سید احمد موسوی
سید احمد
This user hasn't shared any biographical information
Posts by سید احمد
از سلفیگری تا جنبش سبز
بهمن ۲۷م
القاعده ، طالبان و سایر گروههای سلفی مشابه، زمینۀ بازی آمریکائیها با ملتها هستند تا بدانجا که هیلاری کلینتون وزیر خارجۀ آمریکا در یکی از سخنرانیهای خود به ایجاد گروه طالبان در افغانستان اعتراف میکند و در ماههای گذشته بیملاحظه از گفتگو با طالبان برای به سرانجام رساندن صلح و آرامش در افغانستان سخن میگوید. (+).
در عراق نیز ماجرا مشابه است، توحش تعصّبی سلفی که بویی از اسلام نبرده مثل افغانستان، در اختیار بازیهای آمریکائی قرار میگیرد، که عراق و مردمش را به حراج گذارد و به خاک و خون کشد، و همان که خود را خادم حرمین شریفین میخواند، در عراق و افغانستان و در سوریه دست اتحاد روی دست اسرائیل، آمریکا، طالبان، القاعده میگذارد تا صرفا بنیانهای قدرت بت خودش را به هر قیمتی حفظ کند.
مضحکتر از همۀ این تلاشهای حفظ قدرت و تداوم غارت حقوق مردم در گسترۀ دولت آمریکا با تمام وسعتش، تا آل سعود و گروهکهای تروریستی تابعه، ادعای طرفداری مردم از سوی همین جریان است. آنان با تمام خونخواری و جنایتکاری خود همواره سعی کردهاند دیگران را به رعایت حقوق مردم و چیزی به نام دموکراسی دعوت کنند. هیچ چیز مضحکتر از بیانیۀ اتحادیۀ عرب در قبال سوریه نیست … که سوریه چون حکومتی مبتنی بر فرد است، باید تغییر یابد.
گروهفشارهای هراس و ترور از سوی این کشورها در منطقه جولان میدهند، اگر قرار باشد در عراق دولتی منتخب مردمی، به کار طبیعی خود برسد یا به امور مردمش رسیدگی کند و این امور با منافع این دولتهای ارهاب و ترور تقاطع داشته باشد، انفجارها بالا میگیرد و خون در جویها به راه میافتد، و این پیام را میدهد که قدرت ما در ایجاد توحش و بینظمی است تا آن دولت مجاب به تغییر رویه شود، یا بدان جامعه فرسودگی و خستهگی تحمیل شود و از ادامۀ راه بازماند. برقرار شدن توحش و بینظمی هم یک سیاست است، سیاستی که ممکن است تهران – مشخصتا شمال تهران – را نیز به آتش بکشد. یا دانشمندان ایرانی را مورد هدف قرار دهد. و این وحشیانهترین سیاست تاریخی در پشت ادعای تمدن و فرهیختهگی به دقت و کمال از سوی امرا و رؤسای غرب و عرب پیگیری میشود.
روشنترین بخش این روش، در غزه و فلسطین قابل مشاهده است، آنجا که مردم به “مقاومت” رای میدهند، بزرگترین زندان روباز با ساختن دیوارهای نژادپرستی دور این سرزمین افتتاح میشود و آماج حملات ددمنشانه و وحشیانه قرار میگیرد، به جرم آن که “مقاومت” و استقلال را برگزیده و بردگی را نپذیرفته است. و این صدای شلاق استبداد سیاهی است که بر پیکر ملتها مینوازد.
مادۀ سلفی-طالبانی، در سوریه نیز نقش ایفا میکند، جرم سوریه نیز قرار گرفتن در اردوی مقاومت و استقلال از سلطۀ انگلوآمریکائی است، همچون جرم حزب الله لبنان، و جرم ایران … و الا تو ملک عبدالله باش، حمد آل خلیفه باش … مبارک نامبارک باش، مردمت را بکش … اما با ما باش، چه کسی مانع توست؟ آیا موضوع سوریه، واقعا حقوق مردم است؟ چه کسی باور میکند که غرب نگران جان مردم خاورمیانه است؟
پدال سلفیگری در سوریه نیز زیر پای دولت اوباما قرار میگیرد تا با شعله ور کردن انگیزههای قومی و مذهبی، از سوریه جنگلی سوخته باقی بگذارد تا کرکسها و کفتارها پس از سوختن آن به تقسیم غنائم بپردازند. در هفتۀ گذشته طی دو انفجار در شهر حلب، و در نزدیک مقر فرماندهی نظامی وابسته به حکومت بشار اسد، ۲۰۰ کشته و زخمی از زن و مرد و کودک بی دفاع بهمراه چند فرد نظامی به خاک و خون کشیده شدند و سرهنگ عارف حمود از فرماندهان “ارتش آزاد سوریه”، بعنوان یکی از گروههای اپوزیسیون در گفتگو با فرانس۲۴ مسوولیت این حمله را بعهده گرفت. ماجرا اما همچون ایران است، میکشند و کشتار خود را به حکومت منتسب میکنند. رسانههای غربی یا خبر را سانسور کردند، یا آن را به حکومت سوریه نسبت دادند. اما هدف انفجار که شعله ور کردن فتنه است، به خوبی پی گرفته شد و چه کسی است که ادعا کند این توحش پیچیده و مجهز قبلا در تاریخ تجربه شده است؟
مهم نیست چه گروهی و با چه نامی مرتکب انفجار و قتل و کشتار میشود، مهم آن است که کشوری که استقلال خود را میخواهد باید ابتدا بسوزد، و ویران شود، تا در ضعف خود قابلیت پذیرش تجاوز و تعیین سرنوشت از سوی غیر را داشته باشد. مهم آن است که مردم خون خود را ببینند، غضب و تعصب بالا برود و فرزندان یک سرزمین به جان هم بیافتند. کشتار در کشتار و قتل در قتل، تا کشور با شعلههای فراخ تری بسوزد. کشوری که اصالتش بر مقاومت و عزتش در روی استبداد بین الملل است… تنها، اینگونه از پای میافتد و سرنوشت خود را به دست قویّ خارجی میسپرد. و اینگونه باز هم کشوری مستقل در اردوی طالبان-عربستان-القاعده-
از این سو، العربیۀ عبری، همان که از خیابانهای تهران تا شش ماه پس از فروکش کردن فتنه، گزارش تخیلی تظاهرات دههاهزار نفری پخش میکرد و خواب شیرین خود را تعبیر خبری، با همان لحن اتحادیۀ عبری عرب از کشتار مردم سوریه به دست أسد سخن میگوید. با همان لحن بی بی سی فارسی… که ما باور کنیم سرمایه گذارانشان … ملک عبدالله و ملکه الیزابت و نتانیاهو و کلینتون، علی الخصوص دکتر أیمن الظواهری، همه با قلبهای رؤوفشان نگران حقوق و امنیت مردم خاورمیانه هستند و نه شهوت قدرت خودشان.
دولت سوریه اما از اشتباه و خطا یا حتی ساختار غلط مبری نیست، اما بدیهی است سیاه تر از دولت سوریه، رنگی هست و آن سلفیگری سازشکار با صهیونیسم است. و بنابراین منافع ملت سوریه و منطقۀ آسیای جنوب غرب، تا زمانی که جایگزین روشن و مناسبی نباشد، بقای این دولت به همراه اصلاح ساختار است.
به زبان فارسی هم، در ایران و خارج از ایران، پدالهائی برای آمریکا وجود دارد، که پا روی آنان بگذارد، و کشوری را بسوزاند. همانها که اخبار سوریه را از روی العربیۀ عبری و بیبیسی صهیونی مخابره میکنند و امروز رسما پشتیبان قماش طالبان سلفی شده اند و شرم هم نمیکنند ، و اینگونه جبههگیری خود علیه مردم و مقاومت و بیداری را روشن میسازند تا نشان دهند آن روزی که از طالبان کینه نشان میدادند نیز نمایشی بیش نبود بلکه همینها اگر لازم باشد، روزی با سلفیها و وهابیها دل و قلوه رد و بدل میکنند … جالب آن که امروز ملکهای عرب با نوری زادهها و مهاجرانیهای پارس کینۀ عرب و عجم را کنار گذاشته و در سایۀ نظارت اسرائیلی و آمریکائی در الجنادریه با هم مینشینند تا راه حلی به حال مشکل مشترک خود یعنی مقاومت آزادیبخش اسلامی بیابند. آنانکه زوار ائمه را به جرم زیارت، به خاک و خون میکشند، مستحقترند تا همسایگان ایرانی و برادران شیعه، تا مشکلات و اختلافات حل گردد. و ولایت فقیه سهمگین تر است از کشتار روزمرۀ زوار بیگناه …. آنچه که تلخ بود، نشستن عرب و عجم یا حتی اصولگرا و اصلاحطلب در خیمۀ اسلام بود … و الا حلاوت همنشینی با عرب صهیونیست که دستانش تا مرفق به خون بیگناه و حکومتش تا ده فرسح در استبداد سیاه فرو رفته است، که بر کسی پوشیده نیست. براستی این جریان تا چه حد فرومایه است که حاضر است در سلسله مراتب دنبالهروی استبداد صهیونی بینالمللی، از اعراب سلفی ارتزاق کند؟
مرتبط (+)
جای واژگان توحید و جهاد در رسانههای ما کجاست؟
بهمن ۲۲م
بررسی موضوعی سرودهای اول انقلاب، در مقایسه با سرودهای پخش شده از رسانۀ ۲۴ ساعتۀ خبری جمهوری اسلامی در ظهر ۲۲ بهمن ۹۰
انقلاب اسلامی، انقلابی است خواهان تحول به سوی توحید و منادی بازگشت به منبع اصیل قدرت، انقلابی که رفاه و سعادت خود را از آغوش خدا و من عندالله جستجو میکند و متمایز با مطالبات مبتنی بر قدرتهای سیاسی و سندیکائی و حزبی، و این در هنر واپسین و پسین روزهای انقلاب کاملا متبلور است. این نه بدان معناست که وطن دوستی جائی در منظومۀ توحید ندارد، اما جای گرفتن وطن بعنوان مفهومی چیره بر توحید، مغایر با دانش اسلامی است زیرا وطن به خودی خود، حرفی برای ادارۀ زندگی نداشته و پرداختن به یک مفهوم خنثی به معنای حاکمیت سکولاریسم و جدائی انسان از منبع اصیل قدرت یعنی خدای یگانه بوده و فراموشی توحید به معنای بدبختی انسان است. واژگان توحید و جهاد و سایر واژگان توحیدی، واژگانی است که امروز در آموزشهای رسانهای جمهوری اسلامی در حیطۀ سیاست غایب مطلق است و رسانهای همچون شبکۀ خبر کاملا با این مفاهیم بیگانه بوده و مظاهر هنری خود را از مفاهیم صرفا ملی گرایانه و ناسیونالیستی بر میگیرد. در روز ۲۲ بهمن طی یک بررسی حدودا سه ساعته که در حدود ظهر از این شبکه داشتم، به غیر از سخنرانی شخص رئیس جمهور که مملو از مفاهیم توحیدی بود، هیچ اثری از توحید و رسالت نبوی و رابطۀ مردم با اسلام حتی یک کلمه از سوی این شبکه گفته نشد. متون دکلمه مانند و حماسی و همچنین سرودهای پخش شده از این شبکه مطلقا خلاصه به مفاهیم ناسیونالیستی میشد و اگر این خروجی را با خروجی روز ملی یک کشور سکولار و لائیک مقایسه میکردیم، هیچ تفاوتی نمیافتیم.
