سید احمد موسوی
سیاست
در مورد ناوگان آزادی غزّه
خرداد ۱۲م
با توجه به اینکه رسانههای ما خیلی قوی و هوشیار هستند و اطلاعات شامل و کاملی را در اختیار مخاطبان فارسی زبان قرار میدهند برآن شدم در این وبلاگ کوچکم اطلاعاتی که در جستجوی اولم پیدا نکردم، تقدیم کنم. باشد که مورد استفاده واقع شود. این نوشته در صورت لزوم تکمیل خواهد شد.
ناوگانآزادی از شش تا هشت کشتی، که سه فروند از آنها از ترکیه، دو فروند از انگلستان، و یکی بطور مشترک از یونان و ایرلند و الجزایر و کویت بودند، تشکیل شد و فرای کمکهای بشردوستانه از قبیل غذا و دارو که به سمت غزه حمل کرد، ۷۵۰ نفر از فعالان حقوقی و سیاسی و خبرنگارانیکه نمایندۀ رسانههای بین المللی بودند در آن حضور یافتند. این ناوگان غیر مسلح در حالی مورد حملۀ نیروهای ویژه ارتش صهیونیستی قرار گرفت که در آبهای بین المللی قرار داشت و این حمله پس از احتساب جنایات و ددمنشیها، نوعی دزدی دریایی محسوب میشود.
ناوگان از سواحل کشورهای مختلف اروپائی و ترکیه گذر کرد و نقطۀ قرار و تجمیع این ناوگان، شهر لیماسول در جنوب قبرس تعیین شد. این ناوگان در ۲۹ می ۲۰۱۰ از این نقطۀ قرار با دهها هزار تن از کمکهای بشردوستانه و صدها شخص که خواهان شکستن محاصره بودند به سوی غزه که در سومین سال محاصره است براه افتاد.در ادامۀ راه حکومت غربی قبرس از نزدیک شدن کشتی یونانی به سواحل قبرس جلوگیری کرد تا مانع سوار شدن ۱۲ نماینده پارلمان اروپا و سه شخصیت سرشناس گردد. مایکل هانن، نویسنده شناختهشدۀ سوئدی نیز قرار بود به کاروان بپیوندد.
کشتیها و شخصیتهای همراه
هشت کشتی که در این ناوگان شرکت کردند که دو کشتی از این ناوگان، به علل فنّی از پیشروی بازماندند. اسامی این هشت کشتی عبارت است از:
ماوی مرمرة
غزة
چلنجر
چلنجر
الفتری مسوجیوس
سفندونی
دیفن وای
راشل کوری
مهمترین شخصیتهایی که در کاروان حضور داشتند
شخصیتهای بسیاری از ۵۰ کشور دنیا در کاروان شرکت جستند، و بارزترین این شخصیتها نمایندگان پارلمان اروپا، آلمان، ایتالیا، و ایرلند و همچنین اعضای پارلمان ترکیه و ده تن از نمایندگان پارلمان الجزایر و نیز نمایندگان کویت و مصر و اردن و همچنین اعضای عرب کنیست رژیم صهیونیستی بعلاوه ۷۵۰ شخصیت فعال در امور حقوق بشر شامل اصحاب رسانه نیز بود. این مجموعه، بزرگترین ائتلاف علیه محاصره غزه است که وعده شکستن این محاصره را می دهد. مهمترین اشخاصی که در این کاروان شرکت کردند عبارتند از )
شیخ رائد صلاح – رئیس حرکت اسلامی فلسطین
نادر السقاء – عضو جامعۀ فلسطینیان مقیم آلمان
حنین الزعبی – نماینده عرب کنیست رژیم صهیونیستی
هیلاریون کابوتشی – رئیس اسقفهای قیساریه از سوی کلیسای کاتولیک روم
عباس ناصر – خبرنگار شبکه خبری الجزیره در لبنان
جمال الشیال – خبرنگار شبکه انگلیسی الجزیره
ولید الطبطبائی – نماینده مجلس کویت
سنان البیرق – بازیگر و هنرمند ترکی
طلعت حسین – روزنامهنگار پاکستان و مدیر اجرائی شبکۀ “آج” پاکستان
