روزنوشت
سید احمد موسوی
سید احمد موسوی
آذر ۱۹م
خیزش جهان عرب، نقطۀ انفصالی در پایان دوران نفاق رسانههائی همچون الجزیره و رسواگر کارکرد آنان برای غرب بود. گذر از حوادث روزمرۀ انقلابات عرب نشان داد، دو شبکۀ الجزیره و العربیة به دو مشرب مختلف به نسبت مخاطب متفاوت، نقش دو روی یک سکۀ تأمین منافع آمریکا و اسرائیل، برای ادارۀ اذهان مردم خاورمیانه را ایفا میکنند. ما در این مجال به رفتار شبکۀ العربیة که گوئی برای خدای دروغ هرزگی میکند، التفاتی نداریم زیرا این شبکه صرفا مورد اعتماد اقلیتی کاملا غربزده در میان مردم عرب است و به “العبریة” ، به مفهوم “زبان یهودیان” در میان عموم مردم عرب مشهور است. اما بررسی نقش شبکۀ الجزیره بعنوان شبکه اول زبان عربی، که بسیاری از کارمندان آن از شبکۀ BBC جذب شدهاند، جالب توجه خواهد بود. رفتار این شبکه تا قبل از انقلابات عرب بسیار سنجیده شده و حرفهای و بر اساس نیاز مخاطب بوده است اما امروز با به هم ریخته شدن معادلات منطقه، گویا این شبکه ناچار است اصول حرفهای خود را زیر پای بگذارد.
پوشش گستردۀ انقلابات عرب تا آنجا که برنامه و تمهید آمریکا در مصر رخصت میدهد و عدم خبررسانی از بحرین و سانسور تمام عیار وقایع آن، و به نسبت کمتری، جنبش یمن و در مقابل، بزرگنمائی و یک کلاغ چهل کلاغ نارضایتیهای سوریه، به خوبی در ماههای اخیر الزام این شبکه را در جهت گیری به سود منافع غرب، نشان میدهد. حال این قرارداد و فشار جدیدی بر این شبکه است علیه روشمندی جذب مخاطب در گذشته، بیشتر قابل تحلیل است. با مشاهدۀ این تناقض و دوگانهگی و عدم رفتار حرفهای، در همان روزهای اول آشکار شدن مقصد اصلی هدف این شبکه، دو تن از معروفترین مجریان ، تحلیلگران و خبرنگاران این شبکه، یعنی «غسان بن جدو» و «فیصل قاسم» استعفا کردند و غسان بن جدو هم اکنون مشغول تاسیس یک شبکۀ خبری مستقل است.
اما بعد، “ایران، بنیۀ مقاومت انقلابهای عرب است”، وقتی مسوولین ایرانی این تعبیر را در بدو این انقلابهای منطقه ابراز داشتند، خیلی از مدعیان تحلیل سیاسی، آن را انکار کرده و بیمحل دانستند. کمتر کسی میتوانست در انتهای پیروزی خیزش مصر ادعا کند، این خیزش الگوی اروپا و آمریکا خواهد شد. اما رهبر انقلاب اسلامی با جرأت و شهامت و بینش سیاسی توحیدی خود، چنین ادعائی را طرح نمود و با مخالفت بیاساس مدعیان تحلیل و تفکر مواجه شد.
حتی اگر اشارۀ مسوولین جمهوری اسلامی در مشابهت انقلابهای عرب، با انقلاب اسلامی ایران نباشد، رفتار رسانۀ دست اولی همچون الجزیره، بهخوبی نشان میدهد که “ایران” چقدر در میان ملتهای عرب مهم و تاثیرگذار است، و نقطۀ عطف تغییر رفتار الجزیره در مورد ایران، یعنی انقلابهای عرب، در خصوص خبرهای برآمده ایران، به خوبی روشن میکند که حواس ملل عرب به خوبی متوجه سرنوشت ایران اسلامی است، لذا انعکاس اخبار موفقیتهای ایران بسیار محدود و فشار بر ایران و احتمال شکست آن زیر تحریم بسیار درشتنمائی میشود.
اما الجزیرة، بعد از خیزش مردم عرب در مورد ایران چه میکند؟
الجزیره، قبل از انقلاب مصر همیشه به طرز متعادلی اخبار ایران را پوشش میداد، درصد بسیار کمی از نظرات ذیل اخبار این شبکه، علیه موجودیت ایران بود. ذوق و شوق مردم عرب در هنگام مقاومت بر سر انرژی هستهای ، پرتاب ماهواره و سایر پیشرفتهای نظامی و استراتژیک، همواره در طول سالیان گذشته به صحت در شبکۀ الجزیره، منعکس میشد. نظرات مخالف، معمولا به منش سلفی-وهابی و قومگرایانه و اختلافات مذهبی نزدیک بود، حتی اگر کاربری از مذهب و قومیت ایران به طعنه میگفت، سایر نظرات علیه قومگرائی و تفرقه جمع میشدند و البته هنوز نیز این اعتراضها برقرار است اما وزن مخالف و موافق تفاوت آشکاری پیدا کرده است و این نه به علت تغییر نظر مردم عرب، که به دلیل افزایش آرمان حکومتهای اسلامی و فعال شدن جریانهای معادی، مقدور است. در چندین پست از وبلاگ اینجانب میتوانید نظرات کامل مردم عرب که اقبال آنان به ایران را نشان میدهد، مطالعه کنید. اما درست بعد از اوجگیری قیام مردم عرب، این جریان تغییر یافت، گویی همواره گروههائی برای تغییر نظر مردم، نسبت به ایران مأموریت یافتهاند که نظر جامعه عربی را نسبت به ایران عوض کنند.
اما به چه حربهای قرار است، شکوه انقلابی ایران، بعنوان نمونۀ موفق با سابقۀ سی و سه سال استقامت علیرغم محاصره و توطئه و جنگ، بعنوان یک الگوی دولت اسلامی، سیاه شود؟ چگونه قرار است “آمریکا” از “جمهوری اسلامی”های جدید آنطور که کلینتون تصریح کرده بود، جلوگیری کند؟ … “ایران و اسرائیل، دو روی یک سکه اند، برای چپاول ملل عرب”، “ایران و آمریکا، منافعشان یکی است” ، “اگر ایران نبود، آمریکا نمیتوانست عراق و افغانستان را بگیرد”، اینها نمونههائی از گزارههائی است که به سبک “گوبلز” و مثل مسلسل دروغ زیر کامنتهای الجزیره تکرار میشود، بدون آنکه توضیح و دلیلی بر آن باشد. آنان صلاح دیدهاند که در راه کاهش شأن و الگوسازی ایران، به چنین فریبهائی دامن بزنند. اما و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین.
در کمال تعجب، در حالی که تصور میشد که فقط گروههای ویژهای در بخش نظرات سعی دارند چهرۀ ایران را مخدوش کنند، خود شبکۀ الجزیره یک نظرسنجی شبههناک در هفتۀ اخیر منتشر کرد، درست بر خلاف رسالت خبری آگاهی رسانی خود، در حالی که تمام تحلیل خردمندان به رویاروئی دهها سالۀ ملت ایران با تجاوز آمریکائی، صهیونیستی اذعان میکند، این سوال مطرح میشود که (به نظر شما، آیا رویاروئی ایران و آمریکا، حقیقی است؟)، و جالب توجه اینکه در این نظرسنجی اینترنتی، ۷۰ درصد جواب (منفی) به این سوال ثبت میشود، و ۳۰ درصد جواب مثبت، و این آموزشی است که شبکۀ الجزیره سعی میکند به هر نحو به مخاطبان خود منتقل کند، (ایران، همان آمریکاست، دارند ما را فریب میدهند که نشان میدهند دشمنند، مبادا فریب بخورید که اصولا جنگ و خصومتی برقرار است و مقاومتی در برابر استبداد و سلطه جوئی آمریکا شده، و میتوان کشوری مقاوم و استوار مثل ایران داشت، ایران، همان آمریکاست) و این آموزش از درون یک نظر سنجی بسیار سادۀ اینترنتی که به طرق مختلف قابل دستکاری و تغییر است، انجام میشود.
در همین اثنا خبر نمایش تصاویر هواپیمای فوق پیشرفتۀ آمریکائی و شکار آن توسط ایران ، منتشر میشود و مثل بمب در دنیا صدا کرده و در صدر اخبار دنیا جای میگیرد. الجزیره این خبر را کاملا سانسور میکند، فردای آن روز، با فاصلۀ بیش از ده ساعت، در ذیل خبر سخنرانی اوباما، طی یک پاراگراف ، خبر شکار هواپیما به همراه تنها یک تصویر کوچک درج میشود، با این حال بینندگان شبکه، در ذیل اخبار با شور خاصی به تجلیل از ایران میپردازند، از آن سو جریان قوم و قبیله گرای “ایران همان آمریکاست”، به فعالیت خود ادامه میدهد تا نشان دهد عمق جهالت تا چه حد میتواند باشد. بعد از حدود چهل و هشت ساعت از انتشار خبر نمایش تصاویر، در غروب روز شنبه، الجزیره اخبار مشروحی در این مورد منتشر میکند. شکار هواپیمای فوق پیشرفته، که شوکت و عظمت قدرت آمریکا را به زیر کشید، بینۀ آشکاری علیه تمام مکر و تمهید ورشکستۀ این شبکه و سانسورهای آن است. و بعد از ۴۸ ساعت، در میان علامتهای سوال مخاطبان، وقت تسلیم شدن است.
در میان سیل تجلیل اعراب از قدرت و شوکت ایران که نقل و ترجمه و مطالعۀ آن بسیار زمان بر است، در این کامنتها، سوالاتی از الجزیره مطرح شده است که پاسخ آنرا ما ایرانیان به خوبی میدانیم:
عمر الخیر / خواب خوش، الجزیرة / با تو بر پیشیگرفتن در انعکاس کامل و سریع اخبار قرار داشتیم، رسانههای دنیا، در غرب و آمریکا این خبر بسیار مهم را فریادزنان نقل کردند، اما از الجزیرة هیچ اشارهای مگر از دور و آهسته ندیدیم، به شکل خبر ثانوی خبر دیگری. آنطور که بودی باش الجزیرة، که سانسور، شایستۀ تو نیست.
