سید احمد موسوی
علم دین
موقعیت تاریخی تشیع را درک کنیم
آذر ۲۶م
سلام
« بصیرت بصیرت، آگاه باشید، حسین را منتظرانش کشتند »
« شیعیان به هوش، حسین را منتظرانش کشتند»
چند هفته ای است که از این نوع پیامک به گوشی همراهم میرسد. در این روزها که به عاشورای حسینی ختم شد چگالی ارسال این پیامک زیاد شد. در جواب یک پیامک آماده در کلیپبرد گوشی همراهم ذخیره کردهام که فورا جواب میدهم:
«سلام علیکم، امویها و وهابیها بر اساس همین نوع جمله، روی اینترنت ادعا میکنند حسین علیه السلام را ما نکشتیم و شیعیانش کشتند، و اینگونه از مسوولیت برنامه ریزی قتل امام شانه خالی میکنن»
در واقع این شبهه که «حسین» علیه السلام را شیعیانش کشتند، یک استدلال باطل وهابی است که گویا درون پیامکهای ما با احساسات و عدم ملاحظۀ حقایق ردّ و بدل میشود. حال اینکه این فقط احساسات شیعی است یا مبدأ آن مغرض است، قابل بررسی است که البته بحث این گفتار نیست.
اما چرا وهابیون به دنبال اثبات چنین گزارهای هستند؟
حاکمیت دولتی اهل سنت بر سرزمینهای اسلامی در طول چهارده قرن همواره با سرکوب حامیان اهل بیت مواجه بوده است، سطح سرکوب سلاطین یا خلیفههای اهل سنت از منع فعالیت تا سفک دماء و تعقیب و پیگرد علویان و شیعیان سابقه داشته است. بنابراین تاریخ سیاسی اسلام جهانی بر اساس سانسور تشیع شکل گرفته است. حتی احادیثی که در کتب خود اهل سنت ثبت شده است از عرصۀ بیان و تبلیغات و منبر به دور بوده و درست در جهت حاکمیت سلطنت دنیائی از سوی شاهان سرزمینهای اسلامی پیگیری شده است. بنابراین غیر از برهههای خاصی از حکومتهای آل بویه، صفوی، فاطمیون، و غیره، در طول ۱۴ قرن، اسلام ناب محمّدی در لفافۀ سرکوب و سانسور سلسلههای سلطنتی مصطلحا اهل سنت، مخفی مانده است. فرار امام زادهها به کوهها و شهرهای دور در سراسر منطقه نشانگر یک تاریخ پر تعقیب و گریز برای تشیع است.
اما از لحاظ تبیین دین و تبلیغات اصل دین، برای شیعه اشعریون، آل بویه، صفویه، فاطمیه کافی نبوده است زیرا در عصر حاکمیت هر یک این سلسلهها ابزار کافی برای اعلام و تبلیغات وجود نداشته و سرزمینهای سلاطین اهل سنت، همواره تحت سانسور باقی مانده است زیرا منبر مستقیما از شاه دستور میگرفته، و درست عصر ارتباطات یعنی همین پنجاه ساله، عصر در هم شکستن سانسور و گمراهی و انحراف است. عصری که کنترل از دستان سلاطین بیرون شده و ارتباطات با چاپار و پیک و اسب و حتی پست ختم نمی شود. مردم به شکل دلخواه و متفرقه با یکدیگر ارتباط ساده و آسان برقرار می کنند و همدیگر را درک می کنند و این یعنی حذف شاهان و سلاطین !
امروز و فردا که در عراق عاشورا است، صحنههای بینظیری از دهها ماهواره پخش می شود، ترکیه برای اولین بار در طول تاریخ، امسال به شکل عجیبی وارد قضیه عاشورا شده و همدردی می نماید و رئیس جمهور معتدل و کیس اهل سنت آن، حدیث حب حسین می خواند و «حسین» را جگر پارۀ نبی و مظلوم می خواند و با پاسخ «لبیک یا حسین» شیعیان و صلواتهای “آل محمّدی” آنان استقبال میشود، و از سوی دیگر جای جای منطقه از پاکستان و هند و افغانستان تا لبنان، حکایت از حسین و مظلومیت او میکنند، و این صحنهای بی نظیر و عمیقا تاریخ ندیدهای است که تنها برای ما از خیلهای شیعیان در اعصار مختلف، اتفاق میافتد. مراسم چندزبانۀ چند ملیتی که حتی شبیه آن در هیچ جای دنیا یافت نمی شود و حتی “کریسمس” اینچنین باشکوه نیست.
با این روند پسماندهای سلطنتهای مصطلحا اهل سنت، برای نجات اسلوب خود دیگر جائی برای مخفی کردن تاریخ و حدیث ندارند، و ناچار به تحریف می شوند، و اولین و مهمترین تحریفی که چند سالی است، مشغول پیگیری آن در سایتها و تالارهای گفتمان هستند این است که مجرم قتل حسین(ع)، «مردم کوفه» هستند نه امویها و نه اسمی از یزید و سپاه او و والی او در کوفه نمیبرند.
امروز بعد از بازگشتم از مراسم شام غریبان حسین(ع) کانال وهابی “الدلیل“ ، بعنوان شب عاشورا، مشغول پخش یک مجموعۀ شبهه مستند مفصل از شیوۀ شهادت حسین (ع) بود که کیفیت آن نشان میداد برنامه ریزی مفصلی برای تحریف واقعۀ عاشورا دارد. هر چند این از همان “و مکرو و مکر الله” است و این گروه را مجبور کرده بود به بخشی از حقیقت اعتراف کند و با نگرانی در شبهای محرم و عاشورا، چیزی در مقابل تصاویر زندۀ گرامیداشت حسین(ع) مهیا کند، اما فرای این، پسنده کردن به بخشی از حقیقتی که بقایای آن عمیقا در دسترس است ذاتا کمک به تشیع است. و شروع قصه همانا و رسیدن پایان صحیح قصّه به خیل مشتاقان، همانا. اما اگر فارغ از این فرمول به تلاش این گروه برای تحریف عاشورا بپردازیم، در این مستند همانطور که مطبوع حقیقت است، حسین (ع) مظلوم و شهید خوانده می شود و شمر و ابن زیاد والی کوفه، مجرم و جنایتکار. تا اینجا همه چیز قبول قرمز پوشان وهابی است، حتی روضه و سرود در رثای حسین خوانده میشود و وی جگرپاره نبی و ریحانة المصطفی نامیده میشود. این ها همان گزارههائی است که در طول چهارده قرن سانسور شده و امروز عصر اطلاعات آنان را مجبور به اعتراف کرده است. فشار اطلاعاتی و تاریخی تشیع، وهابیون را تا بدینجا کشانده است اما ببینید روش تحریف و شانه خالی کردن از جنایت و انحراف را…
سر امام حسین را به کوفه بردند، و فاطمه دختر امام حسین، سخنرانی کوبندهای علیه مردم کوفه کرد. تا اینجا حتی «ابن زیاد» نیز جنایتکار خوانده میشود اما در این مستند، به چشمداشت به عدم علم عوام، ماموریت این امیر جنایتکار بر کوفه از سوی خلیفۀ اهل سنت یزید بن معاویه، ذکر نمی شود. در ادامۀ مستند که سر امام حسین را نزد خلیفه در شام میبرند، از خطبۀ کوبندۀ حضرت زینب تنها جملاتی نقل میشود که بیانگر درد دل حضرتش با خلیفۀ ملعون، یزید بن معاویه است. و هر کلمه و جملهای را که حضرت زینب یزید را به عنوان جنایتکار و قاتل مورد خطاب قرار میدهد، با نهایت وقاحت حذف می کند. بنابراین نتیجه می گیریم که اصولا یزید و خلیفه و سیستم سقیفه سیستمهای پاکی هستند و یک مشت شیعه و منتظر بودند که فارغ از سرمایه گذاری و سپهسالاری یزید و والی اش و سربازانش در کوفه حسین (ع) را به قتل رساندند و این مفّر ضعیفی است که این تودۀ وهابی، برای فرار از پاسخ جنایت در حق رسول الله و اهل بیتش به آن دست یازیدهاند. حال ما چگونه میتوانیم همین جمله را بدون ملاحظه نسبت به این دسیسۀ هر چند ضعیف، در میان خود منتشر کنیم؟
پس صحیح آن است که بگوئیم منافقین پسر رسول الله(ص) و امام و حجت خدا بر زمین را کشتند، منافقینی که انتظار حسین را به اموال و تهدیدات یزید بن معاویه، خلیفۀ اموی حاصل دسیسۀ سقیفه فروختند و اینگونه با مبسوط سخن گفتن، از ترویج جملات مبهم و باطلی چون پیامکهای فوق جدا پرهیز کنیم.
