سید احمد موسوی
جامعه
چه کسی پاسخگوئی را میکُشد؟
بهمن ۲۲م
گاهی اوقات شاگرد بهتر از استاد میشود، به طوری که مایۀ بالندگی و فخر استاد است. سازمانیافتهگی و نظم ساختاری، و توسعه یافتهگی در روابط عمومی دو سرفصل مفصل در حزب الله لبنان است که به نظر، با تمایز بسیاری نسبت به ایران جمهوری اسلامی پیش رفته است. جزء جزء رفتار رسانهای و ارتباطات عمومی در حزب الله لبنان از دهۀ نود و اصرار بر فیلمبرداری از تک تک عملیاتهای چریکی تا سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله بعنوان دبیر کل، نشانگر برقراری یک فکر سامانیافته رسانهای بر اساس اصول توحیدی حزب و اسلام است. سرودها و موسیقیهای حماسی تولید شده توسط گروههای وابسته به این حزب هرگز متوقف نگردید و حتی در بحبوحۀ جنگ سی و سه روزه گروههای هنری به تولید کلیپهای تصویری پرداختند و کار هنر، هرگز متوقف نشد. این در حالی است که امروز در ایران اسلامی پس از ۳۳ سال به ندرت بتوان محصولات هنری منطبق بر آرمانهای انقلاب ۵۷ یافت که قابلیت کسب محبوبیت در میان مردم داشته باشد. شاید بگوئیم چون وسعت حزب الله لبنان به اندازۀ تنها یک حزب در یک کشور نسبتا کوچک است، منجر به موفقیت آن شده اما تغییرات و توقعات در سالهای گذشته که حزب الله را در حد مسوولیت ادارۀ یک دولت سهیم کرد، نشان داد که این حزب یکی از الفبای خود را هنر و رسانه و روابط عمومی دانسته است و مردان آن پیش از کرسیهای قدرت به فکر توسعۀ مکتب و فکر حزب خودند که البته همان حزب خداست. چیزی که شاید استاد این حزب یعنی نظام جمهوری اسلامی، دو سه سالی است تازه مشغول یافتن الفبای آن یعنی (جنگ نرم) است. آنجا که برای چندین ماه آسیبی جدی از آن دید و اما هنوز پس از فروآمدن شعلههای فتنه درگیر فهم اساس و اصول جنگ نرم است و متاسفانه همین روند هم گرفتار مصیبت دومیست که شاگرد فاقد آن است و استاد نه: ساختاریافتهگی مبتنی بر نظم و شایستهسالاری.
سخن گفتن در مجال وصف حرکات رسانهای و روابط عمومی حزب الله لبنان، صفحات بسیاری میخواهد اما دستمایۀ نگارش این نوشته، اشاره به مسوولیت پذیری این حزب در خصوص افکار مردم است. این عنصری کلیدی در روابط عمومی موفق در عرصۀ سیاسی است که این حزب به خوبی بدان عمل میکند. اگر سوال و شبههای در مورد این حزب مطرح باشد، این حزب با انعطاف متناسب و با ابزارها و بودجۀ محدودی که در اختیار دارد، طی چند ساعت، چند روز یا به غایت چند هفته، سوالها و ابهامها را از جامعه میزداید و هرگز اجازه نمیدهد شبهه و کدورتی در ذهن طرفداران و مردمش رسوخ کند یا سوالی در ذهن دشمنش بیپاسخ بماند. یک سخنرانی دبیر کل یا یکی از مسوولین، توام با کلیپ و پرزنتیشن خبری همواره پوشش دهنده است.
اگر به متن سخنرانی اخیر دبیر کل حزب الله لبنان دقت کنیم، خواهیم یافت که این شخص از اینکه تکتک اتهامات نسبت به خود و حزب خود را مطرح کند و یکی یکی با حوصله به پاسخگوئی و شرح و تفصیل آن اقدام کند، هرگز کوتاهی نمیکند. وی اتهامات دشمن و معاند و معارض یا دوست مردد را نه تنها فیلتر نمیکند، که آن را در ملأ عام و در سخنرانی عمومی خود، به شجاعت بر زبان میآورد و با پاسخی شفاف مادۀ فکری دشمن را به سخرۀ منطق خود میگیرد. فقط یک دفعه خیلی دقیق متن کامل سخنرانی او را بخوانید. گویا در یک جلسۀ خصوصی نشستهاید و در خصوص تمام امور ذهنی، بیمحابا و بی محدودیت سخن می شنوید. مردم محرم ترین افراد برای این حزبند، اما با این حال این یک جلسۀ خصوصی نیست. یک فرصت طلائی، برای انبساط فکری جامعه است. و این یعنی اتمام سخنرانی سید حسن نصرالله، معادل است با یک اطمینان قلب فراگیر در سطح جامعه و اینگونه است که ایمانها به ادامۀ راه تقویت میشود. یک بعد این روند، خود سخنرانی است و بعد دیگر آن پردازش رسانههای وابسته به این حزب بر روی سخنرانی و نکات آن که با موفقیت به سرانجام میرسد و در نطفه مکتوم نمیماند. شاید خصائلی از این رفتار در مسوولین نظام جمهوری اسلامی و رسانههای تابعه، دیده شود، اما همچنان قابلیت توسعه به حد کمال را داراست و پوشش دهنده به نظر نمیرسد و طبیعی است که مسوولین باید در صدد رفع مشکل باشند.
و اما، در شرایط فتنۀ ۸۸، این خصلت در ایران به میمنت ایجاب شرایط زنده شد، برخی رسانههای مدافع نظام و مسوولین لحظه به لحظه شبهات را کنترل میکردند، به محض ابراز عقیدۀ یک مخالف، جوابها آماده میشد و موضوعات شرح داده میشد، از آن سو، کاریکاتوریستها صبح و عصر ایده و هنر ساطع میکردند و شاعرها شعر میسرودند و آنچه در توان فکری و هنری بود بروز یافت و همچنان اثرات آن در حیطۀ مردمی قابل ملاحظه است و در آن روز این طپش نیروی مردمی ممتزج با حکومت بود که خود نمود اما امروز با احساس کاذب رفع خطر فتنه بازهم خرسها به خواب زمستانی رفتهاند و تمام بدنۀ رسانهای جمهوری اسلامی باز هم به روزمرگی خود ادامه میدهند تا باز هم فتنه و فتنههائی سر برآورد و احساس نیازی به “دیروز امروز فرداها” بشود تا بعنوان یکی از سوپاپ های اطمینان گذر از فتنه نقش ایفا کند و اما این که آیا اعتقادی اصولی، به پاسخگوئی به نگرانیهای ذهنی مردم وجود داشته باشد، در خصوص رسانههای جمهوری اسلامی جدا محل تردید است و امروز هیچ نشانۀ محرزی از تلاش برای همنشینی با شبهات مردم و سوالات آنان دیده نمیشود و سوال این است که چه چیزی … و چه کسی پاسخگوئی به مردم را میکشد؟ “پاسخگوئی” امری است آنقدر مهم که رهبر انقلاب نامگذاری سال را به آن اختصاص دادند و گوئی که نه تنها نهادینه نشده بلکه در عرصۀ شبهات سیاسی، با قدرت، پشت گوش انداخته شده است.
اوباش محوری رسانههای اپوزیسیون
تیر ۲م
هر چند جریان اپوزیسیون یا جریانی که خود را منتقد میخواند همواره بنا بر این دارد که خود را اهل فکر و تحلیل نشان بدهد، اما رفتار میدانی پیروان این جریان همواره ثابت کرده است که در صحنۀ عمل مشکلات عدیدهای در به ثمر رساندن اندیشه و فکر از مبدأ به مقصد وجود دارد. از نمونههای این نقض غرض میتوان ماجرای ( احمدی نژاد – تابلوی خلیج عربی ) برشمرد که از محاسبۀ ابتدائیترین مبانی خبری و سیاسی و علمی به دور بود و البته گرچه از زبان کروبی بیرون آمد و به نام وی مشهور گشت، اما پیش از آن نیز نقل محفل اپوزیسیون و جهات دوم خردادی و تابعین و پیروان آنان نیز بود و در کمال حیرت ابتدا از زبان میرحسین موسوی در مناظرات به کنایه بیرون آمد و بعد به صراحت از زبان مهدی کروبی خارج شد. بدیهی است اگر این جریان منادی اندیشه و تأمل است قبل از اصلاح کشور از آن توقع میرود به اصلاح میادین فکری حامیان خود بپردازد تا هر مطلب سادهای را به کژی استدراک نکنند و عرض خود نبرند و زحمت بر کشور نیافزایند.
نمونههای روزمرّهای در همین راستا قابل مشاهده است. مثلا در هفتههای اخیر و تجاوز جمعی اراذل و اوباش به افرادی که جهت تفریح و … در باغی گردآمده بودند، برخی از افراد و مسوولین کشور، رو به سوی قربانیان این حادثه تذکراتی در مورد رعایت حجاب و عفاف ارائه کردند و تحلیلی در مورد علل وقوع چنین حوادثی داشتند. بازتاب این تصریحات مسوولین از سوی اپوزیسیون فورا به جعل یا به کژفکری بدین تفسیر منجر شد که این مسوولین، جرم اصلی را وانهاده و مقصرین اصلی حادثه را قربانیان تجاوز به عنف خواندهاند، در حالی که این دروغ محرز و آشکاری است که فرد آزادهای در این میان به انتقاد نسبت به این اعطای اطلاعات غلط نخاسته و بدین ترتیب آموزش غلطی به مخاطبان رسانههای این طیف ارائه شد، تا به سرحدی که مخاطبین آنان اکنون تصور میکنند مسوولین جمهوری اسلامی قربانی تجاوز را مقصر یکتا و واحد حادثه میداند.
محسنی اژهای دادستان کل کشور اژهای در توصیهای دلسوزانه ضمن تاکید بر مجازات متجاوزین به عنف میگوید :
به خانواده ها سفارش می کنم که مراقب فرزندان و بستگانشان باشند تا عفت عمومی را خدشه دار نکنند. ممکن است اگر مرحله اول که کوتاهی در شئونات اسلامی بود رعایت می شد این تعرضات صورت نمی گرفت.
محسنی اژه ای تاکید کرد در برخورد با جانیان این پرونده به سرعت اقدام خواهیم کرد و دادستان و نیروی انتظامی در حال شناسایی سایر متهمان هستند.
همچنین موسی سالمی، امام جمعۀ خمینیشهر گفته بود :
کسانی که به آنها تعرض صورت گرفته، آدمهای علیهالسلامی نبودند.
رئیس پلیس آگاهی اصفهان نیز گفته بود :
آنها (مهمانان) اگر لباس مناسب داشتند شاید اینطوری نمیشد.
