روزنوشت
سید احمد موسوی
سید احمد موسوی
اردیبهشت ۱۹م
سایت خبری مشرق، که منبع ویژهای در تولید محتوای خوب هم هست و بر خلاف سایتهای کپی پیستی مبدأ و منشأ اطلاعات مفید روزمره هست، در مقاله ای به ابوالقاسم طالبی در خصوص قضاوتش دربارۀ جدائی نادر از سیمین انتقاد کرده که “قدرت نرم” را درک ننموده است.تعریف نویسندۀ مقاله از “قدرت نرم” تعریفی شناخته شده و علمی است، تعاریف مقاله ما را به این سو رهنمون میکند که نتیجۀ ناگرفتۀ فیلم ، در جشن اسکار ثبت میشود.
در واقع میتوانیم بگوئیم فیلم دو نقش دیگر هم دارد که نام آنها در تیتراژ فیلم نمیآید ، اولین نقش، طرد داخلی، دومین نقش جذب خارجی. پذیرائی از تولید کنندۀ فیلم در خارج از کشور، و اخم و عبس به تولید کنندۀ فیلم در داخل کشور فیلم را تکمیل میکند. این دو نقش اساسی را بازیگران آنها نیز به خوبی بازی کردند.
گیریم که کارگردان فیلم جدائی نادر از سیمین، این فیلم را با قصد و غرض ساخته باشد. شاید بله ، و شاید هم نه! ما نمیتوانیم تهمت بزنیم. سوال این است که چرا ما نقش خود را برای این هدف ، تکمیل میکنیم ؟ نقش عبوس طرد حداکثری؟
حقیقت این است که جدائی نادر از سیمین فیلمی بسار قوی است، به جای آنکه اسکار حامی آن باشد ، باید ما به این فیلم هر چه جایزه فنی و بلکه محتوائی داشتیم می دادیم و بر سر آن غوغا می کردیم و تحلیلهای مان را در مورد نتیجۀ فیلم ارائه می دادیم. اما هم مؤسسۀ پشتیبانی کنندۀ اسکار نقش خود را خوب بازی کرد و سنگ تمام گذاشت و هم ما ، و فیلم کامل شد.
ما در جشنوارۀ فجر به فیلم جایزه دادیم. ولی خوب آن هم با هزار حاشیه بود.
اما قدرت نرم فقط در متن فیلم نیست، در هیاهوئی هم هست که بر گرد آن میشود. باید دید که “تاریخ” را چه کسی نوشت. هیاهوئی که جبهه بندی مجازی و کاذبی حول فیلم به راه می اندازد که این فیلم از آن این جناح است یا آن جناح.
و گویا “اسکار” در این میان، برندۀ قصه است.
هنر اصغر فرهادی هم در فیلم این است که اصلا حرف نمی زند که فیلم مال کدام فکر و جناح هست. هر جناحی می تواند ادعا کند که نتیجۀ فیلم به نفع من است. و شما و ما می توانستیم ادعا کنیم، و نکردیم . به جای این رفتار انفعالی باید از این فیلم حمایت گسترده می شد. و سکانس آخر فیلم اینچنین غمناک ثبت نمیگشت. هر چند نمیشد پیشبینی کرد که نقش خارجی، تا به این در وفا به جایگاه خود جدی است.
ابوالقاسم طالبی راست می گوید. بهرحال ممکن است فرهادی قصدی نداشته باشد. اگر رفته جایزه گرفته، شاید فکر دیگری داشته. فرهادی از اسکار گرفتن اجتناب نمی کند ، زیرا اوج یک سینماگر عرفا اسکار است. برای چه اجتناب کند وقتی از این سو با أخ و تف ما مواجه می شود؟
اینکه اسکار اوج شده هم برای ما و سینماگر ما عیب و عار هست. ولی فعلا همین که هست. اگر بهتر به سینما و هنر و هنرمند نگاه کنید، دیگر فرهادی لباس خود را شبیه به بیگانه نمی کند، پاپیون نمی زند تا نزد استادان سینما کوچک بشود و ملت ایران را کوچک کند. همۀ ما دوست داریم خودمان باشیم … اما وقتی خودمان اینچنین مملو از کینه و نفرت شدیم، دیگر کسی دوست ندارد خودمان باشد.
برای اینکه برای من و شما احترام قائل شوند ، به آنها احترام بگذارید. به آنها کینه نورزید و فیلم را بدون پیش زمینه و پیش قضاوت ببینید. یک دفعه فیلم را ببینید، فکر کنید مجید مجیدی ، ملاقلی پور یا حاتمی کیا ساخته … فیلم تلخ هست، اما متن آن خالی از اشکال هست. حتی یکی از کلیدی ترین نقاط عطف فیلم یا شاید بتوان “نقطۀ اوج” فیلم را “حرام و حلال” و نوعی تبلیغ مبانی دینی دانست، آنجا که زن خدمتکار، راضی نمیشود حرام را زیر پا گذاشته و بیشتر، دروغ بگوید. آن اوج تعلیقی که همه منتظرند ببینند نتیجۀ فیلم چه میشود و در آن جلسۀ صلح مانند، که قرار است توافقی سر دریافت پول اتفاق بیافتد. زن خدمتکار، جلسه را به هم می ریزد، به خاطر حرام و حلال، و رسما این به زبان آمده، و بر آن تاکید میشود.
اینکه فیلم چرا اسکار گرفته را، باید از داوران اسکار پرسید، بهرحال آنها مشغول هدف دیگری بودهاند، و اشتباه کردهاند، شاید هم فرهادی آنها را فریب داده است که عنصر اصلی و نجاتبخش و تعیین کنندۀ فیلم خود را شریعت الهی و حرام و حلال دین خدا گذاشته است.
بهرحال “فیلم سینمائی” امری پیچیده است و باید با این پدیده، بیش از آنکه به دنبال راههای میانبر گشت، به دنبال راههای حکیمانهتری بود.
فروردین ۲۷م
در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی صاحبان افکار نزدیک به غربیان با محدودیتهای گستردهای از سوی حکومت برای گسترش افکار و رفتار خود مواجه شده اند، با این حال این طیف خلاقانه به دنبال گذر از محدودیتها بودهاند و به دفعات مکرر منظور خود را به جامعه و جهان عرضه کردهاند. بخشی از این رفتار در تبلیغات گرافیکی و میدانی بخش خصوصی جلوه گر شده است، آنان با آگاهی از عدم ورود طیفهای معتقد به عرصۀ هنر و سینما، حیلههائی جهت عبور از حیطۀ ندانسته و ناآشناهای مسئولین معتقد یافته و نسخۀ طرح خود را در نهایت در کنار خیابان ها و با مجوز رسمی حکومت نصب کرده اند. ما قصد نداریم فهرست این ایدهها را در این مقاله بیاوریم اما مضاف بر این، جالب آن است که بخش بزرگی از این فراست با استفاده از بودجه های دولتی و اسامی پر طمطراق اسلامی هزینه می شود.
