سید احمد موسوی
سید احمد
This user hasn't shared any biographical information
Posts by سید احمد
احمد خالی!
اردیبهشت ۱۴م
معلم دینی و هم، معلم پرورشیمان بود.
از سر اینکه با دیگران فرق نداشته باشم. اسمم را می نوشتم، احمد، خالی ، بدون سیّد!
یک روز که داشت برگهام را تصحیح میکرد، با تشر رو به من کرد و گفت “مگر سیّد نیستی؟” گفتم “چرا !”، به مضمون تا جایی که یادم میآید گفت “حق نداری اسمت را بدون سیّد بنویسی و این را بعنوان معلّمت میگویم. این میراثی است که اختیارش تو نیست”.
بار دیگر هم اسمم را بدون سیّد نوشتم. یک نمره مفت از من کم کرد. یک بار دیگر هم، اینکار را کرد، از آن به بعد دیگر اسمم را همیشه با سیّد مینویسم. بالای روزنوشت هم، خواستم برگردم به سنّتم، اما میترسم سر برسد و نمره از من کم کند.
:دی !
بسیجی یعنی علی (علیه السلام)
اردیبهشت ۱۲م
سلام علیکم
دشمن خوشحال نشود، چون دندان دشمن را در ازای هرگونه دستدرازی، خودمان درجا خواهیم شکست.
همچنانکه دندان طواغیت داخلی شکسته خواهد شد.
اختیار رهاییام از بازداشت، دستش بود یا حداقل میتوانست اثرگذار باشد.جرمم این بود که در راهپیمائی ۲۲ بهمن ۸۸ در خیابان آزادی از خیل جمعیت و پیر و جوان و جانباز و کودک، بدون مجوز عکاسی میکردم. میخواستم عکسها را روی اینترنت بگذارم. که دیگر به دستم نرسید.از همان اول که بازداشت شدم، در تلفنم، حداقل ۱۰ تا شماره بود که میتوانستند با یک اشاره مشکلم را حل کنند. اما خواستم بروم هواخوری!
بعد از سه ساعت بازداشت، آزادم کردند، داشتم خداحافظی میکردم،گفت: “باید میبردنت کهریزک”.
یکهو تمام تاریخ هشت ماه را مرور کردم که چقدر از این واژه سوء استفاده شد و بر صورت انقلاب خورد. و چگونه رهبر انقلاب آن را جرم و جنایت خواند. و چقدر ما به پیروی از او تلاش کردیم این جنایت را محکوم کنیم، که شاید یک نفر را از غفلت و عناد نجات دهیم.او اما، که مردی درشت هیکل و چهل الی پنجاه ساله بود، ظاهرا به شرط التزام به ولایت فقیه مسوول شده بود و اینچنین…
در دو-سه ثانیه، دیدم این صحنه اسفناک رخ داده است و نگران بودم از تاثیر آن بر چند بازداشتی عامی – نه اینکه من عامی نیستم – و حتی دوستانش، از این سخن قبیح …
انتظار داشتم، برادری، از گوشهای برآمده و اصلاح کند. چون امربهمعروف و نهیازمنکر، پیش از من وظیفه او بود که توانش را بیش از من داشت. اما هیچ صدایی در نیامد. نتوانستم تحمل کنم و بگذرم.
آرام پاسخ دادم: ” الحمدلله رژیم ” طاغوت ” نیست” ، رژیم ” امام ” است، و کسی را به کهریزک نمیبرند و دستم را برای مصافحه و خداحافظی به سویش بردم.
دستم را رد کرد و خشم در چشمانش حلقه زد، از من خواست جلوی او بایستم، و عینکم را بردارم،عینکم را برداشتم و سوال کردم: چرا عینکم را بردارم؟ که اولین سیلیاش به گوشم خورد.
دیگران سعی کردند او را از من جدا کنند. اما او پیاپی سیلی می زد و شتم میکرد و هذیان میگفت.
جدا شدیم، … باز هم آرام گفتم : “این حقّالنّاس است، به جدّم از این رفتارت نمیگذرم”، کمتر این عبارت را به کار می برم، ده سال یک بار، اینجا جایش بود. با این جمله، بازهم، حمله ور شد. برایام مهم نبود، احساس میکردم دارم نماز میخوانم، دردی، حس نمیکردم. جز درد درون که داشتم اینگونه آن را راضی میکردم. حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النّصیر.
غیر از این، از برادران، انتظار داشتم، باز هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود را آنچنان که مثل نماز واجب است، عملی کنند! اما نشد، فاجعه دوم، وقتی رخ داد که از من خواستند در ازای آزادی از وی عذرخواهی کنم، و الا خواهم ماند. این البته به جای توقع من بود که تصّور میکردم، کسی از خیل مؤمنین، برای دفاع از مستضعفین قیام خواهد کرد. ایستادم روبرویش، گفتم “قصد جسارت نداشتم، اگر جسارتی شده عذر میخواهم”.
آنجا بچهها پاک و آرام و قابل احترام و در طول سه ساعت بازداشت، متین و مؤدب بودند و از این اتفاق به شدت سرآسیمه شدند. اما گویا کم قرآن میخوانند و نمیدانستند چه باید بکنند. این صحنه جز طاغوت، چیزی نبود. و آنها به آن رضایت دادند. “و رضیت به” …
فردایش روز شهادت بود، مقابل همان ساختمان ایستاده بودیم. حلیمی دستش بود، همراهم، رو به او کرد و گفت: “شما دیروز ایشون رو زدید” ؟
پاسخ داد : “بله، ضد نظام حرف زده بود”
همراهم، با تعجب پرسید: “ایشون ضد نظام حرف زده”؟
پاسخ داد: “بله، اینها اغتشاشگرن، و باید مجازات بشن”
همراهم گفت: “خوب، این موضوع داره پیگیری میشه، تا معلوم شه، شما ضد نظام هستید، یا ایشون؟”
با عصبانیت، پاسخ داد: “از اول هم نباید میبخشیدیم، اشتباه کردیم، که بخشیدیم”
رو به من کرد و گفت: “یک گزارشی برایت رد کنم که {ببینی}”
راهمان را کشیدیم و رفتیم، بعد از سه ماه پیگیری، هنوز نتیجهای نگرفتهایم. برخیهمکاریهایی از سوی بازرسی بسیج شده است، اما نتیجه هنوز معلوم نیست. مسوول بازرسی بسیج گفت نهایتا ممکن است وی از ارتقای درجه، بازداشته شود یا سخت تر ارتقای درجه بگیرد. اما به نظرم، این برای کسی که به این آشکاری التزام به ولیفقیه ندارد، کافی نیست.