این هشدارها و توصیههای اخلاقی وفتی از نگاه رسانهها و حامیان اپوزیسیون عبور میکند بدون هیچ دلیل مشخصی با همجیت و دستکاری بسیار غیرمعقولی به این تعبیر میشود که این مسوولین در صدد توجیه جنایت هستند، یا این توصیهها را برای فرار از جایگاه مسوولیت خود میدانند، علیرغم اینکه این مسوولین در کلام و عمل و با دستگیری فوری مجرمین ثابت کردند که در رسیدگی به مجازات متجاوزین به عنف جدی هستند این باصطلاح منتقدین به مثابۀ آدم های رنجور از امراض روانی به غرغر و تفاسیر غلط همواره در صدد آلوده کردن فضا به اطلاعات مغرضانه و غلط هستند. حال جریان سازی خبری رسانههای اپوزیسیون و احزاب و اشخاص مصطلحا منتقد نظام منجر به این شده که قشر مخاطبین آنان اینگونه برداشت کنند که نظام جمهوری اسلامی معتقد است “هر کس مورد تجاوز گرفت مقصر است”، در حالی که این سه تصریح فوق هرگز حامل چنین معنائی نیست. در خبری در سایت انتخاب که بیانگر حادثۀ تجاوز دیگری با منابع مبهم است ، در ذیل نظرات کاربران به طعنه می خوانیم :
حتما دختره حجابش مشکل داشته و مقصره!!
این نتیجۀ تمام زحمات خدومانۀ اپوزیسیون متعالی است که ادعای صداقت و گرداندن یک کشور را نیز دارد …
این که چه دستانی تلاش می کنند جامعه را به این حد جهل در تفسیر و عدم دقت در معانی کلام و جملات ببرند و جنس این دستان چیست واقعا محل سوال است. سوال این جاست که این انحراف در تفسیر و افساد در تعبیر ، آیا خدمت به کشور است و اگر شخصی از مسوولین به توصیۀ اخلاقی روی آورد ضمن اینکه وظیفه خود را به خوبی انجام میدهد رواست که اینگونه مورد تهاجم قرار گیرد؟ و آیا نمی توان حدس زد افرادی که اینگونه به تفکر منطقی و مصداقی دهان کجی می کنند، هرگز دوست این ملت نیستند؟آیا اینان واقعا فکر میکنند با منطق و اسلوبی که صرفا قانع کنندۀ سطح اوباش و سادهاندیشان است، ره به جائی نیز خواهند برد؟
عاجز از وصف…
دی ۱۵م
‘هانیه توسلی’ بازیگر سینما و تلویزیون، در مصاحبهای در مورد ‘عزا الطوریج’ که در ظهر عاشورا در عراق برگزار میشود، گفته که تحت تاثیر این مراسم قرار گرفته است. اما قصدم از اشاره به این مصاحبه مطلبی حاشیهای است که ایشان در این مصاحبه بیان میکنند.
اما مردم عراق دوست نداشتند توی کوچه پس کوچه ها ببینند داری ازشان عکاسی می کنی. در محله های کثیف و به هم ریخته که می رفتم، اعتراض می کردند عکس نگیرید، اینها را می برید نشان می دهید و می گویید ما بدبختیم!
تفاوت مردم محروم عراق و خاصّه شیعیان عراق که محرومترین وضعیت را طول اعصار گذشته داشتهاند، با برخی هموطنان ایرانی، توجهم را جلب کرد. مردم عراق، مردمی که امروز هنوز هم که هنوز است ساعتها خاموشی برق و قطعی آب دارند و سالها راه دارند که به رفاه نسبی کشور ما برسند، در قیاس با برخی هموطنان ما چه تفاوتی دارند که یک گروه حاضر است برای رفاه افزوده و حرص و آز خود، ایران را سیاه نشان دهد و اشکالات را بزرگنمائی کند، و از بیگانه در ازای عیش بیشتر به قیمت فروش خاک و پذیرش تسلط آن، طلب کمک کند، اما این مردم عراقی و کربلائی که در محرومیت میسوزند، از عکس گرفتن حقایق و منتقل کردن آن حتی، خرسند نیستند. مبادا شرف و حیثیت خاک پاک آنها خدشه دار شود. نمیدانم دقیقا چه کلمهای مناسب این عمل انسانی و عزتمندانه است، اما هر چه که باشد، حقیقتا انسان را به وجد میآورد، هر چند ما نیز در ایران از این نوع شرافت و آزادمردی کم نداریم اما مدل این نوع بصیرت، در دو جملۀ این بازیگر سینما، خیلی چشمگیر بود و شاید برای توضیح آن باید چند صفحه مقاله مینوشتیم یا شاید حتی در غیر این موقعیت عاجز از وصف آن بودیم.
از اینکه فیلمساز ما ژست روشنفکری بگیرد، و برود بدبختترین و محرومترین جای ایران را برای کسب جایزه در کن و سایر جشنوارههای خارج از کشور، و خودشیرینی برای بیگانه، به تصویر و بزرگنمائی بکشد، تا اینکه یک عرب در کوچههای کربلا، این عزت نفس و ضبط نفس را داشته باشد که حاضر نباشد صحنۀ واقعی زندگی او منتقل شود، میدانم یک کلمه فرق هست، و آن “انسانیت” است. چیزی بالاتر از سواد، بالاتر از روشنفکری، بالاتر از هر ژست مدرن و متمدنی که باب امروز برخی هموطنان ماست… و این روشندلی، محل نجات انسانها از غوطهوری در بیچارگیاست. بله … مردم کربلا هرگز بدبخت نیستند و خود را محروم نمیدانند. تا حسین و خدای خلق حسین را حس میکنند نعمت بر آنان کامل است. دست مریزاد.
راستی “عصر روز دهم” را حتما “در سینما” ببینید…
سلام بر خون حیرت آور خدا
آذر ۲۰م
« همیشه قطرهای بودم به تماشای حسین و دوستدارانش
از عاشورا و شرکتم در مراسمش هنوز شخصا، نتیجهای نگرفتم که مباهاتش کنم!
کوچکتر که بودم توفیق بود با دوستانم مسجد محلمان را سیاه میکردیم
و در روزهای عزای ثارالله، مراسم را در سطح خودمان اداره میکردیم
از شب تاسوعا تا شام غریبان معتکف و آویزان مسجد میشدیم
و هر کار که بود برای خدای حسین به دوش میگرفتیم
هر چه خستهتر میشدیم، خوشروتر و شادابتر
امّا مدعی زیاد شد و لایق تر از ما حاضر بود
حتی تکنولوژیهم
به ظرف شستنما
و سفره پاک کردنمان
رحم نکرد
و این توفیق را هم سترد
خوشا بهحال کارگران شهرداری»
* * *
« یک قوم و دو قوم و ده قوم را
اینگونه هر سال فعال کردن در مسیر اوج،
حیرت آور است
مهندسش بشر نیست
پلانها از ۱۴۰۰ سال پیش ثبت شده
و کم کم، اجرا میشود
و الله خیر الماکرین »
* * *
« محلۀ ما آنچنان مذهبی نشین نیست
پیری آمد به مسجد
تشت پر از آب و استکان و مایع را گرفت،
بیپروا ما را پس زد و گفت:
” دیگه حالا نوبت منه
من یک عمر از دست دادم،
شما حالاحالاها وقت دارید ”
میترسید بیسربازی حسین برود
فکر کردیم همین یک هوس است!
با احترام کنار رفتیم،
بعدها از گذشتۀ پشیمان خود بیشتر گفت
یاد آن تشت آب و شلنگ و چارپایۀ فرسوده بخیر
پیرمرد، مزۀ اعتکاف بر حسین را میخواست
پس چون که چشید،
هر وقت رفتیم مسجد
او قبل از ما حاضر بود،
و این اولین جبههای بود که واگذار کردیم
آنقدر زیاد شدند، جوانها و پیرمردها
که هم استکانها را گرفتند
هم فرشها، موکتها و سفرهها را
هم سیاهیها را
بلندگوها را
و پرچمها را
حتی صف ( رد کن برۀ ) غذا را
و هم مسجد نیمه ساخت ما ساخته شد!
نجنبی، مهدی حسین سرباز زیاد دارد
مگر یک مسجد چقدر کار دارد؟»
* * *
« عزای حسینی مثل یک آبشار پر آب توریستی است
هم دوست داری با جریان آب همراه شوی
با قطرههای آسیبناپذیر
که شیرجه میروند به هستی،
هم با چشمانت
میخواهی از دور منظرهرا تماشا کنی
و ما امروز همچنان در حیرت!
عاجز از حل مساله
نقش پیر و پاتال جامانده را ایفا میکنم
که آخر شب، جهت صرف محتوا به مجلس برود
تا از ادای تکلیف، وجدان راحت کرده باشد
مثل کسی که عکس آبشار را میبیند
هیبت خون خدا را میبینی
و نفخت فیه من روحی
زیباست… نه؟
فقط میتوانی به زیبائیاش اعتراف کنی»
* * *
« شاید یک روز ، یک نوجوانی را پس زدم
و گفتم من یک عمر از دست دادم،
تو حالاحالاها وقت داری!
از نوجوانی همینطور دستم خشک شده! « آقا اجازه! »
من هم شمرده میشوم؟
ساعت کلاس برای من هنوز تمام نشده،
و برای هیچ ساکن دنیائی…
کلاس حسین علی(ع) است
کلاس آب
کلاس حیات
کلاس مهریۀ زهرا(س)
گاهی در آن دانشجوهای پیر مردود میشوند
دانشمندها، اصحاب… ، مهاجرین و انصار،
منزهترینها، مردد،
لکن، پسر سیزده ساله شاگرد اول میشود»
* * *
« مهم آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت
و منبع و منشأ حیات آنانند که چنین مردهاند*
از نوجوانی در این جملۀ آن شهید معاصر، غوطهورم
کاغذهای چرک نویسم، گوشۀ یادداشتهایم
پر است از این جمله،
دیگر عادت شده بنویسم
و رویش فکر کنم
به جای فیلم دیدن! و بستنی خوردن!
لذتش البته کمتر نیست!»
* * *
« کلاس عاشورا در سال همین ده روز نیست
مسجدها، تکیهها، استکانها، فرشها، بیرقها،
فقط چشائی تو را به لذت زیستن در جوار حسین آشنا میکند
زیستنی که فقط به مراسم ده روزه ختم نمیشود
این فقط یک آغاز است
از گریستن بر حسین تا رسیدن به حسین
مسلمانی لازم است، تا به نتیجه برسی
تعلیق برای الله … اعتصام به حبل الله،
و ترک کمترین معارض!
در کشتی حسین علیه السلام میتوان این اسلوب را یافت
شاید در یک لحظه، شاید به طول یک عمر، شاید هم هیچوقت العیاذ بالله
زمان نسبی است
بهترین نتیجه را از خود حسین علیه السلام باید جست
که تو را در رکاب منتقم آل مظلوم الله ، مهدی موعود علیهالسلام
شهید کند! اگر لیاقتت کشید، بیسر یا مثله مثله
آن روز وبلاگم میتواند با افتخار آپ! شود،
امروز افتخاری نیست.
همین »
پ.ن ۱) این نوشته بازخوردی بر «موج الحسین» بود که از وبلاگ «قلمزن» آغاز شده است.
او روشندل بود و ما کوریم!