رضا آغا – خبرنگار شبکۀ “آج” پاکستان
عباس اللواتی – روزنامهنگار و خبرنگار روزنامه أخبار الخلیج
حسن عبدالغنی – روزنامهنگار اسکاتلندی و تهیهکننده فیلمهای مستند
تیریزا مکدرموت – فعال اسکانلندی که ۴ ماه در الرملة توسط صهیونیستها به جرم کمکرسانی به غزه زندانی بود
حسن قانی – خبرنگار شبکه خبری پرس تی وی (ایران)
میرید کوریجان – برنده جایزه صلح نوبل
انگیس سنوادیه – نماینده پارلمان ایرلند
ایرا لی – کارگردان برزیلی
انیت گروث – نماینده پارلمان آلمان
انگی هوجر – نماینده پارلمان آلمان
نورمن بایک – نماینده پیشین پارلمان آلمان
جو میدورس – از نجات یافتگان حادثه یواس اس لیبرتی
هینینگ مانکیل – نویسندۀ سوئدی
درور فیلر – هنرمند سوئدی- اسرائیلی
محمد قبلان – نماینده پارلمان سوئد
ماتیلاس گاردیل – مورخ سوئدی
پل مکجیاف – فرستادۀ روزنامۀ سیدنی مورنینگ هرالد
زمینهها
برای شکستن محاصره، در غزه زمینهها برای استقبال از این کاروان تمهید شد. کمیتۀ استقبال از “کاروان شکننده محاصره” که حرکت حماس آن را تشکیل داده بود تمام تلاش خود را در غرب شهر غزه جهت استقبال از این کشتیها صورت داد.
اسماعیل هنیه رئیس حکومت منتخب فلسطین، و یکی از رهبران حماس، از جامعۀ بین المللی خواست از کشتیهایی که به سوی غزه میآیند حمایت کنند. وی گفت «از جامعۀ بین الملل و موسسات دولتی و آزادگان عالم میخواهیم در کنار کاروان بایستند و جلوی آشوب و ممانعت اسرائیل را بگیرند و مردم فلسطین در غزه را یاری کنند» وی افزود: « در صورتی که این کاروان به غزه برسد، محاصره شکسته خواهد شد و پیروزی برای مردم غزه و کاروان حاصل خواهد شد».
از سوی دیگر رژیم صهیونیستی هشدار داد از زور برای ممانعت از این کاروان استفاده خواهد نمود و لیبرمن وزیرخارجه رژیم صهیونیستی گفت « این کاروان به هر قیمتی متوقف خواهد شد » .
حمله به کاروان
در سحرگاه روز ۳۱ می ۲۰۱۰ بعد از ساعت ۴ صبح، حمله به کشتیهای کاروان از سوی نیروهای صهیونیستی آغاز شد و بر اثر این حمله ۱۹ شخص کشته و بیش از ۲۶ نفر زخمی شدند. بسیاری از منابع در سراسر دنیا این حادثه را “کشتار” و “قتل عام” و “تروریسم دولتی” خواندند. این عملیات توسط نیروهای ویژۀ ارتش اسرائیل صورت گرفته که در آن از گاز و تیر واقعی استفاده شد.
تجاوزگری رژیم صهیونیستی به کشتیهای عازم غزه، سال گذشته نیز سابقه داشته است. کشتی “روح انسانیت” نیز در سال گذشته مورد تجاوز رژیم صهیونیستی قرار گرفت و مسافران آن را شش روز زندانی کرد. در مورد “جنبش کرامت” نیز رژیم صهیونیستی به این کاروان حمله ور شد و تا کنون تو فروند از کشتیهای این کاروان را ضبط کرده است. در ابتدای سال میلادی جاری نیز کشتی “کاروان زندگی” پس از طرد توسط نیروهای صهیونیستی با واسطهگری ترکیه موفق شد کمکهای خود را از طریق مرز رفح به غزه برساند.
غزه سومین سال محاصرۀ صهیونیستی را پشت سر میگذارد و رژیم غربی مصر نیز با ممانعت مردم غزه از امرار معاش این محاصره را تکمیل کرده است.
