سید احمد موسوی
سرآغاز !
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نام ما شده بود “افسر جنگ نرم” ، برعکس نهند نام زنگی کافور! ولی حاج حسین، خیلی جدی تر و هوشیارتر از همه ما شاخکهای شرف و عزت خود را تکان داده بود تا جبهه جنگ نرم به حرکت بیافتد. میگفت از عالم سایبر چیزی بلد نیست اما معلوم بود که خیلی قبلترها به فراگیری مشغول شده بود و اصطلاحات را خوب میدانست. از همسنهای خود جلوتر مینمود. یک چشم حاج حسین مصنوعی بود و بر اثر جراحات جنگ در میان کلام خود گاهی سرفه میکرد. این بخشی از جراحات او بود. خاطره که تعریف میکرد فکر میکردم چرا با این همه اوصاف مثل همه دوستانش توفیق شهادت نداشته ! در اتوبوس ما سروقامت ایستاد و بی معطلی کلیدها را به ما آموخت، حاج حسین مثل ما کلیکی نبود اما صراحتا معلوم کرد کمال از جنگ سخت تا جنگ نرم تفاوتی نمی کند. به نظرم در جنگ سخت روانتر بود و ایزوله حالا ما در این دار فنا و تزلزل گرفتاریم. ایستاد و بر پایههائی صحبت کرد که من و سایرین همواره با آن چالش داشتیم. گفت من “کرم شناسم” و بود ! لولیدن کرم نفس. درست دست گذاشت روی آسیبها و گله کرد از اینکه هنوز با این وضع محیط اینترنتی مجرد هستیم، و از همرزمان خود گفت آنجائی که به حساب خود می رسیدند . “هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بیمرانندت” … . از لزوم پریدن با دوستان گیر گفت که گناهانت و خطاهایت را به تو تذکر دهند؛ گفت هر وقت در منظومه جهاد پیشرفتی کنی، شک نکن که شیطان دست بکار می شود تا گردنت را بزند، چیزی که تجربه کرده بودم، هم در مورد خودم که خدا بخیر گذراند، هم دوستان. شاید کمی سنّم از سایر دوستان بیشتر است و شیطان هنوز سراغ بقیه نیامده! شاید هم همین الآن حوالیشان میچرخد! فکر کردم، احتمالا حاج حسین شهید نشده تا نفس همرزمان خود را به ما منتقل کند و محروم نمانیم، این تازه چند دقیقهاش بود. کلامش را تمام کرد و گفت دیشب نخوابیدید، حالا بخوابید … حرصم گرفت و افسوس خوردم ! خوابم نمیآمد، ای کاش هیچوقت کلامش تمام نمیشد … البته اصلا کم نبود! زیاد بود و مقوی! فقط حریص و طماع بودم. گفت ما از مرخصی های خود در زمان جنگ پشیمانیم ، و من امروز به دوری از کلام او غبطه میخورم. دو سه دفعهای دیدم که از کندی ما گله کرد، احتمالا از ما کاهلهای تنبل که همیشه حرکت اتوبوس را به تعویق انداختیم چشم امّید برید. شاید هم میخواست ما را هوائی کند که دیگر پیشمان نیامد!
با اینکه بیش از ده سال است که روی اینترنت فعالم هیچ وقت از وبلاگ ذهنیت خوبی نداشتم ! وبلاگ را یک موجود موذی و مضر برای صاحبش میدانم که لاجرم هی شیرین کاری میکند یا از خودش تعریف میکند تا همه بخوانند و ستایش کنند. مثل یک مدل فشن! کلی هم باید مشتری جمع کرد تا بستایند! و معامله کامنت و لوگو هم که داستان خود را دارد. از همه این اشکالات خوشم نیامد و هیچوقت با جدیت وبلاگ درست نکردم! همان شبکههای قدیمی اجتماعی را همچنان میپسندم که عضوی از اجتماع باشم و گاهی از سایهای و گوشهای تقریری بکنم. در سایت اجتماعی تبلیغ و گسترش همیشه هست و موضوع نمیمیرد حتی اگر خودت بمیری. جامعه وبلاگی کمی بیوفاتر است. بهرحال سلیقه است و ذائقه! با همه این ملاحظات، در سفری که گذشت و با خیل وبلاگی – با احترام – همبال شدیم، تداوم ارتباطی لازم شد از نوع وبلاگی، هنوز هم مطمئن نیستم ادامه بدهم اما این تنها پلی است برای ارتباط با جامعه وبلاگی که کمتر سمت گفتگوهای مستقیم و جدیتر آفتابی میشوند. از یک سوی دیگر، جامعه هم متاسفانه به سمتی رفت که در گفتمان حرف هم را نفهمد و شاید حالا وقت خوبی برای تاسیس وبلاگ باشد. از جنجالهای ذهنی بگذرم ! این می خواست یک سطر اشاره باشد و یک پاراگراف شد.