ما متهم نیستیم، “سنگسار” یک بار برای همیشه …
شهریور ۱۰م
بسم الله الرحمن الرحیم
خبرنگار اشپیگل در مصاحبهای با جناب آقای متکی وزیر محترم امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران، با ادبیاتی دریده، به شبهه افکنی در قبال حکم شرعی سنگسار پرداخته است. در این راستا و در مواجهۀ ایران و غرب، همواره نکاتی بسیار واضح در مورد حکم “سنگسار” مغفول واقع شده است و ایران را در موقعیت انفعال قرار داده است. با توجه به ازدیاد فعالیتهای شیطنت بار غربیان در دفاع از هرزگی و فساد، این مقاله سعی در ارائه نکات مبسوطی دارد که انتظار میرود در چنین تعاملاتی حتما از سوی مسوولین و نمایندگان ایران به دنیا اعلام شود. لازم به ذکر است این مقاله در صدد محکوم کردن هیچ شخص و جریانی نیست و ضمن تشکر از تمام زحمات مقامات مسوول و صرفا جهت افزودن چند مطلب قابل ملاحظه، تقدیم میگردد.
تروریسم علیه خانواده، بربریت علیه جامعه، با مسؤولیت غربی
خبرنگار اشپیگل، با اشاره به حکم سنگسار، حکومت جمهوری اسلامی را متهم کردهاست که علیه تمدن ملتش اعمال بربری صورت میدهد، آنطور که گویا تمدن ایران مثل کشورهای قربانی لیبرالیسم، مبتنی بر زنای محصنه است، و اجرای حکم سنگسار، اجرای حکمی علیه ۷۵ میلیون زناکار است. وزیر محترم، در پاسخ، تنها به جنایات کشور آلمان علیه بشریت افاقه نموده و پاسخ درخوری به نسبت این اتهام ارائه ننمودهاند. متهم اصلی سنگسار جریانی است که از سوی غرب برای تخریب خانواده و جامعه مجهز شده است. بهتر است این برابری دو وزنه همیشه در گفتگوها لحاظ گردد. سنگسار یک عکس العمل است، نه یک عمل. سنگسار معلول یک جنایت و پاسخی درخور است به بربریت علیه خانواده، بربریتی که امروز سردمدار آن رسانههای غربی هستند. و مردم پاکدامن ایران با تمدن ۸۰۰۰ سالۀ ( و نه ۲۵۰۰ ساله) مبتنی بر اصالت و وزانت خانوادهگی ، آنطور که خبرنگار اشپیگل قصد اتهامزنی داشته است، هدف حکم سنگسار نیستند و نبودهاند. عامۀ مردم ایران أجل از آن هستند که با زنای محصنه عجین باشند، هر چند در کشورهای متبوع خبرنگار اشپیگل حرامزادگی و تجاوز و تعدی به خانواده مرسوم باشد. خبرنگاران و اتباع غربی در چنین صحنههائی باید پاسخگوی حملۀ بربری -بلکه اسکندری- غرب به ساحت خانواده باشند و موضوع “خانواده” به عنوان یک موضوع ریشهای از آنان مؤاخذه گردد و در این شرایط لازم است حکومت و قضاوت ایران به عنوان حاکمیتی متعهد در مقام دفاع برآید.
شبکههای ترویج فساد اجتماعی را متوقف کنید
حاکمیت لیبرالیسم بر دروازههای رسانهای دنیا منجر به این شده است که اشرار درون این سیستم لانه کنند و ریشهها و اصالت تمدنهای دیرینه و جامعه جهانی را تهدید نمایند. با ادامۀ این روند عصر مدرنی با متن بردگی اعاده خواهد شد و انسانها صرفا روبوتهائی برای خدمت به اربابان قدرت خواهند شد، بدون اینکه بتوانند به علایق و عواطف انسانی خود اعتماد کنند یا اقدام به تشکیل خانواده نمایند. زیرا با شرایطی که غرب پیگیر آن است، دیگر اطمینانی به تشکیل خانواده نخواهد بود و بر خلاف گذشته، خانواده، تکیهگاهی برای بشر نخواهد شد. این “تروریسم علیه خانواده” هدفی است که در منابع و متون سیاسی و مصطلحا دینی صهیونیستها از جمله پروتکلهای دانشوران صهیون بعنوان یکی از چند منبع، در راستای حاکمیت آنان بر جهان، قید شده است.
سوال این است که چرا دهکدۀ جهانی و نظم نوین جهانی مورد نظر منابع غربی، به اشرار اجازه میدهد میلیونها خانواده را تهدید کنند؟ و آیا “راز بقا” نزد کسانی نیست که در این جنگل “دفاعی” داشته باشند؟ و استراتژی دفاعی شکل دهند؟ آیا فعالیت جبهۀ واضح “تروریسم علیه خانواده” دلیل بسیار روشن و کافی برای دفاع نیست؟ مگر کسی که مشمول حکم سنگسار است بسیار متمدن و با اصول انسانی به خانوادۀ دیگری تعدی کرده که پاسخ جامعۀ بر اصول خویشتنداری بنا باشد؟ خوب اگر قرار باشد مرزهای حیا و عفت و غیرت که مبناهای اصیل تمدن ایرانی هستند با وکالت مدافع کلینتون و سارکوزی و «بارزاده» ، نادیده گرفته شوند، پس چه چیز برای تمدن ایران باقی میماند؟
فشار غرب برای توقف حکم سنگسار هیچ تفاوتی با فشار برای توقف غنی سازی اورانیوم ندارد. و هم چنانکه غرب از حزبالله در لبنان میخواهد سلاح را کنار بگذارد و در مقابل “اسرائیل” نجنگد تا کشته شود و سرزمینش به یغما رود، از خانوادههای ایرانی نیز میخواهد که در مواجهه با زناکاران و خیانتکاران و قاتلان، دستبسته باشند و تماشا کنند چگونه خانوادهها با وحشیگری شهوت کنترل نشده و جنایات مختلف و قتل، دریده میشود و شاهد اضمحلال تمدن خود باشند. از سوئی با استبداد لیبرالیستی تلاش میشود ماهوارههای غربی با محتوای خوکصفتی به خانوادههای پاکیزۀ ما تحمیل شود، از سوی دیگر اجازۀ مقابله و اقدام متقابل علیه اثرات این تهاجم را در خاک خود نیز نمییابیم. و این مرگی است که فتنۀ صهیونیسم برای بشر خواسته است. بشری که در تلمود “گوسفندانی” دانسته شده که تنها به احترام و برای استفادۀ صهیونیستها کاربرد دارد. آیا حق دفاع بر ما محفوظ نیست؟
حکم سنگسار، ذاتا متوقف است، حمله به خانواده را متوقف کنید
اتباع سیستم متجاوز غربی، تعداد حکم سنگسار را همواره محاسبه و در عالم تبختر خود مؤاخذه میکنند، عمل سنگسار البته عملی خشونت بار است و هیچ جامعهای به ازدیاد این حکم یا مشاهده چنین صحنههائی راضی نیست. اما پیش از سنگسار اتفاق خیلی وخیمتری افتاده است که تاسف بار تر از صحنۀ سنگسار است و نباید نسبت به این اتفاق غافل بود. هر چند خبرنگار اشپیگل کمتر خانوادهای در کشور خود میشناسد که مورد تجاوز و تعدی واقع نشده باشد اما اتباع غربی باید بدانند اینجا در ایران هنوز خانواده پابرجاست و بربریت حاکم نشده است.