منابع ) ۱) اسطول الحریة ۲)الجزیره
چند نکته در مورد برنامۀ « دیروز امروز فردا »
خرداد ۱۱م
برنامۀ دیروز امروز فردا، در واکنش به تألم و انتقاد جامعۀ اصولگرا نسبت به کمبودهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در پوشش وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به طور ویژه و بیسابقهای پذیرفته شد. در واقع این برنامه عبوری بود از تمام خویشتنداریهایی که در بیست سالۀ گذشته در قبال انحرافات و تجاوزگریهای احزاب دوم خردادی و کارگزاران از سوی صدا و سیما بذل میگشت و هنگامی که در فتنۀ ۸۸ اتباع و پشتیبانان این احزاب حریمها و خطوط قرمز را به أشد وجه شکستند دیگر در مقابل چشمان متحیّر اصولگرایان، برای صدا و سیما حجّتی نماند که خویشتنداری کند. اگر این نبود احتمالا مدیران صدا و سیما رأسا به این نتیجه رسیدند که چنین برنامهای لازم است، که احتمال دوم، پسندیده تر است. صدا و سیما پیش از “دیروز امروز فردا”، سیاست منفعلانهای پیش گرفته بود که با آرام شدن وضع و برگشتن مردم بر سر امور طبیعی بدون حساسیت، با تعطیلی مجدد این برنامه، این سازمان به وضعیت پیشین باز میگردد.
مادامی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نه بخواهد نور باشد ، و نه تاریکی و فقط نقش یک نقاله را بازی کند، که با زحمت فراوان چیزی حمل و پخش میکند، باز هم روح لیبرالیستی بر آن حاکم خواهد بود و در واقع تلاش این سازمان، خواسته یا ناخواسته، بر مبنای منویات مخالفان حاکمیت اسلامی و مخالفان سیاست معادل دیانت، پیش میرود. نام این عملکرد تعادل نیست بلکه ظلم آشکاری به بنیانهائی است که صدا و سیما مکلف به خدمت به آنهاست. فشارهای متعددی به صدا و سیما وارد میشود که ملّی باشد، و لفظ «ملّی» به آن معناست که هر که بیشتر توان سرزنش و تنفیذ رای داشت، در سرنوشت این سازمان دخیل باشد در حالی که حقوق عامۀ مردم در شهر و روستا نادیده گرفته میشود. گروههای فشار به صدا و سیمای ملی لقب «میلی» میدهند تا در واقع اعتراض کنند «امیال» گروهکهای اقلیتی آنان، در این سازمان جاری نشده است. صدا و سیما نیز احتمالا تصوّر می کند هر آقازادهای که از راه رسید نظر او از هفتاد میلیون، با عنوان رسانۀ ملی باید تنفیذ شود. اینگونه و در انفعال و هراس از طعنهها و دگنکها نقش صدا و سیما صرفا به یک دوندۀ بی هدف تبدیل میشود. به مضمون، شهید آوینی رسانه را در حالی که فقط میدود، و رسالتی دینی ندارد، مضرّ میداند چون صرفا وسیلهای برای گذران وقت است. البته روزی صدا و سیما همین پیام شهید آوینی را خوب دریافته بود و از کثرت برنامههای سخت و جدّی، مهجور واقع شده بود، اما هنر این نبود که این رسالت را رها کند و به رسالت دگراندیشان برسد، بلکه درست این بود که تعادلی در این رسالت ایجاد کند، و بهرحال این وظیفه بسیار سختی است و میتوان صدا و سیما را درک کرد. اما رسالت و تکلیف اصلی صدا و سیما توسعه نوری است که انقلاب اسلامی به جامعه ایران هبه کرده و تعادل و عدالت یعنی اینکه صدا و سیما در راستای میراث امام و شهدا نور افشانی کند و از سرزنشها و طلبکاریها و فشارها نهراسد ضمن اینکه به فکر طراوت و تازهگی نیز باشد. . رسالتی که در دنیای امروز، قبل از صدا و سیما هیچکس در این سطح مأمور بدان نبوده است. هر چند در این راستا در سال گذشته وضع عمومی میانبرنامهها بسیار بهتر شده است.