مراقب / صبح بخیر جزیرۀ گرانبهای ما / همۀ رسانههای منطقهای و بینالمللی، تصاویر وفیلمها و گزارشهای مفصلی در خصوص این موضوع منتشر کردند، باستثناء الجزیرة که این خبر را در بین سخنرانی رئیس جمهور آمریکا در مورد تحریمهای غرب علیه ایران آورد، چرا ؟
خلیجی / خطاکاری یا دخالت عمدی / سقوط هواپیمای جاسوسی خبر اول رسانه های دنیا بود، باستثناء الجزیرة.نت ، بدون آنکه دلیل این سانسور را بگوید.
و باز هم بیائیم بگوئیم، انقلاب ایران، روی ملتهای عرب، بی اثر است… گویا پربیننده ترین رسانۀ عرب زبان، به تاثیر فوق العادۀ ایران، بر روی عزت و کرامت و استقلال مردم خود و نیز مردم همسایهها، اشراف بهتری دارد و از انتشار اخباری اینچنین تاثیرگذار که مکر دستوری آن را آشکارا به مضحکه میگیرد، خودداری میکند. و طبیعی است که این هویت انقلاب اسلامی بعنوان یکی از مهمترین منابع تامین کنندۀ آرامش و امنیت روانی و حقوق بشری، مؤلفۀ بسیار درخشانی برای حکومت فعلی ایران است.
آذر ۱۷م
نکاتی در مورد نظرسنجیهای اینترنتی
سایت الف سایتی است که هم در نظرات و هم در مقالات منتشره بارها شاهد نظرات متعارض بوده است، نظرات ذیل اخبار این سایت همواره محل بحث و جدل پیرامون موضوعات مختلف بوده. طبیعی است در گفتمان خیرخواهانه و خداجویانه ، منطق نظر ارائه شده بر تعداد و کثرت نظرات ارجحیت دارد و ای بسا شخصی یک مطلب واحد ارائه کند که همه تفکر صدها نفر از سایرین را برانگیزد و نظر آنان را عوض کند. و این در فضائی آرام و بدون جیغ و داد و حرص، مقدور است.
اما فرض کنید شما منطقتان بیشمار بودن باشد و خیلی ساده بخواهید ثابت کنید چون شما خیلی هستید، پس حق به جانب هستید. در یک سایت که هدف آن تبادل نظر است، ابراز مخالفت بیشمار و جعلی بسیار راحتتر است از آنکه روبروی مخالف بایستی و دلیل و منطق ارائه کنی، اما در یک منطق تکامل نایافته، کافی است که یک فریاد بلند بکشی یا جیغ برآوری و نیازی به آوردن دلیل هم نبینی. هر چند در سلایق مختلف سایت الف تبادل نظر رو در رو برقرار است اما خوب به نظر میرسد گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی با استفاده از نقصانهای نرمافزاری سعی در تزویر آراء و جوسازی به سود خود دارند. دنیای عجیبی است، وقتی در آمریکا از سوی نظام حاکم، سخن از WEB 3.0 و جعل هزاران هویت مجازی، توسط ۵۰ نفر در شبکههای اجتماعی مطرح است، تا امنیت تامین شود. طبیعی است در مقابل این کثرت تنها اعتقاد صلب توحیدی است که روحیۀ خود را حتا اگر تنها باشد، استوار میدارد و اینجا همۀ محاسبات روانشناسانۀ وبتری، رنگ میبازد. قرآن کریم میفرماید: لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ / شریکی جز او نیست و بر این بنا، امر شدهام تا اولین مسلمان باشم. لذا بازی جنگ نرمی (ما بیشماریم) بر روی اینترنت، بر خلاف صحنۀ واقعی ملت پیشرفتی برای عاملان آن در ایران ندارد.
حال بیائید بازی را شروع کنیم. در ذیل هر نظر الف، دو آیکون وجود دارد (مخالف، موافق). برای اینکه بخواهیم مخالفت یا موافقت خود را به جای صدها نفر، اعلام کنیم،
۱- مرورگر خود را باز کنید. من از فایرفوکس استفاده میکنم. سایر مرورگرها نیز از امکان مشابه بهرهمند هستند.
۲- به قسمت تنظیمات در فهرست Tools و سپس Options بروید.
۳- در قسمت Privacy ، نوشته شده است، Firefox Will : ، از این فهرست آبشاری، گزینۀ use custom settings for history را انتخاب کنید.
۴- تیک گزینۀ Accept Coockies From Sites را بردارید. ( تصاویر مرحلۀ سه و چهار را از اینجا (+) ببینید)
۵- حالا به سایت الف بروید، ذیل هر نظر دلخواه، رای مثبت یا منفی بدهید. حالا کافی است یک بار F5 را بزنید و صفحه را دوباره بارگذاری نمائید، و تا فردا شب، به آن نظر بار ( ما بی شماریم ) بدهید. دقیقا شما یک نفر. حال اگر این روند را توسط یک افزونه، به روندی خودکار بدل کنیم، شما میتوانید در (یک لحظه)، ۵۰ نظر به سود خود بیافزائید.
متاسفانه اینترنت و فضای نرمافزار رایانه، فضائی است که امکان جعل و تزویر را به مراتب بیشتر از جامعۀ واقعی، مهیا میکند. بسیاری از کاربران این موجهای کاذب را باور میکنند و حتی از سایت الف دلخور میشوند که محل جولان مخالفان است. یکی از کاربران نوشته بود: “در سایت وزین الف ، نمره منفی روی یک نظر افتخاره” و این در جواب نظری است که وی را بابت شمارههای منفی شماتت میکند: “ببین چقدر منفی گرفتی حرف از دستور زبان میزنی (..) یکبار متنی رو که داری میفرستی بخون تا اینقرر ضایع نشی “. این گویای التهاب بیدلیلی است که میان کاربران برقرار میشود. حال آن که ممکن است گروههای مختلف از جمله مجاهدین خلق، در حدود ۴۰۰ هزار فارسی زبان مقیم سرزمینهای اشغالی فلسطین، یا سایر گروههای مرتزق از دشمنان ایران، برای تاثیرگذاری روی فضای سایبر ایرانی، سازماندهی شده باشند.
در مقابل در هنگام فعالیت بر روی اینترنت، باید دانست که درست ( همه چیز ) بواسطۀ نرم افزار، قابلیت جعل و دستکاری دارد و همواره دست بالای دست بسیار است و نظرسنجی اینترنتی هرگز معتبر نخواهد بود مگر آنکه هر نظر متصل به دنیای واقعی بوده و تائید خود را از دنیای واقعی اخذ کند و ایستائی و قابلیت مراجعه و تاکید مکرر داشته باشد. این موضوع مهمی است که جزوی از ملزومات سواد اینترنتی است.
سایت الف از سادهترین روش امتناع از رای مکرر استفاده میکند، و البته امکان ارتقای این وضعیت به حالتی مطمئنتر وجود دارد. پیشنهادی که میتوان جهت رفع این مشکل ارائه داد، محدود کردن افراد قادر به ثبت مخالفت یا موافقت به شناسههای شناخته شده، یا ایجاد صفحهای عمومی تحلیلی بابت هر نظر و ایجاد نمودار زمانی و مکانی زمان تمرکز آراء، و فهرست آیپیهای نظردهنده است که البته این خود بسیار هزینهبر است، با این حال حتی این وضعیت هم قابل جعل کردن است. این در شرایطی است که معتقد باشیم صرف (مخالفت یا موافقت) توسط دو چراغ سبز و قرمز، ارزش حیاتی و حقیقی و منطقی و مؤثر منتقل میشود ، در غیر این صورت، حذف چنین قابلیتی، عادلانهتر و منطقیتر به نظر میرسد.
آذر ۱۲م
چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود [در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانى که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و پیمان خود را محترم شمردند؛] تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد! / جزء ۱۰ سوره التوبة آیه ۷ / کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ /
یکی از کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری، در روز ثبت نام، پای معاهداتی را امضا کرد تا به آن پایبند باشد. عهدی با قانون جمهوری اسلامی و عهد دیگری با مقام حی و حاضر ولایت فقیه که ولایت وی را بر دوش داشته باشد، هنوز چند هفته نگذشته بود و جوهر این امضا خیلی هم خشک نشده بود، که کاندیدای مشار الیه، هر چه در بنیه داشت خرج کرد تا ثابت کند امضایش ارزش انسانی ندارد و خیلی راحت در حق ارزش امضای خود خیانت میکند. سالهائی از این ماجرا میگذرد، و هیچکس رگ غیرتش نسبت به اسلام متورم نشد و اشاره نکرد به آن آیه که ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ … ) ، ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها و پیمانها پایبند باشید.
اسلام و ایمان فراموش شده بود، و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر، از شریعت اسلامی خارج، و اینگونه ادعا میشد که همه چیز کامل است، انگار نه انگار که خیانتی در عهد و پیمان با جمهوری اسلامی مسلمان شهادتین گو، شکسته شده است، همۀ آنها خوشحال و خندان، ادعای فعالیت سیاسی میکردند، حتی از در و دیوار بسیج بالا رفته و آن را آتش زدند و با کوکتل مولوتف به مسجد و بانک و تجهیزات شهری حمله کردند، و خیلی خوشحال بودند که مشغول مبارزۀ سکوت! هستند. اگر دیدی کسی از آنها، فریاد ( مؤمنین ، أوفوا بالعقود ) سر دهد! نه … جمهوری اسلامی که مجال مشارکت سیاسی آنان را فراهم کرده بود و تریبونهای آزاد صحبت در اختیارشان قرار داده بود، مستحق خیانت در عهد بود … چرا؟ … بعد از چهار سال که نفس نفس میزدند از تمسخر و توهین بدون فاصلۀ رئیس جمهور هیفده میلیون تن از هموطنان، ( که خودشان انتخاباتش را برگزار کرده بودند)؛ بیابند و بگویند چند مرده برای ادارۀ این کشور و احیای امنیت و آسایش آن حلاجند! آنان به جمهوری اسلامی حمله کردند، تا “امنیت ملی” ایران را تامین کنند، و به همین دلیل بود که دشمن به خیالش در ما ضعف دید و بنا به تحریمهای بیشتر گذاشت، چون یک نیروی قابل توجه مخالف خود در ایران یافت که میتوانست روی آن حساب کند. این همان “امنیت ملی” ماست که توسط اینان دنبال میشد!