شاید بتوان آخرین نمونه این رفتار را، جایزۀ ویژۀ ده میلیون تومانی جشنوارۀ فیلم ۱۰۰ دانست که عمدتا تحت نام اخلاق و رایت “انی بعثت لأتمم مکارم الأخلاق” رسول اکرم اسلام برگزار میگردد. هر چند برگزار کنندگان این جشنواره سهمی هم از اخلاق و اقتصاد و دردهای جامعه به جوایز این مسابقه اختصاص داده اند اما عجیب که برندۀ جایزۀ ویژۀ این جشنواره نه تنها ربطی به اخلاق ندارد. بلکه ترویج اندیشۀ الحادی داروینیسم است که از آن به عنوان خط پر رنگ قرمز غیر قابل عبور در دانشگاههای آمریکا در جهت دفاع از لائیسیته یاد میشود.
اما جایزۀ ویژۀ جشنوارۀ فیلم ۱۰۰ ثانیه، به فیلمی با عنوان “Evolution” با ترجمۀ فارسی تکامل، اختصاص یافته است، همان نظریهای که داروین مشهور به آن است. این فیلم تصویری انیمیشنی و فانتزی و انتزاعی از تکامل داروینی به نمایش میگذارد و در ۱۰۰ ثانیه با تکنیک Morph ظاهر یک میمون تبدیل به موجوداتی مختلف و خیالی شده و در بین راه انسان رخ نموده و در نهایت دیگر موجودی خیالی و سپس یک کرم ظاهر میگردد.
جالب آنکه این فیلم بر خلاف سایر فیلمهای جشنواره، با وجود سازندگان فارسی زیان، اصولا از هرگونه عبارت فارسی زبان مبراست و تمامی پیام های خود از جملۀ تیتراژ را به زبان انگلیسی مخابره می کند، حال این که در یک جشنوارۀ فیلم که تا کنون سعی کرده خود را با مظاهر اخلاقی نشان بدهد، چگونه تکامل داروینی بعنوان اوج به جامعه معرفی می گردد، جای پرسشهای فراوانی را باقی میگذارد.
اسفند ۲۹م

انفجارهای دمشق نسخۀ برابر با اصل آنچه که در عراق رخ میدهد است، افراد بیگناهی که مشغول امور روزمرۀ خود هستند، با انفجارهای تروریستی در خودروهای بمبگذاریشده مواجه می شوند، ویرانی و خرابی بر دارائیهای ملت یورش میبرد و دهها بلکه صدها قربانی از کشته و زخمی به جای میگذارد. این همان روشی است که عراق از آن آسیب دید و تا کنون ادامه دارد و در سوریه تجربه میشود، با همان راهها و اهداف و توسط همان گروهها و سرمایهها.
تروریسم تکفیری توسط سعودی آغاز شد، و تحت نظارت حکومت و توابع آن قرار گرفت و توسط موسسات دینی مملو از حرص طایفهای و تکفیری تربیت شد، و با اموال و سیاست حکومت پشتیبانی شد. تجربه اول آن در افغانستان شکل گرفت و سپس در سایر نقاط جهان گسترش یافت تا خوی نرم اسلام را تخریب کند، و نمای متمدن آن را بواسطۀ تصویری زشت تزویر نماید تا جائی که تسلط بر این جریان بسیار سخت شد، طاعون گسترش یافت و به کشورهای مختلفی آسیب رساند اما این مانع سعودی نشد تا روش خود را تغییر دهد، بر این مسیر ثابت ماند و بلکه پشتیبانی و حمایت خود را از این جریان بعد از سقوط صدام تشدید کرد، عراق هدف تروریستها شد و ملتش قربانی بمبهای آنان.
سپس قطر وارد بازی شد، حکومتی که سودای رهبری منطقه را میپروراند، طرحهای اولیه خود را از راه طهارت گرفتن اسرائیل آغاز کرد، آنجا که روابط باز خود را با تل آویو بر پا کرد، ملاقاتهای مستمر از سوی طرفین پی گرفته شد و دفتر نمایندگی اسرائیل در قطر افتتاح شد، و پس از آن روابط این دو عمق یافت تا جائی که آمریکا را مجاب کرد تا به جای سعودی بزرگترین پایگاه خود در منطقه را قطر انتخاب کند.
با آغاز بهار عربی قطر با قدرت وارد معرکه شد، و در میان اعضای حکومت جدید تونس دخالت کرد و به مجلس نظامی مصر و نیز انقلابیون مصر نزدیک شد، و ناتو را مجاب کرد تا در لیبی دخالت کند، سپس جهات مختلف انقلاب لیبی را پشتیبانی کرد تا بر صحنۀ لیبی تسلط یابد و اکنون حاکم آیندۀ لیبی است.
و اکنون قطر تلاش میکند حکومت اسد را براندازد، و سوریه را در اختیار خود بگیرد، و برای این هدف با مشترکات قومگرایانه سعودیها و ترکیه همراه شد تا هدف بازسازی منطقه بر اساس اهداف صرفا قومگرایانه را با شروع از سوریه و سپس عراق و لبنان پیگیری کند تا در نهایت بتواند بر ایران غلبه کند. و این را سعودی صراحتا در میان رسانههای خود و از زبان مفتی کشور بیان کرد که سقوط سوریه ، سقوط عراق و لبنان و سپس ایران را در پی دارد.
قطر مراحل مختلفی را برای جمع کردن پشتیبانی بین المللی بر علیه حکومت اسد تدارک دید و و مجلس ملی معارضین را شکل داد و برهان غلیون را بر ریاست آن نهاد، و از افسرانی از ارتش ترکیه و سعودی و اسرائیل برای تسلط بر معرکۀ باباعمرو از دفتر ویژه ای در دوحه سود جست، اما قطر با دو شکست پیاپی مواجه شد، اول وتوی روسی-چینی و دوم شکست گروههای مسلح در باباعمرو، و آخر کار برای محاسبات قطر نتیجۀ بدی داشت آنچنانکه تلاش کرد تا نظر بین المللی را برای اندیشیدن مسیرهای امن با همکاری سعودی و ترکیه جهت سلاح رساندن به سوریه جلب کند.
شکستهای قطر باعث نشد که فعالیتهایش را متوقف کند، بلکه آن را به سمت همکاری با سعودی و ترکیه برد تا باستناد منابع امنیتی و روزنامههای آمریکائی در دو هفتۀ گذشته مقدار بسیار زیادی سلاح را وارد سوریه کند آنچنانکه تلویزیون سوریه نیز نموه هائی از سلاحهای اسرائیلی کشف شده را پخش نمود.
اکنون محور قطر-سعودی-ترکیه، به این نتیجه رسیده است که جامعۀ بین الملل از پشتیبانی مخالفین سوریه دست شسته و بعد از دیدار کوفی عنان با أسد و آمادگی حکومت سوریه جهت همکاری با فرستادۀ بین المللی، که این محور قومگرایانه بر خود لازم دید که دوباره با روشی خونین به بحرانزائی اقدام کند و فعالیتهای وزیر خارجۀ حطر بهمراه همتای سعودیاش، پیامی به همراه داشت تا انفجارهای تروریستی دمشق رخ دهد به نحوی که نمیتوان دیدار این دو وزیر را از این انفجارها جدا دانست.