در پاسخ این بربریت علیه خانواده، به علت حساسیت شدید موضوع، اسلام نیز یک معادله چینی بسیار خشن، برای اتباع شهوات شیطانی دارد و آن سنگسار است. و اینان باید خیلی روشن بدانند اگر تعرضی روشن و گداخته به ساحت خانواده بکنند، با سخت ترین و خشن ترین مجازات ممکن روبرو خواهند شد، و این معادله، محض حمایت وحفاظت از آرامش انسانها در دامن خانواده است تا جامعه باقی بماند و تمدن حفظ شود. در واقع عامل سنگسار همان کسی است که زنای محصنه میکند و مسوولیت به عهدۀ هیچکس دیگری نیست و هرگاه تعداد مهاجمین آشکار به ساحت خانواده به صفر رسید، اجرای سنگسار نیز به صفر خواهد رسید. هم چنانکه تلآویو باید بداند در صورت کوچکترین تعرض به نیروگاه بوشهر، با ویرانی قابل ملاحظهای مواجه خواهد شد و همه تجاوزگری این رژیم را عامل متلاشی شدن تلآویو خواهند دانست، یک زناکار مهاجم به خانواده هم باید بداند، در صورت تهاجم به یک خانواده با صحنههای بسیار خشنی روبرو خواهد شد و این حق ملت ایران در دفاع از حریمهای مختلف خود است. جالب این است که خبرنگار منحط و اباحیگرای اشپیگل رسما از “مقام” زناکاری دفاع میکند گویا از حیثیت و ناموس خود دفاع مینماید.
تعداد اجرای این حکم تنها در شرایطی به “صفر” خواهد رسید که دیگر “زنای محصنه” صورت نپذیرد. “زنای محصنه” مثل انفجار بمب اتم در یک خانواده و جرمی غیر قابل گذشت است. این را اشخاص پرورش یافته در دامان خانواده به درستی متوجهند اما در جامعهای مثل اروپا که از ۳۰ تا ۹۰ درصد تولدها حاصل روابط نامشروع است، بدیهی است این گزارهها بیمعنا بوده و نیاز به توضیحی از جایگاه تمدن ایران دارد. حکم سنگسار یک باجخواهی مقدس از کسانی است که نمیخواهند حریم و تقدس خانواده ها و آرامش انسان را درک کنند، و به گفتمان اسلامی، این یک حکم تعزیری است تا اخطاری به اشرار باشد. حکمی که عمق جنایت یک فرد علیه خانواده را نشان میدهد. حکم سنگسار فریاد مظلومیت یک خانواده از دست رفته، و یک زندگی نابود شده است. اصولا از نگاه اسلامی و ایرانی،”مدنیت” در گروهی از انسانها که در میان آنان، اشرار درنده “زنا” آن هم از نوع “محصنه” را حقوق بشری خود بدانند، بیمعناست و بدیهی است حکم سنگسار همیشه متوقف است مگر بربریت زناکاران، اصالت تمدن را مورد تهاجم و مخاطره قرار دهد. در این شرایط شیپور جنگ نواخته میشود و خیلی از معادلات به هم میریزد. بدیهی است برای دفاع از حیثیت و اصالت خانواده و ساختارهای اجتماعی کلیۀ گزینهها روی میز است تا حیثیت تمدن اعاده شود. زیرا حملۀ جنسی به یک خانواده در منظر تمدن فاخر اسلامی ایرانی ما، شاخصترین و واضحترین نوع بربریت است و لازم است پاسخی درخور داشته باشد. و اگر تهاجمی در کار نباشد چه نیازی است به پاسخ؟
این “تروریسم علیه خانواده” کلیدواژهای است در جنگ نرم، که باید به مردم دنیا شناسانده شود تا علت عمل حدود الهی در این قالب به مردم دنیا شرح داده شود.
پای حدود الهی، با اقتدار بایستیم
مسلمان را شایسته نیست در مصاف با نمایندۀ جریان شر، در پاسخ به چرائی اجرای حکم الهی، در موضع انفعال قرار گیرد. هنگامی که یک خبرنگار از یک جامعۀ آفت زده با ضریب حیرت آور جمعیت حرامزاده و بدون تعلق به خانواده ، سوال میکند چرا اصولا حکم سنگسار اجرا میشود، پیش از تعیین تکلیف و ارائه راهکار نسبت به وضعیت وخیم اجتماعی در اروپا، چندان لازم نیست در مورد ندرت اجرای حکم سنگسار و کم و زیادش توضیحی داده شود.
سنگسار در درجه اول بخش دوم یک قانون و معادلۀ الهی است. که پارامترهای اول آن را ما جایگذاری نکردهایم، بلکه آن زناکار محصن و محصنه دست به اجرای فرمول زده است. حدود الهی را باید با افتخار پذیرفت و به آن تن داد و این را به پرسشگر متذکر شد که حریم و احترام دین مورد قبول یک ملت و بیشتر از آن، حرمت فرمان آفریدگار را نگاه دارد هر چند گفتمان وی سعی در تحمیل سکولاریزم داشته باشد، موضعگیری توحیدی بر ما واجب است.
مادامی که سنگسار در متن قانون و شرع باشد، بر وزیر جمهوری اسلامی ایران شایسته نیست بر قلت حکم سنگسار تاکید کند یا از تعداد اجرای ان بهراسد. قرار دادن آمار رسمی کشورهای قربانی لیبرالیسم از جمله کشورهای اروپائی، که امنیت خانواده در آن معنای خود را از دست داده و پاکدامنی و عطوفت خانوادگی و آرامش بشری در آن معنا نیافته است، میتواند پاسخی خوب به چنین سوالی باشد. ذکر آمار سرسام آور جنایت، حرامزادگی و طلاق و تجاوز به عنف در غرب و مقدار تاسف بار ازدواج و تشکیل خانواده و مقایسه آن با آمار کشورهای مسلمان، ایران را با تمام چهرۀ اعدام و سنگسارش در موقعیت کاملا مسلط و برتر قرار میدهد.
پای حاکمیت ملی، با اقتدار بایستیم
حکم سنگسار امروزه در ایران یک قانون است، قانونی برآمده از یک ساختار دینسالار مردمی، هر کس و ناکسی حق تعرض به حاکمیت ملی ایران را ندارد. خبرنگاران غربی همواره سعی میکنند حاکمیت ملی در ایران را نادیده بگیرند و در سوالات مردم حکومت را جدای از مردم قرار دهند که این توهین بزرگی به ملت ایران پس از رشادتهای فراوانش در دفاع از این حکومت محسوب میشود. مسوولین این حکومت پیش از هر چیز نه در جایگاه دفاع از این حکومت، بلکه به عنوان یک عضو این امت مسلمان موظفند از این حیثیت و دسترنج مردمی که به ارادۀ مردم ساخت و داوم یافته دفاع کنند. پس از آن اگر خواستند از کرسی خود دفاع کنند، بلامانع است. در این موضع مقایسه حمایت ائتلافهای غربی از استبدادی ترین حکومتهای منطقه مثل مصر و اردن و عربستان، قابل ذکر است.