برنامۀ دیروز امروز فردا، از همان ابتدا توسط افرادی تحریم شد که شعار رسانههایشان “دانستن حقّ مردم است” بود. برای تضعیف محیط “پرسیدن” و “دانستن” ، دهها تن از اتباع این احزاب، دعوت این برنامه را استجابت ننمودند تا شاید این برنامه ضعیف شود. البته این برنامه این موانع را درهرصورت پشت سر گذاشت.هر چند آسیب دید. اما صدا و سیما نباید به این سبب، نتیجهگیریهای معقول خود را رها نماید. برنامههای دیروز امروز فردا به خوبی نشان داد که افراد قابل حساب، محدود به افرادی نیستند که مورد شناخت اکثر مردم واقع باشند. حضور اتباع اندیشمند مسلمان خارجی، افراد مؤثر و گمنامی همچون حجت الإسلام و المسلمین رحیمیان حضور نمایندگان مجلس و اظهار نکات و آموزههایی که هر کدام به اندازۀ کلاسهای درس ارزش داشت، نشان داد که این برنامه حتی تحت تحریم افرادی که نمیخواهند در محضر مردم یا حتی مخالف خود پاسخگو باشند، میتواند توسعه دهندۀ نور باشد و پنجرههای جدیدی را برای عوام مردم باز کند.
خوب است مدیران صدا و سیما توجه داشته باشند، همچنانکه فوتبالدوستها و زنان، و اهل ادب و سخن و اهل علم، حقوقی در رسانۀ ملّی دارند، گروههایی از مردم که در بحبوحۀ فتنه تن خود را در مقابل حملات فیزیکی به مقر صدا و سیما سپر کردند نیز، به عنوان گروهی از گروهها، حقّی بر گردن صدا و سیما دارند که صدای خود را به یکدیگر و سایرین برسانند. هر چند “یامین پور” علیرغم اجرای خوب خود در همۀ احوال، گاهی سوالهای هیجانی بپرسد. که حتی این سوالات هیجانی نیز، در رویارویی با پاسخ مخالف موجود، قابلیت اصلاح مییابد و این منجر به ارتقای سطح فکری جامعه و تقارب آراء و وحدت کلمه میگردد. بلوکه کردن جریان افکار، هیچ هنری نیست و جامعه را هر لحظه آسیب پذیر تر میکند و صدا و سیما نباید به قیمت ترک ریسک – که ریسک کمی نیز هست – موهبات و مزایای چنین برنامههایی را بگیرد و حتی بنده بعنوان یک عضو اجتماع حاضرم این برنامه با مجریگری مخالف ادامهیابد تا جامعه از برکات تبادل و تضارب آراء محروم نگردد.
کشتی ایران کی حرکت میکند؟
خرداد ۱۰م

زمینههای انقلاب اسلامی ایران، بر اساس یک شبکه بندی پیچیده اجتماعی پدید آمد که در سراسر کشور ریشه داشت، این شبکهبندی هر لحظه با حرکات و سخنرانیها و اطلاعیههای امام امّت، مرجعیت روحانی و سایر مردان انقلاب گستردهتر و قویتر میشد و در نهایت انقلاب روی این شبکۀ اجتماعی پیروز شد.
برنامههای غرب برای براندازی حکومتهای مخالف، که امروز با عنوان “انقلاب مخملی” شناخته میشود، یک نسخۀ شبیه سازی شده از انقلاب اسلامی ایران اما در قالب یک آرزو و نمایش خیمه شب بازی است. به جای مساجد، خانههای تیمی و کابارههای زیرزمینی و میزهای بیلیارد و بزمهای شبانه، هستههای فرماندهی هستند. اما چنین انقلابی جز با نیل به ایمان و معنویت در درجه اول، و جز با پشتوانۀ عظیم مردمی به سان ۹ دی ، در درجات بعد مقدور نیست. همچنانکه امام میفرمود : “هستههای مقاومت را در سراسر دنیا بپراکنید” دشمن تلاش میکند چنین هستههائی در ایران و سایر نقاط، علیه میراث امام، ایجاد و سازماندهی کند و تمام دانشگاههای دشمن، راه مبارزه را همان دیدهاند که امام پنجاه سال پیش، به ملّت ایران آموخت. اما فرق نهضت امام، با صحنههای تئاتر مخملی، عنصر حق و ایمان بدان است و روح قدسیای که هرگز پشتوانۀ کفر باطل نخواهد بود. و دیری نخواهد پایید که دانشگاهها و پژوهشکدههای دشمن، تسلیم نصوص عینی این موضوع نیز که مبدأ و منشور آن قرآن مجید است خواهند شد و جز تسلیم ، راهی برای راه یافتن بدان نخواهند یافت.
