سید احمد موسوی
جامعه
قصۀ دینداریما و دستان پر جیمز کامرون!
خرداد ۲۲م
سلام
چند ماهی بود میخواستم فیلم آواتار جیمز کامرون را ببینم و فرصت و حوصلۀ توام جور نمیشد، اینکه دقیقا میخواستم این فیلم را ببینم به علت شهرتش در جلوههای دیداری رایانهای آن بود که دستی در این کار دارم. سعی نکردم داستانش را هم قبلا مطالعه کنم که بیمزه نشود. دیشب که فرصت کردم این فیلم را ببینم واقعا در حیرت ماندم. این یک فیلم بسیار عجیب و غریب، مغایر با همه اهداف و ترویجهای غرب سکولار و لائیک، و متمایل به ادیان و حداقل میتوانیم بگوئیم معنویت به مفهوم توحیدی است. توحیدی بدان جهت که علائم به شدت از روی ادیان ابراهیمی کپی شده است. در یکی از سایتهائی که در ادامۀ این فیلم ساخته شده بود و علاقمندان به فیلم در آن تجمع میکنند، درگیری عمیقی بین تفسیر مفاهیم منتقل شده بین دینداران (مسیحی/یهودی) با کفار و ملحدین دیدم و بسیار جالب بود و البته به دلیل عدم حضور نقادانه مسلمانها، در آن میدان از این نکات که در این نوشته میآید مغفول مانده بودد.
این که هدف تهیه کننده این فیلم یعنی جیمز کامرون، چه بوده الله اعلم! در خیر بودن آن تردید دارم و ممکن است تصور کنم این سوء استفاده از مفاهیم حماسی در اسلام و ادیان توحیدی است تا تایید آنها، سعی کردم از دین جیمز کامرون مطلع بشوم که گویا بطور مبهمی مسیحی پروتستان ذکر شده. اما به این نکات عجیب و غریب که در هیچ فیلمی دیده نمیشود میپردازیم.این برداشتی است که من دارم و بر هر کسی است حقّ برداشت!
این یک فیلم حماسی/فانتازی/تخیلی است، ۰٫۲۳ میلیارد دلار خرج برده و ۲٫۷ میلیارد دلار درآورده یعنی چیزی حدود ۲۷۰ برابر اخراجیها، که ۱۰ برابر کلاه قرمزی، فروش کرد. این دو از پرفروش ترین فیلمهای ایران هستند. آواتار پر فروشترین فیلم سینمای جهان هست. فکر میکردم این فروش به علت همان جلوههای صوتی و تصویری سه بعدیاش باشد اما مضامین این فیلم بسیار مهمتر از این جلوههاست و گویا تهیه کننده میخواسته همه چیز را به طاق بزند.
این مطلب بیش از حد بلند است و بخاطر همین ادامۀ آن را به صفحۀ درونی محول میکنم.
نه محدود، نه سازمانیافته !
خرداد ۱۸م
سلام
از آنجا که اصحاب فتنه قصد دارند اعتراض و انتقاد گستردۀ مردمی نسبت به سید حسن خمینی را ناچیز جلوه دهند، این یک قطعه فیلم که پس از حیرت چند دقیقهایام از عکس العمل گستردۀ مردمی گرفته شده را اینجا میآورم. این فیلم زمانی گرفته شده است که بسیاری از مردم صدایشان گرفته بود و از شعار دادن خسته شده بودند و الا عموم کسانی که ایستاده بودند و بسیاری از نشستهگان، در حال شعار دادن و اعتراض بودند و هیچ بویی از سازمان یافتهگی استشمام نمیشد بلکه ابراز احساسات و اعتراض عمیق و گستردۀ مردم حقیقتی بود که اتفاقا دوربینهای مداربستۀ مرقد مطهر حضرت امام خمینی(ره) موفق به رصد آن شدند و اگر اعتراض کوچک بود تا بهحال به نشر آن اقدام میکردند، تاکید میکنم اعتراض در بیرون صحنها هم، کاملا وسیع و فراگیر و بلند بود به حدی که صدای بلندگوها که در شرایط عادی رسا و قوی بود، شنیده نمی شد. اگر در زمینه این فیلم دقت کنید صدای سید حسن خمینی شنیده می شود اما به دلیل فیلم برداری و صدا گیری موبایل، از کیفیت مناسبی برخوردار نیست و حجم صدای مردم را به خوبی منعکس نمیکند.
