سید احمد موسوی
نقد
جدائی نادر از سیمین، ابوالقاسم طالبی، مشرق
اردیبهشت ۱۹م
سایت خبری مشرق، که منبع ویژهای در تولید محتوای خوب هم هست و بر خلاف سایتهای کپی پیستی مبدأ و منشأ اطلاعات مفید روزمره هست، در مقاله ای به ابوالقاسم طالبی در خصوص قضاوتش دربارۀ جدائی نادر از سیمین انتقاد کرده که “قدرت نرم” را درک ننموده است.تعریف نویسندۀ مقاله از “قدرت نرم” تعریفی شناخته شده و علمی است، تعاریف مقاله ما را به این سو رهنمون میکند که نتیجۀ ناگرفتۀ فیلم ، در جشن اسکار ثبت میشود.
در واقع میتوانیم بگوئیم فیلم دو نقش دیگر هم دارد که نام آنها در تیتراژ فیلم نمیآید ، اولین نقش، طرد داخلی، دومین نقش جذب خارجی. پذیرائی از تولید کنندۀ فیلم در خارج از کشور، و اخم و عبس به تولید کنندۀ فیلم در داخل کشور فیلم را تکمیل میکند. این دو نقش اساسی را بازیگران آنها نیز به خوبی بازی کردند.
گیریم که کارگردان فیلم جدائی نادر از سیمین، این فیلم را با قصد و غرض ساخته باشد. شاید بله ، و شاید هم نه! ما نمیتوانیم تهمت بزنیم. سوال این است که چرا ما نقش خود را برای این هدف ، تکمیل میکنیم ؟ نقش عبوس طرد حداکثری؟
حقیقت این است که جدائی نادر از سیمین فیلمی بسار قوی است، به جای آنکه اسکار حامی آن باشد ، باید ما به این فیلم هر چه جایزه فنی و بلکه محتوائی داشتیم می دادیم و بر سر آن غوغا می کردیم و تحلیلهای مان را در مورد نتیجۀ فیلم ارائه می دادیم. اما هم مؤسسۀ پشتیبانی کنندۀ اسکار نقش خود را خوب بازی کرد و سنگ تمام گذاشت و هم ما ، و فیلم کامل شد.
ما در جشنوارۀ فجر به فیلم جایزه دادیم. ولی خوب آن هم با هزار حاشیه بود.
اما قدرت نرم فقط در متن فیلم نیست، در هیاهوئی هم هست که بر گرد آن میشود. باید دید که “تاریخ” را چه کسی نوشت. هیاهوئی که جبهه بندی مجازی و کاذبی حول فیلم به راه می اندازد که این فیلم از آن این جناح است یا آن جناح.
و گویا “اسکار” در این میان، برندۀ قصه است.
هنر اصغر فرهادی هم در فیلم این است که اصلا حرف نمی زند که فیلم مال کدام فکر و جناح هست. هر جناحی می تواند ادعا کند که نتیجۀ فیلم به نفع من است. و شما و ما می توانستیم ادعا کنیم، و نکردیم . به جای این رفتار انفعالی باید از این فیلم حمایت گسترده می شد. و سکانس آخر فیلم اینچنین غمناک ثبت نمیگشت. هر چند نمیشد پیشبینی کرد که نقش خارجی، تا به این در وفا به جایگاه خود جدی است.
ابوالقاسم طالبی راست می گوید. بهرحال ممکن است فرهادی قصدی نداشته باشد. اگر رفته جایزه گرفته، شاید فکر دیگری داشته. فرهادی از اسکار گرفتن اجتناب نمی کند ، زیرا اوج یک سینماگر عرفا اسکار است. برای چه اجتناب کند وقتی از این سو با أخ و تف ما مواجه می شود؟
اینکه اسکار اوج شده هم برای ما و سینماگر ما عیب و عار هست. ولی فعلا همین که هست. اگر بهتر به سینما و هنر و هنرمند نگاه کنید، دیگر فرهادی لباس خود را شبیه به بیگانه نمی کند، پاپیون نمی زند تا نزد استادان سینما کوچک بشود و ملت ایران را کوچک کند. همۀ ما دوست داریم خودمان باشیم … اما وقتی خودمان اینچنین مملو از کینه و نفرت شدیم، دیگر کسی دوست ندارد خودمان باشد.