مناسب است که با مشاهدۀ این وضعیت، مقایسهای میان سرودهای سالهای اول انقلاب و آنچه که از رسانۀ خبری جمهوری اسلامی امروزه به مردم آموزش داده میشود داشته باشیم. لازم به ذکر است سرودهای معروف و محبوب انقلابی که فاقد هر دو عنصر هستند از این مقایسه حذف شده اند.
۱) الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله …
تاکید و تکرار سرود (الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله )
واژگان توحیدی : الله، جهاد، قیام، رسالت، محمّد، حق
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۲) الله الله الله ، لااله الا الله
تاکید و تکرار سرود (الله الله الله ، الله اکبر )
واژگان توحیدی (یا مرتبط با توحید) : خدا ، ظلم ، الله ، لا اله الا الله
واژگان ناسیونالیستی: ایران
۳) آمده موسم فتح و ایمان
تاکید و تکرار سرود ( بهمن خونین جاویدان ، تا ابد زنده بادا قرآن ، تا ابد زند یاد شهیدان )
واژگان توحیدی : فتح ، ایمان ، قرآن ، امام ، حق
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۴) بوی گل سوسن و یاسمن آید
تاکید و تکرار سرود ( دیو چو بیرون فرشته در آید )
واژگان توحیدی : ( یزید زمان (مرتبط با مفاهیم توحیدی) / مجاهد )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۵) الا معمار و طراح حرم برخیز
تاکید و تکرار سرود ( الله اکبر ، اگر جلاد بی ایمان بخواهد خون ما ریزد)
واژگان توحیدی ( یا مرتبط با توحید) : ( عزاداران شهیدان حرم ، شمشیر الم نشرح ، مسلمان ، شوق ایمان ، شمشیر خدا، کفار، گلبانگ مسلمانی، شیطان … )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۶) برخیزید
واژگان توحیدی : شهیدان راه خدا ، احیای راه خدا، مرگ سرخ، شهادت، کربلا ، عاشورا ، ایمان، مکتب ، عزت
واژگان ناسیوناستی : وطن
۷) خمینی ای امام
تاکید ویژه ( خمینی ای امام )
واژگان توحیدی : امام ، مجاهد، نجات انسان ، مرگ در راه حق ، پاسدار حق ، دین و دفتر
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۸ ) ای دین انسان ساز ایزدی
واژگان توحیدی: نصر من الله ، انا فتحنا ، ای دین انسان ساز، محمّد، اسلام، توحید، آئین، ایمان، قرآن، عدالت، محمّد، علی،
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
این نوع سرودهای مملو از مفاهیم اصیل و نجاتبخش توحیدی، کاملا از صحنۀ تبلیغات هنری جمهوری اسلامی حذف شده است و جریانی ناسیونالیستی بسیار قوی جایگزین شده و توحید را از صحنه خارج کرده است، سمفونیهائی که با نام ایثار و انقلاب و مقاومت تولید میشود همۀ حمیت و هدف را وطن تعریف میکند و نه توحید، بلکه حداقل اثر از مفاهیم مکتبی در آن ملحوظ نیست و اگر هم چنین باشد، امام و حتی توحید را بعنوان شعبه و ابزاری قابل استفاده برای خدای وطن مطرح میکند، و این تحریف آشکاری در اصالت نهضت نرم انقلابی است که سعادت انسان را در خداپرستی تأمین میکند، و وطنی که در آن خدا و توحید حذف شده باشد، وطن ظلم و جور است، و از نگر توحیدی شایسته اهتمام نیست. حال اینکه مسوولین شبکههای صدا و سیما به عمد یا به سبب اقتضای شرایط و کمبود تولیدات به این ورطه افتادهاند قابل بررسی است. با این حال، صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود مسوول تولید محصولات رسانهای است و در این نقطه میبایست پاسخگو باشد. در ادامه به بررسی مشابه سرودها و ترانههائی که امروز در طی بررسی دو سه ساعتۀ خود از شبکۀ خبر داشتم میپردازم. البته طی بررسیهای جسته و گریخته و غیر متمرکز این اسلوب عمومی در صدا و سیماست و محصور به شبکۀ خبر نمیشود.
۱) ای ایران
ای ایران ای مرز پرگهر
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی: کاملا مبتنی بر واژگان ناسیونالیستی
۲) وطنم پارۀ تنم، ای زادگاه و میهنم
واژگان توحیدی : فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : وطنم ، پارۀ تنم، آفتاب اقتدار، همیشه پایدار، خاک تو، ایران، فلات استقامت، بوسه بر خاک، سرزمین اصالت، همیشه پایدار…
۳) سمفونی ایثار
موضوع : ایثار برای وطن
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : شعر همه هدف ایثار را مرزهای وطن میداند و اثری از توحید در آن نیست.
این سه سرود، سرودهائی بود که در ساعات بررسی در حدود ظهر روز ۲۲ بهمن ۹۰ از شبکۀ خبر صدا و سیما پخش میشد. در میان این سرودها مجری، سخنان حماسی ای بر زبان میآورد که هیچ نشانی از ادبیات توحیدی نداشت و به شکل قاطعی منتهی به ناسیونالیسم میشد. سرود دیگری هم همواره مورد توجه مسوولین دولت است و چند سالی است که در میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن پخش میشود با نام سرفراز باشی میهن من ، در این سرود نیز صرفا موضوع میهن است و در یکی از مصرعها، از میهن بعنوان “مهد دین” تجلیل میشود و همچنان تفوق مفهوم با میهن است.
بدیهی است هنگامی که آموزش از دانشگاه صدا و سیما و از سوی سایر مصادر مسوول مبتنی بر ناسیونالیسم باشد، بسیاری از جهت گیری های سیاسی جمهوری اسلامی که در حیطۀ توحید میگنجد و شاید در نگاههای ابتدائی با میهن دوستی در تعارض باشد، برای مردمی که مخاطب آموزش این دانشگاه بوده اند، نامفهوم و نارسا خواهد نمود و این مغایر با رسالت صدا و سیما و سایر ارگانهای مسوول است و درست سرپل حماسه گرفتن، جائی که نوجوانها میخواهند معنای انقلاب “اسلامی” را درک کنند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روح یک کانالۀ ناسیونالیستی به انقلاب اسلامی میدمد و اینگونه مرتکب تحریف میشود.
پ.ن) در مورد متن و محتوای سمفونیهای پشتیبانی شده توسط دولت جمهوری اسلامی با نام انقلاب و ایثار و مقاومت و همچنین ۹ دی، ان شاء الله اگر زنده بودم بعدا خواهم نوشت.
چه کسی پاسخگوئی را میکُشد؟
بهمن ۲۲م
گاهی اوقات شاگرد بهتر از استاد میشود، به طوری که مایۀ بالندگی و فخر استاد است. سازمانیافتهگی و نظم ساختاری، و توسعه یافتهگی در روابط عمومی دو سرفصل مفصل در حزب الله لبنان است که به نظر، با تمایز بسیاری نسبت به ایران جمهوری اسلامی پیش رفته است. جزء جزء رفتار رسانهای و ارتباطات عمومی در حزب الله لبنان از دهۀ نود و اصرار بر فیلمبرداری از تک تک عملیاتهای چریکی تا سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله بعنوان دبیر کل، نشانگر برقراری یک فکر سامانیافته رسانهای بر اساس اصول توحیدی حزب و اسلام است. سرودها و موسیقیهای حماسی تولید شده توسط گروههای وابسته به این حزب هرگز متوقف نگردید و حتی در بحبوحۀ جنگ سی و سه روزه گروههای هنری به تولید کلیپهای تصویری پرداختند و کار هنر، هرگز متوقف نشد. این در حالی است که امروز در ایران اسلامی پس از ۳۳ سال به ندرت بتوان محصولات هنری منطبق بر آرمانهای انقلاب ۵۷ یافت که قابلیت کسب محبوبیت در میان مردم داشته باشد. شاید بگوئیم چون وسعت حزب الله لبنان به اندازۀ تنها یک حزب در یک کشور نسبتا کوچک است، منجر به موفقیت آن شده اما تغییرات و توقعات در سالهای گذشته که حزب الله را در حد مسوولیت ادارۀ یک دولت سهیم کرد، نشان داد که این حزب یکی از الفبای خود را هنر و رسانه و روابط عمومی دانسته است و مردان آن پیش از کرسیهای قدرت به فکر توسعۀ مکتب و فکر حزب خودند که البته همان حزب خداست. چیزی که شاید استاد این حزب یعنی نظام جمهوری اسلامی، دو سه سالی است تازه مشغول یافتن الفبای آن یعنی (جنگ نرم) است. آنجا که برای چندین ماه آسیبی جدی از آن دید و اما هنوز پس از فروآمدن شعلههای فتنه درگیر فهم اساس و اصول جنگ نرم است و متاسفانه همین روند هم گرفتار مصیبت دومیست که شاگرد فاقد آن است و استاد نه: ساختاریافتهگی مبتنی بر نظم و شایستهسالاری.
