سینما

جدائی نادر از سیمین، ابوالقاسم طالبی، مشرق

سایت خبری مشرق، که منبع ویژه‌ای در تولید محتوای خوب هم هست و بر خلاف سایتهای کپی پیستی مبدأ و منشأ اطلاعات مفید روزمره هست، در مقاله ای به ابوالقاسم طالبی در خصوص قضاوتش دربارۀ جدائی نادر از سیمین انتقاد کرده که “قدرت نرم” را درک ننموده است.تعریف نویسندۀ مقاله از “قدرت نرم” تعریفی شناخته شده و علمی است، تعاریف مقاله ما را به این سو رهنمون می‌کند که نتیجۀ ناگرفتۀ فیلم ، در جشن اسکار ثبت می‌شود.

در واقع می‌توانیم بگوئیم فیلم دو نقش دیگر هم دارد که نام آنها در تیتراژ فیلم نمی‌آید ، اولین نقش، طرد داخلی، دومین نقش جذب خارجی. پذیرائی از تولید کنندۀ فیلم در خارج از کشور، و اخم و عبس به تولید کنندۀ فیلم در داخل کشور فیلم را تکمیل می‌کند. این دو نقش اساسی را بازیگران آنها نیز به خوبی بازی کردند.

گیریم که کارگردان فیلم جدائی نادر از سیمین، این فیلم را با قصد و غرض ساخته باشد. شاید بله ، و شاید هم نه! ما نمی‌توانیم تهمت بزنیم. سوال این است که چرا ما نقش خود را برای این هدف ، تکمیل می‌کنیم ؟ نقش عبوس طرد حداکثری؟

حقیقت این است که جدائی نادر از سیمین فیلمی بسار قوی است، به جای آنکه اسکار حامی آن باشد ، باید ما به این فیلم هر چه جایزه فنی و بلکه محتوائی داشتیم می دادیم و بر سر آن غوغا می کردیم و تحلیلهای مان را در مورد نتیجۀ فیلم ارائه می دادیم. اما هم مؤسسۀ پشتیبانی کنندۀ اسکار نقش خود را خوب بازی کرد و سنگ تمام گذاشت و هم ما ، و فیلم کامل شد.

ما در جشنوارۀ فجر به فیلم جایزه دادیم. ولی خوب آن هم با هزار حاشیه بود.

اما قدرت نرم فقط در متن فیلم نیست، در هیاهوئی هم هست که بر گرد آن می‌شود. باید دید که “تاریخ” را چه کسی نوشت.  هیاهوئی که جبهه بندی مجازی و کاذبی حول فیلم به راه می اندازد که این فیلم از آن این جناح است یا آن جناح.

و گویا “اسکار” در این میان، برندۀ قصه است.

هنر اصغر فرهادی هم در فیلم این است که اصلا حرف نمی زند که فیلم مال کدام فکر و جناح هست. هر جناحی می تواند ادعا کند که نتیجۀ فیلم به نفع من است. و شما و ما می توانستیم ادعا کنیم، و نکردیم .  به جای این رفتار انفعالی باید از این فیلم حمایت گسترده می شد. و سکانس آخر فیلم اینچنین غمناک ثبت نمی‌گشت. هر چند نمی‌شد پیش‌بینی کرد که نقش خارجی، تا به این در وفا به جایگاه خود جدی است.

ابوالقاسم طالبی راست می گوید. بهرحال ممکن است فرهادی قصدی نداشته باشد. اگر رفته جایزه گرفته، شاید فکر دیگری داشته. فرهادی از اسکار گرفتن اجتناب نمی کند ، زیرا اوج یک سینماگر عرفا اسکار است. برای چه اجتناب کند وقتی از این سو با أخ و تف ما مواجه می شود؟

اینکه اسکار اوج شده هم برای ما و سینماگر ما عیب و عار هست. ولی فعلا همین که هست. اگر بهتر به سینما و هنر و هنرمند نگاه کنید، دیگر فرهادی لباس خود را شبیه به بیگانه نمی کند، پاپیون نمی زند تا نزد استادان سینما کوچک بشود و ملت ایران را کوچک کند. همۀ ما دوست داریم خودمان باشیم … اما وقتی خودمان اینچنین مملو از کینه و نفرت شدیم، دیگر کسی دوست ندارد خودمان باشد.