برای اینکه برای من و شما احترام قائل شوند ، به آنها احترام بگذارید. به آنها کینه نورزید و فیلم را بدون پیش زمینه و پیش قضاوت ببینید. یک دفعه فیلم را ببینید، فکر کنید مجید مجیدی ، ملاقلی پور یا حاتمی کیا ساخته … فیلم تلخ هست، اما متن آن خالی از اشکال هست. حتی یکی از کلیدی ترین نقاط عطف فیلم یا شاید بتوان “نقطۀ اوج” فیلم را “حرام و حلال” و نوعی تبلیغ مبانی دینی دانست، آنجا که زن خدمتکار، راضی نمیشود حرام را زیر پا گذاشته و بیشتر، دروغ بگوید. آن اوج تعلیقی که همه منتظرند ببینند نتیجۀ فیلم چه میشود و در آن جلسۀ صلح مانند، که قرار است توافقی سر دریافت پول اتفاق بیافتد. زن خدمتکار، جلسه را به هم می ریزد، به خاطر حرام و حلال، و رسما این به زبان آمده، و بر آن تاکید میشود.
اینکه فیلم چرا اسکار گرفته را، باید از داوران اسکار پرسید، بهرحال آنها مشغول هدف دیگری بودهاند، و اشتباه کردهاند، شاید هم فرهادی آنها را فریب داده است که عنصر اصلی و نجاتبخش و تعیین کنندۀ فیلم خود را شریعت الهی و حرام و حلال دین خدا گذاشته است.
بهرحال “فیلم سینمائی” امری پیچیده است و باید با این پدیده، بیش از آنکه به دنبال راههای میانبر گشت، به دنبال راههای حکیمانهتری بود.
” دا ” زلزله بود!
تیر ۳م
سلام
برخی رمّانها، برخی قصّهها، از دنیای دیگری سخن میگویند و تو را با دیگری آشنا میکنند و این خصلت خوبی است، برخی آدم را خشنود میکنند و برخی چندتا حرف تازه دارند بزنند، برخی مثل یک ترم آموزشی نقش ایفا میکنند، برخی هم چون مطلوب روح آدمند آن را نوازش میدهند و قلقلک میکنند. برخی هم جلوههای ویژه دارند و صفحۀ خالی میگذارند و کرشمه میآیند تا بهتر فکر کنی. برخی هم آنچه که میدانی را زیبا میچینند و سرهم میکنند و خواندنی میشوند. خیلی ها فقط تو را کشان کشان میآورند تا آخرش را بدانی، و چون دانستی دیگر این کتاب باید یک عمر خاک بخورد. خیلی ها هم مثل هجویات مارکز فقط وقت آدم را تلف می کنند هر چند این هم به نوع خود عبرت انگیز است و تو قدر دارائیت را میدانی. بعضیها هم ممکن است خرابت کنند و افیون تو باشند و مدتی طول بکشد خود را نجات دهی، اما کمتر قصّهای هست که نونوارت کند و تو را تازه بسازد. البته ترکیب این حالات معمول هست و ممنوع نیست! :دی
اول که “دا” را گرفتم، فکر میکردم باز هم یکی از نسخههای چپاندنکی دفاع مقدس است که بالاخره میخواهند آن را بفروشند. آنقدر “دا” ، “دا” شنیدم که بالاخره گرفتمش. یک شب که خیلی بیحوصله بودم و خوابم میآمد شروع به خواندن آن کردم، کمی نگذشت که هر چه خواب و خستهگی بود فراموش کردم و با اینکه صبح زود باید سر کار میبودم، تا نزدیکیهای صبح داشتم میخواندم و…. نمی توانستم خواندن را رها کنم. این کتاب جدا داشت مرا میکشت. و فکر کنم دست آخر هم کشت! برایم معلوم نبود چه اتفاقی برای ذهنم افتاده، برایم سوال است که آیا نمیدانستم چه بر سر این ملّت گذشته ؟ یا از دور شنیده بودم! من حتی با موج موشکی که سر کوچۀ خانهمان خورد پرتاب شدم و مزۀ پرتاب شدن با موج موشک را چشیده بودم، اما دست آخر میدانم که حکایت این کتاب یک شوک عظیم بود بر روح و روانم. قدر متیقن میدانستم جنگ شده و بسیاری در خون غلطیدهاند اما با این دید رحیمانه و ریزبینانه تعریفم نشده بود.
