صدا و سیما

صدا و سیما، با سرعت انقلاب و نیازهای ما پیش نمی‌رود. این مشکلی است که بر همۀ ما واضح است. اما سوال این است که برای رفع مشکل چه کار سازنده‌ای از ما برآمدنی است. بدیهی است، حداکثر قراری که ما می‌توانیم برای جبران ضعف صدا و سیما بگذاریم، نامه نوشتن و تخطئۀ رئیس این سازمان نیست. نامه پراکنی معمولا حداقل کاری است که می‌توان انجام داد، اثر و نتیجۀ آن معلوم نیست و مخاطب نامه‌های سرگشاده خود را ملزم به پاسخ‌گوئی جزء به جزء یا حتی ملزم به دقت در مطالعۀ متن نامه، نمی‌بیند.

به نظرم، مشکل آقای ضرغامی این نیست که نداند و نفهمد که قرار است چه اتفاقی در محتوای ده‌ها شبکۀ رادیوئی و تلویزیونی فعال زیر نظر او بیافتد … و اینطور نیست که حالا چون او نمی‌داند، ما بایست بر خود لازم بدانیم طی نامه‌های سرگشاده وی را ارشاد کنیم.

قطع به یقین، آقای ضرغامی مثل نویسندگان همۀ نامه‌های اعتراض آمیز منتشره، خوب متوجه است که انقلاب در صدا و سیما باید پیش برود و عطف به انتصاب مجدد وی در منصبی اینچنین خطیر، می‌توان این اعتقاد را داشت که او معتمدی است که به این هدف پایبند است.

اما بیائیم خود را در کرسی یک رئیس صدا و سیما بگذاریم و سعی در هدایت یک سازمان به شدت سنگین و پر حجم شبیه به ادارات دولتی داشته باشیم. ‘ادارۀ دولتی’ در عصر ما در ایران، یعنی این‌که یک سازمان با صد کارمند، کار حداکثر بیست کارمند عادی و ده کارمند کوشا را بکند، و هر آشنا و قوم و فامیلی، اطرافیان خود را به واسطه و فشاری، بدون هرگونه بررسی تعهد و تخصص وارد گردونۀ کار کرده باشد.

ادارۀ دولتی در عصر ایران دیروز و امروز ما، یعنی این‌که شما در آن ممکن است بر خلاف سراسر دنیا به آدم‌هائی برخورد کنید که به نظام و سیستم هرگز اعتقادی ندارند اما چون به ولی‌نعمتی در ادارات دولتی متصلند، منصب ادارۀ یک پست ذاتا انقلابی را بعهده گرفته و حتی در هنگام ضرورت حرکتی از خود نشان نمی‌دهد. (عطف به آن خمودگی و انفعالی که در بحرانی‌ترین شرایط فتنۀ ۸۸ از صدا و سیما مشاهده شد).
ادارات دیروز ما، هرگز پاک تر از امروز نبوده‌اند و در حالتی نسبتا خوش‌بینانه‌، ادارۀ دولتی در ایران امروز، یعنی این‌که شما با انبوهی از کارمندان طرف هستید که از مهم‌ترین وظایف روزمره‌شان گفتگو و چانه‌زنی در مورد حقوق و مزایای ماه گذشته و ماه آینده است و اگر رحم و مروّتی داشته باشند، کار شما را راه خواهند انداخت، زیرا در یک ادارۀ دولتی بقا بر وظیفه، تعهّد، تخصص نیست، بلکه پشتوانۀ ماندن، رابطه‌هاست. پس کار اصلی مبدل می‌شود به یک امر قابل ترحّم، و حداکثر ،مستحب…. و صدا و سیما هم از این قاعده مستثنی نیست. بنابراین، مشکل عمده و اصلی صدا و سیما، وضعیت اداری آن است نه دانش انقلابی مقام ریاست آن.

من سال‌ها پیش در طول دو سال، به همراه گروهی به‌عنوان تولید کننده(بخوانید حمّال)، کارهای انیمیشنی کوتاهی با صدا و سیما داشته‌ام، و در همان دوره پس از اتمام و تحویل قرارداد، بوی گند این تعفّن که با واسطه‌های پیمان‌کار مانند اما ثابت و با ضمانت انحصاری صدا و سیما پیش آمد، به شدت آزارم داد تا به حدی که تا سال‌ها آن‌طرف‌ها پیدایم نشد تا همین پارسال که ضمن حذر، باز به یک کار کوچک دست بردم.