برای اینکه برای من و شما احترام قائل شوند ، به آنها احترام بگذارید. به آنها کینه نورزید و فیلم را بدون پیش زمینه و پیش قضاوت ببینید. یک دفعه فیلم را ببینید، فکر کنید مجید مجیدی ، ملاقلی پور یا حاتمی کیا ساخته … فیلم تلخ هست، اما متن آن خالی از اشکال هست. حتی یکی از کلیدی ترین نقاط عطف فیلم یا شاید بتوان “نقطۀ اوج” فیلم را “حرام و حلال” و نوعی تبلیغ مبانی دینی دانست، آنجا که زن خدمتکار، راضی نمی‌شود حرام را زیر پا گذاشته و بیشتر، دروغ بگوید. آن اوج تعلیقی که همه منتظرند ببینند نتیجۀ فیلم چه می‌شود و در آن جلسۀ صلح مانند، که قرار است توافقی سر دریافت پول اتفاق بیافتد. زن خدمتکار، جلسه را به هم می ریزد، به خاطر حرام و حلال، و رسما این به زبان آمده، و بر آن تاکید می‌شود.

اینکه فیلم چرا اسکار گرفته را، باید از داوران اسکار پرسید، بهرحال آنها مشغول هدف دیگری بوده‌اند، و اشتباه کرده‌اند، شاید هم فرهادی آنها را فریب داده است که عنصر اصلی و نجاتبخش و تعیین کنندۀ فیلم خود را شریعت الهی و حرام و حلال دین خدا گذاشته است.

بهرحال “فیلم سینمائی” امری پیچیده است و باید با این پدیده، بیش از آنکه به دنبال راه‌های میان‌بر گشت، به دنبال راه‌های حکیمانه‌تری بود.

دست دهان

شهادت آب!

(شهادت آب) را که شنیدم دلم هرّری ریخت! … برق از سرم پرید!

مادرم همیشه مفاتیح می‌خواند، آبی، قندی و چند دقیقه دعا می خواند و می گفت “بخور! شفاست” یا “تبرک است”،  من هم یا نمی‌خوردم، یا با اکراه، می‌گفتم ممکن است این “شرک” باشد! معلوم نیست این کار درست باشد.این ماده “چه حالی‌اش” است! این توسل به یک چیز لایعقل است! تا همین دو سه سال پیش، قبل از اینکه دانشمند لادین ژاپنی، چیزهائی بگوید.

اما گویا معرفت این ماده، بیشتر از ما بود ! “گویا” که نه، حتما! خجالت بکشم!

حالا وقتی تعارفم می‌کند می‌خورم! قورت، قورت، قورت! و تشکر می‌کنم.

کودکی نورس که بودم، مادرم می‌گفت اگر کار زشت کنی روز قیامت، دستانت همه چیز را می‌گوید حتی اگر خودت نخواهی. من هم با تعجب سر می‌خاراندم که … دست چطور دهان باز می‌کند ؟ و صحنه عجیبی در ذهنم مجسم می کردم و کمی دستم را نگاه می‌کردم… ترس برم می داشت … و سعی می‌کردم باور نکنم تا نفس‌امّاره‌ام راحت باشد، می‌ترسیدم از یک شاهد و گویا جزو فطرتم بود! هر چند معصوم و پاک بودم! ولی حالا این در نظرم هشدار خوبی است که در مجموعه رحمات خدا می‌گنجد تا انسان از مسیر منحرف نشود.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ
در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالى که مرتکب مى‏شدند گواهى مى‏دهد!
جزء ۱۸ سوره النور آیه ۲۴

و

وَیَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَاء اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ «۱۹»
حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ «۲۰»
وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ «۲۱»  وَمَا کُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ «۲۲»
روزى را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوى دوزخ مى‏برند،و صفوف پیشین را نگه مى‏دارند «۱۹»
وقتى به آن مى‏رسند، گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مى‏کردند گواهى مى‏دهند.  «۲۰»
آنها به پوستهاى تنشان مى‏گویند: (چرا بر ضدّ ما گواهى دادید؟!) آنها جواب مى‏دهند: (همان خدایى که هر موجودى را به نطق درآورده ما را گویا ساخته ؛ و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوى اوست‏!  «۲۱»
سوره فصّلت