سخن گفتن در مجال وصف حرکات رسانهای و روابط عمومی حزب الله لبنان، صفحات بسیاری میخواهد اما دستمایۀ نگارش این نوشته، اشاره به مسوولیت پذیری این حزب در خصوص افکار مردم است. این عنصری کلیدی در روابط عمومی موفق در عرصۀ سیاسی است که این حزب به خوبی بدان عمل میکند. اگر سوال و شبههای در مورد این حزب مطرح باشد، این حزب با انعطاف متناسب و با ابزارها و بودجۀ محدودی که در اختیار دارد، طی چند ساعت، چند روز یا به غایت چند هفته، سوالها و ابهامها را از جامعه میزداید و هرگز اجازه نمیدهد شبهه و کدورتی در ذهن طرفداران و مردمش رسوخ کند یا سوالی در ذهن دشمنش بیپاسخ بماند. یک سخنرانی دبیر کل یا یکی از مسوولین، توام با کلیپ و پرزنتیشن خبری همواره پوشش دهنده است.
اگر به متن سخنرانی اخیر دبیر کل حزب الله لبنان دقت کنیم، خواهیم یافت که این شخص از اینکه تکتک اتهامات نسبت به خود و حزب خود را مطرح کند و یکی یکی با حوصله به پاسخگوئی و شرح و تفصیل آن اقدام کند، هرگز کوتاهی نمیکند. وی اتهامات دشمن و معاند و معارض یا دوست مردد را نه تنها فیلتر نمیکند، که آن را در ملأ عام و در سخنرانی عمومی خود، به شجاعت بر زبان میآورد و با پاسخی شفاف مادۀ فکری دشمن را به سخرۀ منطق خود میگیرد. فقط یک دفعه خیلی دقیق متن کامل سخنرانی او را بخوانید. گویا در یک جلسۀ خصوصی نشستهاید و در خصوص تمام امور ذهنی، بیمحابا و بی محدودیت سخن می شنوید. مردم محرم ترین افراد برای این حزبند، اما با این حال این یک جلسۀ خصوصی نیست. یک فرصت طلائی، برای انبساط فکری جامعه است. و این یعنی اتمام سخنرانی سید حسن نصرالله، معادل است با یک اطمینان قلب فراگیر در سطح جامعه و اینگونه است که ایمانها به ادامۀ راه تقویت میشود. یک بعد این روند، خود سخنرانی است و بعد دیگر آن پردازش رسانههای وابسته به این حزب بر روی سخنرانی و نکات آن که با موفقیت به سرانجام میرسد و در نطفه مکتوم نمیماند. شاید خصائلی از این رفتار در مسوولین نظام جمهوری اسلامی و رسانههای تابعه، دیده شود، اما همچنان قابلیت توسعه به حد کمال را داراست و پوشش دهنده به نظر نمیرسد و طبیعی است که مسوولین باید در صدد رفع مشکل باشند.
و اما، در شرایط فتنۀ ۸۸، این خصلت در ایران به میمنت ایجاب شرایط زنده شد، برخی رسانههای مدافع نظام و مسوولین لحظه به لحظه شبهات را کنترل میکردند، به محض ابراز عقیدۀ یک مخالف، جوابها آماده میشد و موضوعات شرح داده میشد، از آن سو، کاریکاتوریستها صبح و عصر ایده و هنر ساطع میکردند و شاعرها شعر میسرودند و آنچه در توان فکری و هنری بود بروز یافت و همچنان اثرات آن در حیطۀ مردمی قابل ملاحظه است و در آن روز این طپش نیروی مردمی ممتزج با حکومت بود که خود نمود اما امروز با احساس کاذب رفع خطر فتنه بازهم خرسها به خواب زمستانی رفتهاند و تمام بدنۀ رسانهای جمهوری اسلامی باز هم به روزمرگی خود ادامه میدهند تا باز هم فتنه و فتنههائی سر برآورد و احساس نیازی به “دیروز امروز فرداها” بشود تا بعنوان یکی از سوپاپ های اطمینان گذر از فتنه نقش ایفا کند و اما این که آیا اعتقادی اصولی، به پاسخگوئی به نگرانیهای ذهنی مردم وجود داشته باشد، در خصوص رسانههای جمهوری اسلامی جدا محل تردید است و امروز هیچ نشانۀ محرزی از تلاش برای همنشینی با شبهات مردم و سوالات آنان دیده نمیشود و سوال این است که چه چیزی … و چه کسی پاسخگوئی به مردم را میکشد؟ “پاسخگوئی” امری است آنقدر مهم که رهبر انقلاب نامگذاری سال را به آن اختصاص دادند و گوئی که نه تنها نهادینه نشده بلکه در عرصۀ شبهات سیاسی، با قدرت، پشت گوش انداخته شده است.
اندر احوالات گیج و ویجی سیاسی مردم
بهمن ۱۹م
من رنگ سبز را دوست دارم و قبل از آنکه موضوعات سیاسی در خصوص رنگ سبز پیش بیاید، یک کاپشن سبز رنگ خریده بودم، با حوادث سیاسی که پیش آمد دو انتخاب داشتم، یکی آنکه دیگر از آن استفاده نکنم و تسلیم صحنهسازیهای تزویرمآبانۀ سبزهای خارج و داخل بشوم، یکی هم اینکه وقعی به این بازیها ننهم و به علاقۀ روحی و قلبی خود به رنگ سبز ادامه دهم و درست انتخاب دوم را در پیش گرفتم و دقیق روز نهم دی ماه برای شرکت در آن تظاهرات روحانی، آن کاپشن را تن کرده و راهی شدم.
در مسیر رسیدن به خیابان انقلاب جائی که خودروها دیگر امکان پیشروی نداشتند به همراه یکی از دوستان از تاکسی پیاده شدیم و به حسب اتفاق با جمعی از نسوان که به مقصد مشرک میرفتند هم مسیر شدیم، آنها هم که شعار در گلویشان گیر کرده بود به سراغ تنها مردانی که اطراف خود میدیدند آمده و خواستار آن شدند که ما شعار بدهیم و آنان تکرار کنند. دوست بنده هم با نگاهش وظیفه را بر عهدۀ من انداخت و من هم به جلو راه افتادم و شعار دادم.
الله اکبر …. خامنه ای رهبر …
مرگ بر منافق
الله اکبر
خامنه ای رهبر
خامنهای کوثر است… دشمن او ابتر است.
…
و آنها هم تکرار می کردند، یک پنج دقیقه ای از این موضوع گذشت که یکی دو تا از آنها تازه متوجه شدند که کاپشن من سبز است. و یکیشان پرید جلو و سوال کرد “شما سبزید؟ کاپشن سبز به تن دارید؟” و پاسخ دادم که “نه نه … این سبز علوی است.” با اینحال تکرارها به شکل محسوسی کمرنگ شد. هر چند شعارها، شعارهای سبز نبود….
جنگ نرم ورشکستۀ صهیوعربی در مقابل تأثیر انقلاب اسلامی
آذر ۱۹م
خیزش جهان عرب، نقطۀ انفصالی در پایان دوران نفاق رسانههائی همچون الجزیره و رسواگر کارکرد آنان برای غرب بود. گذر از حوادث روزمرۀ انقلابات عرب نشان داد، دو شبکۀ الجزیره و العربیة به دو مشرب مختلف به نسبت مخاطب متفاوت، نقش دو روی یک سکۀ تأمین منافع آمریکا و اسرائیل، برای ادارۀ اذهان مردم خاورمیانه را ایفا میکنند. ما در این مجال به رفتار شبکۀ العربیة که گوئی برای خدای دروغ هرزگی میکند، التفاتی نداریم زیرا این شبکه صرفا مورد اعتماد اقلیتی کاملا غربزده در میان مردم عرب است و به “العبریة” ، به مفهوم “زبان یهودیان” در میان عموم مردم عرب مشهور است. اما بررسی نقش شبکۀ الجزیره بعنوان شبکه اول زبان عربی، که بسیاری از کارمندان آن از شبکۀ BBC جذب شدهاند، جالب توجه خواهد بود. رفتار این شبکه تا قبل از انقلابات عرب بسیار سنجیده شده و حرفهای و بر اساس نیاز مخاطب بوده است اما امروز با به هم ریخته شدن معادلات منطقه، گویا این شبکه ناچار است اصول حرفهای خود را زیر پای بگذارد.
پوشش گستردۀ انقلابات عرب تا آنجا که برنامه و تمهید آمریکا در مصر رخصت میدهد و عدم خبررسانی از بحرین و سانسور تمام عیار وقایع آن، و به نسبت کمتری، جنبش یمن و در مقابل، بزرگنمائی و یک کلاغ چهل کلاغ نارضایتیهای سوریه، به خوبی در ماههای اخیر الزام این شبکه را در جهت گیری به سود منافع غرب، نشان میدهد. حال این قرارداد و فشار جدیدی بر این شبکه است علیه روشمندی جذب مخاطب در گذشته، بیشتر قابل تحلیل است. با مشاهدۀ این تناقض و دوگانهگی و عدم رفتار حرفهای، در همان روزهای اول آشکار شدن مقصد اصلی هدف این شبکه، دو تن از معروفترین مجریان ، تحلیلگران و خبرنگاران این شبکه، یعنی «غسان بن جدو» و «فیصل قاسم» استعفا کردند و غسان بن جدو هم اکنون مشغول تاسیس یک شبکۀ خبری مستقل است.