برای انقلاب اسلامی ایران، از ابتدا در ایران افرادی بودند که جان و مال خود را در این راه صرف کردند چون برای تحقق کرامت و اهداف انسانی خود هیچ یاوری جز خود و کتاب آسمانی و دستورالعملهای طاهرین، نمیدیدند. بعد از انقلاب بسیاری از این داوطلبان، مورد تهاجم جنگ نظامی و یا جنگ نرم قرار گرفتند و از ادامه راه بازداشته شدند. شهیدان ما جاودانه شدند و احیاء ما به گوشهها خزیدند و همۀ مسوولیت را به حکومت دینی واگذار کردند. از سوی دیگر، حکومت دینی، هیچ ارادۀ مدوّنی برای پیشبرد اسلام در ایران نداشت که هیچ، دولتهای لیبرال مسلک با بازکردن صحنۀ تبلیغات برای گفتمان مغایر، نسل جدید را با چالشهای جدی مواجه ساختند. رفتار غیرمسوولانه و نابخردانه دیگران نیز آتشی شد بر این خرمن و بخش غیرمغرض نیز به این امر یاری رساند، و در نهایت، مسوولیت از همۀ شانهها به زیر پای افتاد که اکنون علی الخصوص در تهران با وضعیت بغرنجی در تمام عرصههای اجتماعی دچاریم.
چند روز پیش در مراسم پنجمین سالگرد وفات شاعر بزرگ آقای آغاسی حضور یافته بودم، مجاهدی از نسل انقلاب و جنگ نظامی، سخنانی ایراد نمود، و از حضور مردم معذرت خواست که ما “بلد نبودیم و نیستیم که کار فرهنگی کنیم، بلکه جبهۀ مخالف بلد است”. این سخنان اگر چه تلخ است اما اظهار آن از خیلی وقت پیش، لازم بود و اگر خیلی زودتر طی “کلام” باطلاع مردم میرسید که وضع آنقدرها هم روبراه نیست و این ذکر تداوم مییافت، امروز در وضعیتی بهتر بودیم.خیلیها هنوز هم خیال میکنند، فرهنگ در این کشور، متصدّی دارد و وظایف خود را به حکومت اسلامی واگذار کردهاند. او همچنان به تجلیل از جمعیت پیش آمده در آن مراسم پرداخت و گفت این تنها یک سالگرد وفات نیست، بلکه فریادی است از متن حضور مردمی که خواهان احیای اصول خود هستند. بدین مضمون که صحیح نیز بود. این سخنرانی سردار قاسمی بود.
بنا بر همۀ این توضیحات، به هر رو، بر اثر فشارهای دشمن و نقصانها و ندانمکاریهای خودی، شبکههای اجتماعی-مسلمان ایران که با کیاست روحانیت و به رهبری امام و بر پایۀ ایمان و ارادۀ مردمی ساخته شده بود، تقریبا مضمحل شد. شبکههایی که بنیان انقلاب را تشکیل دادند. در زمان ستمشاهی، این شبکهها بر پایۀ مساجد شکل گرفت، مساجدی که با یکدیگر رابط و هماهنگ کننده داشتند و حتی برای نشانکردن انقلابی بودن خود، اذان مشترکی با قرائت “صبحدل” پخش میکردند و هماهنگی و یکدلی در پهنۀ کشور با این رموز و علائم میدرخشید. مردم خود را از یک بدنه، و از یک خانواده میدانستند، و مثل امروز، همسایه، با همسایه غریبه نبود. در تهران هر چند البته آثار این شبکههای اجتماعی هنوز در بخشهایی از شهر ملحوظ است اما این بقایا محدود به منطقههای شناخته شدۀ مذهبی میشود و آنجا که تهران توسعه یافته، این خواسته، ناپدید یا بسیار کمرنگ است. توسعه و تداوم این جریان متصدّی پیدا نکرد، اگر چه بنیان همین بود و هست. و انقلاب تا به امروزش بدون این بنیه، توان ماندن نداشته است.اما دشمن، عمیقا در پی تضعیف این جریان است و توفیقاتی هم یافته.
