روزهای حاکمیت اصلاحات نوجوانی بودم که تازه چشم خود را باز کرده، از یک سو شبهات مذهبی و حملات اجتماعی برنامه‌ریزی‌شده – که ما و دیگر برادران آن‌روزها در هول غیرمترقبه بودن آن بودیم – آزار می‌داد، از یک سوی دیگر بالطبع، جمهوری اسلامی را محافظ مفاهیم اصولی اسلامی روی این سرزمین می‌دانستم -و می‌دانم-. آن روزها پای ایرانیان داخل کشور، تازه به اینترنت باز شده بود و جوّ عمومی اینترنت تقریبا به طور مطلق نزد دگراندیشان مستبد بود، از کمونیست و ملحد خالص گرفته تا ضد انقلاب و منافق و مجاهدین خلق.  صحنۀ بسیار غریبی بود. آنان چند سال زودتر از ایران وارد اینترنت شده بودند، منابع خبری، هنری، فکری، همه دست خارج‌نشین‌های التقاطی و بی‌پرده بود. این صحنه برای یک جوان پانزده – بیست ساله صحنه‌ای به واقع، ترسناک بود. من خود اولین انتخابات ریاست جمهوری قابل شرکتم ، ۲ خرداد ۷۶ بود و خیلی آرمان‌گرایانه و مرتب چندتا کتاب و مقاله از کاندیداها خوانده بودم و خیلی ساده از کتب و نوشته‌های خاتمی خوشم آمد و به او رای دادم. اما خیلی طول نکشید که فهمیدیم عجب فریبی خوردیم. حجم شبهات بسیار زیاد و داغ – از امروز داغ‌تر – بود و اصلاحات نیز که طبعا می‌دانست مشغول چه کاری‌است و در رسانه‌ها فعال بود، اجرای برنامه‌‌ای مدوّن برای تغییر ذهنیت مردم را در دست داشت. که این حجم از موجودیت خدا تا رسالت پیامبر الی حقانیت ولایت فقیه را شامل می‌شد. در این میان اولین سایت خبری به نام “بازتاب” از داخل که تاسیس شد، مثل یک باران بر کویری داغ بود. این‌که بتوان از جائی خبری خواند و آن را «فوروارد» کرد که بعضا محتوای انقلابی و گفتمان درون‌ایرانی داشته باشد، واقعا هیجان انگیز بود و ما آن‌روزها صدها بار بازتاب را «ری‌فرش» می‌‌کردیم. بازتاب‌هم آن‌روزها، این موقعیت را حس‌می‌کرد و سعی می‌کرد صورت گفتمان اصول‌گرائی را حفظ کند و به دلیل همین رفتار بود که بسیار شلوغ و مشهور شد. امروزها که «تاب‌ناک» شده، کمی اوت می‌زند.

غرض از عرض، این‌که آن روزها، نیاز به اتحاد با گوشت و پوست حس می‌شد، روزهائی که قدرت دست خارج‌نشین‌های لامذهب و بی‌دین بود، و آنان بر جریان خبر و سخن، احاطه داشتند، تا سالیانی بگذشت، و ورق برگشت. در این طوفان، ما در اوقاتی که روی اینترنت می‌گذراندیم، بر خود واجب می‌دیدیم که سخت از “تمامیت” مبادی نظام، بی‌شائبه، دفاع کنیم. حتی از رئیس مجمع تشخیص مصلحت که آن‌روز فردی انقلابی و شایسته، رقم خورده بود. دختر او در ۲ خرداد ۸۸ گفت، آن روزهای تاریک و تیره، حاصل توافق پدرش با اصلاحاتی‌ها بوده، اگر چه آن روز بیش‌ترین حمله نیز از سوی اصلاحات ، به هاشمی رفسنجانی صورت می‌گرفت و خوب یادم هست که چگونه برای دفاع از این رکن، ایستادیم و پاسخ دادیم و استدلال کردیم. آن روزها در سایت‌های اجتماعی همیشه سوال و شبهه این بود که: “انقلاب منجر به این شده است که هاشمی رفسنجانی مال و اموال کشور را بالا بکشد.” حالا از ذکر فحاشی‌ها می‌گذریم، ما آن‌روز اگر چه در افواه جسته و گریخته مسائلی را می‌شنیدیم، و حتی مسائل ریز و درشتی را به عینه شاهد بودیم، اما در پاسخ وقتی که مایل نبودیم شأن انقلاب را از شأن رکن “هاشمی رفسنجانی” جدا کنیم، به دنبال “سند و مدرک” می‌گشتیم تا با این‌کار از انقلاب دفاع کنیم و این سخنان را قبل از آوردن مستندات، بی‌اساس می‌خواندیم. بعد از ده سال، وقتی آفتاب آقازاده‌‌های ایشان، و گفتمان اشرافی‌ای که بر انتخابات ۸۴ و ۸۸ دامن زدند، بر آسمان ظهور کرد و دیگر نیاز به سند و مدرک نبود، درست کسانی که این سوالات را می‌کردند، مدافع سرسخت وی شدند. منظورم از درست، دقیقا همان «آیدی»های اینترنتی بودند که ما آنان را می‌شناختیم و با خشونت تمام «فساد اقتصادی» را در مورد «هاشمی رفسنجانی» از ما سوال می‌کردند. در حقیقت ما در این کشاکش، خواستۀ ایشان را به منطق پذیرفتیم و در نهایت خود را اصلاح کردیم و جریان مخالف « فساد اقتصادی » به نام اصول‌گرائی شکل گرفت تا این انتقادات را بپذیرد و به اصلاح آن جامۀ عمل بپوشد. اما وقتی ما به قله رسیدیم، آنان – به هر دلیلی – به دامنه برگشتند. و باز هم این ما بودیم که مورد اعتراض «آیدنتیتی»های متحول شده، قرار گرفتیم.