اما بعد، “ایران، بنیۀ مقاومت انقلابهای عرب است”، وقتی مسوولین ایرانی این تعبیر را در بدو این انقلابهای منطقه ابراز داشتند، خیلی از مدعیان تحلیل سیاسی، آن را انکار کرده و بیمحل دانستند. کمتر کسی میتوانست در انتهای پیروزی خیزش مصر ادعا کند، این خیزش الگوی اروپا و آمریکا خواهد شد. اما رهبر انقلاب اسلامی با جرأت و شهامت و بینش سیاسی توحیدی خود، چنین ادعائی را طرح نمود و با مخالفت بیاساس مدعیان تحلیل و تفکر مواجه شد.
حتی اگر اشارۀ مسوولین جمهوری اسلامی در مشابهت انقلابهای عرب، با انقلاب اسلامی ایران نباشد، رفتار رسانۀ دست اولی همچون الجزیره، بهخوبی نشان میدهد که “ایران” چقدر در میان ملتهای عرب مهم و تاثیرگذار است، و نقطۀ عطف تغییر رفتار الجزیره در مورد ایران، یعنی انقلابهای عرب، در خصوص خبرهای برآمده ایران، به خوبی روشن میکند که حواس ملل عرب به خوبی متوجه سرنوشت ایران اسلامی است، لذا انعکاس اخبار موفقیتهای ایران بسیار محدود و فشار بر ایران و احتمال شکست آن زیر تحریم بسیار درشتنمائی میشود.
اما الجزیرة، بعد از خیزش مردم عرب در مورد ایران چه میکند؟
الجزیره، قبل از انقلاب مصر همیشه به طرز متعادلی اخبار ایران را پوشش میداد، درصد بسیار کمی از نظرات ذیل اخبار این شبکه، علیه موجودیت ایران بود. ذوق و شوق مردم عرب در هنگام مقاومت بر سر انرژی هستهای ، پرتاب ماهواره و سایر پیشرفتهای نظامی و استراتژیک، همواره در طول سالیان گذشته به صحت در شبکۀ الجزیره، منعکس میشد. نظرات مخالف، معمولا به منش سلفی-وهابی و قومگرایانه و اختلافات مذهبی نزدیک بود، حتی اگر کاربری از مذهب و قومیت ایران به طعنه میگفت، سایر نظرات علیه قومگرائی و تفرقه جمع میشدند و البته هنوز نیز این اعتراضها برقرار است اما وزن مخالف و موافق تفاوت آشکاری پیدا کرده است و این نه به علت تغییر نظر مردم عرب، که به دلیل افزایش آرمان حکومتهای اسلامی و فعال شدن جریانهای معادی، مقدور است. در چندین پست از وبلاگ اینجانب میتوانید نظرات کامل مردم عرب که اقبال آنان به ایران را نشان میدهد، مطالعه کنید. اما درست بعد از اوجگیری قیام مردم عرب، این جریان تغییر یافت، گویی همواره گروههائی برای تغییر نظر مردم، نسبت به ایران مأموریت یافتهاند که نظر جامعه عربی را نسبت به ایران عوض کنند.
اما به چه حربهای قرار است، شکوه انقلابی ایران، بعنوان نمونۀ موفق با سابقۀ سی و سه سال استقامت علیرغم محاصره و توطئه و جنگ، بعنوان یک الگوی دولت اسلامی، سیاه شود؟ چگونه قرار است “آمریکا” از “جمهوری اسلامی”های جدید آنطور که کلینتون تصریح کرده بود، جلوگیری کند؟ … “ایران و اسرائیل، دو روی یک سکه اند، برای چپاول ملل عرب”، “ایران و آمریکا، منافعشان یکی است” ، “اگر ایران نبود، آمریکا نمیتوانست عراق و افغانستان را بگیرد”، اینها نمونههائی از گزارههائی است که به سبک “گوبلز” و مثل مسلسل دروغ زیر کامنتهای الجزیره تکرار میشود، بدون آنکه توضیح و دلیلی بر آن باشد. آنان صلاح دیدهاند که در راه کاهش شأن و الگوسازی ایران، به چنین فریبهائی دامن بزنند. اما و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین.
در کمال تعجب، در حالی که تصور میشد که فقط گروههای ویژهای در بخش نظرات سعی دارند چهرۀ ایران را مخدوش کنند، خود شبکۀ الجزیره یک نظرسنجی شبههناک در هفتۀ اخیر منتشر کرد، درست بر خلاف رسالت خبری آگاهی رسانی خود، در حالی که تمام تحلیل خردمندان به رویاروئی دهها سالۀ ملت ایران با تجاوز آمریکائی، صهیونیستی اذعان میکند، این سوال مطرح میشود که (به نظر شما، آیا رویاروئی ایران و آمریکا، حقیقی است؟)، و جالب توجه اینکه در این نظرسنجی اینترنتی، ۷۰ درصد جواب (منفی) به این سوال ثبت میشود، و ۳۰ درصد جواب مثبت، و این آموزشی است که شبکۀ الجزیره سعی میکند به هر نحو به مخاطبان خود منتقل کند، (ایران، همان آمریکاست، دارند ما را فریب میدهند که نشان میدهند دشمنند، مبادا فریب بخورید که اصولا جنگ و خصومتی برقرار است و مقاومتی در برابر استبداد و سلطه جوئی آمریکا شده، و میتوان کشوری مقاوم و استوار مثل ایران داشت، ایران، همان آمریکاست) و این آموزش از درون یک نظر سنجی بسیار سادۀ اینترنتی که به طرق مختلف قابل دستکاری و تغییر است، انجام میشود.
در همین اثنا خبر نمایش تصاویر هواپیمای فوق پیشرفتۀ آمریکائی و شکار آن توسط ایران ، منتشر میشود و مثل بمب در دنیا صدا کرده و در صدر اخبار دنیا جای میگیرد. الجزیره این خبر را کاملا سانسور میکند، فردای آن روز، با فاصلۀ بیش از ده ساعت، در ذیل خبر سخنرانی اوباما، طی یک پاراگراف ، خبر شکار هواپیما به همراه تنها یک تصویر کوچک درج میشود، با این حال بینندگان شبکه، در ذیل اخبار با شور خاصی به تجلیل از ایران میپردازند، از آن سو جریان قوم و قبیله گرای “ایران همان آمریکاست”، به فعالیت خود ادامه میدهد تا نشان دهد عمق جهالت تا چه حد میتواند باشد. بعد از حدود چهل و هشت ساعت از انتشار خبر نمایش تصاویر، در غروب روز شنبه، الجزیره اخبار مشروحی در این مورد منتشر میکند. شکار هواپیمای فوق پیشرفته، که شوکت و عظمت قدرت آمریکا را به زیر کشید، بینۀ آشکاری علیه تمام مکر و تمهید ورشکستۀ این شبکه و سانسورهای آن است. و بعد از ۴۸ ساعت، در میان علامتهای سوال مخاطبان، وقت تسلیم شدن است.
در میان سیل تجلیل اعراب از قدرت و شوکت ایران که نقل و ترجمه و مطالعۀ آن بسیار زمان بر است، در این کامنتها، سوالاتی از الجزیره مطرح شده است که پاسخ آنرا ما ایرانیان به خوبی میدانیم:
عمر الخیر / خواب خوش، الجزیرة / با تو بر پیشیگرفتن در انعکاس کامل و سریع اخبار قرار داشتیم، رسانههای دنیا، در غرب و آمریکا این خبر بسیار مهم را فریادزنان نقل کردند، اما از الجزیرة هیچ اشارهای مگر از دور و آهسته ندیدیم، به شکل خبر ثانوی خبر دیگری. آنطور که بودی باش الجزیرة، که سانسور، شایستۀ تو نیست.
مراقب / صبح بخیر جزیرۀ گرانبهای ما / همۀ رسانههای منطقهای و بینالمللی، تصاویر وفیلمها و گزارشهای مفصلی در خصوص این موضوع منتشر کردند، باستثناء الجزیرة که این خبر را در بین سخنرانی رئیس جمهور آمریکا در مورد تحریمهای غرب علیه ایران آورد، چرا ؟
خلیجی / خطاکاری یا دخالت عمدی / سقوط هواپیمای جاسوسی خبر اول رسانه های دنیا بود، باستثناء الجزیرة.نت ، بدون آنکه دلیل این سانسور را بگوید.
و باز هم بیائیم بگوئیم، انقلاب ایران، روی ملتهای عرب، بی اثر است… گویا پربیننده ترین رسانۀ عرب زبان، به تاثیر فوق العادۀ ایران، بر روی عزت و کرامت و استقلال مردم خود و نیز مردم همسایهها، اشراف بهتری دارد و از انتشار اخباری اینچنین تاثیرگذار که مکر دستوری آن را آشکارا به مضحکه میگیرد، خودداری میکند. و طبیعی است که این هویت انقلاب اسلامی بعنوان یکی از مهمترین منابع تامین کنندۀ آرامش و امنیت روانی و حقوق بشری، مؤلفۀ بسیار درخشانی برای حکومت فعلی ایران است.
با تقلب بیشمار، ما بیشماریم
آذر ۱۷م
نکاتی در مورد نظرسنجیهای اینترنتی
سایت الف سایتی است که هم در نظرات و هم در مقالات منتشره بارها شاهد نظرات متعارض بوده است، نظرات ذیل اخبار این سایت همواره محل بحث و جدل پیرامون موضوعات مختلف بوده. طبیعی است در گفتمان خیرخواهانه و خداجویانه ، منطق نظر ارائه شده بر تعداد و کثرت نظرات ارجحیت دارد و ای بسا شخصی یک مطلب واحد ارائه کند که همه تفکر صدها نفر از سایرین را برانگیزد و نظر آنان را عوض کند. و این در فضائی آرام و بدون جیغ و داد و حرص، مقدور است.