آبان ۵م
چند ماهی بود که از افتتاح مترو گذشته بود. یک روز مسیر محل کارم را چک کردم و فردای آنروز ساعت هفت صبح، خیلی مرتب و تمیز و شیک بههمراه یکی از دوستانم، و با یک کیف سامسونیت رفتم به یکی از ایستگاههای مبدءی در مترو، که برای اولین بار به شکلی بسیار جدی و اثرگذار سوار مترو بشوم. یک قطار پرازدحام رد شد و من و این دوست که تجربه مترو را داشت رفتیم و در محلی خلوت جلوی درب قطار ایستادیم که مثلا قطار بعدی که آمد وارد بشویم. مشغول صحبت بودیم که قطار بعدی پس از چند دقیقه رسید و جلوی پای ما ایستاد در این چند دقیقه جمعیت زیادی پشت سر ما جمع شده بودند و من اصولا خبر نداشتم قرار است با باز شدن درب قطار چه اتفاق دهشتناکی بیافتد. از آن سو مشغول بحث داغ اجتماعی!-سیاسیای بودیم و اصولا حواسم به محیط جمع نبود. پیش از باز شدن در خیلی روشن و متفکرانه تصمیم گرفتم در کامل باز شود و بعد مثل آدمهای آموزش دیده، به همراه این رفیق، وارد قطار بشویم. اما چشمتان روز بد نبیند! در همان میلیثانیههای باز شدن روزنۀ درب قطار به داخل پرت شدم و در حالی که اصلا نیافته بودم چه اتفاقی در حال رخ دادن است کیف سامسونایتم در بین جمعیت غر شد و بخشهائی از آن شکست، و از این دست تا آن دستم در عرض قطار کش آمد! در این میان به شکل خیلی جدی موضوع را درک کردم و یاد مستندی که چند سال پیش از آن از ورود گوسفندها به صف پشمتراشی دیده بودم افتادم! با تطبیق شرایط در نقش مناسب فرو رفتم و با توجه به استعداد محیط، کاملا آن را درک کردم، و با قاطعیت به بعععع بععع کردن افتادم. در حدود یک دقیقه ای که قطار پر شد و درب قطار بسته شد و دیگران سر جای خود نشستند و ما ایستاده در سمت دیگر قطار قرار گرفتیم، میدیدم که دوستم ریسه میرود و من بععع بععععع میکنم! بسیار مستعد و کشف شده، به شکل شخصیت “دکتر” در کارتون “پسر شجاع”! در آن بین سرود اول صبحم، دیگران را زیرنظر داشتم، اما کسی دمی بر نیاورد! دوست داشتم و انتظار داشتم حداقل یک نفر به من اعتراض کند، و از من ادب و آداب بخواهد! اما کسی نطلبید! و نه حتی کسی لبخند میزد! چیزی که اکنون در ذهنم مانده نگاههای متعجب از یک گوسفند غریبه است که به این وضع عادت نکرده و اینکه فکر میکردم سکوت نشانۀ رضاست!
نه خلخال از پای زن یهودی که جان از تن زن مسلمان نابینای ما در این نبرد نفس و میل علیه انسانیت رفته و باز هم مثل بتهای حقوق بشری پسامدرنیته که هیچ تکلیفی برای خود قائل نیستند، منتظر دیگری هستیم تا کاری بکند و به شکل تهوع آوری رسانهها و مسوولین علیه هم تیتر صادر میکنند که “مقصر” کیست؟ شاید بهتر بود زلزله میآمد و همۀ ما با هم در این شهر مدفون میشدیم و این اتفاق و از این نوع اتفاقات نمیافتاد. مترو تجهیزات لازم را برای نابینایان تمهید نکرده یا دولت پول تجهیزات به مترو نداده یا هر چه و هرچه ! پس این شرافت جامعۀ ما کجا رفته که باید آنقدر کور شده باشیم که به حضور یک نابینا توجه نکنیم و آنچنان در امور خود گم باشیم که از بین صدها مسافر مترو یک نفر پیدا نشده که دست این نابینا را بگیرد! به کجا رسیدهایم؟ به جائی که منتظر جماد هستیم تا راهنمای نابینایان ما باشند … از ادارۀ مترو می خواهیم از این پس ابزاری بگذارد که نابینایان بتوانند بهتر سوار مترو شوند. شاید فردا در مترو عناصر برجستهای گذاشتند که نابیناها بتوانند در را پیدا کنند، همه چیز شده ابزار … و هیچ چیز از انسانیت توقع نمیرود ، ما هم مشغول تمرین جماد شدن هستیم و این که اصولا هیچ انتظاری از ما نرود بلکه فقط دنبال پرورش امیال خود باشیم “بسم حقوق بشر!” اجرای عملی اعلامیه حقوق بشر و تربیت آدمهای درونریختۀ طلبکار که فقط زالوئی بر جامعهاند ، انگار مردم ما مرده اند … و اگر نمرده بودند، این اتفاق نمیافتاد. و این نهایت همۀ مدرنیته و لیبرالیسم بود که در کاسۀ تمدن ما گذاشتند و شدیم آدمهائی که هر کس یک گوشی «پلیر» در گوش کرده و فرورفته در دریای نخوت و رخوت که از پس خودش هم بر نمی آید… ! با صورتهای بهت زده و مضمحل که به دنبال نفس میروند و هرگز نمیرسند … و الله جامعۀ ما این نبود … و شدیم! به خدا نسلهای قدیم دهاتی و بی سواد ما بر ما ارجحند. هر چقدر هم به ریل های مترو و بلندی برج میلاد یا مدل ماشین خود بنازیم ما از آدمیت کم گذاشتهایم و به “بل هم أضل” نزدیکتر شدهایم. از یاد خدا و بندگی خدا و از شرم حضور نزد خدای رحیم، و از عرق آدمی گذشته ایم و غرق در دنیا و جلب مال و منال و شهوت شدهایم. ما ایران … ما اسلام، این نبودیم! و لعنت خدای یگانه، بر آنان که باعث شدند تجمل گرائی و دنیا پرستی و پذیرش فرهنگ منحط غرب دوباره در این شهر باب شود … آن هم بر روی خون چندصد هزار شهیدی که وجود خود را در کف گذاشتند تا نجات دهندۀ مردم خود باشند… و امروز با شنیدن این اخبار اسفناک کبودی بر صورت ما کم است… هر چند این مرحومه نیست که ماجرای افتادن خود در چالۀ مدرنیته تهران را بازگو کند اما یکی از سایتها امروز به نقل از یک روشندل دیگر که از حادثۀ مشابه نجات یافته، ماجرا را نقل کرده که حرف به حرف آن جدا جگرسوز است:
از آن جمله فاطمه مکی دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات است. او آذرماه سال گذشته وقتی قصد داشت در ایستگاه سرسبز سوار قطار شود از سکو سقوط کرد. شرح واقعه را از زبان او میخوانید: وقتی به سکو رسیدم قطار داشت وارد ایستگاه می شد عصازنان از بین جمعیت به سمت واگن خانم ها حرکت کردم که در جلوی قطار بود. در آن شلوغی من هیچ برجستگی در زیر پا احساس نکردم هرچند بعدها در ایستگاه های بعدی و هنگامی که کسی هم نبود امتحان کردم و دیدم نمی توان متوجه حاشیه برجسته شد!
بین مردم ایستاده بودم. جمعیت مرا عقب میزد، من که در حال جمع کردن عصایم بودم تا سوار شوم قدمی به عقب برداشتم تا با آن ها برخورد نکنم، یک دفعه زیر پای راستم خالی شد و به درون سکو سقوط کردم روی زمین افتادم و قطار روی من آمد، سرم حدود ۱۵ سانتیمتر شکاف برداشت بعدها شنیدم در آن لحظه یکی از ماموران مترو شیشه کنترل برق را با دست شکسته و برق را قطع کرده که قطار می ایستد، ماموران آمدند و به من گفتند خود را به دیوار مترو بچسبان و قطار عقب رفت دیگر چزی نفهمیدم. میگفتند معجزه شد که قطع نخاع نشده ای اما چیزی که مرا بسیار آزرد سقوطم در سکو نبود بلکه این حرف آن ها بود که می خواستی خود کشی کنی!
این حرف همه جا پیچید. این شایعه را ماموران مترو راه انداختند و به خانواده ام گفتند قصد خودکشی داشته و من هرچه فریاد زدم که از بی مسئولیتی خود این حرف را می زنید گوش نکردند. خانوادهام می گفتند صبح که از خانه خارج شد حالش بسیار خوب بود چطور ممکن است خودکشی کرده باشد؟!
امروز زیر تهاجم کاغذپارۀ حقوق بشر و تلاش غرب برای مسخ انسان با “پایانتاریخ” وهمی لیبرالیسم، نسل های جدید ما ملتهای دیرینه، تحت تربیت هزاران ماهواره و شبکۀ اینترنتی بیپدرهای غربی قرار دارد تا انسان را آنطور بار بیاورند که “دل” و “رحم” و “مروّت” بر او بی معنا باشد و خور و خواب و خشم و شهوت مسیر زندگی او باشد تا نصّ اومانیته و فردگرائی در متن ما رخنه کند تا سرحدی که یک کمتوان اینگونه در بین مردم ما خرد شود و الا این دستور اسلام نیست ، بلکه نقشۀ اومانیته است …. و از آن سو ما با غفلت و کوتهنظری خودمان تنها یاد گرفتهایم در سیاست به هم بپریم و هرگز به فکر متنی که در جامعه نوشته میشود نباشیم. و چه بد جهنمی در انتظار مسوولینی است که راحت خسبیدهاند.. ما از این مسوولین توقع مقاومت و احیای فرهنگ پدرانمان را داشتیم …
کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته، همۀ شما مسوول هستید … مسلما ما به سهم خود، به عنوان “جامعۀ اسلامی” ، مسوول هر گونه اتفاقی از این دست هستیم و بایست مسوولیت آن را یک به یک و شخص به شخص بپذیریم. از این اتفاق تا گسترش بداخلاقی، کینه توزی، طلاق، رباخواری و حرامخواری و روابط ناشایست خانوادگی و اجتماعی، همه حاصل سکوت و رخوت ماست و از مسوولیتهای ما بعنوان یک مسلمان رفع این مرض هاست، و مثل یک راهپیمائی روز قدس که شرکت در آن را ضروری میدانیم ، مسوول رفع چنین وضعی در جامعه هستیم. و این باز هم جز با بازسازی ساختارهای اجتماعی بسیج وار که در اوان انقلاب رخ نمود مقدور نیست و الا بنده که نقشهای برای برون شدن از این مسخ فاحش سراغ ندارم. ما انقلاب سیاسی صورت دادیم و امروز پس از سی سال ، انقلاب اجتماعی احتیاج داریم. در مقابل این تهاجم، از دست حکومت به تنهائی هم با این منوال، چندان کاری ساخته نیست جز این بخش آن به آن بخش آن تکه بپراند که تو کردی و مقصر تو بودی… ، این ما مردم هستیم که باید خود را اصلاح کنیم و از خود و اطرافیان خود این اصلاح را شروع کنیم و برای خود دل بسوازنیم و قطعا در آن شرایط که جامعه حرمت خود را نگاهداشت، حکومت دنباله رو خواهد بود. هر چند این یک ارتباط دو سویه است و در این روند نمیتوان از حکومت توقع کمی داشت.