بسیجی یعنی علی علیه السلام، و نود درصد جنگ نرم، خودسازی و درونسازی است. و اگر قرار باشد نیروی انقلاب اینگونه بیتقوا و ولانگار باشد، مصیبتی بدتر از فتنه ۸۸ رخ خواهد داد.
این نوشته، به قصد اصلاح نوشته شده است، که برادرنم، وظایف خود را بار دیگر مرور کنند.
دفعحداکثری، با تمام قوا؟!
اردیبهشت ۱۲م
بنام سلام/سلام علیکم
پس از فائق آمدن بر فتنۀ ۸۸، در حالی که مردم التهابات گستردهای را حتی در زندگی شخصی و خانوادگی خود سپری کردند، رهبر معظم انقلاب طی یک سخنرانی بطور ضمنی خواستار آرامش در رفتارها شدند و در یک سخنرانی جداگانه گزارهای با مضمون “دفع حداقلی، و جذب حداکثری” عنوان نمودند که بر پیروان ایشان لازم است این فرمان را نه در شعار، که در عمل با دقّت و برنامهریزی، به منصۀ ظهور رسانند. این مقاله به بررسی وضعیت انجام این فرمان رهبر معظم انقلاب میپردازد.
در سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی از فتنهای ناگوار پیروز بیرون آمد و این خود تجدید قوای مضاعفی بود که منجر به احساس قدرت مضاعف درون بدنه نیروهای انقلابی گشت. اما کنترل این قدرت مضاعف، ظرافتی میطلبد که تاکنون، برنامهای برای تعیین مسیر مدوّن نگشته و از سوی بسیاری از مراجع حسّاس اجرایی، به سادهترین و دمدستترین راهها بسنده شده است. این خود عامل نابهنجاری بیصدایی است که ادامه فتنه را تشکیل میدهد و در صورت عدم هوشیاری، موجب تضعیف درونمایههای اجتماعی میگردد. درونمایههایی که محکمترین بنیههای انقلاب اسلامی – یعنی مردم – را تشکیل میدهد.
روزهایی که جامعه با حاکمیت گفتمان اخلاق سپری میکند فارغ از وزن و کیفیت حکومت، روزهای رشد و نموّ است و برای ساختن یک جامعه همواره باید این شرایط را مهیا کرد. اما اقداماتی که با بیفرهنگی سیاسی طرف باخته انتخابات دهم ریاستجمهوری انجام شد و قیصریه را سوخته خواست، در سوی دوم، لاجرم منجر به بازتاب برخوردهای تند و درخور این ستیزهجویی گشت که این از سوی حاکمیت معقول و لازم به نظر میرسد. اما با فروکش کردن فتنه، بدیهی است ادامه مسیر خشونت و سوختن از سوی طرف پیروز، برای جامعۀ غیر ملزم و بیطرف مصیبتبار خواهد بود.
همیشه تندی و تخریب راحت بوده و بسیارند کسانی که در تخریب پیشگام میشوند. زیرا تخریب و ستیزه، چندان به برنامهریزی و فکر کردن نیازمند نیست. در حالیکه ساختن و آبادکردن، عمیقا نیازمند خرج ظرافت و دقت در برنامهریزی است. اما آیا راهکار روشنی برای تبدیل این فتنه به حاکمیت گقتمان اخلاق، اندیشیدهایم؟ گفتمانی که رسالت پیامبر خداست، و در آینه بیانات رهبر انقلاب حفظه الله نیز بعنوان فرمانی روشن، مشاهده میگردد.
پس از فتنه، افرادی که جهت فروکشکردن آن زحمت کشیدهاند، خود را محقّ میدانند به هر قیمت شده دسترنج خود را محفوظ دارند یا اگر ناخالصی در نیّت آنان وجود داشته باشد، دائم آن را به رخ بکشند، و از آنجا که بسیاری از این گروه، علیرغم اینکه خود را محقّ و کارا میدانند، قادر به تمییز دورانفتنه وپسازآن نیستند، به روشهای خطایی دست میزنند. از سوی دیگر، در این محیط افرادی هستند که با استفاده از رادیکالیزه بودن اوضاع، تحت شعار مبارزه، با سوءاستفاده از توان مهیا شده و حسّاسیتهای موجود، به اعمال سلیقه شخصی خود فارغ از منفعت عمومی نظام حاکم اقدام میکنند و این گسستگی اوضاع، آسیب جدی به جامعه میرساند که منجر به دفع و ناامیدی مردم میگردد. از این روند میتوان بعنوان ادامه و آثار نکبتبار فتنه یاد کرد.
از مهمترین آفتهای پیروزی در فتنه، احساس قدرتی است که منجر به طاغوتیگری میشود. دقیقا همان نقطه مقابل فلسفۀ وجودی انقلاب اسلامی ایران که صدها هزار شهید برای ضدیت با آن، جان در کف گذاشته اند. همان رفتاری که امثال “اکبر گنجی” – که نمیتوان وجود امثال او را امروز نیز نادیده گرفت-، روزی روی آن موج سواری کردند و خود را انقلابی نامیدند تا منفعت خود ببرند و روزی نیز برای همان منفعت، خنجر به میراث پیامبر، امام و شهدا زنند. در این وضعیت بیحساب که حواسها به بنیانها و مسائل کلان و خطیر متمرکز است و موضوعات ریز حساب نمیشود، در صورتی که نیروهای خادم انقلاب به تمییز و تعیین رفتار حتی در کوچکترین سطح اقدام نکنند، مزرعۀ حاصلخیز آن نوع افراد برای ریزهکاریهای منفعت طلبانه، مهیا خواهد بود و خطرناکتر از این، از آنجا که برنامه شاخصی جهت حاکمیت اخلاق اجرا نگردیده و به دیدۀ مردم نرسیده، رفتار این نوع افراد در منظر عمومی اعضای جامعه، بعنوان خواست رسمی حکومت، رقم خواهد خورد.
