سید احمد موسوی
سیاست
چه کسی پاسخگوئی را میکُشد؟
بهمن ۲۲م
گاهی اوقات شاگرد بهتر از استاد میشود، به طوری که مایۀ بالندگی و فخر استاد است. سازمانیافتهگی و نظم ساختاری، و توسعه یافتهگی در روابط عمومی دو سرفصل مفصل در حزب الله لبنان است که به نظر، با تمایز بسیاری نسبت به ایران جمهوری اسلامی پیش رفته است. جزء جزء رفتار رسانهای و ارتباطات عمومی در حزب الله لبنان از دهۀ نود و اصرار بر فیلمبرداری از تک تک عملیاتهای چریکی تا سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله بعنوان دبیر کل، نشانگر برقراری یک فکر سامانیافته رسانهای بر اساس اصول توحیدی حزب و اسلام است. سرودها و موسیقیهای حماسی تولید شده توسط گروههای وابسته به این حزب هرگز متوقف نگردید و حتی در بحبوحۀ جنگ سی و سه روزه گروههای هنری به تولید کلیپهای تصویری پرداختند و کار هنر، هرگز متوقف نشد. این در حالی است که امروز در ایران اسلامی پس از ۳۳ سال به ندرت بتوان محصولات هنری منطبق بر آرمانهای انقلاب ۵۷ یافت که قابلیت کسب محبوبیت در میان مردم داشته باشد. شاید بگوئیم چون وسعت حزب الله لبنان به اندازۀ تنها یک حزب در یک کشور نسبتا کوچک است، منجر به موفقیت آن شده اما تغییرات و توقعات در سالهای گذشته که حزب الله را در حد مسوولیت ادارۀ یک دولت سهیم کرد، نشان داد که این حزب یکی از الفبای خود را هنر و رسانه و روابط عمومی دانسته است و مردان آن پیش از کرسیهای قدرت به فکر توسعۀ مکتب و فکر حزب خودند که البته همان حزب خداست. چیزی که شاید استاد این حزب یعنی نظام جمهوری اسلامی، دو سه سالی است تازه مشغول یافتن الفبای آن یعنی (جنگ نرم) است. آنجا که برای چندین ماه آسیبی جدی از آن دید و اما هنوز پس از فروآمدن شعلههای فتنه درگیر فهم اساس و اصول جنگ نرم است و متاسفانه همین روند هم گرفتار مصیبت دومیست که شاگرد فاقد آن است و استاد نه: ساختاریافتهگی مبتنی بر نظم و شایستهسالاری.
سخن گفتن در مجال وصف حرکات رسانهای و روابط عمومی حزب الله لبنان، صفحات بسیاری میخواهد اما دستمایۀ نگارش این نوشته، اشاره به مسوولیت پذیری این حزب در خصوص افکار مردم است. این عنصری کلیدی در روابط عمومی موفق در عرصۀ سیاسی است که این حزب به خوبی بدان عمل میکند. اگر سوال و شبههای در مورد این حزب مطرح باشد، این حزب با انعطاف متناسب و با ابزارها و بودجۀ محدودی که در اختیار دارد، طی چند ساعت، چند روز یا به غایت چند هفته، سوالها و ابهامها را از جامعه میزداید و هرگز اجازه نمیدهد شبهه و کدورتی در ذهن طرفداران و مردمش رسوخ کند یا سوالی در ذهن دشمنش بیپاسخ بماند. یک سخنرانی دبیر کل یا یکی از مسوولین، توام با کلیپ و پرزنتیشن خبری همواره پوشش دهنده است.
اگر به متن سخنرانی اخیر دبیر کل حزب الله لبنان دقت کنیم، خواهیم یافت که این شخص از اینکه تکتک اتهامات نسبت به خود و حزب خود را مطرح کند و یکی یکی با حوصله به پاسخگوئی و شرح و تفصیل آن اقدام کند، هرگز کوتاهی نمیکند. وی اتهامات دشمن و معاند و معارض یا دوست مردد را نه تنها فیلتر نمیکند، که آن را در ملأ عام و در سخنرانی عمومی خود، به شجاعت بر زبان میآورد و با پاسخی شفاف مادۀ فکری دشمن را به سخرۀ منطق خود میگیرد. فقط یک دفعه خیلی دقیق متن کامل سخنرانی او را بخوانید. گویا در یک جلسۀ خصوصی نشستهاید و در خصوص تمام امور ذهنی، بیمحابا و بی محدودیت سخن می شنوید. مردم محرم ترین افراد برای این حزبند، اما با این حال این یک جلسۀ خصوصی نیست. یک فرصت طلائی، برای انبساط فکری جامعه است. و این یعنی اتمام سخنرانی سید حسن نصرالله، معادل است با یک اطمینان قلب فراگیر در سطح جامعه و اینگونه است که ایمانها به ادامۀ راه تقویت میشود. یک بعد این روند، خود سخنرانی است و بعد دیگر آن پردازش رسانههای وابسته به این حزب بر روی سخنرانی و نکات آن که با موفقیت به سرانجام میرسد و در نطفه مکتوم نمیماند. شاید خصائلی از این رفتار در مسوولین نظام جمهوری اسلامی و رسانههای تابعه، دیده شود، اما همچنان قابلیت توسعه به حد کمال را داراست و پوشش دهنده به نظر نمیرسد و طبیعی است که مسوولین باید در صدد رفع مشکل باشند.
و اما، در شرایط فتنۀ ۸۸، این خصلت در ایران به میمنت ایجاب شرایط زنده شد، برخی رسانههای مدافع نظام و مسوولین لحظه به لحظه شبهات را کنترل میکردند، به محض ابراز عقیدۀ یک مخالف، جوابها آماده میشد و موضوعات شرح داده میشد، از آن سو، کاریکاتوریستها صبح و عصر ایده و هنر ساطع میکردند و شاعرها شعر میسرودند و آنچه در توان فکری و هنری بود بروز یافت و همچنان اثرات آن در حیطۀ مردمی قابل ملاحظه است و در آن روز این طپش نیروی مردمی ممتزج با حکومت بود که خود نمود اما امروز با احساس کاذب رفع خطر فتنه بازهم خرسها به خواب زمستانی رفتهاند و تمام بدنۀ رسانهای جمهوری اسلامی باز هم به روزمرگی خود ادامه میدهند تا باز هم فتنه و فتنههائی سر برآورد و احساس نیازی به “دیروز امروز فرداها” بشود تا بعنوان یکی از سوپاپ های اطمینان گذر از فتنه نقش ایفا کند و اما این که آیا اعتقادی اصولی، به پاسخگوئی به نگرانیهای ذهنی مردم وجود داشته باشد، در خصوص رسانههای جمهوری اسلامی جدا محل تردید است و امروز هیچ نشانۀ محرزی از تلاش برای همنشینی با شبهات مردم و سوالات آنان دیده نمیشود و سوال این است که چه چیزی … و چه کسی پاسخگوئی به مردم را میکشد؟ “پاسخگوئی” امری است آنقدر مهم که رهبر انقلاب نامگذاری سال را به آن اختصاص دادند و گوئی که نه تنها نهادینه نشده بلکه در عرصۀ شبهات سیاسی، با قدرت، پشت گوش انداخته شده است.
جنگ نرم ورشکستۀ صهیوعربی در مقابل تأثیر انقلاب اسلامی
آذر ۱۹م
خیزش جهان عرب، نقطۀ انفصالی در پایان دوران نفاق رسانههائی همچون الجزیره و رسواگر کارکرد آنان برای غرب بود. گذر از حوادث روزمرۀ انقلابات عرب نشان داد، دو شبکۀ الجزیره و العربیة به دو مشرب مختلف به نسبت مخاطب متفاوت، نقش دو روی یک سکۀ تأمین منافع آمریکا و اسرائیل، برای ادارۀ اذهان مردم خاورمیانه را ایفا میکنند. ما در این مجال به رفتار شبکۀ العربیة که گوئی برای خدای دروغ هرزگی میکند، التفاتی نداریم زیرا این شبکه صرفا مورد اعتماد اقلیتی کاملا غربزده در میان مردم عرب است و به “العبریة” ، به مفهوم “زبان یهودیان” در میان عموم مردم عرب مشهور است. اما بررسی نقش شبکۀ الجزیره بعنوان شبکه اول زبان عربی، که بسیاری از کارمندان آن از شبکۀ BBC جذب شدهاند، جالب توجه خواهد بود. رفتار این شبکه تا قبل از انقلابات عرب بسیار سنجیده شده و حرفهای و بر اساس نیاز مخاطب بوده است اما امروز با به هم ریخته شدن معادلات منطقه، گویا این شبکه ناچار است اصول حرفهای خود را زیر پای بگذارد.
پوشش گستردۀ انقلابات عرب تا آنجا که برنامه و تمهید آمریکا در مصر رخصت میدهد و عدم خبررسانی از بحرین و سانسور تمام عیار وقایع آن، و به نسبت کمتری، جنبش یمن و در مقابل، بزرگنمائی و یک کلاغ چهل کلاغ نارضایتیهای سوریه، به خوبی در ماههای اخیر الزام این شبکه را در جهت گیری به سود منافع غرب، نشان میدهد. حال این قرارداد و فشار جدیدی بر این شبکه است علیه روشمندی جذب مخاطب در گذشته، بیشتر قابل تحلیل است. با مشاهدۀ این تناقض و دوگانهگی و عدم رفتار حرفهای، در همان روزهای اول آشکار شدن مقصد اصلی هدف این شبکه، دو تن از معروفترین مجریان ، تحلیلگران و خبرنگاران این شبکه، یعنی «غسان بن جدو» و «فیصل قاسم» استعفا کردند و غسان بن جدو هم اکنون مشغول تاسیس یک شبکۀ خبری مستقل است.
اما بعد، “ایران، بنیۀ مقاومت انقلابهای عرب است”، وقتی مسوولین ایرانی این تعبیر را در بدو این انقلابهای منطقه ابراز داشتند، خیلی از مدعیان تحلیل سیاسی، آن را انکار کرده و بیمحل دانستند. کمتر کسی میتوانست در انتهای پیروزی خیزش مصر ادعا کند، این خیزش الگوی اروپا و آمریکا خواهد شد. اما رهبر انقلاب اسلامی با جرأت و شهامت و بینش سیاسی توحیدی خود، چنین ادعائی را طرح نمود و با مخالفت بیاساس مدعیان تحلیل و تفکر مواجه شد.