فقط چند صباح از این مانور انسانیت و وفا در عهد، از سوی اینان نگذشته بود، که چندصد جوانی که در طول همۀ این سالها اصرار داشتند سفارت انگلیس را بفرستند همان جا که پدرانشان سفارت آمریکا را فرستادند، به هدف خود رسیدند. بعد از بارها زخم و زیلی شدن و باتوم خوردن و دست و پا و سر شکسته شدن و گاز اشک آور نوش جان کردن، گروههای دانشجو و خودجوش که حتی در بسیج هم شاید عضو باشند، بهرحال با غمض عین نیروی انتظامی (تشکر تشکر) یا شاید هم با “و جعلنا من بین أیدیهم سدا” ، آرزوی بیست سالۀ خود را جامۀ عمل پوشاندند و آن چه که دوست داشتند صورت دادند.
تو گوئی که به عین قرآن حمله شده، صداهای شرع و ایمان و دین ، عموما از همان سوی حملۀ بدون مرز به جمهوری اسلامی، در آمد که ( یا أیها الذین آمنوا ، اوفو بالعقود ) ، چرا با انگلیس، قاتل دانشمندان تان، تحریمچی و غاصب سرزمینهای اسلامیتان، عهد شکستهاید، انگار که اصلا با این توحش انگلیس بین ما و انگلیس ، عهدی مانده است. حالا این که چه تشریعی، به آنان اجازه داده در آن ساختمانهای نزدیک میدان فردوسی بنشینند و عینا علیه ما خیانت ورزند، بماند! اما آن تشریع قطعا اسلام نیست.
وسط دعوا، پایبندی آنان به عهد انسانی و شرع و شریعت و آیات قرآن خیلی جالب است که درست سر انگلیس، عود میکند! حرمت جمهوری اسلامی مسلمان، و عهد شکستن با آن و ولایت فقیه، خیلی کمتر است از حرمت عهد سیاسی با یک روباه مهاجم به منافع مسلمین. این است مسلمان پاره وقت، که در قبال حمله به مسلمان ساکت است، اما حاضر نیست در مقابل حمله به موجودیتی ملحد و شیطانی که برادر و خواهرش را در طول صد سال به خاک و خون و تحریم و قحطی و استبداد و استعمار کشانده بود ساکت باشد. و این موجودیت ادعای “امنیت ملی” نیز میکند. معلوم نیست این توهم، که ما از منظر شرع، با انگلیس در معاهده هستیم، از کجا آمده که مقابلش آیۀ قرآن میآورند! قرآن اصلا کی اجازه داده با چنین منظومۀ بدخواه متوحشی که روزی نیست که بر اثر جنایاتش مسلمان کشته نشود، عهدی امضا شود که حالا به خیالتان متشرع و متعهد و مؤمن شدهاید؟ آیا قرآن و سیرت، به شما اجازه داده، با قاتل اتباعتان در پیمان باشید؟
تحمل انگلیس تا کنون سیاسی بوده، تا امروز امروز هم صد بار دانشجویان رفتهاند و خواستهاند وارد شوند، نتوانستهاند و الا همان بیست سال پیش کارش را ساخته بودند. اینکه سیاسیون متوهم چقدر سیاستشان را بر اساس شرع تنظیم میکنند، به دانشجویان مرتبط نیست، اما دیگر این وسط شرع را وسط نکشید که خیلی مضحک است. که شرع چنین مجوزی به ما نداده که با قاتل مسلمین و اشغالگر سرزمین آنان صلح و پیمانی داشته باشیم … دینی که برای انگلیس میجوشد، سر سگ درش بجوشد. این نشد که شما خیلی ساده عهد و پیمان با مسلمان بشکنید و دین را در جهت امنیت انگلیس خرج کنید و این رفتار جز لعن الهی برای شما در پی نخواهد داشت. حتی اگر خود یک قوم باشید. انگلیس هرگز برای کشور ما (وفادار) نبوده است و یک کشور متخاصم است و هر گونه عهدی با این کشور خلاف عقل و شریعت است.
چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود [در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانى که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و پیمان خود را محترم شمردند؛] تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد! / جزء ۱۰ سوره التوبة آیه ۷ / کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ /
آذر ۱۰م
سال گذشته ساورز رئیس سازمان جاسوسی MI6 انگلستان طی مصاحبهای اعلام کرد راه برخورد با برنامۀ هسته ای ایران روشی غیر از روش مرسوم و دیپلماتیک است. چند روز پس از این تصریحات، دو دانشمند هستهای ایران، ترور شدند و یکی از آنان جان سالم به در برد. از آن سو روزنامههای رژیم صهیونیستی با افتخار از دست داشتن دولت تروریستی رژیم غاصب قدس، در این اقدام یاد کردند.
اینجا در این نقطه هیچ کس نبود که موضوع را به شورای امنیت حواله بدهد یا ژست تمدن و انسانیت بگیرد و سفرا و حمایت بی دریغ خود از سلطلنت ملکه و رژیم غاصب بردارد. قانون گذاران ادیبی که هرگز مبادی آدابی که تعریف کردهاند نیستند و آداب بین المللی را تنها بر دشمن خود فرض کردهاند. چگونه است نظر این مجموعۀ بربر مهاجم که بوئی از عدل و شرف و انسانیت نبرده است، برای ملتی چون ایران تعیین کننده تلقی شده است؟
طغات جهانی امروز خود را آنچنان آزاد از بندها و خطوط قرمز میبینند که اینچنین رسمی، روشن و بدون ابا از سرانجام کار، توحش نشان میدهند، “اسرائیل” را مجهز به بمب اتم میکنند و بدون حق و منطق استدلال از “مشکوک” بودن ایران به اینکه “شاید” در صدد تولید بمب باشد حکایت میکنند؟ این چه دنیائی است که باید احترام آن داشت و خود را محدود به فرمایشات آن کرد؟ آیا این برای ایرانی، نتیجه بخش و کرامت آور است؟ این شایستۀ تمدن ایرانی و اسلامی است؟
یکی از منتقدین حملۀ دانشجویان به سفارت انگلیس مینویسد :
در این شرایط استدلال غرب مبنی بر اینکه ما می توانیم انرژی هسته ای داشته باشیم ولی برخی کشورها از جمله ایران نمی توانند به اثبات می رسد چرا که طبق این استدلال کشوری که به بدیهی ترین قوانین بین المللی احترام نگذاشته و اجازه می دهد سفارت کشور دیگر تسخیر شده و به نمادهای آن بی احترامی شود اگر دارای قابلیت هسته ای باشد روزی هم به خود اجازه خواهد داد بمب بسازد و حتی از آن استفاده کند . بنابراین همانطور که دیده می شود این اقدام کاملا در جهت استدالهای کشورهای غربی برای نادیده گرفتن بدیهی بسیاری از حقوق ماست. چنین رویکردهایی موجب می شود تا رفتار آشکار دوگانه ای غرب در برابر ایران مستدل و منطقی به نظر برسد. در این حالت و با تبلیغات وسیع غرب ایران به کودکی تشبیه می شود که صلاحیت نگه داشتن چاقو برای پوست کندن میوه را ندارد چرا که ممکن است با این چاقو به خود و دیگران آسیب وارد سازد ولی آمریکا و غرب به بزرگسال عاقلی می مانند که حتی اجازه دارند چاقو را غیر از پوست کندن میوه برای مصارف دیگر پیش خود نگه دارند.
گویا این منتقد گرامی، آیندۀ خود را به دست چشمان پر توقع غربی سپرده است و در مقالۀ خود با آنان همنوا، آنان را (جامعۀ جهانی) نیز خوانده. در حالی که خاورمیانۀ مسلمان ستمدیده از ظلم انگلیس با شنیدن چنین خبری به خود بالید علی الخصوص آن بخش فلسطینیاش که خود را شصت سال قربانی جنایات انگلیس میبیند. برای این استاد منتقد، چندان اهمیتی ندارد که تا قبل از ماجرای سفارت نیز، ما آنقدر محکوم بودهایم که مستحق ترور شدن دانشمندان هستهای بیگناه باشیم. مستحق تحریمها و تعدیها به جرم آزادی خواهی و استقلال طلبی بودهایم و این ۳۴ سال است که همواره اینچنین بوده است، و دشمنان ما نه در جنگ تحمیلی و نه در تحریم اقتصادی و نه در کودتاهایشان، هرگز ملاحظۀ اخلاق و فرهنگ و انسانیت و نه اصول دیپلماتیک را نکردهاند. بدیهی است، ما هرگز نباید پاسخگوی یک موجودیت متوحش باشیم که تا توانسته در حق ملت ما جنایت کرده است. و هرگز نباید به فکر راضی کردن آنان باشیم. و اگر به دنبال اصول و قرآن هستید، بخوانید …
هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواستههاى آنها شوى، و] از آیین [تحریف یافته] آنان، پیروى کنى. بگو: (هدایت، تنها هدایت الهى است!) و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شدهاى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.
وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ /جزء ۱ سوره البقرة آیه ۱۲۰
این یک نظام توحیدی است و بندۀ خدا، بندۀ خداست و به دنبال رضایت و نصر الهی است. این که ما به دنبال هوی و هوس و دغدغهمندیهای دشمنان خدا باشیم، به چه معناست؟ ژستهای تمدندیدگی در مقابل دانشجویانی که صرفا به دنبال احیای شرف و آزادگی و انسانیت خود هستند و متهم کردن آنان به “هیجان” به چه معناست؟ این دانشجویان البته خام تر از آنند که آلودۀ کسب رضایت ملحدین و مشرکین شده باشند. و این خامی البته آنان را به فطرت آزادی خواه انسانی که زور را نمیپسندد نزدیک تر میکند.