محور قومگرایانه، ازدیاد بحرانها را تا حد ممکن در برنامۀ خود دارد، حتی اگر به جرائمی دست بزند که بعنوان جرائم جنگی محسوب است.
اسفند ۱۸م
سیدحسن نصرالله در یکی از سخنرانیهای اخیر خود در خصوص روابط با ایران سخنانی ایراد کرد، بخشی از سخنان وی در پاسخ به اتهام مکرری بود که متوجه حزب الله لبنان است و این حزب را عنصری ایرانی و جهت پیشبرد اهداف ایران در لبنان میخواند.
برخی با خواندن این نفی اتهامات که قرائت آن در فضای لبنان لازم است، و نه در فضای اپوزیسیونی کاریکاتوریزۀ ایران، به داستانسرائیها و توهم بافیهای شگرفی پرداختهاند. در برخی شبکههای اجتماعی و نیز در وبلاگ فرهاد جعفری، برخی از این شگفتیها قابل ملاحظه است. دور بودن از مسالۀ لبنان و پریدن ناگهانی در اوضاع و حتی نشنیدن سخنرانیهای پس و پیش سخنرانی مذکور، و اظهار فضل کردن در این میان، چندان حسابشده به نظر نمیرسد و حاکی از عجله است.
بدیهی است هدف قدسی و معنوی ایران از کمک به حزب الله لبنان، ایجاد مستعمره در لبنان یا سردارانی فرمانبردار در خاک کشوری دیگر نیست که اصولا انقلاب اسلامی خود برای مبارزه با این سلطه جوئی تشکیل و پیروز شده است. جنس رابطۀ ایران و حزب الله یک معاملۀ تجاری رو در رو نیست و رو به بالاست و ایران به معنای واقعی کلمه “فی سبیل الله” و در راه وظیفۀ دینی خود اقدام به حمایت از گروههای مقاومت علیه آنچه که “اسرائیل” خوانده میشود نموده است. ایران اسلامی با نظام حاکم خود ایمان دارد که چنین حرکتی شامل وعدههای مکرر الهی قرآن در یاری رسانی به مجاهدین فی سبیل الله میگردد و خوب باور این، برای هر فردی ساده نیست، اما ۳۳ سال دوام جمهوری اسلامی اصولا بر همین مبناست و لا غیر.
حال اگر بخواهیم این هدف دینی و معنوی را در قالب ناسیونالیسم جای دهیم که فقط مرزهای مبهمی را میبیند که بر اثر بیعرضگی شاهان در طول اعصار گذشته محدود شده، موفق نخواهیم شد، و این مانند رد کردن شتر از سوراخ سوزن است. دوستان “وطنی” نیز تلاش کردهاند با همین رویه، سخنرانی سید حسن نصرالله را فهم کنند و طبعا نتیجه بسیار پرت است.
اینکه ما تفاوتی میان پیروزی «عربی» با «اسلامی» قائل شویم، مثل این است که بگوئیم در جنگ هشت ساله، اسلام پیروز شد و نه ایران. با همین بیمنطقی آقای فرهاد جعفری در پی گفتۀ سید حسن نصر الله که :
این مقاومت «لبنان» است که بزرگترین و مهمترین «پیروزی عربی» را بر اسرائیل محقق ساخت
تعلیق آورده اند :
نه بزرگترین «پیروزی اسلامی» را بر اسرائیل!
در واقع مشکل از زوایۀ دید ایشان است که قابلیت نگاه به بیتعارفی روایط میان فرزندان امت اسلامی را ندارد. برای سید حسن نصر الله، عربیت، و وطن عربی، چیزی زیرمجموعۀ امت است، نه چیزی روبروی امت، و این در حالیاست که برای دوستان ناسیونالیست ما، امت اسلامی چیزی متقابل و رویاروی با وطن است. و بدیهی است وقتی با این پیشفرض متضاد سخنرانی سیدحسن نصرالله را بخوانند، اینگونه مفهوم را مصادره به مطلوب میکنند و حتی در پاسخ این سوال که: پس چرا خبرگزاری رسمی عربی صدا و سیما این خبر را منتشر کرده، باز هم به تجلیل از بافتههای خود اقدام میکنند. در واقع اصولا آن آموزشی که سیدحسن نصرالله دیده در مخیلۀ رفقای وطنی نگنجیده که اینگونه به بافتن مشغول شدهاند.
همچنین ایشان خیلی ذوق زده شدهاند از اینکه سید حسن نصر الله گفته است:
«حتی» در ارتباط با تحولات آینده در منطقه، این تحلیل وجود دارد که اگر اسرائیل تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار دهد، چه اتفاقی میافتد. من به شما میگویم که در آن روز که بعید میدانم اتفاق بیفتد، رهبری ایران از حزباله هیچ چیزی نخواهد خواست. ولی تأکید میکنم که در آن روز «این ما هستیم» که باید بنشینم و فکر کنیم و تصمیم بگیریم که چه میکنیم
و فورا این گفته را حمل کردهاند که حزب الله لبنان قصد حمایت از عمق استراتژیک خود را ندارد. در حالیکه گفتۀ فوق صرفا برای دفاع در مقابل اتهام “سرسپردگی ایران” بیان شده. و اگر متن مصاحبه را با دقت خوانده بودند این رشته کاملا واضح است. وی تلاش داشت که بگوید ایران بدون چشمداشت و با نیت الهی به مقاومت کمک میکند، و تابحال در ازای این کمک هیچ چیز از ما نخواسته، اما این بدان معنا نیست که در صورت حمله به ایران حزب الله ساکت مینشیند و نابودی پشتوانۀ خود را به تماشا مینشیند و این از لحاظ عقلی حتی قابل برداشت نیست.
از این دست تخیلها در متن ایشان نمونههای دیگری وجود دارد، اما هدف از این نوشته صرفا آن است که سوال کنیم، از این همه تخیل، واقعا چه کسی ضرر میکند؟ از نتانیاهو که از آن گوشۀ دنیا له له جنگ میزند و خوشحال میشود از اینکه حماس و حزب الله “ممکن است” از ایران دفاع نکنند، تا ما که تخیل خود را به سمت محاصرۀ ایران پیش میبریم انتظار چقدر فاصله است؟
و فارغ از این، مگر ما به چیزی غیر از آنچه که خداوند متعال در حکم شرع خود آورده عمل کردیم که بترسیم از آنکه دشمن بر ما پیروز بشود. مگر ما بر پشتبام فریاد “الله اکبر” نمیدهیم؟ … آیا واقعا به این شعار معتقدیم؟ خداوند فقط یک نفر را به شرطی که بنده باشد، پیروز میکند.
با اینحال عجله نکنید، اگر پیگیر سخنرانیهای سیدحسن نصرالله باشید همچون گذشته شاهد دفاع تمام قد وی از ولایت فقیه بعنوان عضوی ساختاری اعتقادی در این حزب که با یک شب و دو شب از بین نمیرود و همچنین دفاع از برادران شیعۀ خود در قالب امت اسلامی خواهید بود. البته اگر حصار ناسیونالیسم، و همچنین آرزوهای فارغ از موجها و تودههای مردمی، فکر شما را باز بگذارد.