ما متهم نیستیم، “سنگسار” یک بار برای همیشه …
شهریور ۱۰م
بسم الله الرحمن الرحیم
خبرنگار اشپیگل در مصاحبهای با جناب آقای متکی وزیر محترم امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران، با ادبیاتی دریده، به شبهه افکنی در قبال حکم شرعی سنگسار پرداخته است. در این راستا و در مواجهۀ ایران و غرب، همواره نکاتی بسیار واضح در مورد حکم “سنگسار” مغفول واقع شده است و ایران را در موقعیت انفعال قرار داده است. با توجه به ازدیاد فعالیتهای شیطنت بار غربیان در دفاع از هرزگی و فساد، این مقاله سعی در ارائه نکات مبسوطی دارد که انتظار میرود در چنین تعاملاتی حتما از سوی مسوولین و نمایندگان ایران به دنیا اعلام شود. لازم به ذکر است این مقاله در صدد محکوم کردن هیچ شخص و جریانی نیست و ضمن تشکر از تمام زحمات مقامات مسوول و صرفا جهت افزودن چند مطلب قابل ملاحظه، تقدیم میگردد.
تروریسم علیه خانواده، بربریت علیه جامعه، با مسؤولیت غربی
خبرنگار اشپیگل، با اشاره به حکم سنگسار، حکومت جمهوری اسلامی را متهم کردهاست که علیه تمدن ملتش اعمال بربری صورت میدهد، آنطور که گویا تمدن ایران مثل کشورهای قربانی لیبرالیسم، مبتنی بر زنای محصنه است، و اجرای حکم سنگسار، اجرای حکمی علیه ۷۵ میلیون زناکار است. وزیر محترم، در پاسخ، تنها به جنایات کشور آلمان علیه بشریت افاقه نموده و پاسخ درخوری به نسبت این اتهام ارائه ننمودهاند. متهم اصلی سنگسار جریانی است که از سوی غرب برای تخریب خانواده و جامعه مجهز شده است. بهتر است این برابری دو وزنه همیشه در گفتگوها لحاظ گردد. سنگسار یک عکس العمل است، نه یک عمل. سنگسار معلول یک جنایت و پاسخی درخور است به بربریت علیه خانواده، بربریتی که امروز سردمدار آن رسانههای غربی هستند. و مردم پاکدامن ایران با تمدن ۸۰۰۰ سالۀ ( و نه ۲۵۰۰ ساله) مبتنی بر اصالت و وزانت خانوادهگی ، آنطور که خبرنگار اشپیگل قصد اتهامزنی داشته است، هدف حکم سنگسار نیستند و نبودهاند. عامۀ مردم ایران أجل از آن هستند که با زنای محصنه عجین باشند، هر چند در کشورهای متبوع خبرنگار اشپیگل حرامزادگی و تجاوز و تعدی به خانواده مرسوم باشد. خبرنگاران و اتباع غربی در چنین صحنههائی باید پاسخگوی حملۀ بربری -بلکه اسکندری- غرب به ساحت خانواده باشند و موضوع “خانواده” به عنوان یک موضوع ریشهای از آنان مؤاخذه گردد و در این شرایط لازم است حکومت و قضاوت ایران به عنوان حاکمیتی متعهد در مقام دفاع برآید.
شبکههای ترویج فساد اجتماعی را متوقف کنید
حاکمیت لیبرالیسم بر دروازههای رسانهای دنیا منجر به این شده است که اشرار درون این سیستم لانه کنند و ریشهها و اصالت تمدنهای دیرینه و جامعه جهانی را تهدید نمایند. با ادامۀ این روند عصر مدرنی با متن بردگی اعاده خواهد شد و انسانها صرفا روبوتهائی برای خدمت به اربابان قدرت خواهند شد، بدون اینکه بتوانند به علایق و عواطف انسانی خود اعتماد کنند یا اقدام به تشکیل خانواده نمایند. زیرا با شرایطی که غرب پیگیر آن است، دیگر اطمینانی به تشکیل خانواده نخواهد بود و بر خلاف گذشته، خانواده، تکیهگاهی برای بشر نخواهد شد. این “تروریسم علیه خانواده” هدفی است که در منابع و متون سیاسی و مصطلحا دینی صهیونیستها از جمله پروتکلهای دانشوران صهیون بعنوان یکی از چند منبع، در راستای حاکمیت آنان بر جهان، قید شده است.
سوال این است که چرا دهکدۀ جهانی و نظم نوین جهانی مورد نظر منابع غربی، به اشرار اجازه میدهد میلیونها خانواده را تهدید کنند؟ و آیا “راز بقا” نزد کسانی نیست که در این جنگل “دفاعی” داشته باشند؟ و استراتژی دفاعی شکل دهند؟ آیا فعالیت جبهۀ واضح “تروریسم علیه خانواده” دلیل بسیار روشن و کافی برای دفاع نیست؟ مگر کسی که مشمول حکم سنگسار است بسیار متمدن و با اصول انسانی به خانوادۀ دیگری تعدی کرده که پاسخ جامعۀ بر اصول خویشتنداری بنا باشد؟ خوب اگر قرار باشد مرزهای حیا و عفت و غیرت که مبناهای اصیل تمدن ایرانی هستند با وکالت مدافع کلینتون و سارکوزی و «بارزاده» ، نادیده گرفته شوند، پس چه چیز برای تمدن ایران باقی میماند؟
فشار غرب برای توقف حکم سنگسار هیچ تفاوتی با فشار برای توقف غنی سازی اورانیوم ندارد. و هم چنانکه غرب از حزبالله در لبنان میخواهد سلاح را کنار بگذارد و در مقابل “اسرائیل” نجنگد تا کشته شود و سرزمینش به یغما رود، از خانوادههای ایرانی نیز میخواهد که در مواجهه با زناکاران و خیانتکاران و قاتلان، دستبسته باشند و تماشا کنند چگونه خانوادهها با وحشیگری شهوت کنترل نشده و جنایات مختلف و قتل، دریده میشود و شاهد اضمحلال تمدن خود باشند. از سوئی با استبداد لیبرالیستی تلاش میشود ماهوارههای غربی با محتوای خوکصفتی به خانوادههای پاکیزۀ ما تحمیل شود، از سوی دیگر اجازۀ مقابله و اقدام متقابل علیه اثرات این تهاجم را در خاک خود نیز نمییابیم. و این مرگی است که فتنۀ صهیونیسم برای بشر خواسته است. بشری که در تلمود “گوسفندانی” دانسته شده که تنها به احترام و برای استفادۀ صهیونیستها کاربرد دارد. آیا حق دفاع بر ما محفوظ نیست؟
حکم سنگسار، ذاتا متوقف است، حمله به خانواده را متوقف کنید
اتباع سیستم متجاوز غربی، تعداد حکم سنگسار را همواره محاسبه و در عالم تبختر خود مؤاخذه میکنند، عمل سنگسار البته عملی خشونت بار است و هیچ جامعهای به ازدیاد این حکم یا مشاهده چنین صحنههائی راضی نیست. اما پیش از سنگسار اتفاق خیلی وخیمتری افتاده است که تاسف بار تر از صحنۀ سنگسار است و نباید نسبت به این اتفاق غافل بود. هر چند خبرنگار اشپیگل کمتر خانوادهای در کشور خود میشناسد که مورد تجاوز و تعدی واقع نشده باشد اما اتباع غربی باید بدانند اینجا در ایران هنوز خانواده پابرجاست و بربریت حاکم نشده است.
در پاسخ این بربریت علیه خانواده، به علت حساسیت شدید موضوع، اسلام نیز یک معادله چینی بسیار خشن، برای اتباع شهوات شیطانی دارد و آن سنگسار است. و اینان باید خیلی روشن بدانند اگر تعرضی روشن و گداخته به ساحت خانواده بکنند، با سخت ترین و خشن ترین مجازات ممکن روبرو خواهند شد، و این معادله، محض حمایت وحفاظت از آرامش انسانها در دامن خانواده است تا جامعه باقی بماند و تمدن حفظ شود. در واقع عامل سنگسار همان کسی است که زنای محصنه میکند و مسوولیت به عهدۀ هیچکس دیگری نیست و هرگاه تعداد مهاجمین آشکار به ساحت خانواده به صفر رسید، اجرای سنگسار نیز به صفر خواهد رسید. هم چنانکه تلآویو باید بداند در صورت کوچکترین تعرض به نیروگاه بوشهر، با ویرانی قابل ملاحظهای مواجه خواهد شد و همه تجاوزگری این رژیم را عامل متلاشی شدن تلآویو خواهند دانست، یک زناکار مهاجم به خانواده هم باید بداند، در صورت تهاجم به یک خانواده با صحنههای بسیار خشنی روبرو خواهد شد و این حق ملت ایران در دفاع از حریمهای مختلف خود است. جالب این است که خبرنگار منحط و اباحیگرای اشپیگل رسما از “مقام” زناکاری دفاع میکند گویا از حیثیت و ناموس خود دفاع مینماید.
تعداد اجرای این حکم تنها در شرایطی به “صفر” خواهد رسید که دیگر “زنای محصنه” صورت نپذیرد. “زنای محصنه” مثل انفجار بمب اتم در یک خانواده و جرمی غیر قابل گذشت است. این را اشخاص پرورش یافته در دامان خانواده به درستی متوجهند اما در جامعهای مثل اروپا که از ۳۰ تا ۹۰ درصد تولدها حاصل روابط نامشروع است، بدیهی است این گزارهها بیمعنا بوده و نیاز به توضیحی از جایگاه تمدن ایران دارد. حکم سنگسار یک باجخواهی مقدس از کسانی است که نمیخواهند حریم و تقدس خانواده ها و آرامش انسان را درک کنند، و به گفتمان اسلامی، این یک حکم تعزیری است تا اخطاری به اشرار باشد. حکمی که عمق جنایت یک فرد علیه خانواده را نشان میدهد. حکم سنگسار فریاد مظلومیت یک خانواده از دست رفته، و یک زندگی نابود شده است. اصولا از نگاه اسلامی و ایرانی،”مدنیت” در گروهی از انسانها که در میان آنان، اشرار درنده “زنا” آن هم از نوع “محصنه” را حقوق بشری خود بدانند، بیمعناست و بدیهی است حکم سنگسار همیشه متوقف است مگر بربریت زناکاران، اصالت تمدن را مورد تهاجم و مخاطره قرار دهد. در این شرایط شیپور جنگ نواخته میشود و خیلی از معادلات به هم میریزد. بدیهی است برای دفاع از حیثیت و اصالت خانواده و ساختارهای اجتماعی کلیۀ گزینهها روی میز است تا حیثیت تمدن اعاده شود. زیرا حملۀ جنسی به یک خانواده در منظر تمدن فاخر اسلامی ایرانی ما، شاخصترین و واضحترین نوع بربریت است و لازم است پاسخی درخور داشته باشد. و اگر تهاجمی در کار نباشد چه نیازی است به پاسخ؟
این “تروریسم علیه خانواده” کلیدواژهای است در جنگ نرم، که باید به مردم دنیا شناسانده شود تا علت عمل حدود الهی در این قالب به مردم دنیا شرح داده شود.