در نهایت اگر آقایان هنوز معتقدند این انتقادات “محدود” و “سازمانیافته” بود لطفا نسخهای از چند دقیقه سخنرانی سید حسن خمینی را که در دوربینهای مداربسته مرقد ضبط است در اختیار مردم قرار دهند تا حقیقت امر بهتر معلوم شود و اگر چنین نشد، پس از نمایش خیل منتقد میلیونی به ساحت درون خود و محیط بیرون خود، در هراسند. و اینچنین با این خودفریبی است که مردم، دیده نمیشوند.
بعدالتحریر : این ویدیوی دیگری است که روی یوتیوب قرار داشت، البته گویا با صدای سید حسن تطبیق و میکس شده اما باز هم حجم گستردۀ اقدام مردم در نفی اعمال سید حسن خمینی را نشان میدهد.
“صراط مستقیم” و بازیگوشی ما !
خرداد ۱۳م
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان خبر این است “عصبانی شدن برای شما خوب است “، محتوای خبر : “محققان متوجه شدند عصبانی شدن در حقیقت برای شما مفید است چرا که میتواند اثرات استرس را کاهش دهد. به گزارش خبرآنلاین این مطالعات، نظریههای روانشناسی قبلی را تائید میکند که بروز دادن احساسات بیشتر از نگه داشتن آنها در درون خود میتواند برای سلامت ذهنی شما مفید باشد.” الخ.(+منبع)
انسانها همیشه دوست دارند مسیرهای بهترشدن و بهتر زیستن را بپیمایند، … پس نتیجه میگیریم : “عصبانیت، برای سلامتی شما خوب است” و چون محققان به این نتیجه رسیدهاند، از این پس به راحتی با تکیه بر چیزی که احتمالا “علم” نامیده میشود عصبانی شویم. بسیاری از خوانندگان جراید و مطبوعات و صفحات اینترنتی فقط چنین اخباری را مورد مطالعه قرار میدهند و به این نوع اخبار همچون قانون بدون ردخور، اعتماد میکنند. زیرا علم به مثابۀ بت، در آموزشهای ما آمده و کافی است نام محققان، دانشمندان، و غیره بر روی خبری باشد تا همچون وحی الهی تبعیت گردد. اما آیا این کافی است؟ آیا این پژوهش به همۀ وجوه اجتماعی و انسانی دقّت کرده است؟ سوال این است که انتشار غیرمسوولانه چنین اخباری چه نوع آسیبهائی به جامعۀ ما میرساند؟ دانشمندان خود چنین اخباری را در حدّ “نظریه” و نه “قانون” منتشر کردهاند، آیا ما بدون بررسی مجاز به تزریق آن به جامعه هستیم؟ آیا بهتر نیست ما فرهنگ و آئین خود را پاس بداریم و قبل از انتشار چنین اخباری، آن را با آموزههای تمدّنی و فرهنگی خود قیاس کنیم؟ آیا اسلام و ائمۀ معصومین(ع) به ما مکررا توصیه نکردهاند کظم غیظ کنیم و خشم خود فرو خوریم؟ چه کسی چنین اخباری را برای انتشار ترجمه میکند؟ و آسیبهایی که این نوع اخبار حساب نشده، میتواند به ساحت خانواده و جامعه بزند چقدر است؟ آیا جلوگیری از عصبانیّت و بذل مهربانی فضیلت اخلاقی و اجتماعی نیست؟ در نهایت ما به کجا میرویم؟ این مقاله در صدد متهمکردن هیچکس نیست، اما ملاحظاتی هست که لازم است جهت اطلاع اهل خیر در این شهر و دیار، ذکر شود.
در سدههای اخیر، تحقیقات دانشمندان علوم تجربی کمک زیادی به بشریت نمودهاست تا جان خود را حفظ کند و امنیت بیابد. هیبت و عظمت این تحقیقات و نیل به فناوریهای چشمگیر، اعتماد به نفس ویژهای به ابناء بشر داده است تا این جهش را پشتوانهای مستحکم بداند. گاهگاهی هم، پدیدههای طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان، سیل، زلزله از این اعتماد به نفس بشر میکاهد و ضعف بشر را گوشزد میکند.