این بدان معنا نیست که هیچ کار خوبی در صدا و سیما طاقت ماندن و پیش‌رفتن ندارد چون ما کارهای بسیار ذی‌قیمت و فراقیمتی مثل مختارنامه و مریم مقدس، اصحاب کهف، یوسف پیامبر و غیره را داشته‌ایم که هم‌چنان در دنیا موج دارد، اما منظور به این معناست که این سیستم مانند عمدۀ ادارات و وزارات دیگر، ذاتا پویا و گسترش پذیر نیست و دارای ساختار فسیلی خاصی است که صرفا مجاری شناخته شدۀ خود را می‌پذیرد و اگر بنا بر گسترش باشد، سیستمی علمی و روندی خیرخواهانه، تدوین نشده است و سیر توسعه و اصلاح و تصمیم بسیار کند و طاقت فرساست. و این بزرگترین مشکل کشور ایران است که همه جا وجود دارد، چیزی که بدان “نظم” گویند و مهم‌ترین عامل تسلط غرب بر جهان است.

بعنوان مثال آرشیو صدا و سیما، به قدیمی‌ترین روش‌های محیر العقول کار می‌کند، و پس از آن‌که از هفت خان تائیدیه استفاده از منابع به شدت به هم ریختۀ حاصل بی‌وجدانی، عبور کردی،  تازه با قر و قمیش کارمندان و مسوولیت جلب جلوه‌های رحمانیت آنان طرف خواهی بود که آیا از قیافه‌ات خوشش می‌آید یا نه! یا این‌که چقدر حاضر باشی روی حقوق و وظایف این حضرات مایه بگذاری ، که چون تو “الراشی و المرتشی کلاهما فی النار” در گوشت می‌پیچد از این‌کار صرف‌نظر می‌کنی و به جائی نمی‌رسی. این از عجائب خلقت است که یک ساختار بنیادین اینچنینی در کشوری که اولین رسالتش حفظ و صدور نرم افزار است، این‌گونه فشل و بی‌مسوولیت تا به همین امروز با  همین منوال مشغول ادامۀ کار است، و فاجعه‌تر از آن اصولا احساس نیاز به حرکت نیز در رده‌های زیرین کاملا گم و غائب است. باز هم به آن دلیل که صله و سه‌‌لت، کار می‌کند نه هدف و آرمان و کار.

حال سوال این است که در یک سیستم فسیل شدۀ غیر قابل انعطاف به مثابۀ حجیم‌ترین و سنگین‌ترین موجود چاقیکه خودش را باید با چرخ حرکت داد و ساختاری که شخصیت‌ها و خصوصیت‌ها در آن ثابت و مرهون رابطه و نه تخصص است و ایجاد تغییر گسترده در آن احتمالا با مزۀ طنز، باعث آتشفشان خیابانی و وقوع فاجعۀ اقتصادی، بی‌کاری و شورش اقوام و قبایل می‌شود، آیا آقای ضرغامی باید بتواند کاری پیش ببرد؟ آیا باید به نظارت‌های مجلس شورای اسلامی با مصوّبات دانشجوی پولی و یکشنبۀ سیاه تصویب وقف اموال عمومی دانشگاه آزاد دل بست؟

گیریم که یک نقشۀ راه برای آیندۀ صدا و سیما تدوین شده باشد، در سیستمی که تعهد و تخصص کمرنگ‌ترین نقش را در آن دارد و به‌عنوان یک گوشت قربانی برای تامین معاش استفاده می‌شود، چگونه می‌توان آرمان‌ها را پیاده کرد؟ تمسخر شمای آرمانی در صدا و سیما دقیقا به این مفهوم است، که حاکمیت مفهومی در بدنۀ صدا و سیما، آرمان نیست و مفهوم انقلاب اسلامی، غریبه است.

باید انتظار داشته باشیم در این روابط، عرق و شرافت مردمی که در اوج بحران ۸۸ ایستادند و از دیوارهای صدا و سیما دفاع کردند، اصلا دیده شود و مثلا از فردای آن روز کارمندان صدا و سیما پر حرارت تر کار کنند؟ یا به دو سه ساعت در هفته‌ای که به عنوان سوپاپ اطمینان دو سه صباحی به نیروهای انقلابی اعطا شد دل‌خوش کنیم؟

پس با این اوصاف، آیا موضوع سوال ما از آقای ضرغامی باید ‘انقلاب اسلامی’ باشد؟ انقلاب اسلامی که یک موضوع پاک و تمیز و سرشته است در کجای چنین سیستمی جای می‌گیرد که ربط چندانی به سلامت و پاکی و عدالت ندارد؟ پس اصولا سوال‌های ما انقلابیون مسلمان، خارج از صحنۀ واقعیت است.