بر پرسشگران و خبرنگاران خارجی لازم است که به این حاکمیت مردمی ملتزم گردند و در صورت عدم قبول آن در جریان مباحثه به واسطه ذکر خصایص مردمی ساختار و دسترنج فعلی ملت ایران، محکوم گردند. این که خبرنگاری بتواند بین این سیستم به راحتی شکافی بیافکند و صرفا حاکمیت سیاسی را متخلف معرفی کند، تذکری حکیمانه طلب میکند که “او در حال مواجهه با یک تمدن و یک خاستگاه مردمی است” و نه صرفا یک کرسی و مسوول سیاسی.
ضمنا در پرسش و پاسخها با خبرنگاران متبوع لیبرالیسم یا سایر مکاتب الحادی، این موضوع باید گوشزد شود که تمدن ایران اسلامی در عصر حاضر خود را ملزم به پاسخگوئی به خاستگاههای لیبرالیستی و یا الحادی در غرب نمیبیند، بلکه این مصاحبه و توضیحات صرفا برای راهنمائی آنان و رها شدن از بند عصری عمیقا جاهلی است که آنان گرفتارند نه آنکه ما محکومینی از پیش حکم داده شده باشیم که با لحنی تحقیرآمیز مورد عتاب قرار گیریم و لازم است از تن دادن به این موضع مظلومیت پرهیز گردد. “لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا”.
کاپیتولاسیون، همچنان خواهان دارد
نکتۀ قابل توجه در رفتار غرب علیه جوامع اسلامی و ایرانی این است که غرب صهیونیستی غیرت فوقالعادهای در دفاع از اتباع ایدئولوژیک خود به کار گرفته است. پس از دفاع تمام قامت غرب از خبرنگاران جاسوس و شورشیها، دفاع تمام قد غرب از زناکاران و فاحشهها و قاتلها و نامهنگاریها و جریانسازیهای مختلف از سطوح پائین و بالای اروپا و آمریکا از آرتیست سینمائی گرفته تا وزیر امورخارجه و رئیس جمهور، بیانگر اصرار رژیم استبداد بینالمللی غرب بر تحمیل “کاپیتولاسیون” و عبور از خواستهها و حریم ملتهاست. اینجا دیگر یک زناکار جانی از حکومت منتخب ایرانی ارجمندتر است تا با وی نامهنگاری شود و پشتیبانی تمام و کمال به وی اعلام شود. در واقع حتی اگر ملتها قوانینی برای صیانت از خود تمهید جویند، غرب به دنبال لغو قوانین محلی و حاکمیت خود بر تمام نقاط دنیاست. این پدیده محض حفظ استقلال، غیرت متقابل و سرکشی و حفاظت بسیار فعال میطلبد و اجرای مصرانه و معقول احکام و قوانین ملی، با اصرار مشخص و خروج از انفعال در مقابل تهاجم، شکست واضحی برای غرب در تحمیل کاپیتولاسیون به ملل مسلمان خواهد بود.
فعالیت بیشتر، خروج از انفعال
متاسفانه در مورد سنگسار جمهوری اسلامی معمولا در حالت انفعال قرار داشته و از پاسخهای روشنگر و ابلاغ مأموریت صحیح خود به پرسشگران، عاجز مانده است به حدی که این مساله عمیقا برای نسل جدید مبهم و شاید بهانهای برای گریز از سنتهای صحیح باشد. بدیهی است ایجاد جریانهای خبری و اجتماعی و تاسیس و توسعه رسانه و تبیین فلسفۀ حرکت اجتماعی اسلام میتواند در پاسخ به چرائی رفتار ایران مؤثر باشد. در مراجعهای ساده به آمار وضعیت اجتماعی کشورها و ارائۀ محتوا و تیزر و پرزنتیشن تلویزیونی به جامعۀ ایرانی و مسلمان میتوان بخوبی مسیری که غرب در تخریب بنیانهای خانوادگی پیشرفته را به جوانان نشان داد. متاسفانه تبلیغات غربی و هوچیگریهای رسانههای بدخواه داخلی تلاش میکند مطالب را معکوس و وارونه جلوه دهد و هنگامی که از آمار غربی سخن گفته میشود بسیاری از افراد، از آمار ایران سوال میکنند در صورتی که جامعۀ ایرانی علیرغم وجود مشکلات و آفتها صدها و بلکه هزاران مرتبه پاکیزهتر از وضعیت بسیار آلوده جوامع غربی است و لازم است این مقایسه صورت پذیرد.
مادامی که دفاعی صورت نپذیرد تهاجم رفع نخواهد شد و دشمنان جامعه و خاک و خانواده، گام به گام پیش خواهند آمد و لازم است جریانهای تبلیغاتی مستحکمی برای دفاع از حدود الهی ضمن محاسبه و تدبیر رقم زده شود. تولید محتوا و توزیع مبتنی بر رسانههای مختلف کتاب، رمان، فیلم، سریال با محوریت موضوع حجم تخریبگر جرم زنای محصنه، از حداقل وظایفی است که همۀ ما به اهتمام بدان ملزمیم.
مردم دنیا با ما هستند
خانواده، و رابطۀ پاک همسری، علاقهای است فطری در بشر. و آنکه بیخانواده است همواره در غربت فطری خود رنج میبرد. با جستجوئی ساده بر روی اینترنت، و مرور شبکههای اجتماعی بازماندگان تجاوز و تعدی و خیانت از کودکان معصوم و دختران و پسران خانواده تا نوجوانان و جوانان و بزرگسالان و زن و مرد، میتوان به روشنی یافت که سطح جهان مملو از قربانیانی است که در جریان جنگ بربری صهیونیستها و اتباع آنان علیه اصالت خانواده، خرد و مضمحل شدهاند و زندگی خود را از دست رفته دیدهاند. در واقع تعداد قربانیان جنگ علیه خانواده و قربانیان تجاوز به عنف و زنای محصنه و این قبیل جنایات صدها هزار برابر مجرمین و محکومین به سنگسار است. “الفتنة أشد من القتل”، جبهههای جنگ علیه خانواده، نسلهائی را به فنا داده اند. اسلام در ایران، میتواند و بایست به نام قداست خانواده، در مقام وکیل مدافع این قربانیان در سراسر جهان ظاهر شود، و کافی است صدائی از گوشهای از دنیا به آشکارا به پا خیزد و خواستار حقوق از دست رفته میلیونها قربانی “جنگ علیه خانواده” بشود. جریان یافتن کلیدواژههای مرتبط با سنگسار، مجال و فرصت درخشانی برای ثبت این پاتک است. تاثیر مهلک این پاتک، بر فروریختن ساختار تزویرگر غربی و پیروزی نهائی خیر بر شر بسیار واضح است و شاید درواقع این حملۀ حقوق بشری غرب به اصالت خانواده، موهبتی الهی است که فرصت آن نباید از دست برود.
ایرانی بودن بهتر است یا انسان بودن ؟
مرداد ۱۹م
در روزهای گذشته آقای مشائی گرداگرد موضوعی که همیشه محل بحث بوده است، سخنوری کرده است، با بازتابهای تندی که در مورد سخنان مشائی از سوی سایر مسوولین و اشخاص مطرح دیده شد، مشائی به اصلاح نسبی سخنان خود در سخنرانیهای بعدی پرداخت، گذشته از اینکه صحبت خام مشائی بدون عامل ترس از عکس العمل سایرین، هنوز بر جای خود باقی است. اینگونه اگر تنها بخواهیم به شبهاتی که در اذهان بهخودیخود پیش میآید بپردازیم و حتی الإمکان از سیاستزدهگی پرهیز کنیم، نکاتی مفهومی در مورد اصل بحث قابل طرح است.