اما فرض کنید شما منطقتان بیشمار بودن باشد و خیلی ساده بخواهید ثابت کنید چون شما خیلی هستید، پس حق به جانب هستید. در یک سایت که هدف آن تبادل نظر است، ابراز مخالفت بیشمار و جعلی بسیار راحتتر است از آنکه روبروی مخالف بایستی و دلیل و منطق ارائه کنی، اما در یک منطق تکامل نایافته، کافی است که یک فریاد بلند بکشی یا جیغ برآوری و نیازی به آوردن دلیل هم نبینی. هر چند در سلایق مختلف سایت الف تبادل نظر رو در رو برقرار است اما خوب به نظر میرسد گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی با استفاده از نقصانهای نرمافزاری سعی در تزویر آراء و جوسازی به سود خود دارند. دنیای عجیبی است، وقتی در آمریکا از سوی نظام حاکم، سخن از WEB 3.0 و جعل هزاران هویت مجازی، توسط ۵۰ نفر در شبکههای اجتماعی مطرح است، تا امنیت تامین شود. طبیعی است در مقابل این کثرت تنها اعتقاد صلب توحیدی است که روحیۀ خود را حتا اگر تنها باشد، استوار میدارد و اینجا همۀ محاسبات روانشناسانۀ وبتری، رنگ میبازد. قرآن کریم میفرماید: لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ / شریکی جز او نیست و بر این بنا، امر شدهام تا اولین مسلمان باشم. لذا بازی جنگ نرمی (ما بیشماریم) بر روی اینترنت، بر خلاف صحنۀ واقعی ملت پیشرفتی برای عاملان آن در ایران ندارد.
حال بیائید بازی را شروع کنیم. در ذیل هر نظر الف، دو آیکون وجود دارد (مخالف، موافق). برای اینکه بخواهیم مخالفت یا موافقت خود را به جای صدها نفر، اعلام کنیم،
۱- مرورگر خود را باز کنید. من از فایرفوکس استفاده میکنم. سایر مرورگرها نیز از امکان مشابه بهرهمند هستند.
۲- به قسمت تنظیمات در فهرست Tools و سپس Options بروید.
۳- در قسمت Privacy ، نوشته شده است، Firefox Will : ، از این فهرست آبشاری، گزینۀ use custom settings for history را انتخاب کنید.
۴- تیک گزینۀ Accept Coockies From Sites را بردارید. ( تصاویر مرحلۀ سه و چهار را از اینجا (+) ببینید)
۵- حالا به سایت الف بروید، ذیل هر نظر دلخواه، رای مثبت یا منفی بدهید. حالا کافی است یک بار F5 را بزنید و صفحه را دوباره بارگذاری نمائید، و تا فردا شب، به آن نظر بار ( ما بی شماریم ) بدهید. دقیقا شما یک نفر. حال اگر این روند را توسط یک افزونه، به روندی خودکار بدل کنیم، شما میتوانید در (یک لحظه)، ۵۰ نظر به سود خود بیافزائید.
متاسفانه اینترنت و فضای نرمافزار رایانه، فضائی است که امکان جعل و تزویر را به مراتب بیشتر از جامعۀ واقعی، مهیا میکند. بسیاری از کاربران این موجهای کاذب را باور میکنند و حتی از سایت الف دلخور میشوند که محل جولان مخالفان است. یکی از کاربران نوشته بود: “در سایت وزین الف ، نمره منفی روی یک نظر افتخاره” و این در جواب نظری است که وی را بابت شمارههای منفی شماتت میکند: “ببین چقدر منفی گرفتی حرف از دستور زبان میزنی (..) یکبار متنی رو که داری میفرستی بخون تا اینقرر ضایع نشی “. این گویای التهاب بیدلیلی است که میان کاربران برقرار میشود. حال آن که ممکن است گروههای مختلف از جمله مجاهدین خلق، در حدود ۴۰۰ هزار فارسی زبان مقیم سرزمینهای اشغالی فلسطین، یا سایر گروههای مرتزق از دشمنان ایران، برای تاثیرگذاری روی فضای سایبر ایرانی، سازماندهی شده باشند.
در مقابل در هنگام فعالیت بر روی اینترنت، باید دانست که درست ( همه چیز ) بواسطۀ نرم افزار، قابلیت جعل و دستکاری دارد و همواره دست بالای دست بسیار است و نظرسنجی اینترنتی هرگز معتبر نخواهد بود مگر آنکه هر نظر متصل به دنیای واقعی بوده و تائید خود را از دنیای واقعی اخذ کند و ایستائی و قابلیت مراجعه و تاکید مکرر داشته باشد. این موضوع مهمی است که جزوی از ملزومات سواد اینترنتی است.
سایت الف از سادهترین روش امتناع از رای مکرر استفاده میکند، و البته امکان ارتقای این وضعیت به حالتی مطمئنتر وجود دارد. پیشنهادی که میتوان جهت رفع این مشکل ارائه داد، محدود کردن افراد قادر به ثبت مخالفت یا موافقت به شناسههای شناخته شده، یا ایجاد صفحهای عمومی تحلیلی بابت هر نظر و ایجاد نمودار زمانی و مکانی زمان تمرکز آراء، و فهرست آیپیهای نظردهنده است که البته این خود بسیار هزینهبر است، با این حال حتی این وضعیت هم قابل جعل کردن است. این در شرایطی است که معتقد باشیم صرف (مخالفت یا موافقت) توسط دو چراغ سبز و قرمز، ارزش حیاتی و حقیقی و منطقی و مؤثر منتقل میشود ، در غیر این صورت، حذف چنین قابلیتی، عادلانهتر و منطقیتر به نظر میرسد.
روباه خوشپیمان و مسلمان پارهوقت
آذر ۱۲م
چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود [در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانى که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و پیمان خود را محترم شمردند؛] تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد! / جزء ۱۰ سوره التوبة آیه ۷ / کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ /
یکی از کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری، در روز ثبت نام، پای معاهداتی را امضا کرد تا به آن پایبند باشد. عهدی با قانون جمهوری اسلامی و عهد دیگری با مقام حی و حاضر ولایت فقیه که ولایت وی را بر دوش داشته باشد، هنوز چند هفته نگذشته بود و جوهر این امضا خیلی هم خشک نشده بود، که کاندیدای مشار الیه، هر چه در بنیه داشت خرج کرد تا ثابت کند امضایش ارزش انسانی ندارد و خیلی راحت در حق ارزش امضای خود خیانت میکند. سالهائی از این ماجرا میگذرد، و هیچکس رگ غیرتش نسبت به اسلام متورم نشد و اشاره نکرد به آن آیه که ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ … ) ، ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها و پیمانها پایبند باشید.
اسلام و ایمان فراموش شده بود، و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر، از شریعت اسلامی خارج، و اینگونه ادعا میشد که همه چیز کامل است، انگار نه انگار که خیانتی در عهد و پیمان با جمهوری اسلامی مسلمان شهادتین گو، شکسته شده است، همۀ آنها خوشحال و خندان، ادعای فعالیت سیاسی میکردند، حتی از در و دیوار بسیج بالا رفته و آن را آتش زدند و با کوکتل مولوتف به مسجد و بانک و تجهیزات شهری حمله کردند، و خیلی خوشحال بودند که مشغول مبارزۀ سکوت! هستند. اگر دیدی کسی از آنها، فریاد ( مؤمنین ، أوفوا بالعقود ) سر دهد! نه … جمهوری اسلامی که مجال مشارکت سیاسی آنان را فراهم کرده بود و تریبونهای آزاد صحبت در اختیارشان قرار داده بود، مستحق خیانت در عهد بود … چرا؟ … بعد از چهار سال که نفس نفس میزدند از تمسخر و توهین بدون فاصلۀ رئیس جمهور هیفده میلیون تن از هموطنان، ( که خودشان انتخاباتش را برگزار کرده بودند)؛ بیابند و بگویند چند مرده برای ادارۀ این کشور و احیای امنیت و آسایش آن حلاجند! آنان به جمهوری اسلامی حمله کردند، تا “امنیت ملی” ایران را تامین کنند، و به همین دلیل بود که دشمن به خیالش در ما ضعف دید و بنا به تحریمهای بیشتر گذاشت، چون یک نیروی قابل توجه مخالف خود در ایران یافت که میتوانست روی آن حساب کند. این همان “امنیت ملی” ماست که توسط اینان دنبال میشد!
فقط چند صباح از این مانور انسانیت و وفا در عهد، از سوی اینان نگذشته بود، که چندصد جوانی که در طول همۀ این سالها اصرار داشتند سفارت انگلیس را بفرستند همان جا که پدرانشان سفارت آمریکا را فرستادند، به هدف خود رسیدند. بعد از بارها زخم و زیلی شدن و باتوم خوردن و دست و پا و سر شکسته شدن و گاز اشک آور نوش جان کردن، گروههای دانشجو و خودجوش که حتی در بسیج هم شاید عضو باشند، بهرحال با غمض عین نیروی انتظامی (تشکر تشکر) یا شاید هم با “و جعلنا من بین أیدیهم سدا” ، آرزوی بیست سالۀ خود را جامۀ عمل پوشاندند و آن چه که دوست داشتند صورت دادند.
تو گوئی که به عین قرآن حمله شده، صداهای شرع و ایمان و دین ، عموما از همان سوی حملۀ بدون مرز به جمهوری اسلامی، در آمد که ( یا أیها الذین آمنوا ، اوفو بالعقود ) ، چرا با انگلیس، قاتل دانشمندان تان، تحریمچی و غاصب سرزمینهای اسلامیتان، عهد شکستهاید، انگار که اصلا با این توحش انگلیس بین ما و انگلیس ، عهدی مانده است. حالا این که چه تشریعی، به آنان اجازه داده در آن ساختمانهای نزدیک میدان فردوسی بنشینند و عینا علیه ما خیانت ورزند، بماند! اما آن تشریع قطعا اسلام نیست.