پای حدود الهی، با اقتدار بایستیم
مسلمان را شایسته نیست در مصاف با نمایندۀ جریان شر، در پاسخ به چرائی اجرای حکم الهی، در موضع انفعال قرار گیرد. هنگامی که یک خبرنگار از یک جامعۀ آفت زده با ضریب حیرت آور جمعیت حرامزاده و بدون تعلق به خانواده ، سوال میکند چرا اصولا حکم سنگسار اجرا میشود، پیش از تعیین تکلیف و ارائه راهکار نسبت به وضعیت وخیم اجتماعی در اروپا، چندان لازم نیست در مورد ندرت اجرای حکم سنگسار و کم و زیادش توضیحی داده شود.
سنگسار در درجه اول بخش دوم یک قانون و معادلۀ الهی است. که پارامترهای اول آن را ما جایگذاری نکردهایم، بلکه آن زناکار محصن و محصنه دست به اجرای فرمول زده است. حدود الهی را باید با افتخار پذیرفت و به آن تن داد و این را به پرسشگر متذکر شد که حریم و احترام دین مورد قبول یک ملت و بیشتر از آن، حرمت فرمان آفریدگار را نگاه دارد هر چند گفتمان وی سعی در تحمیل سکولاریزم داشته باشد، موضعگیری توحیدی بر ما واجب است.
مادامی که سنگسار در متن قانون و شرع باشد، بر وزیر جمهوری اسلامی ایران شایسته نیست بر قلت حکم سنگسار تاکید کند یا از تعداد اجرای ان بهراسد. قرار دادن آمار رسمی کشورهای قربانی لیبرالیسم از جمله کشورهای اروپائی، که امنیت خانواده در آن معنای خود را از دست داده و پاکدامنی و عطوفت خانوادگی و آرامش بشری در آن معنا نیافته است، میتواند پاسخی خوب به چنین سوالی باشد. ذکر آمار سرسام آور جنایت، حرامزادگی و طلاق و تجاوز به عنف در غرب و مقدار تاسف بار ازدواج و تشکیل خانواده و مقایسه آن با آمار کشورهای مسلمان، ایران را با تمام چهرۀ اعدام و سنگسارش در موقعیت کاملا مسلط و برتر قرار میدهد.
پای حاکمیت ملی، با اقتدار بایستیم
حکم سنگسار امروزه در ایران یک قانون است، قانونی برآمده از یک ساختار دینسالار مردمی، هر کس و ناکسی حق تعرض به حاکمیت ملی ایران را ندارد. خبرنگاران غربی همواره سعی میکنند حاکمیت ملی در ایران را نادیده بگیرند و در سوالات مردم حکومت را جدای از مردم قرار دهند که این توهین بزرگی به ملت ایران پس از رشادتهای فراوانش در دفاع از این حکومت محسوب میشود. مسوولین این حکومت پیش از هر چیز نه در جایگاه دفاع از این حکومت، بلکه به عنوان یک عضو این امت مسلمان موظفند از این حیثیت و دسترنج مردمی که به ارادۀ مردم ساخت و داوم یافته دفاع کنند. پس از آن اگر خواستند از کرسی خود دفاع کنند، بلامانع است. در این موضع مقایسه حمایت ائتلافهای غربی از استبدادی ترین حکومتهای منطقه مثل مصر و اردن و عربستان، قابل ذکر است.
بر پرسشگران و خبرنگاران خارجی لازم است که به این حاکمیت مردمی ملتزم گردند و در صورت عدم قبول آن در جریان مباحثه به واسطه ذکر خصایص مردمی ساختار و دسترنج فعلی ملت ایران، محکوم گردند. این که خبرنگاری بتواند بین این سیستم به راحتی شکافی بیافکند و صرفا حاکمیت سیاسی را متخلف معرفی کند، تذکری حکیمانه طلب میکند که “او در حال مواجهه با یک تمدن و یک خاستگاه مردمی است” و نه صرفا یک کرسی و مسوول سیاسی.
ضمنا در پرسش و پاسخها با خبرنگاران متبوع لیبرالیسم یا سایر مکاتب الحادی، این موضوع باید گوشزد شود که تمدن ایران اسلامی در عصر حاضر خود را ملزم به پاسخگوئی به خاستگاههای لیبرالیستی و یا الحادی در غرب نمیبیند، بلکه این مصاحبه و توضیحات صرفا برای راهنمائی آنان و رها شدن از بند عصری عمیقا جاهلی است که آنان گرفتارند نه آنکه ما محکومینی از پیش حکم داده شده باشیم که با لحنی تحقیرآمیز مورد عتاب قرار گیریم و لازم است از تن دادن به این موضع مظلومیت پرهیز گردد. “لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا”.
کاپیتولاسیون، همچنان خواهان دارد
نکتۀ قابل توجه در رفتار غرب علیه جوامع اسلامی و ایرانی این است که غرب صهیونیستی غیرت فوقالعادهای در دفاع از اتباع ایدئولوژیک خود به کار گرفته است. پس از دفاع تمام قامت غرب از خبرنگاران جاسوس و شورشیها، دفاع تمام قد غرب از زناکاران و فاحشهها و قاتلها و نامهنگاریها و جریانسازیهای مختلف از سطوح پائین و بالای اروپا و آمریکا از آرتیست سینمائی گرفته تا وزیر امورخارجه و رئیس جمهور، بیانگر اصرار رژیم استبداد بینالمللی غرب بر تحمیل “کاپیتولاسیون” و عبور از خواستهها و حریم ملتهاست. اینجا دیگر یک زناکار جانی از حکومت منتخب ایرانی ارجمندتر است تا با وی نامهنگاری شود و پشتیبانی تمام و کمال به وی اعلام شود. در واقع حتی اگر ملتها قوانینی برای صیانت از خود تمهید جویند، غرب به دنبال لغو قوانین محلی و حاکمیت خود بر تمام نقاط دنیاست. این پدیده محض حفظ استقلال، غیرت متقابل و سرکشی و حفاظت بسیار فعال میطلبد و اجرای مصرانه و معقول احکام و قوانین ملی، با اصرار مشخص و خروج از انفعال در مقابل تهاجم، شکست واضحی برای غرب در تحمیل کاپیتولاسیون به ملل مسلمان خواهد بود.
فعالیت بیشتر، خروج از انفعال
متاسفانه در مورد سنگسار جمهوری اسلامی معمولا در حالت انفعال قرار داشته و از پاسخهای روشنگر و ابلاغ مأموریت صحیح خود به پرسشگران، عاجز مانده است به حدی که این مساله عمیقا برای نسل جدید مبهم و شاید بهانهای برای گریز از سنتهای صحیح باشد. بدیهی است ایجاد جریانهای خبری و اجتماعی و تاسیس و توسعه رسانه و تبیین فلسفۀ حرکت اجتماعی اسلام میتواند در پاسخ به چرائی رفتار ایران مؤثر باشد. در مراجعهای ساده به آمار وضعیت اجتماعی کشورها و ارائۀ محتوا و تیزر و پرزنتیشن تلویزیونی به جامعۀ ایرانی و مسلمان میتوان بخوبی مسیری که غرب در تخریب بنیانهای خانوادگی پیشرفته را به جوانان نشان داد. متاسفانه تبلیغات غربی و هوچیگریهای رسانههای بدخواه داخلی تلاش میکند مطالب را معکوس و وارونه جلوه دهد و هنگامی که از آمار غربی سخن گفته میشود بسیاری از افراد، از آمار ایران سوال میکنند در صورتی که جامعۀ ایرانی علیرغم وجود مشکلات و آفتها صدها و بلکه هزاران مرتبه پاکیزهتر از وضعیت بسیار آلوده جوامع غربی است و لازم است این مقایسه صورت پذیرد.
مادامی که دفاعی صورت نپذیرد تهاجم رفع نخواهد شد و دشمنان جامعه و خاک و خانواده، گام به گام پیش خواهند آمد و لازم است جریانهای تبلیغاتی مستحکمی برای دفاع از حدود الهی ضمن محاسبه و تدبیر رقم زده شود. تولید محتوا و توزیع مبتنی بر رسانههای مختلف کتاب، رمان، فیلم، سریال با محوریت موضوع حجم تخریبگر جرم زنای محصنه، از حداقل وظایفی است که همۀ ما به اهتمام بدان ملزمیم.
مردم دنیا با ما هستند
خانواده، و رابطۀ پاک همسری، علاقهای است فطری در بشر. و آنکه بیخانواده است همواره در غربت فطری خود رنج میبرد. با جستجوئی ساده بر روی اینترنت، و مرور شبکههای اجتماعی بازماندگان تجاوز و تعدی و خیانت از کودکان معصوم و دختران و پسران خانواده تا نوجوانان و جوانان و بزرگسالان و زن و مرد، میتوان به روشنی یافت که سطح جهان مملو از قربانیانی است که در جریان جنگ بربری صهیونیستها و اتباع آنان علیه اصالت خانواده، خرد و مضمحل شدهاند و زندگی خود را از دست رفته دیدهاند. در واقع تعداد قربانیان جنگ علیه خانواده و قربانیان تجاوز به عنف و زنای محصنه و این قبیل جنایات صدها هزار برابر مجرمین و محکومین به سنگسار است. “الفتنة أشد من القتل”، جبهههای جنگ علیه خانواده، نسلهائی را به فنا داده اند. اسلام در ایران، میتواند و بایست به نام قداست خانواده، در مقام وکیل مدافع این قربانیان در سراسر جهان ظاهر شود، و کافی است صدائی از گوشهای از دنیا به آشکارا به پا خیزد و خواستار حقوق از دست رفته میلیونها قربانی “جنگ علیه خانواده” بشود. جریان یافتن کلیدواژههای مرتبط با سنگسار، مجال و فرصت درخشانی برای ثبت این پاتک است. تاثیر مهلک این پاتک، بر فروریختن ساختار تزویرگر غربی و پیروزی نهائی خیر بر شر بسیار واضح است و شاید درواقع این حملۀ حقوق بشری غرب به اصالت خانواده، موهبتی الهی است که فرصت آن نباید از دست برود.
نبرد هرزگی علیه اصالت
شهریور ۵م
عاملان کشتار چند قرنۀ مسلمانان در سراسر جهان و در فلسطین و قاتلان مسلمانان عراق و افغانستان و ویژهتر، عاملان وپشتیبانیان هشت سال جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و کشتار سیصد هزار از بهترین فرزندان این سرزمین و توزیع کنندگان و استفاده کنندگان بمب های اتمی و شیمیائی و عاملان کشتار هیروشیما ناکازاکی نگران شدهاند که ایران قرار است یک مجرم هرزۀ قاتل را اعدام کند. یک مجرم که در حق خانوادۀ خود خیانت کرده و سپس همسرش را کشته است، امروز به عنوان یک تبعۀ نظام هرزۀ غربی، مورد حمایت قرار میگیرد و مجازات او پذیرفته نمیشود. چون همانطور که مسلمان خوب، مسلمان مرده است، ایرانی خوب هم، ایرانی هرزه است.