برنامه‌های تولیدی صدا و سیما و علی الخصوص سریال‌ها در برخی جملات و مواضع، بوضوح مبلغ جریان طاغوت بین الملل و سیاست‌هائی است که در رسانه‌های خود پی‌گیری می‌کنند. از کنایه‌های هم‌جنس‌بازی گرفته تا ترویج حرام‌زادگی (این یکی را وزارت فخیمۀ ارشاد در شبکۀ خانگی مجوز داده است)  و عادی بودن روابط نامحرمان، که البته حدت و غلظت آن در ماه‌ها و سال‌ها متفاوت است.

اما در نگاهی واقع بینانه تر، صدا و سیما مجبور است یک نفس، تولید کند، از یکی از مسوولین دل‌سوز این سازمان که همین‌انتقاد‌ها را به وی منتقل کرده بودم شنیدم که اصولا در لزوم این تولید هزاران ساعته شبانه روزی، بررسی هر نکته و هر جمله‌ای کار بسیار سختی است. و این حرف حق بود! می‌دانیم یک روز صدا و سیما بسیار خشک بود، و به قولی پرسنل کشتی‌های خارجی‌ که در سواحل ایران کناره می‌گرفتند، به تلویزیون ما، Flower TV می‌گفتند، چون هر وقت احتیاج به تماشای گلها و گیاهان داشتند، تلویزیون ایران را روشن می‌کردند. صدا و سیمای لاریجانی ملاحظه کرد که به هر قیمت باید تنوع ایجاد کند و تلویزیون را بخیساند تا رفت و شد ایجاد کند، رفت و شد مخاطب شرط حیات یک رسانه است، و این‌گونه شد که هر نیروئی در تولید پذیرفته شد، ولو به قیمت صله و سه‌لتی شدنش، هر چند نظارت هم همیشه بوده است اما با این حال، هم تولید و هم بررسی هر جمله نیاز به نیروی متخصص و متعهّد دارد و نه کارمند صرف! با این شتاب‌زدگی، بدیهی است که این میدان خوبی است تا دشمنان این کشور حتی در حد یک جمله در متن فیلم، به جهت دهی و تخریب روی آورند. دشمنانی که حتی دریافت نرم‌افزارهای باز و مجانی را از ما دریغ می‌کنند، آیا به فکر نفوذ در صدا و سیمای ما نمی‌افتند؟ البته محتوا نشان می‌دهد که آنان برنامه ریزی عمیق و گسترده‌ای بر این مجال دارند. البته این شماتت صدا و سیما نیست، در جایگاهی برادرانه، ما باید صدا و سیما را درک کنیم که مجبور است تحت فشار، اهداف مختلفی را پی‌گیری کند.

پس صدا و سیما اصولا برای عقب نماندن از قافلۀ رسانه، پا به دو شد، در این میان هر کس رسید و استودیوئی ساخت و رابطه ای داشت خود به این قطار آویخت، رسانه‌هم چون یک موضوع “هنری” و  “قرتی‌ پسند” شناخته‌ شده بود به اشتباه فرهنگ حزب‌اللهی مغفول ماند و بیشتر در آغوش قشر “قرتی” جای گرفت و بدیهی است قطار صدا و سیما احتیاج به سوخت داشته و دارد و رابطۀ مستحکمی بین لازم و ملزوم برقرار شد و این مظلومیت و غربت صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بما هو “رسانۀ ما” ثبت کرد، این نیروهای انقلابی نبودند که به گل تولید آغشته شدند، چون اصولا هنر، از بازی‌گری و تئاتر گرفته تا جلوه‌های ویژه و صدا و موسیقی و مراکز آموزش آن به سبب جریان‌سازی مدرنیستی سینما و تلویزیون از روز تولد، محل قرتی‌ها و سوسول‌ها شناخته می‌شد که بالطبع در جهت پرهیز از گناه باید از آن میادین دور بود. تا اینجا درست، اما از این سو حتی رسانه‌ شناخته نشد و نه سازمان آموزش صدا و سیما نیروی متعهد به مقدار کافی تربیت کرد و نه جامعۀ اسلامی و انقلابی ایران دست به تاسیس چشمه‌های مستقل هنری زد. کاری که سایر مسلمانان در سایر کشورها، بدون چشم‌داشت به ادارات دولتی، بدان اقدام کرده‌اند و سراسر کشورهای اسلامی شاهد گروه‌های هنری اسلامی است که با قید شرع فعالیت می‌کنند. غیر از ایران!