حتی اگر از دید دینی به موضوع ننگریم، این خفت و ذلتی که در نوشتۀ فوق برای ارضای نظر دشمنان این ملت که مثل گرگهای هار در صدد حمله به این ملتند، در کجای شرف و کرامت یک ملت میگنجد، و آیا ما آنقدر ذلیل و خفتزده شدهایم که به دنبال ارضای دشمن باشیم؟ پس کجاست آن آزادی و استقلالی که جمهوری اسلامی وعده داد؟ بیش از سیصد هزار شهید از کودک و پیر و جوان و زن و مرد در این کشور به خاک و خون کشیده شد، که درندگی انگلیس و آمریکا و اروپای متوحش و صدام، در این کشور آیندۀ ما را تعیین نکند، اما حالا خیلی نرم، به فکر ارضای نظر آنان باشیم؟ کجاست غیرت و شرف ملی ما؟
امنیت ملی ما را پاسخ به جسارت و توحش رئیس MI6 تعین میکند، نه رعب پذیری و فقر و ذلالت ، در مقابل تهدیدات روزمرۀ آنان. امنیت ملی ما وقتی تعیین میشود که به این گرگ صفتان ، آتش نشان بدهی …. نه هورمون ضعف و ترس و فرتوتی ترشح کنی و حتی آنقدر بیچاره باشی که بنشینی و نگاه کنی دانشمند حاصل رنج این ملت را کشتند و بی خیال از آن بگذری. این کشور به نام اسلام نباشد بهتر است تا مرعوب دشمنان اسلام و بدون اتکا به نصر الهی و حقیقت (الله اکبر) گام بردارد. دین خدا به ما این مجوز را نداده است که کشته بشویم و علیرغم قدرتی که جمع کردهایم مرعوب مانده و پاسخ ندهیم. چشم داشتن به موسسات بین المللی یک خواب تعبیر ناشدنی برای احقاق حقوق ماست. بدیهی است که حمله به سفارت، یک امر (غیر مرسوم و غیر دیپلماتیک) و از همان نوع که رئیس سازمان جاسوسی انگلیس خواسته بوده و این تازه اول راه است. شأن فرهنگ و عقیدۀ ما رژیمهای درندهخوئی که سابقۀ طولانی در به خاک و خون کشیدن ملتها دارند هرگز نداشته و نخواهند داشت و این تن دادن به هوی و هوسهای آنان، مغایر با حقوق و تکالیف بشر، امنیت ملی، و دین خداست.
آبان ۴م
هفتۀ گذشته باتفاق همسرم «شکارچیشنبه» پرویز شیخ طادی را دیدیم و این هفته «سعادت آباد» مازیار میری را. این هفته، برای اولین بار بود که “سهشنبه” به سینما میرفتم، تازه فهمیدم سینما چقدر علاقمند دارد! پارکینگها، سالنهای انتظار پر بود از متقاضی و صفهای عجیب و غریبی که به درازا کشیده بود و دست آخر با اینکه سینما پردیس ملت را بعلت عدم وجود جای پارک ترک کردیم و به اریکه ایرانیان رفتیم و با اینکه هنوز یک ساعت زودتر در سینما حاضر بودیم، به فیلمی که نشان کرده بودیم یعنی “یهحبّهقند” نرسیدیم، بلیطها تمام شده بود و برای آنشب نوبت پخش دیگری هم نبود. برای اینکه دست از پا درازتر برنگردیم “سعادتآباد” را برگزیدیم.حتی سعادت آباد هم منجر به سانس فوقالعاده شده بود.
و اما «شکارچی شنبه»، تا جائی که ذائقۀ شخصی من و اندک اطلاعات سینمائیام میرساند، از لحاظ کارگردانی و پردازش صدا و تصویر به نسبت فیلمهای ایرانی فیلم خوشساختی بود که صحنههائی از آن کاملا حضار را تحت تاثیر قرار میداد و یا در جای خود میخکوب میکرد یا آنان را میهراساند. شکارچیشنبه روایت برجسته شدۀ همۀ دستورات تلمود و انحرافات یهود است. چیزی که کارگردان در مصاحبههای خود بدان گفته است «طالبانیسم یهود». داستان این فیلم داستان یک خاخام افراطی صهیونیست است که با سربازان اسرائیلی به خانههای فلسطینیان حملهمیکند و به همراه سکنهاش کشته و به آتش میکشد، وی در خانه یک زن مسیحی نگاهداشته است که وی را به شدت مورد آزار قرار میدهد، این خاخام یک پسرک کوچک نیز دارد که نور چشمی اوست و علیرغم اینکه تلاش میکند این پسرک را به راه افراط بکشاند وی به نفع بردگان این خاخام حرکت مینماید و الخ.
هر چند نمایندۀ کلیمیان در مجلس به این فیلم اعتراض کرده بود که «فرق بین صهیونیسم و یهود» را نشان نداده است اما در یکی از سکانسهای فیلم عدهای یهودی معتدل مورد حملۀ پلیس صهیونیستی واقع میشوند زیرا در کنار دیوار براق مشغول دعا برای از بین رفتن افراط و جنایت هستند و به این خاخام افراطی کنایه میزنند و وی آمین میگوید.
سه اشکال در ذهنم از این فیلم هست.
- تحول بچه ملموس نبود، بچه ناگهان درست در حینی که داشت اعضای بردهگون خانه را فراری میداد، به شکل لحظهای متحول شد، این تحول نه چندان منطقی و به شکل پلکانی بود و این ابهام ایجاد میکرد و نیاز بیشتری به پردازش داشت.
- در یکی از سکانسها آن جائی که کتاب مقدس تولید میشد و عدهای مشغول جعل آن بعنوان کتاب باستانی بودند، روایت بسیار کودکانه و تعریفی و سمبلیک بود. چیزی که کمتر در سینماهای حرفهای میگنجد. این سکانس ضعیفی بود که در این داستان نسبتا قوی به چشم میزد.
پردازش بیش از حد نسبت به جنایتکار بودن صهیونیسم، منجر به امتناع بیننده از باور روایت میشد. فکر میکنم بیش از نیمی از فیلم را صحنههای خشونت صهیونیستها تشکیل داده بود که یک مضمون مشابه داشت. جنایتکاری آنان. با اینکه صهیونیستها، جنایتکار تر از روایت این فیلمند، یورش داستان به ذهن بیننده برای به باور رساندن یک مفهوم، بیننده را گیج و مبهوت میکند و حتی ممکن است بر وی اثر عکس داشته باشد. تمامی مبانی فیلم علمی و حقیقی است فیلم دقیقا با آنچه که در نصوص تلمود، کتاب تفسیر یهود آمده منطبق بود و آنچه که آریل شارون در صبرا و شتیلا صورت داد بعنوان مثال به مراتب خشونت بار تر از آن چیزی است که فیلم به نمایش میکشد. هزاران روستا به دست صهیونیستها با همین روشی که فیلم نشان میدهد تخریب شده، شاید کسی در جلوی روستاها مباحثه و سخنرانی نکرده باشد، اما بطن عمل دقیقا با منبع تلمودی و جملاتی که در فیلم میآید صورت پذیرفته است. اینها همه درست اما شوکی که نمایش مصرّانه و طولانی این صحنهها به روح و آرامش بیننده وارد میکند، وی را در تردید میاندازد. همسرم در اواسط فیلم چنین سوالی به ذهن داشت که “آیا اینها واقعی است؟” و من پاسخ دادم، بدتر از اینها واقعی است و مثال صبرا و شتیلا را آوردم. اما مساله این است که کمتر فردی در جامعۀ ما به تلمود یهود مراجعه کرده و نصوص ضد بشری آن را مطالعه کرده است. در این کتاب رسما به یهود دستور حمله به روستاها و به آتش کشیدن و ویران کردن آن صادر شده است.
دست آخر وقتی ما بعنوان آخرین نفرات از سالن خارج میشدیم، یکی از مسوولین جوان پخش فیلم از من پرسید، نظرتان چه بود؟ خوب هنوز کمی زود بود که یک موضع پخته نسبت به فیلم بگیرم و این دومین نفری بود که سوال مشکوکی میپرسید، در واقع خودم هم در شک افتادم. کمی دهانم را کمان کردم و گفتم “یک مقداری اغراق آمیز بود”، جملهام تمام نشده بود که پرید و گفت “خیلی اغراق داشت،من که دیدم اصلا حالم بد شد و تا چند دقیقه گیج بودم”. گفتم “بهرحال در سینما و هنر اغراق وجود دارد نمیشود محدود کرد” از آن حرفهائی که در هنر مرسوم است … :دی ، گفت “آقا میبرند آنجا نشان میدهند آنوقت برای ما فیلمهای ضد اسلامی میسازند”، گفتم “پنجاه ساله که صدها فیلم ضد اسلامی ساختن، این تازه عکس العمل ماست ” گفت “ما بهرحال در جانب حق هستیم و نیاز به اغراق نداریم” گفتم “بله البته ما نیاز به اغراق نداریم. بهرحال این فیلمها اگر اشتباه داشته باشد هم باید تمرین بشود و بازخورد بگیرد تا فیلمهای بعدی بهتر باشد و نمی تواند به اولین فیلم اینچنین خیلی خرده گرفت” که دیگر خوش و بش و خداحافظی کردیم و رفتیم…
بعد که از سالن سینما خارج شدیم، مروری کردم که واقعا کسی که تاریخ جنایتهای صهیونیستها را مطالعه کرده باشد هرگز با این فیلم شوکه نخواهد شد و واقعا این فیلم اغراقی نداشت. اما طرز پردازش جنایتهای صهیونیستها همانطور که گفتم بسیار هولناک بود و به صورت بیننده میخورد و این باعث شوکه شدن و شاید اثر معکوس میشد. مطمئنم که بینندۀ نخوانده، نیاز به دلیل بیشتری برای باور این فیلم داشت و بهتر است این پاسخ در آینده ثبت شود و این رشته ول نشود تا اثر معکوس نگذارد.
روی گوگل که گشتم، متوجه شدم این فیلم کاملا غریب هست، نه سایتی و نه نشانی به زبان انگلیسی و کاملا در بایکوت قرار دارد و این نشانۀ نسبتا خوبی برای این فیلم هست هر چند محدویتش را نشان میدهد. اگر سایتی داشت بهتر می توانست خودش را معرفی کند یا حداقل در آن سایت به پاسخ بپردازد.