بوعلی سینا : من شاگرد نمازم; زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مىآمد وضو مىگرفتم و به جامع شهر مىرفتم و در آنجا دو رکعت نماز مىخواندم و حل مشکلم را از خدا مىخواستم و حل مىشد!روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۶۰
در پی این دستاوردهای علمی امّا، جریانی واضح در پی چیره کردن این انگاره بر بشریت است که : «بشر، خود برای خود کافی است و خدائی احتیاج ندارد و خدا اصلا وجود ندارد که احتیاجی به او باشد.» یا « اگر هم خدا وجود داشته باشد برای کنجها و پستوهای دل است، نه عرصۀ ادارۀ جامعه» صاحبان این انگاره، از سالیان دور فراگرفتهاند برای چیره کردن یک باور بر روشزندگی جوامع، احتیاجی به نزاع و تبادل منطق و استدلال با اندیشهورزان و نخبهگان نیست، بلکه با القاء و تکرار و عادت دادن مردم به یک رویه، جوامع به واسطۀ منهج منظور اشغال میشوند و آنگاه نخبهگان منزوی و مهجور شده، هرچند برحق باشند. در اینسو، صاحب حق نیازی به دودوزه ساختن با مردم ندارد، اما روشهای تخریب، هر لحظه که به روز موعود نزدیکتر میشویم، پیچیدهتر میشود و در صورت عدم تحرّک اینروشها از کارزار، موفق خارج میشود. تمدّن یعنی اینکه انسانها بسیاری از حقوق تک زیستن را رها کرده و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. بنابراین، جریانهائی که انسانها را دعوت میکنند فقط به منافع خود بیاندیشند، و فارغ از حقوق جامعه فقط از حقوق بشر سخن میگویند، بر ضدّ زندگی مدنی و علیه زیستن برای تمدّن هستند. اینکه ما خبری بیاوریم که انسانها را تنها دعوت به رعایت احوال شخصیکند و هیچ توجّهی به انسانهای پیرامون، خانواده، شهر و تمدّن نداشته باشد، یک ضربه از جریانهای غیرانسانی است که تلاش میکنند انسانها را به خودمحوری در منافع، تشویق کنند. مقصود این است که چه چیزی برای “شما” مفید است، اینکه رفتاری که شما از خود بروز میدهید چقدر منجر به آسیب رساندن به همسر و خانواده و جامعه میشود اصلا در این نوع اخبار مورد بحث قرار نمیگیرد.
عامل و متهم ردیف اول این جریان، خود دانشمندان نیستند بلکه آپورچونیستهای موجسواری هستند که دانشمندان و ذوق و تلاش آنان را به استخدام و مصادرۀ خود درآوردهاند. هر چند بخش عمدهای از پایه و بنیان علوم تجربی، طی تاریخ و عصر حاضر، متعلق به دانشمندان مسلمان است. با همۀ این وجود، هیچ دانشمندی از حوزه علوم تجربی که منجر به رفاه و آبادانی میشود ادعا نمیکند به تنهایی صاحب اسلوبی از نهجزندگی اجتماعی یا (LifeStyle) باشد. بلکه در این میان دلّالان و بنگاهداران تجمیع دستآوردهای علوم تجربی را برای تحدی و مبارزه طلبی با موجودیّت ذات احدیّت به کار میگیرند. این بنگاهها امروزه در ذات سازمانها و افراد و گروههای مسمّی به اتاق فکر، تئوریسین و یا روشنفکر، رخ مینمایند که چگونگی غلبۀ منافع خودی را بر منافع سایرین، به حکومتهای متبوع منتقل میکنند. برای اینگروه موجودیت دانشمندان چند بعدی که اتفاقا به علوم توحیدی نیز دست یافتهاند، به مثابۀ زهر است و شاید بهخاطر همین باشد که در بسیاری از آموزشهای خود انسانها را به فراگیری تنها یک بعد دعوت مینمایند. حرص و حملۀ اینان نسبت به دانشمندان مسلمان در ایران و موجودیت نظامی سیاسی که دین را آمیخته با علم میداند ، در همین راستا قابل تبیین است. در واقع در قوانین اینان، دانشمندی که موحّد باشد بعنوان یک شیء مجهول در نظر گرفته میشود و قابل هضم نیست.
این گروهها تمام تلاش خود را میکنند که ارشادات گروه پیامبران خدا را نادیده بگیرند، در حالی که در نگاهی بیطرفانه، آموزههای پیامبران الهی، خود بخشی روشن از علوم انسانی و طبیعی است، کفر در همین نقطه شکل میگیرد که دستورالعملهای پیامبران خدا، جزو دانستههای انسان محسوب نمیگردد و با قاطعیت و به روشی قرون وسطائی، مورد حذف و سانسور قرار میگیرد و علوم دین در حالی غیرقابل مراجعه معرفی میشوند که مملو از دستورالعملهای حامل سعادت و آرامش و رفاه انسان است. همان چیزی که انسان به دنبال آن میگردد. اثبات این ادعا امروز در قرن بیست و یک و هر چه روشنتر شدن قرابت فرامین و نشانههای دین به حقایق طبیعت و جامعه، بسیار آسان است. مسلمانان همواره میتوانستهاند به واسطۀ علومی که انبیاء و ائمۀ طاهرین در اختیار آنان قرار دادهاند بعنوان عنصر اعتماد به نفس بر خود ببالند و مانع چنین دستاندازیهایی بشوند اما متاسفانه به هر دلیلی، امکان نیافتهاند و حتی آموزش در مدارس ما به نحوی است که “علم دین” جزو “دانش” محسوب نمیشود.