در روزهای گذشته هیلاری کلینتون خواسته بود تا از اعدام یک مجرم علیه خانواده و مجازات یک قاتل شخصی بیگناه جلوگیری شود. (وقاحت و جسارت را ببینید تا کجا پیش رفته!). همه چیز برای هرزگی و جنگ با اصالت و استحکام مبناهای این تمدن از سوی غرب فعال شده است تا یک بار دیگر ثابت شود جنگ تحمیلی پایان نیافته است و همان کسانی که لذت بردند از رود خونی که در جهان اسلام به راه انداختهاند، همچنان از این که همسری، همسرش را بکشد و در حق او خیانت کند لذت میبرند. زیرا خود عمیقا غرق در این بیبتگی هستند، از رئیس جمهورشان گرفته تا راننده تاکسی کف خیابان، جز اندکی از جمعیت خدائیشان همه آلوده هستند و نگران میشوند از اینکه آلودهای به جرم خیانت به خانواده مجازات بشود. همچنانکه در فیلمهای خود هم با شوق و ذوق بچههای حرامزاده را گرامی میدارند و با اشتیاقی پر حرارت خانواده فروشی را ترویج میکنند و خود صاحب جامعهای هستند که پاکیزگی دختران در آن ننگ و عقب افتادگی است. گوئی هرزگی در حکومت مقدس شیطانی ایالات متحدۀ آمریکا ظهور کرده و با تانک و توپ و رسانه به جنگ اصالت در جمهوری اسلامی ایران رفته است که میخواهد فاحشهها و قاتلان ، عاقبت فحشا و قتل و فساد در زمین را “مرگ” ببینند. این قرآنی بودن، جرم جمهوری اسلامی است که “حقوق بشر” را رعایت نمیکند و تعریف بشر همان است که دیگری را به ظلم و تعدی میکشد، و در عقد همسری خیانت میکند. هرزگی امروز در تریبونهای کاخ سفید افتخار است و فلسفۀ مقاومت … و ننگ بر آنان که برای این تریبون شیطانی شأن تعامل قائلند. همسر فاحشۀ سارکوزی که عکس عریان مادرزادش در مجلات چاپ شده و همسرش همچنان به فاحشهگی و هرزگی او افتخار میکند هم از فرانسۀ استعمارگر از روی بمبهای اتم درکاخ الیزه، با مجرمین و قاتلان و فاحشههای ما مکاتبه میکند و میگوید Sakinah عزیزم … ، خوب کردی فاحشهگی کردی، ما با تو هستیم! از آن طرف دولت منکوب صهیونیست ذلیل آلمان هم نه آن که از ارسال اسلحۀ بیولوژیک به صدام و پرپر زدن جوانان ایرانی پشیمان و نگران شده، خواستار جلوگیری از مجازات یک زناکار قاتل می شود ، چون واقعا حقوق بشر در خطر است ! بشری که هرزه باشد تاب چنین مجازاتهائی را ندارد اما قتل عام شلمچه و حلبچه را عادی می شمارد. نبرد خیر و شر، بهتر از این تا حالا رخ نموده بود ؟
عاملان کشتار چند قرنۀ مسلمانان و استثمار دیگران، که روزی نیست از عیش خونخواری مسلمانان بهره نبرند، امروز با تمام وقاحت خود علیه نورانیت تشیع و اصالت متمدن ایران زمین قامت بلند کردهاند وهمانطور که در پسزمینۀ عربدههای مستانه خود، فرزندان نورانی این ملت را از سرب داغ گذراندند تا دیگر شاهد حیات آنان نباشند، قامت رعنای نسلهای بعد را خموده و محروم از بنیان آرامش بخش خانواده ببینند که دیگر تاب مقاومت نداشته باشند . آیا کار تمدن اصیل و فاخر ایران اسلامی به جائی رسیده است که در مقابل این موج هرزگی قامت خم کند؟ به امید آن روز که صدای دفاع از هرزهگی در سراسر دنیا دیگر، بنیه و آبروئی نداشته باشد.
ایرانی بودن بهتر است یا انسان بودن ؟
مرداد ۱۹م
در روزهای گذشته آقای مشائی گرداگرد موضوعی که همیشه محل بحث بوده است، سخنوری کرده است، با بازتابهای تندی که در مورد سخنان مشائی از سوی سایر مسوولین و اشخاص مطرح دیده شد، مشائی به اصلاح نسبی سخنان خود در سخنرانیهای بعدی پرداخت، گذشته از اینکه صحبت خام مشائی بدون عامل ترس از عکس العمل سایرین، هنوز بر جای خود باقی است. اینگونه اگر تنها بخواهیم به شبهاتی که در اذهان بهخودیخود پیش میآید بپردازیم و حتی الإمکان از سیاستزدهگی پرهیز کنیم، نکاتی مفهومی در مورد اصل بحث قابل طرح است.
لطیفی میگفت ایران قلب ماست و اسلام مغز ما، هر کس بخواهد یکی از این دو را از ما بگیرد، ما زنده نخواهیم ماند. جملۀ زیبا و قابل تأملی است اما کمی شرح و تفصیل دارد. حتی جور دیگر هم میتوان دید و میتوان گفت اسلام نرمافزار ما است و ایران سخت افزار ما. هر انسانی وطنش را نماد انسانیتش میداند، از این رو دوست داشتن وطن از ایمان است اما آیا پرستیدن وطن ایمان است یا شرک محض؟
جزء ۲۱ سوره لقمان آیه ۱۳ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [به خاطر بیاور] هنگامى را که لقمان به فرزندش -در حالى که او را موعظه مىکرد- گفت: (پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است.)
ما هستیم، ایرانی هستیم، اما ایرانی بودن چگونهاست را عقل و درایت ما مشخص میکند، عقل و درایتی که نه اسیر تعصب نژادی است و نه حقدهای فروخوردهگی ملی، بلکه اعتماد به نفس بندهای را دارد که به حبل الله آویخته و از هر سقوطی در امان است. آنگونه است که عقل و درایت به اوج میرسد و ایرانی میتواند افتخار کند ایرانیاست. ایرانی بودن به ثبت آثار در سازمان ملل و یونسکو نیست … ایرانی بودن، به انسان بودن است و هیچکس نمیتواند در انسانیت ایرانیان تردید کند، جز خود ایرانیان با اعمال زشتی که ممکن است انجام دهند. انسان که اعمال زشت انجام دهد، ممکن است از حیوان پائینتر تلقی شود. «بل هم اضل» ایرانی بودن، عضوی از انسان بودن است، و انسان بودن، موهبت الهی است. آیا اینچنین نیست؟ مگر اسلام، چه چیزی جز راهنمای انسان بودن است؟ پس چگونه است که شخصی اسلام را با ایران مقایسه میکند، مگر انسانیت با ایرانیبودن تعارضی دارد، که مقایسه شود؟ انسانیت و اسلامیت، که ذاتی روشن و مطالعه شده دارند. مگر آنکه در ایرانیبودن برخی، شیطنت نفوذ کرده باشد که خود را چیزی بالاتر از انسانیت دانستهاند! انسانیت را خرده چیز، و ایرانیبودن را رود جاری حقدهای فروخوردۀ عقبماندگی خود دانستهاند. روح هیتلر شاد شد. آیا درست است کسی سوال کند ( ایرانی بودن، بهتر است یا انسان بودن ؟ ) … یا بپرسد مکتب ایران، بهتر از مکتب انسان است؟ این سوال کاملا مضحکی است. این نزاع و ژست تبختر برای چیست؟ برای اینکه کسی خود را بهتر از سایر انسانها بداند؟ برای اینکه ایرانی به دنیا فریاد کند که بهتر از آنان است؟ اگر اینچنین است که مشائی گناه بزرگی کرده است! این همان معنی طاغوت است! طاغوت، یعنی برتری جوئی … طغیان، رودخانه را دیدهاید ، طغیان میکند… این رود هم به نام بی مسمای مکتب ایران “طغیان کرده” و این خرده فرهنگهای وحیانی و الهی را بلعیده است. آیا این هدف زیستن است؟ و آیا بهتر بودن، به معنای بیشتر آثار باستانی داشتن است؟ یا به تقوا داشتن؟ خوشبهحال آن آمریکائی مسلمانی که هیچ از تاریخ ندارد، اما مسلمان است. تاریخ او تاریخ آدم، و نوح و موسی و عیسی و محمّد است… نه مکتب سنگ و کاخ و جبر شاهان. اینکه ایران گنده فرهنگ است و اسلام خرده فرهنگ، اصولا چه جای دعوا دارد؟ و دورزدن بر حول این نزاع، چه زشت عملیاست. هر عاملی که انسانیت ایرانیرا به فراموشی بسپرد، ننگ ایرانی است. و انسانیت چه چیزی است جز عبودیت پروردگار؟ و اسلام چه چیزی است جز شرح عبودیت انسان؟ و شرح ابدی بودنش، و شرح بازگشت و رستاخیزش، جائی که کرۀ زمینی وجود نخواهد داشت که ایرانی بر روی آن وجود داشته باشد. و اصلا اصل این نزاع که علم و دانش و فرهنگ یا دین و آئین را محدود به مرز و نامهای موقتی کنیم، چه سودی به حال ما دارد؟ آیا دانشمندان فیزیک و نجوم به آقای مشائی نگفتهاند که همانطور که بیگبنگ اتفاق افتاد و این دنیا گسترده شد، روزی جمع خواهد شد … (بیگ کرانچ) ؟ آیا قرآن نگفته است روزی طومار زمین در هم پیچیده خواهد شد؟ همین امروز یکی از فیزیکدانان مشهور اعلام کرد که ما تنها یک قرن دیگر در زمین فرصت داریم. خیلی زود بشر خواهد فهمید اگر بخواهد تاریخ خود را نام ببرد کافی است به لفظ “زمین” اکتفا کند. آقای مشائی، نه تنها ایران، همۀ کرۀ زمین مال شما… روی چه چیزی سرمایه گذاری کردهاید؟ شما که از حالا ورشکستهاید ! در مکتب شما آیا معاد را آموزش نمیدهند؟ در مکتب علی(ع) که خوب آموزش میدهند… نمیدانم علت این بازی شما چیست؟
جزء ۱۷ سوره الانبیاء آیه ۱۰۴
در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مىپیچیم، [سپس] همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمىگردانیم؛ این وعدهاى است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.
اصل آیه: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ
آیا عقل شما فریاد نمیزند که بر سهامی ماندگار سرمایهگذاری کنید؟ نه با سرمایهای فرّار؟ آیا سایر تمدنها، ساختمانها و قصرهای باشکوه نداشتهاند که لاشههای تخریب شدۀ آنان مانده باشد؟ آیا هر یک برای خود علائمی بسیار قدیمی نداشتهاند؟ و آیا همه به یک زوج و یک پدر و مادر، ختم نمیشوند؟ پس اصولا قومیت یعنی چه؟ هر آنچه بشر به دست آورده از مفاخر همه بشر است و کسی حق مصادرۀ آن را ندارد. مهم این است که این دستآورد، بر مسیر حق و عدالت و بندگی پروردگار باشد و اگر ملتی گذشتهاش “فراعنه” شدند، بالیدنی ندارد که ببالد… جز شرم و خجلت. و چه خوب که ننگ فراعنه به مصر مسلمان نمیرسد. ننگ خرد کردن آدمها و به بردگی کشیدن آنان! آیا مصریان هم باید افتخار کنند که سه هزار پیش فرعون را میپرستیدهاند؟ چون فقط نام آنان مصری است؟ البته هستند جریانهائی در مصر که این را بعنوان سرمایۀ منحصر به فرد اجداد افتخار آمیز میدانند اما خوب این شرط مسلمانی نیست چون هیچ ربطی به سعادت و انسانیت ندارد. و آنان از موهبت مسلمانی برخوردار نیستند. و آیا ما ایرانیان باید افتخار کنیم که شاهانی داشتیم که بتها را آراستند، برادران خود را کشتند، چشم پدران خود را درآوردند، و برای ورود به کاخهای آنان باید ساعتها بر سردرآن سجده میرفتیم؟ باید کور، همۀ این ها را مکتب ایران بخوانیم و بدان افتخار کنیم؟ یا باید به فکر مردمی باشیم که در زیر چرخ استبداد شاهان خرد شدند تا اسلام منادی برابری شد؟ چه فرقی است میان شما و بنی امیه و بنی العباس قاتلین ائمۀ هدی؟ آنان عربیت خود را برتر از اسلام یافتند و شما ایرانی بودن خود را.