لطیفی میگفت ایران قلب ماست و اسلام مغز ما، هر کس بخواهد یکی از این دو را از ما بگیرد، ما زنده نخواهیم ماند. جملۀ زیبا و قابل تأملی است اما کمی شرح و تفصیل دارد. حتی جور دیگر هم میتوان دید و میتوان گفت اسلام نرمافزار ما است و ایران سخت افزار ما. هر انسانی وطنش را نماد انسانیتش میداند، از این رو دوست داشتن وطن از ایمان است اما آیا پرستیدن وطن ایمان است یا شرک محض؟
جزء ۲۱ سوره لقمان آیه ۱۳ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [به خاطر بیاور] هنگامى را که لقمان به فرزندش -در حالى که او را موعظه مىکرد- گفت: (پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است.)
ما هستیم، ایرانی هستیم، اما ایرانی بودن چگونهاست را عقل و درایت ما مشخص میکند، عقل و درایتی که نه اسیر تعصب نژادی است و نه حقدهای فروخوردهگی ملی، بلکه اعتماد به نفس بندهای را دارد که به حبل الله آویخته و از هر سقوطی در امان است. آنگونه است که عقل و درایت به اوج میرسد و ایرانی میتواند افتخار کند ایرانیاست. ایرانی بودن به ثبت آثار در سازمان ملل و یونسکو نیست … ایرانی بودن، به انسان بودن است و هیچکس نمیتواند در انسانیت ایرانیان تردید کند، جز خود ایرانیان با اعمال زشتی که ممکن است انجام دهند. انسان که اعمال زشت انجام دهد، ممکن است از حیوان پائینتر تلقی شود. «بل هم اضل» ایرانی بودن، عضوی از انسان بودن است، و انسان بودن، موهبت الهی است. آیا اینچنین نیست؟ مگر اسلام، چه چیزی جز راهنمای انسان بودن است؟ پس چگونه است که شخصی اسلام را با ایران مقایسه میکند، مگر انسانیت با ایرانیبودن تعارضی دارد، که مقایسه شود؟ انسانیت و اسلامیت، که ذاتی روشن و مطالعه شده دارند. مگر آنکه در ایرانیبودن برخی، شیطنت نفوذ کرده باشد که خود را چیزی بالاتر از انسانیت دانستهاند! انسانیت را خرده چیز، و ایرانیبودن را رود جاری حقدهای فروخوردۀ عقبماندگی خود دانستهاند. روح هیتلر شاد شد. آیا درست است کسی سوال کند ( ایرانی بودن، بهتر است یا انسان بودن ؟ ) … یا بپرسد مکتب ایران، بهتر از مکتب انسان است؟ این سوال کاملا مضحکی است. این نزاع و ژست تبختر برای چیست؟ برای اینکه کسی خود را بهتر از سایر انسانها بداند؟ برای اینکه ایرانی به دنیا فریاد کند که بهتر از آنان است؟ اگر اینچنین است که مشائی گناه بزرگی کرده است! این همان معنی طاغوت است! طاغوت، یعنی برتری جوئی … طغیان، رودخانه را دیدهاید ، طغیان میکند… این رود هم به نام بی مسمای مکتب ایران “طغیان کرده” و این خرده فرهنگهای وحیانی و الهی را بلعیده است. آیا این هدف زیستن است؟ و آیا بهتر بودن، به معنای بیشتر آثار باستانی داشتن است؟ یا به تقوا داشتن؟ خوشبهحال آن آمریکائی مسلمانی که هیچ از تاریخ ندارد، اما مسلمان است. تاریخ او تاریخ آدم، و نوح و موسی و عیسی و محمّد است… نه مکتب سنگ و کاخ و جبر شاهان. اینکه ایران گنده فرهنگ است و اسلام خرده فرهنگ، اصولا چه جای دعوا دارد؟ و دورزدن بر حول این نزاع، چه زشت عملیاست. هر عاملی که انسانیت ایرانیرا به فراموشی بسپرد، ننگ ایرانی است. و انسانیت چه چیزی است جز عبودیت پروردگار؟ و اسلام چه چیزی است جز شرح عبودیت انسان؟ و شرح ابدی بودنش، و شرح بازگشت و رستاخیزش، جائی که کرۀ زمینی وجود نخواهد داشت که ایرانی بر روی آن وجود داشته باشد. و اصلا اصل این نزاع که علم و دانش و فرهنگ یا دین و آئین را محدود به مرز و نامهای موقتی کنیم، چه سودی به حال ما دارد؟ آیا دانشمندان فیزیک و نجوم به آقای مشائی نگفتهاند که همانطور که بیگبنگ اتفاق افتاد و این دنیا گسترده شد، روزی جمع خواهد شد … (بیگ کرانچ) ؟ آیا قرآن نگفته است روزی طومار زمین در هم پیچیده خواهد شد؟ همین امروز یکی از فیزیکدانان مشهور اعلام کرد که ما تنها یک قرن دیگر در زمین فرصت داریم. خیلی زود بشر خواهد فهمید اگر بخواهد تاریخ خود را نام ببرد کافی است به لفظ “زمین” اکتفا کند. آقای مشائی، نه تنها ایران، همۀ کرۀ زمین مال شما… روی چه چیزی سرمایه گذاری کردهاید؟ شما که از حالا ورشکستهاید ! در مکتب شما آیا معاد را آموزش نمیدهند؟ در مکتب علی(ع) که خوب آموزش میدهند… نمیدانم علت این بازی شما چیست؟
جزء ۱۷ سوره الانبیاء آیه ۱۰۴
در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مىپیچیم، [سپس] همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمىگردانیم؛ این وعدهاى است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.
اصل آیه: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ
آیا عقل شما فریاد نمیزند که بر سهامی ماندگار سرمایهگذاری کنید؟ نه با سرمایهای فرّار؟ آیا سایر تمدنها، ساختمانها و قصرهای باشکوه نداشتهاند که لاشههای تخریب شدۀ آنان مانده باشد؟ آیا هر یک برای خود علائمی بسیار قدیمی نداشتهاند؟ و آیا همه به یک زوج و یک پدر و مادر، ختم نمیشوند؟ پس اصولا قومیت یعنی چه؟ هر آنچه بشر به دست آورده از مفاخر همه بشر است و کسی حق مصادرۀ آن را ندارد. مهم این است که این دستآورد، بر مسیر حق و عدالت و بندگی پروردگار باشد و اگر ملتی گذشتهاش “فراعنه” شدند، بالیدنی ندارد که ببالد… جز شرم و خجلت. و چه خوب که ننگ فراعنه به مصر مسلمان نمیرسد. ننگ خرد کردن آدمها و به بردگی کشیدن آنان! آیا مصریان هم باید افتخار کنند که سه هزار پیش فرعون را میپرستیدهاند؟ چون فقط نام آنان مصری است؟ البته هستند جریانهائی در مصر که این را بعنوان سرمایۀ منحصر به فرد اجداد افتخار آمیز میدانند اما خوب این شرط مسلمانی نیست چون هیچ ربطی به سعادت و انسانیت ندارد. و آنان از موهبت مسلمانی برخوردار نیستند. و آیا ما ایرانیان باید افتخار کنیم که شاهانی داشتیم که بتها را آراستند، برادران خود را کشتند، چشم پدران خود را درآوردند، و برای ورود به کاخهای آنان باید ساعتها بر سردرآن سجده میرفتیم؟ باید کور، همۀ این ها را مکتب ایران بخوانیم و بدان افتخار کنیم؟ یا باید به فکر مردمی باشیم که در زیر چرخ استبداد شاهان خرد شدند تا اسلام منادی برابری شد؟ چه فرقی است میان شما و بنی امیه و بنی العباس قاتلین ائمۀ هدی؟ آنان عربیت خود را برتر از اسلام یافتند و شما ایرانی بودن خود را.