حتی اگر اشارۀ مسوولین جمهوری اسلامی در مشابهت انقلابهای عرب، با انقلاب اسلامی ایران نباشد، رفتار رسانۀ دست اولی همچون الجزیره، بهخوبی نشان میدهد که “ایران” چقدر در میان ملتهای عرب مهم و تاثیرگذار است، و نقطۀ عطف تغییر رفتار الجزیره در مورد ایران، یعنی انقلابهای عرب، در خصوص خبرهای برآمده ایران، به خوبی روشن میکند که حواس ملل عرب به خوبی متوجه سرنوشت ایران اسلامی است، لذا انعکاس اخبار موفقیتهای ایران بسیار محدود و فشار بر ایران و احتمال شکست آن زیر تحریم بسیار درشتنمائی میشود.
اما الجزیرة، بعد از خیزش مردم عرب در مورد ایران چه میکند؟
الجزیره، قبل از انقلاب مصر همیشه به طرز متعادلی اخبار ایران را پوشش میداد، درصد بسیار کمی از نظرات ذیل اخبار این شبکه، علیه موجودیت ایران بود. ذوق و شوق مردم عرب در هنگام مقاومت بر سر انرژی هستهای ، پرتاب ماهواره و سایر پیشرفتهای نظامی و استراتژیک، همواره در طول سالیان گذشته به صحت در شبکۀ الجزیره، منعکس میشد. نظرات مخالف، معمولا به منش سلفی-وهابی و قومگرایانه و اختلافات مذهبی نزدیک بود، حتی اگر کاربری از مذهب و قومیت ایران به طعنه میگفت، سایر نظرات علیه قومگرائی و تفرقه جمع میشدند و البته هنوز نیز این اعتراضها برقرار است اما وزن مخالف و موافق تفاوت آشکاری پیدا کرده است و این نه به علت تغییر نظر مردم عرب، که به دلیل افزایش آرمان حکومتهای اسلامی و فعال شدن جریانهای معادی، مقدور است. در چندین پست از وبلاگ اینجانب میتوانید نظرات کامل مردم عرب که اقبال آنان به ایران را نشان میدهد، مطالعه کنید. اما درست بعد از اوجگیری قیام مردم عرب، این جریان تغییر یافت، گویی همواره گروههائی برای تغییر نظر مردم، نسبت به ایران مأموریت یافتهاند که نظر جامعه عربی را نسبت به ایران عوض کنند.
اما به چه حربهای قرار است، شکوه انقلابی ایران، بعنوان نمونۀ موفق با سابقۀ سی و سه سال استقامت علیرغم محاصره و توطئه و جنگ، بعنوان یک الگوی دولت اسلامی، سیاه شود؟ چگونه قرار است “آمریکا” از “جمهوری اسلامی”های جدید آنطور که کلینتون تصریح کرده بود، جلوگیری کند؟ … “ایران و اسرائیل، دو روی یک سکه اند، برای چپاول ملل عرب”، “ایران و آمریکا، منافعشان یکی است” ، “اگر ایران نبود، آمریکا نمیتوانست عراق و افغانستان را بگیرد”، اینها نمونههائی از گزارههائی است که به سبک “گوبلز” و مثل مسلسل دروغ زیر کامنتهای الجزیره تکرار میشود، بدون آنکه توضیح و دلیلی بر آن باشد. آنان صلاح دیدهاند که در راه کاهش شأن و الگوسازی ایران، به چنین فریبهائی دامن بزنند. اما و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین.
در کمال تعجب، در حالی که تصور میشد که فقط گروههای ویژهای در بخش نظرات سعی دارند چهرۀ ایران را مخدوش کنند، خود شبکۀ الجزیره یک نظرسنجی شبههناک در هفتۀ اخیر منتشر کرد، درست بر خلاف رسالت خبری آگاهی رسانی خود، در حالی که تمام تحلیل خردمندان به رویاروئی دهها سالۀ ملت ایران با تجاوز آمریکائی، صهیونیستی اذعان میکند، این سوال مطرح میشود که (به نظر شما، آیا رویاروئی ایران و آمریکا، حقیقی است؟)، و جالب توجه اینکه در این نظرسنجی اینترنتی، ۷۰ درصد جواب (منفی) به این سوال ثبت میشود، و ۳۰ درصد جواب مثبت، و این آموزشی است که شبکۀ الجزیره سعی میکند به هر نحو به مخاطبان خود منتقل کند، (ایران، همان آمریکاست، دارند ما را فریب میدهند که نشان میدهند دشمنند، مبادا فریب بخورید که اصولا جنگ و خصومتی برقرار است و مقاومتی در برابر استبداد و سلطه جوئی آمریکا شده، و میتوان کشوری مقاوم و استوار مثل ایران داشت، ایران، همان آمریکاست) و این آموزش از درون یک نظر سنجی بسیار سادۀ اینترنتی که به طرق مختلف قابل دستکاری و تغییر است، انجام میشود.
در همین اثنا خبر نمایش تصاویر هواپیمای فوق پیشرفتۀ آمریکائی و شکار آن توسط ایران ، منتشر میشود و مثل بمب در دنیا صدا کرده و در صدر اخبار دنیا جای میگیرد. الجزیره این خبر را کاملا سانسور میکند، فردای آن روز، با فاصلۀ بیش از ده ساعت، در ذیل خبر سخنرانی اوباما، طی یک پاراگراف ، خبر شکار هواپیما به همراه تنها یک تصویر کوچک درج میشود، با این حال بینندگان شبکه، در ذیل اخبار با شور خاصی به تجلیل از ایران میپردازند، از آن سو جریان قوم و قبیله گرای “ایران همان آمریکاست”، به فعالیت خود ادامه میدهد تا نشان دهد عمق جهالت تا چه حد میتواند باشد. بعد از حدود چهل و هشت ساعت از انتشار خبر نمایش تصاویر، در غروب روز شنبه، الجزیره اخبار مشروحی در این مورد منتشر میکند. شکار هواپیمای فوق پیشرفته، که شوکت و عظمت قدرت آمریکا را به زیر کشید، بینۀ آشکاری علیه تمام مکر و تمهید ورشکستۀ این شبکه و سانسورهای آن است. و بعد از ۴۸ ساعت، در میان علامتهای سوال مخاطبان، وقت تسلیم شدن است.
در میان سیل تجلیل اعراب از قدرت و شوکت ایران که نقل و ترجمه و مطالعۀ آن بسیار زمان بر است، در این کامنتها، سوالاتی از الجزیره مطرح شده است که پاسخ آنرا ما ایرانیان به خوبی میدانیم:
عمر الخیر / خواب خوش، الجزیرة / با تو بر پیشیگرفتن در انعکاس کامل و سریع اخبار قرار داشتیم، رسانههای دنیا، در غرب و آمریکا این خبر بسیار مهم را فریادزنان نقل کردند، اما از الجزیرة هیچ اشارهای مگر از دور و آهسته ندیدیم، به شکل خبر ثانوی خبر دیگری. آنطور که بودی باش الجزیرة، که سانسور، شایستۀ تو نیست.
مراقب / صبح بخیر جزیرۀ گرانبهای ما / همۀ رسانههای منطقهای و بینالمللی، تصاویر وفیلمها و گزارشهای مفصلی در خصوص این موضوع منتشر کردند، باستثناء الجزیرة که این خبر را در بین سخنرانی رئیس جمهور آمریکا در مورد تحریمهای غرب علیه ایران آورد، چرا ؟
خلیجی / خطاکاری یا دخالت عمدی / سقوط هواپیمای جاسوسی خبر اول رسانه های دنیا بود، باستثناء الجزیرة.نت ، بدون آنکه دلیل این سانسور را بگوید.
و باز هم بیائیم بگوئیم، انقلاب ایران، روی ملتهای عرب، بی اثر است… گویا پربیننده ترین رسانۀ عرب زبان، به تاثیر فوق العادۀ ایران، بر روی عزت و کرامت و استقلال مردم خود و نیز مردم همسایهها، اشراف بهتری دارد و از انتشار اخباری اینچنین تاثیرگذار که مکر دستوری آن را آشکارا به مضحکه میگیرد، خودداری میکند. و طبیعی است که این هویت انقلاب اسلامی بعنوان یکی از مهمترین منابع تامین کنندۀ آرامش و امنیت روانی و حقوق بشری، مؤلفۀ بسیار درخشانی برای حکومت فعلی ایران است.
لعنت اسلام، از ایران تا تونس
دی ۲۵م
—-
در تاریخ ستمکاران و جنایتکاران و طاغوتهای حاکم، لعنتهای بنیان برانداز مشهود است. در نامۀ ولیدبنعبدالملک خلیفه اموی به والی خونخوار اموی در عراق ثبت شده است: “دستان خود را به خون این خاندان ( منظور آل بیت رسول الله(ص) است ) آغشته مساز، به خدا من به چشم خویش دیدم که خاندان بنی حرب(منظور خاندان ابوسفیان است) حکومت خود را پس از قتل حسین (ع) از دست دادند.
در تاریخ سیاسی معاصر نیز گویا لعنتهای مشابه خانمان برانداز علیه طاغوتها همچنان و تا به امروز در ایران و در سایر نقاط جهان کارآمد و فعال است. رژیم دست نشاندۀ غرب در ایران با گامهای عجولانۀ خود به سوی مذهب ستیزی پیش میرفت، جریان دستور منع حجاب در مدارس مشهد، از جرقههای اصلی انقلاب اسلامی به رهبری امام (ره) بود. تلاش مذبوحانه برای تعرض به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین(ع) در روز عاشورای سال ۸۸ نیز به نوبت پیامد خود را داشت.
در کشور تونس که یکی ازپایگاههای اصلی کشورهای لائیک و سکولار دستنشاندۀ غرب به حساب میآید، تاریخ سه دهه از اسلام زدائی و تزریق فرهنگ فساد همهجانبه، شاهد سختترین پیکار ملت مسلمان تونس در مقابل عوامل لائیک غربپرست بوده است. اوج این حملات در سال جاری با منع حجاب در دانشگاههای تونس و کشیدن دانشجویان محجبه پای میز دادگاهها و اخراج آنان بود.
تعرض به نمازگزاران و تنگ نمودن عرصه بر صحنههای نماز یکی دیگر از ترفندهای نظام لائیک “بنعلی” است. پیش از این دیکتاتور پیشین “بورقیبه” دستور تعطیلی روزه داری را صادر کرده بود.
وقتی لعنتهای مقدس دامنگیر جباران و طاغوتها میگردد تنها یک عامل دلیل سقوط نخواهد بود. رژیمی که در کنار تزریق جریان فساد و فحشای غربی و در پی محدود ساختن مردم مسلمان حتی در سطح عبادات میگردد، جز یک تشکیلات فاسد و به قول گزارشهای ویکیلیکس، یک مافیا نخواهد بود.
امروز ملت تونس بدنبال جلادان غارتگر و نوکران غرب قیام کرده است که طی سالهای گذشته و از طریق قدرت مطلق دو یا سه خانوادۀ حاکم ، بن علی و طرابلسی (همسر بن علی) تمام اقتصاد و منابع تونس را به تاراج برده است.