(+) هشدار حزبالله لبنان به آمریکا
(+) ۱۱ هزار موشک پاسخ هر گلوله ای خواهد بود که از سوی اسراییل به ایران شلیک شود.
اسفند ۱۸م
۵۹۸ فیلتر شد و عذرخواهی کرد و تعهد داد… از فیلتر در آمد
بی باک نیوز و صراط نیوز فیلتر شدند و …
میثم نیلی بازداشت شد و … آزاد شد
دبیر سیاسی نشریه ۹ دی بازداشت شد و …
نشریه هابیل توقیف شد
تریبون مستضعفین فیلتر شد و طلب عذرخواهی را فعلا قبول نکرده …
نمره فلسفه : ۲۰
نمره انضباط : ۲۰
پ.ن: آیات القرمزی زندانی شد و عذرخواهی کرد تا آزاد شود…
چند لینک پراکنده :
مستضعفین نمی میرند، شهید می شوند آن هم ایستاده
هابیل: گذار ِ مفهومی از عدالتخواهی به آزادیخواهی
جنبش وبلاگی مطالبهی حقوق فعالان سایبری (لیست حامیان که تا کنون به ۵۰ نفر رسیده است)
کیمیای قلم: دو روایت در باب آزادی بیان
آغازی بر یک پایان: مسئولان بی مسئولیت و پرافاده
اسفند ۱۱م
رجال یک ملت ، آنان که سرنوشت یک ملت را شکل میدهند در هر ملتی انگشت شمار هستند. موهبت برخورداری از شخصیتهای عالم و دانا که در صحنۀ عمل پیشتاز باشند، نصیب هر ملتی نیست. انقلاب اسلامی، حاصل فعالیت منظم و جدی رجالی است که جامعه را به سمت آموختههای اسلامی خود جلب کردند.
انقلاب اسلامی اما در ادامۀ مسیر با ترورهای حسابشدۀ رجال خود مواجه گردید و بسیاری از مردان انقلاب در این مسیر از دست رفتند. از سوئی دیگر مشکلات موجود در روش حکومت داری منجر به دور شدن بسیاری از نیروهای بالقوۀ این ملت از متن حاکمیت گردید، شاید دلایل بسیار دیگری نیز در این راستا قابل اشاره باشد، اما بعد، آنچه که امروز در آستانۀ نهمین انتخابات مجلس قابل ملاحظه است کمبود مردانی است که در شأن نمایندگی ملت ایران باشند.
این، تقصیری از سوی نظام نیست که با ملاحظۀ لیست نامزدهای انتخابات فقط معدود افرادی هستند که بتوان روی آنها برای حرکتی در خور شأن انقلاب اسلامی حساب باز کرد، بسیاری از نامزدها در طول چهار سال فقط یک بار نام شان شنیده میشود اما عملا تاثیر چندانی بر مناسبات کشور و شهر خود ندارند. افرادی که اگر نام عباسآقای سوپرمارکت دار سر کوچه یا لبوفروش سر چهار راه به جای آنان بود، تفاوتی در سرنوشت کشور ایجاد نمیشد.
شاید اصولا با آنچه که بر این انقلاب گذشته است، کمبود رجال، تقصیری نباشد، که زاده و نوۀ فلان آقا و داماد دیگری وارد لیست بشوند و نتایجش هم بشود یکشنبۀ سیاه دانشگاه آزاد، و سایر مصوباتی که در مجلس هشتم گذشت. شاید تقصیری بر این ملت نباشد که این ملت مردان خود را فرد فرد و گروه گروه به واسطۀ ترورهای دشمن یا جنگ یا سایر انواع دسیسه، از دست داده است، با این حال امروز همچنان قامت استوار دارد. شاید امکان این بود که در دامان مادران این ملت مردان بیشتری به بلوغ میرسیدند، اما آرزوها، همیشه عملی نمیشود.
خلاصه، وضع اضطراریتر از آن است که بنشینیم کناری و سخن از آرمانها و آرزوهای بلند بزنیم و به دنبال منزه بودن همه چیز از هر گونه آلودگی باشیم، وضع را باید نسبی و تقریبی سنجید … بعضی از برادران در روزهای گذشته با احساسات فائقه به این پرداختند که چون در چند نقطه انتقادات و انتظارات بحقی داشتند پس خود را راحت کنند و از شرکت در انتخابات برحذر بمانند. اما این تنها در شرایطی درست است که جایگزین ساخته و پرداختۀ درستی به مرور زمان در متن این ملت شکل بگیرد. و جایگزین یک شبه و دو شبه ساخته نمیشود. تغییر در یک ملت ، ناگهانی صورت نمیپذیرد و حتی انقلاب اسلامی نه حاصل ۱۰ سال و ۲۰ سال که حاصل چند قرن فعالیت مردان یک کشور بود. حال اما ما از متن جامعهای انتظار بهترین بودن را داریم که ساده، یک صف ایستادن را هنوز خوب یاد نگرفته است. با این حال ما حق داریم نامزدهای مجلس نهم را قابل این ملت ندانیم تا به مشکلات رسیدگی کنند، تنها و تنها در صورتی که مردان دیگری به جای اینان نقش آفرین باشند. در واقع ، منابع و دارائی انسانی ما، همینند که میبینید و باید بین آنان انتخاب کرد.
خارج از مدعیان قانونی حکومتداری، مشکل مدعیان معارضۀ حکومت، کمتر از مشکل صاحبان مسوولیتها نیست. آنان که منزهترینشان بهترین شب خود را در کنار شیوخ اسرائیلی عرب میگذرانند، رجال معکوس این ملتند که چوب حراج به دار و ندار این کشور میزنند. و خوب با ملاحظۀ این شرایط، انتخاب سیب زمینی، اصلح است تا مجال دادن به افرادی که صرفا نوچهگی استبدادهای جهانی را میکنند. و تا زمانی که جایگزینها تا به این حد فاسدند، چه چارهای است جز حرکت کند و کجدار و مریض با منابع انسانی کنونی؟ لذا جز از انتخاب کردن، چارهای نیست. هر گونه راهی که به تضعیف قوام کنونی حکومت منجر شود، ریسک بزرگی است که منجر به فرودآمدن ضربه های مهلک به اسلام و ایران دراین خاک است.
خواهی نخواهی، این ملت روی نفت خوابیده، یک ملت طوفان زده است. ملتی که تازه سی و اندی سال است که از خواب هزاران سالۀ شاه و رعیت برخاسته است و در سرنوشت سیاسی حرف از امام و امت میزند. در این محاصرۀ طوفان شاید “تو دهنی زدن به استکبار جهانی” یک شعار کلیشهای باشد، اما جدای از کلیشۀ خود، یک دفاع مشروع و یک حرکت منطقی است. نمیشود صرف خسته شدن از شعارهای کلیشهای پیامی که این شعار حمل میکند را نادیده گرفت. شکی نیست اگر روزی برسد که میزان شرکت در انتخابات مثلا ۱۰ درصد یا ۱۵ درصد بشود، آن روز، روز تجزیۀ ایران و جنگهای داخلی و فرو رفتن این کشور در مردابی شبیه به افغانستان ۵۰ سال اخیر است، نه روز آغاز اصلاحات. این یک لولوخورخوره درست کردن از دشمن خارجی نیست زیرا دشمن خارجی به همین حد متوحش است آن طور که عراق و افغانستان و بحرین و یمن ، می توان آن را مشاهده کرد.
