سید احمد موسوی
سید احمد
This user hasn't shared any biographical information
Posts by سید احمد
… والقلم و ما یسطرون
بهمن ۴م
کاربرد کلمات در یک مقاله یا یک خبر و نیز در گفتار یک رسانه، از مبناهای برقراری ارتباط صحیح و عمیق با مخاطب است. کاربرد کلمات و واژگان بومی و شناخته شده برای یک ملت نه تنها احترام به فرهنگ آنان است بلکه باعث تقویت فرهنگ یک منطقه و یک کشور میشود، و عواید این نوع همنشینی احترام متقابل یک ملت است. سخن گفتن با یک جماعت، ضمن رعایت آداب و رسوم آنان باعث محبوبیت صاحب سخن بوده و غیر از این حالت، باعث انزوا میشود حتی اگر قاصد، مخارج زیادی را برای رساندن سخن خود داشته باشد. مقالهای که به پیوست این نوشته میآید مقایسهای است که یک پژوهشگر آمریکائی از رفتار و گفتار و منش شبکۀ خبری الجزیره از یک سو و شبکههای عربی CNN و BBC بر روی اینترنت از سوی دیگر صورت داده است و در انتهای نوشتۀ خود بعلت عدم امکان رسانههای غربی در احترام به سنن و آئین منطقۀ جنوب غرب آسیا، در سوگ عدم رقابتپذیری الجزیره نشسته است و این یک نکتۀ روشن و قابل توجه است برای ما.
الجزیره پیشتاز اخبار عربی است و حرف اول را دردنیای عرب میزند. اما هدف این نوشته و ارائۀ مقالۀ پیوست پرستش الجزیره نیست و ممکن است الجزیره اهداف خاص خود را از پیگیری این رفتار رسانهای داشته باشد یا حتی به قولی، لایۀ دوم استراتژی رسانهای وابسته به غرب باشد. بهرحال قصد از این گفتار بررسی علمی ادبیات به کار رفته در یک رسانه میشود و نه تحلیل رفتار سیاسی شبکۀ الجزیره یا تجلیل از آن، هرچند این شبکه در سابقۀ خود همواره موضع معتدل و گاه یاریرسانی، نسبت به ایران داشته است.
وبلاگها، سایتها و حتی کامنتها، و به طور عمومی عرصۀ سایبرنتیک نیز از این قضیه مستثنی نیستند. از این رو حیف دیدم مقالۀ پیوست در اختیار جماعت سایبری نباشد، البته این مقاله را به جهت دیگری بررسی کرده بودم. بهعبارتی، در یک رویاروئی نرم، یکی از بنیانهای ابتدائی، اتخاذ یک سیاست گفتاری در کاربرد کلمات است. این که ما در نوشتههای خود چه واژگان و چه حالتی به کار میبریم اثر مستقیمی بر اثر و بازدهی کلام و نیل به اهداف نهضتمان دارد و بدیهی است این چارچوب گفتاری میبایست بر اساس قلم قرآن و سیرۀ اهلبیت تنظیم شود تا برای ما بعنوان یک جامعۀ اسلامی کارکرد داشته باشد. بدیهی است در صورت عدم تدوین و توسعۀ یک مدل گفتاری، جریان گفتاری ما به طور ناخودآگاه در ادبیات پررنگ مهاجم گم خواهد شد. این مقاله صرفا در دقت اصحاب رسانه، در اهمیت کاربرد کلمات تاکید میکند تا دعوتی باشد برای دقت ما در کلماتی که به کار میبریم. قبلا از اشکالات محتمل ویراستاری پوزش مرا بپذیرید. جهت دریافت روی تصویر زیر راست-کلیک کرده و Save Target As یا Save Link As را انتخاب نموده و فایل را ذخیره نمائید.
لعنت اسلام، از ایران تا تونس
دی ۲۵م
—-
در تاریخ ستمکاران و جنایتکاران و طاغوتهای حاکم، لعنتهای بنیان برانداز مشهود است. در نامۀ ولیدبنعبدالملک خلیفه اموی به والی خونخوار اموی در عراق ثبت شده است: “دستان خود را به خون این خاندان ( منظور آل بیت رسول الله(ص) است ) آغشته مساز، به خدا من به چشم خویش دیدم که خاندان بنی حرب(منظور خاندان ابوسفیان است) حکومت خود را پس از قتل حسین (ع) از دست دادند.
در تاریخ سیاسی معاصر نیز گویا لعنتهای مشابه خانمان برانداز علیه طاغوتها همچنان و تا به امروز در ایران و در سایر نقاط جهان کارآمد و فعال است. رژیم دست نشاندۀ غرب در ایران با گامهای عجولانۀ خود به سوی مذهب ستیزی پیش میرفت، جریان دستور منع حجاب در مدارس مشهد، از جرقههای اصلی انقلاب اسلامی به رهبری امام (ره) بود. تلاش مذبوحانه برای تعرض به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین(ع) در روز عاشورای سال ۸۸ نیز به نوبت پیامد خود را داشت.
در کشور تونس که یکی ازپایگاههای اصلی کشورهای لائیک و سکولار دستنشاندۀ غرب به حساب میآید، تاریخ سه دهه از اسلام زدائی و تزریق فرهنگ فساد همهجانبه، شاهد سختترین پیکار ملت مسلمان تونس در مقابل عوامل لائیک غربپرست بوده است. اوج این حملات در سال جاری با منع حجاب در دانشگاههای تونس و کشیدن دانشجویان محجبه پای میز دادگاهها و اخراج آنان بود.
تعرض به نمازگزاران و تنگ نمودن عرصه بر صحنههای نماز یکی دیگر از ترفندهای نظام لائیک “بنعلی” است. پیش از این دیکتاتور پیشین “بورقیبه” دستور تعطیلی روزه داری را صادر کرده بود.
وقتی لعنتهای مقدس دامنگیر جباران و طاغوتها میگردد تنها یک عامل دلیل سقوط نخواهد بود. رژیمی که در کنار تزریق جریان فساد و فحشای غربی و در پی محدود ساختن مردم مسلمان حتی در سطح عبادات میگردد، جز یک تشکیلات فاسد و به قول گزارشهای ویکیلیکس، یک مافیا نخواهد بود.
امروز ملت تونس بدنبال جلادان غارتگر و نوکران غرب قیام کرده است که طی سالهای گذشته و از طریق قدرت مطلق دو یا سه خانوادۀ حاکم ، بن علی و طرابلسی (همسر بن علی) تمام اقتصاد و منابع تونس را به تاراج برده است.
مستندات، این است آن روی سکۀ سکولاریسم و لائیسیته
اول) مبارزه با حجاب .
اسلام استوری (منبع)
… حکومت در مقابل فعالیت مسلمانان و طرفداران حجاب دست بسته نماند و آغاز به تهاجم قدرتمند به زنان محجبه کرد علی الخصوص در دانشگاهها. قوانین مختلفی برای مبارزه با حجاب تصویب شد که با قانون اساسی تونس در تعارض بود اما روح اسلام در نهاد ملت اصیل تونس ریشه دارد و اذهان عمومی جسارت به اصول دین را برنمیتابند. در سال ۲۰۰۳ اعتراضات بسیاری از سوی اقوام مختلف ملت به حاکمان تونس صورت گرفت،(…) در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۳ نامه ای از صد وکیل و فعال حقوقی به دولت تونس ارسال شده بود و در آن آمده بود: “زنان تونسی محجبه از ابتدای سال از ورود به دانشگاهها و مراکز علمی منع شدهاند، و مامورین امنیتی با خشونت با آنان برخورد میکنند، و با ضرب و شتم حجاب آنان را میکشند. حتی نزد برادران و همسرانشان. آنان مجبور به امضای تعهدنامهای میشوند که دیگر حجاب بر سر نکنند.
دوم) نماز با مجوز دولت
آگوست ۲۰۰۵، شبکه اجتماعی شباب الزاویة – یکی از کاربران ( منبع )
وزیر کشور تونس “هادی مهنی” اعلام کرد هر نمازگزاری جهت شرکت در نماز مساجد کارت الکترونیکی دریافت مینماید.
به گزارش روزنامۀ «صوت الحق و الحریة» وزیر کشور تونس در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت : این سیاست ملی است که رئیس جمهور تونس برای “تغییر” آن را پیگیری مینماید. این تلاشی از سوی وی است تا رفت و آمد مساجد را ساماندهی کرده و از طغیانها جلوگیری کند. در این راستا وزارت کشور آماده است برای افرادی که مایل به رفت و آمد به مساجد هستند یک کارت الکترونیکی صادر کند تا به نزدیکترین مسجد محل سکونت یا در صورت لزوم ، نزدیکترین مسجد محل کار خود اجازۀ تردد داشته باشند. همچنین اگر مسجد انتخاب شده، مسجد جامع نبود، داوطلب میتواند یک کارت مجزا برای شرکت در نماز جمعه دریافت کند.
وزیر کشور تصریح کرد، امام جمعه موظف است کنترل کند همۀ نمازگزاران کارت نماز خود را در هنگام حضور در مسجد با خود به همراه داشته باشند، و در غیر این صورت او را از مسجد بیرون کند. حتی در صورتی که کارت نیز متعلق به مسجد دیگری باشد امام مسجد موظف است از پذیرش وی خودداری نماید.