جزء ۴ سوره آل عمران آیه ۱۳۷
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ
قطعاً پیش از شما سنّتهایى (بوده و) سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟
اگر قرار باشد هر تمدنی برای خود اسباببازی درست کند و به آن ببالد، رفتار انسانهای بالغ، چه فرقی با کودکان خواهد داشت؟ « بچه سوسکه داشت روی دیوار راه میرفت مادرش دیدش و گفت : ” آی قربون اون پاهای بلوریت برم ” »، ما در خاورمیانه زندگی میکنیم که مهد تمدن است، همۀ کشورهای این منطقه برای تاریخ خود مفاخری دارند که به رخ بکشند. همه نوع اسباببازیای پیدا میشود، علامت، کوزه، پیاله، ستون، قصر، زیگورات، … تا دلت بخواهد ، اما آیا اینها انسانیت ماست؟ مشائی مشخص نکرده چه چیز مکتب ایران است؟ اینها؟ ایران حق حیات دارد، اما اینها تامین کننده حیات انسانی ما نیستند، حداقل بعد از ظهور پیامبران، این مظاهر مایۀ غفلت و گمراهی و طغیانند، نه مایۀ افتخار.
جزء ۷ سوره المائدة آیه ۱۰۴
و هنگامى که به آنها گفته شود: (به سوى آنچه خدا نازل کرده، و به سوى پیامبر بیایید!)، مىگویند: (آنچه از پدران خود یافتهایم، ما را بس است!)؛ آیا اگر پدران آنها چیزى نمىدانستند، و هدایت نیافته بودند [باز از آنها پیروى مىکنند]؟!
اصل آیه : وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ
اگر بگوئیم چیزی به نام مکتب ایران، ما را بس است و ایران بود که رسالت انبیاء را بهعنوان خرده فرهنگ پر و بال داد. این اینگونه معنا میشود که اگر ایران نبود پس اسلام هم هیچ نبود و اصولا اسلام ذاتی ناقص بود که ایران آن را پرورد، بلکه این رسالت انبیاء بود که از ایران نشأت گرفت. هرچند همۀ علوم ادبی و اسلامی عرب را ایرانیان تدوین کردهاند و حتی دانشمندان علوم تجربی قریب به اتفاق ایرانی بوده اند، اما این به معنای کوتاهی ذات اسلام نیست، بلکه قطعا اگر ایرانیان چیزی بهتر از قرآن و عترت در سرزمین خود مییافتند که بپروند، سراغ اسلام نمیرفتند، پس اصولا رقابتی بین ایران و اسلام نبوده بلکه این میان یک منطق محبت آمیز برقرار است نه یک عناد نژادی، و اگر دانشمندان و محققین اسلامی ایران، چیزی به از اسلام سراغ داشتند، از ابتدا اسلام را نمیپذیرفتند. در نهایت آیا وظیفه انسان روی زمین این است که به سنگها و کاخهای ویران و متروک افتخار کند؟ یا وظایف مهمتری هم دارد ؟ آیا شأن انسان به خاک و سنگ است؟ خیر، همۀ اینها تیلهبازی بچهگانهایاست که آقای مشائی را از اصل تامل در چرائی بودنش، غافل کرده است. کسی که اسلام را خرده فرهنگ بداند، بدیهی از در شکوه شاهان طاغی و ستمگر، خواهد اوفتاد و مالک اصلی همۀ مرزهای زمین را از یاد خواهد برد.
جزء ۷ سوره الانعام آیه ۳۲
زندگى دنیا، چیزى جز بازى و سرگرمى نیست! و سراى آخرت، براى آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمىاندیشید؟!
اصل آیه: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
چرا آقای مشائی انذارهای این خرده فرهنگ قرآنی را نادیده گرفته است؟ چرا آقای احمدی نژاد؟ چرا رئیس دفترت … ؟ مشاورت … مسوولت ؟ … آیا ما با افتخار زبانی و با تملّق خود و نام خود میتوانیم به جائی برسیم یا با کار و تلاش و عمل صالح؟ و آیا تاریخ نخواهد نوشت که آنها قومی بودند که با تملق خود، فرهنگشان را ارضا میکردند، در حالی که چندان عمل صالحی از آنان سر نمیزد. همۀ ملتها، با هم برابرند، همۀ نژادها، همۀ رنگها، همۀزبانها، تاثیری در وظایف انسانی ندارند، این پیام اسلام است که هیچ فرقی ندارید، مگر آنکه وظایف خود را خوب انجام دهید. یعنی پرهیزگار باشید. و الا نه ایرانی بودن به یاری آیندۀ شما خواهد آمد و نه اصالتی در ابدیت انسان خواهد داشت. زمین روزی متلاشی خواهد شد و خداوند از اسلام توحید و نبوت و امامت را خواهد پرسید نه “مکتب ایران” را… و این همۀ تعارض افاضات مشائی، با مسیر انبیاء الهی است. همۀ بدبختی غرور است، و این غرور بود که شیطان را از عرش سقوط داد … آنانکه حیات دنیا آنان را مغرور کرده هم …
جزء ۸ سوره الاعراف آیه ۵۱
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَاء یَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ
همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند؛ و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت؛ امروز ما آنها را فراموش مىکنیم، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.
و نه ایرانی و نه هیچ ملت دیگری، سربلند نخواهد بود جز به آنکه عظمت قرآن و عترت مطهر را با تمام وجود بیابد. و چه خوب است که ما با اجتناب از عناوین فرعی و غیر ضروری، حواس و ذهن مردم را آسوده بگذاریم.
______________________________
مشایی: مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است
————-
از ادعای تفکر، تا اوج تحجر
مرداد ۱۱م
اسمش روزنامۀ شرق است و اصرار زیادی بر ژست روشنفکری دارد، عجیب است که آدمهای متبوعش هم همیشه و همهجا خود و همسرانشان را “روشنفکر” یا حتی “روشنفکرترین” میخوانند. اما درست سر بزنگاه به عقاید قومی و قبیلهای روی میآورند که مایۀ تعجب همهگان از دهاتی و شهری میشود، اما اینان آنچنان غرق در تبختر خود هستند که هیچ نگاههای عاقل اندر سفیه دهاتیها را نمیبینند.

این عکس را چند سال پیش روزنامۀ اعتماد ملی چاپ کرد، آن روزی که "علی مطهری" برای آنان منفعتی نداشت و در فهرست خالص اصولگرایان قرار داشت. امروز روزنامۀ "شرق"، عکس مشابهی چاپ کرد که علی مطهری در حال نصب/رفع عکس شهید مطهری نیست، بلکه کنار آن ایستاده! تا بیانگر نمایندگی انحصاری ارث ایدئولوژیک پدر شهیدش باشد. چون امروز، منفعت اصلاحاتی، این را اقتضا میکند. این ظرافت ژورنالیستی را به اصلاح طلبان تبریک عرض میکنم! هر چند این رفتار غیر اخلاقی جای تبریک گفتن ندارد.
امروز هم روزنامۀ فاخر شرق، به نوبۀ خود با طلبکاری عکسی از پسر شهید مطهری، در کنار تابلوی عکس پدرش روی دیوار در صفحۀ اول روزنامۀ شرق چاپ کرده است، که بگوید پسر نوح مطلقا همان نوح است، و در مکان “مقدسی” قرار دارد. و کنارش نوشته است “شکایت رئیس جمهور از علی مطهری”، که همۀ حقوق را از رئیس جمهور بگیرد، و به علی مطهری نسبت بدهد، چون رئیس جمهور جرمی کرده و شکایت حقوقی و قانونی از رفتار یک شهروند دیگر کرده است. و همۀ این یعنی اینکه رئیس جمهور از “آیت الله علامه شهید استاد مطهری” شکایت کرده، نه از پسر او. نمیخواهیم بگوئیم، علی مطهری، پسر نوح است، برای علی مطهری شخصا احترام قائلم هر چند با بعضی نظرات او موافق نیستم… ، اما در میان این گل و لای اختلاف سلایق، قاعدهای که “شرق” میخواهد القاء کند، تنها تلاش برای نوعی عوامفریبی است که البته دستاندرکاران این روزنامه، اشتباها، مردم امروز را نشناخته اند.
بعد از اصالت قومی و قبیلهای که “ملاک”های تقلب در انتخابات بود، شأن و شؤون میراثی نیز به جامعه تحمیل میشود. تعصّب و توقعات قومی، تحمیل شأن میراثی پدر و پسر و نوه و نتیجه، و همچنین سابقۀ زندان یا جبهه، عناصر بسیار تاثیرگذار اما غیرعلمی و بیحکمت و حتی غیر دموکراتیکی است که بروز این بیقیدی از سوی مدعیان همین مفاهیم، نشانۀ دوگانهگی رفتاری آنان است. در بدنۀ این جریان هیچکس نیست سوال کند که معیار رفتار چیست و چگونه شده است که روزنامۀ شرق سعی میکند، علی مطهری را همان “علامه شهید مطهری” بداند که هرگز به یک مسلمان در حضور مجلسی از نمایندهگان، فحاشی نکرده است؟ آیا شأن شهید مطهری در هر صورتی به پسرش ارث رسیده است؟ یا شأن امام خمینی(ره)، به نوه و نتیجه و نبیره و ندیده هم، ارث میرسد ؟ علت دعوت جامعه به این جهل از سوی کسانی که خود را “اهل فکر” میخوانند چیست؟ گفتهاند تکبر عامل زوال عقل است،
الإمامُ الباقرُ علیهالسلام : ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍشیءٌ مِن الکِبرِ إلاّ نَقَصَ مِن عَقلِهِ مِثلُ ما دَخَلَهُ مِن ذلکَ ، قَلَّ ذلکَ أو کَثُرَ .
امام باقر علیهالسلام : هیچ مقدارى از تکبّر به دل آدمى راه نیابد ، مگر این که به همان اندازه ، کم باشد یا زیاد ، از خردش کاسته شود.
بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۸۶ / ۱۶ منتخب میزان الحکمة : ۴۸۰
و قشریگری روشنفکری و تکبر، عینا ملازم یکدگرند، صورتهای متبختر و برتری طلب که خود را تافتۀ جدا بافته از خلق الله بدانند، و رسما در جلوی ۴۰ میلیون بیننده از برتری قشری خود سخن بگویند، حضور نابهنجاری در جامعه هستند، که در حین فقدان قدرت، آنچنانکه در سال ۱۳۸۸، عامل فتنه شدند، عمل میکنند و وای بهحال روزی که آنان تمام قدرت یا بخش قابل توجهی از دولت را به دست گیرند.
بازگشت شاهان، سودجویان پر اشتها
مرداد ۱۰م
تصاویر فوق، نشانگر یک بحران اجتماعی مزمن و بیمسوول است، پلیس در هفتههای اخیر در گذرگاههای شهری دوربین هوشمندی نصب کرده که به طور خودکار و رایانهای، شمارۀ خودروهائی را که از راه عبور ممنوع، گذر میکنند ثبت میکند. خبرنگار خبرگزاری مهر، موفق به ثبت صحنههای عبور آشکار از قانون شده است. شهروندانی که در کمال وقاحت، اقدام به مخفی کردن پلاک خودروی خود، برای عبور از خیابان ورود ممنوع میکنند، گویا از همۀ جوانب پیشرفت کار اطمینان دارند. این یک حادثه نیست و عکاس موفق شده در کمتر از یک روز و تنها در چند ساعت بلکه چند دقیقه افراد متعددی را بیابد که بدون بذل اندک حیا یا خجالتی در مقابل دیدهگان همشهریهای خود و ناظرین قانون، اقدام به چنین کاری بکنند. این تنها نمادی از بخشی از همشهریهای ما هستند که در روابط اجتماعی خود با همسایه، شریک کاری، مستاجر، موجر و حتی زن و شوهر خود نهایت سودجوئی و فردمحوری را بدون ملاحظات اخلاقی و اجتماعی صورت میدهند.
مدتهاست که فکر میکنم چگونه میتوان صورتی هنری و هشدار دهنده، از رانندگانی ساخت که در صفهای طولانی خروجیهای خیابان و اتوبان اقدام به ظهور یکباره در راس خروجی میکنند و خودروی خود را با وقاحت در صف عبور خودروها،داخل میکنند، و آسیبی هم نمیبینند. انتقال یک مفهوم انسانی و رعایت کردن حرمت همشهری، امری است بسیار واضح، اما به دلیل همین وضوح انسان را الکن میکند و وامانده از اینکه یک مفهوم واضح را منتقل کند. در این میدان اشرار و قلدران، پیروزند و اهل قانون و حیا، بازمانده و وامانده. این نه تنها دهانکجی به صف خودروهاست، که مسیر اصلی خیابان را نیز مسدود میکند و و وقت صدها نفر را میگیرد. بدون آنکه اندک شرمی از همکیشان، هموطنان و همشهریهای خود داشته باشند. گاهی برای یک خروجی از اتوبان چهار پنج خط عبور پر شده و به زور یک خط عبور برای افرادی که مسیر مستقیم میپیماند خالی گذاشته میشود. مشابه همین وضعیت در کشورهای دیگر، ما شاهدیم که ممکن است برای خروج از یک بزرگراه، ممکن است کیلومترها صف تشکیل شود اما، مسیر اصلی بزرگراه مورد تعدی قرار نمیگیرد. این نماد کامل طغیان علیه مردم است و اشخاصی، هر کدام در هیأت یک شاهنشاه، از تمام منابع اطراف خود جهت سود و منفعت شخصی استفاده میکنند و هیچ حرمت و حیائی در این روند لحاظ ندارند. کسی هم نیست که از “خیر” و “نظم” و “حیا” دفاع کند.
در واقع در جریان ترافیک در تهران، بلکه سایر شهرها، این باطل و زور است که پیروز است و آنان که مسیر حق میپیمانند عقب افتاده و مغبون رقم می خورند. این در صحنهای که اکثریت قریب به اتفاق مردم، با آن روزانه دست و پنجه نرم میکنند آموزش بسیار ناگواری است که “برای اینکه گلیمت را از آب بیرو بکشی، راهی جز تخلف و تعدی به حقوق سایرین نیست”. این آموزشی است که عملا همۀ نوجوانان و جوانان ما در صحنۀ شهر میبینند و خیلی زود روی آن حساب باز خواهند کرد. مدتی خوشبینانه با خود میگفتم نسل جدید حتما، این را پلشتی و زشتی خواهد دانست و تبعیت نخواهد کرد، اما با گذشت زمان متوجه شدم، نسل جدید، خیلی حرفهای تر و تجاوزکارانه تر، به ادامه این روش روی آورده است. خودروها لوکستر، زندگیها مرفه تر، اما انسانیت در قهقرا …
این صحنهها مضاف بر سایر رفتارهای نابهنجار شهروندان، جز آنکه عار و ننگ و سرافکندگی برای تمدن و فرهنگ کشور ماست، مایۀ شرم انقلاب اسلامی نیز هست، و بخشی از نبرد نرم، در این صحنه قابل پیدایش است، زیرا این نبرد از جهاد اکبر، یعنی جهاد درونی، تا جهاد اصغر و جهاد برونی، امتداد دارد. بنابراین، باید به فکر چاره بود.به عبارتی کلاس آموزشی روزانۀ تجاوز در صحنۀ خیابانهای شهر، نیاز به حل و فصل دارد و نیروی انتظامی باید با قدرت بسیار بیشتری به مبارزه با استادان قانون شکنی بپردازد. در چنین صحنههای عرضه و حیثیت حاکمیت، پلیس، و قانون، زیر سوال میرود و کلیۀ شاهدان صحنه تحت نفوذ حاکمیت شرارتی قرار میگیرند که حاضر به پذیرش قانون و حقوق برابر و مدون شهروندی نیست. در مقابل روزی که ما بتوانیم یک رانندگی سالم در شهر داشته باشیم، کلاس آموزش احترام و حیا را مهیا خواهیم کرد، و محیط عمومی جامعه را به سمت احترام به حقوق دیگران، سوق خواهیم داد. در واقع، وضعیت راهنمائی رانندگی، فقط سخت افزاری و بحث چند تصادف و ورودممنوع و پارکممنوع نیست،که یک بحث اجتماعی مفصل است که اثرات عمیق وضعی بر جامعه دارد.
چگونه میتوان به این نوع چارپایان – طرفدار هر نوع کاندیدا که بخواهند باشند- یک نوع زندگی شهری فرا داد، که نسبت به رعایت حقوق سایر مردم، شرم و حیا و انسانیت پیشه کنند؟ آیا اصلا مقدور است؟ البته مشخصتا باید گفت که بخشی از این وحشیگری منشئ از دعواهای بلاانفصال و بیپایان و بچهگانۀ روزنامهها و رسانههای اشخاص مختلف است که اثر روزانه بر رفتار مردم میگذارد و حریمها را میشکند. اما از راه حل، نباید غافل ماند.
از “احمدی نژاد” کم انتقاد میکنم تا دشمن شاد نشود چون با دشمنان احمدی نژاد اصلا رابطۀ خوبی ندارم، اما یکی از انتقادهایم این است که احمدی نژاد، به نام “مهرورزی” مانع نصب این دوربینها شد، در حالی که مردم عادی در سراسر شهر، زیر چرخهای سود و منفعت و فردگرائی قانونشکنان، خرد میشوند و اعصاب و آرامش خود را در خطر میبینند.. آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟ پلیس در خانه و حریم شخصی مردم که دوربین کار نگذاشته است، در حریم اجتماعی دوربین کار گذاشته که وظیفۀ صیانت آن را به عهده دارد. احمدی نژاد عامل تاخیر در نصب دوربینهائی شد که تازه کافی نیست… و فکر میکنم پلیس باید با نیروی به مراتب بیشتری، اقتدار و نفوذ قانون و احترام به حقوق سایرین را در ذهن مردم نهادینه کند.
تصاویر فوق کمک زیادی به انتقال وجود این آسیب میکند، ما در شهرمان با گروهی از قانونشکنان طرفیم که به بهانههای واهی از غرولندهای سیاسی و بی اساس خود گرفته، تا امور شخصی و اعوجاجات فکری، خود را مجاز به عبور از قانون میبینند. در مقالهای آتی، در مورد علت اینکه یک شخص خود را فراقانون میبیند بیشتر خواهم نوشت، زیرا حکومت آنقدر در مقابل مردم ضعیف و به طرز افراطی ولانگار یا رحیمانه برخورد میکند که فرصت کافی برای سودجویان پراشتها فراهم میشود و قانون حرمتی ندارد، و در کشوری که قانون حرمت خود را از دست داده، چگونه میتوان سالم زیست؟ چه کسی از قانون دفاع میکند، قانونی که اساس زندگی اجتماعی است، هر چند در این مورد، پلیس با این پدیده برخورد شدیدی کرد اما پیدا شدن این عده در دقایقی اندک، حاکی از فلاکت قانون و قانون مداری در این کلان شهر است که کنترل آن از کمتر دولتی در سراسر دنیا برمیآید و گویا ما نیز وامانده در کنترل این شهر هستیم. اما مشکل همچنان باقی است و در این شهر مساله فقط همین چند نفر نیستند، بلکه در هر نقطهای که دست بگذاریم، افرادی هستند که خود را فرای قانون دانسته و حاضر به شکستن همۀ حریمها جهت نیل به سود خود هستند، آخر، ما انتظار داریم وقتی بخشی از جامعه به دنبال سود شخصی خود بدون ملاحظه قانون هستند، ادعای “تقلب در انتخابات” هم بیطرفدار بماند ؟ چگونه؟ در اینموقع، سخن گفتن از رای برابر و حق و قانون و اثبات شرافت مردم روستا و شهرستان، یاسین خواندن در گوش اضل از چارپایان است. چون همه چیز این آخور سود است و سود است و سود، و اینجاست که بایست به دنبال علل فتنه گشت.
یک بار دیگر حدیث شریف را مرور می کنیم که امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنکراو لیسلطن الله علیکم شرار کم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم »
باید امر به معروف و نهی از منکررا میان خودتان اقامه کنید، رواج بدهید و نسبت به آن پایبند باشید; اگرنکردید، خدا اشرار و فاسدها را بر شما مسلط می کند; و افراد صالح شما دست به دعا میبرند و مستجاب نمیشود.
این اتفاقی است که برای ما افتاده، در بسیاری از عرصهها از جمله برخی عرصههای سیاسی و اجتماعی، و اگر بخواهیم، نماد سخت افزاری عینی آن را ببینیم، طرز رانندگی که اشرار در آن، پیروز و سربلندند. بدیهی است در چنین شرایطی، ما نمیتوانیم پیام حسین (ع) را به جماعتی بدهیم که روز و شبشان تجاوز به حقوق مردم است و این نوع کار و اصلاحات جدی اجتماعی، اموری است که در راستای جنگ نرم عمیقا از آن غفلت شده است. و باید امان جامعهای که در آن اشرار با آبرو و افتخار به شرارت خود اقدام کنند، مطالبه کرد، اما متاسفانه، وضع هر روز وخیم تر شده است و مسوولی جهت اصلاح جدی و مستمر اجتماعی یافت مینشود.