مرور زندگی در این فضاحت، مجبورم کرده بود خیلی از روحیّاتم را ببخشم و مهجور بگذارم، با “دا” بخش مهمّی از گمشدهگی خود را با هیجان تمام پیدا کردم. مُردم و دوباره تازه شدم. “دا” فقط قصۀ توپ و تانک و اسلحه نبود و قصۀ شعاری یک جنگ نبود. دا فقط قصۀ یک زن شجاع نبود. قصۀ ارزش جامعه بود و قصۀ مهر خانواده، قصۀ جهاد بود، قصۀ آرمان بود، قصۀ دین بود و قصۀ خاک بود و به کل قصۀ عشق و انسان با تمام کرامت و شرفش بود که از یک فرزند ۱۹ سالۀ این تمدن سرزده بود و بهخوبی نشان میداد تمدن شیعی ما بدون تن و شراب چگونه میتواند مست باشد. “دا” قصۀ یک شخص و دو شخص نبود. قصۀ روح بود و حرمت روح مقدسی که “نفخت فیه من روحی”، ” دا ” را میتوان یک بار با غزلیات حافظ نیز نوشت و خود را به رخ فرشتهگان کشید و باز صلا در داد که “انی اعلم ما لا تعلمون”. “دا” یک داستان، تخیلی و سرهم بندی نبود و چنان از دل آمده بود که با طوفان گرد و غبار بر دل مینشست. “دا” یک زلزله بود. “دا” غیر قابل تصویر است. و حتی نمیتوان به کمال از آن “فیلمی” ساخت و اولین جائی است که به نظرم رسید سینما از به تصویر درآوردن آن عاجز است و قلم و کاغذ بر سینما پیروز است. “دا” با فیلم شدن، ضایع میشود. آن هم با امکانات و وضعیت امروز ما.
برخی به “دا” بغض گرفتند و حسد ورزیدند و به لغزشهای ادبی آن تمسّک جستند. اما دوستان، ادب و قوانین نگارش همه برای انضمام گفتار به روح و جان است. قوانین آمدهاند که این راه را تبیین کنند و چه باک که “دا” را با آن نوشتار بیتکلفّش یکی از قدرتمندترین نمونهها در رسیدن به این هدف بدانیم. من اگر چنین سرگذشتی داشتم نمیتوانستم اینقدر خوب آن را به خاطر بیاورم و نقل کنم. مطمئنم که “دا” را باز و باز هم خواهم خواند. “دا” یک حادثه در زندگی من بود. هر چند ممکن است به نسبت دیگران چنین قوایی نشان ندهد.
نوشتۀ گذشته : دا و دستمال کاغذی
“صراط مستقیم” و بازیگوشی ما !