در گذشتۀ نزدیک، سیستم فاشیسم و همچنین کمونیسم و مارکسیسم در زیرمجموعه خود دانشمندان خبره اما تکبعدی را به انتفاع اهداف و ترکیبهای ساختهگی خود درآوردند و شکست خوردند و امروز نوبت لیبرالیسمی است که خود را پایان دنیا میخواند. وجه مشترک همۀ این «ایسم»ها این است که علیرغم تعارضات ریشهای، علوم و دانش بشری را منهای دانشدین، مبنای پیشرفت خود قرار دادند، و در واقع خود را پیامبر دانش دانستند. امّا برداشتها و اجتهادها متفاوت بود. این تعارضات مبنائی و اهداف متناقض، ثابت میکند، علم، چیزی فارغ از این گٍلبازیها است و احاطه بر دانش، در انحصار سازنده است، نه یابندهای که مقدار ناچیزی از کلیّت دانش را یافته است. غیر از این، هیچ یک از این جریانها، از نگر مسلمانی، صاحب حقّ تعیین روش زندگی انسان نبودند و هر جریانی غیر از آنکه به ریسمان الهی چنگ زند، صاحب حقّ معرّفی روش زندگی نیست چون عقل میگوید آنکه ساخته بهتر میداند چگونه هدایت کند و مهندسی معکوس و ناقص را برای بشر فایدهای نیست. هر چند تلاش بیثمری نماید. دین اسلام با دو عنصر قرآن و اهلبیت، بنیان پیدایش خود را ذات سازنده یعنی خالق یکتا میداند و دستورات خود را کاملترین دستورات، و دین یا همان Life Style در ادبیات دگراندیشان را در فرامین نازل شده به پیامبر رحمت محمّدبنعبدالله(ص)، خلاصه شده میبیند. همان حسّی که تئوریسینهای لیبرالیسم نسبت به مجسمۀ دست ساز خود دارند. اما این کجا و آن کجا؟ دانش بشر کجا و تسلط خدا کجا؟
ما مسلمانان در وصف صفات الهی، میگوئیم «هو الرزّاق» و «رزق» بر خلاف آنچه در میان فارسی زبانان اشاعه یافته است، در ادبیات اسلامی فقط به زر و سیم گفته نمیشود، بلکه «علم» و هر آنچه اعطائی پروردگار است «رزق» محسوب میشوند. با این تعریف خداوند در قرآن میفرماید :
جزء ۲۵ سوره الشورى آیه ۲۷
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ
هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم میکنند؛ از اینرو بهمقدارى که مىخواهد [و مصلحت مىداند] نازل مىکند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست!
ترکیبهای فشل نازیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، مارکسیسم نیز مؤید این آیۀ قرآن هستند که انسان علیرغم ضعف خود در دانش نسبت به دنیای پیرامون که هرگز پایان آن را نیافته، هنگامی که نفحتی محدود از نور دانش مییابد و بدین واسطه بهبود پیدا میکند، به ستمگری روی میآورد و علیه قدرت پروردگار شیطنت میکند و بیظرفیتی نشان میدهد. این البته سنّتی دیرینه است و حرف جدیدی نیست، چنانچه فراعنه نیز دانش خود را در ستمگری صرف کردند، با این وجود سرعت کسب دانش در سدۀ اخیر، مشخصتا بالاتر است اما در عمق موضوع تفاوتی نیست. امروز انسانهای معتقد به توحید حق دارند از این عدّه بپرسند این بیظرفیتی عجولانه و کوتهنظرانه که مانع گسترش رزق در زمین میشود، چرا صورت میپذیرد؟ مگر همه چیز برای توسعه رزق و روزی نیست؟ و چرا علوم و دانشی که پیامبران در قالب قوانین اجتماعی به انسان منتقل کردند مورد سانسور و حذف واقع میشود؟ چگونه شده است که همۀ نشانهها و اعجازهایی که پیامبران برای بشر به ارمغان آوردهاند حتی در حدّ یک نظریه علمی، نباید نقش ایفا کند ؟ و در نهایت آیا رسانههایی که بیدریغ اقدام به انتشار ادبیاتی میکنند که از مسیر نشان شدۀ پیامبران پرت ، بلکه مغایر با آن است نباید تامل بیشتری در نوع اخبار منتشر شدۀ خود بکنند، صرف اینکه نام پژوهش و تحقیق بر روی آن آمده ؟ پس تکلیف تحقیقات دهها قرنۀ موحدین و نظریات و نتیجهگیریهای آنان چه میشود؟
مثل پارسی میگوید: “احترام امام زاده به متولّی است”، برای احترام به مبانی تمدنی خود بعنوان مسلمانان شیعه، ارزش قائل شویم و اگر چنین نشد پس از تعرّض دشمن چه جای نگرانی است؟
در پایان به کلام امام بیخطایی که ختم و جمع همۀ علوم برای بشر است مراجعه میکنیم، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با اشراف خود به همۀ علوم انسانی و اجتماعی و نیز علوم پزشکی میفرمایند:
الحدّة ضرب من الجنون لانّ صاحبها یندم فان لم یندم جنونة مستحکم .