و اما “سعادت آباد”، طبق روال فیلم قبلی سازندهاش “کتاب قانون”، فیلمی یک سویه نبود، و بیننده را در شک و تردید و سرگردانی قرار میداد تا درون خودش نتیجه بگیرد، خیلیها از داستان و پایان این فیلم چند ستارۀ جشنوارۀ فجر راضی نبودند و زودتر از اتمام فیلم صندلیهای سالن را ترک کردند و به نظر میرسید چیزی از فیلم سر در نیاوردند، اما فیلمنامه بسیار زیرکانه نوشته شده بود. این داستان سه زوج بود که علیرغم برخورداری از رفاه و زندگی بر اساس هنجارهای مدرنیته، با یکدیگر دوست و همکار بودند اما همهشان به نوعی به یکدیگر خیانت میکردند، این سه خانواده با اینکه در شرایط رفاهی خوبی به سر میبرند اما دائم با مشکلات شخصی و خانوادگی مواجه بودند. در این میان همسر یک استاد دانشگاه که اتفاقا دارای عادات سنتی نشان داده شد، با همکاری دوستانش، جنین خود را بدون اطلاع وی سقط کرده بود. در نهایت فیلم و جریان آن در آخر حق را به این استاد دانشگاه داد و یک به یک شخصیتها را به نوعی خائن به خانوادۀ وی نشان داد. فیلم در ابتدا استاد دانشگاه را فردی متعصّب نشان داد که به رفتار همسر خود بیش از حد حساس است اما در نتیجۀ عدم صداقت همسرش و نیز بی تفاوتی شخصیت دیگر داستان نسبت به همسرش، به این شک و تردیدها حق داد و تمام روابط و مناسبات سایرین را که به سبک پست مدرن امروزی نشان داده میشد، محکوم کرد. با این وصف به نظر میرسد که این فیلم بسیار هوشمندانهای بود که با استفاده از مدهای روز سینما ، حقایقی تلخ را که اتفاقا امروز در برخی اقشار بیداد میکند، فاش و رسوا کرده بود.
مهر ۲۹م
وظیفۀ دولتها تامین امن و امان مردم است و حکم و قضاوت در میان آنان و رتق و فتق امور کشور است. جمهوری اسلامی ایران بعنوان حکومتی مردمی موظف است که برای تامین معاش مردم و رشد و بالندگی آنان برنامه ریزی کند، همچنانکه موظف است بر اساس توحید به مسوولیتهای خود و مردم در خصوص روز حساب نیز توجه داشته باشد.
IT یا فناوری اطلاعات، صنعتی است نوین که زیرشاخههای فراوانی دارد. چند سال پیش در یک مقاله خواندم که هند، معادل در آمد نفت ایران را از صنعت فناوری اطلاعات حاصل میکند. صنعت فناوری اطلاعات گسترۀ وسیعی از فرهنگ تا جامعه و حتی نظامیگری دارد، و بصراحت میتوان گفت حیات امروز بشر بدون این صنعت فلج است.
بهانۀ نوشتن این مقاله، یک باور باورنکردنی است، افرادی در این کشور، در فکر بستن کامل اینترنت بین المللی هستند. افرادی اینترنت را به طور کلی مضر دانسته و فایدهای برای آن قائل نیستند. در مقابل با آنچه که اینترنت ملی خوانده میشود، سر و سرّی دارند. شاید اولین باری که بنده گزارۀ قطع اینترنت بین المللی را شنیدم ، صرفا لبخند زدم و آن را جدی نگرفتم، اما با گذشت زمان و نشست و برخاستهای مختلف، این گزاره بیشتر به گوش میرسد و خوب این باعث نگرانی است.
اینترنت فارغ از همۀ نگاههای جنگی و امنیتی، برای IT کاران، عروق کسب و فراگیری اطلاعات است، حتی آن افرادی که جز فنّ و هنر خود از این دنیا، هیچ چیز نمیخواهند. مثل هنرمندان. امروزه هنر نیز تحت تاثیر فناوری اطلاعات است. با وجود شریانهای بسیار وسیع و پر ارزش تبادل دانش اینترنتی که جنبۀ تبادل اطلاعات بین المللی دارند، و یک کاربر در لحظه میتواند میلیونها منبع و تبادل نظر علمی در مورد سوال خود داشته باشد، امروزه شانه به شانه دادن با پیشرفت دنیا در علوم و فنون فناوری اطلاعات بدون اینترنت محال است. مثلا برای فراگیری نرم افزارهای رایانهای پویانمائی یا فیلم سازی، صدها سایت آمادۀ تبادل اطلاعات هستند، در صورتی که جنبۀ بین المللی اینترنت در ایران وجود نداشته باشد، یک استاد گرافیست یا انیماتور، یک تدوینگر فیلم، هرگز نمیتواند بدون اینترنت، با آخرین تحولات و تغییرات آشنا شود، و به همین ترتیب نتیجۀ کار او اختلاف هنگفتی با بهترینهای دنیا خواهد داشت. موضوع روشن است اگر ۵ نفر استاد فن به هم مشاوره بدهند، نتیجه ضعیف تر از آن است که ۱۰۰۰ نفر به هم مشاوره بدهند. توان پاسخگوئی به شاگردها بیشتر، و به همین ترتیب سرعت توسعه و پیشرفت بر اساس نیاز و خلاقیت گستردۀ بشری، بیشتر خواهد شد. لذا سلب اینترنت از صنعت فناوری اطلاعات در روزهای کنونی، به معنای حذف فناوری اطلاعات است. و این یعنی رویاروئی با دانش و خلاقیت مردم که بر خلاف رسالت اسلام است. اسلامی که دستور میدهد (اطلبوا العلم و لو بالصین/ علم را حتی در چین طلب کنید).
از آن سو اینترنت، استفادههای جنگی و امنیتی دارد. دولت آمریکا از سایتها و شبکههای اجتماعی خود مانند فیسبوک، گوگل، و سایر … زیر نظر پنتاگون و سرویسهای جاسوسی حربههای فراوانی چیده است. غیر از تحریک ناآگاهان به شورش و طغیان علیه حکومت محلی و قانون و مردم، استفادههای بلندمدت جاسوسی از اینترنت غیر قابل اغماض است. این هم برگ دیگر اینترنت است و جزوی از حقیقت. اخویهائی که طرفدار هر چه بیشتر بسته شدن اینترنتد، این نمای اینترنت در ذهنشان غوغا میکند، و به همین دلیل اینترنت را مطلقا برای منافع و امنیت ملی کشور مضر میدانند. در هنگام وزن کشی ارزش و فایدۀ اینترنت، چیزی تحت عنوان علوم و دانش فناوری اطلاعات دخالتی ندارد. به همین ترتیب طیفی از مردم که اصلا سیاست نمیفهمند و آنان که تحصیل و زندگی خود را در خصوص IT گذاشتهاند، همین امروز با وضعیت فیلترینگ و اشتباهات بسیار گستردۀ آن، با حکومت قهرند. آنان بدون نگاه امنیتی و جنگی، حکومت را مشاهده میکنند که مشغول سیلی زدن به آیندۀ کاری آنان است. و اینگونه است که آنان به زودی سیاست را در قصههای خالهبیبیسی میبینند. مانند بچهای که از خانه قهر کرده و سر کوچه با چشم اشک آلود، از بچهدزد با اشتیاق بستنی مسموم بیهوش کننده دریافت میکند. و بسیاری از آنان امروز جگر و قلب و کلیۀ خود را نیز با عشق در اختیار دشمن قرار داده اند. زیرا بچه، خانه را امن ندیده است.
حکومت نه تنها حمایتی از صنعت و دانش آنان نمیکند، که ضربههای سنگینی به روند یادگیری و بروز آنان وارد مینماید و کسی هم از حکومت تابحال توضیحی قانع کننده برای چرائی این کار به آنان نداده است. نویسندۀ این مطلب که فن و دانش و تحصیلاتی در حدود فناوری اطلاعات دارد، حداقل هنگامی که با موانع حکومت در فراگیری و پیشرفت خود مواجه میشود، با شناخت و پذیرش مبادی توحیدی و چرائی وضعیت کنونی، مشکل حکومت را مشکل خود میبیند، و آن را تحمل میکند تا روزی که راه حلی بیابد. این طبعا بیشتر آموزشهای مذهبی و خانوادگی است تا آموزشهای حکومتی که تا به امروز هم نتوانسته یک آموزش و پرورش مطلوب یا صدا و سیمای فعال و فرهیخته ارائه دهد، اما در مورد این جوانان، حکومت اسلام و مبانی توحیدی را به این جوانان نیاموخته، حکومت از شغل آنان حمایت نمیکند، و حکومت از دید آنان مانع پیشرفت آنان حتی در عرصۀ فنی است. و طبیعی است که آنان کینه و قهر به دل بگیرند. علی الخصوص طیف هنرمندان که معمولا روحیاتی بسیار شکستنی دارند، همانها که در – جنگ تبلیغاتی – حکومت امروز بزرگترین نیاز را بدین طیف دارد، بسیاری از آنان را به دلیل همین نوع رفتار از دست داده است. طبعا حکومت توحیدی به آن طیف اباحیگرای آموزش ندیدۀ متمایل به ولنگاری، احتیاجی ندارد و این قهر طولانی، آشتی کنندهای ندارد. آشتی مالی و قراردادی هم اگر صورت پذیرد، حاصل، بر دل نخواهد نشست و تضییع منابع است یا تحمیق یک طرف. برخی از سریالهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی که رسما در آن انحراف ترویج میشود حاصل این قراردادهای بیروح است.