خرداد ۱۳م
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان خبر این است “عصبانی شدن برای شما خوب است “، محتوای خبر : “محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که میتواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریههای روانشناسی قبلی را تائید میکند که بروز دادن احساسات بیشتر از نگه داشتن آنها در درون خود میتواند برای سلامت ذهنی شما مفید باشد.” الخ.(+منبع)
انسانها همیشه دوست دارند مسیرهای بهترشدن و بهتر زیستن را بپیمایند، … پس نتیجه میگیریم : “عصبانیت، برای سلامتی شما خوب است” و چون محققان به این نتیجه رسیدهاند، از این پس به راحتی با تکیه بر چیزی که احتمالا “علم” نامیده میشود عصبانی شویم. بسیاری از خوانندگان جراید و مطبوعات و صفحات اینترنتی فقط چنین اخباری را مورد مطالعه قرار میدهند و به این نوع اخبار همچون قانون بدون ردخور، اعتماد میکنند. زیرا علم به مثابۀ بت، در آموزشهای ما آمده و کافی است نام محققان، دانشمندان، و غیره بر روی خبری باشد تا همچون وحی الهی تبعیت گردد. اما آیا این کافی است؟ آیا این پژوهش به همۀ وجوه اجتماعی و انسانی دقّت کرده است؟ سوال این است که انتشار غیرمسوولانه چنین اخباری چه نوع آسیبهائی به جامعۀ ما میرساند؟ دانشمندان خود چنین اخباری را در حدّ “نظریه” و نه “قانون” منتشر کردهاند، آیا ما بدون بررسی مجاز به تزریق آن به جامعه هستیم؟ آیا بهتر نیست ما فرهنگ و آئین خود را پاس بداریم و قبل از انتشار چنین اخباری، آن را با آموزههای تمدّنی و فرهنگی خود قیاس کنیم؟ آیا اسلام و ائمۀ معصومین(ع) به ما مکررا توصیه نکردهاند کظم غیظ کنیم و خشم خود فرو خوریم؟ چه کسی چنین اخباری را برای انتشار ترجمه میکند؟ و آسیبهایی که این نوع اخبار حساب نشده، میتواند به ساحت خانواده و جامعه بزند چقدر است؟ آیا جلوگیری از عصبانیّت و بذل مهربانی فضیلت اخلاقی و اجتماعی نیست؟ در نهایت ما به کجا میرویم؟ این مقاله در صدد متهمکردن هیچکس نیست، اما ملاحظاتی هست که لازم است جهت اطلاع اهل خیر در این شهر و دیار، ذکر شود.
در سدههای اخیر، تحقیقات دانشمندان علوم تجربی کمک زیادی به بشریت نمودهاست تا جان خود را حفظ کند و امنیت بیابد. هیبت و عظمت این تحقیقات و نیل به فناوریهای چشمگیر، اعتماد به نفس ویژهای به ابناء بشر داده است تا این جهش را پشتوانهای مستحکم بداند. گاهگاهی هم، پدیدههای طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان، سیل، زلزله از این اعتماد به نفس بشر میکاهد و ضعف بشر را گوشزد میکند.

بوعلی سینا : من شاگرد نمازم; زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مىآمد وضو مىگرفتم و به جامع شهر مىرفتم و در آنجا دو رکعت نماز مىخواندم و حل مشکلم را از خدا مىخواستم و حل مىشد!روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۶۰
در پی این دستاوردهای علمی امّا، جریانی واضح در پی چیره کردن این انگاره بر بشریت است که : «بشر، خود برای خود کافی است و خدائی احتیاج ندارد و خدا اصلا وجود ندارد که احتیاجی به او باشد.» یا « اگر هم خدا وجود داشته باشد برای کنجها و پستوهای دل است، نه عرصۀ ادارۀ جامعه» صاحبان این انگاره، از سالیان دور فراگرفتهاند برای چیره کردن یک باور بر روشزندگی جوامع، احتیاجی به نزاع و تبادل منطق و استدلال با اندیشهورزان و نخبهگان نیست، بلکه با القاء و تکرار و عادت دادن مردم به یک رویه، جوامع به واسطۀ منهج منظور اشغال میشوند و آنگاه نخبهگان منزوی و مهجور شده، هرچند برحق باشند. در اینسو، صاحب حق نیازی به دودوزه ساختن با مردم ندارد، اما روشهای تخریب، هر لحظه که به روز موعود نزدیکتر میشویم، پیچیدهتر میشود و در صورت عدم تحرّک اینروشها از کارزار، موفق خارج میشود. تمدّن یعنی اینکه انسانها بسیاری از حقوق تک زیستن را رها کرده و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. بنابراین، جریانهائی که انسانها را دعوت میکنند فقط به منافع خود بیاندیشند، و فارغ از حقوق جامعه فقط از حقوق بشر سخن میگویند، بر ضدّ زندگی مدنی و علیه زیستن برای تمدّن هستند. اینکه ما خبری بیاوریم که انسانها را تنها دعوت به رعایت احوال شخصیکند و هیچ توجّهی به انسانهای پیرامون، خانواده، شهر و تمدّن نداشته باشد، یک ضربه از جریانهای غیرانسانی است که تلاش میکنند انسانها را به خودمحوری در منافع، تشویق کنند. مقصود این است که چه چیزی برای “شما” مفید است، اینکه رفتاری که شما از خود بروز میدهید چقدر منجر به آسیب رساندن به همسر و خانواده و جامعه میشود اصلا در این نوع اخبار مورد بحث قرار نمیگیرد.