از این رو، ما جامعۀ اسلامی در ایران، بعد از انقلاب و بعد از جنگ میراث‌دار خوبی نبوده‌ایم. انقلاب تحویل مناصب حکومتی شد، و بسیاری از ما به هدف پرهیز از فساد و درگیری اخروی یا به هر دلیل دیگری، مناصب را که در فرهنگ غیر انقلابی همواره بعنوان گوشت قربانی و منشأ درآمد و قدرت دیده می‌شود، بدون توجه به ارزش انقلابی آنان، رها کردیم. و شده آن چه که نباید می‌شده و حل این مشکل یا به صاعقه و زلزله ممکن است، یا در طول زمان و با درایت.

انقلاب و خوی سازندۀ انقلابی، البته باید می‌ماند و در حکومت ته نشین نمی‌شد. اما حالا هم دیر نشده است، هر چند فعالیت سیاسی و تضارب و تعامل با نظام مولود انقلاب، و هدایت آن به دست ولی‌نعمتان، ضروری و جدی است ، اما اصلی ترین راه‌کار بنده برای حل مشکلات عمومی کشور، احیای ساختار بسیجی‌وار انقلاب اسلامی و شروع از کف است. آن‌چنان‌که تجار و کسبه و عمله و مردم سطح، به انقلاب کمک می‌کردند و جوانان از جان و عمر مایه می‌گذاشتند تا مسجد بسازند یا نوار و اعلامیه پخش کنند، این روش برای ملت ایران بهترین بازخورد و بهترین نتیجه را داشت که انگیزه و عرق حرف اول را می‌زد. سوال این است که چرا این بنیان فراموش شده است؟ اساس انقلاب، این ساختار بوده است و انقلاب محدود به حکومت و درخواست‌از آن نمی‌شده است، حکومت اسلامی مولودی از نهضت اسلامی است و نهضت اسلامی تنها نباید محدود به تعامل با حکومت شود. نمونۀ حزب الله لبنان به خوبی نشان می‌دهد که همه چیز این نهضت ورود به حکومت نیست و وابسته شدن نهضت به مرزهای یک حکومت به معنای افول انقلابی‌گری سازنده است و نابودگر بنیان‌های اجتماعی. پس اتکای تشکّل‌های انقلابی می‌بایست به کف اجتماعی استوار باشد نه متکی به رزق و روزی حکومت و نیل به این نتیجه ضرورتا به معنای سختی کشیدن نیست اما به معنای تغییر و هدف‌مند شدن حیات تک تک ما و مسوولیت پذیری کامل و مضاعف در قبال آینده با روحی مشترک و تعامل‌گر نسبت به جامعۀ اسلامی-انقلابی-انتظاری است.

بدیهی هست آنچه که باید برای پیشرفت رسانه‌ای ما رخ دهد، یک امر دستوری نیست و آنچه که ان شاء الله رخ خواهد داد از جنس همان انقلاب در کف جامعه است. شاید تا رسیدن به این هدف، شخصی پیدا شد و توان تحول کامل در ساختار کنونی صدا و سیما و سایر ادارات درگیر با خصائص منطقۀ غارت شدۀ ما را داشت اما تا آن روز بعید، ایجاد و تقویت بنیه‌های هنری و رسانه‌ای مبتنی بر مردم و بنیادهای انقلابی ضروری است و این به خودی خود، به اشخاص مسوول اختیارات اصلاح گسترده می‌دهد. مشخصتا ایجاد مراکز غیردولتی آموزشی هنری و تشکیل گروه‌های فنی و تخصصی و هنری از جنس متعهدین و انقلابیون اولین قدم این هدف هست که می‌تواند از سوی جهات مستقل سر بزند. لذا  به جای نشستن و پرخاش کردن باید برخاست و عزم ساختن کرد.