وزیر کشور بیان کرد، برای گردشگرانی که به تونس میآیند نیز لازم است در هنگام ورود به مرزها از پلیس تقاضای کارت نماز نموده و در هنگام خروج از تونس کارت را به پلیس مرجوع کند. به زودی مساجد به دستگاههای کارت خوانی مجهز خواهد شد تا ورود و خروج افراد به مسجد را ثبت کند و امام مسجد باید هر ماه برگهها را به ناحیهای که مسجد به آن مرتبط است تقدیم کند.
سوم) وزیر امور مذهبی تونس حجاب را ظاهری نژادی و نامطبوع خواند – ایمانوی (منبع)
ژانویه ۲۰۰۶-روزنامۀ الأسبوع مصر- دوشنبه ۲ ذوالحجة ۱۴۲۶- شماره ۴۵۸ – جیهان حسن
و گویا تهاجم به اسلام از سوی دشمنان ما کافی نیست و دشمنان اسلام به دشمنی اصرار دارند. اینگونه است که بیانات جدیدی که تحریک کننده است بیان میشود. از طرف چه کسی؟ از طرف وزیر امور مذهبی تونس. آنجا که زنی که حجاب دارد را “حالبههمزن” میخواند چون حجاب “نمادی نامطبوع” است علاوه بر اینکه “ظاهری نژادی” است. و وزیر “ابوبکر الأخزوری” در گفتگوئی که روز سه شنبه گذشته، با مجله (الصباح) تونسی داشته است و در پاسخ سوالی در مورد گسترش حجاب در تونس پاسخ میدهد: “موضوع حجاب در تونس جمع شد چون حجاب، ظاهری نامقبول است.” وی بازگشت حجاب به تونس را به شدت نفی کرده و گفت: “بر عکس، حجاب به معنای دقیق کلمه جمع شد و ما به اطلاعات خود استناد میکنیم” و هنگامی که از وی در مورد حجاب سوال میشود وزیر پاسخ میدهد:”حجاب موضوعی وارداتی است که آن را موضوعی نژادی و قومی میدانیم و میگوئیم هر کس حجاب بر سر کند، نامطبوع و تهوع آور است و ما به نژادپرستی و قومگرائی در میان خود رضایت نمیدهیم”. این شخص با حماسه ادامه میدهد: ” تعداد دختران و زنان محجبه در تونس به علت گسترش فرهنگ روشنگری بسیار کم شده و بیان میکند این بسیار روشن است چون فکر مشعشعی که دولت قصد توسعۀ آن را دارد حجاب را کمکم با یاری خداوند،ریشه کن میکند.”
(…)
چهارم) لغو اجباری نماز جمعه در تونس بخاطر کارمندان دولت/خطبههای تحمیلی نماز جمعه/منع پخش اذان
نوامبر ۲۰۰۷ – شبکۀ اجتماعی الجزیره تاک – یکی از کاربران (منبع)
در حالی که در همۀ نقاط دنیا مساجد پذیرای نمازگزاران جمعه هستند، درهای مسجد جامع زیتونة در مرکز پایخت تونس به روی نمازگزاران بسته شده است، نه بخاطر تعمیرات بلکه به خاطر حفظ ساعات کاری کارمندان دولت. نمازگزاران در هنگام نماز عصر در مسجد جامع تجمع میکنند.
دلیل به تاخیر افتادن نماز جمعه به هنگام عصر آن است که جمعه در تونس روز کار است و تعطیلرسمی نیست و از زمان اشغال و زمانی که تونس در سال ۱۹۵۶ استقلال یافت، تعطیلات هفتگی روز یکشنبه است. و از زمانی که “حبیب بورقیبة” به قدرت رسید، اوضاع کاری همانطور که بود ماند و از آن جمله تعطیلی روز یکشنبه است که تا کنون پابرجاست. و در هنگامی که تونسیها از نماز جمعه محروم بودند، “بورقیبة” از بعضی از شیوخ فتوائی دریافت کرد که امکان جمع بین نمازجمعه و عصر را مجوز میدهد و در این راستا مساجد به دو دسته تقسیم شدند، دستۀ اولی که نمازجمعه را در وقت خود برگزار میکند و دستۀ دوم که نمازجمعه را نیم ساعت قبل از نمازعصر به جا میآورد که کارمندان بتوانند قبل از پایان کار کارمندی خود بدان بپیوندند. که برگزاری این نماز هم از سوی حکومت تعیین میشود که در خطبهها چه موضوعاتی گفته شود و این موضوعات محدود به اهمیت احترام به قوانین رفت و شد، و یا حفظ گلها در خیابانها و باغچهها و محیطهای عمومی و ترویج گردشگری داخلی و خارجی و امور دلپذیری که در تعطیلی تابستان رخ میدهد. و در نهایت دعا برای رئیس جمهور و وزیر کشور و مردان پلیس، و موضوع خطبه نیز به صورت مکتوب به همۀ مساجد ابلاغ میشود و همۀ خطبهها به شکل واحد و یکی است. امامان جمعه موظفند خطبه را بدون هرگونه اعتراضی قرائت کنند.
مساجد تونس مقابل این سیستم تلخ تسلیم بوده و حتی هنگام برگزاری نماز، مساجد بایست فورا تخلیه شده و هیچ نمازگزاری حق نشستن در مساجد را بعد از برگزاری مراسم ندارد و دربهای مسجد پس از نماز فورا بسته میشود و هیچ بهانهای برای ماندن پذیرفته نیست. در غیر این صورت مسجد مورد مجازات ماموران قرار خواهد گرفت. ماموران برای نظارت بر رعایت دستورات بر مسجد حضور دارند و همچنین تاکید بر اینکه مساجد تعلیمات را رعایت کرده و بعنوان مثال در بلندگو اذان پخش نمیکنند. [...]
پنجم) فساد گستردۀ اقتصادی . شبکۀ خبری الجزیره عربی -۲۰۱۱ – (منبع)
نیازهای اجتماعی که در هفتههای گذشته باعث شد آتش طغیان از استان “سیدیبوزید” تونس شعله ور شود، از موارد متعددی سرچشمه گرفته بود که از جمله میتوان به فسادی که در موسسات مختلف دولتی در طول سالیان حکومت زینالعابدینعلی و محدودیت منابع و سرمایهها و آیندۀ کشور بر روی انگشتان یک عدۀ خاص اشاره کرد. هنگامی که پروندۀ فساد گشوده میشود، به سرعت نام “طرابلسی” به نظر میآید. خانوادۀ “لیلی طرابلسی” همسر رئیس جمهور (فراری) تونس که مشهور به بیشترین فساد و تباهی است.
بازتابها
رفتار حکومتهای غربی و گروههای وابسته
دولت سرسپردۀ تونس در ماههای گذشته اقدام به قتل عمد و با تیر مستقیم دهها تن از معترضین از صفوف مردم نمود. اما رسانههای غربی اعم از تلویزیونهای خبری و روزنامهها و مجلات مکتوب و اینترنتی و نیز گروههای حقوق بشری هرگز تمایلی به پوشش دقیقه به دقیقه و گستردۀ این مواجهه نداشتند. با این حال آمریکا در کلام به رای مردم تونس احترام میگذارد و طبعا در صدد است به حداقل ضرر اکتفا کند.
رفتار اپوزیسیون جمهوری اسلامی
از ابتدای خروج اولین اخبار سقوط دولت دیکتاتور، غربگرا و ضداسلامی، سایتها و رسانههای مختلف که از داخل و خارج از ایران هدایتمیشوند به طور یکپارچهای تلاش کردند انقلاب تونس را به شورشهای پس از انتخابات ایران در سال ۸۸ مرتبط کنند و اینگونه برای خود یک پیروزی جعل کنند. فارغ از اینکه اصولا رخداد صورتگرفته کاملا بر علیه جبهۀ متحد آنها در غرب است و وقایع تونس شکست مفتضحی است برای همۀ متحدین و مؤتلفین غرب چه در ایران و چه در سراسر جهان. “حوادث تونس درسی است برای حکام عرب” الجزیره (+) ، حکام عربی که مشهور به سرسپرده بودن و آمریکائی بودنند، آنچنانکه غرب از اپوزیسیون و گروهکهای ضد قانونی در ایران تقدیر و حمایت به عمل میآورد، لذا بدیهی است بزرگترین درس تونس، برای افرادی است که به سادگی تن به دین فروشی زده و مقدسات این ملت از توحید و نبوت گرفته تا تعرض به عاشورا و امامت و مهدویت را در ایران در طول سالیان عدّه در ایران پیگیری کردند و نیز خطر متوجه افرادی است که جریان آنها مشهور به فساد اقتصادی، چپاول خانوادگی بیت المال و منابع ملی هستند. اما همین جریانها در سایتهای خود مدعی مردم، علیه دیکتاتوری و فساد و هرزگی میشوند. هر چند تلاش آنان برای قلب کردن حقایقی که در سطح جهان جاری است، نشان نمیدهد که این عده بخواهند ارادۀ ملتها را فارغ از جوسازیهای رسانهای خودساخته دریابند. آنان در حالی حکومت منتخب ایران را دیکتاتوری میخوانند که خود همواره مشغول تحمیل عقاید و تفاسیر شاذ و متعارض خود نسبت به فرهنگ و دین ملت ایران بوده و تعرض آنان به عاشورا در سال ۸۸ نشانگر اختلاف عمیق آنان با ملت ایران در عین مطالبۀ حکومت بر این ملت از سوی آنان است.