جزء ۴ سوره آل عمران آیه ۱۳۷
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ
قطعاً پیش از شما سنّتهایى (بوده و) سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟
اگر قرار باشد هر تمدنی برای خود اسباببازی درست کند و به آن ببالد، رفتار انسانهای بالغ، چه فرقی با کودکان خواهد داشت؟ « بچه سوسکه داشت روی دیوار راه میرفت مادرش دیدش و گفت : ” آی قربون اون پاهای بلوریت برم ” »، ما در خاورمیانه زندگی میکنیم که مهد تمدن است، همۀ کشورهای این منطقه برای تاریخ خود مفاخری دارند که به رخ بکشند. همه نوع اسباببازیای پیدا میشود، علامت، کوزه، پیاله، ستون، قصر، زیگورات، … تا دلت بخواهد ، اما آیا اینها انسانیت ماست؟ مشائی مشخص نکرده چه چیز مکتب ایران است؟ اینها؟ ایران حق حیات دارد، اما اینها تامین کننده حیات انسانی ما نیستند، حداقل بعد از ظهور پیامبران، این مظاهر مایۀ غفلت و گمراهی و طغیانند، نه مایۀ افتخار.
جزء ۷ سوره المائدة آیه ۱۰۴
و هنگامى که به آنها گفته شود: (به سوى آنچه خدا نازل کرده، و به سوى پیامبر بیایید!)، مىگویند: (آنچه از پدران خود یافتهایم، ما را بس است!)؛ آیا اگر پدران آنها چیزى نمىدانستند، و هدایت نیافته بودند [باز از آنها پیروى مىکنند]؟!
اصل آیه : وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ
اگر بگوئیم چیزی به نام مکتب ایران، ما را بس است و ایران بود که رسالت انبیاء را بهعنوان خرده فرهنگ پر و بال داد. این اینگونه معنا میشود که اگر ایران نبود پس اسلام هم هیچ نبود و اصولا اسلام ذاتی ناقص بود که ایران آن را پرورد، بلکه این رسالت انبیاء بود که از ایران نشأت گرفت. هرچند همۀ علوم ادبی و اسلامی عرب را ایرانیان تدوین کردهاند و حتی دانشمندان علوم تجربی قریب به اتفاق ایرانی بوده اند، اما این به معنای کوتاهی ذات اسلام نیست، بلکه قطعا اگر ایرانیان چیزی بهتر از قرآن و عترت در سرزمین خود مییافتند که بپروند، سراغ اسلام نمیرفتند، پس اصولا رقابتی بین ایران و اسلام نبوده بلکه این میان یک منطق محبت آمیز برقرار است نه یک عناد نژادی، و اگر دانشمندان و محققین اسلامی ایران، چیزی به از اسلام سراغ داشتند، از ابتدا اسلام را نمیپذیرفتند. در نهایت آیا وظیفه انسان روی زمین این است که به سنگها و کاخهای ویران و متروک افتخار کند؟ یا وظایف مهمتری هم دارد ؟ آیا شأن انسان به خاک و سنگ است؟ خیر، همۀ اینها تیلهبازی بچهگانهایاست که آقای مشائی را از اصل تامل در چرائی بودنش، غافل کرده است. کسی که اسلام را خرده فرهنگ بداند، بدیهی از در شکوه شاهان طاغی و ستمگر، خواهد اوفتاد و مالک اصلی همۀ مرزهای زمین را از یاد خواهد برد.
جزء ۷ سوره الانعام آیه ۳۲
زندگى دنیا، چیزى جز بازى و سرگرمى نیست! و سراى آخرت، براى آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمىاندیشید؟!
اصل آیه: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
چرا آقای مشائی انذارهای این خرده فرهنگ قرآنی را نادیده گرفته است؟ چرا آقای احمدی نژاد؟ چرا رئیس دفترت … ؟ مشاورت … مسوولت ؟ … آیا ما با افتخار زبانی و با تملّق خود و نام خود میتوانیم به جائی برسیم یا با کار و تلاش و عمل صالح؟ و آیا تاریخ نخواهد نوشت که آنها قومی بودند که با تملق خود، فرهنگشان را ارضا میکردند، در حالی که چندان عمل صالحی از آنان سر نمیزد. همۀ ملتها، با هم برابرند، همۀ نژادها، همۀ رنگها، همۀزبانها، تاثیری در وظایف انسانی ندارند، این پیام اسلام است که هیچ فرقی ندارید، مگر آنکه وظایف خود را خوب انجام دهید. یعنی پرهیزگار باشید. و الا نه ایرانی بودن به یاری آیندۀ شما خواهد آمد و نه اصالتی در ابدیت انسان خواهد داشت. زمین روزی متلاشی خواهد شد و خداوند از اسلام توحید و نبوت و امامت را خواهد پرسید نه “مکتب ایران” را… و این همۀ تعارض افاضات مشائی، با مسیر انبیاء الهی است. همۀ بدبختی غرور است، و این غرور بود که شیطان را از عرش سقوط داد … آنانکه حیات دنیا آنان را مغرور کرده هم …
جزء ۸ سوره الاعراف آیه ۵۱
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَاء یَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ
همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند؛ و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت؛ امروز ما آنها را فراموش مىکنیم، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.
و نه ایرانی و نه هیچ ملت دیگری، سربلند نخواهد بود جز به آنکه عظمت قرآن و عترت مطهر را با تمام وجود بیابد. و چه خوب است که ما با اجتناب از عناوین فرعی و غیر ضروری، حواس و ذهن مردم را آسوده بگذاریم.
______________________________
مشایی: مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است
————-
قصۀ دینداریما و دستان پر جیمز کامرون!
خرداد ۲۲م
سلام
چند ماهی بود میخواستم فیلم آواتار جیمز کامرون را ببینم و فرصت و حوصلۀ توام جور نمیشد، اینکه دقیقا میخواستم این فیلم را ببینم به علت شهرتش در جلوههای دیداری رایانهای آن بود که دستی در این کار دارم. سعی نکردم داستانش را هم قبلا مطالعه کنم که بیمزه نشود. دیشب که فرصت کردم این فیلم را ببینم واقعا در حیرت ماندم. این یک فیلم بسیار عجیب و غریب، مغایر با همه اهداف و ترویجهای غرب سکولار و لائیک، و متمایل به ادیان و حداقل میتوانیم بگوئیم معنویت به مفهوم توحیدی است. توحیدی بدان جهت که علائم به شدت از روی ادیان ابراهیمی کپی شده است. در یکی از سایتهائی که در ادامۀ این فیلم ساخته شده بود و علاقمندان به فیلم در آن تجمع میکنند، درگیری عمیقی بین تفسیر مفاهیم منتقل شده بین دینداران (مسیحی/یهودی) با کفار و ملحدین دیدم و بسیار جالب بود و البته به دلیل عدم حضور نقادانه مسلمانها، در آن میدان از این نکات که در این نوشته میآید مغفول مانده بودد.