وسط دعوا، پایبندی آنان به عهد انسانی و شرع و شریعت و آیات قرآن خیلی جالب است که درست سر انگلیس، عود میکند! حرمت جمهوری اسلامی مسلمان، و عهد شکستن با آن و ولایت فقیه، خیلی کمتر است از حرمت عهد سیاسی با یک روباه مهاجم به منافع مسلمین. این است مسلمان پاره وقت، که در قبال حمله به مسلمان ساکت است، اما حاضر نیست در مقابل حمله به موجودیتی ملحد و شیطانی که برادر و خواهرش را در طول صد سال به خاک و خون و تحریم و قحطی و استبداد و استعمار کشانده بود ساکت باشد. و این موجودیت ادعای “امنیت ملی” نیز میکند. معلوم نیست این توهم، که ما از منظر شرع، با انگلیس در معاهده هستیم، از کجا آمده که مقابلش آیۀ قرآن میآورند! قرآن اصلا کی اجازه داده با چنین منظومۀ بدخواه متوحشی که روزی نیست که بر اثر جنایاتش مسلمان کشته نشود، عهدی امضا شود که حالا به خیالتان متشرع و متعهد و مؤمن شدهاید؟ آیا قرآن و سیرت، به شما اجازه داده، با قاتل اتباعتان در پیمان باشید؟
تحمل انگلیس تا کنون سیاسی بوده، تا امروز امروز هم صد بار دانشجویان رفتهاند و خواستهاند وارد شوند، نتوانستهاند و الا همان بیست سال پیش کارش را ساخته بودند. اینکه سیاسیون متوهم چقدر سیاستشان را بر اساس شرع تنظیم میکنند، به دانشجویان مرتبط نیست، اما دیگر این وسط شرع را وسط نکشید که خیلی مضحک است. که شرع چنین مجوزی به ما نداده که با قاتل مسلمین و اشغالگر سرزمین آنان صلح و پیمانی داشته باشیم … دینی که برای انگلیس میجوشد، سر سگ درش بجوشد. این نشد که شما خیلی ساده عهد و پیمان با مسلمان بشکنید و دین را در جهت امنیت انگلیس خرج کنید و این رفتار جز لعن الهی برای شما در پی نخواهد داشت. حتی اگر خود یک قوم باشید. انگلیس هرگز برای کشور ما (وفادار) نبوده است و یک کشور متخاصم است و هر گونه عهدی با این کشور خلاف عقل و شریعت است.
چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود [در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانى که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و پیمان خود را محترم شمردند؛] تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد! / جزء ۱۰ سوره التوبة آیه ۷ / کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ /
روشهای غیرمرسوم و غیردیپلماتیک
آذر ۱۰م
سال گذشته ساورز رئیس سازمان جاسوسی MI6 انگلستان طی مصاحبهای اعلام کرد راه برخورد با برنامۀ هسته ای ایران روشی غیر از روش مرسوم و دیپلماتیک است. چند روز پس از این تصریحات، دو دانشمند هستهای ایران، ترور شدند و یکی از آنان جان سالم به در برد. از آن سو روزنامههای رژیم صهیونیستی با افتخار از دست داشتن دولت تروریستی رژیم غاصب قدس، در این اقدام یاد کردند.
اینجا در این نقطه هیچ کس نبود که موضوع را به شورای امنیت حواله بدهد یا ژست تمدن و انسانیت بگیرد و سفرا و حمایت بی دریغ خود از سلطلنت ملکه و رژیم غاصب بردارد. قانون گذاران ادیبی که هرگز مبادی آدابی که تعریف کردهاند نیستند و آداب بین المللی را تنها بر دشمن خود فرض کردهاند. چگونه است نظر این مجموعۀ بربر مهاجم که بوئی از عدل و شرف و انسانیت نبرده است، برای ملتی چون ایران تعیین کننده تلقی شده است؟
طغات جهانی امروز خود را آنچنان آزاد از بندها و خطوط قرمز میبینند که اینچنین رسمی، روشن و بدون ابا از سرانجام کار، توحش نشان میدهند، “اسرائیل” را مجهز به بمب اتم میکنند و بدون حق و منطق استدلال از “مشکوک” بودن ایران به اینکه “شاید” در صدد تولید بمب باشد حکایت میکنند؟ این چه دنیائی است که باید احترام آن داشت و خود را محدود به فرمایشات آن کرد؟ آیا این برای ایرانی، نتیجه بخش و کرامت آور است؟ این شایستۀ تمدن ایرانی و اسلامی است؟
یکی از منتقدین حملۀ دانشجویان به سفارت انگلیس مینویسد :
در این شرایط استدلال غرب مبنی بر اینکه ما می توانیم انرژی هسته ای داشته باشیم ولی برخی کشورها از جمله ایران نمی توانند به اثبات می رسد چرا که طبق این استدلال کشوری که به بدیهی ترین قوانین بین المللی احترام نگذاشته و اجازه می دهد سفارت کشور دیگر تسخیر شده و به نمادهای آن بی احترامی شود اگر دارای قابلیت هسته ای باشد روزی هم به خود اجازه خواهد داد بمب بسازد و حتی از آن استفاده کند . بنابراین همانطور که دیده می شود این اقدام کاملا در جهت استدالهای کشورهای غربی برای نادیده گرفتن بدیهی بسیاری از حقوق ماست. چنین رویکردهایی موجب می شود تا رفتار آشکار دوگانه ای غرب در برابر ایران مستدل و منطقی به نظر برسد. در این حالت و با تبلیغات وسیع غرب ایران به کودکی تشبیه می شود که صلاحیت نگه داشتن چاقو برای پوست کندن میوه را ندارد چرا که ممکن است با این چاقو به خود و دیگران آسیب وارد سازد ولی آمریکا و غرب به بزرگسال عاقلی می مانند که حتی اجازه دارند چاقو را غیر از پوست کندن میوه برای مصارف دیگر پیش خود نگه دارند.
گویا این منتقد گرامی، آیندۀ خود را به دست چشمان پر توقع غربی سپرده است و در مقالۀ خود با آنان همنوا، آنان را (جامعۀ جهانی) نیز خوانده. در حالی که خاورمیانۀ مسلمان ستمدیده از ظلم انگلیس با شنیدن چنین خبری به خود بالید علی الخصوص آن بخش فلسطینیاش که خود را شصت سال قربانی جنایات انگلیس میبیند. برای این استاد منتقد، چندان اهمیتی ندارد که تا قبل از ماجرای سفارت نیز، ما آنقدر محکوم بودهایم که مستحق ترور شدن دانشمندان هستهای بیگناه باشیم. مستحق تحریمها و تعدیها به جرم آزادی خواهی و استقلال طلبی بودهایم و این ۳۴ سال است که همواره اینچنین بوده است، و دشمنان ما نه در جنگ تحمیلی و نه در تحریم اقتصادی و نه در کودتاهایشان، هرگز ملاحظۀ اخلاق و فرهنگ و انسانیت و نه اصول دیپلماتیک را نکردهاند. بدیهی است، ما هرگز نباید پاسخگوی یک موجودیت متوحش باشیم که تا توانسته در حق ملت ما جنایت کرده است. و هرگز نباید به فکر راضی کردن آنان باشیم. و اگر به دنبال اصول و قرآن هستید، بخوانید …
هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواستههاى آنها شوى، و] از آیین [تحریف یافته] آنان، پیروى کنى. بگو: (هدایت، تنها هدایت الهى است!) و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شدهاى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.
وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ /جزء ۱ سوره البقرة آیه ۱۲۰
این یک نظام توحیدی است و بندۀ خدا، بندۀ خداست و به دنبال رضایت و نصر الهی است. این که ما به دنبال هوی و هوس و دغدغهمندیهای دشمنان خدا باشیم، به چه معناست؟ ژستهای تمدندیدگی در مقابل دانشجویانی که صرفا به دنبال احیای شرف و آزادگی و انسانیت خود هستند و متهم کردن آنان به “هیجان” به چه معناست؟ این دانشجویان البته خام تر از آنند که آلودۀ کسب رضایت ملحدین و مشرکین شده باشند. و این خامی البته آنان را به فطرت آزادی خواه انسانی که زور را نمیپسندد نزدیک تر میکند.
حتی اگر از دید دینی به موضوع ننگریم، این خفت و ذلتی که در نوشتۀ فوق برای ارضای نظر دشمنان این ملت که مثل گرگهای هار در صدد حمله به این ملتند، در کجای شرف و کرامت یک ملت میگنجد، و آیا ما آنقدر ذلیل و خفتزده شدهایم که به دنبال ارضای دشمن باشیم؟ پس کجاست آن آزادی و استقلالی که جمهوری اسلامی وعده داد؟ بیش از سیصد هزار شهید از کودک و پیر و جوان و زن و مرد در این کشور به خاک و خون کشیده شد، که درندگی انگلیس و آمریکا و اروپای متوحش و صدام، در این کشور آیندۀ ما را تعیین نکند، اما حالا خیلی نرم، به فکر ارضای نظر آنان باشیم؟ کجاست غیرت و شرف ملی ما؟
امنیت ملی ما را پاسخ به جسارت و توحش رئیس MI6 تعین میکند، نه رعب پذیری و فقر و ذلالت ، در مقابل تهدیدات روزمرۀ آنان. امنیت ملی ما وقتی تعیین میشود که به این گرگ صفتان ، آتش نشان بدهی …. نه هورمون ضعف و ترس و فرتوتی ترشح کنی و حتی آنقدر بیچاره باشی که بنشینی و نگاه کنی دانشمند حاصل رنج این ملت را کشتند و بی خیال از آن بگذری. این کشور به نام اسلام نباشد بهتر است تا مرعوب دشمنان اسلام و بدون اتکا به نصر الهی و حقیقت (الله اکبر) گام بردارد. دین خدا به ما این مجوز را نداده است که کشته بشویم و علیرغم قدرتی که جمع کردهایم مرعوب مانده و پاسخ ندهیم. چشم داشتن به موسسات بین المللی یک خواب تعبیر ناشدنی برای احقاق حقوق ماست. بدیهی است که حمله به سفارت، یک امر (غیر مرسوم و غیر دیپلماتیک) و از همان نوع که رئیس سازمان جاسوسی انگلیس خواسته بوده و این تازه اول راه است. شأن فرهنگ و عقیدۀ ما رژیمهای درندهخوئی که سابقۀ طولانی در به خاک و خون کشیدن ملتها دارند هرگز نداشته و نخواهند داشت و این تن دادن به هوی و هوسهای آنان، مغایر با حقوق و تکالیف بشر، امنیت ملی، و دین خداست.