رفتار جامعۀ اسلامی در ایران
بعنوان یک نهضت اسلامی جهانی، جامعۀ مذهبی در ایران تابحال هیچ روند توسعۀ دانش و آگاهی نسبت به وقایع تونس نداشته و به شکل بسیار سطحی از اخبار آن مطلع شده است. بر خلاف جریان مخالف و مهاجم، حتی هیچ تصمیم و جریان هماهنگ رسانهای برای شرح این وقایع و تغذیه حامیان در نظر گرفته نشده است. متاسفانه نیروهای دشمن با برنامه ریزی منظم و انحراف اصل واقعه و سانسور حقایق و اطلاعات به نفع خود، محیطی به شدت جهل آلوده ایجاد میکنند تا از هر حادثهای ولو اگر ربطی منطقی به خواستۀ رسانهای آنان نداشته باشد استفاده ببرند. در مقابل رسانههای مجهز و متعدد دولتی و غیر دولتی جمهوری اسلامی ایران هیچ گونه خط و تحلیل مناسبی را برای انتشار حقایق پیگیری ننموده و مجموعه این اقدام و عدم اقدام متقابل، منجر به توسعۀ جهل در جامعه میگردد. وقایع تونس مثل وقایع تاریخ یک عبرت است، و یک حرکت در پازل آزادسازی خاورمیانه و جهان از شر نیروهای استبدادی بین المللی، اگر نگوئیم این اثر استقامت ملت ایران علیه استبداد و دیکتاتوری بین الملل و اعوان و انصار چند ملیتی آنان است، این ذاتا به تقویت مفاهیم انقلاب اسلامی در داخل کمک میکند که گویا حرارت فتنه صرفا به نزاع داخلی منتقل شده و امور بین المللی قابل ملاحظه نیست و انتقال مفهوم میدانی در سطح جامعه صورت نگرفته است و به همین دلیل تا لحظۀ نگارش این مقاله هیچ حرکت مدونی برای شرح وقایع تونس ملحوظ نیست، در حالی که دشمن در شبکههای مجازی خود و حامیان فریفتهاش، به شدت در حال فعالیت برای تحریف و گمراهی از اصل قضیۀ تونس است.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ
ولى امروز، بدنت را [از آب] نجات مىدهیم، تا عبرتى براى آیندگان باشى! و بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند!
جزء ۱۱ سوره یونس آیه ۹۲
عاجز از وصف…
دی ۱۵م
‘هانیه توسلی’ بازیگر سینما و تلویزیون، در مصاحبهای در مورد ‘عزا الطوریج’ که در ظهر عاشورا در عراق برگزار میشود، گفته که تحت تاثیر این مراسم قرار گرفته است. اما قصدم از اشاره به این مصاحبه مطلبی حاشیهای است که ایشان در این مصاحبه بیان میکنند.
اما مردم عراق دوست نداشتند توی کوچه پس کوچه ها ببینند داری ازشان عکاسی می کنی. در محله های کثیف و به هم ریخته که می رفتم، اعتراض می کردند عکس نگیرید، اینها را می برید نشان می دهید و می گویید ما بدبختیم!
تفاوت مردم محروم عراق و خاصّه شیعیان عراق که محرومترین وضعیت را طول اعصار گذشته داشتهاند، با برخی هموطنان ایرانی، توجهم را جلب کرد. مردم عراق، مردمی که امروز هنوز هم که هنوز است ساعتها خاموشی برق و قطعی آب دارند و سالها راه دارند که به رفاه نسبی کشور ما برسند، در قیاس با برخی هموطنان ما چه تفاوتی دارند که یک گروه حاضر است برای رفاه افزوده و حرص و آز خود، ایران را سیاه نشان دهد و اشکالات را بزرگنمائی کند، و از بیگانه در ازای عیش بیشتر به قیمت فروش خاک و پذیرش تسلط آن، طلب کمک کند، اما این مردم عراقی و کربلائی که در محرومیت میسوزند، از عکس گرفتن حقایق و منتقل کردن آن حتی، خرسند نیستند. مبادا شرف و حیثیت خاک پاک آنها خدشه دار شود. نمیدانم دقیقا چه کلمهای مناسب این عمل انسانی و عزتمندانه است، اما هر چه که باشد، حقیقتا انسان را به وجد میآورد، هر چند ما نیز در ایران از این نوع شرافت و آزادمردی کم نداریم اما مدل این نوع بصیرت، در دو جملۀ این بازیگر سینما، خیلی چشمگیر بود و شاید برای توضیح آن باید چند صفحه مقاله مینوشتیم یا شاید حتی در غیر این موقعیت عاجز از وصف آن بودیم.
از اینکه فیلمساز ما ژست روشنفکری بگیرد، و برود بدبختترین و محرومترین جای ایران را برای کسب جایزه در کن و سایر جشنوارههای خارج از کشور، و خودشیرینی برای بیگانه، به تصویر و بزرگنمائی بکشد، تا اینکه یک عرب در کوچههای کربلا، این عزت نفس و ضبط نفس را داشته باشد که حاضر نباشد صحنۀ واقعی زندگی او منتقل شود، میدانم یک کلمه فرق هست، و آن “انسانیت” است. چیزی بالاتر از سواد، بالاتر از روشنفکری، بالاتر از هر ژست مدرن و متمدنی که باب امروز برخی هموطنان ماست… و این روشندلی، محل نجات انسانها از غوطهوری در بیچارگیاست. بله … مردم کربلا هرگز بدبخت نیستند و خود را محروم نمیدانند. تا حسین و خدای خلق حسین را حس میکنند نعمت بر آنان کامل است. دست مریزاد.
راستی “عصر روز دهم” را حتما “در سینما” ببینید…
حضور یعنی سفرۀ خانواده، در میدان تولی و تبری
دی ۶م
هنوز بعد از یک سال مزۀ بهشتی حضور در جمع مردم حسینی در نهم دیماه ذائقهام را قلقلک میکند و پروازم میدهد، جنس رایحهاش از آن عطری است که سرورش قصد اتمام ندارد و جنبش این نسیم در بافتت قوای محرکهای است برای شکفتن. در آن روز هر سو را که نگاه میکردی گویا محشری بود که ندای فراخوانش در عاشورای ۸۸ به صدا درآمده بود و آدمها را به همانشکل از دستۀ عزاداری بیرون کشیده و با بیرق و کتل و نشانههای انتقام ثارالله، به میدان حضور آورده بود. باور کن شعار نمیدهم، من نمیتوانم آن حس را امروز برای خود بازسازی کنم، اما لرزهاش هنوز بر اندامم است. این نه یک توقع برنامه ریزی شده در آن روز، که یک حس عجیب، و یک دانش جدید نسبت به ملتم بود.
گویا زمان تکان نخورده، و هنوز شمر شعله به دست دارد اما، انقلاب حسین، گلستان ابراهیمی در ایران به پا کرده است. ما نسل سوم انقلاب خمینی، وصف شنیده بودیم، اما حس نکرده بودیم در تاسوعای ۵۷ چه رخ داد تا کاخ شیطان فرو افتاد، نهم دی موج بسیار پرطراوتی بود که بهارش چون بهار ۲۲ بهمن پنجاهوهفت تا سالها محصول خواهد داد. چشیدن این عیش همانا و استقامت بر آن همان، که مغبون آن دشمنی است که در پس علم به وصف، ما را به ذائقۀ آسمان به واسطۀ عشق، آشنا کرد و این یعنی انفجار موصوفات در ذهنهای ساکن، سهمگینترین مشتی که دشمن میتوانست به خود بزند. بیچاره هنوز گرم است و متوجه نیست که چه فرو ریخته و رسوا شده!
حضور نه یعنی فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات، که یعنی اینچنین رستاخیز و قیام با کفن بدون هماهنگی و فقط به یک اذن، حضور یعنی آمدن با سر یا بدون پا…. کشان کشان. حضور یعنی اینکه مادرت که نگران دوایش هستی، با تلفنهمراهت تماس بگیرد و تو را احضار کند که “کجائی؟” و تو را در حیرت فروبرد که چگونه او با آن احوال زودتر از تو در میدان انقلاب حاضر شده و تو را میطلبد تا دوباره تاکید کند که شیر حلال خوردهای و پژواک اذان اول تولدت، در فتنه به باد نرفته است. مادر که قبلا فقط میفرستاد، امروز قبل از تو خود حاضر شده، دیگر تو خود تکلیف را میدانی.
حضور به سبک رستاخیز یعنی اینکه هر یک از بستهگانت خود را به میعادگاه برساند، و این خانواده، در میدان انقلاب سفرۀ تولی و تبری پهن کند و میهمانی اسلام بر پا سازد. گویا دید و بازدید عید است و اینجا در این میدان و در این روز، صلۀ رحم واجب است و توفیق اجباری، توفیق غیر مترقبه!
