وبلاگ چندم دانشطلب نیز فیلتر شد، دانشطلب یک جوان صاحب‌نظر است که نظر و انتقادش را بر خلاف همه، بدون محافظه کاری و با صراحت و بدون پرده روی اینترنت منتشر می‌کند. نقد دانشطلب اگرچه مثل همیشه همراه با تندخوئی و عصبانیت است، اما در خود حرفهائی نیز برای گفتن دارد. با اینحال نوشتۀ جدید او متضمن هیچ نوع توهینی نیست. این نوشته یک نوع اعتراض به سخنان رهبری است. نصیحت رهبران مسلمین  در کنار لزوم اطاعت از آنان ، از مبناهای مسلم حکومت اسلامی است.

رسول خدا (ص) می‌فرمایند:

 سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بر آن ها خیانت نمی کند. ۱- کار را برای خدا خالص کردن. ۲- نصیحت رهبران مسلمانان. ۳- همراهی با جماعت ایشان…  / ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم… / اصول کافی با ترجمه، ج ۲، ص ۲۵۸٫

امیر المؤمنین (ع) می‌فرمایند :

از گفتن حق به من و مشورت دادنم با عدالت، خودداری نکنید. زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است، کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم، او دراختیار و تسلط خود می گیرد / فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا / کافی، ج ۸، حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض، خطبه ۲۰۷

اما سطح تربیت ما، از هر جهتی که باشیم، نوعی رفتار ناشی از بی‌اعصابی است. خود دانشطلب به تازگی، نقدهای صریح سید مهدی شجاعی را مورد نقد خود قرار داده بود و بخاطر اینکه وی به وضعیت فرهنگی کشور انتقادهای تندی داشت و دشمن را در داخل جستجو کرده بود، وی را آماج انتقادات خود قرار داده بود. در این میان، آنچه که حاصل نشده بود، و بدان توجه نشده بود، اصل حرف و حرف سیدمهدی شجاعی و نقد آن بود. تاریخ ما خلاصه در این شده است که حرف را نشنویم و به جای آنکه از نقد به عنوان فرصت ارتقا استفاده کنیم، آن را به برخورد و عصبیّت و حذف بکشانیم.

اما امروز، دانشطلب نقدی نسبت به سخنان رهبر انقلاب دارد که اگر قرار باشد به سبک خود وی، او را به چالش بکشیم باید او را محکوم کنیم. و  طرف سوم نیز بر اساس تربیت اجتماعی عمومی ما چنین کرده است، حتی زحمت نقد تند را که اصل مطلب را نادیده بگیرد، به خود نداد، چند کلید و کلیک که یک سطر نقد یا حتی فحش را هم تشکیل نمی‌دهد وارد می‌کند، وبلاگ دانشطلب فیلتر و حذف می‌شود. و این است داستان جامعۀ ما که قرار است اندیشمند، فاخر و بالنده باشد. در این پدیده فرقی میان اصلاح‌طلب و اصولگرا نیست، این تربیت غالب اجتماعی ماست.

در جلسۀ مناظره‌گونۀ برنامۀ تلویزیونی راز که به بررسی فضای مجازی و فیلترینگ منجر شد، «مهدی صرامی» معاون مرکز رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در دفاع از فیلترینگ اینچنین عنوان کرد :

جامعه مجازی باید اصول و قواعدی داشته باشد. آیا این اصول و قوانین را باید دشمن برای ما تأمین کند؟ آیا باید ما در زمین او بازی کنیم؟ قطعا ما برای این که بتوانیم از این فرصت بهره ببریم، باید برنامه ریزی کنیم. اما لازم نیست همه افراد در زمین دشمن بازی کنند؛ قواعد بازی در زمین دشمن متفاوت است، باید شرایط را بدانیم؛ باید بدانیم که به زمین دشمن وارد شده ایم و این زمین هوشمند است و رد ما در آن می ماند. (+)