اتفاقا محاصرۀ فناوری اطلاعات ایرانی، کامل است. دشمن نیز اینترنت را بر اساس امنیت و سلطۀ خود چیده است. بدون یک وجب، اشتباه. گوگل که حاضر است هزینۀ هنگفت سرویس جاسوسی ایمیل خود را بر ایرانیان باز کند، سرویسهای آموزشی خود که به برنامه نویسان دنیا اجازه میدهد مجانا از منابع استفاده کنند، به ایرانیان بسته است. (گوگل کد/ گوگل اسنیپت/گوگل سامر کد) ایرانی ها نباید برنامهنویسی یاد بگیرند. اوراکل، محصولات بانکدادۀ خود را را به ایرانیان بسته است، “متاسفیم، این فایل برای کشور شما ممنوع میباشد”، ایرانیها نباید ساختار اطلاعاتی داشته باشند، ادوبی یکی از عظیمترین شرکتهای تولیدکنندۀ نرم افزارهای متنوع فیلمسازی/برنامهنویسی/گرافیک هم محصولات خود را به روی ایرانیان بسته است و اجازۀ پرسش و پاسخ در صفحات گفتگو را به کاربر ایرانی نمیدهد! “دسترسی شما به این صفحه مجاز نمیباشد”… اینها نمونههائی از صدها نوع پیامی است که مهندسان و متخصصین و هنرمندان ایرانی، روزمره از سوی کشور ایالات متحدۀ آمریکا دریافت میکنند. یعنی حتی اگر صفحهای بدردبخور روی اینترنت هم باشد که حکومت ایران آن را فیلتر نکرده باشد، این دولت آمریکاست که آن را به روی ایرانیان بسته است.
محاصره، کامل است و آیا در این میان میتوان مسوول دلسوزی یافت تا صنعت فناوری اطلاعات ایرانی را نجات دهد؟
مهر ۲۶م
وبلاگ چندم دانشطلب نیز فیلتر شد، دانشطلب یک جوان صاحبنظر است که نظر و انتقادش را بر خلاف همه، بدون محافظه کاری و با صراحت و بدون پرده روی اینترنت منتشر میکند. نقد دانشطلب اگرچه مثل همیشه همراه با تندخوئی و عصبانیت است، اما در خود حرفهائی نیز برای گفتن دارد. با اینحال نوشتۀ جدید او متضمن هیچ نوع توهینی نیست. این نوشته یک نوع اعتراض به سخنان رهبری است. نصیحت رهبران مسلمین در کنار لزوم اطاعت از آنان ، از مبناهای مسلم حکومت اسلامی است.
رسول خدا (ص) میفرمایند:
سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بر آن ها خیانت نمی کند. ۱- کار را برای خدا خالص کردن. ۲- نصیحت رهبران مسلمانان. ۳- همراهی با جماعت ایشان… / ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم… / اصول کافی با ترجمه، ج ۲، ص ۲۵۸٫
امیر المؤمنین (ع) میفرمایند :
از گفتن حق به من و مشورت دادنم با عدالت، خودداری نکنید. زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است، کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم، او دراختیار و تسلط خود می گیرد / فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا / کافی، ج ۸، حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض، خطبه ۲۰۷
اما سطح تربیت ما، از هر جهتی که باشیم، نوعی رفتار ناشی از بیاعصابی است. خود دانشطلب به تازگی، نقدهای صریح سید مهدی شجاعی را مورد نقد خود قرار داده بود و بخاطر اینکه وی به وضعیت فرهنگی کشور انتقادهای تندی داشت و دشمن را در داخل جستجو کرده بود، وی را آماج انتقادات خود قرار داده بود. در این میان، آنچه که حاصل نشده بود، و بدان توجه نشده بود، اصل حرف و حرف سیدمهدی شجاعی و نقد آن بود. تاریخ ما خلاصه در این شده است که حرف را نشنویم و به جای آنکه از نقد به عنوان فرصت ارتقا استفاده کنیم، آن را به برخورد و عصبیّت و حذف بکشانیم.
اما امروز، دانشطلب نقدی نسبت به سخنان رهبر انقلاب دارد که اگر قرار باشد به سبک خود وی، او را به چالش بکشیم باید او را محکوم کنیم. و طرف سوم نیز بر اساس تربیت اجتماعی عمومی ما چنین کرده است، حتی زحمت نقد تند را که اصل مطلب را نادیده بگیرد، به خود نداد، چند کلید و کلیک که یک سطر نقد یا حتی فحش را هم تشکیل نمیدهد وارد میکند، وبلاگ دانشطلب فیلتر و حذف میشود. و این است داستان جامعۀ ما که قرار است اندیشمند، فاخر و بالنده باشد. در این پدیده فرقی میان اصلاحطلب و اصولگرا نیست، این تربیت غالب اجتماعی ماست.
در جلسۀ مناظرهگونۀ برنامۀ تلویزیونی راز که به بررسی فضای مجازی و فیلترینگ منجر شد، «مهدی صرامی» معاون مرکز رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در دفاع از فیلترینگ اینچنین عنوان کرد :
جامعه مجازی باید اصول و قواعدی داشته باشد. آیا این اصول و قوانین را باید دشمن برای ما تأمین کند؟ آیا باید ما در زمین او بازی کنیم؟ قطعا ما برای این که بتوانیم از این فرصت بهره ببریم، باید برنامه ریزی کنیم. اما لازم نیست همه افراد در زمین دشمن بازی کنند؛ قواعد بازی در زمین دشمن متفاوت است، باید شرایط را بدانیم؛ باید بدانیم که به زمین دشمن وارد شده ایم و این زمین هوشمند است و رد ما در آن می ماند. (+)
در واقع فلسفۀ فیلترینگ از سوی ایشان بعنوان ابزاری برای دفاع در مقابل دشمن یا عوامل فارسی زبان آن معرفی شد. همۀ فلسفۀ قیلترینگ در آن برنامه ختم بدان شد، که دشمن مشغول توطئه است و ما باید دستان دشمن را ببندیم. حال با برخورد حذفی این سامانه نسبت به خودی ترین افراد، باید از سامانۀ فیلترینگ پرسید: آیا ما هم دشمنیم؟ آیا هر کس نقد کرد و مخالفتی داشت هم «دشمن» محسوب است و باید کلیدهای فیلترینگ در خصوص وی نیز به کار گرفته شود؟ این نقطه بنیان مشکل است. این است فلسفۀ فیلترینگ که دانشطب یا آهستان نامی که نزدیک تر از فکر او به مقامات یافت نمیشود به محض بروز اختلاف نظر و سلیقه آنچنان قاطع حذف شود که دیگر فکر و عرصهای برای او نماند؟ این فاجعه است… آیا ما چون ساختاری به دست داریم که در کسری از ثانیه می تواند صدای نامفهوم و درک نشده را خفه کند، باید محیطی امن و بدون حس شنیدن برای خود ایجاد کنیم؟ مدیری که برای انسانها احتمال لغزش و خطا قائل نیست، چه موقع توانسته جامعه را به مقصد خوبی ببرد؟ آدمها چگونه باید درست در دایرۀ فکری مدیران جای بگیرند و فکر و دایرۀ حرکت خود را محدود و فرمایشی بکنند؟ به راستی چرا مفهوم «کرسی آزاد اندیشی» که چندین بار مورد تاکید رهبر انقلاب قرار گرفته است، امروز به یک خیال و وهم دست نایافتنی در میان ما تبدیل شده است به حدی که بسیج دانشجوئی پس از چندین سال، از عدم وقوع آن از رهبر انقلاب عذرخواهی میکند؟ از دست بسیج دانشجوئی هم کاری جز عذرخواهی شعاری بر نمیآید، زیرا بستر جامعۀ ما بستری است که دست بالا، به خود اجازۀ هر حذفی در توانش را میدهد. آیا در چنین فضائی که نقد رهبری مصداق جرم تلقی شده و دهان نویسنده را خفه میکند جائی برای آزاد اندیشیدن نیز میماند؟ اینجا در این رفتار نقش اسلام و شریعت اسلامی چیست؟ آیا ما مسلمان و محمّدی و علوی هستیم؟
سخنان رهبر معظم انقلاب در مورد انتقاد:
برای شنیدن نقد، سینه گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی کنید از اینکه از شما انتقاد کنند. البته این انتقادهایی که می شود همه یک جور نیست. بعضیها به قصد اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است، هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانه آنها. دهها رادیو و تلویزیون بیگانه و رسانه عمومی و بین المللی در اختیار حرف ها و افکاری است که بنایش بر تخریب است. یعنی هیچ بنای اصلاح ندارند. آنچه که نقل می کنند برای تخریب است. لذا واقعیت و غیر واقعیت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چیز در آن است. گاهی یک چیز کوچک را بزرگ می کنند، گاهی یک چیزی که نبوده، به عنوان یک حقیقت مسلم جلوه می دهند. اینها البته هست. این، تخریب است لیکن در کنار اینها، نقد هم وجود دارد. نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه. گاهی از سوی دوستان شماست، گاهی حتی از سوی کسانی است که دوست شما و طرفدار شما هم نیستند.
گاهی به انسان یک نقدی می شود، یک عیبجویی یا انتقادی از انسان می شود که آن طرف نیز دوست آدم نیست که آدم به اعتماد دوستی او بخواهد بگوید که خوب، ما گوش می کنیم. نه، دوست هم نیست، اما دشمن هم نیست و دشمنیاش هم ثابت نشده ولی نقد و انتقاد است. آن را هم حتی باید گوش کرد. شاید در خلال این نقدها حرفی وجود داشته باشد که به درد ما بخورد و باید به هر حال با سعه صدر برخورد بشود. (در جمع اعضای هیات دولت به مناسبت هفته دولت و ماه مبارک رمضان ۱۳۸۸ ) (+)
اینگونه به نظر نمیرسد که نسخهای که امامخامنهای برای دولت پیچیده است، بر خود حرام بدانند. به راستی از آنچه که از کرسی و منبر مقدس رهبری انقلاب بیرون میآید، تا خروجی عملی مدیران جمهوری اسلامی و آنچه که به مردم میرسد چقدر فاصله است؟ و مردم چقدر باید این تعارض را نادیده بگیرند؟
مهر ۲۳م
سالهاست که در ایران و خاورمیانه افرادی که در خود میلی به توسعه و پیشرفت میبینند با تهاجم یک گفتمان ریاکارانه مواجهند ادعای مهاجم، ساده است، در ایران آزادی نیست، و در غرب آزادی هست پس برای جبران این “خفقان” باید به سوی غرب رفت.