آن روزها هم، آقای هاشمی رفسنجانی، آقازاده‌های فعالی داشت که هر روز بیشتر در مبادی اقتصادی کشور نفوذ می‌کردند، بدون آن‌که ما خیلی دقیق اطلاع داشته باشیم. در واقع ما جوگیر «دفاع» از اسلام شده بودیم، و زیر بال خود، نهال‌های آقای هاشمی رفسنجانی را تغذیه‌ می‌کردیم، کسانی که فکر می‌کردیم آنان هم مثل ما برای انقلاب و اسلام، جان می‌دهند. به هرحال، نوجوانی است. در نهایت این را یافتیم در زیر همۀ تلاش‌های ما برای دفاع از این رکن نظام اسلامی، فسادی بس تاسف بار شکل گرفته است. هر چند ما به همراه هم‌نهضتیان اینترنتی، “قطره”ای از این موج دفاع بودیم، اما همین، امروز احساس گناه و تاسف به همراه دارد. زیرا این فساد، زیر سکوت ما ، بلکه دفاع ما، شکل گرفت و همیشه با خود و با همه می‌گویم اگر آن روز واقع‌بینانه‌تر و دقیق‌تر و جدی‌تر، به حرکت این آقازاده‌ها دقت می‌کردیم، امروز آن نهال، شجره‌ای نمی‌شد که بتواند فتنۀ ۸۸ را سایه بیاندازد. آن هم با سروصدا و آتش و آتش‌فشان که تازه فتنۀ اولش در رفته!

اسفندیار رحیم مشائی - آبان ۱۳۳۹

و امروز تاریخ تکرار می‌شود، شخصی به نام مشائی، نهالی کاشته و روزانه آن را آب‌یاری می‌کند، بدون آن‌که توجهی به انتقادات داشته باشد. دیروز پس از بارها اعتراض و انتقاد حامیان دولت، این فرد سخنان بسیار بغرنج و خیره‌کننده‌ای بیان کرد که جای تسامحی در آن نمی‌توان یافت و با همۀ آموزه‌های انقلاب و امام در تعارض جدی و زاویه شدید است، بلکه درست تکرار همان سخنانی است که در دوران سیاه اصلاحات، قصد اشاعۀ آن می‌رفت. امروز قطعا نباید در مقابل این نهال سکوت پیشه کرد که در این‌صورت، محتملا درختی خواهد شد که قصد ریشۀ اصول را خواهد کرد.  لذا دفاع ما از حقانیت جمهوری اسلامی یا دولت احمدی نژاد نباید منجر به این شود که نحله‌های فساد و انحراف را نبینیم. رفع انحراف هر روز بهتر از فرداست، چون انحراف ریشه می‌دواند، توسعه می‌یابد و حل مشکلش، هر روز به تاخیر افتد، سخت تر و پر آسیب‌تر می‌شود.

تنها توجیهی که می‌توانم از لحاظ سیاسی بر این رفتار مشائی بیابم، جمع کردن حجم بیشتری از مردم حول نظام و ایران است. یعنی پی‌گرفتن مسیر جاذبۀ مطلق به قیمت ناحق گفتن و انحراف. این اگر چه سیاسی می‌تواند باشد، اما غیر اسلامی است و اساس جمهوری اسلامی صدق با مردم و سیاست اسلامی است، کفار چون حرف حقی ندارند، از این روش‌های جذب استفاده می‌کنند اما مادامی که عنصر حق، جانب جمهوری اسلامی است، باید این حق را عرضه کرد و ذات و کنه و شرف و کرامت ما نیز به همین است، نه آن‌که چند رو، برای جذب منفعت از چند جهت، داشته باشیم. این یک روست که حق است و با ذات و فطرت انسان‌ها طرف است. پس باید با شهروندان صادق بود. حتی با دشمن و حتی با مخالف، نمی‌توان این‌گونه قمیش آمد.

این‌که آیا روش مقابله با این نحلۀ منحرف، سخت‌افزاری باشد یا نرم‌افزاری، قابل بحث است اما این خیلی ذلت‌بار است که در دولتی که ما برای دفاع از آن، شهید هم داده‌ایم، نزاع سخت افزاری برقرار شود تا حرف حقی پیش رود و این عنایت شخص رئیس جمهور و آگاهی وی و سوال از وی را می‌طلبد. و با ادامۀ این روند شک‌ها به یقین بدل می‌شود و ما اصلا تصور چنین موقعیتی را نخواهیم کرد. بنابراین باید قبل از وقوع فاجعه‌ای این روند سوال و جواب را تسریع کرد و زودتر به نتیجه رسید. در واقع فعالیت جریان متبوع ما اگرچه خیلی زیاد شده، اما هنوز هم کم است و نیاز به حرارت مولکولی بسیار در تکلیف‌ اینچنینی خواهیم داشت تا زودتر به نتیجه برسیم.

در همین حین، ذکر این نکته ضروری است که مشائی مادامی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد، می‌تواند هر کجا باشد و عقاید خود را بگوید، اما نشستن و از جایگاه دولت اصول‌گرا که به وعدۀ اصول بر سر کار آمده سخن گفتن، نقض غرض و خیانت در امانت است. این مساله‌ای است که نیاز به حل شدن دارد.

مشائی : رییس دفتر رییس جمهور: هدف ما از این پس معرفی “مکتب ایران” است نه “مکتب اسلام”

امام خمینی(ره) : نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد

پاسخی به ادعاهای مشائی

هشدار آیت الله کعبی در مورد خط انحرافی