متاسفانه از این نوع رفتارها، که خواسته یا ناخواسته، از روی عمد و یا کمدانی رخ میدهد در ماههای گذشته به وفور رخ داده است و تاسفبارتر از این، روند مشخصی برای پیگرد این نوع رفتارها نیز ملاحظه نمیگردد. این در حالی است که این نوع رفتارها اصولا خواست رهبران نظام نبوده اما بهنام آنان رخ میدهد. نمونههای مختلفی در وبلاگستان و در خصوص حامیان نظام، قابل مطالعه است. این نوع نوشتار، نوشتاری است که علاقمندان به انقلاب اسلامی، در قالب نصیحت مینگارند و اما مردم طرد شده که انقلاب آنان را میبازد، اینچنین دست به قلم و نصیحت نمیبرند اما به مرور زمان پشتوانههای بالقوه، با قهر آنان از دست خواهند رفت. نویسندۀ این مقاله خود یکی از قربانیان رفتارهای تندخویانه و ضربوشتم بیدلیل از سوی خردهدستان امنیتی، آن هم در ازای شرکت در جشن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران است، که با پیگیری در سطوح مختلف و حتی مراجعه به برخی افراد شاخص، تاکنون پس از حدودا سه ماه، به نتیجهای نرسیده است. بدیهی است حتی یک نمونه از این رفتارها عامل سرد شدن و خرد شدن یک خانواده چند ده نفری و عامل قوی بهانهگیری برای جهتگیری مخالف میگردد، هر چند قبول کنیم که اعتقاد واقعی به مبناهای انقلاباسلامی با اینگونه بادها، بردنی نیستند، اما در شرایط فعلی از همه مردم نمیتوان انتظار داشت در این عمق مطالعات و اعتقادات سیر کنند. آن هم در شرایطی که دشمن با تمام هنر و کیاست خود، به تور فرزندان این سرزمین اقدام میکند.
در عرصه سایبر نیز رفتارهای تند و حساب نشده که حتی ممکن است علیرغم تخریب، با حسن نیّت نیز به همراه باشد صورت میگیرد. هر چند باز هم احتمال اعمال سلیقه سودجویان منتفی نیست. در روزهای گذشته فیلتر شدن وبلاگهای ارزشی در رسانههای اصولگرا مطرح شد و البته موضوع محدود به معدود وبلاگهایی که از آن نامبرده شده نبوده است. مؤسس یک سایت آن هم از نوع ارزشی، که با تمام هزینۀ شخصی از مال و زمان اقدام به تاسیس و پروردن وبلاگ یا وبگاه خود میکند، با کوچکترین خطا یا سوءظن مجبور به پاسخ به مطالبات سختگیرانهای میشود که پاسخگویی به آن یا پیگیری قضایی آن، اگر چه ممکن است از یک دفتر روزنامه با عقبۀ اداری و حزبی آن برآید، اما از سوی یک شخص یا یک گروه کوچک داوطلب، چندان مقدور نیست و این روش به خودی خود باعث طرد نیروهای داوطلب میگردد که براحتی مسوولیت را به نیروهای رسمی مدعی میسپارند و این تبدیل قوای بالفعل، به نیروی بالقوه، یک هنرنمایی ویژه است.
تمام این، چالشی است که نیروهای متمایل به اصول اسلام و انقلاب با آن مواجهند و تکلیف طیف خاکستری یا حتی مخالف، با این روند بسیار روشن است. به نظر میرسد، روش صحیحی برای جامۀ عمل پوشاندن به فرمان مؤکد رهبر انقلاب “دفع حداقلی، جذب حداکثری” اتخاذ نشده است. این به سادگی عمل نشدن به یک فرمان عادی نیست بلکه آثار و تبعات آن، جامعه را در بر خواهد گرفت.
بدیهی است این انتقادات بیش از هر کسی متوجه عاملان و همراهان و حامیان فتنه در سال گذشته است که علیرغم وحدت ملّی و انتخابات باشکوه برگزار شده و زیبایی محیط آزاد اجتماعی طی انتخابات دهم ریاست جمهوری اقدام به شوریدن علیه قانون و رادیکالیزه کردن محیط کردند و عامل ایجاد چنین محیطی گشتند.
« کرامت » ! هی ! هی !
اردیبهشت ۱۱م
گفتم: سایت را بستند، فیلتر کردند! لاجرم، تعطیل شد. چون نمیتوانست نقش دوغ را بازی کند
گفت: الآن دیگر همه دنبال پولند، خوشحالم که به زندهگی باز گشتی!
گفتم: این زندهگی نشد، این تازه اوّل مردهگی است. این سایت نشد، یک جای دیگر!
گفت: وقتی وضع اینطور است، همه دنبال کلاه خودشان هستند که تعدّی نشود.
حداقل پولجور کنند.
کرامتشان از بین نرود!
نگفتم! و در واژه مظلوم “کرامت” غرق شدم!
چه کسی کرامت انسان را میدهد؟
با پول میتوان کرامت را خرید؟
با کرامت پولی میتوان روزی بیشتر گرفت؟
روزی دست خدا نیست؟
من اشتباه میکنم؟
لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا
[هرگز] افراد باایمانى که بدون بیمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند! خداوند، مجاهدانى را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [= ترککنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشیده؛ و به هر یک از این دو گروه [به نسبت اعمال نیکشان،] خداوند وعده پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمى برترى بخشیده است.
جزء ۵ سوره النساء آیه ۹۵
تحریک آشکار احساسات قومی و غفلت ما
اردیبهشت ۹م
در روزهای گذشته، به بهانه فوتبال*، و با مخاطب تودههای مردمی پروژۀ جنگ روانی تحریک احساسات قومی اجرا میشود. انجام این پروژه اگرچه امر تازهای نیست و سابقهای طولانی دارد اما دور جدید آن، در شرایط فعلی حامل احتمالات نگران کنندهای است.
در حالیکه استقامت و ایستادگی ایران بر روی منافع ملّی و مواضع اصولی، چیزی از قدرتطلبی جنونآمیز سران جنگ طلب صهیونیست در فلسطین اشغالی و ایالات متحده، کم نمیکند، طبیعی است جهت هموارسازی مسیر جنگ و به انزوا کشاندن ایران، علی الخصوص در میان تودههای ملل عرب، برنامههایی اجرا شود و هزینه جنگ احتمالی میان ایران و غرب کاهش یابد. از عوامل هراس آغاز یک جنگ علیه ایران، ملل خارجی علاقمند به انقلاب ایران هستند.