در حالی این بنا تضعیف شد که مجددا زمینههای استبداد شکل گرفت، استبدادی که منجر به فروش مبانی اسلام و انقلاب و مجامله با دشمن شد. در همان بدنۀ نظام انقلابی حاکم، کادرهای ویژهای حق را از آن خود دانستند که هر چه خواستند بر ملت روا دانند، نتیجه نهایتا، آن شد که جرأت ایستادگی در مقابل رای مردم نیز پیدا شود و توهین و تحقیر نماینده و منتخب مردم و رئیس جمهور، یک امر عادی و حق تلقی شود. کار بدانجا رسید که وقتی نماینده دههامیلیون تن از مردم، در مورد تخلفات مالی افراد سوال میکند، ساحت این ملت تهدید شود و قبیحانه سخن از آتشفشانهای خیابانی به میان آید. و در نهایت تازه پس از سیسال مردم اهل ایمان، متوجه خطراتی داخلی شوند که قبلا، آن را حس نکرده بودند. علی الخصوص نسل جوان. تازه یک سال است که با عینی شدن حضور شرّ در قالب ما، ولوله به راه افتاده که چه باید کرد و گویی که ما به سال ۱۳۴۲ برگشتهایم، ضمن اینکه مزایای امروزۀ انقلاب اسلامی را نیز در خود داریم و این اگر حفظ شود نوید جهشی مجدد را میدهد.
عمده افراد گروه کشتیهای “آزادی” برای غزه که در ساعات بامداد، مورد کشتار رژیم ستمگر صهیونیستی واقع شد و در واقع شبهه “عاشورائی” به راه انداخت را مردم و فعالان حقوق بشری ترکیه تشکیل دادند. و از یهودی و مسیحی و یونانی و مالزیایی و اردنی و کویتی در این حرکت، به جهت پاسخ به فشارهای وجدان، و احساس تکلیف و مسوولیت شرعی و عقلی در این نهضت بسیار باشکوه شرکت کردند، همۀ مردمی که درد بیدینی را آنچنان چشیدهاند که مردم پیشازانقلاب ایران، و بایسته، شبکههای اجتماعی خود را تشکیل دادند تا به سرحدی که امروز به طور مستقل، توان انجام عملیاتی با این هیبت در هم کوبندۀ ظالمان بیابند و این نمونهای از همان عملکرد هستههای مقاومت بر اساس ایمان به توحید و آزادهگی است که انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند. این روح انقلاب است که صادر شده اما امروز ما مجددا در پس سالیانی از غفلت در آغاز آن هستیم و باید مجددا به ایجاد شبکههای اجتماعی خود اقدام کنیم. و این در حالی است که ارتباطات بسیار راحتتر شده و توان توسعه یک چنین گروههایی بسیار راحتتر است، اما گویا موج دنیا برخی از ما را فراگرفته و از حرکت قاصر نموده است. هر چند حضور جریانهای نفاق، کار را سختتر میکند.
تجربهای که تنها و فقط ملت ایران بعنوان پیشکسوت نهضتهای اسلامی اجتماعی به قیمت کندی سرعت دارد آن است که این هستههای مقاومت و شبکههای هماهنگ که تا پوست و استخوان جوامع و مساجد و خانوادهها و کودکان و مادربزرگها و پدربزرگها رسوخ دارد، هرگز نباید بنشیند و سکوت کند، حتی اگر به هدف برسد، برای تداوم آن، پویایی همچنان نیاز است و همواره باید دانست شیطان در کمین است. و حتی روزی که حکومت امام زمان (عج) حاکم گردد، این شبکهها همچنان مورد نیاز است چون شرارت باطل، و وسوسه شیطان، هیچگاه خاموش شدنی نیست، مگر در مقابل جامعهای که خود را هر لحظه مسوول بدانند.
در آخر، به روح پر فتوح شهدای این روز، سلام و درودهای بلند خود را میفرستم، و از این شهدای اسلام که آزادگی و انسانیت را به بشر میآموزند، میخواهم که شفاعت ما را نزد خدا و اولیاءش نمایند که توفیق برخورداری از دانش چگونه آزاده زیستن و آزاده خفتن را به ما عطا بفرمایند.
مرتبط : باید به مسجد بازگردیم.