تندی و زود به خشم آمدن نوعی از جنون است زیرا صاحب آن از کار خود پشیمان میشود و اگر پشیمان نشد، دیوانگیاش ثابت میشود.
( جامع السعادات ج۱ ص۲۸۹)
چند نکته در مورد برنامۀ « دیروز امروز فردا »
خرداد ۱۱م
برنامۀ دیروز امروز فردا، در واکنش به تألم و انتقاد جامعۀ اصولگرا نسبت به کمبودهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در پوشش وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به طور ویژه و بیسابقهای پذیرفته شد. در واقع این برنامه عبوری بود از تمام خویشتنداریهایی که در بیست سالۀ گذشته در قبال انحرافات و تجاوزگریهای احزاب دوم خردادی و کارگزاران از سوی صدا و سیما بذل میگشت و هنگامی که در فتنۀ ۸۸ اتباع و پشتیبانان این احزاب حریمها و خطوط قرمز را به أشد وجه شکستند دیگر در مقابل چشمان متحیّر اصولگرایان، برای صدا و سیما حجّتی نماند که خویشتنداری کند. اگر این نبود احتمالا مدیران صدا و سیما رأسا به این نتیجه رسیدند که چنین برنامهای لازم است، که احتمال دوم، پسندیده تر است. صدا و سیما پیش از “دیروز امروز فردا”، سیاست منفعلانهای پیش گرفته بود که با آرام شدن وضع و برگشتن مردم بر سر امور طبیعی بدون حساسیت، با تعطیلی مجدد این برنامه، این سازمان به وضعیت پیشین باز میگردد.
مادامی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نه بخواهد نور باشد ، و نه تاریکی و فقط نقش یک نقاله را بازی کند، که با زحمت فراوان چیزی حمل و پخش میکند، باز هم روح لیبرالیستی بر آن حاکم خواهد بود و در واقع تلاش این سازمان، خواسته یا ناخواسته، بر مبنای منویات مخالفان حاکمیت اسلامی و مخالفان سیاست معادل دیانت، پیش میرود. نام این عملکرد تعادل نیست بلکه ظلم آشکاری به بنیانهائی است که صدا و سیما مکلف به خدمت به آنهاست. فشارهای متعددی به صدا و سیما وارد میشود که ملّی باشد، و لفظ «ملّی» به آن معناست که هر که بیشتر توان سرزنش و تنفیذ رای داشت، در سرنوشت این سازمان دخیل باشد در حالی که حقوق عامۀ مردم در شهر و روستا نادیده گرفته میشود. گروههای فشار به صدا و سیمای ملی لقب «میلی» میدهند تا در واقع اعتراض کنند «امیال» گروهکهای اقلیتی آنان، در این سازمان جاری نشده است. صدا و سیما نیز احتمالا تصوّر می کند هر آقازادهای که از راه رسید نظر او از هفتاد میلیون، با عنوان رسانۀ ملی باید تنفیذ شود. اینگونه و در انفعال و هراس از طعنهها و دگنکها نقش صدا و سیما صرفا به یک دوندۀ بی هدف تبدیل میشود. به مضمون، شهید آوینی رسانه را در حالی که فقط میدود، و رسالتی دینی ندارد، مضرّ میداند چون صرفا وسیلهای برای گذران وقت است. البته روزی صدا و سیما همین پیام شهید آوینی را خوب دریافته بود و از کثرت برنامههای سخت و جدّی، مهجور واقع شده بود، اما هنر این نبود که این رسالت را رها کند و به رسالت دگراندیشان برسد، بلکه درست این بود که تعادلی در این رسالت ایجاد کند، و بهرحال این وظیفه بسیار سختی است و میتوان صدا و سیما را درک کرد. اما رسالت و تکلیف اصلی صدا و سیما توسعه نوری است که انقلاب اسلامی به جامعه ایران هبه کرده و تعادل و عدالت یعنی اینکه صدا و سیما در راستای میراث امام و شهدا نور افشانی کند و از سرزنشها و طلبکاریها و فشارها نهراسد ضمن اینکه به فکر طراوت و تازهگی نیز باشد. . رسالتی که در دنیای امروز، قبل از صدا و سیما هیچکس در این سطح مأمور بدان نبوده است. هر چند در این راستا در سال گذشته وضع عمومی میانبرنامهها بسیار بهتر شده است.