شکارچی شنبه و سعادت آباد
آبان ۴م
هفتۀ گذشته باتفاق همسرم «شکارچیشنبه» پرویز شیخ طادی را دیدیم و این هفته «سعادت آباد» مازیار میری را. این هفته، برای اولین بار بود که “سهشنبه” به سینما میرفتم، تازه فهمیدم سینما چقدر علاقمند دارد! پارکینگها، سالنهای انتظار پر بود از متقاضی و صفهای عجیب و غریبی که به درازا کشیده بود و دست آخر با اینکه سینما پردیس ملت را بعلت عدم وجود جای پارک ترک کردیم و به اریکه ایرانیان رفتیم و با اینکه هنوز یک ساعت زودتر در سینما حاضر بودیم، به فیلمی که نشان کرده بودیم یعنی “یهحبّهقند” نرسیدیم، بلیطها تمام شده بود و برای آنشب نوبت پخش دیگری هم نبود. برای اینکه دست از پا درازتر برنگردیم “سعادتآباد” را برگزیدیم.حتی سعادت آباد هم منجر به سانس فوقالعاده شده بود.
و اما «شکارچی شنبه»، تا جائی که ذائقۀ شخصی من و اندک اطلاعات سینمائیام میرساند، از لحاظ کارگردانی و پردازش صدا و تصویر به نسبت فیلمهای ایرانی فیلم خوشساختی بود که صحنههائی از آن کاملا حضار را تحت تاثیر قرار میداد و یا در جای خود میخکوب میکرد یا آنان را میهراساند. شکارچیشنبه روایت برجسته شدۀ همۀ دستورات تلمود و انحرافات یهود است. چیزی که کارگردان در مصاحبههای خود بدان گفته است «طالبانیسم یهود». داستان این فیلم داستان یک خاخام افراطی صهیونیست است که با سربازان اسرائیلی به خانههای فلسطینیان حملهمیکند و به همراه سکنهاش کشته و به آتش میکشد، وی در خانه یک زن مسیحی نگاهداشته است که وی را به شدت مورد آزار قرار میدهد، این خاخام یک پسرک کوچک نیز دارد که نور چشمی اوست و علیرغم اینکه تلاش میکند این پسرک را به راه افراط بکشاند وی به نفع بردگان این خاخام حرکت مینماید و الخ.
هر چند نمایندۀ کلیمیان در مجلس به این فیلم اعتراض کرده بود که «فرق بین صهیونیسم و یهود» را نشان نداده است اما در یکی از سکانسهای فیلم عدهای یهودی معتدل مورد حملۀ پلیس صهیونیستی واقع میشوند زیرا در کنار دیوار براق مشغول دعا برای از بین رفتن افراط و جنایت هستند و به این خاخام افراطی کنایه میزنند و وی آمین میگوید.
سه اشکال در ذهنم از این فیلم هست.
- تحول بچه ملموس نبود، بچه ناگهان درست در حینی که داشت اعضای بردهگون خانه را فراری میداد، به شکل لحظهای متحول شد، این تحول نه چندان منطقی و به شکل پلکانی بود و این ابهام ایجاد میکرد و نیاز بیشتری به پردازش داشت.
- در یکی از سکانسها آن جائی که کتاب مقدس تولید میشد و عدهای مشغول جعل آن بعنوان کتاب باستانی بودند، روایت بسیار کودکانه و تعریفی و سمبلیک بود. چیزی که کمتر در سینماهای حرفهای میگنجد. این سکانس ضعیفی بود که در این داستان نسبتا قوی به چشم میزد.
پردازش بیش از حد نسبت به جنایتکار بودن صهیونیسم، منجر به امتناع بیننده از باور روایت میشد. فکر میکنم بیش از نیمی از فیلم را صحنههای خشونت صهیونیستها تشکیل داده بود که یک مضمون مشابه داشت. جنایتکاری آنان. با اینکه صهیونیستها، جنایتکار تر از روایت این فیلمند، یورش داستان به ذهن بیننده برای به باور رساندن یک مفهوم، بیننده را گیج و مبهوت میکند و حتی ممکن است بر وی اثر عکس داشته باشد. تمامی مبانی فیلم علمی و حقیقی است فیلم دقیقا با آنچه که در نصوص تلمود، کتاب تفسیر یهود آمده منطبق بود و آنچه که آریل شارون در صبرا و شتیلا صورت داد بعنوان مثال به مراتب خشونت بار تر از آن چیزی است که فیلم به نمایش میکشد. هزاران روستا به دست صهیونیستها با همین روشی که فیلم نشان میدهد تخریب شده، شاید کسی در جلوی روستاها مباحثه و سخنرانی نکرده باشد، اما بطن عمل دقیقا با منبع تلمودی و جملاتی که در فیلم میآید صورت پذیرفته است. اینها همه درست اما شوکی که نمایش مصرّانه و طولانی این صحنهها به روح و آرامش بیننده وارد میکند، وی را در تردید میاندازد. همسرم در اواسط فیلم چنین سوالی به ذهن داشت که “آیا اینها واقعی است؟” و من پاسخ دادم، بدتر از اینها واقعی است و مثال صبرا و شتیلا را آوردم. اما مساله این است که کمتر فردی در جامعۀ ما به تلمود یهود مراجعه کرده و نصوص ضد بشری آن را مطالعه کرده است. در این کتاب رسما به یهود دستور حمله به روستاها و به آتش کشیدن و ویران کردن آن صادر شده است.
دست آخر وقتی ما بعنوان آخرین نفرات از سالن خارج میشدیم، یکی از مسوولین جوان پخش فیلم از من پرسید، نظرتان چه بود؟ خوب هنوز کمی زود بود که یک موضع پخته نسبت به فیلم بگیرم و این دومین نفری بود که سوال مشکوکی میپرسید، در واقع خودم هم در شک افتادم. کمی دهانم را کمان کردم و گفتم “یک مقداری اغراق آمیز بود”، جملهام تمام نشده بود که پرید و گفت “خیلی اغراق داشت،من که دیدم اصلا حالم بد شد و تا چند دقیقه گیج بودم”. گفتم “بهرحال در سینما و هنر اغراق وجود دارد نمیشود محدود کرد” از آن حرفهائی که در هنر مرسوم است … :دی ، گفت “آقا میبرند آنجا نشان میدهند آنوقت برای ما فیلمهای ضد اسلامی میسازند”، گفتم “پنجاه ساله که صدها فیلم ضد اسلامی ساختن، این تازه عکس العمل ماست ” گفت “ما بهرحال در جانب حق هستیم و نیاز به اغراق نداریم” گفتم “بله البته ما نیاز به اغراق نداریم. بهرحال این فیلمها اگر اشتباه داشته باشد هم باید تمرین بشود و بازخورد بگیرد تا فیلمهای بعدی بهتر باشد و نمی تواند به اولین فیلم اینچنین خیلی خرده گرفت” که دیگر خوش و بش و خداحافظی کردیم و رفتیم…
بعد که از سالن سینما خارج شدیم، مروری کردم که واقعا کسی که تاریخ جنایتهای صهیونیستها را مطالعه کرده باشد هرگز با این فیلم شوکه نخواهد شد و واقعا این فیلم اغراقی نداشت. اما طرز پردازش جنایتهای صهیونیستها همانطور که گفتم بسیار هولناک بود و به صورت بیننده میخورد و این باعث شوکه شدن و شاید اثر معکوس میشد. مطمئنم که بینندۀ نخوانده، نیاز به دلیل بیشتری برای باور این فیلم داشت و بهتر است این پاسخ در آینده ثبت شود و این رشته ول نشود تا اثر معکوس نگذارد.
روی گوگل که گشتم، متوجه شدم این فیلم کاملا غریب هست، نه سایتی و نه نشانی به زبان انگلیسی و کاملا در بایکوت قرار دارد و این نشانۀ نسبتا خوبی برای این فیلم هست هر چند محدویتش را نشان میدهد. اگر سایتی داشت بهتر می توانست خودش را معرفی کند یا حداقل در آن سایت به پاسخ بپردازد.
و اما “سعادت آباد”، طبق روال فیلم قبلی سازندهاش “کتاب قانون”، فیلمی یک سویه نبود، و بیننده را در شک و تردید و سرگردانی قرار میداد تا درون خودش نتیجه بگیرد، خیلیها از داستان و پایان این فیلم چند ستارۀ جشنوارۀ فجر راضی نبودند و زودتر از اتمام فیلم صندلیهای سالن را ترک کردند و به نظر میرسید چیزی از فیلم سر در نیاوردند، اما فیلمنامه بسیار زیرکانه نوشته شده بود. این داستان سه زوج بود که علیرغم برخورداری از رفاه و زندگی بر اساس هنجارهای مدرنیته، با یکدیگر دوست و همکار بودند اما همهشان به نوعی به یکدیگر خیانت میکردند، این سه خانواده با اینکه در شرایط رفاهی خوبی به سر میبرند اما دائم با مشکلات شخصی و خانوادگی مواجه بودند. در این میان همسر یک استاد دانشگاه که اتفاقا دارای عادات سنتی نشان داده شد، با همکاری دوستانش، جنین خود را بدون اطلاع وی سقط کرده بود. در نهایت فیلم و جریان آن در آخر حق را به این استاد دانشگاه داد و یک به یک شخصیتها را به نوعی خائن به خانوادۀ وی نشان داد. فیلم در ابتدا استاد دانشگاه را فردی متعصّب نشان داد که به رفتار همسر خود بیش از حد حساس است اما در نتیجۀ عدم صداقت همسرش و نیز بی تفاوتی شخصیت دیگر داستان نسبت به همسرش، به این شک و تردیدها حق داد و تمام روابط و مناسبات سایرین را که به سبک پست مدرن امروزی نشان داده میشد، محکوم کرد. با این وصف به نظر میرسد که این فیلم بسیار هوشمندانهای بود که با استفاده از مدهای روز سینما ، حقایقی تلخ را که اتفاقا امروز در برخی اقشار بیداد میکند، فاش و رسوا کرده بود.