ایجاد اختلافات سطحی و غیرمؤثر در آینده اجتماعی و انسانی کشورها و دمیدن در آتش کینه که تحقیقا از سوی غرب و جهت نیل به سنّت “تفرقه بیانداز و نابود کن” اجرا میشود مستلزم هوشیاری مردم ما و دستاندرکاران امور فرهنگی و اجتماعی و رسانهای است. اگر چه دفاع از نام “خلیج فارس”، لازم و بدیهی است اما احساساتی کردن این موضوع و محوّل ساختن بدون برنامۀ آن به رگ متورم تماشاگرهای فوتبال، در طوفان هدایت اتاقهای جنگ صهیونیستی، خروج از عقلانیت و آب ریختن به آسیاب دشمن است.
بدیهی است با این روش، بازندۀ این جریان “انقلاب اسلامی ایران” است. انقلابی که ذاتا در دل مردم منطقه و اعراب مسلمان، ریشه دوانده و امروز یکی از نگرانیهای جنگ احتمالی غرب علیه ایران، شوریدن ملل عرب علیه این حمله و تغییر چهره سیاسی منطقه است و با همین دلیل نمایندۀ اردنی فدراسیون فوتبال آسیا، با دستوری که از متحدین امنیتی خود در اداره اطلاعات اردن -یکی از متحدین بارز CIA در خاورمیانه – دارد، اقدام به تحریک شدید احساسات قومی مینماید، تا جائی که به این دلیل به توقف بازی اقدام مینماید. و روشنتر از این دخالت سیاسی پروژه صهیونیستی “خلیج” نمیتوان متصور شد.
در این میان اما، دقیقا همان طرفهای سیاسی که در رویارویی ایران و آمریکا، ایران را به “کوتاه آمدن” و “ترسیدن” دعوت میکنند، این بار به طرف دیگر غش کرده و حماسی میشوند و آتش جنگ طایفهای میان ملل منطقه را شعلهور میخواهند و با داغترین صورت به دمیدن در این کینهتوزی میان مسلمانان دعوت میکنند که اگر مبناهای اصیل اسلامی و انقلابی و میراث امام را، برای چند لحظه کنار بگذاریم، حتی مبنای ملّی و عقلی این روشها معلوم نخواهد بود. سوال این است که روش متین و متعادل، برای حل این مساله چیست؟
با این توضیحات، بدیهیاست استفاده خلاقانه از صحنۀ فوتبال، که اکنون مورد عنایت! سرویسهای جاسوسی دشمن قرار گرفته است، جبهۀ دیگری در جنگ نرم تلقی خواهد شد که متاسفانه علیرغم اینکه کلیۀ امکانات نزد جبهه مصطلحا اصولگراست، مسوولین امر در این مورد، بیدار به نظر نمیرسند. در حالی که میتوان با خلاقیت گوی سبقت را از دشمن ربود و حالا که بازیسیاست وارد میدان فوتبال شده، ملل خاورمیانهای را با توجیه تماشاگرهای فوتبالی، محلی برای استکبار ستیزی، رقم زد. بدیهی است در صورتی که ایران در چنین بازیهایی موفق به نمایش دو سه صحنۀ نمایش قدرت انقلاب اسلامی گردد، رعب و وحشت غرب در امتناع از حمله به ایران، دوچندان خواهد شد.
* هواداران تیم اماراتی العین در دیدار این تیم با سپاهان، در ورزشگاه بن زاید، تابلویی با واژه مجعول خلیج عربی را در ورزشگاه نصب کردند و هواداران سپاهان حاضر در ورزشگاه در پاسخ به این اقدام، شعار خلیج فارس سر دادند. چند روز بعد، در بازی ذوب آهن و الاتحاد که در اصفهان برگزار شد، پارچه نوشته ای بزرگ با نام خلیج فارس در ورزشگاه رو به دوربین نصب شد و تماشاگران نیز به جای شعارهای فوتبالی، شعارهای خلیج فارسی و در برخی مواقع تحقیر آمیز علیه اعراب سر دادند. این بازی به دلیل اعتراض ناظر بازی، اردنی، قطع شد و اعتراضات بیشتر تماشاگران را برانگیخت و با برداشته شدن این پارچه نوشته بزرگ، بازی دوباره آغاز شد. این التهابات همچنان ادامه دارد و از دو طرف و برخی رسانه ها به آن دامن زده می شود.
شهادت آب!
اردیبهشت ۹م
(شهادت آب) را که شنیدم دلم هرّری ریخت! … برق از سرم پرید!
مادرم همیشه مفاتیح میخواند، آبی، قندی و چند دقیقه دعا می خواند و می گفت “بخور! شفاست” یا “تبرک است”، من هم یا نمیخوردم، یا با اکراه، میگفتم ممکن است این “شرک” باشد! معلوم نیست این کار درست باشد.این ماده “چه حالیاش” است! این توسل به یک چیز لایعقل است! تا همین دو سه سال پیش، قبل از اینکه دانشمند لادین ژاپنی، چیزهائی بگوید.
اما گویا معرفت این ماده، بیشتر از ما بود ! “گویا” که نه، حتما! خجالت بکشم!
حالا وقتی تعارفم میکند میخورم! قورت، قورت، قورت! و تشکر میکنم.
کودکی نورس که بودم، مادرم میگفت اگر کار زشت کنی روز قیامت، دستانت همه چیز را میگوید حتی اگر خودت نخواهی. من هم با تعجب سر میخاراندم که … دست چطور دهان باز میکند ؟ و صحنه عجیبی در ذهنم مجسم می کردم و کمی دستم را نگاه میکردم… ترس برم می داشت … و سعی میکردم باور نکنم تا نفسامّارهام راحت باشد، میترسیدم از یک شاهد و گویا جزو فطرتم بود! هر چند معصوم و پاک بودم! ولی حالا این در نظرم هشدار خوبی است که در مجموعه رحمات خدا میگنجد تا انسان از مسیر منحرف نشود.
یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ
در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالى که مرتکب مىشدند گواهى مىدهد!
جزء ۱۸ سوره النور آیه ۲۴
و
وَیَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَاء اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ «۱۹»
حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ «۲۰»
وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ «۲۱» وَمَا کُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ «۲۲»
روزى را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوى دوزخ مىبرند،و صفوف پیشین را نگه مىدارند «۱۹»
وقتى به آن مىرسند، گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مىکردند گواهى مىدهند. «۲۰»
آنها به پوستهاى تنشان مىگویند: (چرا بر ضدّ ما گواهى دادید؟!) آنها جواب مىدهند: (همان خدایى که هر موجودى را به نطق درآورده ما را گویا ساخته ؛ و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوى اوست! «۲۱»
سوره فصّلت
و
الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ
امروز بر دهانشان مُهر مىنهیم، و دستهایشان با ما سخن مىگویند و پاهایشان کارهایى را که انجام مىدادند شهادت مىدهند!
جزء ۲۳ سوره یس آیه ۶۵
حالا در این چندسال، جواب کودکی خود را گرفتم، و عمیقا معتقدم، دست هم مثل آب مأمور است، و ضبط میکند و آرایش میگیرد. فقط ما هنوز نفهمیدهایم که روش پیچیدهاش دقیقا چیست و یک سلول چند گیگ حافظه دارد؟ یا چند ترا! یا گوگل! و چند تراهرتز سرعت محاسبهاش است! معلوم نیست این تصویری که آب ارائه میکند، چگونه قابل کدگشایی باشد … و ما چند سال دیگر بتوانیم سخت افزاری بسازیم که این تصویر را کدگشائی کند. خدا هم حول ما از رگ گردن نزدیک تر حاضر است و مثل کسی که معمای دانستهاش را طرح میکند، به مای گیج نظر میکند … و همیشه دعوت میکند به فکر تا معما حل شود و آسان شود و هی ما را حرص میدهد … و شاید مثل والدین با عشقش به ما میخندد و خلاصه با دوستانش سرگرمی خوبی دارند !!! العیاذ بالله.
مخلوقات خدا مثل اگو!ی انسان چموش و سرکش نیستند. حتی کوه هم قبول نکرد! ولی انسان قبول کرد و چه سخت است سربلند آمدن از این آزمایش، و واکنش مثبت به نظر خدا.
چند روز پیش در حمّام، که آب زبان نبسته! را -از نوع یارانهای- بر سرم میریختم و همچنان با خوف و رجا نسبت به آن برخورد میکردم، به عمق موضوع و قابلیت عرصه وسیع اجتماعی آن دقت کردم و اینکه با این ایده بدیع، میتوان چندتا کارتون ساخت و چند تا فیلم؟ و چقدر روی آن مانور داد، تا جامعه را نسبت به توحید و معاد هوشیار کرد و مطمئنم اگر چنین اتفاقی بیافتد، “ماتریکس” جلوی چنین فیلمی زانو خواهد زد و اگر با کیفیت خوب و جلوههای ویژه خوب ساخته شود، خیلی فوری جهانی خواهد شد و بعنوان عنصری از فیلمها میتواند برای همیشه بماند. خیلی از این کشفهای علمی شده است، و فیلمسازان بودجهخوار ما هنوز در پی ساختن فیلمهای شکست عشقی هستند و بس. وقتی چنین موضوعی را با فیلمهای بیحساب و کتاب و بیدر و پیکر و سودجویانه و سناریوهای پوچ آنها در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی مقایسه میکردم، فکر کردم چه خوب بود به جای این همه موضوع تکراری و بیفایده، که از بیهدفی سازندگان و بیانگیزگیشان و عدم برخورداری از عرق ایدئولوژیک، نشأت میگیرد، به چنین موضوعاتی بهتر توجه میشد. اگر بخواهیم سینمای ملی و آئینی داشته باشیم که جهانشمول نیز باشد، باید از این نقاط شروع کنیم. اما از نیروی مدعی فعلی حاضر در صحنۀ هنر و تئاتر و تلویزیون و سینما، و مافیاهای فاسد مستقر در صحنه، چنین حرکاتی بعید است، و نمایندگان واقعی مردم و انقلاب اسلامی که آفت دنیا آنان را نزده است، باید طرحی نو بیافکنند و اقدام به حرکات جدیتری در پای گذاشتن به عرصههای اینچنین بکنند. البته این ایده هم صلواتی است. بسم الله !
پیامبر اکرم (ص):
هر کس سنت نیکوئی را پایه ریزی کند پاداش آن و پاداش هر کس به آن عمل کند تا روز قیامت به این شخص داده خواهد شد. بدون این که از اجر کسانی که آن را انجام می دهند چیزی کاسته شود.
پ.ن : باران میآید! خدایا به حق عظمت خلقتت دل مهدی فاطمه را برای همیشه شاد بفرما .
“سلام” ، یا “درود”؟
اردیبهشت ۸م
سلام علیکم !
برخی نکات بسیار ریز و ظاهرا پیش پا افتاده، آثار شگرف و قابل دقتی در زندگی ما دارند. در جوامع انسانی و برای معرفی تمدن، اینکه انسانها چگونه خود را معرفی کنند، بسیار مهم است. اینکه چه مدل و بر اساس چه سنتی لباس بپوشند یا چگونه صحبت کنند، یا اینکه چطور راه بروند یا چگونه سخن بگویند، آثار بسیار عمیقی دارد. بعنوان اعضای متعلق به جامعه اسلامی و شیعی، ما نیز وظیفه و مسیر خود را داریم. کفّاری که خود را ملّی گرا میخوانند، اصرار زیادی بر کاربرد الفاظ غیراسلامی دارند. چون اسلام را از ایران نمیدانند و با این روش خود توهین بزرگی به ملّت مسلمان ایران و همۀ مسلمانان دنیا میکنند و در برخی مواقع اعضای غاقل امّت رسول الله را با موفقیت فریب میدهند. این البته در ایران زیر پوشش ملّی گرایی انجام میشود. اگر چه بنده اصولا ملّیگرائی به این سبک را خیانت به ذهن و روح ملت ایران میدانم، اما برای روشن شدن مساله، به ذکر یک مثال بسنده میکنم.