برنامۀ دیروز امروز فردا، از همان ابتدا توسط افرادی تحریم شد که شعار رسانههایشان “دانستن حقّ مردم است” بود. برای تضعیف محیط “پرسیدن” و “دانستن” ، دهها تن از اتباع این احزاب، دعوت این برنامه را استجابت ننمودند تا شاید این برنامه ضعیف شود. البته این برنامه این موانع را درهرصورت پشت سر گذاشت.هر چند آسیب دید. اما صدا و سیما نباید به این سبب، نتیجهگیریهای معقول خود را رها نماید. برنامههای دیروز امروز فردا به خوبی نشان داد که افراد قابل حساب، محدود به افرادی نیستند که مورد شناخت اکثر مردم واقع باشند. حضور اتباع اندیشمند مسلمان خارجی، افراد مؤثر و گمنامی همچون حجت الإسلام و المسلمین رحیمیان حضور نمایندگان مجلس و اظهار نکات و آموزههایی که هر کدام به اندازۀ کلاسهای درس ارزش داشت، نشان داد که این برنامه حتی تحت تحریم افرادی که نمیخواهند در محضر مردم یا حتی مخالف خود پاسخگو باشند، میتواند توسعه دهندۀ نور باشد و پنجرههای جدیدی را برای عوام مردم باز کند.
خوب است مدیران صدا و سیما توجه داشته باشند، همچنانکه فوتبالدوستها و زنان، و اهل ادب و سخن و اهل علم، حقوقی در رسانۀ ملّی دارند، گروههایی از مردم که در بحبوحۀ فتنه تن خود را در مقابل حملات فیزیکی به مقر صدا و سیما سپر کردند نیز، به عنوان گروهی از گروهها، حقّی بر گردن صدا و سیما دارند که صدای خود را به یکدیگر و سایرین برسانند. هر چند “یامین پور” علیرغم اجرای خوب خود در همۀ احوال، گاهی سوالهای هیجانی بپرسد. که حتی این سوالات هیجانی نیز، در رویارویی با پاسخ مخالف موجود، قابلیت اصلاح مییابد و این منجر به ارتقای سطح فکری جامعه و تقارب آراء و وحدت کلمه میگردد. بلوکه کردن جریان افکار، هیچ هنری نیست و جامعه را هر لحظه آسیب پذیر تر میکند و صدا و سیما نباید به قیمت ترک ریسک – که ریسک کمی نیز هست – موهبات و مزایای چنین برنامههایی را بگیرد و حتی بنده بعنوان یک عضو اجتماع حاضرم این برنامه با مجریگری مخالف ادامهیابد تا جامعه از برکات تبادل و تضارب آراء محروم نگردد.
کشتی ایران کی حرکت میکند؟
خرداد ۱۰م

زمینههای انقلاب اسلامی ایران، بر اساس یک شبکه بندی پیچیده اجتماعی پدید آمد که در سراسر کشور ریشه داشت، این شبکهبندی هر لحظه با حرکات و سخنرانیها و اطلاعیههای امام امّت، مرجعیت روحانی و سایر مردان انقلاب گستردهتر و قویتر میشد و در نهایت انقلاب روی این شبکۀ اجتماعی پیروز شد.