عامل و متهم ردیف اول این جریان، خود دانشمندان نیستند بلکه آپورچونیستهای موجسواری هستند که دانشمندان و ذوق و تلاش آنان را به استخدام و مصادرۀ خود درآوردهاند. هر چند بخش عمدهای از پایه و بنیان علوم تجربی، طی تاریخ و عصر حاضر، متعلق به دانشمندان مسلمان است. با همۀ این وجود، هیچ دانشمندی از حوزه علوم تجربی که منجر به رفاه و آبادانی میشود ادعا نمیکند به تنهایی صاحب اسلوبی از نهجزندگی اجتماعی یا (LifeStyle) باشد. بلکه در این میان دلّالان و بنگاهداران تجمیع دستآوردهای علوم تجربی را برای تحدی و مبارزه طلبی با موجودیّت ذات احدیّت به کار میگیرند. این بنگاهها امروزه در ذات سازمانها و افراد و گروههای مسمّی به اتاق فکر، تئوریسین و یا روشنفکر، رخ مینمایند که چگونگی غلبۀ منافع خودی را بر منافع سایرین، به حکومتهای متبوع منتقل میکنند. برای اینگروه موجودیت دانشمندان چند بعدی که اتفاقا به علوم توحیدی نیز دست یافتهاند، به مثابۀ زهر است و شاید بهخاطر همین باشد که در بسیاری از آموزشهای خود انسانها را به فراگیری تنها یک بعد دعوت مینمایند. حرص و حملۀ اینان نسبت به دانشمندان مسلمان در ایران و موجودیت نظامی سیاسی که دین را آمیخته با علم میداند ، در همین راستا قابل تبیین است. در واقع در قوانین اینان، دانشمندی که موحّد باشد بعنوان یک شیء مجهول در نظر گرفته میشود و قابل هضم نیست.
این گروهها تمام تلاش خود را میکنند که ارشادات گروه پیامبران خدا را نادیده بگیرند، در حالی که در نگاهی بیطرفانه، آموزههای پیامبران الهی، خود بخشی روشن از علوم انسانی و طبیعی است، کفر در همین نقطه شکل میگیرد که دستورالعملهای پیامبران خدا، جزو دانستههای انسان محسوب نمیگردد و با قاطعیت و به روشی قرون وسطائی، مورد حذف و سانسور قرار میگیرد و علوم دین در حالی غیرقابل مراجعه معرفی میشوند که مملو از دستورالعملهای حامل سعادت و آرامش و رفاه انسان است. همان چیزی که انسان به دنبال آن میگردد. اثبات این ادعا امروز در قرن بیست و یک و هر چه روشنتر شدن قرابت فرامین و نشانههای دین به حقایق طبیعت و جامعه، بسیار آسان است. مسلمانان همواره میتوانستهاند به واسطۀ علومی که انبیاء و ائمۀ طاهرین در اختیار آنان قرار دادهاند بعنوان عنصر اعتماد به نفس بر خود ببالند و مانع چنین دستاندازیهایی بشوند اما متاسفانه به هر دلیلی، امکان نیافتهاند و حتی آموزش در مدارس ما به نحوی است که “علم دین” جزو “دانش” محسوب نمیشود.