IT ایرانی ، صنعت محاصره شده
مهر ۲۹م
وظیفۀ دولتها تامین امن و امان مردم و حکم و قضاوت در میان آنان و رتق و فتق امور کشور است. جمهوری اسلامی ایران بعنوان حکومتی مردمی موظف است که برای تامین معاش مردم و رشد و بالندگی آنان برنامه ریزی کند، همچنانکه موظف است بر اساس توحید به مسوولیتهای خود و مردم در خصوص روز حساب نیز توجه داشته باشد.
IT یا فناوری اطلاعات، صنعتی است نوین که زیرشاخههای فراوانی دارد. چند سال پیش در یک مقاله خواندم که هند، معادل در آمد نفت ایران را از صنعت فناوری اطلاعات حاصل میکند. صنعت فناوری اطلاعات گسترۀ وسیعی از فرهنگ تا جامعه و حتی نظامیگری دارد، و بصراحت میتوان گفت حیات امروز بشر بدون این صنعت فلج است.
بهانۀ نوشتن این مقاله، یک باور باورنکردنی است، افرادی در این کشور، در فکر بستن کامل اینترنت بین المللی هستند. افرادی اینترنت را به طور کلی مضر دانسته و فایدهای برای آن قائل نیستند. در مقابل با آنچه که اینترنت ملی خوانده میشود، سر و سرّی دارند. شاید اولین باری که بنده گزارۀ قطع اینترنت بین المللی را شنیدم ، صرفا لبخند زدم و آن را جدی نگرفتم، اما با گذشت زمان و نشست و برخاستهای مختلف، این گزاره بیشتر به گوش میرسد و خوب این باعث نگرانی است.
اینترنت فارغ از همۀ نگاههای جنگی و امنیتی، برای IT کاران، عروق کسب و فراگیری اطلاعات است، حتی آن افرادی که جز فنّ و هنر خود از این دنیا، هیچ چیز نمیخواهند. مثل برخی هنرمندان. امروزه هنر نیز تحت تاثیر فناوری اطلاعات است. با وجود شریانهای بسیار وسیع و پر ارزش تبادل دانش اینترنتی که جنبۀ تبادل اطلاعات بین المللی دارند، و یک کاربر در لحظه میتواند میلیونها منبع و تبادل نظر علمی در مورد سوال خود داشته باشد، امروزه شانه به شانه دادن با پیشرفت دنیا در علوم و فنون فناوری اطلاعات بدون اینترنت محال است. مثلا برای فراگیری نرم افزارهای رایانهای پویانمائی یا فیلم سازی، صدها سایت آمادۀ تبادل اطلاعات هستند، در صورتی که جنبۀ بین المللی اینترنت در ایران وجود نداشته باشد، یک استاد گرافیست یا انیماتور، یک تدوینگر فیلم، هرگز نمیتواند بدون اینترنت، با آخرین تحولات و تغییرات آشنا شود، و به همین ترتیب نتیجۀ کار او اختلاف هنگفتی با بهترینهای دنیا خواهد داشت. موضوع روشن است اگر ۵ نفر استاد فن به هم مشاوره بدهند، نتیجه ضعیف تر از آن است که ۱۰۰۰ نفر به هم مشاوره بدهند. توان پاسخگوئی به شاگردها بیشتر، و به همین ترتیب سرعت توسعه و پیشرفت بر اساس نیاز و خلاقیت گستردۀ بشری، بیشتر خواهد شد. لذا سلب اینترنت از صنعت فناوری اطلاعات در روزهای کنونی، به معنای حذف فناوری اطلاعات است. و این یعنی رویاروئی با دانش و خلاقیت مردم که بر خلاف رسالت اسلام است. اسلامی که دستور میدهد (اطلبوا العلم و لو بالصین/ علم را حتی در چین طلب کنید).
از آن سو اینترنت، استفادههای جنگی و امنیتی دارد. دولت آمریکا از سایتها و شبکههای اجتماعی خود مانند فیسبوک، گوگل، و سایر … زیر نظر پنتاگون و سرویسهای جاسوسی حربههای فراوانی چیده است. غیر از تحریک ناآگاهان به شورش و طغیان علیه حکومت محلی و قانون و مردم، استفادههای بلندمدت جاسوسی از اینترنت غیر قابل اغماض است. این هم برگ دیگر اینترنت است و جزوی از حقیقت. اخویهائی که طرفدار هر چه بیشتر بسته شدن اینترنتد، این نمای اینترنت در ذهنشان غوغا میکند، و به همین دلیل اینترنت را مطلقا برای منافع و امنیت ملی کشور مضر میدانند. در هنگام وزن کشی ارزش و فایدۀ اینترنت، چیزی تحت عنوان علوم و دانش فناوری اطلاعات دخالتی ندارد. به همین ترتیب طیفی از مردم که اصلا سیاست نمیفهمند و آنان که تحصیل و زندگی خود را در خصوص IT گذاشتهاند، همین امروز با وضعیت فیلترینگ و اشتباهات بسیار گستردۀ آن، با حکومت قهرند. آنان بدون نگاه امنیتی و جنگی، حکومت را مشاهده میکنند که مشغول سیلی زدن به آیندۀ کاری آنان است. و اینگونه است که آنان به زودی سیاست را در قصههای خالهبیبیسی میبینند. مانند بچهای که از خانه قهر کرده و سر کوچه با چشم اشک آلود، از بچهدزد با اشتیاق بستنی مسموم بیهوش کننده دریافت میکند. و بسیاری از آنان امروز جگر و قلب و کلیۀ خود را نیز با عشق در اختیار دشمن قرار داده اند. زیرا بچه، خانه را امن ندیده است.
حکومت نه تنها حمایتی از صنعت و دانش آنان نمیکند، که ضربههای سنگینی به روند یادگیری و بروز آنان وارد مینماید و کسی هم از حکومت تابحال توضیحی قانع کننده برای چرائی این کار به آنان نداده است. نویسندۀ این مطلب که فن و دانش و تحصیلاتی در حدود فناوری اطلاعات دارد، حداقل هنگامی که با موانع حکومت در فراگیری و پیشرفت خود مواجه میشود، با شناخت و پذیرش مبادی توحیدی و چرائی وضعیت کنونی، مشکل حکومت را مشکل خود میبیند، و آن را تحمل میکند تا روزی که راه حلی بیابد. این طبعا بیشتر آموزشهای مذهبی و خانوادگی است تا آموزشهای حکومتی که تا به امروز هم نتوانسته یک آموزش و پرورش مطلوب یا صدا و سیمای فعال و فرهیخته ارائه دهد، اما در مورد این جوانان، حکومت اسلام و مبانی توحیدی را به این جوانان نیاموخته، حکومت از شغل آنان حمایت نمیکند، و حکومت از دید آنان مانع پیشرفت آنان حتی در عرصۀ فنی است. و طبیعی است که آنان کینه و قهر به دل بگیرند. علی الخصوص طیف هنرمندان که معمولا روحیاتی بسیار شکستنی دارند، همانها که در – جنگ تبلیغاتی – حکومت امروز بزرگترین نیاز را بدین طیف دارد، بسیاری از آنان را به دلیل همین نوع رفتار از دست داده است. طبعا حکومت توحیدی به آن طیف اباحیگرای آموزش ندیدۀ متمایل به ولنگاری، احتیاجی ندارد و این قهر طولانی، آشتی کنندهای ندارد. آشتی مالی و قراردادی هم اگر صورت پذیرد، حاصل، بر دل نخواهد نشست و تضییع منابع است یا تحمیق یک طرف. برخی از سریالهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی که رسما در آن انحراف ترویج میشود حاصل این قراردادهای بیروح است.
اتفاقا محاصرۀ فناوری اطلاعات ایرانی، کامل است. دشمن نیز اینترنت را بر اساس امنیت و سلطۀ خود چیده است. بدون یک وجب، اشتباه. گوگل که حاضر است هزینۀ هنگفت سرویس جاسوسی ایمیل خود را بر ایرانیان باز کند، سرویسهای آموزشی خود که به برنامه نویسان دنیا اجازه میدهد مجانا از منابع استفاده کنند، به ایرانیان بسته است. (گوگل کد/ گوگل اسنیپت/گوگل سامر کد) ایرانی ها نباید برنامهنویسی یاد بگیرند. اوراکل، محصولات بانکدادۀ خود را را به ایرانیان بسته است، “متاسفیم، این فایل برای کشور شما ممنوع میباشد”، ایرانیها نباید ساختار اطلاعاتی داشته باشند، ادوبی یکی از عظیمترین شرکتهای تولیدکنندۀ نرم افزارهای متنوع فیلمسازی/برنامهنویسی/گرافیک هم محصولات خود را به روی ایرانیان بسته است و اجازۀ پرسش و پاسخ در صفحات گفتگو را به کاربر ایرانی نمیدهد! “دسترسی شما به این صفحه مجاز نمیباشد”… اینها نمونههائی از صدها نوع پیامی است که مهندسان و متخصصین و هنرمندان ایرانی، روزمره از سوی کشور ایالات متحدۀ آمریکا دریافت میکنند. یعنی حتی اگر صفحهای بدردبخور روی اینترنت هم باشد که حکومت ایران آن را فیلتر نکرده باشد، این دولت آمریکاست که آن را به روی ایرانیان بسته است.
محاصره، کامل است و آیا در این میان میتوان مسوول دلسوزی یافت تا صنعت فناوری اطلاعات ایرانی را نجات دهد؟