این که هدف تهیه کننده این فیلم یعنی جیمز کامرون، چه بوده الله اعلم! در خیر بودن آن تردید دارم و ممکن است تصور کنم این سوء استفاده از مفاهیم حماسی در اسلام و ادیان توحیدی است تا تایید آنها، سعی کردم از دین جیمز کامرون مطلع بشوم که گویا بطور مبهمی مسیحی پروتستان ذکر شده. اما به این نکات عجیب و غریب که در هیچ فیلمی دیده نمیشود میپردازیم.این برداشتی است که من دارم و بر هر کسی است حقّ برداشت!
این یک فیلم حماسی/فانتازی/تخیلی است، ۰٫۲۳ میلیارد دلار خرج برده و ۲٫۷ میلیارد دلار درآورده یعنی چیزی حدود ۲۷۰ برابر اخراجیها، که ۱۰ برابر کلاه قرمزی، فروش کرد. این دو از پرفروش ترین فیلمهای ایران هستند. آواتار پر فروشترین فیلم سینمای جهان هست. فکر میکردم این فروش به علت همان جلوههای صوتی و تصویری سه بعدیاش باشد اما مضامین این فیلم بسیار مهمتر از این جلوههاست و گویا تهیه کننده میخواسته همه چیز را به طاق بزند.
این مطلب بیش از حد بلند است و بخاطر همین ادامۀ آن را به صفحۀ درونی محول میکنم.
“صراط مستقیم” و بازیگوشی ما !
خرداد ۱۳م
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان خبر این است “عصبانی شدن برای شما خوب است “، محتوای خبر : “محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که میتواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریههای روانشناسی قبلی را تائید میکند که بروز دادن احساسات بیشتر از نگه داشتن آنها در درون خود میتواند برای سلامت ذهنی شما مفید باشد.” الخ.(+منبع)
انسانها همیشه دوست دارند مسیرهای بهترشدن و بهتر زیستن را بپیمایند، … پس نتیجه میگیریم : “عصبانیت، برای سلامتی شما خوب است” و چون محققان به این نتیجه رسیدهاند، از این پس به راحتی با تکیه بر چیزی که احتمالا “علم” نامیده میشود عصبانی شویم. بسیاری از خوانندگان جراید و مطبوعات و صفحات اینترنتی فقط چنین اخباری را مورد مطالعه قرار میدهند و به این نوع اخبار همچون قانون بدون ردخور، اعتماد میکنند. زیرا علم به مثابۀ بت، در آموزشهای ما آمده و کافی است نام محققان، دانشمندان، و غیره بر روی خبری باشد تا همچون وحی الهی تبعیت گردد. اما آیا این کافی است؟ آیا این پژوهش به همۀ وجوه اجتماعی و انسانی دقّت کرده است؟ سوال این است که انتشار غیرمسوولانه چنین اخباری چه نوع آسیبهائی به جامعۀ ما میرساند؟ دانشمندان خود چنین اخباری را در حدّ “نظریه” و نه “قانون” منتشر کردهاند، آیا ما بدون بررسی مجاز به تزریق آن به جامعه هستیم؟ آیا بهتر نیست ما فرهنگ و آئین خود را پاس بداریم و قبل از انتشار چنین اخباری، آن را با آموزههای تمدّنی و فرهنگی خود قیاس کنیم؟ آیا اسلام و ائمۀ معصومین(ع) به ما مکررا توصیه نکردهاند کظم غیظ کنیم و خشم خود فرو خوریم؟ چه کسی چنین اخباری را برای انتشار ترجمه میکند؟ و آسیبهایی که این نوع اخبار حساب نشده، میتواند به ساحت خانواده و جامعه بزند چقدر است؟ آیا جلوگیری از عصبانیّت و بذل مهربانی فضیلت اخلاقی و اجتماعی نیست؟ در نهایت ما به کجا میرویم؟ این مقاله در صدد متهمکردن هیچکس نیست، اما ملاحظاتی هست که لازم است جهت اطلاع اهل خیر در این شهر و دیار، ذکر شود.
در سدههای اخیر، تحقیقات دانشمندان علوم تجربی کمک زیادی به بشریت نمودهاست تا جان خود را حفظ کند و امنیت بیابد. هیبت و عظمت این تحقیقات و نیل به فناوریهای چشمگیر، اعتماد به نفس ویژهای به ابناء بشر داده است تا این جهش را پشتوانهای مستحکم بداند. گاهگاهی هم، پدیدههای طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان، سیل، زلزله از این اعتماد به نفس بشر میکاهد و ضعف بشر را گوشزد میکند.

بوعلی سینا : من شاگرد نمازم; زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مىآمد وضو مىگرفتم و به جامع شهر مىرفتم و در آنجا دو رکعت نماز مىخواندم و حل مشکلم را از خدا مىخواستم و حل مىشد!روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۶۰
در پی این دستاوردهای علمی امّا، جریانی واضح در پی چیره کردن این انگاره بر بشریت است که : «بشر، خود برای خود کافی است و خدائی احتیاج ندارد و خدا اصلا وجود ندارد که احتیاجی به او باشد.» یا « اگر هم خدا وجود داشته باشد برای کنجها و پستوهای دل است، نه عرصۀ ادارۀ جامعه» صاحبان این انگاره، از سالیان دور فراگرفتهاند برای چیره کردن یک باور بر روشزندگی جوامع، احتیاجی به نزاع و تبادل منطق و استدلال با اندیشهورزان و نخبهگان نیست، بلکه با القاء و تکرار و عادت دادن مردم به یک رویه، جوامع به واسطۀ منهج منظور اشغال میشوند و آنگاه نخبهگان منزوی و مهجور شده، هرچند برحق باشند. در اینسو، صاحب حق نیازی به دودوزه ساختن با مردم ندارد، اما روشهای تخریب، هر لحظه که به روز موعود نزدیکتر میشویم، پیچیدهتر میشود و در صورت عدم تحرّک اینروشها از کارزار، موفق خارج میشود. تمدّن یعنی اینکه انسانها بسیاری از حقوق تک زیستن را رها کرده و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. بنابراین، جریانهائی که انسانها را دعوت میکنند فقط به منافع خود بیاندیشند، و فارغ از حقوق جامعه فقط از حقوق بشر سخن میگویند، بر ضدّ زندگی مدنی و علیه زیستن برای تمدّن هستند. اینکه ما خبری بیاوریم که انسانها را تنها دعوت به رعایت احوال شخصیکند و هیچ توجّهی به انسانهای پیرامون، خانواده، شهر و تمدّن نداشته باشد، یک ضربه از جریانهای غیرانسانی است که تلاش میکنند انسانها را به خودمحوری در منافع، تشویق کنند. مقصود این است که چه چیزی برای “شما” مفید است، اینکه رفتاری که شما از خود بروز میدهید چقدر منجر به آسیب رساندن به همسر و خانواده و جامعه میشود اصلا در این نوع اخبار مورد بحث قرار نمیگیرد.