بنابراین با همۀ تردیدها و مشکلات و انتقادات و انتظارات، رای دادن به انتخابهای موجود، و پرهیز از آرمان زدگی عاقلانهترین و سیاسیترین کاری است که ممکن است از یک مسلمان در ایران سر بزند.
بهمن ۲۷م
القاعده ، طالبان و سایر گروههای سلفی مشابه، زمینۀ بازی آمریکائیها با ملتها هستند تا بدانجا که هیلاری کلینتون وزیر خارجۀ آمریکا در یکی از سخنرانیهای خود به ایجاد گروه طالبان در افغانستان اعتراف میکند و در ماههای گذشته بیملاحظه از گفتگو با طالبان برای به سرانجام رساندن صلح و آرامش در افغانستان سخن میگوید. (+).
در عراق نیز ماجرا مشابه است، توحش تعصّبی سلفی که بویی از اسلام نبرده مثل افغانستان، در اختیار بازیهای آمریکائی قرار میگیرد، که عراق و مردمش را به حراج گذارد و به خاک و خون کشد، و همان که خود را خادم حرمین شریفین میخواند، در عراق و افغانستان و در سوریه دست اتحاد روی دست اسرائیل، آمریکا، طالبان، القاعده میگذارد تا صرفا بنیانهای قدرت بت خودش را به هر قیمتی حفظ کند.
مضحکتر از همۀ این تلاشهای حفظ قدرت و تداوم غارت حقوق مردم در گسترۀ دولت آمریکا با تمام وسعتش، تا آل سعود و گروهکهای تروریستی تابعه، ادعای طرفداری مردم از سوی همین جریان است. آنان با تمام خونخواری و جنایتکاری خود همواره سعی کردهاند دیگران را به رعایت حقوق مردم و چیزی به نام دموکراسی دعوت کنند. هیچ چیز مضحکتر از بیانیۀ اتحادیۀ عرب در قبال سوریه نیست … که سوریه چون حکومتی مبتنی بر فرد است، باید تغییر یابد.
گروهفشارهای هراس و ترور از سوی این کشورها در منطقه جولان میدهند، اگر قرار باشد در عراق دولتی منتخب مردمی، به کار طبیعی خود برسد یا به امور مردمش رسیدگی کند و این امور با منافع این دولتهای ارهاب و ترور تقاطع داشته باشد، انفجارها بالا میگیرد و خون در جویها به راه میافتد، و این پیام را میدهد که قدرت ما در ایجاد توحش و بینظمی است تا آن دولت مجاب به تغییر رویه شود، یا بدان جامعه فرسودگی و خستهگی تحمیل شود و از ادامۀ راه بازماند. برقرار شدن توحش و بینظمی هم یک سیاست است، سیاستی که ممکن است تهران – مشخصتا شمال تهران – را نیز به آتش بکشد. یا دانشمندان ایرانی را مورد هدف قرار دهد. و این وحشیانهترین سیاست تاریخی در پشت ادعای تمدن و فرهیختهگی به دقت و کمال از سوی امرا و رؤسای غرب و عرب پیگیری میشود.
روشنترین بخش این روش، در غزه و فلسطین قابل مشاهده است، آنجا که مردم به “مقاومت” رای میدهند، بزرگترین زندان روباز با ساختن دیوارهای نژادپرستی دور این سرزمین افتتاح میشود و آماج حملات ددمنشانه و وحشیانه قرار میگیرد، به جرم آن که “مقاومت” و استقلال را برگزیده و بردگی را نپذیرفته است. و این صدای شلاق استبداد سیاهی است که بر پیکر ملتها مینوازد.
مادۀ سلفی-طالبانی، در سوریه نیز نقش ایفا میکند، جرم سوریه نیز قرار گرفتن در اردوی مقاومت و استقلال از سلطۀ انگلوآمریکائی است، همچون جرم حزب الله لبنان، و جرم ایران … و الا تو ملک عبدالله باش، حمد آل خلیفه باش … مبارک نامبارک باش، مردمت را بکش … اما با ما باش، چه کسی مانع توست؟ آیا موضوع سوریه، واقعا حقوق مردم است؟ چه کسی باور میکند که غرب نگران جان مردم خاورمیانه است؟
پدال سلفیگری در سوریه نیز زیر پای دولت اوباما قرار میگیرد تا با شعله ور کردن انگیزههای قومی و مذهبی، از سوریه جنگلی سوخته باقی بگذارد تا کرکسها و کفتارها پس از سوختن آن به تقسیم غنائم بپردازند. در هفتۀ گذشته طی دو انفجار در شهر حلب، و در نزدیک مقر فرماندهی نظامی وابسته به حکومت بشار اسد، ۲۰۰ کشته و زخمی از زن و مرد و کودک بی دفاع بهمراه چند فرد نظامی به خاک و خون کشیده شدند و سرهنگ عارف حمود از فرماندهان “ارتش آزاد سوریه”، بعنوان یکی از گروههای اپوزیسیون در گفتگو با فرانس۲۴ مسوولیت این حمله را بعهده گرفت. ماجرا اما همچون ایران است، میکشند و کشتار خود را به حکومت منتسب میکنند. رسانههای غربی یا خبر را سانسور کردند، یا آن را به حکومت سوریه نسبت دادند. اما هدف انفجار که شعله ور کردن فتنه است، به خوبی پی گرفته شد و چه کسی است که ادعا کند این توحش پیچیده و مجهز قبلا در تاریخ تجربه شده است؟
مهم نیست چه گروهی و با چه نامی مرتکب انفجار و قتل و کشتار میشود، مهم آن است که کشوری که استقلال خود را میخواهد باید ابتدا بسوزد، و ویران شود، تا در ضعف خود قابلیت پذیرش تجاوز و تعیین سرنوشت از سوی غیر را داشته باشد. مهم آن است که مردم خون خود را ببینند، غضب و تعصب بالا برود و فرزندان یک سرزمین به جان هم بیافتند. کشتار در کشتار و قتل در قتل، تا کشور با شعلههای فراخ تری بسوزد. کشوری که اصالتش بر مقاومت و عزتش در روی استبداد بین الملل است… تنها، اینگونه از پای میافتد و سرنوشت خود را به دست قویّ خارجی میسپرد. و اینگونه باز هم کشوری مستقل در اردوی طالبان-عربستان-القاعده-
از این سو، العربیۀ عبری، همان که از خیابانهای تهران تا شش ماه پس از فروکش کردن فتنه، گزارش تخیلی تظاهرات دههاهزار نفری پخش میکرد و خواب شیرین خود را تعبیر خبری، با همان لحن اتحادیۀ عبری عرب از کشتار مردم سوریه به دست أسد سخن میگوید. با همان لحن بی بی سی فارسی… که ما باور کنیم سرمایه گذارانشان … ملک عبدالله و ملکه الیزابت و نتانیاهو و کلینتون، علی الخصوص دکتر أیمن الظواهری، همه با قلبهای رؤوفشان نگران حقوق و امنیت مردم خاورمیانه هستند و نه شهوت قدرت خودشان.