سالهاست که دانشجویان و جوانان، با این سوخت به هیجان مخالفت و مبارزه با حکومت فراخوانده میشوند و همه، الگوی اجرا شدۀ فعلی در غرب را بعنوان اجرای موفق آزادی نشان کرده و ضمن این اشاره، در وجود خود احساس عقب افتادگی میکنند. خیلی از آنان به زودی شیفتۀ غرب شده و به خاطر “آزادی”ای که غرب در حیطۀ شخصی و نیز انتقاد تا فحاشی به حکومت ایران به آنها میدهد تصور میکنند که غرب “خیلی آزاد” است. فارغ از اینکه در سی سال گذشتۀ حیات آنان کمتر اتفاق افتاده که غرب با مشکلی اساسی روبرو شود که محک بخورد آیا اصلا در غرب آزادی وجود دارد یا خیر. این روزها و این سالها روز محک غرب است، لحظاتی که مخالفان جدی به مخالفت با اساس و مبانی حکومتهای غربی روی آورده اند.
آزادی البته یکی از ارکان حیات و رشد و بالندگی انسان است، و در اینجا ما نخواستیم با اصالت آزادی رویارو شویم، اما هدف از این نوشتار اشاره به آن است که نمیتوان آزادی واقعی را جز در کنار صلحا و مصلحین یافت و آنچه که در نزد “غرب” شعار داده میشود تنها گزافهگوئی است که جنبۀ عملی ندارد. آزادی فراگیر جهانی در کنار طاغوت، کفر و الحاد جمع نمی شود و آنان که به این مراد جاده میکشند، به مقصد نخواهند رسید. اینکه چقدر حکومتها از جمله حکومت ایران به صلحا و مصلحین نزدیک است و از مفسدین و طغات، دور نیز چندان به درد این مقال نمی خورد. درد این مقال این است که انسانی که خود را در جایگاه مصلح میبیند، آیا خواهد توانست در نوع زندگی و حکومت غربی، چیزی به نام آزادی به مفهوم اتم و اکمل و جهانگیر بیابد یا خیر، تا به این قصد آن احساس خفتی که سالهاست برخی در خود پروراندهاند، مورد تردید قرار دهیم.
قبلا در سالهای گذشته برخوردهای آشکار مبادی آمریکائی و غربی با تلویزیونهای المنار و الکوثر و توقیف آنان و ممنوعیت پخش آنان و نیز برخورد با اندیشمندانی چون روژه گارودی این پیام را برای ذهنهای هوشیار داشت که آزادی در غرب بیشتر شعاری و تبلیغاتی و دارای خلل است. اما نمونه های برخورد غرب طبعا در جهت منافع مستقیم صهیونیسم بود و نمونههای کوچکتر کمتر قابلیت بروز داشتند. پس از دوندگی و رسیدن ملت ایران به صحنۀ صدا و پیام و رسانه، از طریق پرستیوی با شعار “صدا برای کسانی که صدا ندارند” یا “اخبار ، از نو”، روز محک غرب در برخورداری از آزادی فرا رسید. روز مشکل، چالش، چالشی که انقلاب اسلامی از قبل از لحظۀ پیروزی خود با شدت بسیار مضاعفی از سوی دشمنان با آن روبرو بود، اینبار با باطنی حقمدار بر خلاف باطن خبیث استعمارگران به سراغ غرب رفته است. جمهوری اسلامی همواره با برخورداری از حمایت مردمی ضربات مهیب چالشهای رسانه ای را که در پی فریب مردم است پوشش داده است. در واقع مردم نیز به سوی حق و حقوق خود پیش رفتهاند و چالشهای رسانهای تا امروز تنها تواسته است حداقلی از مردم ما را جذب خود کند نه اکثریت را، اما آیا حکومت بریتانیا یا آمریکا نیز از اینچنین حمایت مردمی برخوردار خواهد بود و خواهد توانست چالش “آگاهی” را نه به سبک روبهی خود، که به سبک “جمهوری اسلامی” حل کند؟
یادم هست در اوان نوجوانی ام، وقتی تازه به اینترنت آمده بودم و سایتهای فارسی خیلی کمی وجود داشت، به چند سایت گفتمان آمریکائی متفاوت سرک کشیدم، آنجا با لحن نخوت بار موارد برخورد ایران با مخالفان مغرضش را نشانم دادند و تحقیرم کردند که تو در کشوری زندگی میکنی که صدای مخالف در آن خفه میشود. آن روز در آنجا، برآشفته و حماسی جوابشان دادم که صبر کنید تلویزیونهای ما، شبکههای عربی و انگلیسی تلویزیونی ما هم بر سر شما پخش شود، تا بفهمید چه کسی تحت چه استبداد سیاهی زندگی میکند، شما یا ما! …
و امروز درست آن روز است. روزی که آفکام در انگلیس به سفارش سلطۀ مطلقۀ خانوادۀ ملکه، به پر و پاچۀ شبکۀ خبری مستقل و قدرتمند PRESS TV میپیچید تا هر طور شده صدای تظاهرات درونیاش را، خفه کند، روزی که جنود جنگ نرمی آمریکا در زیر اخبار پرستیوی که همه جای اینترنت پخش است، لهله مضحکی میزنند که مصاحبههای پرستیوی – که نوعا با اندیشمندان و صاحب نظران است- را توجه نکنید، این پرس تیوی مال همان لولوهای ایرانی است که چند سال پیش به شما گفتیم تروریستند هان! سانسور چند روزۀ اخبار جنبش والاستریت را تسخیر کن(OccupyWallstreet) و هول و ولا در قبال قیام مردم، و سرکوب آنان به خوبی نشان میدهد، “آزادی” تنها در جائی که غرب احساس ضرر نمیکرد بعنوان یک شعار برآمده از نفس گرم وجود آرامش موسمی در غرب، مدت داشت و اکنون منقضی شده است. اکنون که صداهای مخالف بر میآید این غرب است که وحشیانهترین و استبدادی ترین نوع سرکوب را به خود میپذیرد. هر چند من شخصا معتقدم ایران به دلیل اینکه از حمایت بسیار قدرتمند مردمی برخوردار بوده است، همواره این شبهات بیشتر شبیه به فریب، خنثی شده است، اما آیا غرب نیز چنین اهرمی در اختیار دارد؟
با این مبانی، میتوان گفت در ایران هیچ نوع تفاوتی با غرب در خصوص کلیدواژۀ آزادی وجود ندارد که بخواهیم در خود واپس ماندگی خاصی در این مقوله حس کنیم، تنها بازۀ زمانی بررسی برای روشنفکران مدعی اتوپیای غربی اشتباه بود، آنان که از ستایش آزادی به پرستش غرب رسیدند و سالها عرصۀ تفکر و اندیشه ایرانی را آلودۀ این توهم کردند که اتوپیای آنان اکنون مشغول حیات زمینی است. آنان تا حدی مست شدند که در روزنامههای ۲خردادی خود نوشتند “حتی علیه خدا هم میتوان تظاهرات کرد” (۱) ، اینجا دیگر مازیار بهاری ، روزنامه نگار تربیت یافته در دامان اصلاحات دوم خردادی، حرمت و اصالتی قائل نیست برای بت آزادی که به خاطر آن تمام پردههای نشستن و حل مشکل با هموطن را ضمن احترام متقابل دریده. با مقام شامخ ملکه همراه میشود تا صدای بی صدایان را از پرستیوی خفه کند. این همان طعمۀ منسوخ و مدرن آزادی است، که چون دروغ و ریاکارانه باشد، دیگر رنگ و احترامی حتی از سوی پرستشگرانش نمیبیند. اگر آنان امروز شجاعت دیدن و درک کردن و یافتن را داشته باشند و استبداد قاطع حکومتهای غربی را روشن ببینند یک عوایدی به ملت ایران هبه میگردد و آن اینکه راه اصلاح، خفتن در آغوش این غرب وحشی نیست که خیلی از آنان امروز با افتخار در خدمت این مبادی شیطانی آرمیده و در خدمتند، بلکه تمسّک به توحید و اصلاح مسیر ملت به سمت “صراط مستقیم” است و آزادی را هیچ کس نمیتواند بدهد جز آنکه صاحب مشروعیت توحیدی باشد، صاحب حق، که از آزادی منطق و متانت، هراسی ندارد و این دایره اصلا شامل اندیشه های غربی که پرت از توحیدند، نمیشود.
(۱) ابراهیم اصغر زاده، آفتاب امروز، ۲/ ۶/۷۸: اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد ، حتی علیه خدا
لینکهای مرتبط :
مهر ۱۸م
آنان به خود اجازه میدهند که پیاپی بر منتخب قانونی بیست و چهار میلیون نفر از مردم، شلاقهای توهین و دروغ و تحقیر خود را بکوبند، اما حاضر به تحمل اجرای بندهای قانونی نیستند. سرمستی قبل از انتخابات و حمله به رقیب به هر دروغ و فریبی، همۀ قانون و همۀ مدنیت را فراموششان میکند و آنگاه که حجم پشتیبانی دلارها و گروهکهای غربپرورده و مؤسسات بینالمللی نیز برایشان چشمک میزند، جسورتر و وقیحتر به دریدن پردههای مدنیت ، ادب و حیا اقدام میکنند، بدون آنکه حداقل نیازی به رفتار و منش انسانی از خود در خصوص رئیس جمهور منتخب یک ملت نشان دهند. اینگونه است که آنان کشور و دانشگاه را ملک طلق ترکتازی های خود دانسته و هیچ محدودیت و قانونی برای افسار گسیختۀ بیتربیت و بیمدنیت خود بر نمیتابند. پاسخ طبیعی یک ملت در مقابل چنین افرادی چه خواهد بود؟ و چه باید باشد؟
پیمان عارف، یکی از همین دانشجوهای هیجان زدهای است که با تمسک به شعار آزادی، حتی مانعی در دریدن مرزهای راستگوئی و صداقت و ادب، ندیده است و در نامهای سرگشاده، سیل توهین و تحقیر و افترا به رئیس جمهور کشور منتشر کرده است. هنگامی که وی و دوستان وی سرگرم فتنۀ مشتعل خود بودهاند تا به هر طریقی رقیب را حذف کنند، آنقدر کشور را بیقانون و همۀ موجودیت آن را معادل هیچ دانستهاند که خود را در هر اقدامی آزاد دیدهاند و آیا ملت و دولت ایران در مقابل چنین توحشی، باید ساکت بنشیند و بدون دفاع بماند؟ ۷۴ ضربه شلاق دردناک و خشونت بار است، اما آیا این حکم جسورانهتر از آن توحش مدنی پیمان عارف است؟ از نظر بنده نه! ، توحش ضد انقلاب در دریدن و گسیختن مخالف به مراتب وحشیانهتر از اجرای یک حکم قانونی از پیش تصویب شدۀ شلاق است که توسط منتخبین یک ملت تصویب شده است.