با وجود اینکه در ایران، بهانه کاربرد لفظ “درود” بیگانه ستیزی است، و این خود تلویحا، تهاجم به اسلامی است که در قلب ما جای دارد، در میان اعراب نیز نزاعی در میان الفاظ وجود دارد، و این نزاع، فاش میسازد که مساله “ملیّت” نیست، بلکه مساله، همان نزاع دین و کفر و خدا و شیطان است، همان سنت دیرینه چند هزار ساله که تلاش می کند “کلاس” و “روشنفکری” معادل الفاظی ارزیابی شود که جزو دستورالعملهای اسلامی نیست. کفر البته از آنجا که عنصر حق را در اختیار ندارد، در ریزترین امور نیز تلاش میکند، تا حرف و منش و دکترین خود را حاکم سازد، حتی در این موضوع که ممکن است ریز به نظر برسد، کفر برنامه دارد، اما اسلام نیز بیکار ننشسته و تاکید و چاره دارد. مثلا در جوامع روشن!فکری عرب نیز بجای “السلام علیکم” که لفظ سلام و خداحافظی در اسلام است و بعنوان عبارت اختصاصی ادیان توحیدی علی الخصوص اسلام شناخته می شود، همیشه الفاظ “اهلا بکم” یا “تحیة لکم” یا الفاظ دیگر به کاربرده میشود. یعنی قانون روشنفکران دین ستیز حتی در جوامع عربی، این است که در مراودات، لفظ اسلامی “سلام علیکم” را به کار نبرند.
دقّتی که امروز دشمنان اسلام در توسعه حیات خود میکنند از چهارده قرن پیش در فرامین اسلامی پیشبینی شده است اما باید مثل دشمن، در آن دقّت کرد و این فرامین را هوشیارانه به کار گرفت.در اسلام و در سنت رسول الله (ص)، این مهمّ به جدّ تاکید شده است، که مسلمانان دقیقا لفظ “سلام” را که نامی از نامهای خداست به کار گیرند. این خود یک دکترین توسعه فرهنگ اسلامی است که با توجه ظرافتی که با خود به همراه دارد، در میان برخی برادران و خواهران مغفول واقع شده است.شاید روبرو شدن ما در جوامع رایزنی فکری، این استکبار را بر صورت ما چیره سازد که واجب است برای اثبات خود در قالب خشک و شکننده شعاری دروغین به نام ملّی گرائی بچپیم! اما باید هوشیار باشیم که بزرگترین ملّیگرائی پیمودن مسیر سعادت است، و بر همه ما مشخص است که اسلام، مسیر سعادت است و هر آن، ما از اسلام و توسعه آن باز بمانیم، یک قدم به عقب رفتهایم و اینگونه در حقّ ملت خود نیز خیانت کردهایم.
مانیفست :
قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: ان السلام اسم من اسمأ الله فافشوه بینکم. (کنز العمال / ۲۵۲۳۷)
“سلام” نامی از نامهای خداست پس آن را در بین خود آشکارا بگویید.
همچنین:
امام صادق(ع) فرمود: السلام تحیة لملتنا و امان لذمتنا.
«سلام، درود ملت ما و حافظ ذمه ماست»
کنز العمال : ۲۵۲۴۲
لذا بعنوان یک مسلمان، و کسی که خود را جزو اردوی حکومت جهانی اسلام میداند، بدیهی است که حداقل بذل جهد، دقّت در چنین ظرافتهای بسیار سادهای است که متاسفانه با غفلت نسبت به آن، دشمنان اسلام موفق پیشروی و توسعه آمال خود میگردند.
سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
[و به آنان مىگویند:] سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا[ى جاویدان]!
جزء ۱۳ سوره الرعد آیه ۲۴
اسیر بازی آنها نشو!
فروردین ۲۹م
در نوشتۀ پیشینم که به راحتی ِبچهمسلمانها اشاره کرده بودم، یکی از خواهران محترم پیرو همان موضوع، ابراز گلایه کرده بودند که شخصی در نتایران اطلاع داده در یک بازی اینترنتی که سبزها در آن حضور فعال دارند هم حضور بچهمسلمانها کم است. فردای آن روز، در نتایران همان پیام به بنده هم رسید که “و اسلاماه!” برسید اسلام را بردند. اما اسلام را چگونه میبرند؟
بنده از شرکت در این “بازی” جدا امتناع میکنم، و علت را در دو سه نکته، عرض کنم.
ا) بزرگترین مرض جامعه اسلامی نفاق است، حتی کفر هم به اندازه نفاق، مضر نیست. در اینترنت، به سبب محدودیت اطلاعات سوابق افراد، و بینهایت بودن شخصیت یک فرد و قابلیت رجعت در صورت جدید، عنصر “نفاق” بسیار قوی قابلیت بروز دارد. لذا اینکه هرکسی از راه رسید و اتفاقا تک تک ما را هدف گرفت که احساسات ما را بیانگیزد، باید مورد بررسی، طمأنینه و دقت بیشتر قرار گیرد. بنده نمیخواهم نویسنده آن مطلب در نتایران را متهم به نفاق کنم. اما این بررسی لازم است و حتما ایشان مرا تایید میکنند که برای استفاده از نیروهای مکتبی، حساسیت ویژهای مورد نیاز است.
ب) برای توسعه اینترنتی، ما باید ببینیم، هویّت حرکت ما چیست؟ حق است یا باطل؟ حق ذات سازنده دارد، و باطل ذات تخریبگر. باطل هر چه انسانها را به معطلی، اتلافوقت، و خودداری از مسیر کمال امر کند، خوشحالتر میشود، اما حق اینچنین نیست، حق انسانها را به حساب و کتاب و طیمسیر مشخص و برنامه ریزی برای یک عمر ابدی، دعوت میکند. بنابراین اگر لیبرالیسم، انسان را دعوت کند که “تو آزادی! هر کاری دوست داشتی بکن”، اسلام انسان را دعوت میکند به “صراط مستقیم”. بنابراین زمان را نباید تلف کرد.