حاج حسین در اتوبوس یک توصیه بسیار جدی داشت اما دوستانی که در مورد اردو نوشتند، اشارهای نکردند – راست میگفت خوابتان میآمد- ، توصیه حاج حسین برگزاری نوعی از کلاسهای اخلاق و مراقبه روی اینترنت بود. البته کلاس اینترنت همیشه برقرار است ولی اگر بخواهیم برای اسلام کار کنیم، باید یک فکری بکنیم این موضوع به طور منظم پیگیری شود. حاج حسین البته حدیث پیامبر را میخواند آنجا که برای اخلاق مبعوث شده است. این را در تودوی! روزنوشت بعنوان زمینه برکت آن و اطاعت از توصیه این شهید زنده می گنجانم. خواهش دارم برادران و خواهران نیز هر هفته حداقل یک نوشته در این باب مرقوم بفرمایند. شاید اگر اسم و نماد گرافیکی هم برای این موضوع درنظر بگیریم شاخصتر بشود.بعنوان نوری که اردو به ما منتقل میکند تا ان شاء الله این اردو رهاوردی دائمی داشته باشد. و دوباره فردا در جنجال شهر گم نشویم. ای کاش هیچوقت بر نمیگشتیم. البته وایرلس نداشت!
| Print article | This entry was posted by سید احمد on 6 آوریل 2010 at 5:22 ق.ظ, and is filed under عمومی. Follow any responses to this post through RSS 2.0. You can leave a response or trackback from your own site. |




about 1 year ago
@——————–شروعی دوباره——————–@
@……………… ما بازگشتیم برای اتحاد ……………….@
@……………….باز گشتیم برای پیروزی………………..@
@…………..باز گشتیم برای دفاع از اسلام……………@
@………بازگشتیم برای ارتش سایبری اسلام……….@
####هر کس در این میانه اماده است……..#####
ارتش سایبری اسلام شما را به خود میخواند سید احمد عزیز!
about 1 year ago
سلام بر ارتش سایبری صاحب الزمان (عج)
about 1 year ago
سلام. خیلی خوب نوشتید. این گفتهها رو باید مکتوب کرد. باید موندگار کرد. دربارهی اون کلاس مراقبه بیشتر توضیح بدید روشن بشه منظور چی هست دقیقا.
about 1 year ago
سلام. از تشریف فرمائیتون متشکرم. کلاس مراقبه و اخلاق یک نوع یادآوری روزمره نسبت به رعایت پرهیزگاری و اصول اخلاقی و شرعی هست. گاهی اوقات در کشاکش زندگی یادمان میرود باید مواظب باشیم و اگر بتوانیم یک نوع ذکر و یادآوری داشته باشیم خیلی خوب هست. سعی میکنم توضیحاتی عملیتر در نوشتههای بعدی داشته باشم.
about 1 year ago
به نام سلام
درود بر سید احمد
مرحـبـــــــــــــــــا به این قلم
خداقوت
about 1 year ago
سلام رفیق شفیق
ممنون از لطفتون. خدا شما رو هم قوّت.
یاعلی
about 1 year ago
درود
شهدا عند ربهو یرزقونند اما حاج حسین ها رزقشان پیش خدا بیشتر است و بالاتر از عند ربهم یرزقون!!! این است که مصداق ” واصطنعتک لنفسی (طه /۴۱) هستند ! خدا این ها را ذخیره کرده برای بصیرت ما به اصطلاح زنده ها ! هرچند حاج حسین ها دلتنگ شهادتند اما اگر پر میکشیدند ما انسان هایی که پسوند و پیشوند غفلت را همواره یدک میکشیم چه زود در قهقرای اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون (اعراف/۱۷۹) فرو می رفتیم !