مستندات، این است آن روی سکۀ سکولاریسم و لائیسیته
اول) مبارزه با حجاب .
اسلام استوری (منبع)
… حکومت در مقابل فعالیت مسلمانان و طرفداران حجاب دست بسته نماند و آغاز به تهاجم قدرتمند به زنان محجبه کرد علی الخصوص در دانشگاهها. قوانین مختلفی برای مبارزه با حجاب تصویب شد که با قانون اساسی تونس در تعارض بود اما روح اسلام در نهاد ملت اصیل تونس ریشه دارد و اذهان عمومی جسارت به اصول دین را برنمیتابند. در سال ۲۰۰۳ اعتراضات بسیاری از سوی اقوام مختلف ملت به حاکمان تونس صورت گرفت،(…) در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۳ نامه ای از صد وکیل و فعال حقوقی به دولت تونس ارسال شده بود و در آن آمده بود: “زنان تونسی محجبه از ابتدای سال از ورود به دانشگاهها و مراکز علمی منع شدهاند، و مامورین امنیتی با خشونت با آنان برخورد میکنند، و با ضرب و شتم حجاب آنان را میکشند. حتی نزد برادران و همسرانشان. آنان مجبور به امضای تعهدنامهای میشوند که دیگر حجاب بر سر نکنند.
دوم) نماز با مجوز دولت
آگوست ۲۰۰۵، شبکه اجتماعی شباب الزاویة – یکی از کاربران ( منبع )
وزیر کشور تونس “هادی مهنی” اعلام کرد هر نمازگزاری جهت شرکت در نماز مساجد کارت الکترونیکی دریافت مینماید.
به گزارش روزنامۀ «صوت الحق و الحریة» وزیر کشور تونس در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت : این سیاست ملی است که رئیس جمهور تونس برای “تغییر” آن را پیگیری مینماید. این تلاشی از سوی وی است تا رفت و آمد مساجد را ساماندهی کرده و از طغیانها جلوگیری کند. در این راستا وزارت کشور آماده است برای افرادی که مایل به رفت و آمد به مساجد هستند یک کارت الکترونیکی صادر کند تا به نزدیکترین مسجد محل سکونت یا در صورت لزوم ، نزدیکترین مسجد محل کار خود اجازۀ تردد داشته باشند. همچنین اگر مسجد انتخاب شده، مسجد جامع نبود، داوطلب میتواند یک کارت مجزا برای شرکت در نماز جمعه دریافت کند.
وزیر کشور تصریح کرد، امام جمعه موظف است کنترل کند همۀ نمازگزاران کارت نماز خود را در هنگام حضور در مسجد با خود به همراه داشته باشند، و در غیر این صورت او را از مسجد بیرون کند. حتی در صورتی که کارت نیز متعلق به مسجد دیگری باشد امام مسجد موظف است از پذیرش وی خودداری نماید.
وزیر کشور بیان کرد، برای گردشگرانی که به تونس میآیند نیز لازم است در هنگام ورود به مرزها از پلیس تقاضای کارت نماز نموده و در هنگام خروج از تونس کارت را به پلیس مرجوع کند. به زودی مساجد به دستگاههای کارت خوانی مجهز خواهد شد تا ورود و خروج افراد به مسجد را ثبت کند و امام مسجد باید هر ماه برگهها را به ناحیهای که مسجد به آن مرتبط است تقدیم کند.
سوم) وزیر امور مذهبی تونس حجاب را ظاهری نژادی و نامطبوع خواند – ایمانوی (منبع)
ژانویه ۲۰۰۶-روزنامۀ الأسبوع مصر- دوشنبه ۲ ذوالحجة ۱۴۲۶- شماره ۴۵۸ – جیهان حسن
و گویا تهاجم به اسلام از سوی دشمنان ما کافی نیست و دشمنان اسلام به دشمنی اصرار دارند. اینگونه است که بیانات جدیدی که تحریک کننده است بیان میشود. از طرف چه کسی؟ از طرف وزیر امور مذهبی تونس. آنجا که زنی که حجاب دارد را “حالبههمزن” میخواند چون حجاب “نمادی نامطبوع” است علاوه بر اینکه “ظاهری نژادی” است. و وزیر “ابوبکر الأخزوری” در گفتگوئی که روز سه شنبه گذشته، با مجله (الصباح) تونسی داشته است و در پاسخ سوالی در مورد گسترش حجاب در تونس پاسخ میدهد: “موضوع حجاب در تونس جمع شد چون حجاب، ظاهری نامقبول است.” وی بازگشت حجاب به تونس را به شدت نفی کرده و گفت: “بر عکس، حجاب به معنای دقیق کلمه جمع شد و ما به اطلاعات خود استناد میکنیم” و هنگامی که از وی در مورد حجاب سوال میشود وزیر پاسخ میدهد:”حجاب موضوعی وارداتی است که آن را موضوعی نژادی و قومی میدانیم و میگوئیم هر کس حجاب بر سر کند، نامطبوع و تهوع آور است و ما به نژادپرستی و قومگرائی در میان خود رضایت نمیدهیم”. این شخص با حماسه ادامه میدهد: ” تعداد دختران و زنان محجبه در تونس به علت گسترش فرهنگ روشنگری بسیار کم شده و بیان میکند این بسیار روشن است چون فکر مشعشعی که دولت قصد توسعۀ آن را دارد حجاب را کمکم با یاری خداوند،ریشه کن میکند.”
(…)
چهارم) لغو اجباری نماز جمعه در تونس بخاطر کارمندان دولت/خطبههای تحمیلی نماز جمعه/منع پخش اذان
نوامبر ۲۰۰۷ – شبکۀ اجتماعی الجزیره تاک – یکی از کاربران (منبع)
در حالی که در همۀ نقاط دنیا مساجد پذیرای نمازگزاران جمعه هستند، درهای مسجد جامع زیتونة در مرکز پایخت تونس به روی نمازگزاران بسته شده است، نه بخاطر تعمیرات بلکه به خاطر حفظ ساعات کاری کارمندان دولت. نمازگزاران در هنگام نماز عصر در مسجد جامع تجمع میکنند.
دلیل به تاخیر افتادن نماز جمعه به هنگام عصر آن است که جمعه در تونس روز کار است و تعطیلرسمی نیست و از زمان اشغال و زمانی که تونس در سال ۱۹۵۶ استقلال یافت، تعطیلات هفتگی روز یکشنبه است. و از زمانی که “حبیب بورقیبة” به قدرت رسید، اوضاع کاری همانطور که بود ماند و از آن جمله تعطیلی روز یکشنبه است که تا کنون پابرجاست. و در هنگامی که تونسیها از نماز جمعه محروم بودند، “بورقیبة” از بعضی از شیوخ فتوائی دریافت کرد که امکان جمع بین نمازجمعه و عصر را مجوز میدهد و در این راستا مساجد به دو دسته تقسیم شدند، دستۀ اولی که نمازجمعه را در وقت خود برگزار میکند و دستۀ دوم که نمازجمعه را نیم ساعت قبل از نمازعصر به جا میآورد که کارمندان بتوانند قبل از پایان کار کارمندی خود بدان بپیوندند. که برگزاری این نماز هم از سوی حکومت تعیین میشود که در خطبهها چه موضوعاتی گفته شود و این موضوعات محدود به اهمیت احترام به قوانین رفت و شد، و یا حفظ گلها در خیابانها و باغچهها و محیطهای عمومی و ترویج گردشگری داخلی و خارجی و امور دلپذیری که در تعطیلی تابستان رخ میدهد. و در نهایت دعا برای رئیس جمهور و وزیر کشور و مردان پلیس، و موضوع خطبه نیز به صورت مکتوب به همۀ مساجد ابلاغ میشود و همۀ خطبهها به شکل واحد و یکی است. امامان جمعه موظفند خطبه را بدون هرگونه اعتراضی قرائت کنند.
مساجد تونس مقابل این سیستم تلخ تسلیم بوده و حتی هنگام برگزاری نماز، مساجد بایست فورا تخلیه شده و هیچ نمازگزاری حق نشستن در مساجد را بعد از برگزاری مراسم ندارد و دربهای مسجد پس از نماز فورا بسته میشود و هیچ بهانهای برای ماندن پذیرفته نیست. در غیر این صورت مسجد مورد مجازات ماموران قرار خواهد گرفت. ماموران برای نظارت بر رعایت دستورات بر مسجد حضور دارند و همچنین تاکید بر اینکه مساجد تعلیمات را رعایت کرده و بعنوان مثال در بلندگو اذان پخش نمیکنند. [...]
پنجم) فساد گستردۀ اقتصادی . شبکۀ خبری الجزیره عربی -۲۰۱۱ – (منبع)
نیازهای اجتماعی که در هفتههای گذشته باعث شد آتش طغیان از استان “سیدیبوزید” تونس شعله ور شود، از موارد متعددی سرچشمه گرفته بود که از جمله میتوان به فسادی که در موسسات مختلف دولتی در طول سالیان حکومت زینالعابدینعلی و محدودیت منابع و سرمایهها و آیندۀ کشور بر روی انگشتان یک عدۀ خاص اشاره کرد. هنگامی که پروندۀ فساد گشوده میشود، به سرعت نام “طرابلسی” به نظر میآید. خانوادۀ “لیلی طرابلسی” همسر رئیس جمهور (فراری) تونس که مشهور به بیشترین فساد و تباهی است.
بازتابها
رفتار حکومتهای غربی و گروههای وابسته
دولت سرسپردۀ تونس در ماههای گذشته اقدام به قتل عمد و با تیر مستقیم دهها تن از معترضین از صفوف مردم نمود. اما رسانههای غربی اعم از تلویزیونهای خبری و روزنامهها و مجلات مکتوب و اینترنتی و نیز گروههای حقوق بشری هرگز تمایلی به پوشش دقیقه به دقیقه و گستردۀ این مواجهه نداشتند. با این حال آمریکا در کلام به رای مردم تونس احترام میگذارد و طبعا در صدد است به حداقل ضرر اکتفا کند.