دولت سوریه اما از اشتباه و خطا یا حتی ساختار غلط مبری نیست، اما بدیهی است سیاه تر از دولت سوریه، رنگی هست و آن سلفیگری سازشکار با صهیونیسم است. و بنابراین منافع ملت سوریه و منطقۀ آسیای جنوب غرب، تا زمانی که جایگزین روشن و مناسبی نباشد، بقای این دولت به همراه اصلاح ساختار است.
به زبان فارسی هم، در ایران و خارج از ایران، پدالهائی برای آمریکا وجود دارد، که پا روی آنان بگذارد، و کشوری را بسوزاند. همانها که اخبار سوریه را از روی العربیۀ عبری و بیبیسی صهیونی مخابره میکنند و امروز رسما پشتیبان قماش طالبان سلفی شده اند و شرم هم نمیکنند ، و اینگونه جبههگیری خود علیه مردم و مقاومت و بیداری را روشن میسازند تا نشان دهند آن روزی که از طالبان کینه نشان میدادند نیز نمایشی بیش نبود بلکه همینها اگر لازم باشد، روزی با سلفیها و وهابیها دل و قلوه رد و بدل میکنند … جالب آن که امروز ملکهای عرب با نوری زادهها و مهاجرانیهای پارس کینۀ عرب و عجم را کنار گذاشته و در سایۀ نظارت اسرائیلی و آمریکائی در الجنادریه با هم مینشینند تا راه حلی به حال مشکل مشترک خود یعنی مقاومت آزادیبخش اسلامی بیابند. آنانکه زوار ائمه را به جرم زیارت، به خاک و خون میکشند، مستحقترند تا همسایگان ایرانی و برادران شیعه، تا مشکلات و اختلافات حل گردد. و ولایت فقیه سهمگین تر است از کشتار روزمرۀ زوار بیگناه …. آنچه که تلخ بود، نشستن عرب و عجم یا حتی اصولگرا و اصلاحطلب در خیمۀ اسلام بود … و الا حلاوت همنشینی با عرب صهیونیست که دستانش تا مرفق به خون بیگناه و حکومتش تا ده فرسح در استبداد سیاه فرو رفته است، که بر کسی پوشیده نیست. براستی این جریان تا چه حد فرومایه است که حاضر است در سلسله مراتب دنبالهروی استبداد صهیونی بینالمللی، از اعراب سلفی ارتزاق کند؟
مرتبط (+)
بهمن ۲۲م
بررسی موضوعی سرودهای اول انقلاب، در مقایسه با سرودهای پخش شده از رسانۀ ۲۴ ساعتۀ خبری جمهوری اسلامی در ظهر ۲۲ بهمن ۹۰
انقلاب اسلامی، انقلابی است خواهان تحول به سوی توحید و منادی بازگشت به منبع اصیل قدرت، انقلابی که رفاه و سعادت خود را از آغوش خدا و من عندالله جستجو میکند و متمایز با مطالبات مبتنی بر قدرتهای سیاسی و سندیکائی و حزبی، و این در هنر واپسین و پسین روزهای انقلاب کاملا متبلور است. این نه بدان معناست که وطن دوستی جائی در منظومۀ توحید ندارد، اما جای گرفتن وطن بعنوان مفهومی چیره بر توحید، مغایر با دانش اسلامی است زیرا وطن به خودی خود، حرفی برای ادارۀ زندگی نداشته و پرداختن به یک مفهوم خنثی به معنای حاکمیت سکولاریسم و جدائی انسان از منبع اصیل قدرت یعنی خدای یگانه بوده و فراموشی توحید به معنای بدبختی انسان است. واژگان توحید و جهاد و سایر واژگان توحیدی، واژگانی است که امروز در آموزشهای رسانهای جمهوری اسلامی در حیطۀ سیاست غایب مطلق است و رسانهای همچون شبکۀ خبر کاملا با این مفاهیم بیگانه بوده و مظاهر هنری خود را از مفاهیم صرفا ملی گرایانه و ناسیونالیستی بر میگیرد. در روز ۲۲ بهمن طی یک بررسی حدودا سه ساعته که در حدود ظهر از این شبکه داشتم، به غیر از سخنرانی شخص رئیس جمهور که مملو از مفاهیم توحیدی بود، هیچ اثری از توحید و رسالت نبوی و رابطۀ مردم با اسلام حتی یک کلمه از سوی این شبکه گفته نشد. متون دکلمه مانند و حماسی و همچنین سرودهای پخش شده از این شبکه مطلقا خلاصه به مفاهیم ناسیونالیستی میشد و اگر این خروجی را با خروجی روز ملی یک کشور سکولار و لائیک مقایسه میکردیم، هیچ تفاوتی نمیافتیم.
مناسب است که با مشاهدۀ این وضعیت، مقایسهای میان سرودهای سالهای اول انقلاب و آنچه که از رسانۀ خبری جمهوری اسلامی امروزه به مردم آموزش داده میشود داشته باشیم. لازم به ذکر است سرودهای معروف و محبوب انقلابی که فاقد هر دو عنصر هستند از این مقایسه حذف شده اند.