و

الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ
امروز بر دهانشان مُهر مى‏نهیم‏، و دستهایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان کارهایى را که انجام مى‏دادند شهادت مى‏دهند!
جزء ۲۳ سوره یس آیه ۶۵

حالا در این چندسال، جواب کودکی خود را گرفتم، و عمیقا معتقدم، دست هم مثل آب مأمور است، و ضبط می‌کند و آرایش می‌گیرد. فقط ما هنوز نفهمیده‌ایم که روش پیچیده‌اش دقیقا چیست و یک سلول چند گیگ حافظه دارد؟ یا چند ترا! یا گوگل! و چند تراهرتز سرعت محاسبه‌اش است! معلوم نیست این تصویری که آب ارائه می‌کند، چگونه قابل کدگشایی باشد … و ما چند سال دیگر بتوانیم سخت افزاری بسازیم که این تصویر را کدگشائی کند. خدا هم حول ما از رگ گردن نزدیک تر حاضر است و مثل کسی که معمای دانسته‌اش را طرح می‌کند، به مای گیج نظر می‌کند … و همیشه دعوت می‌کند به فکر تا معما حل شود و آسان شود و هی ما را حرص می‌دهد … و شاید مثل والدین با عشقش به ما می‌خندد و خلاصه با دوستانش سرگرمی خوبی دارند !!! العیاذ بالله.

مخلوقات خدا مثل اگو!ی انسان چموش و سرکش نیستند. حتی کوه هم قبول نکرد! ولی انسان قبول کرد و چه سخت است سربلند آمدن از این آزمایش، و واکنش مثبت به نظر خدا.

چند روز پیش در حمّام، که آب زبان نبسته‌! را -از نوع یارانه‌ای- بر سرم می‌ریختم و همچنان با خوف و رجا نسبت به آن  برخورد می‌کردم، به عمق موضوع و قابلیت عرصه وسیع اجتماعی آن دقت کردم و اینکه با این ایده بدیع، می‌توان چندتا کارتون ساخت و چند تا فیلم؟ و چقدر روی آن مانور داد، تا جامعه را نسبت به توحید و معاد هوشیار کرد و مطمئنم اگر چنین اتفاقی بیافتد، “ماتریکس” جلوی چنین فیلمی زانو خواهد زد و اگر با کیفیت خوب و جلوه‌های ویژه خوب ساخته شود، خیلی فوری جهانی خواهد شد و بعنوان عنصری از فیلم‌ها می‌تواند برای همیشه بماند. خیلی از این کشف‌های علمی شده است، و فیلم‌سازان بودجه‌خوار ما هنوز در پی ساختن فیلم‌های شکست عشقی هستند و بس. وقتی چنین موضوعی را با فیلم‌های بی‌حساب و کتاب و بی‌در و پیکر و سودجویانه و سناریوهای پوچ آنها در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی مقایسه می‌کردم، فکر کردم چه خوب بود به جای این همه موضوع تکراری و بی‌فایده، که از بی‌هدفی سازندگان و بی‌انگیزگی‌شان و عدم برخورداری از عرق ایدئولوژیک، نشأت می‌گیرد، به چنین موضوعاتی بهتر توجه می‌شد. اگر بخواهیم سینمای ملی و آئینی داشته باشیم که جهان‌شمول نیز باشد، باید از این نقاط شروع کنیم. اما از نیروی مدعی فعلی حاضر در صحنۀ هنر و تئاتر و تلویزیون و سینما، و مافیاهای فاسد مستقر در صحنه، چنین حرکاتی بعید است، و نمایندگان واقعی مردم و انقلاب اسلامی که آفت دنیا آنان را نزده است، باید طرحی نو بیافکنند و اقدام به حرکات جدی‌تری در پای گذاشتن به عرصه‌های اینچنین بکنند. البته این ایده هم صلواتی است. بسم الله !

پیامبر اکرم (ص):
هر کس سنت نیکوئی را پایه ریزی کند پاداش آن و پاداش هر کس به آن عمل کند تا روز قیامت به این شخص داده خواهد شد. بدون این که از اجر کسانی که آن را انجام می دهند چیزی کاسته شود.

پ.ن : باران می‌آید! خدایا به حق عظمت خلقتت دل مهدی فاطمه را برای همیشه شاد بفرما .