برنامههای غرب برای براندازی حکومتهای مخالف، که امروز با عنوان “انقلاب مخملی” شناخته میشود، یک نسخۀ شبیه سازی شده از انقلاب اسلامی ایران اما در قالب یک آرزو و نمایش خیمه شب بازی است. به جای مساجد، خانههای تیمی و کابارههای زیرزمینی و میزهای بیلیارد و بزمهای شبانه، هستههای فرماندهی هستند. اما چنین انقلابی جز با نیل به ایمان و معنویت در درجه اول، و جز با پشتوانۀ عظیم مردمی به سان ۹ دی ، در درجات بعد مقدور نیست. همچنانکه امام میفرمود : “هستههای مقاومت را در سراسر دنیا بپراکنید” دشمن تلاش میکند چنین هستههائی در ایران و سایر نقاط، علیه میراث امام، ایجاد و سازماندهی کند و تمام دانشگاههای دشمن، راه مبارزه را همان دیدهاند که امام پنجاه سال پیش، به ملّت ایران آموخت. اما فرق نهضت امام، با صحنههای تئاتر مخملی، عنصر حق و ایمان بدان است و روح قدسیای که هرگز پشتوانۀ کفر باطل نخواهد بود. و دیری نخواهد پایید که دانشگاهها و پژوهشکدههای دشمن، تسلیم نصوص عینی این موضوع نیز که مبدأ و منشور آن قرآن مجید است خواهند شد و جز تسلیم ، راهی برای راه یافتن بدان نخواهند یافت.
برای انقلاب اسلامی ایران، از ابتدا در ایران افرادی بودند که جان و مال خود را در این راه صرف کردند چون برای تحقق کرامت و اهداف انسانی خود هیچ یاوری جز خود و کتاب آسمانی و دستورالعملهای طاهرین، نمیدیدند. بعد از انقلاب بسیاری از این داوطلبان، مورد تهاجم جنگ نظامی و یا جنگ نرم قرار گرفتند و از ادامه راه بازداشته شدند. شهیدان ما جاودانه شدند و احیاء ما به گوشهها خزیدند و همۀ مسوولیت را به حکومت دینی واگذار کردند. از سوی دیگر، حکومت دینی، هیچ ارادۀ مدوّنی برای پیشبرد اسلام در ایران نداشت که هیچ، دولتهای لیبرال مسلک با بازکردن صحنۀ تبلیغات برای گفتمان مغایر، نسل جدید را با چالشهای جدی مواجه ساختند. رفتار غیرمسوولانه و نابخردانه دیگران نیز آتشی شد بر این خرمن و بخش غیرمغرض نیز به این امر یاری رساند، و در نهایت، مسوولیت از همۀ شانهها به زیر پای افتاد که اکنون علی الخصوص در تهران با وضعیت بغرنجی در تمام عرصههای اجتماعی دچاریم.
چند روز پیش در مراسم پنجمین سالگرد وفات شاعر بزرگ آقای آغاسی حضور یافته بودم، مجاهدی از نسل انقلاب و جنگ نظامی، سخنانی ایراد نمود، و از حضور مردم معذرت خواست که ما “بلد نبودیم و نیستیم که کار فرهنگی کنیم، بلکه جبهۀ مخالف بلد است”. این سخنان اگر چه تلخ است اما اظهار آن از خیلی وقت پیش، لازم بود و اگر خیلی زودتر طی “کلام” باطلاع مردم میرسید که وضع آنقدرها هم روبراه نیست و این ذکر تداوم مییافت، امروز در وضعیتی بهتر بودیم.خیلیها هنوز هم خیال میکنند، فرهنگ در این کشور، متصدّی دارد و وظایف خود را به حکومت اسلامی واگذار کردهاند. او همچنان به تجلیل از جمعیت پیش آمده در آن مراسم پرداخت و گفت این تنها یک سالگرد وفات نیست، بلکه فریادی است از متن حضور مردمی که خواهان احیای اصول خود هستند. بدین مضمون که صحیح نیز بود. این سخنرانی سردار قاسمی بود.
بنا بر همۀ این توضیحات، به هر رو، بر اثر فشارهای دشمن و نقصانها و ندانمکاریهای خودی، شبکههای اجتماعی-مسلمان ایران که با کیاست روحانیت و به رهبری امام و بر پایۀ ایمان و ارادۀ مردمی ساخته شده بود، تقریبا مضمحل شد. شبکههایی که بنیان انقلاب را تشکیل دادند. در زمان ستمشاهی، این شبکهها بر پایۀ مساجد شکل گرفت، مساجدی که با یکدیگر رابط و هماهنگ کننده داشتند و حتی برای نشانکردن انقلابی بودن خود، اذان مشترکی با قرائت “صبحدل” پخش میکردند و هماهنگی و یکدلی در پهنۀ کشور با این رموز و علائم میدرخشید. مردم خود را از یک بدنه، و از یک خانواده میدانستند، و مثل امروز، همسایه، با همسایه غریبه نبود. در تهران هر چند البته آثار این شبکههای اجتماعی هنوز در بخشهایی از شهر ملحوظ است اما این بقایا محدود به منطقههای شناخته شدۀ مذهبی میشود و آنجا که تهران توسعه یافته، این خواسته، ناپدید یا بسیار کمرنگ است. توسعه و تداوم این جریان متصدّی پیدا نکرد، اگر چه بنیان همین بود و هست. و انقلاب تا به امروزش بدون این بنیه، توان ماندن نداشته است.اما دشمن، عمیقا در پی تضعیف این جریان است و توفیقاتی هم یافته.