۱) الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله …
تاکید و تکرار سرود (الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله )
واژگان توحیدی : الله، جهاد، قیام، رسالت، محمّد، حق
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۲) الله الله الله ، لااله الا الله
تاکید و تکرار سرود (الله الله الله ، الله اکبر )
واژگان توحیدی (یا مرتبط با توحید) : خدا ، ظلم ، الله ، لا اله الا الله
واژگان ناسیونالیستی: ایران
۳) آمده موسم فتح و ایمان
تاکید و تکرار سرود ( بهمن خونین جاویدان ، تا ابد زنده بادا قرآن ، تا ابد زند یاد شهیدان )
واژگان توحیدی : فتح ، ایمان ، قرآن ، امام ، حق
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۴) بوی گل سوسن و یاسمن آید
تاکید و تکرار سرود ( دیو چو بیرون فرشته در آید )
واژگان توحیدی : ( یزید زمان (مرتبط با مفاهیم توحیدی) / مجاهد )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۵) الا معمار و طراح حرم برخیز
تاکید و تکرار سرود ( الله اکبر ، اگر جلاد بی ایمان بخواهد خون ما ریزد)
واژگان توحیدی ( یا مرتبط با توحید) : ( عزاداران شهیدان حرم ، شمشیر الم نشرح ، مسلمان ، شوق ایمان ، شمشیر خدا، کفار، گلبانگ مسلمانی، شیطان … )
واژگان ناسیونالیستی: فاقد واژگان ناسیونالیستی
۶) برخیزید
واژگان توحیدی : شهیدان راه خدا ، احیای راه خدا، مرگ سرخ، شهادت، کربلا ، عاشورا ، ایمان، مکتب ، عزت
واژگان ناسیوناستی : وطن
۷) خمینی ای امام
تاکید ویژه ( خمینی ای امام )
واژگان توحیدی : امام ، مجاهد، نجات انسان ، مرگ در راه حق ، پاسدار حق ، دین و دفتر
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
۸ ) ای دین انسان ساز ایزدی
واژگان توحیدی: نصر من الله ، انا فتحنا ، ای دین انسان ساز، محمّد، اسلام، توحید، آئین، ایمان، قرآن، عدالت، محمّد، علی،
واژگان ناسیونالیستی : فاقد واژگان ناسیونالیستی
این نوع سرودهای مملو از مفاهیم اصیل و نجاتبخش توحیدی، کاملا از صحنۀ تبلیغات هنری جمهوری اسلامی حذف شده است و جریانی ناسیونالیستی بسیار قوی جایگزین شده و توحید را از صحنه خارج کرده است، سمفونیهائی که با نام ایثار و انقلاب و مقاومت تولید میشود همۀ حمیت و هدف را وطن تعریف میکند و نه توحید، بلکه حداقل اثر از مفاهیم مکتبی در آن ملحوظ نیست و اگر هم چنین باشد، امام و حتی توحید را بعنوان شعبه و ابزاری قابل استفاده برای خدای وطن مطرح میکند، و این تحریف آشکاری در اصالت نهضت نرم انقلابی است که سعادت انسان را در خداپرستی تأمین میکند، و وطنی که در آن خدا و توحید حذف شده باشد، وطن ظلم و جور است، و از نگر توحیدی شایسته اهتمام نیست. حال اینکه مسوولین شبکههای صدا و سیما به عمد یا به سبب اقتضای شرایط و کمبود تولیدات به این ورطه افتادهاند قابل بررسی است. با این حال، صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود مسوول تولید محصولات رسانهای است و در این نقطه میبایست پاسخگو باشد. در ادامه به بررسی مشابه سرودها و ترانههائی که امروز در طی بررسی دو سه ساعتۀ خود از شبکۀ خبر داشتم میپردازم. البته طی بررسیهای جسته و گریخته و غیر متمرکز این اسلوب عمومی در صدا و سیماست و محصور به شبکۀ خبر نمیشود.
۱) ای ایران
ای ایران ای مرز پرگهر
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی: کاملا مبتنی بر واژگان ناسیونالیستی
۲) وطنم پارۀ تنم، ای زادگاه و میهنم
واژگان توحیدی : فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : وطنم ، پارۀ تنم، آفتاب اقتدار، همیشه پایدار، خاک تو، ایران، فلات استقامت، بوسه بر خاک، سرزمین اصالت، همیشه پایدار…
۳) سمفونی ایثار
موضوع : ایثار برای وطن
واژگان توحیدی: فاقد واژگان توحیدی
واژگان ناسیونالیستی : شعر همه هدف ایثار را مرزهای وطن میداند و اثری از توحید در آن نیست.
این سه سرود، سرودهائی بود که در ساعات بررسی در حدود ظهر روز ۲۲ بهمن ۹۰ از شبکۀ خبر صدا و سیما پخش میشد. در میان این سرودها مجری، سخنان حماسی ای بر زبان میآورد که هیچ نشانی از ادبیات توحیدی نداشت و به شکل قاطعی منتهی به ناسیونالیسم میشد. سرود دیگری هم همواره مورد توجه مسوولین دولت است و چند سالی است که در میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن پخش میشود با نام سرفراز باشی میهن من ، در این سرود نیز صرفا موضوع میهن است و در یکی از مصرعها، از میهن بعنوان “مهد دین” تجلیل میشود و همچنان تفوق مفهوم با میهن است.
بدیهی است هنگامی که آموزش از دانشگاه صدا و سیما و از سوی سایر مصادر مسوول مبتنی بر ناسیونالیسم باشد، بسیاری از جهت گیری های سیاسی جمهوری اسلامی که در حیطۀ توحید میگنجد و شاید در نگاههای ابتدائی با میهن دوستی در تعارض باشد، برای مردمی که مخاطب آموزش این دانشگاه بوده اند، نامفهوم و نارسا خواهد نمود و این مغایر با رسالت صدا و سیما و سایر ارگانهای مسوول است و درست سرپل حماسه گرفتن، جائی که نوجوانها میخواهند معنای انقلاب “اسلامی” را درک کنند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روح یک کانالۀ ناسیونالیستی به انقلاب اسلامی میدمد و اینگونه مرتکب تحریف میشود.
پ.ن) در مورد متن و محتوای سمفونیهای پشتیبانی شده توسط دولت جمهوری اسلامی با نام انقلاب و ایثار و مقاومت و همچنین ۹ دی، ان شاء الله اگر زنده بودم بعدا خواهم نوشت.
بهمن ۲۲م
گاهی اوقات شاگرد بهتر از استاد میشود، به طوری که مایۀ بالندگی و فخر استاد است. سازمانیافتهگی و نظم ساختاری، و توسعه یافتهگی در روابط عمومی دو سرفصل مفصل در حزب الله لبنان است که به نظر، با تمایز بسیاری نسبت به ایران جمهوری اسلامی پیش رفته است. جزء جزء رفتار رسانهای و ارتباطات عمومی در حزب الله لبنان از دهۀ نود و اصرار بر فیلمبرداری از تک تک عملیاتهای چریکی تا سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله بعنوان دبیر کل، نشانگر برقراری یک فکر سامانیافته رسانهای بر اساس اصول توحیدی حزب و اسلام است. سرودها و موسیقیهای حماسی تولید شده توسط گروههای وابسته به این حزب هرگز متوقف نگردید و حتی در بحبوحۀ جنگ سی و سه روزه گروههای هنری به تولید کلیپهای تصویری پرداختند و کار هنر، هرگز متوقف نشد. این در حالی است که امروز در ایران اسلامی پس از ۳۳ سال به ندرت بتوان محصولات هنری منطبق بر آرمانهای انقلاب ۵۷ یافت که قابلیت کسب محبوبیت در میان مردم داشته باشد. شاید بگوئیم چون وسعت حزب الله لبنان به اندازۀ تنها یک حزب در یک کشور نسبتا کوچک است، منجر به موفقیت آن شده اما تغییرات و توقعات در سالهای گذشته که حزب الله را در حد مسوولیت ادارۀ یک دولت سهیم کرد، نشان داد که این حزب یکی از الفبای خود را هنر و رسانه و روابط عمومی دانسته است و مردان آن پیش از کرسیهای قدرت به فکر توسعۀ مکتب و فکر حزب خودند که البته همان حزب خداست. چیزی که شاید استاد این حزب یعنی نظام جمهوری اسلامی، دو سه سالی است تازه مشغول یافتن الفبای آن یعنی (جنگ نرم) است. آنجا که برای چندین ماه آسیبی جدی از آن دید و اما هنوز پس از فروآمدن شعلههای فتنه درگیر فهم اساس و اصول جنگ نرم است و متاسفانه همین روند هم گرفتار مصیبت دومیست که شاگرد فاقد آن است و استاد نه: ساختاریافتهگی مبتنی بر نظم و شایستهسالاری.