در گذشتۀ نزدیک، سیستم فاشیسم و همچنین کمونیسم و مارکسیسم در زیرمجموعه خود دانشمندان خبره اما تکبعدی را به انتفاع اهداف و ترکیبهای ساختهگی خود درآوردند و شکست خوردند و امروز نوبت لیبرالیسمی است که خود را پایان دنیا میخواند. وجه مشترک همۀ این «ایسم»ها این است که علیرغم تعارضات ریشهای، علوم و دانش بشری را منهای دانشدین، مبنای پیشرفت خود قرار دادند، و در واقع خود را پیامبر دانش دانستند. امّا برداشتها و اجتهادها متفاوت بود. این تعارضات مبنائی و اهداف متناقض، ثابت میکند، علم، چیزی فارغ از این گٍلبازیها است و احاطه بر دانش، در انحصار سازنده است، نه یابندهای که مقدار ناچیزی از کلیّت دانش را یافته است. غیر از این، هیچ یک از این جریانها، از نگر مسلمانی، صاحب حقّ تعیین روش زندگی انسان نبودند و هر جریانی غیر از آنکه به ریسمان الهی چنگ زند، صاحب حقّ معرّفی روش زندگی نیست چون عقل میگوید آنکه ساخته بهتر میداند چگونه هدایت کند و مهندسی معکوس و ناقص را برای بشر فایدهای نیست. هر چند تلاش بیثمری نماید. دین اسلام با دو عنصر قرآن و اهلبیت، بنیان پیدایش خود را ذات سازنده یعنی خالق یکتا میداند و دستورات خود را کاملترین دستورات، و دین یا همان Life Style در ادبیات دگراندیشان را در فرامین نازل شده به پیامبر رحمت محمّدبنعبدالله(ص)، خلاصه شده میبیند. همان حسّی که تئوریسینهای لیبرالیسم نسبت به مجسمۀ دست ساز خود دارند. اما این کجا و آن کجا؟ دانش بشر کجا و تسلط خدا کجا؟
ما مسلمانان در وصف صفات الهی، میگوئیم «هو الرزّاق» و «رزق» بر خلاف آنچه در میان فارسی زبانان اشاعه یافته است، در ادبیات اسلامی فقط به زر و سیم گفته نمیشود، بلکه «علم» و هر آنچه اعطائی پروردگار است «رزق» محسوب میشوند. با این تعریف خداوند در قرآن میفرماید :
جزء ۲۵ سوره الشورى آیه ۲۷
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ
هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم میکنند؛ از اینرو بهمقدارى که مىخواهد [و مصلحت مىداند] نازل مىکند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست!
ترکیبهای فشل نازیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، مارکسیسم نیز مؤید این آیۀ قرآن هستند که انسان علیرغم ضعف خود در دانش نسبت به دنیای پیرامون که هرگز پایان آن را نیافته، هنگامی که نفحتی محدود از نور دانش مییابد و بدین واسطه بهبود پیدا میکند، به ستمگری روی میآورد و علیه قدرت پروردگار شیطنت میکند و بیظرفیتی نشان میدهد. این البته سنّتی دیرینه است و حرف جدیدی نیست، چنانچه فراعنه نیز دانش خود را در ستمگری صرف کردند، با این وجود سرعت کسب دانش در سدۀ اخیر، مشخصتا بالاتر است اما در عمق موضوع تفاوتی نیست. امروز انسانهای معتقد به توحید حق دارند از این عدّه بپرسند این بیظرفیتی عجولانه و کوتهنظرانه که مانع گسترش رزق در زمین میشود، چرا صورت میپذیرد؟ مگر همه چیز برای توسعه رزق و روزی نیست؟ و چرا علوم و دانشی که پیامبران در قالب قوانین اجتماعی به انسان منتقل کردند مورد سانسور و حذف واقع میشود؟ چگونه شده است که همۀ نشانهها و اعجازهایی که پیامبران برای بشر به ارمغان آوردهاند حتی در حدّ یک نظریه علمی، نباید نقش ایفا کند ؟ و در نهایت آیا رسانههایی که بیدریغ اقدام به انتشار ادبیاتی میکنند که از مسیر نشان شدۀ پیامبران پرت ، بلکه مغایر با آن است نباید تامل بیشتری در نوع اخبار منتشر شدۀ خود بکنند، صرف اینکه نام پژوهش و تحقیق بر روی آن آمده ؟ پس تکلیف تحقیقات دهها قرنۀ موحدین و نظریات و نتیجهگیریهای آنان چه میشود؟
مثل پارسی میگوید: “احترام امام زاده به متولّی است”، برای احترام به مبانی تمدنی خود بعنوان مسلمانان شیعه، ارزش قائل شویم و اگر چنین نشد پس از تعرّض دشمن چه جای نگرانی است؟
در پایان به کلام امام بیخطایی که ختم و جمع همۀ علوم برای بشر است مراجعه میکنیم، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با اشراف خود به همۀ علوم انسانی و اجتماعی و نیز علوم پزشکی میفرمایند:
الحدّة ضرب من الجنون لانّ صاحبها یندم فان لم یندم جنونة مستحکم .