روزی که تولیدات سالم جامعۀ انقلابی انبوه شد، روزی است که مجال چانه زنی با قدرت فراهم خواهد بود و این ساختاری است که نظام طاغوت را به زیر می‌کشد، جمهوری اسلامی که طبیعتا پشتیبان و تقویت کننده و متقاضی چنین جریانی -باید باشد- و در صورت حصول چنین نتیجه ای است که ادارۀ محتوای صدا و سیما خود به خود به دست نیروهای انقلابی خواهد اوفتاد. این‌گونه هم آقای ضرغامی و مصائب مدیریتی او را بهتر درک خواهیم کرد، هم کاری را پیش برده‌ایم.

با این‌حال بنده دو پیشنهاد رنده دیگر هم برای رفع مشکل دارم که اولی عمومی‌تر است :

آخرین تلاش ما به‌عنوان جامعۀ اسلامی ایران، برای استقرار حاکمیت انقلابی سیر آبادگران-اصول‌گرایان بود که نتیجه و تداوم آن “مجلس” و “دولت” فعلی است. این دو قوا نیز علیرغم وجود نفرات پاک‌دل و صمیمی در مشکلات عمومی کشور گرفتار می‌آیند و نهایتا مثل صدا و سیما و به نسبت‌های مختلف علیل و منفعل می‌شوند. مشکل “مشائی” در دولت، یا یکشنبۀ سیاه وقف دانشگاه آزاد در مجلس دو نماد کامل است که ضعف‌های ما را در پذیرش کورکورانۀ پیشنهاداتی که بعنوان اصول‌گرائی عرضه می‌شود، نشان می‌دهد. سردمدار تحمیل لایجۀ یکشنبۀ سیاه به مجلس، یکی از اصلی‌ترین نفرات فهرست‌های منتشرۀ اصول‌گرایان است که ما با دستان خود نام وی را در برگه نوشته‌ بودیم، و این عذاب وجدان برای ما به ارمغان می‌آورد!

برای اصلاح سریع‌تر صدا و سیما ما بعنوان یک قوای تحقیق و تفحصی، در مجلس نمایندگانی سرسخت و آگاه و دانش‌مند و آرمان‌گرا احتیاج داشته‌ایم که در حال حاضر، فقدان این جنس به اندازۀ کافی حس می‌شود. بنابراین این لب انتظار “عدالت‌خواهی” به شکل جدی رأس همۀ حرکات است و فکر می‌کنم جریان‌های عدالت‌طلب برای انتخابات آتی می‌بایست برنامه داشته باشند و خیلی قبل تر از این‌ها مشغول تمهید مجلس آتی و رایزنی با نمایندگان قابل بوده باشند. حتی اگر افراد شاخص این جریان را متصدی نشدند تلاش جریان‌های جوان‌تر برای حضور در مجلس ضروری است. هر چند احتمال موفقیت کم به نظر برسد اما اقدام در این مورد برای تسریع رفع مشکلات ساختاری و اعصاری کشور ما، به نظرم کاملا حیاتی است. تصور می‌شود که جنگ نرم تنها تاسیس سایت است اما ساختارهای بنیادین تمهید یک جنگ نرم خوب همین نقاط است.

دومین مساله، تلویزیون خصوصی است که بدیهی هست در صورت حضور تلویزیون‌های خصوصی بسیاری از نیازها برآورده می‌شود و صدا و سیما بعنوان یکّه تاز تمامیت تبلیغات را به عهده نمی‌گیرد. بدیهی است اگر گروه‌های مدعی عملکرد خطای صدا و سیما برای خود تلویزیون داشتند، با حقیقت تولید بهتر آشنا شده و نظرات تعدیل شده تری ارائه می‌کردند و این به‌خودی خود، مایۀ پیشرفت عرصۀ عمومی رسانه در ایران هست. هیچ لزومی هم ندارد که ما از این سیر هراس داشته باشیم که احتمالا مخالف هم فعالیت کند و این مقدور است  رسانه‌های با پایبندی به قوانین جمهوری اسلامی به شکل موازی فعالیت کنند. اتفاقا این‌گونه فضای سیاسی کشور حقیقی‌تر خواهد شد و نفسی در گسترش منطق و گفتگو خواهد کشید.

با پوزش از بیش از حد طولانی شدن نوشتۀ فوق، این نوشته دغدغه‌هائی بود که قصد نوشتن آن را داشتم و دعوت وبلاگی برادرم جناب ایلیا، به بهانۀ گذر از یک سال تعیین شدۀ امام‌خامنه‌ای برای رئیس صدا و سیما آقای ضرغامی در اصلاح ساختار صدا و سیما، عاملی شد تا آن را به نگارش درآورم.