حضور یعنی «لبیک یا حسین» گفتن در هیأتی عظیم به پهنۀ جغرافیائی قلب تهران. حضور یعنی طپش خیابانهای پایتخت سیاسی جهان اسلام. یعنی نوای دمام جنوبی را تا پارچۀ عزای آذریهای مقیم در هیکل این ملت یکجا ببینی و ببَری، بردنی رسوا کننده. یعنی صدها نوشته بر سر مردم ببینی و مشابهش را پیدا نکنی، حضور یعنی انفجار دوبارۀ نور دلها در پهنۀ شهر. حضور یعنی آنکه بعلت هجوم قلبها، نتوانی از «انقلاب» عبور کنی.
حضور یعنی عزای حسین(ع) در طول «آزادی» و به عرض «استقلال» و «شرف» یک ملت. حضور یعنی کیلومترها دستۀ عاشورائی، و ساعتها «واویلا»، «واویلا» سر دادن و زلزله ساختن زیر پای دشمن. حضور یعنی پیوستن رهگذر و کسبه به ندای خلوص، حتی برای چند دقیقه اعلام همبستگی. حضور یعنی اتمام نفاق، در چند نفس فریاد حسینی.
حضور یعنی فریادهای چهلودو را در دیدهگان پنجاهوهفت چشیدن و دیدهگان پنجاهوهفت را در نفسهای هشتادوهشت دیدن. یعنی برادری، حمیت و عشق به افق مشترک در صورت و سیرت همسایه، رخ دادن. جضور یعنی ملاقات تاریخ مبارزه از هابیل تا خامنهای در نهم دیماه هشتادوهشت، مرحمتی خیر از جانب عدو و از مکر الاه. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم.
بله، ثنا یک تروریست است
دی ۱م

ثنا پردل، قربانی جنایت تروریسم دولتی غرب و صهیونیسم
بله، او* داخل گهوارهاش
یک تروریست است
و جودی مکنتایر،
به پلیس امنیت سرمایهداری سنگ پرتاب میکند
تا داخل صندلیچرخدارش
به صلیب کشیده شود
صندوقهای رای فلسطینی
سلاحهای کشتار جمعیاند
علیه نظم نوین جهانی فراعنۀ جدید
در اسرائیل عاجز
و علیه بچۀکور آنها جندالله
بله، ثنا، جودی، صندوقرای، درخت، زمین، کرۀخاکی، همه تروریستند
جهنّم خدا هم یکی از سازمانهای تروریستی است
ما همه، علیه ارادۀ صهیونیسم، تروریستیم
و “غرب” باید بایستد و به جهنّم خدا پاسخ دهد
تا مفهوم “حقوق بشر” نجات یابد
___________________________
* “ثنا پردل”، طفل دو ماههایکه در روز تاسوعای حسینی ۱۳۸۹، در انفجار چابهار به همراه چندین تن دانش آموز و زن و مرد دختر و پسر و پیر و جوان به دست گروه ملقب به جندالشیطان شهادت رسید. جندالشیطان عملیات خود علیه این کودک و سایرین را عملیات علیه مزدوران رژیم جمهوری اسلامی میخواند.
پ.ن ۱) ما با صدا و سیمایمان که هیچ، حتی با وبلاگ نویسهایمان خیلی بیغیرتیم. اگر یک طفل دو ماهه در انفجاری در تلآویو کشته میشد کم نمیماند که یهودیان صهیونی، جنگ جهانی به راه بیاندازند و چند کشور را اشغال کنند. ما حتی از یک سر و صدای بینالمللی رسانهای نیز عاجزیم و فقط یاد گرفتهایم در داخل به هم بپریم. آیا “ثنا پردل” معصوم، از “ندا آقاسلطان” کم اهمیتتر است؟ با اسنادی که علیه ریگی و جندالله هست، ما هیچ چیز جز همّت و غیرت علیه آمریکا و صهیونیسم کم نداریم.
پ.ن ۲) همین نوشته را قبلا در وبلاگ انگلیسی درج کردهام شاید تک نفره با آن یک طوفان رسانهای در دنیا ایجاد کنم.
هایالرگعة و هایالبابوج، بیلهگازان بیله چگندر
آذر ۲۷م
بسم رب الشهداء و الصدیقین
رفتار مصادر مسوول با انتقادات وبلاگ قطعۀ ۲۶، « حسین قدیانی » حس غریبی از تنهائی و مظلومیت جامعۀ حزب اللهی، درونم ایجاد کرده است. هر چند این انتقادات خارج از اصول و مکارم اخلاق بوده است و بنده هرگز موافق اسلوب و روش حسین قدیانی در تشر رفتن و ناسزا گفتن یا حتی موجسواری بر خون پدر به هر استدلال مصنوع نیستم و آن را مغایر با رسالت انبیاء و بزرگان میدانم. با اینحال در اوج فتنه از نوشتههای دلاورمردانۀ وی مثل همه حظ و استفاده بردم. آن روز نوشتههای او در مبارزه با منافقین سبز جدید، در جایگاه حق و به ادبیات حقه قرار داشت.
اما بیش از «قطعۀ ۲۶»، نگرانی عمیقی نسبت به فیلترینگ بیرحمانۀ «مشرق نیوز» این سایت نوپا اما کوشا وجودم را فرا گرفته که مشغول دست و پنجه نرم کردن با آن هستم و تحمل این رفتار با این سایت به شدت برای من مشکل شده است. سایتی که قطعۀ ۲۶ و سایر قطعههای مجاور را با ملاطفتی عاشقانه و لذتبخش به سطح اینترنت آورده بود و طی یک برنامۀ مدون هر چند صباح زیبائیهای نوشتههای تکاندهندۀ مزار شهدا را در سطح اینترنت میپاشید و اکثرا اشک حماسه و شوق را در مخاطبانش جاری میساخت. این سایت تنها بخاطر گزارش نامۀ حسین قدیانی فیلتر و بعد نیست شد! سایتی که حتی در خبرهای روزمرهاش احترام به خون شهدا و شهیدان جاودانه نزد الله و مجاهدین زنده در میان ما، موج میزد. و حالا معلوم نیست این تعلیق بازگشتنی است یا خیر و این رگهای ایمانی و دفاع از حیثیت برادر مؤمن را درونم تحریک میکند.
هر چند این حس تازهای نیست و سایت پرسابقهای که در آن فعالیت داشتم «ایرانکلابز» نیز که یک تالار گفتمان بود که از بنیانهای اسلامی و اصولگرایانه، به اسلوب شبیه به «کرسیهای آزاداندیشی» فعالیت میکرد، قربانی همین ناهنجاری قانونی شد. اما گسترش این رفتار حاکی از عدم درک متقابل میان بدنۀ جامعه و مسوولین است و این خطرناکترین تهدیدی است که بیش از هر فتنهای کشور را در معرض تهاجم قرار میدهد و در یک سال گذشته نه تنها تعدیل نشده بلکه هر چه پیشرفتهایم سبعانهتر شده است و بنای فتنههای آتی را تقویت میکند. اگر فتنۀ محتملی که در تحلیلها به عنوان مشائی نام برده میشود، ضریب ۳ داشته باشد، پیامدهای فتنۀ حاصل این رفتار با مردم ضریب ۱۰ دارد. خطر این رفتار قاسیانه با بدنۀ جامعه هرگز کمتر از دامن دادن به یک فتنۀ جدید نیست.
حالا هرچقدر مسوولین بگویند که فیلتر «مشرقنیوز» مطابق قانون بوده، با اشاره به نتایج وخیم قانون مصوّب، باید هشدار داد این قانون حاصل درایت و مدیریت و سیاست و عقل و جامعنگری نبوده است و باید برای رفع مشکلات این قانون تلاش کرد. باید اعتراف کرد از حالا تا یک جامعۀ عاقل و سالم که قانونی منطقی را پشتیبان خود داشته باشد، راهی بس طولانی در پیش است. باید گفت کسانی که همه چیز را میبندند و حتی بستن و گرفت و گیر آنها به سرحد بچه حزب اللهی ها رسیده، هرگز انتخاب «پاسخگوئی» را در خود زنده ندیدهاند و حاضر به خرج ایمان خود نسبت به انقلاب اسلامی و مبانی اسلامی آن و بذل شجاعت خود در ایستادن و پاسخ گوئی به هجمهها نیستند و کوتاهترین و غیرمسوولانهترین و بیوجدانترین راه را در قانون گنجاندهاند، حذف… حذف… حذف. خدا برای آنها نیاورد روزی را که توان حذف نداشته باشند، که آن روز، روز شکست سهمگین آنان است. آنها هنوز یادنگرفتهاند مثل حزبالله در لبنان قابلیت حذف نداشته باشند، اما منطقا همۀ ادعاها را به زیر بکشند و حتی زحمت این مجاهدت و دلاورپیشهگی را به خود نمیدهند که با امکانات یک هزارم، مانور قدرت منطق و استدلال در منطقه بدهند که همۀ شرق و غرب استکباری صهیونیستی را به بازی بگیرد. دهان تا منتهی حدّ ممکن، باز کن، و جیغ بکش، گوش ببند و اگر اندک پیامی مخالف به تو رسید، با یک سیلی جواب بده! این قانون و اسلوب امروز ما در عرصۀ رسانه و اینترنت است. این شایسته خون شهیدان و انقلاب نرم محمّد رسول الله(ص) ، و انقلاب اسلامی صادراتی امام خمینی است؟
این ننگ چیست که بر ما تحمیل شده؟ ما استدلالمان کور است؟ ایمان دفاع نداریم؟ جرأت بیان نداریم؟ عقایدمان فشل است؟ نمیتوانیم تبیین کنیم؟ ما چه چیزمان کم است که فقط باید مخالف را حذف کنیم؟ آیا ما ایمان به نصر الهی و حقانیت دین خدا و انقلاب اسلامیمان نداریم که از حضور و جنبش معارض در حد حذف هراسانیم، یا اصولا عرضۀ مطالعه و کنکاش در اعتقادات اعلامی خود را نداشتهایم که بفهمیم در نهایت، این اسلام و انقلاب بزرگترین قدرت و منطقش در منطق و استدلال است و نه حذف.همۀ رسالت انبیاء همین بوده مگر دشمن دست به شمشیر ببرد. امروز متاسفانه قدیانی و مشرقنیوز هم قابل حذف شده ! و این بسیار بغض آور است.