تندی و زود به خشم آمدن نوعی از جنون است زیرا صاحب آن از کار خود پشیمان میشود و اگر پشیمان نشد، دیوانگیاش ثابت میشود.
( جامع السعادات ج۱ ص۲۸۹)
چند نکته در مورد برنامۀ « دیروز امروز فردا »
خرداد ۱۱م
برنامۀ دیروز امروز فردا، در واکنش به تألم و انتقاد جامعۀ اصولگرا نسبت به کمبودهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در پوشش وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به طور ویژه و بیسابقهای پذیرفته شد. در واقع این برنامه عبوری بود از تمام خویشتنداریهایی که در بیست سالۀ گذشته در قبال انحرافات و تجاوزگریهای احزاب دوم خردادی و کارگزاران از سوی صدا و سیما بذل میگشت و هنگامی که در فتنۀ ۸۸ اتباع و پشتیبانان این احزاب حریمها و خطوط قرمز را به أشد وجه شکستند دیگر در مقابل چشمان متحیّر اصولگرایان، برای صدا و سیما حجّتی نماند که خویشتنداری کند. اگر این نبود احتمالا مدیران صدا و سیما رأسا به این نتیجه رسیدند که چنین برنامهای لازم است، که احتمال دوم، پسندیده تر است. صدا و سیما پیش از “دیروز امروز فردا”، سیاست منفعلانهای پیش گرفته بود که با آرام شدن وضع و برگشتن مردم بر سر امور طبیعی بدون حساسیت، با تعطیلی مجدد این برنامه، این سازمان به وضعیت پیشین باز میگردد.
مادامی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نه بخواهد نور باشد ، و نه تاریکی و فقط نقش یک نقاله را بازی کند، که با زحمت فراوان چیزی حمل و پخش میکند، باز هم روح لیبرالیستی بر آن حاکم خواهد بود و در واقع تلاش این سازمان، خواسته یا ناخواسته، بر مبنای منویات مخالفان حاکمیت اسلامی و مخالفان سیاست معادل دیانت، پیش میرود. نام این عملکرد تعادل نیست بلکه ظلم آشکاری به بنیانهائی است که صدا و سیما مکلف به خدمت به آنهاست. فشارهای متعددی به صدا و سیما وارد میشود که ملّی باشد، و لفظ «ملّی» به آن معناست که هر که بیشتر توان سرزنش و تنفیذ رای داشت، در سرنوشت این سازمان دخیل باشد در حالی که حقوق عامۀ مردم در شهر و روستا نادیده گرفته میشود. گروههای فشار به صدا و سیمای ملی لقب «میلی» میدهند تا در واقع اعتراض کنند «امیال» گروهکهای اقلیتی آنان، در این سازمان جاری نشده است. صدا و سیما نیز احتمالا تصوّر می کند هر آقازادهای که از راه رسید نظر او از هفتاد میلیون، با عنوان رسانۀ ملی باید تنفیذ شود. اینگونه و در انفعال و هراس از طعنهها و دگنکها نقش صدا و سیما صرفا به یک دوندۀ بی هدف تبدیل میشود. به مضمون، شهید آوینی رسانه را در حالی که فقط میدود، و رسالتی دینی ندارد، مضرّ میداند چون صرفا وسیلهای برای گذران وقت است. البته روزی صدا و سیما همین پیام شهید آوینی را خوب دریافته بود و از کثرت برنامههای سخت و جدّی، مهجور واقع شده بود، اما