“اجرای حکم شلاق پیمان عارف”، دهها صفحه در گوگل از سایتهای سازمانهای مختلف تروریستی و غیرتروریستی که طی مرور زمان از آمریکا و اسرائیل و لندن و هلند و سوئد و عربستان تغذیه شدهاند، امروز خبر از اجرای حکم یک دانشجو دادهاند، تصویر اثر اجرای حکم، و صدای پیمان عارف که از “وحشیانه” بودن اجرای حکم و توهین مجدد وی به قانون و مبادی قانونی دوباره منتشر میشود تا آنان ثابت کنند در هیچ دانستن مبادی قانونی یک نظام و دولت منتخب، اصراری جدی دارند و اتفاقا پای هم بر این هدف خود میکوبند. سایت دیگری خبر از وکیل وی که گویا اصولا نص قانون را نخوانده میآورد که ( اصلا توهین به رئیس جمهور که جرم نیست ، مگر شاکی خصوصی باشد ). در حالی که نصّ قانون اهانت به سران سه قوه را مصداق جرم میداند. همۀ این بازیهای کاپیتولاسیونی و هیچ پنداشتن رای و ملت جمهوری اسلامی، مثل رگبار بر سر مخاطب فرود میآید، تا محکوم و مظلوم را در جایگاه ظالم بنشاند. و این فرد هتاک و بیمدنیت را محق جلوه دهد و جریتر سازد. بله … او محق بوده یک مشت دروغ و افترا و توهین روانۀ رئیس جمهور کشور بکند و هیچ کس هم حق نداشته به وی بگوید بالای چشمت ابروست. این کاپیتولاسیونی دردناک است.
طبعا فلسفۀ اجرای قانون و تعزیز به معنای بر حذر داشتن سایرین از انجام چنین جرمی است، اما قوۀ قضائیه حتی از جنودی برخوردار نیست که ظلم را نشان بدهد تا این مجرم محکوم جری و مصر بر توهین و وقاحت، خود را آنچنان پاک و منزه نپندارد. هیچ حضور فعالی از سوی قوۀ قضائیه بر روی رسانهها مبنی بر توضیح و چرایی انجام این عمل مشهود نیست و طبیعیست که در چنین محیطی قوۀ قضائیه، قانون، ملت ایران، همه ، محکوم به بیدفاعی و خردشدن هستند.
میتوان بر قوۀ قضائیه این انتقاد را داشت که کمتر موفق بوده به دانه درشتها و اصحاب صله و رابطه برسد، میتوان از قوۀ قضائیه پرسید که فلان آقازاده به چه علت با تمام افعال مجرمانهاش تا کنون از اجرا و تطبیق قانون مصّون مانده است، اما تحمل گردنکشی گروهکهای اینچنین آنارشیست که شرق و غرب کفر و الحاد نیز به حمایت و پشتیبانی آنان میپردازند، بسیار مشکل است. و شاید گشایش صدور در آن باشد که چنین افراد جسور و بیباکی که هیچ احترامی به کشور و قانون و مردمش قائل نیستند به همین روش به سزای عمل مجرمانۀ خود برسند.
این داستان تکرار خواهد شد… درندگانی که هیچ احترامی به قانون و ملت و رای آن قائل نیستند، و همۀ حقوق و اولویتها را به سوی خود میخوانند. و همۀ این تمامیتخواهی خود را جزو مسجلترین حقوق خود میدانند. طبیعی است که این ملت و دهها میلیونی که مثل اینان فکر نمیکنند باید به فکر دفاع از حقوق مدنی خود باشند تا جنود شیطان عادت نکنند از شرق و غرب با دلسوزیهای شبه مادرانه، از زنا، لواط، دروغ، و افترا، حمایت کنند.
مهر ۱۷م
در روزهای گذشته در مورد سخنانی که «سیدمهدی شجاعی» در مجلس بزرگداشت خود بیان کرده، عدهای با روش خطائی به دفاع از آرمانهای امام پرداختهاند در حالی که اگر نقدی به سخنان سید مهدی شجاعی هست، نیاز به پاسخ مبسوط و مستدل دارد. بنده موافق تمام سخنان سیدمهدی شجاعی در آن مجلس نیستم، اما جواب سخنان وی این نیست که یک معرکۀ بیشرمانه به راه بیاندازیم و بیان کنیم که آیا او به مسافرت خارج رفته یا نرفته و چند سال در مقام مسوولیت بوده، یا از حق کمک دولتی برای کتاب خود استفاده کرده است یا نه. بهتر است یاد بگیریم سخن را بشنویم و حلاجی کنیم و با منطق با برادر دینی سخن بگوئیم، نه با تشر و چاقو. این مساله و همچنین روش برخورد با نویسندۀ دیگر «رضا امیرخانی» در ماههای گذشته، بهانۀ این نوشته شده است.
عدهای نشستهاند تا اگر احدی هر حرفی بر خلاف نصوص صریح امام خمینی (ره) یا امام خامنهای حفظه الله زد، سینه سپر کنند و کفیبه سینۀ مخالف بکوبند و او را پرت کنند و فکر کنند که مشغول دفاع از امام هستند. و طبعا این رفتاری نیست که رهبران انقلاب اسلامی نیز از آن راضی باشند. گاهی برخی با کژفکری تصور میکنند انقلاب و اصول اینگونه حفظ میشود. بعضیاوقات هم، جهت خودشیرینی و اثبات ولایت که برای طی مدارج بالاتر لازم است، برخی به این روش، دست مییازند. این الگوی رفتاری در طول سی و سه سال انقلاب اسلامی در بسیاری از افراد رسوخ و رسوب کرده و آسیبهای زیادی از پس بیاخلاقیهای الزام آور خود به دنبال آورده است و این رفتار از ضربههای دشمن ملحد و مشرک کمتر نیست.
اگر به نوع حیات لوتیهای سنتی تهران نگاهی بیاندازیم، رفتار آنان با این عده قابل قیاس است. یک رئیسی، لوتی قدرتمندی که ولینعمت نوچههایش است در بازار به قدمزنی مشغول میشود و نوچههایش به دنبالش به راه میافتند، لوتی رئیس بسته به عادل یا ناعادل بودنش، هر چه خواهد میکند و اگر کسی در بازار تعریضی هم به تصمیمات یا عقاید وی داشت، با حملات و چاقوکشی نوچههای وی مواجه میشود. حال اینکه این حضرات چرا فکر میکنند امام، لوتیارشد آنان است، خدا میداند!
طبیعی است از مسلک «لوتیگری» تا فرهنگ «و ما علیک الا البلاغ المبین – و بر تو نیست جز آنکه خوب و روشن بیان کنی» یا « الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه » کسانی که گفتار را میشنوند از بهترین آن پیروی می کنند ، فاصلۀ اثر و توسعۀ اجتماعی، از زمین تا آسمان است و اسلام و قرآن در مقام ادارۀ جامعهای که در پناه خود گرفته است، هرگز با این روشها لوتیمسلک سازگار نیست. در جامعۀ امام و امت، یا همان جمهوری اسلامی که امروز ما به تجربۀ عصر غیبتی آن گام گذاشتهایم، امام و امت نسبت به یکدیگر مسوولیتهائی دارند و از جمله مسوولیتهای امت، تقدیم نصیحت به امام (تقدیم النصح لأئمة المسلمین)، و از جمله مسوولیتهای امام ، ارائۀ عملکرد خود به مردم (عرض الحاکم نفسه علی الناس) طبق متون شرعی است آنچنانکه اول شریف و أشرف آدمیان در مقابل مردم حکومتش میایستد و میپرسد “آیا به کسی ظلمی کردم؟”. این اسلام مترقی ۱۴۰۰ سال پیش است و این مسوولیتهای امام و امت در زمان حکومت امام معصوم است و بدیهی است شامل ولایتفقیه نیز میگردد.
این سخن هدایتگر بیتفاوتی نسبت به امام نیست، دفاع از امام از اولیترین وظایف مأموم است، اما نه چنین دفاعی ما در مقام دفاع نظری، به چاقوکشی کلامی محتاج نیستیم، دفاع بر اساس قرآن که حتی جدال با نامسلمانان را به طریق (و جادلهم بالتی هی أحسن ) میخواند چه برسد به مسلمان شیعهای که در برادری وی شکی نیست و خودمان هم به لزوم احترام شخصیت او معترفیم.
متاسفانه این روش مشروح لوتیگری همواره برای بقا و فرافکنی افراد معمولا بیسواد و ناکارآمد بر سر پستهای اداری، استفاده میشود. افرادی که معمولا آنقدر خالی از دانش و هنر و توشه هستند که نتوانند نقد یا توضیحی به منقدین جدی ارائه کنند با اینگونه هوچیگری و سروصدا شانه از سوال و مسوولیت خالی میکنند و موضوع را از رسیدگی حقیقی خارج مینماید و این بزرگترین جنایتی است که آنان در حق شخص امام میکنند که به واسطۀ نام وی، خود و حول خود را از تفکر باز میدارند و نمایش زشتی از طرفداران امام به جامعه عرضه میکنند.
و دست آخر … وقتی توشهای برای دفاع از امام نداری، یا حداقل آداب گفتگوی بین دو برادر دینی را نداری، بهتر است سکوت پیشه کنی تا اهل فن به نقد و نظر بپردازند، نه آنکه با لوتیگری، چاقوکشی به راه بیاندازی.
نشانی های مرتبط :