امروز رئیس قوۀ قضا، گفتهاند رفتار ما قانونی است، متاسفانه صحنۀ قابل ملاحظه سلیقهای عمل شدن با قانون است و قانون «هر وقت نیاز است» استفاده میشود، و نه « به طور برابر و برای همه!» سوال و انتقاد دقیقا این است که چرا با منتسبین به قدرت یا پول و یا نفوذ، یا منتسبین به آقایان، با ملاطفت برخورد میشود اما در مورد مستضعفینی که از حرکت و اعتراض آنان جای نگرانی نیست، با قساوت و قاطعیت برخورد میشود؟ هر چند امامخامنهای بارها گفته ما با حکومت عدل علی(ع) فاصلۀ بسیاری داریم، اما با این روشی که آقایان پیش گرفتهاند، برای جلوگیری از آسیب رساندن به اسلام فقط باید کامپینی درست کرد که روزانه این جملۀ رهبر انقلاب را تکرار کند، تا مبادا مردمی که از رفتارهای عجیب مسوولین و قانونهای عجیبتر مصوّب شدیدا آسیب دیده و میبینند، این عملکرد را به اسم اسلام مظلوم ثبت نکنند. امروز پس از همۀ لایههای مردمی که از این رفتار بیمحابای قانون در تخریب روابط و بنیانهای اجتماعی آسیب دیدهاند، قرعه به نام جامعۀ حزباللهی و مسلمان افتاده است تا قربانی شود. ملاحظۀ محصولات گرافیکی علیه رفتار حکومت با همان رنگ و لعاب مبارز و مجاهد و عمار ، ازسایتها و وبلاگهائی که از روز فتنه، تا به امروز صبح و شب مشغول دفاع از مرزهای انقلاب اسلامی بودهاند، نگرانیهای زیادی را بر میانگیزد و تردید را زنده میکند که آقایان، “فأین تذهبون؟”.
متاسفانه مسوولین در مسیر قانون یا در خارج از حیطۀ قانونی، به سمت حذف هر چه بیشتر ِ «آن که من نیست»، و تقلیل هر چه بیشتر تعامل با مردم پیش میروند. و در ایجاد شکاف و فاجعه چشم خود را بستهاند، امروز رئیس قوۀ قضائیه آیت الله آملی لاریجانی بدون نام در مورد حسین قدیانی صحبتهائی داشت که حاکی از «نفس گرم وی» و فاصلۀ او با « کف » بود. زیرا اصولا توجه به اینکه جامعه نیاز به پاسخ نسبت به فحوای انتقادات دارد، گم است. آیا جواب سربالا در شأن این مردم است؟ تا قبل از رخدادهای این هفته من انتقاد زیادی به قوۀ قضائیه نداشتم هر چند برخی حرکات آن را خطا میدانستم اما آن را تحت فشار و قابل درک ارزیابی میکردم. اما این رفتار با خودیترین خودیها دردهائی را زنده میکند که هراس از تصلب حکومت و جدائی آن از سطح مردم که خطرناکترین تهدید برای انقلاب است را در متن دارد. با این روش ما به دشمن و انقلاب مخملی احتیاج نداریم، آقایان خودشان با دست خودشان مشغول بریدن ریشههای انقلاب هستند.
باید اعتراف کرد این رفتار که اکنون دامنۀ آن به حامیان حکومت هم رسیده است، قبلا به شکل عمیقی با مخالفین حکومت و حتی گروه ممتنع از تداخل با مناسبات حکومتی، به شدت پیگیری شده است. سیاست انقباضی حکومت علیه مخالفین البته در درجۀ اول، حاصل حماقت جبهۀ مصطلحا اصلاحات و توابع آن است که بر خلاف تدبر و سیاست، به فتنه دامن زد و بر میز قدرت مستقر، گزینۀ حذف را که در حال احتضار بود، با تمام قوا زنده کرد و استحقاق بخشید و مهمترین مسوولیت این رستاخیز، بعهدۀ خود جبهۀ مصطلحا اصلاحات است. با اینحال جامعه یک تنه از نتیجه این فتنه، آسیب میبیند و اثرات محدود به گروههای تابع و حاشیۀ اصلاحات نمیشود.
اما به نسبت جامعۀ حزب اللهی و مسلمان، «آزادگی» آن بوده و هست که از ممتنع و حتی در برخی مواضع از مخالف و حقوق او نیز حمایت کند. این روش پیامبران و انبیاء و اولیاء است که گوشهای به امر به معروف و نهی از منکر نیز میزند. هنگامی که بسیاری از وبلاگها یا سایتهای مخالف، شبههمخالف، یا حتی آدمهای مشنگی که به هر طریقی تک مطلبی در مخالفت با حکومت نوشتند، مورد حذف قرار گرفتند و به این قساوت و بیرحمی، حجتی بر کینه ورزی گستردۀ آنان علیه حکومت ایجاد شد، جامعۀ حزباللهی نیز باید درک میکرد که این جریان حذف، به ضرر همۀ جامعه است و روزی دامنگیر کلیّت جامعه خواهد شد و سفید و سیاه را خواهد سوزاند. وقتی که مسوولینی حذف را اینقدر راحت و بیمانع میبینند که به سرحدی میرسند که حامیان خود را نیز تار و مار کنند، چه نیازی به پویائی جامعه و ایجاد محیط پاسخگوئی هست؟ آنها راحتند و راحت ترین راه را انتخاب کرده اند، چه لزومی است به توسعه و پیشرفت اگر حتی جامعۀ حزب الله، این فشار را تحمل کند؟ مسالهاین است که جامعۀ حزباللهی با سکوت در مقابل این نوع تهدیدات علیه جامعه، و ایجاد محیط امن برای برخی مسوولین، خود را نیز از بین میبرد.
حالا شما بگذارید اسمش قانونی باشد، شاید یک روز قانونی تصویب شد که هر روز از مردم یک قربانی طلب کرد، در مرام اسلامی دموکراسی و مجلس شاید مقبول باشد، اما کافی نیست. و هنگامی که ظلمی آشکار روا میشود، دموکراسی پشیزی ارزش ندارد. و ما مسلمانیم و نه دموکرات. بنابراین باید اثری که قوانین پرت از صحنه که توسط برخی افراد پرت از کف جامعه و از سیاست و اصول تبلیغ و رسانه، تصویب شده است، را در وزنۀ حق و باطل و ظلم و عدل بگذاریم و اینکه حضرت آیت الله آملی رئیس قوۀ قضائیه، جوابش صرفا « قانون » است، ارضا کننده نیست. پرسش و پاسخ با یک آیت الله، باید بر میزان شرع، حق و عدل و سیرۀ نبوی و علوی باشد، و بعد قانون مصوب. سوال این است که آیا قانونی که اجازه میدهد زحمات چند ماهه و چند سالۀ یک گروه که از زندگی و منافع خود برای آرمانی صرف نموده اند، در یک آن و با تصمیم چند شخص ویران شود، قانونی خداپسندانه است؟ آیا دست گذاشتن روی گلوی مردم و هراساندن آنان از جنب و جوش و اظهار نظر، حق جامعۀ اسلامی ایران و بنیههای انقلابی آنان است؟ همان بنیههائی که دفاع از انقلاب فرصت ملاحظۀ گردش شب و روز را در فتنۀ ۸۸ از چشمان آنان ربود؟ خیر! این حق مردم ایران نیست، بلکه این به معنای مرگ ساختن برای این ملت شریف و آزاده است. از این رو آیا ما بزودی نباید فریاد «هیهات منا الذلة» را از لحاظ داخلی هم سر دهیم؟ « فأین تذهبون»؟ آیا من امروز باید خود را شجاع حساب کنم که حاضر شدم انتقاد کنم؟ یا مسوولین حکومت اسلامی باید طبق سنت علوی، مرا دعوت به نصیحت بکنند ؟ و به جای حذف و تخطئۀ من عضو امت اسلامی، از تذکرات تقدیر کنند؟
این شکوه تنها در راستای نورچشمی ساختن و طفیلی کردن مدافعین انقلاب نیست، مشکل عمده این است که این جریان حذف بیمحابا به افراط و بیرحمی رفته، و نشاط و فرصت تبادل افکار را از سطح جامعه سترده است. و این انجماد خطرناکترین تهدید برای جامعۀ پویای مطبوع انقلاب اسلامی ایران است. ای کاش حضرات مسوولین، آنچنانکه به حذف علاقهدارند، به ایجاد محیطهای تبادل افکار و کرسیهای آزاداندیشی نیز علاقه داشتند تا شرط و فرمان «جذب حداکثری»،«حذف حداقلی» را کاملا با تمام قوا و امکانات، معکوس اجرا نکرده باشند. تا با این رفتار درست و دقیق ، خادم ضد انقلاب نباشند.
