوای نسبتا غنی و اصلاحگری داشت، دست در دست سایر محصولاتی که این شبها از تلویزیون پخش میشد، موج فسادی که از بیرون مرزها بر ملت ایران سایه افکنده را خنثی کرد. گاهی اوقات حضور دشمن، خوب است و مادامی که دشمن و فعالیت او را با چشم ببینیم، تفکر و فعالیت را لازم میشمریم و از رخوت بیرون میآییم.
در نهایت بعنوان یک برادر کوچک در این امت، از دستاندرکاران این سریال تشکر میکنم. امیدوارم در سریالهای آتی همین مسیر را با دقت و ذوق بیشتری پی گیرند تا با افزودن خلاقیتهای جدید، موضوعاتی به مراتب بهتر را در مسیر اصلاح و ارشاد جامعه عرضه کنند. مسیر تقریبا همین است، خدا قوت…




