سید احمد موسوی
کاردستی روز قدس من!
جعبۀ تلویزیون Bravia که در حیات پشتی خانه افتاده بود، نگهدارندۀ خوبی برای هشت تا برگۀ A4 به هم چسبیده بود، احتمالا اگر آمریکا میدانست جعبههای شرکت Sony برای چه منظور استفاده میشود آن را تحریم میکرد. جعبه را وسط حیات انداختم و با Cutter یک طرفش را بریدم. پیام خوبی برای جنبش کودتای مخملی داشتم که به ناپاکی و جهل خود خواسته بودند همان طور که سر ملت فلسطین را بریده ببینند آراء مردم ما را هم ذبح کنند، چنددقیقهای پای Photoshop نشستم و یک طرح خیلی ساده سبز رنگ زدم. سبز را از بچهگی خیلی دوست داشتم، آن را هم مثل آبرو و شأن ملتم به یغمای خیانت و مزدوری برده بودند. چاپگر جوهرافشان HP جوهر-تهکشیدهام که دو سه روز پیش بر سر چاپ جزوۀ سادهای مانده بود، با نهایت ناباوری این هشت صفحه را برایم چاپ کرد. همانجا برایم جالب بود که آنها چه کرده بودند که دو سه ساعت قبل از راهپیمائی روز قدس به “کاردستی” درست کردن بیافتیم. اعتراف میکنم که سالها راهپیمائی روز قدس را یا نرفته بودم یا با رخوت و سستی رفته بودم و اصولا راهپیمائیهائی که با نماز جمعه است را راهپیمائی نمیدانم، چون تحت تاثیر نماز امری حاشیهای میشود و استفادۀ خبری و عملی خودش را از دست می دهد (البته این از کم کاری ستاد برگزار کنندۀ راهپیمائی است). با اینحال همیشه قدس و مسجد الأقصی آن طور که برای یک مسلمان باید باشد، آرمانم بوده و هست.
کاردستی درست کردن در آن لحظات حداقل کاری بود که از دستم برمیآمد. با دقت دور صفحههای A4 را که به Illustrator گفته بودم خوب و تمیز برایم علامتگذاری کند، بریدم. و با چسبهای عریض آن را به جعبۀ قوامدهندهام چسباندم. آخرین باری که کاغذ بازی کردهبودم یادم نمیآمد. کاردستیام را در صندوق عقب خودرو گذاشتم و با دو سه تا از دوستانم حرکت کردم.
از بلوار حجاب که به بلوار کشاورز سرازیر شدیم جو التهاب واضح شد و سر و صدا و شعارهای مختلف به گوش رسید البته گویا فقط همین ضلع بلوار کشاورز و پارک ملت محل نزاع بود، کم کم جمعیت اضافه میشدند ، جانماز پهن میکردند و این خودبخود جمعیت هوچی کودتاچی را به عقب میراند، صفها به طرز بیسابقه در سیسال گذشته به میدان ولیعصر هم رسید و به حدی دور شدند که بعد از نماز اول اصولا نفهمیدیم چه بر سر این جماعت بطری آب به دست آمد. جماعتی که شرم نمیکردند جلوی جماعتی روزهدار در آن ظل گرما بطری به دهان بگیرند و قورت قورت سر بکشند.
قبل از آغاز نماز که جانمازمان را پهن نکردهبودیم دستههای شعاری بهراه بود من هم کاردستیام را بر میداشتم و درست بر سر راه آنها میایستادم. پیام را که میدیدند اول کمی فکر میکردند، بعضا اصلا منظور را متوجه نمیشدند، بعد از لحظاتی عصبانی میشدند و “نه غزه، نه لبنان” سر میدادند، جوانکی سر مقابل صورتم کرد و خیلی ساده گفت “مرگ بر طرفدار فلسطین”، در رویش لبخندی زدم.
بسیاری از آنها مثل پشتیبانان خارجیشان در انتخابات شرکت نکرده بودند و تا همان دم انتخابات سخن از تحریم میزدند، اما بعد از انتخابات شعار Where is my vote به دست گرفته بودند. رائی که هیچوقت نوشته نشده بود، آنان به نمایندگی از حقد و کینۀ غربی رای ظالمانه و مستبدانه خود را میجستند و در روز قدس جا داشت به نمایندگی مسلمانان فلسطینی از آنان و رؤسای یهودیشان در کاخ سفید سوال کنیم “فلسطین من کجاست؟” به زبان انگلیسی اگر بخواهیم از کسی در دنیا سوال کنیم، باید در روز قدس با نام اسلام، از آنگلوساکسونهای غارتگر فلسطین بپرسیم، Where is my home? … خانۀ من کجاست؟ و آیا تو که سرزمین میبری، و تو که به غارت سرزمین مسلمانان راضی هستی، رای بردن و دروغ گفتن برایت سخت است؟
| Print article | This entry was posted by سید احمد on 30 آگوست 2010 at 9:14 ب.ظ, and is filed under سیاست. Follow any responses to this post through RSS 2.0. You can leave a response or trackback from your own site. |