جامعۀ حزب اللهی به جای دنبالهروی مطلق در فروع، باید چشم باز کند و بصیرت پیشه کند و آنچه که به جامعه آسیب میرساند را رصد کرده و رفع کند و این رفتار بصیر، عین حمایت از نظام اسلامی است. و الا نظام اسلامی و اصول انقلاب اسلامی توسط افراد اندکی که در دایرههای اداری نشستهاند و ارتباط کمی با مردم دارند، هضم خواهد شد. جامعۀ اسلامی ایران و جامعۀ حزب اللهی مؤکدا پدر و ولینعمت انقلاب و نظام است و یک مسوول و یک پدر، هرگز پذیرای انحراف مولود خود نیست. بنابراین چشمان باز و استعداد لحظه به لحظه ، برای اصلاح انحراف بر طبق نظر ائمۀ هدی و امین آنان ولی فقیه، لازم است. و الا همۀ زحمت حمایت از این مولود، به هدر خواهد رفت. و مسوولین نباید در جایگاهی معکوس، از این سطح اجتماعی تنها بارکشی کنند. مسلما مسوولین بایست پاسخگو باشند و اگر قرار باشد هر سوالی از هر کسی حذف شود، قطعا باید فریاد «هیهات منّا الذلة» سر داد و آثار این شعار را پیگیری کرد. و اگر جامعۀ حزب اللهی این آزادگی را نداشت که بر آرمان جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی، استقلال، آزادی، عزت، کرامت انسانها بایستد باید گفت : هایالرگعة و هایالبابوج، بیلهگازان بیله چگندر! یا، از ماست که بر ماست و هیچ انتظاری در پیشبرد این انقلاب مردمی دیگر نخواهد بود.
پ.ن) اگر عشقتان کشید، من را هم فیلتر کنید! ان شاء الله حجتها را به همین سادگی، بههمین خوشمزّگی علیه خود تکمیل خواهید کرد.
پ.ن۲)
های الرگعة و های البابوج… ضربالمثلی عراقی است، این پینه به همین کفش سزاواره!
بیله گازان، بیله چگندر…. ضرب المثلی آذری است، این چغندر، به درد همین دیگ میخوره!
پ.ن ۳) رونوشت : سایت دفتر حفظ آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی / سایت دفتر رهبر انقلاب اسلامی
پ.ن ۴) کارخانۀ تولید ضد انقلاب – عبارت یکی از رجال سیاسی و یکی از امیدهای اصولگرائی است. عبارت جالبی است. خواستم یادآوری کنم.
حمایت امنیتی بیبیسی از وحشیگری پلیس انگلستان
آذر ۲۶م
پلیس انگلیس “جودی مکنتایر” دانشجوی معلول را از روی صندلی چرخدار به زمین انداخته و در طول خیابان به زمین کشید. این بمبی خبری است که به همراه فیلم، در میان دانشجویان انگلیسی به سرعت گسترده شد و رسانههای امنیتی-دولتی انگلیس را مجبور به ثبت عکس العمل کرد.
شبکۀ خبری شبهه دولتی BBC برای پوشش این خشونت پلیس علیه دانشجویان، پس از دو یا سه روز، تصمیم به مصاحبه با این دانشجوی معلول گرفت. هر چند متن این مصاحبه نشان میدهد قصد شبکۀ بیبیسی از دعوت وی به مصاحبه، خیرخواهانه نیست، اصرار بیبیسی بر نشان دادن تصویر نه چندان خوشآیند این دانشجو، با اندازۀ بزرگ و معرفی او بعنوان «سخنگوی دانشجویان» جهت تحقیر و تخفیف وجهۀ جنبش معترض انگلیسی به نظر میرسد،
اما جالب آنکه این بار هم منطق مستضعفین بر مکر صاحبان قدرت نامشروع غلبه میکند. طی این مصاحبه “جودی مکنتایر” که با اختلال شدیدی در حرکات صورت و دست و پا مواجه است، ضربههای منطقی و فکری سهمگینی به شبکۀ BBC وارد میسازد. اکنون دانشجویان انگلیسی فیلم این مصاحبه را بانضمام کلیدواژۀ (بیشرمانه) و (خیطی) از شبکۀ BBC در شبکۀ یوتیوب قرار دادهاند.
بیبیسی دلاور که بخش فارسی آن در ایران آه و نالههای زیادی برای زد و خورد گروههای سیاسی در محیط فتنۀ خودساختهاش میکند و حتی رفتار افراد غیروابسته و سرخود را، بدون هیچ دلیل مشخصی، فورا به مراجع رسمی و رؤوس حاکمیت، مرتبط میسازد، این بار در مرزهای خود، به (ماستمالیزیشن) خشونت پلیس رسمی انگلیس میپردازد تا ثابت کند که معتقد به نسبی بودن حق و حقیقت به جهت باد منافع علیاحضرت ملکه و کشور تجاوزگر انگلیس و توابع و منافع صهیونی آن است و هیچ تعهدی به دلسوزی برای آسیبدیدگان نه در ایران و نه در انگلستان، ندارد.
در ایران مجرم جنایات کوی دانشگاه یا کهریزک «اشخاص» نیستند، بلکه جرم مستقیما متوجه حکومت است. اما در انگلیس یا اصولا جنایتی رخ نداده، یا مجرم «حوادث»، پیش از همه، یک معلول جسمی است و بعد شاید، احتمالا، ظاهرا، فقط چندتا افسر پلیس هستند که خطائی کرده اند و آن هم قابل پیگیری در مراجع قضائی محترم است، و حکومت انگلیس تنها مرجعی است که این وسط اشارهای بدان نمیشود و در جایگاه پاسخگوئی قرار نمیگیرد.
این حملات پلیس و آثار جرم آن به دانشجویان در انگلیس (حادثه-incident) خوانده میشود، اما در ایران، حتی دفاع پلیس از خود نیز جنایت و ناحق جلوه داده میشود. این است BBC شیطان.
آیا بیبیسی فارسی که ادامۀ همین سازمان در نفاق و حیلهگری است، پلیس ایران را نیز محق میداند در ازای هرگونه “تحریک”،”شعار”، یا “پرتاب سنگ”، با معترضین اینچنین خشونتآمیز برخورد کند؟ در طول این مصاحبه اصرار مسوولین بیبیسی را برای توجیه حملۀ وحشیانۀ پلیس بازای هرگونه تحریک و شعار یا پرتاب سنگ، و تامین امنیت ملکه، ملاحظه میکنید.
مجری بیبیسی این جوان معلول را در طول ۱۰ دقیقه سوال پیچ میکند و به طرز مضحکی تلاش میکند یک معلول را که حتی قدرت فرار از حملۀ پلیس نداشته، خطرناک جلوه دهد! اینگونه نشان داده میشود، که گردانندگان این شبکه به توان خود در وارونه کردن حقیقت ایمان دارند، هر چند همه جا موفق به پیشبرد استعدادهای خود نشوند.

سوالات بیبیسی و برخی جوابهای جالب این دانشجوی معلول و قطع سخنان وی در نهایت مصاحبه را ملاحظه میفرمائید، جهت تلخیص محتوا از گفتگوهای غیرضروری صرفنظر شده است:
از پلیس شکایت داری؟ پلیس گفته شکایتی از تو نرسیده؟
{..}
چرا بعد از سه روز شکایت داری و تا بحال شکایت نکردی؟
{..}
گفته میشه با ویلچرت به سمت پلیس حرکت کردی؟ این درسته؟
خیر {..}
نشریۀ آبزرور گفته تو یک رادیکال انقلابی سایبری هستی که طرفدار حرکت مستقیم درون خیابانها هستی؟ خودت رو یک انقلابی میدونی؟
من خودم رو هیچی نمی دونم، من فقط احساس میکنم ما باید علیه قوانینی که فقط پولدارها رو در تحصیل محق میدونه بجنگیم.
پلیس میگه این ماجرا رو به سطوح بالاتر ارجاع میده، عکس العمل تو چیه؟
من هیچ عکس العملی ندارم فقط در آینده نزدیک شکایت کنم.