عامل و متهم ردیف اول این جریان، خود دانشمندان نیستند بلکه آپورچونیستهای موجسواری هستند که دانشمندان و ذوق و تلاش آنان را به استخدام و مصادرۀ خود درآوردهاند. هر چند بخش عمدهای از پایه و بنیان علوم تجربی، طی تاریخ و عصر حاضر، متعلق به دانشمندان مسلمان است. با همۀ این وجود، هیچ دانشمندی از حوزه علوم تجربی که منجر به رفاه و آبادانی میشود ادعا نمیکند به تنهایی صاحب اسلوبی از نهجزندگی اجتماعی یا (LifeStyle) باشد. بلکه در این میان دلّالان و بنگاهداران تجمیع دستآوردهای علوم تجربی را برای تحدی و مبارزه طلبی با موجودیّت ذات احدیّت به کار میگیرند. این بنگاهها امروزه در ذات سازمانها و افراد و گروههای مسمّی به اتاق فکر، تئوریسین و یا روشنفکر، رخ مینمایند که چگونگی غلبۀ منافع خودی را بر منافع سایرین، به حکومتهای متبوع منتقل میکنند. برای اینگروه موجودیت دانشمندان چند بعدی که اتفاقا به علوم توحیدی نیز دست یافتهاند، به مثابۀ زهر است و شاید بهخاطر همین باشد که در بسیاری از آموزشهای خود انسانها را به فراگیری تنها یک بعد دعوت مینمایند. حرص و حملۀ اینان نسبت به دانشمندان مسلمان در ایران و موجودیت نظامی سیاسی که دین را آمیخته با علم میداند ، در همین راستا قابل تبیین است. در واقع در قوانین اینان، دانشمندی که موحّد باشد بعنوان یک شیء مجهول در نظر گرفته میشود و قابل هضم نیست.
این گروهها تمام تلاش خود را میکنند که ارشادات گروه پیامبران خدا را نادیده بگیرند، در حالی که در نگاهی بیطرفانه، آموزههای پیامبران الهی، خود بخشی روشن از علوم انسانی و طبیعی است، کفر در همین نقطه شکل میگیرد که دستورالعملهای پیامبران خدا، جزو دانستههای انسان محسوب نمیگردد و با قاطعیت و به روشی قرون وسطائی، مورد حذف و سانسور قرار میگیرد و علوم دین در حالی غیرقابل مراجعه معرفی میشوند که مملو از دستورالعملهای حامل سعادت و آرامش و رفاه انسان است. همان چیزی که انسان به دنبال آن میگردد. اثبات این ادعا امروز در قرن بیست و یک و هر چه روشنتر شدن قرابت فرامین و نشانههای دین به حقایق طبیعت و جامعه، بسیار آسان است. مسلمانان همواره میتوانستهاند به واسطۀ علومی که انبیاء و ائمۀ طاهرین در اختیار آنان قرار دادهاند بعنوان عنصر اعتماد به نفس بر خود ببالند و مانع چنین دستاندازیهایی بشوند اما متاسفانه به هر دلیلی، امکان نیافتهاند و حتی آموزش در مدارس ما به نحوی است که “علم دین” جزو “دانش” محسوب نمیشود.
در گذشتۀ نزدیک، سیستم فاشیسم و همچنین کمونیسم و مارکسیسم در زیرمجموعه خود دانشمندان خبره اما تکبعدی را به انتفاع اهداف و ترکیبهای ساختهگی خود درآوردند و شکست خوردند و امروز نوبت لیبرالیسمی است که خود را پایان دنیا میخواند. وجه مشترک همۀ این «ایسم»ها این است که علیرغم تعارضات ریشهای، علوم و دانش بشری را منهای دانشدین، مبنای پیشرفت خود قرار دادند، و در واقع خود را پیامبر دانش دانستند. امّا برداشتها و اجتهادها متفاوت بود. این تعارضات مبنائی و اهداف متناقض، ثابت میکند، علم، چیزی فارغ از این گٍلبازیها است و احاطه بر دانش، در انحصار سازنده است، نه یابندهای که مقدار ناچیزی از کلیّت دانش را یافته است. غیر از این، هیچ یک از این جریانها، از نگر مسلمانی، صاحب حقّ تعیین روش زندگی انسان نبودند و هر جریانی غیر از آنکه به ریسمان الهی چنگ زند، صاحب حقّ معرّفی روش زندگی نیست چون عقل میگوید آنکه ساخته بهتر میداند چگونه هدایت کند و مهندسی معکوس و ناقص را برای بشر فایدهای نیست. هر چند تلاش بیثمری نماید. دین اسلام با دو عنصر قرآن و اهلبیت، بنیان پیدایش خود را ذات سازنده یعنی خالق یکتا میداند و دستورات خود را کاملترین دستورات، و دین یا همان Life Style در ادبیات دگراندیشان را در فرامین نازل شده به پیامبر رحمت محمّدبنعبدالله(ص)، خلاصه شده میبیند. همان حسّی که تئوریسینهای لیبرالیسم نسبت به مجسمۀ دست ساز خود دارند. اما این کجا و آن کجا؟ دانش بشر کجا و تسلط خدا کجا؟
ما مسلمانان در وصف صفات الهی، میگوئیم «هو الرزّاق» و «رزق» بر خلاف آنچه در میان فارسی زبانان اشاعه یافته است، در ادبیات اسلامی فقط به زر و سیم گفته نمیشود، بلکه «علم» و هر آنچه اعطائی پروردگار است «رزق» محسوب میشوند. با این تعریف خداوند در قرآن میفرماید :
جزء ۲۵ سوره الشورى آیه ۲۷
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ
هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم میکنند؛ از اینرو بهمقدارى که مىخواهد [و مصلحت مىداند] نازل مىکند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست!
ترکیبهای فشل نازیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، مارکسیسم نیز مؤید این آیۀ قرآن هستند که انسان علیرغم ضعف خود در دانش نسبت به دنیای پیرامون که هرگز پایان آن را نیافته، هنگامی که نفحتی محدود از نور دانش مییابد و بدین واسطه بهبود پیدا میکند، به ستمگری روی میآورد و علیه قدرت پروردگار شیطنت میکند و بیظرفیتی نشان میدهد. این البته سنّتی دیرینه است و حرف جدیدی نیست، چنانچه فراعنه نیز دانش خود را در ستمگری صرف کردند، با این وجود سرعت کسب دانش در سدۀ اخیر، مشخصتا بالاتر است اما در عمق موضوع تفاوتی نیست. امروز انسانهای معتقد به توحید حق دارند از این عدّه بپرسند این بیظرفیتی عجولانه و کوتهنظرانه که مانع گسترش رزق در زمین میشود، چرا صورت میپذیرد؟ مگر همه چیز برای توسعه رزق و روزی نیست؟ و چرا علوم و دانشی که پیامبران در قالب قوانین اجتماعی به انسان منتقل کردند مورد سانسور و حذف واقع میشود؟ چگونه شده است که همۀ نشانهها و اعجازهایی که پیامبران برای بشر به ارمغان آوردهاند حتی در حدّ یک نظریه علمی، نباید نقش ایفا کند ؟ و در نهایت آیا رسانههایی که بیدریغ اقدام به انتشار ادبیاتی میکنند که از مسیر نشان شدۀ پیامبران پرت ، بلکه مغایر با آن است نباید تامل بیشتری در نوع اخبار منتشر شدۀ خود بکنند، صرف اینکه نام پژوهش و تحقیق بر روی آن آمده ؟ پس تکلیف تحقیقات دهها قرنۀ موحدین و نظریات و نتیجهگیریهای آنان چه میشود؟
مثل پارسی میگوید: “احترام امام زاده به متولّی است”، برای احترام به مبانی تمدنی خود بعنوان مسلمانان شیعه، ارزش قائل شویم و اگر چنین نشد پس از تعرّض دشمن چه جای نگرانی است؟
در پایان به کلام امام بیخطایی که ختم و جمع همۀ علوم برای بشر است مراجعه میکنیم، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با اشراف خود به همۀ علوم انسانی و اجتماعی و نیز علوم پزشکی میفرمایند:
الحدّة ضرب من الجنون لانّ صاحبها یندم فان لم یندم جنونة مستحکم .
تندی و زود به خشم آمدن نوعی از جنون است زیرا صاحب آن از کار خود پشیمان میشود و اگر پشیمان نشد، دیوانگیاش ثابت میشود.
( جامع السعادات ج۱ ص۲۸۹)