تروریسم سیاسی، بر مدار ایران
خرداد ۹م
برای دنیاگرایانی که مقید به اخلاق نیستند، یکی از حربههای سیاسی جهت به کرسی نشاندن هدف، سرزنش و تمسخر و تحقیر و توهین است، از قیافۀ رئیس جمهور ۱۷ میلیون نفر که علیرغم تلاشها تبدیل به ۲۴٫۵ میلیون نفر شد، تا رنگ و نوع کتش، تا هر قدمش به هر طرف، غرولند و نق و نوق، پای ثابت رسانهها و اتباع گروههایی است که “به هر روش ممکن” قصد برانداختن رقیب و مخالف خود را دارند. اصلا مهم نیست حق چیست، و کجاست! مخالفت میکنم پس هستم !
“تروریسم” در لغت به معنای ارعاب و فراگیر کردن وحشت و ترس است، و این گروهها با فراگیر کردن این روش تحقیر براحتی جزو تروریستهای سیاسی محسوب میشوند. در محضر اینان سخن گفتن از عقیده و باور هزینهبر است، چون بلافاصله جریان مقابل با تحقیر و وحشتانگیزی و طلبکاری قصد محو مخالف را دارد. شاید به همین علت است که این افراد خود را “بیشمار” میبینند. چون کمتر کسی مقابل ایشان، حوصلۀ ابراز حضور باور خود را دارد و مخالفین ترجیح میدهند بر سر بزنگاه آنجا که صندوقهای رای منتظر تعیین مسیر آیندۀ کشور هستند، پاسخ خود را سر حوصله و آزادهگی رقم زنند. قبلا در همین وبلاگ به آرامش عصبی افراد معنوی در مقابل تنش و تلاش مضاعف افراد دنیاطلب، اشاره کردهایم. افراد معنوی، و دین محور در شرایط طبیعی و راه باز، هرگز لازم نمیبینند در خیابان، محلکار، دانشگاه، و غیره نظر سیاسی متفاوت خود را تحمیل کنند چون در هر صورت، مسیر را روشن میبینند. البته این در حیطه نظر و سلایق است و نه قانون و فرامین شرع.
در یکی از سایتهای خبری که در مورد احمدی نژاد مقالهای از عشق اتباع کشورهای اسلامی به رئیس جمهور کشورمان درج شده بود، باز هم تروریستهای سیاسی به روش خود تمسّک جسته و شروع به برجسته سازی و بزرگنمائی اشکالات و نااشکالات کوچک و بزرگ مخالف خود کرده بودند که در این میان تعداد زیادی از کاربران از اقصی نقاط کشور اعلام کرده بودند که ما خود طرفدار احمدینژاد هستیم اما وجود جریانهای ارهاب و ارعاب و تمسخر و سلطهجوئی، مانع میشود که در بسیاری از جمعها نظر خود را ابراز کنیم.
این خوب تا حدی که منجر به غالب شدن حسّ اعتماد به نفس این گروهها و تحمیل جسورانه رای به مخالف نشود، اشکال ندارد. اما زمانی که این هجمه ارعاب و ارهاب، به حدی رسید که ممتنعین و منتقدین را مجبور به اعتراف کرد، این خط قرمزی است که نباید آن را تحمل نمود. یعنی شرارت و سلطهجوئی نباید به جائی برسد که جوّ روانی ایجاد شده ، به نفع فاعلان این نوع رذیله اخلاقی، تغییر کند. اینجا دیگر جای سکوت نیست و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به مثابۀ یک واجب شرعی ظهور میکند.
به نسبت مشاهدات من، در بسیاری از وبلاگها و جهتگیریهای دوستان و آشنایان نیز، این ارهاب و تروریسم سیاسی از سوی جبهۀ تهران-لندن-لوس آنجلس، اثراتی به همراه داشته است. افراد آنقدر مورد تحقیر و تمسخر واقع میشوند که حداقل از ابراز عقیده خود پشیمان میشوند، و حداکثر ناچار به اعطای پوئن میگردند تا از شرارت و تحقیر خلاصی یابند.