رفتار اپوزیسیون جمهوری اسلامی
از ابتدای خروج اولین اخبار سقوط دولت دیکتاتور، غربگرا و ضداسلامی، سایتها و رسانههای مختلف که از داخل و خارج از ایران هدایتمیشوند به طور یکپارچهای تلاش کردند انقلاب تونس را به شورشهای پس از انتخابات ایران در سال ۸۸ مرتبط کنند و اینگونه برای خود یک پیروزی جعل کنند. فارغ از اینکه اصولا رخداد صورتگرفته کاملا بر علیه جبهۀ متحد آنها در غرب است و وقایع تونس شکست مفتضحی است برای همۀ متحدین و مؤتلفین غرب چه در ایران و چه در سراسر جهان. “حوادث تونس درسی است برای حکام عرب” الجزیره (+) ، حکام عربی که مشهور به سرسپرده بودن و آمریکائی بودنند، آنچنانکه غرب از اپوزیسیون و گروهکهای ضد قانونی در ایران تقدیر و حمایت به عمل میآورد، لذا بدیهی است بزرگترین درس تونس، برای افرادی است که به سادگی تن به دین فروشی زده و مقدسات این ملت از توحید و نبوت گرفته تا تعرض به عاشورا و امامت و مهدویت را در ایران در طول سالیان عدّه در ایران پیگیری کردند و نیز خطر متوجه افرادی است که جریان آنها مشهور به فساد اقتصادی، چپاول خانوادگی بیت المال و منابع ملی هستند. اما همین جریانها در سایتهای خود مدعی مردم، علیه دیکتاتوری و فساد و هرزگی میشوند. هر چند تلاش آنان برای قلب کردن حقایقی که در سطح جهان جاری است، نشان نمیدهد که این عده بخواهند ارادۀ ملتها را فارغ از جوسازیهای رسانهای خودساخته دریابند. آنان در حالی حکومت منتخب ایران را دیکتاتوری میخوانند که خود همواره مشغول تحمیل عقاید و تفاسیر شاذ و متعارض خود نسبت به فرهنگ و دین ملت ایران بوده و تعرض آنان به عاشورا در سال ۸۸ نشانگر اختلاف عمیق آنان با ملت ایران در عین مطالبۀ حکومت بر این ملت از سوی آنان است.
رفتار جامعۀ اسلامی در ایران
بعنوان یک نهضت اسلامی جهانی، جامعۀ مذهبی در ایران تابحال هیچ روند توسعۀ دانش و آگاهی نسبت به وقایع تونس نداشته و به شکل بسیار سطحی از اخبار آن مطلع شده است. بر خلاف جریان مخالف و مهاجم، حتی هیچ تصمیم و جریان هماهنگ رسانهای برای شرح این وقایع و تغذیه حامیان در نظر گرفته نشده است. متاسفانه نیروهای دشمن با برنامه ریزی منظم و انحراف اصل واقعه و سانسور حقایق و اطلاعات به نفع خود، محیطی به شدت جهل آلوده ایجاد میکنند تا از هر حادثهای ولو اگر ربطی منطقی به خواستۀ رسانهای آنان نداشته باشد استفاده ببرند. در مقابل رسانههای مجهز و متعدد دولتی و غیر دولتی جمهوری اسلامی ایران هیچ گونه خط و تحلیل مناسبی را برای انتشار حقایق پیگیری ننموده و مجموعه این اقدام و عدم اقدام متقابل، منجر به توسعۀ جهل در جامعه میگردد. وقایع تونس مثل وقایع تاریخ یک عبرت است، و یک حرکت در پازل آزادسازی خاورمیانه و جهان از شر نیروهای استبدادی بین المللی، اگر نگوئیم این اثر استقامت ملت ایران علیه استبداد و دیکتاتوری بین الملل و اعوان و انصار چند ملیتی آنان است، این ذاتا به تقویت مفاهیم انقلاب اسلامی در داخل کمک میکند که گویا حرارت فتنه صرفا به نزاع داخلی منتقل شده و امور بین المللی قابل ملاحظه نیست و انتقال مفهوم میدانی در سطح جامعه صورت نگرفته است و به همین دلیل تا لحظۀ نگارش این مقاله هیچ حرکت مدونی برای شرح وقایع تونس ملحوظ نیست، در حالی که دشمن در شبکههای مجازی خود و حامیان فریفتهاش، به شدت در حال فعالیت برای تحریف و گمراهی از اصل قضیۀ تونس است.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ
ولى امروز، بدنت را [از آب] نجات مىدهیم، تا عبرتى براى آیندگان باشى! و بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند!
جزء ۱۱ سوره یونس آیه ۹۲
حضور یعنی سفرۀ خانواده، در میدان تولی و تبری
دی ۶م
هنوز بعد از یک سال مزۀ بهشتی حضور در جمع مردم حسینی در نهم دیماه ذائقهام را قلقلک میکند و پروازم میدهد، جنس رایحهاش از آن عطری است که سرورش قصد اتمام ندارد و جنبش این نسیم در بافتت قوای محرکهای است برای شکفتن. در آن روز هر سو را که نگاه میکردی گویا محشری بود که ندای فراخوانش در عاشورای ۸۸ به صدا درآمده بود و آدمها را به همانشکل از دستۀ عزاداری بیرون کشیده و با بیرق و کتل و نشانههای انتقام ثارالله، به میدان حضور آورده بود. باور کن شعار نمیدهم، من نمیتوانم آن حس را امروز برای خود بازسازی کنم، اما لرزهاش هنوز بر اندامم است. این نه یک توقع برنامه ریزی شده در آن روز، که یک حس عجیب، و یک دانش جدید نسبت به ملتم بود.
گویا زمان تکان نخورده، و هنوز شمر شعله به دست دارد اما، انقلاب حسین، گلستان ابراهیمی در ایران به پا کرده است. ما نسل سوم انقلاب خمینی، وصف شنیده بودیم، اما حس نکرده بودیم در تاسوعای ۵۷ چه رخ داد تا کاخ شیطان فرو افتاد، نهم دی موج بسیار پرطراوتی بود که بهارش چون بهار ۲۲ بهمن پنجاهوهفت تا سالها محصول خواهد داد. چشیدن این عیش همانا و استقامت بر آن همان، که مغبون آن دشمنی است که در پس علم به وصف، ما را به ذائقۀ آسمان به واسطۀ عشق، آشنا کرد و این یعنی انفجار موصوفات در ذهنهای ساکن، سهمگینترین مشتی که دشمن میتوانست به خود بزند. بیچاره هنوز گرم است و متوجه نیست که چه فرو ریخته و رسوا شده!
حضور نه یعنی فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات، که یعنی اینچنین رستاخیز و قیام با کفن بدون هماهنگی و فقط به یک اذن، حضور یعنی آمدن با سر یا بدون پا…. کشان کشان. حضور یعنی اینکه مادرت که نگران دوایش هستی، با تلفنهمراهت تماس بگیرد و تو را احضار کند که “کجائی؟” و تو را در حیرت فروبرد که چگونه او با آن احوال زودتر از تو در میدان انقلاب حاضر شده و تو را میطلبد تا دوباره تاکید کند که شیر حلال خوردهای و پژواک اذان اول تولدت، در فتنه به باد نرفته است. مادر که قبلا فقط میفرستاد، امروز قبل از تو خود حاضر شده، دیگر تو خود تکلیف را میدانی.
حضور به سبک رستاخیز یعنی اینکه هر یک از بستهگانت خود را به میعادگاه برساند، و این خانواده، در میدان انقلاب سفرۀ تولی و تبری پهن کند و میهمانی اسلام بر پا سازد. گویا دید و بازدید عید است و اینجا در این میدان و در این روز، صلۀ رحم واجب است و توفیق اجباری، توفیق غیر مترقبه!
حضور یعنی «لبیک یا حسین» گفتن در هیأتی عظیم به پهنۀ جغرافیائی قلب تهران. حضور یعنی طپش خیابانهای پایتخت سیاسی جهان اسلام. یعنی نوای دمام جنوبی را تا پارچۀ عزای آذریهای مقیم در هیکل این ملت یکجا ببینی و ببَری، بردنی رسوا کننده. یعنی صدها نوشته بر سر مردم ببینی و مشابهش را پیدا نکنی، حضور یعنی انفجار دوبارۀ نور دلها در پهنۀ شهر. حضور یعنی آنکه بعلت هجوم قلبها، نتوانی از «انقلاب» عبور کنی.
حضور یعنی عزای حسین(ع) در طول «آزادی» و به عرض «استقلال» و «شرف» یک ملت. حضور یعنی کیلومترها دستۀ عاشورائی، و ساعتها «واویلا»، «واویلا» سر دادن و زلزله ساختن زیر پای دشمن. حضور یعنی پیوستن رهگذر و کسبه به ندای خلوص، حتی برای چند دقیقه اعلام همبستگی. حضور یعنی اتمام نفاق، در چند نفس فریاد حسینی.
حضور یعنی فریادهای چهلودو را در دیدهگان پنجاهوهفت چشیدن و دیدهگان پنجاهوهفت را در نفسهای هشتادوهشت دیدن. یعنی برادری، حمیت و عشق به افق مشترک در صورت و سیرت همسایه، رخ دادن. جضور یعنی ملاقات تاریخ مبارزه از هابیل تا خامنهای در نهم دیماه هشتادوهشت، مرحمتی خیر از جانب عدو و از مکر الاه. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم.
حمایت امنیتی بیبیسی از وحشیگری پلیس انگلستان
آذر ۲۶م
پلیس انگلیس “جودی مکنتایر” دانشجوی معلول را از روی صندلی چرخدار به زمین انداخته و در طول خیابان به زمین کشید. این بمبی خبری است که به همراه فیلم، در میان دانشجویان انگلیسی به سرعت گسترده شد و رسانههای امنیتی-دولتی انگلیس را مجبور به ثبت عکس العمل کرد.
شبکۀ خبری شبهه دولتی BBC برای پوشش این خشونت پلیس علیه دانشجویان، پس از دو یا سه روز، تصمیم به مصاحبه با این دانشجوی معلول گرفت. هر چند متن این مصاحبه نشان میدهد قصد شبکۀ بیبیسی از دعوت وی به مصاحبه، خیرخواهانه نیست، اصرار بیبیسی بر نشان دادن تصویر نه چندان خوشآیند این دانشجو، با اندازۀ بزرگ و معرفی او بعنوان «سخنگوی دانشجویان» جهت تحقیر و تخفیف وجهۀ جنبش معترض انگلیسی به نظر میرسد،
اما جالب آنکه این بار هم منطق مستضعفین بر مکر صاحبان قدرت نامشروع غلبه میکند. طی این مصاحبه “جودی مکنتایر” که با اختلال شدیدی در حرکات صورت و دست و پا مواجه است، ضربههای منطقی و فکری سهمگینی به شبکۀ BBC وارد میسازد. اکنون دانشجویان انگلیسی فیلم این مصاحبه را بانضمام کلیدواژۀ (بیشرمانه) و (خیطی) از شبکۀ BBC در شبکۀ یوتیوب قرار دادهاند.