در این روزها، دشمن ما میداند که ما انرژی اندوختهای ذخیره کردهایم و مشغول آمادهباش و توسعه در عرصه جنگ نرم هستیم. یکی از اهدافی که دشمن میتواند پیگیری کند، کشیدن ما به مسیرهای باطل اتلاف زمان جهت خالی کردن هیجانات مبارزه و دفاع هستند. ما همه میدانیم انرژی جوانی اندوختهمان، برای مبارزه با باطل، در حال انفجار است. اما این انفجار را باید بر سر خود دشمن خراب کرد، نه مترسکهای آن. لذا، چیزی شبیه یک بازی، که محل فحاشی دوسویه، و شعار دادن صرف، بدون اینکه تغییری در افکار حاصل کند، صرفا نقش یک سوپاپ اطمینان را به نفع دشمن، بازی می کند. اگر بنشینیم رمان بخوانیم، یا علم اصیلی کسب کنیم، نفع ما، بهازاین است که بنشینیم با یک مشت خیابانی! بیکار که هدفی در زندگی خود ندارند، و صراط مستقیمی نمیشناسند بحث کنیم. اگر انرژی انفجاری شما را، کتاب خواندن جبران نمیکند، سعی کنید در راه “سینما، تلویزیون، تئاتر، انیمیشن” یا جلوههای هنری گام بردارید و اگر اکنون “صفر” هستید، اولین گام را بردارید. این انرژی را با نشستن پای اراذل و اوباش اینترنتی، صرف نکنیم.
مانیفستت را بخوان:
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطهور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند [و نتیجه کار خود را ببینند]!
جزء ۲۵ سوره الزخرف آیه ۸۳
ج) توهین به اسلام ضمن حضور ما ؟!
نامهای که در نتایران به من رسید محتوای تعجب آمیزی داشت، که بیایید، در آنجا به رسول رحمت(ص) توهین میشود و ما به جمع آنان بپیوندیم تا دفاع کنیم! آیا حضور ما توهینهای آنان را متوقف خواهد کرد یا مصرّتر خواهند شد. زمینی که اجازه میدهد به رسول رحمت توهین شود و مدیریت آن، واکنشی نشان نمیدهد، آیا جای حضور، و بازی ماست؟ به نظرم، این سایت به جای دعوت، باید تحریم شود. و ان شاء الله دوستان فعال، چارهای به حال این محیط بیاندیشند.
مانیفستت را بخوان :
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُکَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا
و خداوند [این حکم را] در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مىکنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مىکند.
جزء ۵ سوره النساء آیه ۱۴۰
این همه، جدای از مباحث رودرروی احترام آمیز ما با مخالفین است که ممکن است رخ دهد، اما دقت کنیم، مسلمان، یک شخص نیست. یک غیرت واحد، یک بدنه واحد و یک مفهوم واحد امت اسلامی در سراسر جهان است. و جائی که به مقدسات مسلمین اهانت میشود، فورا قابل ترک و در صورت توان، قابل ویرانی است.
التماس دعا!
دادوستدِ ما!
فروردین ۲۷م
سلام
هر چند وقت یک بار این هجمه فکری ذهنم را پر می کند که چرا بچه مسلمانها به نسبت بچههای دنیا! کمکارترند؟
بچه مسلمانها، با اعصابهای راحت … ذات ابدی، آویزان به رحمت الهی! و مجهز به سلاح دعا و توسل! و شخصیت تهتغاری ادیان! … به شدت از آینده مطمئن، و بسیار امیدوار به وعدههای الهیاند! با این وصف، نیازی به تلاش بسیار برای رسیدن به سعادت نمیکنند. چون یک مسلمان معتقد، همین حالا هم خود را سعادتمند حس می کند و خود را جزو منظومه قدرتمندی که کسی تاب مقابله با آن را ندارد. معادله زندگیاش، پیروز-پیروز ! برد، برد است حتی اگر کشته شود. حتی نابغه دانشگاهی این گروه ناگهان همه دنیا را ول میکند و میچسبد به جبهه! همه علوم روانشناسی در غرب نیز این را تایید می کند که اهل دین، آرامش فوقالعادهای دارند. تازه شیعه هم که از ولایت برخورداز است خیلی از مسئولیتهای خود را به ولی، مؤکول میکند.
اما بچههایماده! بچههای دنیا! نهایتا صدسال فرصت حیات میبینند. خود را ابدی نمیبینند، یا روی ابدی بودن خود حساب نمیکنند، هر ثانیه را غنیمت میشمرند و هیچ یار و یاوری جز خودشان نمیشناسند، هرگز به آرامش نمیرسند، خود را محدود و عاجز میبینند، بخاطر همین از همان اوان نوجوانی مترصد ارتقا و توسعه خود در دنیا با سرعت زیاد هستند که تا میتوانند از همین دنیا چیز! جمع کنند. و بخاطر همین ممکن است هر گناهی هم بکنند چون چیزی غیر از این دنیا نمیبینند.
گونه از مردم نگردان !
فروردین ۲۵م
سلام
شاید نجات از گمگشتگی انسان، تحت سایۀ مدرنیسمی که حاصل افکار لیبرال است واجب کند مردم بر خود سطح و طبقه قائل شوند و خود را به طبقه بالا بکشند.
شاید روح سانتیمانتالیسم لازم سازد که تو بدنبال برتری و تافتگی و جدابافتگی باشی…
و ای بسا خصیصه فروافتادگان در این چالۀ فنا که گود، زیر گودش بسیار است، این باشد که “گونه” را بالا بکشند و بگردانند تا به خیال کسب موفقیت، ظاهر خود را بر مردم پیرامون تسلط دهند و با این روش، کمی احساس حقارت زیستن در عالم بیدروپیکری! که در لایههای درونی باورشان ساختهاند را جبران کنند و کمی از تالمات الحادشان بکاهند. یا برای تلافی کمبود “صاحب” و “مراقب” و “پناه”، با این کارها، برای چند صباح، احساس بالاتر بودن از سایر انسانها بکنند.
شاید اینطور شود، اما آیا این خنده دار نیست؟ آن هم در این کره، که نقطهای از مکان است و فرصت حیاتش خیلی کم ؟

فرعون! با گونههای مصداق تکبرش.ا قانون بشر و عدل امروز او را "باخته" رقم زده است. برخی از مردم، شاهان را در نگاه اول "باشکوه" میدانند، و برخی "عبرت انگیز"!