باید بگم که این بسیار مهمه که این مساله رو بعنوان یک موضوع جدا نبینیم
این بخشی از خشونتیه که پلیس علیه دانشجویان در گذشته به کار برده و به کار خواهد برد. من قربانی واقعی این خشونت نیستم. {با احساسات} قربانی واقعی اون دانشجوئیه که همین حالا در این بیمارستان بستری هست که توسط پلیس از ناحیه سر مضروب شده و محتاج عمل اورژانسی مغز شده. حالا تصور کنید اگر چنین اتفاقی برای پرنس چارلز میافتاد یا …… {مجری با سوال دیگری سخن او را قطع میکند}
گفته میشه دانشجوها سنگ و اشیای مختلفی به پلیس پرتاب کردند، آیا تو هم به سمت پلیس سنگ پرتاب کردی؟
من هیچ چیزی پرتاب نکردم و حتی یک درصد برای پلیس خطری نداشتم. اما چیزی که مشخصه اینه که رسانهها اکنون مشغول خراب کردن ذهن مردم هستند. مساله مهم اینه که مأمورین حکومت {مجری با سوال دیگری سخن او را قطع میکند}
آیا به هر طریقی به پلیس آسیبی رسوندی؟
خیر بنده هیچ نوع آسیبی به پلیس نرسوندم، در حالی که ۴۵ دقیقه پیش از آن هم پلیس به من حمله کرد و باعث ایجاد جراحت شد.
هر کاری از جمله تحریک و اظهار چیزی، پرتاب کردن چیزی به سمت پلیس که باعث بشه پلیس به شما حمله کنه؟
{با نگاه عاقل اندر سفیه} آیا شما واقعا فکر میکنید یک شخص با ناتوانیهای متعدد که روی ویلچر نشسته میتونه خطری برای افسران مسلح پلیس داشته باشه؟
شما میگید انقلابی هستید؟
این یک کلمهاست که شما از یک وبسایت نقل میکنید، اما من از شما میپرسم، آیا شما فکر میکنید، من میتوانم از روی صندلی چرخدارم، آسیبی فیزیکی به ارتشی از افسران پلیس که مسلح هستند برسونم؟ همۀ این خط استدلال شما کاملا غیر منطقی است، برای اینکه شما قربانیان این خشونت رو بجای عاملان آن تخطئه میکنید. در واقع این ماجرا من رو یاد گزارش بیبیسی در مورد درگیری در فلسطین میندازه {قطع سخن توسط مجری و پایان مصاحبه}
و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین
موقعیت تاریخی تشیع را درک کنیم
آذر ۲۶م
سلام
« بصیرت بصیرت، آگاه باشید، حسین را منتظرانش کشتند »
« شیعیان به هوش، حسین را منتظرانش کشتند»
چند هفته ای است که از این نوع پیامک به گوشی همراهم میرسد. در این روزها که به عاشورای حسینی ختم شد چگالی ارسال این پیامک زیاد شد. در جواب یک پیامک آماده در کلیپبرد گوشی همراهم ذخیره کردهام که فورا جواب میدهم:
«سلام علیکم، امویها و وهابیها بر اساس همین نوع جمله، روی اینترنت ادعا میکنند حسین علیه السلام را ما نکشتیم و شیعیانش کشتند، و اینگونه از مسوولیت برنامه ریزی قتل امام شانه خالی میکنن»
در واقع این شبهه که «حسین» علیه السلام را شیعیانش کشتند، یک استدلال باطل وهابی است که گویا درون پیامکهای ما با احساسات و عدم ملاحظۀ حقایق ردّ و بدل میشود. حال اینکه این فقط احساسات شیعی است یا مبدأ آن مغرض است، قابل بررسی است که البته بحث این گفتار نیست.
اما چرا وهابیون به دنبال اثبات چنین گزارهای هستند؟
حاکمیت دولتی اهل سنت بر سرزمینهای اسلامی در طول چهارده قرن همواره با سرکوب حامیان اهل بیت مواجه بوده است، سطح سرکوب سلاطین یا خلیفههای اهل سنت از منع فعالیت تا سفک دماء و تعقیب و پیگرد علویان و شیعیان سابقه داشته است. بنابراین تاریخ سیاسی اسلام جهانی بر اساس سانسور تشیع شکل گرفته است. حتی احادیثی که در کتب خود اهل سنت ثبت شده است از عرصۀ بیان و تبلیغات و منبر به دور بوده و درست در جهت حاکمیت سلطنت دنیائی از سوی شاهان سرزمینهای اسلامی پیگیری شده است. بنابراین غیر از برهههای خاصی از حکومتهای آل بویه، صفوی، فاطمیون، و غیره، در طول ۱۴ قرن، اسلام ناب محمّدی در لفافۀ سرکوب و سانسور سلسلههای سلطنتی مصطلحا اهل سنت، مخفی مانده است. فرار امام زادهها به کوهها و شهرهای دور در سراسر منطقه نشانگر یک تاریخ پر تعقیب و گریز برای تشیع است.
اما از لحاظ تبیین دین و تبلیغات اصل دین، برای شیعه اشعریون، آل بویه، صفویه، فاطمیه کافی نبوده است زیرا در عصر حاکمیت هر یک این سلسلهها ابزار کافی برای اعلام و تبلیغات وجود نداشته و سرزمینهای سلاطین اهل سنت، همواره تحت سانسور باقی مانده است زیرا منبر مستقیما از شاه دستور میگرفته، و درست عصر ارتباطات یعنی همین پنجاه ساله، عصر در هم شکستن سانسور و گمراهی و انحراف است. عصری که کنترل از دستان سلاطین بیرون شده و ارتباطات با چاپار و پیک و اسب و حتی پست ختم نمی شود. مردم به شکل دلخواه و متفرقه با یکدیگر ارتباط ساده و آسان برقرار می کنند و همدیگر را درک می کنند و این یعنی حذف شاهان و سلاطین !
امروز و فردا که در عراق عاشورا است، صحنههای بینظیری از دهها ماهواره پخش می شود، ترکیه برای اولین بار در طول تاریخ، امسال به شکل عجیبی وارد قضیه عاشورا شده و همدردی می نماید و رئیس جمهور معتدل و کیس اهل سنت آن، حدیث حب حسین می خواند و «حسین» را جگر پارۀ نبی و مظلوم می خواند و با پاسخ «لبیک یا حسین» شیعیان و صلواتهای “آل محمّدی” آنان استقبال میشود، و از سوی دیگر جای جای منطقه از پاکستان و هند و افغانستان تا لبنان، حکایت از حسین و مظلومیت او میکنند، و این صحنهای بی نظیر و عمیقا تاریخ ندیدهای است که تنها برای ما از خیلهای شیعیان در اعصار مختلف، اتفاق میافتد. مراسم چندزبانۀ چند ملیتی که حتی شبیه آن در هیچ جای دنیا یافت نمی شود و حتی “کریسمس” اینچنین باشکوه نیست.
با این روند پسماندهای سلطنتهای مصطلحا اهل سنت، برای نجات اسلوب خود دیگر جائی برای مخفی کردن تاریخ و حدیث ندارند، و ناچار به تحریف می شوند، و اولین و مهمترین تحریفی که چند سالی است، مشغول پیگیری آن در سایتها و تالارهای گفتمان هستند این است که مجرم قتل حسین(ع)، «مردم کوفه» هستند نه امویها و نه اسمی از یزید و سپاه او و والی او در کوفه نمیبرند.
امروز بعد از بازگشتم از مراسم شام غریبان حسین(ع) کانال وهابی “الدلیل“ ، بعنوان شب عاشورا، مشغول پخش یک مجموعۀ شبهه مستند مفصل از شیوۀ شهادت حسین (ع) بود که کیفیت آن نشان میداد برنامه ریزی مفصلی برای تحریف واقعۀ عاشورا دارد. هر چند این از همان “و مکرو و مکر الله” است و این گروه را مجبور کرده بود به بخشی از حقیقت اعتراف کند و با نگرانی در شبهای محرم و عاشورا، چیزی در مقابل تصاویر زندۀ گرامیداشت حسین(ع) مهیا کند، اما فرای این، پسنده کردن به بخشی از حقیقتی که بقایای آن عمیقا در دسترس است ذاتا کمک به تشیع است. و شروع قصه همانا و رسیدن پایان صحیح قصّه به خیل مشتاقان، همانا. اما اگر فارغ از این فرمول به تلاش این گروه برای تحریف عاشورا بپردازیم، در این مستند همانطور که مطبوع حقیقت است، حسین (ع) مظلوم و شهید خوانده می شود و شمر و ابن زیاد والی کوفه، مجرم و جنایتکار. تا اینجا همه چیز قبول قرمز پوشان وهابی است، حتی روضه و سرود در رثای حسین خوانده میشود و وی جگرپاره نبی و ریحانة المصطفی نامیده میشود. این ها همان گزارههائی است که در طول چهارده قرن سانسور شده و امروز عصر اطلاعات آنان را مجبور به اعتراف کرده است. فشار اطلاعاتی و تاریخی تشیع، وهابیون را تا بدینجا کشانده است اما ببینید روش تحریف و شانه خالی کردن از جنایت و انحراف را…
سر امام حسین را به کوفه بردند، و فاطمه دختر امام حسین، سخنرانی کوبندهای علیه مردم کوفه کرد. تا اینجا حتی «ابن زیاد» نیز جنایتکار خوانده میشود اما در این مستند، به چشمداشت به عدم علم عوام، ماموریت این امیر جنایتکار بر کوفه از سوی خلیفۀ اهل سنت یزید بن معاویه، ذکر نمی شود. در ادامۀ مستند که سر امام حسین را نزد خلیفه در شام میبرند، از خطبۀ کوبندۀ حضرت زینب تنها جملاتی نقل میشود که بیانگر درد دل حضرتش با خلیفۀ ملعون، یزید بن معاویه است. و هر کلمه و جملهای را که حضرت زینب یزید را به عنوان جنایتکار و قاتل مورد خطاب قرار میدهد، با نهایت وقاحت حذف می کند. بنابراین نتیجه می گیریم که اصولا یزید و خلیفه و سیستم سقیفه سیستمهای پاکی هستند و یک مشت شیعه و منتظر بودند که فارغ از سرمایه گذاری و سپهسالاری یزید و والی اش و سربازانش در کوفه حسین (ع) را به قتل رساندند و این مفّر ضعیفی است که این تودۀ وهابی، برای فرار از پاسخ جنایت در حق رسول الله و اهل بیتش به آن دست یازیدهاند. حال ما چگونه میتوانیم همین جمله را بدون ملاحظه نسبت به این دسیسۀ هر چند ضعیف، در میان خود منتشر کنیم؟
پس صحیح آن است که بگوئیم منافقین پسر رسول الله(ص) و امام و حجت خدا بر زمین را کشتند، منافقینی که انتظار حسین را به اموال و تهدیدات یزید بن معاویه، خلیفۀ اموی حاصل دسیسۀ سقیفه فروختند و اینگونه با مبسوط سخن گفتن، از ترویج جملات مبهم و باطلی چون پیامکهای فوق جدا پرهیز کنیم.