تمرکز بر روی اشکالات با تمام قوا بهرحال انسانهای منصف را منعطف میکند، اما با فقدان ذکر و یادآوری برتریهای کلانی که در جریان متبوع آنان هست، مجبور به انعطاف و تسلیم میشوند. و این تقصیر خود آنهاست که برتریهای جریان متبوع خود را به همراهان خود گوشزد نکردهاند یا کنکاشی در آن نداشته اند. و دقیقا افرادی از این میدان پیروز به در میشوند که با افق باز در عرض زمین و زمان، موضوعات سیاسی را مورد تحلیل قرار میدهند و از هجمۀ اشکالگیریهای کوچک و بزرگ نمیهراسند.
رفتار کسی که اسماً فقط ملّی است با رفتار یک مسلمان و جهتگیریهای او متفاوت است، هر چند معتقدیم رفتار اسلامی منافع ملّی را پوشش میدهد و فرق تنها در دوراندیشی و نزدیکاندیشی است. اما در هرصورت، از آنجا که ما در حرکت خود محتاج عنایت مسلمین ایرانی بدون دغدغۀ دخالت انحرافات فکری هستیم، لاجرم باید یک نقشه علمی سیاسی از اولویتهای کلان تا ریز داشته باشیم و طیّ برنامه به جامعه ارائه کنیم تا همراهان احزاب و گروههای متمایل به اصول سرگیجه نگیرند. و مثلا ارزش حیاتی “هالۀ نور” آنقدر عظیم نشود که “انحرافات اساسی سروش” در آن گم شود. یا مثلا “خطاهای مشائی” آنقدر بر اثر تبلیغات و هیاهو برجسته شود که فراموش گردد شانزده سال دولتهای لیبرال روزانه چه توهینهای مداوم و عمیق و برنامهریزیشدهای جهت محو دین و تشیع و شریعت از ایران کردند. مشائی و رحیمی و غیره، اشکال هستند، اما موقعیت کنونی، نسبت به موقعیت حاکمیت مخالفان آن، برای معتقدین به اصول اسلامی مثل بهشت است. و به این ترتیب لازم است غرولندها و جبههگیری ها نیز بر اساس مبانی کلان صورت پذیرد، نه آنکه بر اساس جو تروریستی ایجاد شده مخالفین، ما برای نگاهداشتن کلاه خود هم که شده، رفتار طعنه آمیز با دسترنج اصولگرایانه خود داشته باشیم و اینگونه با دست خود دشمن شاد شویم. “و لا یخافون لومة لائم : و از سرزنش، سرزنش کنندگان نمیهراسند”
جزء ۶ سوره المائدة آیه ۵۴
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
اى کسانى که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، [به خدا زیانى نمىرساند؛ خداوند جمعیّتى را مىآورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مىکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] مىدهد؛ و [فضل] خدا وسیع، و خداوند داناست.
خداوند در قرآن، مواجهه با دین ستیزان را منوط به سرسختی و اقتدار و نیز عدم انعطاف در مقابل “سرزنش” میداند. ما در اینجا نمیخواهیم همۀ مخالفین را کافر بدانیم، اما بر اساس گفتمان و سلوک حاکم بر برخی از جریانهای مخالف، این آیات قابل مراجعه است.
نکتۀ مهمی که در بروز این تروریسم سیاسی و روانی از سوی جهات خاص که در پنج سال گذشته در موارد متعددی با جرأت و تجرّی آشکاری بروز میکند این است که در هر صورت این رویهای مخرب است که بههرحال پس از نشستن در سطح جامعه بازتابهایی از جهت مخالف برمیانگیزاند. و بدیهی است ادامه این جریان از دو طرف نهایتا از ما یک جامعه آفریقائی همیشه در جنگ خواهد ساخت. و طرز مقابله با این جریان دقت و هنرمندی مضاعفی میطلبد. لذا جریان اصرار بر فتنه و نزاع، باطنا و منطقا از سوی کسانی است که به ملت و کشور و شرع هیچ تعلقی ندارند و مشخصتا برای نفس خود، یا برای دشمن کار میکنند. همۀ اینها در حالیاست که این عده خود را محق در ادامه این رفتار میبینند و نام این رویه را “آزادی” نیز میگذارند. پس “آزادی” به قلاده گسیختگی عدۀ معدودی اطلاق میشود که تا تمام حقوق سایر فرزندان ملّت را تصاحب نکنند، تکمیل نگشته است.