همۀ مشکل اهل ماده، ستاره شدن است، افتخار جهل روزآمد و مدرن و قدیمی و هم منسوخ، هنوز آن است که بتوانی جوری راه بروی که همه به سوی تو خیره شوند، و تو گونهات از مردم ببری و “ستاره” محسوب شوی. این روش جدیدی نیست، و به گستره و عمق تاریخ سابقه دارد. ستاره شدن، یعنی بتوانی بر مردم فخر بفروشی! این افتخار را “فرعون” هم داشت! امروز فرعونها تئوریک و افتخاری و متعدد شدهاند با ادعای برتری فکری! فرعونیسم روزآمد شده و لیبرالیسم هر انسانی را تشویق به فرعون بودن میکند. تو آزادی، هر چه خواستی طغیان کنی. بدون محدودیت. بر مردم لازم است یا خود “ستاره” شوند یا تابع “ستاره”ها شوند، و اگر مدل مو و لباس “ستارهها” را “تقلید” نکنند، جزو آدم حساب نیستند و “امّل” نامیده خواهند شد. و چه افتخاری بهتر از این برای تو که “امّل” باشی و “بردۀ ستاره ها” نباشی یا حتی با شقاوت و بیرحمی، بردههایی را اسیر خود نکنی.
اگر همسایۀ نوجوان محل سکونتت سعی میکرد خود را از این مرداب توهم ستاره شدن، یا حداقل وفق یافتن با ستارهها نجات دهد، یا تو سعی میکردی به وجهی راهنمایش شوی، هیچوقت موهای خود را مثل یال اسب و پر مرغ و خروس نمیکرد تا “دیده شود”. شیطان اول پیشنهاد میکند “گونه از مردم برگردانی” و منت روی خود بر سرآنان بگذاری. خوشت که آمد و عادت که کردی، یاد میگیری فقط خود را ببینی و اینکه چقدر دیگران جلب خودخواهی و جمال و فخر تو شوند و این خوشآمدنت، تو را وادار به هر(!) کاری میکند.

کمتر آدمی، مثل فرعون به "برتری" رسید. این "ستاره" اعماق تاریخ اما، امروز یک مومیایی عبرت انگیز برای بشریت است. که تا خدا هست، برتریجویی، باطل است. او اکنون بر تن خود نیز برتری ندارد.
هر کاری، حتی اینکه لباس قوم لوط بپوشی که ناموس و شرف حالیاش نباشد !هیچ و پوچ! فقط بخاطر اینکه ده سال یا بیست سال از خودت خشنود باشی و کارهای از سر خودخواهیت و به هیچ چیز غیر از این فکر نکنی، و این یعنی حقوق بشر در قالب لیبرالی! حقوق زندگی اجتماعی کجاست، معلوم نیست. نه فقط در عرصه هنر و حضور اجتماعی که در قالب افکار و اندیشه هم “ستاره”ها و “الگو”ها و پیامبرهای مادهنهاد جدیدی قالب میشوند تا تو مسخ و ناچیز شوی. ناچیز … عبد ذلیل خاضع مسکین مستکین متذلل، در مقابل مدلهای بتگونه آنان که هیچ نسبتی با خدای یکتا ندارد! چقدر انسان و انسانیت، به یغما میرود؟
در اسلام رحمة للعالمین(ص) وضع طور دیگری است و تو از این دور باطل در امانی، تو در دنیا باید “مردم را ببینی”، نه آنکه “دیده شوی”. این فاصله و فرق “اجتماعی زیستن”، با “شخصی زیستن” است. فرق “تمدن” با “ماقبل تمدن”، فاصله منشور حقوق بشر!، با اسلام رحمة للعالمین(ص). در اسلام حقیقت وجودی تو در مکان، نگریسته میشود و تو با دوستی با مردم و حسن خلق و حسن معاشرتت با مردم شناخته میشوی. ۶۹ ثواب برای سلام کننده، ۱ ثواب برای پاسخ گوینده! کسی که خوشرو تر است، بهتر و کسی که متکبر و خودخواه است، مطرود است. این روح انسانی است که حساب میشود، نه ماده. فرمول اسلام این است، مسابقه در این است که چه کسی بامردمتر است، نه تافتهتر! چه کسی بیشتر به مردم توجه میکند، نه چه کسی بیشتر جلب توجه میکند. مسابقه شفقت است نه برتریجوئی… کدام جامعه برتر، و کدام جامعهشناسی، خبرهتر است ؟ تو بگو !
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
گونه از مردم نگردان، و بر روی زمین، پرافاده راه نرو. که خداوند، هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد. جزء ۲۱ سوره لقمان آیه ۱۸
بچه مسلمان! تو که همه محدودیتها را بر خود پذیرفتهای و خود را مقیّد و وابسته به نماز و روزه و دعا و وصل کردهای، و عضویت عدالت آمیزت در مجموعه یکتاپرستان، تصدیق یافته. تو که از همه وحش دنیای مدرن و دور باطل آن، جَستهای و سعادت خود را در زیستن و مراودت با خداپرستان دانستهای دیگر برای برادرانت “افّه” نیا! و نقش بازی نکن! نگذار لیبرالیسم، سانتیمانتالیسم، اومانیسم، در جوامع ما “روح” بدواند.
پ.ن. : حقیر خیلی قبول ندارم که ما در علوم انسانی عقبیم، غنی ترین علوم انسانی نزد ماست اما به آن عمل نمیکنیم. قرآن کریم و سیره اهل بیت. آموزش و تبیین این علوم مهمترین کاریاست که میتوان در راستای “علوم انسانی” کرد. دقیقا همان کاری که جامعه ما در این سی سال در انجام آن کوتاهی کرده است.
پ.ن ۲ : لا تصعر خدک للناس . الخد : یعنی “گونه” ، الناس : یعنی “مردم” ، کلمه “تصعّر” در زبان عرب، از یک بیماری در شتر می آید به نام “صعر” ، که وقتی این حیوان دچار آن می شود گونه خود را تا حدی کنار و بالا می کشد. که استعاره ای از تکبر است.
پ.ن ۳ : زیستن در شهری که آدمها یاد گرفته اند گونه از تو ببرند، سخت است. اما یک شمع هم تاریکی را میشکند. تجربه کن.
پ.ن ۴ : شاید تکراری بود، ولی فذکّر! ان نفعت الذکری!