سلام بر خون حیرت آور خدا
آذر ۲۰م
« همیشه قطرهای بودم به تماشای حسین و دوستدارانش
از عاشورا و شرکتم در مراسمش هنوز شخصا، نتیجهای نگرفتم که مباهاتش کنم!
کوچکتر که بودم توفیق بود با دوستانم مسجد محلمان را سیاه میکردیم
و در روزهای عزای ثارالله، مراسم را در سطح خودمان اداره میکردیم
از شب تاسوعا تا شام غریبان معتکف و آویزان مسجد میشدیم
و هر کار که بود برای خدای حسین به دوش میگرفتیم
هر چه خستهتر میشدیم، خوشروتر و شادابتر
امّا مدعی زیاد شد و لایق تر از ما حاضر بود
حتی تکنولوژیهم
به ظرف شستنما
و سفره پاک کردنمان
رحم نکرد
و این توفیق را هم سترد
خوشا بهحال کارگران شهرداری»
* * *
« یک قوم و دو قوم و ده قوم را
اینگونه هر سال فعال کردن در مسیر اوج،
حیرت آور است
مهندسش بشر نیست
پلانها از ۱۴۰۰ سال پیش ثبت شده
و کم کم، اجرا میشود
و الله خیر الماکرین »
* * *
« محلۀ ما آنچنان مذهبی نشین نیست
پیری آمد به مسجد
تشت پر از آب و استکان و مایع را گرفت،
بیپروا ما را پس زد و گفت:
” دیگه حالا نوبت منه
من یک عمر از دست دادم،
شما حالاحالاها وقت دارید ”
میترسید بیسربازی حسین برود
فکر کردیم همین یک هوس است!
با احترام کنار رفتیم،
بعدها از گذشتۀ پشیمان خود بیشتر گفت
یاد آن تشت آب و شلنگ و چارپایۀ فرسوده بخیر
پیرمرد، مزۀ اعتکاف بر حسین را میخواست
پس چون که چشید،
هر وقت رفتیم مسجد
او قبل از ما حاضر بود،
و این اولین جبههای بود که واگذار کردیم
آنقدر زیاد شدند، جوانها و پیرمردها
که هم استکانها را گرفتند
هم فرشها، موکتها و سفرهها را
هم سیاهیها را
بلندگوها را
و پرچمها را
حتی صف ( رد کن برۀ ) غذا را
و هم مسجد نیمه ساخت ما ساخته شد!
نجنبی، مهدی حسین سرباز زیاد دارد
مگر یک مسجد چقدر کار دارد؟»
* * *
« عزای حسینی مثل یک آبشار پر آب توریستی است
هم دوست داری با جریان آب همراه شوی
با قطرههای آسیبناپذیر
که شیرجه میروند به هستی،
هم با چشمانت
میخواهی از دور منظرهرا تماشا کنی
و ما امروز همچنان در حیرت!
عاجز از حل مساله
نقش پیر و پاتال جامانده را ایفا میکنم
که آخر شب، جهت صرف محتوا به مجلس برود
تا از ادای تکلیف، وجدان راحت کرده باشد
مثل کسی که عکس آبشار را میبیند
هیبت خون خدا را میبینی
و نفخت فیه من روحی
زیباست… نه؟
فقط میتوانی به زیبائیاش اعتراف کنی»
* * *
« شاید یک روز ، یک نوجوانی را پس زدم
و گفتم من یک عمر از دست دادم،
تو حالاحالاها وقت داری!
از نوجوانی همینطور دستم خشک شده! « آقا اجازه! »
من هم شمرده میشوم؟
ساعت کلاس برای من هنوز تمام نشده،
و برای هیچ ساکن دنیائی…
کلاس حسین علی(ع) است
کلاس آب
کلاس حیات
کلاس مهریۀ زهرا(س)
گاهی در آن دانشجوهای پیر مردود میشوند
دانشمندها، اصحاب… ، مهاجرین و انصار،
منزهترینها، مردد،
لکن، پسر سیزده ساله شاگرد اول میشود»
* * *
« مهم آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت
و منبع و منشأ حیات آنانند که چنین مردهاند*
از نوجوانی در این جملۀ آن شهید معاصر، غوطهورم
کاغذهای چرک نویسم، گوشۀ یادداشتهایم
پر است از این جمله،
دیگر عادت شده بنویسم
و رویش فکر کنم
به جای فیلم دیدن! و بستنی خوردن!
لذتش البته کمتر نیست!»
* * *
« کلاس عاشورا در سال همین ده روز نیست
مسجدها، تکیهها، استکانها، فرشها، بیرقها،
فقط چشائی تو را به لذت زیستن در جوار حسین آشنا میکند
زیستنی که فقط به مراسم ده روزه ختم نمیشود
این فقط یک آغاز است
از گریستن بر حسین تا رسیدن به حسین
مسلمانی لازم است، تا به نتیجه برسی
تعلیق برای الله … اعتصام به حبل الله،
و ترک کمترین معارض!
در کشتی حسین علیه السلام میتوان این اسلوب را یافت
شاید در یک لحظه، شاید به طول یک عمر، شاید هم هیچوقت العیاذ بالله
زمان نسبی است
بهترین نتیجه را از خود حسین علیه السلام باید جست
که تو را در رکاب منتقم آل مظلوم الله ، مهدی موعود علیهالسلام
شهید کند! اگر لیاقتت کشید، بیسر یا مثله مثله
آن روز وبلاگم میتواند با افتخار آپ! شود،
امروز افتخاری نیست.
همین »
پ.ن ۱) این نوشته بازخوردی بر «موج الحسین» بود که از وبلاگ «قلمزن» آغاز شده است.
نان و نمک!
آذر ۱۳م
سالهاست که در آخرین ساعت کار، ساعت شش و هفت بعدازظهر، به دفتر کارمان میآید و با هم چائی و بیسکوییت میخوریم و خیلی اوقات کار به بحث سیاسی میکشد. از لحاظ شخصیتی یک جوان بازاری است که در چند سال براحتی ثروت انبوهی را به جیب زده است که کمتر جوانی در کشورهای دیگر امکان آن را دارد، با این حال به وضعیت رفاهی خود قانع نیست. خانهاش نزدیک دفتر کار ماست. همیشه ورد زبانش توهین و تشر به مخالفینش است و مثل طوطی لا یعقل، برنامۀ دیشب VOA را تکرار میکند. توهینهای او طبعا غیر مستقیم ملتا و دولتا، به ما نیز برخورد میکند اما همیشه او را تحمل کردهایم تا شاید روزنهای برای نرمش او پدید آید.
دوشنبۀ بعد از انتخابات، که چند صد هزار نفر به خیابانها آمدند تا بگویند انتخابات را این اقلیت بردهاند نه ۶۳ درصد، خیلی زودتر از همیشه به دفترکار ما آمد. جوگیر شده بود، و معتقد بود حکومت جمهوری اسلامی، در حال سقوط است. با اینکه در بازار همکاریم، و هر دو کار آزاد داریم، سنگدلانه و خیلی جدی رو به من کرد و گفت “اینها که بروند، شما را معرفی میکنیم، اعدامتان کنند”.
حالا بعد از یک سال و نیم، او به جای هر روز، هر هفته، به دفتر کارمان میآید و با هم چائی میخوریم. شاید خودش خجالت میکشد و کمتر میآید. اما ما هنوز او را معرفی نکردهایم که اعدامش کنند. شاید روزنهای برای نرمش او پیدا شود.
پ.ن ) این داستان کوتاه، واقعی است و در احترام به مسابقۀ «داستان فتنه» نگاشته شده است.