سخن گفتن در مجال وصف حرکات رسانهای و روابط عمومی حزب الله لبنان، صفحات بسیاری میخواهد اما دستمایۀ نگارش این نوشته، اشاره به مسوولیت پذیری این حزب در خصوص افکار مردم است. این عنصری کلیدی در روابط عمومی موفق در عرصۀ سیاسی است که این حزب به خوبی بدان عمل میکند. اگر سوال و شبههای در مورد این حزب مطرح باشد، این حزب با انعطاف متناسب و با ابزارها و بودجۀ محدودی که در اختیار دارد، طی چند ساعت، چند روز یا به غایت چند هفته، سوالها و ابهامها را از جامعه میزداید و هرگز اجازه نمیدهد شبهه و کدورتی در ذهن طرفداران و مردمش رسوخ کند یا سوالی در ذهن دشمنش بیپاسخ بماند. یک سخنرانی دبیر کل یا یکی از مسوولین، توام با کلیپ و پرزنتیشن خبری همواره پوشش دهنده است.
اگر به متن سخنرانی اخیر دبیر کل حزب الله لبنان دقت کنیم، خواهیم یافت که این شخص از اینکه تکتک اتهامات نسبت به خود و حزب خود را مطرح کند و یکی یکی با حوصله به پاسخگوئی و شرح و تفصیل آن اقدام کند، هرگز کوتاهی نمیکند. وی اتهامات دشمن و معاند و معارض یا دوست مردد را نه تنها فیلتر نمیکند، که آن را در ملأ عام و در سخنرانی عمومی خود، به شجاعت بر زبان میآورد و با پاسخی شفاف مادۀ فکری دشمن را به سخرۀ منطق خود میگیرد. فقط یک دفعه خیلی دقیق متن کامل سخنرانی او را بخوانید. گویا در یک جلسۀ خصوصی نشستهاید و در خصوص تمام امور ذهنی، بیمحابا و بی محدودیت سخن می شنوید. مردم محرم ترین افراد برای این حزبند، اما با این حال این یک جلسۀ خصوصی نیست. یک فرصت طلائی، برای انبساط فکری جامعه است. و این یعنی اتمام سخنرانی سید حسن نصرالله، معادل است با یک اطمینان قلب فراگیر در سطح جامعه و اینگونه است که ایمانها به ادامۀ راه تقویت میشود. یک بعد این روند، خود سخنرانی است و بعد دیگر آن پردازش رسانههای وابسته به این حزب بر روی سخنرانی و نکات آن که با موفقیت به سرانجام میرسد و در نطفه مکتوم نمیماند. شاید خصائلی از این رفتار در مسوولین نظام جمهوری اسلامی و رسانههای تابعه، دیده شود، اما همچنان قابلیت توسعه به حد کمال را داراست و پوشش دهنده به نظر نمیرسد و طبیعی است که مسوولین باید در صدد رفع مشکل باشند.
و اما، در شرایط فتنۀ ۸۸، این خصلت در ایران به میمنت ایجاب شرایط زنده شد، برخی رسانههای مدافع نظام و مسوولین لحظه به لحظه شبهات را کنترل میکردند، به محض ابراز عقیدۀ یک مخالف، جوابها آماده میشد و موضوعات شرح داده میشد، از آن سو، کاریکاتوریستها صبح و عصر ایده و هنر ساطع میکردند و شاعرها شعر میسرودند و آنچه در توان فکری و هنری بود بروز یافت و همچنان اثرات آن در حیطۀ مردمی قابل ملاحظه است و در آن روز این طپش نیروی مردمی ممتزج با حکومت بود که خود نمود اما امروز با احساس کاذب رفع خطر فتنه بازهم خرسها به خواب زمستانی رفتهاند و تمام بدنۀ رسانهای جمهوری اسلامی باز هم به روزمرگی خود ادامه میدهند تا باز هم فتنه و فتنههائی سر برآورد و احساس نیازی به “دیروز امروز فرداها” بشود تا بعنوان یکی از سوپاپ های اطمینان گذر از فتنه نقش ایفا کند و اما این که آیا اعتقادی اصولی، به پاسخگوئی به نگرانیهای ذهنی مردم وجود داشته باشد، در خصوص رسانههای جمهوری اسلامی جدا محل تردید است و امروز هیچ نشانۀ محرزی از تلاش برای همنشینی با شبهات مردم و سوالات آنان دیده نمیشود و سوال این است که چه چیزی … و چه کسی پاسخگوئی به مردم را میکشد؟ “پاسخگوئی” امری است آنقدر مهم که رهبر انقلاب نامگذاری سال را به آن اختصاص دادند و گوئی که نه تنها نهادینه نشده بلکه در عرصۀ شبهات سیاسی، با قدرت، پشت گوش انداخته شده است.
بهمن ۱۹م
من رنگ سبز را دوست دارم و قبل از آنکه موضوعات سیاسی در خصوص رنگ سبز پیش بیاید، یک کاپشن سبز رنگ خریده بودم، با حوادث سیاسی که پیش آمد دو انتخاب داشتم، یکی آنکه دیگر از آن استفاده نکنم و تسلیم صحنهسازیهای تزویرمآبانۀ سبزهای خارج و داخل بشوم، یکی هم اینکه وقعی به این بازیها ننهم و به علاقۀ روحی و قلبی خود به رنگ سبز ادامه دهم و درست انتخاب دوم را در پیش گرفتم و دقیق روز نهم دی ماه برای شرکت در آن تظاهرات روحانی، آن کاپشن را تن کرده و راهی شدم.
در مسیر رسیدن به خیابان انقلاب جائی که خودروها دیگر امکان پیشروی نداشتند به همراه یکی از دوستان از تاکسی پیاده شدیم و به حسب اتفاق با جمعی از نسوان که به مقصد مشرک میرفتند هم مسیر شدیم، آنها هم که شعار در گلویشان گیر کرده بود به سراغ تنها مردانی که اطراف خود میدیدند آمده و خواستار آن شدند که ما شعار بدهیم و آنان تکرار کنند. دوست بنده هم با نگاهش وظیفه را بر عهدۀ من انداخت و من هم به جلو راه افتادم و شعار دادم.
الله اکبر …. خامنه ای رهبر …
مرگ بر منافق
الله اکبر
خامنه ای رهبر
خامنهای کوثر است… دشمن او ابتر است.
…
و آنها هم تکرار می کردند، یک پنج دقیقه ای از این موضوع گذشت که یکی دو تا از آنها تازه متوجه شدند که کاپشن من سبز است. و یکیشان پرید جلو و سوال کرد “شما سبزید؟ کاپشن سبز به تن دارید؟” و پاسخ دادم که “نه نه … این سبز علوی است.” با اینحال تکرارها به شکل محسوسی کمرنگ شد. هر چند شعارها، شعارهای سبز نبود….