در حالی این بنا تضعیف شد که مجددا زمینههای استبداد شکل گرفت، استبدادی که منجر به فروش مبانی اسلام و انقلاب و مجامله با دشمن شد. در همان بدنۀ نظام انقلابی حاکم، کادرهای ویژهای حق را از آن خود دانستند که هر چه خواستند بر ملت روا دانند، نتیجه نهایتا، آن شد که جرأت ایستادگی در مقابل رای مردم نیز پیدا شود و توهین و تحقیر نماینده و منتخب مردم و رئیس جمهور، یک امر عادی و حق تلقی شود. کار بدانجا رسید که وقتی نماینده دههامیلیون تن از مردم، در مورد تخلفات مالی افراد سوال میکند، ساحت این ملت تهدید شود و قبیحانه سخن از آتشفشانهای خیابانی به میان آید. و در نهایت تازه پس از سیسال مردم اهل ایمان، متوجه خطراتی داخلی شوند که قبلا، آن را حس نکرده بودند. علی الخصوص نسل جوان. تازه یک سال است که با عینی شدن حضور شرّ در قالب ما، ولوله به راه افتاده که چه باید کرد و گویی که ما به سال ۱۳۴۲ برگشتهایم، ضمن اینکه مزایای امروزۀ انقلاب اسلامی را نیز در خود داریم و این اگر حفظ شود نوید جهشی مجدد را میدهد.
عمده افراد گروه کشتیهای “آزادی” برای غزه که در ساعات بامداد، مورد کشتار رژیم ستمگر صهیونیستی واقع شد و در واقع شبهه “عاشورائی” به راه انداخت را مردم و فعالان حقوق بشری ترکیه تشکیل دادند. و از یهودی و مسیحی و یونانی و مالزیایی و اردنی و کویتی در این حرکت، به جهت پاسخ به فشارهای وجدان، و احساس تکلیف و مسوولیت شرعی و عقلی در این نهضت بسیار باشکوه شرکت کردند، همۀ مردمی که درد بیدینی را آنچنان چشیدهاند که مردم پیشازانقلاب ایران، و بایسته، شبکههای اجتماعی خود را تشکیل دادند تا به سرحدی که امروز به طور مستقل، توان انجام عملیاتی با این هیبت در هم کوبندۀ ظالمان بیابند و این نمونهای از همان عملکرد هستههای مقاومت بر اساس ایمان به توحید و آزادهگی است که انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند. این روح انقلاب است که صادر شده اما امروز ما مجددا در پس سالیانی از غفلت در آغاز آن هستیم و باید مجددا به ایجاد شبکههای اجتماعی خود اقدام کنیم. و این در حالی است که ارتباطات بسیار راحتتر شده و توان توسعه یک چنین گروههایی بسیار راحتتر است، اما گویا موج دنیا برخی از ما را فراگرفته و از حرکت قاصر نموده است. هر چند حضور جریانهای نفاق، کار را سختتر میکند.
تجربهای که تنها و فقط ملت ایران بعنوان پیشکسوت نهضتهای اسلامی اجتماعی به قیمت کندی سرعت دارد آن است که این هستههای مقاومت و شبکههای هماهنگ که تا پوست و استخوان جوامع و مساجد و خانوادهها و کودکان و مادربزرگها و پدربزرگها رسوخ دارد، هرگز نباید بنشیند و سکوت کند، حتی اگر به هدف برسد، برای تداوم آن، پویایی همچنان نیاز است و همواره باید دانست شیطان در کمین است. و حتی روزی که حکومت امام زمان (عج) حاکم گردد، این شبکهها همچنان مورد نیاز است چون شرارت باطل، و وسوسه شیطان، هیچگاه خاموش شدنی نیست، مگر در مقابل جامعهای که خود را هر لحظه مسوول بدانند.
در آخر، به روح پر فتوح شهدای این روز، سلام و درودهای بلند خود را میفرستم، و از این شهدای اسلام که آزادگی و انسانیت را به بشر میآموزند، میخواهم که شفاعت ما را نزد خدا و اولیاءش نمایند که توفیق برخورداری از دانش چگونه آزاده زیستن و آزاده خفتن را به ما عطا بفرمایند.
مرتبط : باید به مسجد بازگردیم.