بیبیسی دلاور که بخش فارسی آن در ایران آه و نالههای زیادی برای زد و خورد گروههای سیاسی در محیط فتنۀ خودساختهاش میکند و حتی رفتار افراد غیروابسته و سرخود را، بدون هیچ دلیل مشخصی، فورا به مراجع رسمی و رؤوس حاکمیت، مرتبط میسازد، این بار در مرزهای خود، به (ماستمالیزیشن) خشونت پلیس رسمی انگلیس میپردازد تا ثابت کند که معتقد به نسبی بودن حق و حقیقت به جهت باد منافع علیاحضرت ملکه و کشور تجاوزگر انگلیس و توابع و منافع صهیونی آن است و هیچ تعهدی به دلسوزی برای آسیبدیدگان نه در ایران و نه در انگلستان، ندارد.
در ایران مجرم جنایات کوی دانشگاه یا کهریزک «اشخاص» نیستند، بلکه جرم مستقیما متوجه حکومت است. اما در انگلیس یا اصولا جنایتی رخ نداده، یا مجرم «حوادث»، پیش از همه، یک معلول جسمی است و بعد شاید، احتمالا، ظاهرا، فقط چندتا افسر پلیس هستند که خطائی کرده اند و آن هم قابل پیگیری در مراجع قضائی محترم است، و حکومت انگلیس تنها مرجعی است که این وسط اشارهای بدان نمیشود و در جایگاه پاسخگوئی قرار نمیگیرد.
این حملات پلیس و آثار جرم آن به دانشجویان در انگلیس (حادثه-incident) خوانده میشود، اما در ایران، حتی دفاع پلیس از خود نیز جنایت و ناحق جلوه داده میشود. این است BBC شیطان.
آیا بیبیسی فارسی که ادامۀ همین سازمان در نفاق و حیلهگری است، پلیس ایران را نیز محق میداند در ازای هرگونه “تحریک”،”شعار”، یا “پرتاب سنگ”، با معترضین اینچنین خشونتآمیز برخورد کند؟ در طول این مصاحبه اصرار مسوولین بیبیسی را برای توجیه حملۀ وحشیانۀ پلیس بازای هرگونه تحریک و شعار یا پرتاب سنگ، و تامین امنیت ملکه، ملاحظه میکنید.
مجری بیبیسی این جوان معلول را در طول ۱۰ دقیقه سوال پیچ میکند و به طرز مضحکی تلاش میکند یک معلول را که حتی قدرت فرار از حملۀ پلیس نداشته، خطرناک جلوه دهد! اینگونه نشان داده میشود، که گردانندگان این شبکه به توان خود در وارونه کردن حقیقت ایمان دارند، هر چند همه جا موفق به پیشبرد استعدادهای خود نشوند.

سوالات بیبیسی و برخی جوابهای جالب این دانشجوی معلول و قطع سخنان وی در نهایت مصاحبه را ملاحظه میفرمائید، جهت تلخیص محتوا از گفتگوهای غیرضروری صرفنظر شده است:
از پلیس شکایت داری؟ پلیس گفته شکایتی از تو نرسیده؟
{..}
چرا بعد از سه روز شکایت داری و تا بحال شکایت نکردی؟
{..}
گفته میشه با ویلچرت به سمت پلیس حرکت کردی؟ این درسته؟
خیر {..}
نشریۀ آبزرور گفته تو یک رادیکال انقلابی سایبری هستی که طرفدار حرکت مستقیم درون خیابانها هستی؟ خودت رو یک انقلابی میدونی؟
من خودم رو هیچی نمی دونم، من فقط احساس میکنم ما باید علیه قوانینی که فقط پولدارها رو در تحصیل محق میدونه بجنگیم.
پلیس میگه این ماجرا رو به سطوح بالاتر ارجاع میده، عکس العمل تو چیه؟
من هیچ عکس العملی ندارم فقط در آینده نزدیک شکایت کنم.
باید بگم که این بسیار مهمه که این مساله رو بعنوان یک موضوع جدا نبینیم
این بخشی از خشونتیه که پلیس علیه دانشجویان در گذشته به کار برده و به کار خواهد برد. من قربانی واقعی این خشونت نیستم. {با احساسات} قربانی واقعی اون دانشجوئیه که همین حالا در این بیمارستان بستری هست که توسط پلیس از ناحیه سر مضروب شده و محتاج عمل اورژانسی مغز شده. حالا تصور کنید اگر چنین اتفاقی برای پرنس چارلز میافتاد یا …… {مجری با سوال دیگری سخن او را قطع میکند}
گفته میشه دانشجوها سنگ و اشیای مختلفی به پلیس پرتاب کردند، آیا تو هم به سمت پلیس سنگ پرتاب کردی؟
من هیچ چیزی پرتاب نکردم و حتی یک درصد برای پلیس خطری نداشتم. اما چیزی که مشخصه اینه که رسانهها اکنون مشغول خراب کردن ذهن مردم هستند. مساله مهم اینه که مأمورین حکومت {مجری با سوال دیگری سخن او را قطع میکند}
آیا به هر طریقی به پلیس آسیبی رسوندی؟
خیر بنده هیچ نوع آسیبی به پلیس نرسوندم، در حالی که ۴۵ دقیقه پیش از آن هم پلیس به من حمله کرد و باعث ایجاد جراحت شد.
هر کاری از جمله تحریک و اظهار چیزی، پرتاب کردن چیزی به سمت پلیس که باعث بشه پلیس به شما حمله کنه؟
{با نگاه عاقل اندر سفیه} آیا شما واقعا فکر میکنید یک شخص با ناتوانیهای متعدد که روی ویلچر نشسته میتونه خطری برای افسران مسلح پلیس داشته باشه؟
شما میگید انقلابی هستید؟
این یک کلمهاست که شما از یک وبسایت نقل میکنید، اما من از شما میپرسم، آیا شما فکر میکنید، من میتوانم از روی صندلی چرخدارم، آسیبی فیزیکی به ارتشی از افسران پلیس که مسلح هستند برسونم؟ همۀ این خط استدلال شما کاملا غیر منطقی است، برای اینکه شما قربانیان این خشونت رو بجای عاملان آن تخطئه میکنید. در واقع این ماجرا من رو یاد گزارش بیبیسی در مورد درگیری در فلسطین میندازه {قطع سخن توسط مجری و پایان مصاحبه}
و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین
از ماست که بر ماست!
آبان ۳م
(+) کارگردان یک سریال تلویزیونی درحال ساخت در یک اقدام عجیب و نامشروع از تمامی هنرپیشههای زن خود خواست که در زمان حضور در اردوی فیلمبرداری کشف حجاب نمایند. (+) به تازگی میم.الف یعنی همان بازیگری که بیشتر شهرت سینمایی خود را مدیون شباهت ظاهریاش به یکی از بازیگران معلومالحال سینمای طاغوت است، به هنگام شرکت در یک گردهمایی به ظاهر سینمایی در سوئد با پوششی هنجارشکن در برابر دوربینهای غربی ظاهر شده! (+) معتمدآریا در جشنواره کن؛ کشف حجاب و دستبند سبز + عکس (+) بازگشت خانم بازیگر به سیمای ایران پس از تننمایی در سینمای امریکا! (+) گلشیفته فراهانی روسری اش را برداشت و در آمریکا ماندگار شد
به لینکهای فوق نگاه کنید! خبرهای روزمرهای که هر چند هفته در جامعۀ ما منتشر میشود و قدر متیقن قصد به انتها رسیدن ندارد!
عاملین این هنجارشکنیها علیه جامعۀ ایرانی شاید برای خود این حق را قائل باشند که لااقل در انظار عمومی خارج از کشور آزادانه به فعالیت بپردازند و طبعا بر اساس قانون میتوانند چنین رفتاری داشته باشند، بهرحال غربی که افتخارش دفاع از لواطکاران است، جای هر کاری هست، اما همۀ آنچه که در غرب عرف است، نه با سابقۀ خود غرب و نه با آموزههای قرآنی و فرهنگ ایرانی ما همخوان نیست. پس به نسبت جوانان و نوجوانان و سایر اعضای جامعۀ ما که به هر علتی از محبت و هیجان تا علاقۀ شخصی به این افراد به واسطۀ نقش آنان در فیلمهای تلویزیونی و سینمائی وابسته شدهاند، این هنجار شکنی در خارج از کشور یا در سایر انظار، بسیار مخرب است. این رفتار صدا و سیما را ناچار میسازد حداقل برای مدتی از هنرپیشۀ منظور استفاده ننماید اما به نظر میرسد از فرط عجز در تدارک نیروی معتقد و متخصص توأم ناچارا به این افراد مراجعه مینماید. از سوی دیگر تداوم این اخبار حاکی از پیگیری عملیات مدهآ ست تا با به دام انداختن فرزندان این ملت، راههای جدیدی برای زندگی جلوی پای نسلهای جدید بگذارند. نسلی که تحت بمباران اطلاعات و موضوعات مختلف قرار دارد و این، تصمیمگیری را برای یک نوجوان و جوان که اتفاقا از سوی نظام حاکم در ایران از برنامه ریزی مدون و محکمی برخوردار نیست، بسیار مشکل میسازد و در صورت موفقیت از هر جنگ ویرانگری برای حاکمیت ارضی و فرهنگ و تمدن و آئین ایران خطرناک تر است.
این مجموعه، ناشی از ناتوانی ما در ادارۀ بخش هنر پس از انقلاب است که مجبور شویم در تولیدات خود از افرادی استفاده کنیم که علاقهای به رعایت فرهنگ و آئین این ملت ندارند و سر بزنگاه زهر خود را میپاشند و در طرحهای اینچنینی نقش ایفا میکنند. آنان در نظر خود این آزادی را قائلند که هر بازیای با فرهنگ و جامعه خویش نمایند اما پیش از هر چیزی این اشکال واضح ماست که خود رأسا نتوانستهایم جامعۀ هنری انقلاب اسلامی را با اعتقاد به مبانی بسازیم و ساختاری اجتماعی برای پرورش این نوع نیرو نیز به شکل جدی تدارک ندیدهایم. البته این قاعده استثنائاتی دارد که اگر پای درد دل همین استثناءات بنشینیم دل پر خونی از تجاوزگری طیف حاکم بر سینما و سایر عرصههای هنری نسبت به آئین ملی و عقاید مردمی دارند. پس در این وادی، نباید اول از همه، از این شخصیتهای سینمائی گلهگی کرد که چرا آنچنان با اسلوب و روشزندگی بیگانه عجین شدهاند، بلکه باید آنقدر نیروی معتقد داشت که الگوهای سطح اجتماعی ما علی الخصوص جوانان و جوانان را تکمیل کند تا کشف حجاب و تننمائی یک هنرپیشه در گوشهای از دنیا، در انزوای مطلق قرار گیرد.