افق نوشتاری ای که در لا به لای واژه هایتان تابیده بود بسیار جذاب تر و ریزبینانه تر از زاویه دید تمام دوستانی بود که درباره این سفر نگاشته بودند ! و این نشان از زیرکی نویسنده اش می باشد که کد ها را خوب گرفته و دست پر از این سفر برگشته !
استارت کار را شما به دقت با کد هایی که گرفته بودید زدید … ما هم پایه ایم !ان شاالله
about 1 year ago
علیکم السلام و رحمة الله
ان شاء الله از حظیّات و دم ایمانی خواهران و برادران این حرکت شکل بگیرد و در هر وبلاگ یک بخش مخصوص اخلاقیات و مراقبت داشته باشیم.
یاعلی
about 1 year ago
السلام
کدوم اردو؟ کی؟ کجا؟ اروند کیه؟ میشداغ چی چیه؟ . . . . کی بود ؟ کی بود؟ من نبودم!
about 1 year ago
سلام و رحمة الله
یک بار دیگه که رفتیم رزم شب یادت میاد داداش :دی
about 1 year ago
شب را خدا گذاشته است محض وبلاگنویسی! نه رزم شب!! آی قربون این جنگ نرم برم که خیلی هم خوبه!
about 1 year ago
too hamin ordoo 3bar too ye rooz haj hosein mostaghim behem goft bodo mafghod nashi bodo
hamon roze nahre khayen
az oon rooz daram midoam ke bebinam chera va che jori bayad bodoam ke che modeli mafghod besham ya nasham
about 1 year ago
سلام علیکم.
از شتاب عمر میترسد دل من، خویش را
زان بجست و جوی وصل اندر شتاب انداختم
about 1 year ago
دو سه دفعهای دیدم که از کندی ما گله کرد، احتمالا از ما کاهلهای تنبل که همیشه حرکت اتوبوس را به تعویق انداختیم چشم امّید برید.
….
چشم امید نبریدند … مطمئنم … ناراحت شدند و حتما برایمان دعا کردند
about 1 year ago
سلام علیکم! خیرمقدم.
بله ان شاء الله دعاشون مستجاب شه…
about 1 year ago
خصوصیت مشترک تموم ِ شهدا ؛
انجام واجبات و ترک محرمات ،
پس بسم ا…!
ما هم می توانیم
آرزوی شهادت را دور نخواهیم دید …
اگر و اگر
برای او عمل کنیم
یا علی
about 1 year ago
سلام علیکم. ممنون از تشریف فرمائی.
بله یادآوری محرمات و واجبات خود بخشی از قضیه هست که در جمعهای بچه مسلمانی خیلی اوقات هم فراموش میشود.
یاحق
about 1 year ago
اول سلام. دوم همونی که طهورا گفت. اتفاقا یه سری خوب ها باید میموندن. اتفاقا رسالت این ها خیلی سنگینه. اتفاقا اینا خیلی امتحان های سختی رو مجبور شدن به خاطر موندنشون بدن. بستگی به تعریف ما از شهادت داره. سوم اگر این که گذاشتید تو صفحه طرح خودتونه به نظرم نوشته هاش اگر به رنگ زمینه متمایل نمی شد بهتر بود. سفید درخشان فکر کنم تاثیرش بیشتر بود. چهارم از این یادداشتتان لذت بردیم. انشالله ک عمل کنیم.یا علی. موفق باشید
about 1 year ago
سلام علیکم. خیر مقدم… بله من بحث نداشتم که ایشون خوبن فقط براشون دعای شهادت میکردم که ناگهان دیدم سر ما بیکلاه موند و باقی قضایا…تو جمع های بچه مسلمونی باید عادت کنیم برای هم دعای شهادت کنیم … .
در مورد تصویری که استفاده کردم نه همین خوبه، فقط جهت اجازه و اطلاع بود… این هم مثل بقیه متین و موقر هست. خیلی متشکر. در مورد پس زمینه هم چون این نصب امروز صبح هست و اشکال داشت مشغول آزمایش بودم. ان شاء الله که حالا این مشکل رفع شده باشه. موفق و مؤید درگاه احدیت باشید.
about 1 year ago
سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
یاعلی