هنر این نبود که این رسالت را رها کند و به رسالت دگراندیشان برسد، بلکه درست این بود که تعادلی در این رسالت ایجاد کند، و بهرحال این وظیفه بسیار سختی است و میتوان صدا و سیما را درک کرد. اما رسالت و تکلیف اصلی صدا و سیما توسعه نوری است که انقلاب اسلامی به جامعه ایران هبه کرده و تعادل و عدالت یعنی اینکه صدا و سیما در راستای میراث امام و شهدا نور افشانی کند و از سرزنشها و طلبکاریها و فشارها نهراسد ضمن اینکه به فکر طراوت و تازهگی نیز باشد. . رسالتی که در دنیای امروز، قبل از صدا و سیما هیچکس در این سطح مأمور بدان نبوده است. هر چند در این راستا در سال گذشته وضع عمومی میانبرنامهها بسیار بهتر شده است.
برنامۀ دیروز امروز فردا، از همان ابتدا توسط افرادی تحریم شد که شعار رسانههایشان “دانستن حقّ مردم است” بود. برای تضعیف محیط “پرسیدن” و “دانستن” ، دهها تن از اتباع این احزاب، دعوت این برنامه را استجابت ننمودند تا شاید این برنامه ضعیف شود. البته این برنامه این موانع را درهرصورت پشت سر گذاشت.هر چند آسیب دید. اما صدا و سیما نباید به این سبب، نتیجهگیریهای معقول خود را رها نماید. برنامههای دیروز امروز فردا به خوبی نشان داد که افراد قابل حساب، محدود به افرادی نیستند که مورد شناخت اکثر مردم واقع باشند. حضور اتباع اندیشمند مسلمان خارجی، افراد مؤثر و گمنامی همچون حجت الإسلام و المسلمین رحیمیان حضور نمایندگان مجلس و اظهار نکات و آموزههایی که هر کدام به اندازۀ کلاسهای درس ارزش داشت، نشان داد که این برنامه حتی تحت تحریم افرادی که نمیخواهند در محضر مردم یا حتی مخالف خود پاسخگو باشند، میتواند توسعه دهندۀ نور باشد و پنجرههای جدیدی را برای عوام مردم باز کند.
خوب است مدیران صدا و سیما توجه داشته باشند، همچنانکه فوتبالدوستها و زنان، و اهل ادب و سخن و اهل علم، حقوقی در رسانۀ ملّی دارند، گروههایی از مردم که در بحبوحۀ فتنه تن خود را در مقابل حملات فیزیکی به مقر صدا و سیما سپر کردند نیز، به عنوان گروهی از گروهها، حقّی بر گردن صدا و سیما دارند که صدای خود را به یکدیگر و سایرین برسانند. هر چند “یامین پور” علیرغم اجرای خوب خود در همۀ احوال، گاهی سوالهای هیجانی بپرسد. که حتی این سوالات هیجانی نیز، در رویارویی با پاسخ مخالف موجود، قابلیت اصلاح مییابد و این منجر به ارتقای سطح فکری جامعه و تقارب آراء و وحدت کلمه میگردد. بلوکه کردن جریان افکار، هیچ هنری نیست و جامعه را هر لحظه آسیب پذیر تر میکند و صدا و سیما نباید به قیمت ترک ریسک – که ریسک کمی نیز هست – موهبات و مزایای چنین برنامههایی را بگیرد و حتی بنده بعنوان یک عضو اجتماع حاضرم این برنامه با مجریگری مخالف ادامهیابد تا جامعه از برکات تبادل و تضارب آراء محروم نگردد.