حال که بیش از یک سال است “جنگ نرم” باب شده و در تریبونهای نماز جمعه نیز سخن از آن رفته، سوال اینجاست که آیا جنگ نرم ، فقط محدود به “سایت” و “وبلاگ” درک شده یا حرکات اجتماعی برای ایجاد ساحت انقلابی هنر نیز در زمینی، فعالیت خواهد کرد؟ ما حتی آن بنیانهائی که در ابتدای انقلاب در گروههای سرود انقلابی داشتیم، از دست دادهایم و سالهاست که اثر محبوبی در سطح مردم نداشتهایم در حدی که برای سالگرد انقلاب خود همچنان از موسیقیهای ۳۰ سال پیش استفاده میکنیم و حرف جدیدی در این ساحت نداریم!
پ.ن) این نوشته در بسط سرودهای انقلابی در یکی از نوشتههای آتی انشاءالله ادامه خواهد داشت.
پروژۀ ویکیلیکس، جدیدترین عملیات رسانهای علیه انقلاب و مقاومت اسلامی
آبان ۳م
در دو روز گذشته پس از انتشار گزارشهای بامزۀ ویکیلیکس به سبک استناد به شاهد خودی (دم روباه)، برخی تلویزیونهای ماهوارهای و خبرگزاریها و سایتهای خبری منطقهای و فرامنطقهای با استناد به این گزارشها حملۀ وسیع و تمام جانبهای را به ایران و حکومت شیعۀ عراق به عنوان مقصر کشتار سنّیها آعاز کردهاند و اخبار را طوری پوشش میدهند که گویا آمریکا و شیعیان یک دست متحد برای کشتار مردم عراق علی الخصوص اهل سنتند. البته این دید همان دید قدیمی بعثی – وهابی است که شیعیان را هرگز انسان حساب نکرده اند و حتی کشتههای روزانهای که شیعه در خیابانها و بازارها و اماکن مقدس خود بر اثر تروریسم بعثی-سعودی-آمریکائی شاهد است را ملاحظه نمیکنند. حتی شبکۀ خبری الجزیره که در بسیاری از مواقع از جمله مواضع هستهای به بازتاب معتدلانۀ اخبار ایران میپردازد این بار در این بازی ضد انقلابی ضد اسلامی ضد شیعی و ضد ایرانی شرکت کرده و در این ساعات به شکلی اساسی ایران را تحت حملۀ رسانهای قرار داده است. استناد برخی از صفحات این گزارشات به نوشتههای “ساخت ایران” ، بر روی موشکها وجنگافزارهائی است که سربازان آمریکائی پس از یافتن آنها، موضوع به ردههای بالاتر خود گزارش دادهاند. حربهای کهنه و تکراری که بارها توسط دولت آمریکا و رژیم یهودی به کار گرفته شده اما آنان هنوز به کاربرد آن امید بستهاند. این بار هم با استناد به یک سری اسناد غیر قابل توثیق که در هیچ محکمۀ عدلی مورد پسند نیست قصد جوسازیهای روانی خود در عرصۀ رسانه را دارند. قوای نظامی ایرانی هم اصرار داشته روی موشکهای خود چاپ کند “ساخت ایران” و احتمالا در ذیل آن هم نوشته، “عراقی، ایرانی بخر” . مسخره تر از این جهالت و فریبکاری در هیچ عالمی پیدا نمیشود.
هر چند اسناد ویکیلیکس دربردارندۀ نکات ضد آمریکائی نیز هست – که میتواند بعلت واقعی و معتدل نشان دادن اسناد منتشر شده باشد – اما جریانسازی تبلیغاتی نشان میدهد نوک پیکان این انتشار ایران است. آن هم به استناد گزارشاتی که حداکثر اعتبار آن تماس یک سرباز آمریکائی با یک عضو دیگر ارتش ایالات متحده با غرضورزیها و ادبیات و پیشزمینههای آموزشداده شدۀ ارتش آمریکاست! و این گزارشات خیلی اتفاقی نشت کرده و در بیایان جاری بوده که یک پایگاه خبری آن را جمع می کند و در یک فایل زیپ بر روی اینترنت منتشر میکند! فقط همین! سپس خبرگزاریهای مدعی عملکرد حرفهای نیز استناد عمیقی به این اسناد میکنند و آن را بعنوان منابعی بدون احتمال دستکاری و جهتدهی منشتر میکنند. حتی هیچ گزارشی از وضعیت درستی یا نادرستی این گزارشات تهیه نمیشود که آیا ممکن است سرویسهای دفاعی و اطلاعاتی غربی و عربی به جهت منافع مشترک خود چنین صفحاتی جعل کرده باشند یا خبر؟
این ماجرا مرا یاد آزمایشم در چند سال گذشته میاندازد، دو سه صفحه از اسناد لانۀ جاسوسی را اسکن کرده بودم و در سایتهای آمریکائی هر کجا میرسیدم آن را کپی میکردم. اسناد حاکی از دخالت آمریکا در داخلی ترین امور سیاسی کشورها بود. اکثریت قریب به اتفاق این سایتها فورا از ترس دو صفحه اسناد لانۀ جاسوسی و به عذر “طبقه بندی” شده بودن آن دسترسی مرا قطع میکردند و موجودیت سایبری مرا اعدام میکردند که مبادا “اسناد لانۀ جاسوسی” منتشر شود. حالا ۴۰۰ هزار صفحه در دنیا سرگردان است و کسی نیست که بگوید اصولا اسناد طبقه بندی شده چرا بر خلاف امنیت ملی آمریکا منتشر و اتفاقا از آن بهرهوری رسانهای هم میشود ؟ آیا در این نمایش خیمه شب بازی، BBC و العربیة و الجزیره، پاسخ این سوال را میدانند یا نخ حرکت آنان در دستان منبع نامشهود است؟
همۀ این سوالات منطقی نادیده گرفته میشود. به نظر میرسد یک توافق اساسی بین سران قدرت در منطقه صورت گرفته است که یک بار دیگر تلاش کنند ایران را بکوبند و مضمحل کنند. عملیات سیاسی یا شاید نظامی دیگری در راه است. وقتی که شدت سمبۀ جنگ شیعه و سنی زیاد می شود، خیلی خوب می شود دریافت که قرار است عملیاتی در منطقه علیه ایران صورت گیرد. در انداختن حساسیت سنی و شیعه در رسانهها به بهانۀ جریانات عراق، بیانگر آن است که در این هفتهها ایران یا حزب الله در لبنان قرار است از حسن نظر مردم سنی منطقه که حامی مقاومت اسلامیاند انداخته شود یا حمایت آنان را تضعیف کند تا عملیات بعدی برای کوبیدن ایران در پیامد اجرا شود. از سوی دیگر هم ارتش صهیونیستی پرفعال شده تا تهدیدی برای موجودیت مقاومت اسلامی باشد، و در عراق هم تشکیل دولت نزدیک شده که این اسناد باز مانعی برای پیشبرد توافقات ایران اسلامی و گروههای سیاسی در عراق است که گروههای فشار رسانهای، با یک حرکت هماهنگ قصد ایستادن در مقابل جریان مقاومت اسلامی را تا حد امکان دارند. آنان به تماشا ننشستهاند و عملیات خود را در هنگام ایراد فرمان، به اجرا میگذارند.
سخنرانی ایران در سازمان ملل – بگو به شیطان بزرگ، والله لا تمحو ذکرنا!
مهر ۲م
سخنرانی رئیس جمهور در شصت و پنجمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد (نشانی)، از نظر بنده ثبت یک فخر تاریخی برای ایران در عصر «جهانیشدن» است. دم به دم و کلام به کلام این سخنرانی از دل تمدنی دیرینه و اصلاح شده – در دید کلان- برون آمده که خواستار عدالت ،توحید ، اصلاح و نجات از گمراهی است و سخنگوی این ملت مشقّت دیده، به حق و با دلاوری و شجاعت و آزادهگی بیمثال و آنچنان که در شأن پیرو نبی و شیعۀ علی است، به اصل موضوع میپردازد و سوالات و ارادههائی که امروز هیچ کس در این سطح و در پهنۀ دنیا تاب ببان آن ندارد در بالاترین سطوح دیپلماتیک ارائه میکند. درست مثل یک دوش باران بهاری بر سر یک کویر متروک و ترک برداشته. آنچنانکه موسی ایستاده در کاخ فرعون و با یقین سخن از تغییر میگوید. وای به حال آن فرعونی که تمکین نکند. این از نقاطی است که همۀ خستهگیهای جنجالهای سیاسی را رفع میکند و برای ما “جوانی” به ارمغان میآورد. این سخنانی است که هر دمش نفس یک شهید است و هر بازدمش آه مادر همان شهید و ما را در خود به اوج « وحدت کلمه » میرساند. اجازه بده آنان که قرار است در جغرافیای تاریخ فراموش بشوند از سالن بیرون بمانند. اجازه بده نشنوند انذارها را و آن بیرون هر آن کیدی که خواهند روان کنند که والله لا تمحو ذکرنا! تا مردان الهی در صحنۀ عبودیت خدا، خود نمایان میکنند، یاد و خاطرۀ تمدن، از آن موحدین خواهد بود و شیطان در نزاع خود بر خدا، سرافکنده خواهد ماند، و این است که باید قدر حیات خود در این نقطه و این زمان را به خوبی بدانیم.
قرآن سوزی!
شهریور ۲۱م
علیرغم بازی رسانهای غرب و پاپس کشیدن کشیک مزدور دولت آمریکا، از قرآن سوزاندن. بالاخره قرآن از پیش اعلام نشده، سوزانده شد، نام ۱۱ سپتامبر را گذاشتهاند روز “یک قرآن بسوزان”، که در این روز قرآن بسوزانند. هر چند این قلب یک و نیم میلیارد مسلمان را با جدیت به درد میآورد اما نوید دهندۀ پایان فتنة لیبرالیسم و الحاد و آغاز حاکمیت توحیدی بر جهان است. امروز غرب از روی عجز خود و برای حل مسائل داخلی خود اقدام به قرآن سوزی کرده است تا آمار ۸۴ درصدی عدم اعتماد مردم آمریکا به اخبار رسانههای رسمی آمریکا را -علی الخصوص در مورد ۱۱ سپتامبر – جبران کند.
امروز غرب با قرآن سوزی از ما میخواهد چهرهای خشن از خود علیه کلیسا و مسیحیت نشان دهیم تا این حجت را بر شهروندان آمریکائی تمام کنیم که این مسلمانان بودند که عامل ۱۱ سپتامبر شدند و یک جنگ صلیبی تمام عیار به راه افتد. زیرا صهیونیستها محتاج جمعیت مسیحی هستند و با کنار کشیدن و ایجاد جنگ بین مسلمانان و مسیحیان، امور خود را هدایت کنند. (شبیه آن چه که در مورد جنگ ایران و عراق رخ داد) . درست بازیافت همان جملۀ بوش پس از ۱۱ سپتامبر با مضمون جنگ صلیبی. از آن سو این کار با نام کلیسا صورت میپذیرد که ما مثلا چندتا کلیسا آتش بزنیم یا شاید هم انجیل ( احتمالا مامورین خود دولت آمریکا اقدام به این کار خواهند کرد ).