در واقع فلسفۀ فیلترینگ از سوی ایشان بعنوان ابزاری برای دفاع در مقابل دشمن یا عوامل فارسی زبان آن معرفی شد. همۀ فلسفۀ قیلترینگ در آن برنامه ختم بدان شد، که دشمن مشغول توطئه است و ما باید دستان دشمن را ببندیم. حال با برخورد حذفی این سامانه نسبت به خودی ترین افراد، باید از سامانۀ فیلترینگ پرسید: آیا ما هم دشمنیم؟ آیا هر کس نقد کرد و مخالفتی داشت هم «دشمن» محسوب است و باید کلیدهای فیلترینگ در خصوص وی نیز به کار گرفته شود؟ این نقطه بنیان مشکل است. این است فلسفۀ فیلترینگ که دانشطب یا آهستان نامی که نزدیک تر از فکر او به مقامات یافت نمی‌شود به محض بروز اختلاف نظر و سلیقه آنچنان قاطع حذف شود که دیگر فکر و عرصه‌ای برای او نماند؟ این فاجعه است…  آیا ما چون ساختاری به دست داریم که در کسری از ثانیه می تواند صدای نامفهوم و درک نشده را خفه کند، باید محیطی امن و بدون حس شنیدن برای خود ایجاد کنیم؟ مدیری که برای انسان‌ها احتمال لغزش و خطا قائل نیست، چه موقع توانسته جامعه را به  مقصد خوبی ببرد؟ آدم‌ها چگونه باید درست در دایرۀ فکری مدیران جای بگیرند و فکر و دایرۀ حرکت خود را محدود و فرمایشی بکنند؟ به راستی چرا مفهوم «کرسی آزاد اندیشی» که چندین بار مورد تاکید رهبر انقلاب قرار گرفته است، امروز به یک خیال و وهم دست نایافتنی در میان ما تبدیل شده است به حدی که بسیج دانشجوئی پس از چندین سال، از عدم وقوع آن از رهبر انقلاب عذرخواهی می‌کند؟ از دست بسیج دانشجوئی هم کاری جز عذرخواهی شعاری بر نمی‌آید، زیرا بستر جامعۀ ما بستری است که دست بالا، به خود اجازۀ هر حذفی در توانش را می‌دهد. آیا در چنین فضائی که نقد رهبری مصداق جرم تلقی شده و دهان نویسنده را خفه می‌کند جائی برای آزاد اندیشیدن نیز می‌ماند؟ اینجا در این رفتار نقش اسلام و شریعت اسلامی چیست؟ آیا ما مسلمان و محمّدی و علوی هستیم؟

 

سخنان رهبر معظم انقلاب در مورد انتقاد:

برای شنیدن نقد، سینه گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی کنید از اینکه از شما انتقاد کنند. البته این انتقادهایی که می شود همه یک جور نیست. بعضی‏ها به قصد اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است، هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانه آنها. دهها رادیو و تلویزیون بیگانه و رسانه‏ عمومی و بین‏ المللی در اختیار حرف ها و افکاری است که بنایش بر تخریب است. یعنی هیچ بنای اصلاح ندارند. آنچه که نقل می کنند برای تخریب است. لذا واقعیت و غیر واقعیت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چیز در آن است. گاهی یک چیز کوچک را بزرگ می کنند، گاهی یک چیزی که نبوده، به عنوان یک حقیقت مسلم جلوه می دهند. اینها البته هست. این، تخریب است لیکن در کنار اینها، نقد هم وجود دارد. نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه. گاهی از سوی دوستان شماست، گاهی حتی از سوی کسانی است که دوست شما و طرفدار شما هم نیستند.
گاهی به انسان یک نقدی می شود، یک عیبجویی یا انتقادی از انسان می شود که آن طرف نیز دوست آدم نیست که آدم به اعتماد دوستی او بخواهد بگوید که خوب، ما گوش می کنیم. نه، دوست هم نیست، اما دشمن هم نیست و دشمنی‏اش هم ثابت نشده ولی نقد و انتقاد است. آن را هم حتی باید گوش کرد. شاید در خلال این نقدها حرفی وجود داشته باشد که به درد ما بخورد و باید به هر حال با سعه صدر برخورد بشود. (در جمع اعضای هیات دولت به مناسبت هفته دولت و ماه مبارک رمضان ۱۳۸۸ ) (+)

اینگونه به نظر نمی‌رسد که نسخه‌ای که امام‌خامنه‌ای برای دولت پیچیده است، بر خود حرام بدانند. به راستی از آنچه که از کرسی و منبر مقدس رهبری انقلاب بیرون می‌آید، تا خروجی عملی مدیران جمهوری اسلامی و آنچه که به مردم می‌رسد چقدر فاصله است؟ و مردم چقدر باید این تعارض را نادیده بگیرند؟