به نظر من قبل از پیش دستی مامورین آمریکا در ایجاد یک فتنه باید یک جریان خیلی قوی به راه بیافتد ضد صهیونیسم. مثلا میتوان مراسمی برگزار کرد و در آن در حالی که انجیل و تورات، گرامی داشته می شود ، “تلمود سوزی” به راه انداخت یا “پروتکلهای دانشوران صهیون”سوزی. این جنگ را باید خیلی فوری متوجه اقلیت صهیونیست دنیا کرد. اگر در جای جای جهان اسلام پروتکلهای دانشوران صهیون سوزانده شود، پاسخ خیلی خوبی به این حرکت خواهد بود.
دومین پاسخ به این حرکت، حمله به استراتژی رفتاری صهیونیستهاست، از آنجا که صهیونیستها با چنین مراسمی سعی دارند حقایق ۱۱ سپتامبر را مخفی کنند، جنبش خیلی وسیعی برای پاسخ و گسترش نکات مهندسی واقعۀ ۱۱ سپتامبر ضروری است. مثلا می توانیم با کلیدواژۀ قرآن سوزی سایتی ایجاد کنیم، که حقایق ۱۱ سپتامبر و فریبکاری دولت آمریکا را رسوا کنیم. اگر بتوان چنین شرایطی درست کرد با توجه به وسعت جمعیت مسلمانان این طرحها بسیار موفق خواهد بود.
به نظرم قرآن سوزی حلقۀ اول یک سناریوی بلند است که آمریکا و صهیونیستها قصد دارند همۀ نقشهای آن را بعهده بگیرند تا مطلب جعلی دیگری به خورد خلق الله در دنیا بدهند، برای مقابله با این لازم است ما هر چه سریعتر از حالت انفعال درآمده و پیش از آنکه نیازی به پاسخ باشد، حرکت ایجاد کنیم و اجازه ندهیم آمریکا نقش ما را بازی کند.
* قرآن سوزی به نسبت اندیشه و سیاست و جماعت ایرانی
امروز با انجام این حرکت در غرب، دیگرمدعیان تمدن غربی در ایران چندان آبروی باقی مانده ای ندارند و قرآن سوزی در غرب وجهه ای بسیار عالی در معرفی “دموکراسی” و “لیبرالیسم” است. سیستم حقیقتا وحشی و دریدهای که اجازه میدهد به نام حقوق بشر، کتاب مورد احترام یک و نیم میلیارد نفر از فرزندان این بشر اینگونه مورد تعرض قرار گیرد، حقیقتا سیستمی فشل و غیر قابل مراجعه است و مدافعین این سیستم باید به طور روزمره از بابت این رفتار در غرب پاسخگو باشند.
از لحاظ سیاسی و دوستی ایران و غرب، نیز این پرده واضح میشود که طرف مقابل ما کفر مطلق است و ادعای دوستی غرب با ایران، معادل ادعای دوستی گرگ و میش است. و بهتر است این آقایان حداقل به مقدس ترین موضوعات کشور خود احترام بگذارند و اینقدر دم از دوستی با غرب نزنند و اینگونه همچنانکه در سال ۱۳۸۸ عمل کردند، موجبات رضایت دشمن را فراهم نکنند و به فکر اقتدار و آبادانی کشور خویش باشند.
پ.ن ) این نوشته احتمالا با ایدههای دیگر تکمیل خواهد شد.
* ) در غرب ادعا می شود پروتکلهای دانشوران صهیون کتابی خیالی است. هر چند تلمود و سایر متون صهیونیستها دارای دستورات بسیار خطرناک تری نسبت به پروتکلهای دانشوران صهیون هستند، اما آتش زدن نمادین این کتاب، تنها یک استراتژی جواب است. مهم نیست که غرب در مورد این کتاب چه تبلیغاتی کرده است.
خانۀ من کجاست؟
شهریور ۱۶م
ضرب المثل “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است” اگر چه ممکن است در شرایط مقتضی استفاده داشته باشد اما این جمله، متاسفانه علیرغم آموزههای انسانی اسلام مورد سوء استفادۀ افرادی قرار میگیرد که مایلند اندازۀ خانۀ خود را جهت جذب منافع کوتاهمدت خود هر مقدار که در توان دارند کوچکتر در نظر بگیرند. این افراد عموما “ناسیونالیست” یا “وطن پرست” معرفی میشوند. این نوشتار سعی میکند به تحلیل مفهومی و رفتاری جهات موافق و مخالف این نظریه بپردازد.
در درجۀ اول باید پرسید خانۀ انسان کجاست؟ آیا “ایران” تنها خانۀ انسانهاست؟ اصولا “ایران” چیست؟
در توضیح این سوال باید گفت، حکومتها همواره در صدد کشورگشائی بودهاند تا منابع بیشتری را از آن خود کنند و خطرات خارجی را برطرف نمایند. ایران امروز با دو گوشگربهسانش، حاصل قرنها کشمکش شاهان و سلاطین بر روی این کرۀ خاکی بوده است. ایران از نمای مرزهای سیاسی، روزی بسیار گسترده بوده است ( به عنوان مثال، ایران در زمان هخامنشیان)
روزی هم مرزهای ایران سیاسی، وجود خارجی بارزی نداشته است ( حکومت اسکندر مقدونی )
حال مجددا میپرسیم “ایران” واقعا چیست؟
اول آیا ایران “حداکثر کشورگشائی شاهان پارسی” است ؟
در این صورت، اگر ما شاهان ایرانی را فارغ از ذات احدیّت، به عنوان نیاکان صاحبان عزت و کرامت خود میدانیم که کشورگشائی آنان قابل احترام است، پس چرا نسبت به بازپس گیری کشورگشائی آنان اقدام نمیکنیم. اگر ما غیرت شاهان پارسی را داشتهایم، چرا فلسطین و مصر و ازبکستان و افغانستان و سایر نقاط “ایران” دیگر امروز ایران نیستند؟ کجایند آن “وطن” پرستهائی که مدعی میراث نیاکان شوند؟ اگر روزی هخامنشیان ولی نعمت و مدافع مردم شام و فلسطین بودند، چرا ما نباشیم ؟
دوم آیا ایران همان چیزی است که “وقتی من متولد شدم آن شکلی بود”؟
در این صورت، سوال این است که چرا اعتبارات و جهتگیریهای انسان را، توافقات شاهان نالایق تعیین میکند؟ و چطور است که انسانی آنقدر بیاختیار و معلول متولد بشود که چهاردیواری فعالیت خود را تنها مرزی گذارد که شاهان با توافق نیروهای انگلوساکسون و تزار و روس غیره آن را شکل دادهاند. اجازه دهید به ۲۰۰ سال گذشته نگاهی کنیم
- خراسان خاوری (افغانستان به روایت انگلیسی) ، جدائی از ایران در سال ۱۸۵۹ میلادی ( ۱۵۲ سال پیش ) ، مرزهای این کشور را انگلیس ترسیم کرده است.
- بحرین، جدائی رسمی در سال ۱۹۷۱ در زمان پهلوی ( ۳۸ سال پیش )، توافق انگلیس با سازمان ملل و اعتراف پهلوی.
- آذربایجان، جدائی طی عهدنامه ترکمنچای ۱۸۲۸ میلادی ( ۱۸۱ سال پیش )، توافق بین فتحعلیشاه قاجار با روسیه.
سه نمونه فوق این سوال جدی را در پی دارد آیا نیروهای اجنبی یا شاهان زنباز و بیعرضه و باده پرور، تعیین کنندۀ خانه و مرز فعالیت یک انسان و یک ایرانی هستند؟ این سه نمونۀ دم دستی از هویت آن “خانه” است که چراغش به “مسجد” روا نیست و عدهای سعی میکنند آن را “ایران” نامیده و اتباع ایرانی را محدود به این وضعیت کنند. اما این چه خانهای است که معلول دیگران و شاهان بیلیاقت است؟
اگر بازۀ دویست ساله را به دو هزار سال گسترش دهیم، همینطور به شکل دائم ما با توافقات یا جنگها و شکستهائی مواجهیم که “ایران” در آن از دست رفته است. پس اگر آرمان، از همین ایران گربۀ معاصر فرا تر میرود، و اگر هدف زندگی همۀ ایران گذشته است، چرا ایرانیان به بازپسگیری و احساس مسوولیت نسبت به ایران بزرگ اقدام نمیکنند. دقت کنید، فلسطین و حتی مصر و لیبی و از سمت دیگر، جنوب اروپا و مقدونیه و از شرق تا بخشی از چین و هند کنونی، از آن ایران بوده است. پس اگر این عده واقعا چراغی دارند، چرا به خانه نمیبرند و اندک فعالیتی از آنان مشاهده نشده است و هم از مسجد و هم از خانه دریغ می کنند؟ پاسخ خیلی واضح است، آنان واقعا اعتقادی به یک خانۀ پر طمطراق باستانی ندارند و عنایت به آن را ضروری محسوب نمیکنند.
ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
سوال اساسی اینجا مطرح میشود که انسان اصولا برای چه چیز روی زمین است؟ برای کشورگشائی، حیات حیوانی؟ آیا انسان برای “ایران” روی زمین است؟ همۀ این گزینههای پیامدهای خطرناکی برای بشر و تصمیمگیری سایر ملتها دارد. مگر اینکه همۀ ابناء بشر قبول کنند که برای “ایران” به زمین آمدهاند و اگر هر بشری فکر کند برای “کشور” خود یا “نیاکان” خود روی زمین آمده، هیچوقت آرامش بر زمین حاکم نخواهد شد، همچنانکه عصر جهالت ناسیونالیستی هنوز به پایان نرسیده است. با این روش خطا اگر مثلا یک عرب اهوازی فکر کند که چرا مثلا نفت زیر پایش به “مسجد ایران” میرود، این مدعیان خانه و مسجد چه پاسخی خواهند داشت؟ در این میان هویت شیعی و اسلامی ایران و حکومت فقها و شرع و همۀ مسائل توحیدی و آخرتی در قالب حاکمیت شیعی و اسلامی پاسخگوست، زیرا نعمت الهی برای خدمت به اهداف الهی با همۀ مسلمانان به اشتراک گذاشته می شود، همچنانکه منافع ایران، با منافع فلسطین یکیاست، اما آیا فلسفۀ ناسیونالیسم در مقابل این سوال خرد نمیشود؟
سوال این است که اصولا مرزها چه اعتباری دارند؟ وقتی که مفهوم برادری در عصر تو با برادری در عصر نوهات، تغییر کرده، وقتی دیگر بحرینی “برادر” حساب نمیشود بلکه یک عرب خارجی نامیده میشود، و افغانی آوارۀ کشور خارجی محسوب میشود و اعتراضها بند است که اصلا ما چرا “فرصتهای شغلی” را به “خارجیها” میدهیم، وقتی برادری را به جرم “افغانی” بودن از کاندیداتوری انتخابات محروم میکنیم در حالی که پدربزرگ او “ایرانی” بوده است، پس اصولا در دایرۀ معرفت و مهربانی و شرافت آدمی، مرزها، چه جائی دارند؟ من اگر افغانی بودم از این بیمعرفتی و دنائت ناسیونالیسم ایرانی، متنفر میشدم. آیا ناسیونالیسم، آفت انسانیت نیست؟ آیا با محصور شدن در مرزهای این گربۀ کنونی انسانیت خود را به تاراج نگذاشتهایم؟ من میگویم ناسیونالیسم چیزی نیست جز شیرخشک “مهاجمین” برای ساکت نگاه داشتن “اشغال شدهها”! این شیر پاک و اصیل مادر نیست که بنیهای قوی و مستحکم برای دفاع بسازد. پس اصولا تعریف ” خانه ” با شرایط فعلی منتفی است. و کسی نمیتواند بشر را تحمیل کند که مثلا این مرز گربهسان، محدودۀ فعالیت تو یا “خانۀ” توست. هر چند افرادی که آن ضرب المثل کذائی را برای اجتناب از انسانیت خود مطرح میکنند، خیلی اوقات رأی تهرانی را به رای کهکیلویه و بوشهر و ایلام و بیرجند ترجیح میدهند. و برای بسیاری از آنها ” خانه “، همین تهران، آن هم شمال آن، آن هم کوچۀ محل سکونت آنان است و اگر لازم باشد همین ایران را هم آتش میزنند تا آن را فدای کوچه و برزن خود کنند، چنین افراد خودپسندی، در میان هر جامعهای وجود دارند و “چراغی که به خانه رواست” تنها دستآویزی برای جلب منافع هر چه بیشتر با محوریت اختصاصی آنان است. ” چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ” یک جملة بیعیب نیست و ترجمههای دیگری نیز دارد، “دیگی که برای من نمیجوشه، سر سگ توش بجوشه”، اما این شرط انسانیت و اسلامیت نیست و اگر قرار باشد بشر با این ضرب المثلها زندگی کند، مجالی برای آرامش نخواهد ماند.ناسیونالیسم تنها در جهت ایجابی خود ممکن است عوایدی در جلب اتحاد و حمیّت یک ملت داشته باشد اما زمانی که به خصائص سلبی میرسد هم چون سمی بر علیه انسانیت و اصل عبودیت پروردگار گام برمیدارد.
از “الجار ثم الدّار” فاطمۀ زهرا (س) ، از “اول همسایه بعد خانه” پاکان، تا “به مسجد حرام است” اینان، فاصلۀ زمین و آسمان، و سفید و سیاه، فاصلۀ شکل گیری تمدن و فرهنگ فاخر اجتماعی، تا فرهنگ خودپرست اومانیستی است. آنکه انسانها را سر در لاک خود و منفرد خواسته، همان است که دشمن انسانهاست. « إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا / همیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است! / اسراء ۵۳ »
اما آمدنم، بهر چه بود؟ اینجا محل رفع اختلاف مسجد و خانه و چراغ است. باید از خود بپرسیم بعنوان انسان برای چه آمدهام؟ عدهای بر روی همین شصت-هفتاد سال عمر برنامه ریزی کردهاند، عدهای برای طول عمر خود بعلاوۀ زندگی خود پس از معاد. اختلاف خانه و مسجد از اینجا شروع میشود و بدیهی است اگر این اختلاف را با عنایت به مفهوم “خانه” درک نکرده باشیم، اصولا رفتار اتباع امت اسلامی را در یاری رساندن به یکدیگر، متوجه نخواهیم شد.
وقتی میخواهیم یک موضوع جهانگیر را معرفی کنیم باید آن موضوع حق باشد و در انسانها دارای ریشه و اصالتی فطری باشد. “برای ایران آمدن” مورد قبول هیچ انسانی در دنیا نیست، فورا این سوال خواهد شد که چرا “ایران” و نه “روم”؟ لذا موضوع باید “اصالتی” داشته باشد، یعنی حق باشد. پرس و جو و پژوهش ما مسلمین “توحید” را و “معاد” را، از علل حضور انسان در زمین میشمرد. از نگر ما حیات موقت روی زمین، آزمایشی است برای حیات دائم در آخرت، حیات روی زمین، آزمایشی برای انسانهای دارای اختیار است برای دسته بندی آدم از ناآدم . “ایران” و “مرز گربهسان” و غیره، هیچ تاثیری در این روند ندارند مگر آن که پیوندی مشخص با مفاهیم اصیل توحیدی داشته باشند. این مفهومی است که رفتار جمهوری اسلامی وقانون اساسی آن را به دست استاد شهید دکتر بهشتی شکل داده است. این مفهومی است که تا درک نشود، موضوع خانه و مسجد را نیز حل نخواهد کرد، زیرا یک مسلمان، جهان وطنی است، و هیچ مرزی نمیتواند وی را و حضور انسانی وی را محدود کند، مخصوصا مرزهای کنونی ایران که یک موضوع حداقلی است. آدم، خلیفة الله بر روی زمین است، دقت کنید “بر روی زمین” و نه فقط “بر روی ایران”، در اینجا باز هم انتساب “خانه” برای یک مسلمان با مشکل مواجه میشود. زیرا خانۀ یک مسلمان همان جهان است، نه توافقات ترکمنچای و گلستان و پاریس و هرات یا حتی سازمان ملل متحد.
نه حتی سازمان ملل متحد، بلکه این خصلت “جهان وطنی” تحت دایرۀ دفاعی و اخلاقی خاص و برنامه ریزی شدهای، طبق قرآن و سیرت تعریف شده است که به آن «امت اسلامی» گویند، امت اسلامی، کشوری جهانی است که از قلبهای مسلمانان تشکیل شده. مسلمان، پیش از هر چیزی تبعۀ این کشور است و این یک فرمان بدون منازع و بیشک قرآنی،اسلامی است که اگر کسی به آن تن ندهد، باید در مسلمانی خود شک کند و در محضر الهی پاسخگوی رفتار خود باشد. این فقط یک عرق و تعصب نیست بلکه فلسفۀ ایجاد حکومت الهی بر روی زمین و برقراری عدل و آرامش بر روی زمین است، چیزی که هرگز و ابدا با “ناسیونالیسم” حاکم نخواهد شد. مسلمان را خانهای است به وسعت جهان که همۀ مساجد آن را درون خانۀ خود ساخته است. مگر مرز ایران حاصل بازی حرمسرائی فتحعلی شاه و چیزشاه با وضعیت وخیم دفاعیاش نیست؟ پس اصولا چرا این مرزها باید نقشی بازی کنند؟ مگر ما بازیچۀ شاهان و سیاسیون هستیم؟
در ماه مبارک رمضان هستیم و هرآنچه که در توان هست باید قرآن خواند، اگر قرآن کریم را تورقی کنیم، هر چند آیه یک بار خداوند متذکر میشود، که زندگی دنیا، یک مسیر گذرا و فانی است و زندگی آخرت بهتر است. بخواهید یا نخواهید، بسیاری از ایرانیان این حقیقت را قبول کردهاند و برای “آخرت” تلاش میکنند. ایرانیان مؤمن، نه آنکه “سود” را مدّ نظر نگیرند و تصور کنند حالا با حمایت از فلسطین، دچار ضرر میشوند، خیر، آنها همه چیز را خوب و همه چیز را سود میبینند، زندگی خود را طوری مرتب میکنند که از سود اصلی، یعنی زندگی پس از مرگ محروم نشوند. دقیقا مثل یک سهامداری که منتظر سودش است. حال عدهای اصولا مختصات این تجارت را نیافتهاند، و به قول خودشان “نقد” را چسبیدهاند، و این خطائی است که از نظر معتقدین به قرآن مرتکب میشوند.
سورۀ صف
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ «۱۰» تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ «۱۱» یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ «۱۲» وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ «۱۳»
اى کسانى که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتى راهنمائى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مىبخشد؟! «۱۰» به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این براى شما [از هر چیز] بهتر است اگر بدانید! «۱۱» [اگر چنین کنید] گناهانتان را مىبخشد و شما را در باغهایى از بهشت داخل مىکند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مىدهد؛ و این پیروزى عظیم است! «۱۲» و [نعمت] دیگرى که آن را دوست دارید به شما مىبخشد، و آن یارى خداوند و پیروزى نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده [به این پیروزى بزرگ]! «۱۳»
هر چند همۀ مؤمنین تاجر نیستند و گروهی نیز هستند که عاشقانه در مسیر الهی گام بر میدارند و اصولا کاری به سود و زیان ندارند و حق بندگی کردن برای خالق مهربان این است، اما آیا فکر کردهاید خدائی که “رب” است، “پرورنده” و “سازنده” است، و اگر چه قابل قیاس نیست اما محبت الهی به مراتب بیش از ” مادر “است، به انسانها دستور داده ضرر ببینند؟ خیر؟ افرادی در ضررند که ایمان نیاورند! و هر آن چه ملت ایران با طیب خاطر به ملت فلسطین یا لبنان یا بوسنی کمک می رساند، همه تجارتی پر سود است که خداوند توفیق و مجال آن را به ایرانیان امروز داده است. تجارتی که هر چند ظاهرش آسیب است اما مرور زمان نشان داده است که رمز اقتدار و پیروزی بر شرّ و راه نابودی فساد بر روی کرۀ زمین و حظ دنیا و آخرت است و بیچاره کسانی که از این تجارت الهی اکراه دارند و از آن میگریزند.
مفاهیمی که در این مقاله بدان پرداخته شد، مفاهیمی کاملا پایهای و اصولی در پذیرش اسلام در هیأت الفبای دین است که متاسفانه برای جامعه بخوبی تبیین نگشته است و حضور میدانی در جامعه ندارد. اما لازم است در پایان از مبدع و طراح پلاکارد “جهان اسلام وطن من است” در روز قدس تشکر ویژه به عمل آید.
پ.ن ) هرگز لذت اینکه از شرق ایران با خودروی خود راه بیافتید و بدون نیاز به “مرز و ویزا و پاسپورت” به عتبات و بیت الله الحرام و مسجد النبی و دمشق و بیت المقدس بروید، فراموش نکنید. این لذتی است که بر هر انسانی واضح است اما شیاطین انس و جن، از این لذت، آسوده نخواهند بود.












